در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | آوین کیهان پور درباره نمایش چیستی؟ چبود!: چیستی ؟ چبود؟ ؛ وقتی کودک صرفا تماشاگر نیست گاهی یک نمایش کودکانه قر
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 22:18:55
چیستی ؟ چبود؟ ؛ وقتی کودک صرفا تماشاگر نیست
گاهی یک نمایش کودکانه قرار نیست فقط قصه‌ای را تعریف کند تا بچه‌ها بخندند، هیجان‌زده شوند و چند دقیقه‌ای از دنیای روزمره فاصله بگیرند. گاهی خود نمایش تبدیل می‌شود به فرصتی برای فکر کردن.
چیستی؟ چبود!؟ برای من از همین جنس بود؛ نمایشی که به جای اینکه صرفاً چیزی را به کودک بگوید، تلاش می‌کند او را وارد فرایند پرسیدن کند.
پرسش‌هایی که شاید در نگاه اول برای یک کودک بزرگ یا حتی عجیب به نظر برسند؛ من کیستم؟ چرا هستم؟ چرا به دنیا آمده‌ام؟ و پرسش‌هایی از جنس چیستی. اما اتفاقاً نقطه قوت نمایش همین است که این پرسش‌ها را به پاسخ‌های از پیش تعیین‌شده تقلیل نمی‌دهد.
کودک در اینجا قرار نیست یک جواب درست را حفظ کند؛ قرار است فکر کند، حدس بزند، نظر بدهد و با نظر دیگران مواجه شود.
و شاید همین‌جا باشد که نمایش، از یک تجربه صرفاً هنری فراتر می‌رود و به چیزی نزدیک می‌شود که در آموزش از آن با عنوان فلسفه برای کودکان یاد می‌شود.
فلسفه برای کودکان، برخلاف تصور رایج، به این معنا نیست که بخواهیم فلسفه را به شکل مجموعه‌ای از نام‌ها، نظریه‌ها و پاسخ‌های پیچیده به کودکان ... دیدن ادامه ›› آموزش دهیم. ایده اصلی این است که کودک را در موقعیتی قرار دهیم که خودش با یک پرسش معنادار مواجه شود و بتواند درباره آن پرسش، گفت‌وگو و استدلال کند.
این اجرا منو به یاد روش متیو لیمپن انداخت ، در روش متیو لیپمن، کودک ابتدا با یک داستان یا موقعیتی مسئله‌برانگیز مواجه می‌شود. سپس پرسش شکل می‌گیرد و کودکان در یک جمع، درباره آن پرسش گفت‌وگو و جست‌وجو می‌کنند. هدف این نیست که در پایان حتماً به یک پاسخ واحد برسند؛ بلکه مهم‌تر از پاسخ، تمرین فکر کردن و دلیل آوردن است.
از این منظر، جذابیت چیستی؟ چبود!؟ برای من فقط در موضوع فلسفی آن نیست؛ بلکه در نوع رابطه‌ای است که میان کودک و پرسش ایجاد می‌کند.
این نکته از نظر تربیتی هم مهم است. یکی از تفاوت‌های یادگیری مبتنی بر پرسش با آموزش مستقیم این است که در حالت اول، کودک صرفاً دریافت‌کننده اطلاعات نیست. او باید در ساختن معنا مشارکت کند. وقتی چند کودک درباره یک سؤال واحد پاسخ‌های متفاوتی می‌دهند، کودک نه تنها با یک پاسخ، بلکه با امکان وجود پاسخ‌های دیگر مواجه می‌شود.
اینجا می‌توان ردپای دیدگاه‌های سازنده‌گرایانه در یادگیری را هم دید؛ یعنی این ایده که فهم انسان صرفاً چیزی نیست که از بیرون به او منتقل شود، بلکه در تعامل با تجربه و دیگران شکل می‌گیرد.
گفت‌وگو هم در این میان نقش مهمی دارد. کودک وقتی نظر خودش را بیان می‌کند، نظر دیگری را می‌شنود و با دیدگاهی متفاوت روبه‌رو می‌شود، ممکن است از نظر خودش دفاع کند، آن را دقیق‌تر کند یا حتی تغییر دهد.
و این دقیقاً همان جایی است که مفهوم تفکر انتقادی وارد ماجرا می‌شود.
تفکر انتقادی الزاماً به معنی ایراد گرفتن نیست. یعنی بتوانیم از خودمان بپرسیم چرا این‌طور فکر می‌کنم؟ دلیل من چیست؟ آیا امکان دارد چیز دیگری درست باشد؟ آیا می‌توانم نظر مخالفم را بفهمم؟
پژوهش‌های انجام‌شده درباره فلسفه برای کودکان نیز نشان داده‌اند که این رویکرد فقط یک ایده جذاب تربیتی نیست. در مطالعات مختلف، تأثیر آن بر توانایی‌هایی مانند استدلال، تفکر انتقادی و خلاقیت بررسی شده و در مجموع شواهدی از اثر مثبت آن به دست آمده است. البته این نتایج به این معنا نیست که هر فعالیتی که نام فلسفه برای کودکان را داشته باشد، الزاماً چنین اثری ایجاد می‌کند و همچنان درباره میزان و شرایط این تأثیر، پژوهش‌های بیشتری لازم است.
بنابراین اگر بخواهیم درباره چیستی؟ چبود!؟ علمی حرف بزنیم، بهتر است نگوییم این نمایش ثابت کرده است که فلسفه برای کودکان باعث رشد تفکر می‌شود. چنین ادعایی نیازمند پژوهش مستقیم درباره خود نمایش است.
اما می‌توان گفت شیوه‌ای که نمایش برای درگیر کردن کودک با پرسش، گفت‌وگو و تجربه انتخاب کرده، با اصولی که در پژوهش‌های مربوط به فلسفه برای کودکان و یادگیری گفت‌وگویی مطرح شده‌اند، هم‌راستا است.
و شاید ارزش اصلی نمایش دقیقاً همین باشد.
در دنیایی که بخش بزرگی از آموزش کودکان هنوز حول دانستن پاسخ درست می‌چرخد، تجربه‌ای که به کودک اجازه می‌دهد مدتی با یک سؤال بماند، سؤال را جدی بگیرد و بفهمد که ممکن است آدم‌های مختلف پاسخ‌های متفاوتی داشته باشند، تجربه کمی نیست.
شاید فلسفه برای کودک از جایی شروع نمی‌شود که کودک بتواند نام فیلسوف‌ها را بگوید.
از جایی شروع می‌شود که جرئت کند بپرسد:
چرا؟
و چیستی؟ چبود!؟ تلاش می‌کند همین چرا را روی صحنه بیاورد.