در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | علی جعفری فوتمی درباره نمایش کافه نادری: ‍ «کافه نادری» از آن ایده‌هایی است که به‌خودی‌خود می‌تواند تماشاگر را
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 08:27:48
‍ «کافه نادری» از آن ایده‌هایی است که به‌خودی‌خود می‌تواند تماشاگر را کنجکاو کند؛ رفتن سراغ یکی از حساس‌ترین مقاطع تاریخ معاصر ایران، انتخاب ... دیدن ادامه ›› مکانی مثل کافه نادری با این حجم از خاطره و نوستالژی و پیوند زدن آن با یک داستان عاشقانه، ترکیبی است که ظرفیت دراماتیک زیادی دارد. نمایش می‌خواهد تاریخ را از دل سرنوشت آدم‌هایش روایت کند و در چند لحظه هم به این هدف نزدیک می‌شود.
یکی از همین لحظه‌ها، گفت‌وگوی دختر جوان با بیست سال بعد خودش است. ایده‌ای جذاب که ناگهان دریچه‌ای به جادوی تئاتر باز می‌کند و می‌تواند معنای عمیق‌تری به رابطه گذشته و حال بدهد.
مسئله اصلی نمایش برای من اما، جایی دیگر شکل می‌گیرد: در منطق رفتار شخصیت‌ها. چند بار در طول اجرا از خودم پرسیدم چرا فلان شخصیت چنین کاری کرد و چرا آن یکی چنین واکنشی نشان داد. شخصیت‌ها می‌توانند اشتباه کنند، فریب بخورند یا تصمیم‌های غلط بگیرند، اما تماشاگر باید بتواند دلیل رفتارشان را بفهمد. در «کافه نادری» بعضی کنش‌ها بیشتر به نیاز داستان برای جلو رفتن شبیه‌اند تا نتیجه طبیعی موقعیتی که شخصیت‌ها در آن قرار گرفته‌اند. وقتی این اتفاق تکرار می‌شود، قصه به جای اینکه تماشاگر را با خود ببرد، او را وادار می‌کند منطق اتفاقات را برای خودش حل کند.
بازی‌ها نیز در چند لحظه با همین مسئله درگیرند. برخی بازیگران بیشتر در حال اجرای نقش‌اند تا زندگی کردن در موقعیت. لحن و بیان گاهی حضور خود بازیگر را به یاد می‌آورد. در این میان، هدایت بازیگران، لباس و گریم هم می‌توانستند به ساختن جهان تاریخی نمایش کمک بیشتری کنند.
میزانسن نیز همیشه از رفتار آدم‌های یک کافه بیرون نمی‌آید. جابه‌جایی‌ها گاهی بیشتر برای تغییر ترکیب صحنه اتفاق می‌افتند تا اینکه بخشی از رفتار شخصیت‌ها باشند. موسیقی گروه هم اگرچه به خودی خود جذاب است، اما همیشه به شکل طبیعی در جهان نمایش حل نمی‌شود. صرفاً خوب بودن موسیقی، دلیل کافی برای حضور آن در یک نمایش نیست.
در پایان، آن ترانه خوانی و اسلایدها و نریشن درباره مصدق، فاطمی و کافه نادری، بیش از آنکه کنجکاوی ایجاد کنند، بخشی از اطلاعات را برای تماشاگر توضیح می‌دهند. ای کاش نمایش به جای توضیح دادن، کاری می‌کرد که خودم دلم بخواهد بعد از خروج از سالن بروم و درباره آن سه روز و آدم‌های واقعی آن دوره بیشتر بخوانم.
با این حال، ارزش «کافه نادری» در همین جسارت انتخاب است. نمایش سراغ تاریخ، خاطره، عشق و یکی از مکان‌های مهم حافظه شهری تهران رفته و در چند لحظه نشان می‌دهد که می‌تواند از رئالیسم فاصله بگیرد و به قلمرو خیال وارد شود. مسئله این است که این ظرفیت‌ها هنوز به اندازه ایده اولیه، به یک جهان منسجم و باورپذیر تبدیل نشده‌اند. کافه نادری می‌توانست بیش از یک پس‌زمینه تاریخی باشد؛ می‌توانست خودش به قلب تپنده نمایش تبدیل شود.