نقد اجرای نمایش مرز
نمایش از همان پیش از آغاز، تکلیفش را با مخاطب روشن میکند؛ ارتباطگیری اولیه با تماشاگر، بعدتر به یکی از امتیازهای اجرا تبدیل میشود و در بخشهایی که مخاطب مستقیماً وارد موقعیت میشود، این ارتباط به شکل مؤثرتری ادامه پیدا میکند. نمایش در این زمینه توانسته فاصله معمول میان صحنه و سالن را کاهش دهد و مخاطب را از همان ابتدا وارد جهان خود کند.
نقطه قوت اصلی اجرا، بازیگری درخشان آن است. شروع با سکوت و اجرای بدون دیالوگ، در کنار افکت صوتی و نور، فضای نمایش را پیش از روایت شکل میدهد. نور و صدا در این اجرا در ساخت حالوهوای اثر نقش واقعی دارند. همین ترکیب، اتمسفر مشخصی برای نمایش میسازد و در کنار بیان و لحن مناسب بازیگران، بهخصوص در روایت موقعیت سرباز و رابطه او با شیرین، جهان نمایش را برای مخاطب قابل لمستر میکند.
در بخشهای ابتدایی، ریتم کلی اجرا پایینتر است و در عین حال تمپو در برخی لحظات بالاتر حرکت میکند؛ همین تفاوت باعث میشود نمایش بیشتر بر ساخت فضا و معرفی موقعیت متمرکز باشد. سکوتها و لحظات بدون دیالوگ نیز در این بخش به ایجاد همین فضای اولیه
... دیدن ادامه ››
کمک میکنند.
با ورود دیالوگ، بیان و لحن بازیگر اهمیت بیشتری پیدا میکند. لحن در دیالوگگویی بهخوبی با موقعیتها همراه میشود و باعث میشود روایت سرباز و رابطه او با شیرین، بدون از دست رفتن فضای اجرایی، پیش برود. در بخش دوم نیز همین زبان ادامه پیدا میکند و روایت مسیر خود را بهخوبی حفظ میکند.
با این حال، نمایش در زمینه نشانهپردازی به اندازه فضاسازی خود قدرتمند نیست. ابزارهای مختلفی در صحنه حضور دارند، اما همه آنها به یک اندازه به زبان معنایی اجرا تبدیل نمیشوند و بخشی از آنها بیشتر در سطح کاربرد اجرایی باقی میمانند. این فاصله میان «ابزار» و «نشانه» یکی از نکاتی است که در ساختار اجرایی نمایش قابل توجه است.
ورود فرهاد در بخش سوم، اجرا را وارد مرحلهای پرانرژیتر میکند. رابطه میان فرهاد و سرباز، هم در بازیگری و هم در ریتم، کشش بیشتری ایجاد میکند و شخصیتسازی هر دو نیز در این بخش بهتر دیده میشود. تغییر ریتم بازی و تغییر تمپو، انرژی صحنه را افزایش میدهد و باعث میشود بخش سوم نسبت به قسمتهای ابتدایی پویاتر باشد.
بخش چهارم با ریتم و تمپوی بالاتری آغاز میشود و اجرا در این قسمت به یکی از پرتحرکترین وضعیتهای خود میرسد. حضور فعالتر مخاطب نیز به این انرژی اضافه میکند. استفاده از تماشاگر در موقعیتها و نقشهای مختلف، یکی از انتخابهای موفق نمایش است و ارتباطی را که از پیش از شروع اجرا شکل گرفته بود، به بخش مهمتری از تجربه تماشاگر تبدیل میکند.
حضور قالی نیز در این بخش قابل توجه است. این عنصر در صحنه حضور مشخصی دارد، اما ظرفیت آن برای تبدیل شدن به نشانهای پررنگتر در اجرا کاملاً بالفعل نمیشود و بیشتر در سطح یک عنصر اجرایی باقی میماند.
از نظر زیباییشناسی، نمایش هویت خود را بیشتر از ترکیب نور، صدا، سکوت، موسیقی و بدن بازیگر به دست میآورد. این عناصر در بخشهایی بهخوبی در کنار یکدیگر قرار میگیرند و اتمسفر اثر را شکل میدهند. ایده اجرایی نمایش نیز بیش از هر چیز در همین تلاش برای نزدیک کردن مخاطب به موقعیت و ساختن جهان اثر از طریق عناصر حسی دیده میشود.
موسیقی کردی در بخش پایانی، یکی از انتخابهای هماهنگ با جهان نمایش است. صدای موسیقی و کیفیت آوازی آن، فضای عاطفی اجرا را تقویت میکند و با هویت شخصیت سرباز ارتباط پیدا میکند. این موسیقی در کنار نور و فضای صوتی، حالوهوایی ایجاد میکند که پایان را به فضای ابتدایی نمایش نزدیک نگه میدارد.
از نظر مخاطب نیز به نظر میرسد جهان نمایش بیش از همه با مخاطب مرد ارتباط برقرار میکند؛ خصوصاً در موقعیت سرباز و روابط و فضای عاطفی اثر. با این حال، نمایش قابلیت ارتباط با مخاطب عمومی را نیز دارد.
پایان اما نقطهای است که اجرا میتوانست اثرگذارتر باشد. مسیری که نمایش از نظر عاطفی و دراماتیک طی کرده، ظرفیت یک پایان قویتر و کوبندهتر را دارد و پایان فعلی به اندازه آنچه پیش از خود ساخته، ماندگار نیست.
در مجموع، اجرا در فضاسازی، بازیگری، نور و صدا، تغییر ریتم و تمپو و ارتباط با مخاطب موفقتر عمل میکند و همین عناصر به آن هویت میدهند. در مقابل، نشانهپردازی برخی عناصر و قدرت پایانبندی به اندازه ظرفیت کلی اثر پیش نمیرود.
در پایان، برخورد گروه این نمایش با تماشاگران پس از اجرا نیز شایسته تقدیر است. رفتار حرفهای، محترمانه و اخلاقی گروه با مخاطبان، بخشی ارزشمند از تجربه این اجرا بود و جا دارد از تمام عوامل بابت این برخورد حرفهای تشکر کرد و به آنها تبریک گفت.