تماشای ویکنت شقهشده برای من بیش از آنکه روایت یک داستان باشد، مواجهه با پرسشی درباره هویت انسان معاصر بود؛ انسانی که میان خیر و شر، عقل و غریزه و کمال و نقصان، مدام در حال دوپاره شدن است.
این نمایش برای من صرفاً تماشای یک اجرای موفق نبود؛ تجربهای بود که نشون داد چگونه میشه یک متن فلسفی و استعاری رو به اجرایی زنده، منسجم و عمیق تبدیل کرد.
نخستین نکتهای که بیش از هر چیز توجهم رو جلب کرد، هدایت دقیق گروهی بزرگ از بازیگران بود. در نمایشی با این تعداد پرسوناژ، حفظ انسجام ریتم، میزانسن و روابط صحنهای کار سادهای نیست، اما در این اجرا هر شخصیت جایگاه خودش رو داشت و هیچ بازیگری در حاشیه باقی نمیموند. این ویژگی نشون دهندهی کارگردانی دقیق و نگاه آگاهانه به مفهوم بدن جمعی در اجرا داره؛ جایی که هر بازیگر، فارغ از اندازه نقش، سهم مؤثری در شکلگیری جهان نمایش پیدا میکنه.
از منظر بازیگری نیز اجرا قابلتوجه بود. بازیها بر پایه کنش و ارتباط شکل گرفته بودند، نه صرفاً نمایش احساسات؛ همین مسئله باعث میشد عواطف به شکلی صادقانه به تماشاگر منتقل شوند. اجرا مدام مخاطب رو درگیر میکرد و اجازه نمیداد ارتباط احساسی او با جهان نمایش گسسته بشه.
نور، موسیقی و طراحی صحنه نیز صرفاً عناصر تزئینی نبودند، بلکه در خدمت درام قرار داشتند و با ایجاد فضایی هماهنگ، به روایت و ساختن اتمسفر اثر کمک میکردند. همچنین سیر روایت، با وجود تعدد شخصیتها و پیچیدگی جهان اثر، منسجم و دقیق پیش میرفت؛ موضوعی که از دراماتورژی حسابشده و شناخت درست ظرفیتهای
... دیدن ادامه ››
نمایشی رمان کالوینو حکایت دارد.
به باور من، ارزش واقعی این اجرا تنها در کیفیت بالای اجزای آن نیست، بلکه در حجم عظیم تلاشی هست که پشت چنین پروژهای دیده میشود؛ تلاشی که نتیجهاش خلق اجرایی است که هم از نظر فنی قابل احترام است و هم از نظر احساسی تا مدتها در ذهن مخاطب باقی میماند.
همچنین برای من این اجرا یادآور این نکته بود که تئاتر زمانی ماندگار میشه که پس از پایان اجرا نیز در ذهن تماشاگر ادامه پیدا کنه و ویکنت شقه شده از همین جنس تجربههاست.
خسته نباشید به شهروز دلافکار و تمام گروه اجرایی که با تعهد، دقت و عشق، تجربهای ارزشمند و بهیادماندنی برای مخاطب خلق کردند.