درباره نمایش «میزری» به کارگردانی توحید معصومی؛
دو نفر، یک اتاق، و مقدار زیادی ترس
برای خوب بودن یک نمایش، همیشه لازم نیست اتفاق زیادی بیفتد. گاهی کافی است دو نفر را در یک اتاق حبس کنید و مطمئن شوید که هیچکدامشان حاضر نیستند دیگری را به حال خودش بگذارد. «میزری» دقیقاً از همین امکان ساده اما خطرناک استفاده میکند. پل شلدون نویسنده است؛ آنی ویلکس خواننده. اما خیلی زود این نسبت ساده به هم میریزد. خواننده میخواهد نویسنده را وادار کند آن چیزی را بنویسد که او میخواهد و نویسنده تلاش میکند از نوشتن آنچه به او تحمیل شده فرار کند. ادبیات، در اینجا، دیگر امر بیخطری نیست؛ تبدیل میشود به ابزار اعمال قدرت. شاید جذابترین ویژگی «میزری» همین باشد که جنگ اصلی نمایش، جنگ بدنها نیست؛ جنگ ارادههاست.
توحید معصومی هم به جای آنکه تمام ظرفیت نمایش را صرف بازی رفت و برگشتی قدرت میان این دو کند، وزن بیشتری به آنی داده است. در نتیجه، آنچه
... دیدن ادامه ››
بیشتر از همه در اجرا باقی میماند، نه فقط رابطه قربانی و شکنجهگر، بلکه حضور دائمی یک ذهن کنترلگر است؛ ذهنی که میخواهد همهچیز را، از بدن پل گرفته تا داستانی که مینویسد، تحت اختیار خودش نگه دارد. این انتخاب، فضای نمایش را به سمت نوعی اضطراب ممتد میبرد. حتی وقتی آنی کاری نمیکند، احساس میکنیم چیزی در حال رخ دادن است. انگار خطر، قبل از آنکه در رفتار شخصیت دیده شود، در خودِ فضا مستقر شده است. و اینجاست که الهه زحمتی اهمیت پیدا میکند. بازی او را نمیشود فقط با «خ
وب» توصیف کرد؛ چون مسئله اصلی در بازی او، کیفیت حضور است. آنی زحمتی مدام در حال تغییر است. گاهی کودکانه، گاهی مهربان، گاهی مضحک و ناگهان ترسناک. این تغییرات البته تصادفی نیستند. پشت آنها یک طراحی دقیق بدنی و صوتی وجود دارد؛ از نحوه حرکت و راه رفتن تا مکث، تغییر ریتم جمله، شدت صدا و تغییر ناگهانی وضعیت حسی. همین جزئیات است که شخصیت را از یک «دیوانه خطرناک» معمولی جدا میکند. زحمتی اجازه نمیدهد آنی فقط یک تیپ باشد. او برایش رفتار، عادت، ریتم و بدن ساخته است. شخصیت به واسطه همین جزئیات، کمکم صاحب یک منطق مستقل میشود؛ منطقی که ممکن است از بیرون غیرعقلانی به نظر برسد، اما در جهان ذهنی خودش کاملاً قابل پیگیری است. به همین دلیل، به نظرم این بازی یکی از بهترین تجربههای بازیگری الهه زحمتی است. او به جای اینکه دیوانگی را نمایش بدهد، آن را در رفتار شخصیت توزیع کرده است.
سامان دارابی نیز وظیفه دشوارتری از آنچه در نگاه اول به نظر میرسد دارد. پل اگر فقط قربانی باشد، نمایش خیلی زود یکطرفه میشود. دارابی اما به شخصیتش مقاومت میدهد؛ ترس، ضعف، تلاش برای بقا و در عین حال نوعی سرسختی که اجازه نمیدهد رابطه میان این دو کاملاً تکقطبی شود. مهمتر اینکه او میفهمد بازیگر دوم، بخشی از میزانسن اوست. واکنشهایش به زحمتی صرفاً واکنش نیستند؛ به بازی او جهت میدهند و در مقابل، بازی زحمتی را هم تغذیه میکنند. برای نمایشی که عملاً تمام بار خود را روی دو بازیگر گذاشته، این هماهنگی حیاتی است.
کارگردانی معصومی را باید از همین زاویه دید. «میزری» در سالن بزرگ، میتوانست بهراحتی از نفس بیفتد. نمایش دو نفره اگر نتواند تنش تولید کند، خیلی زود تبدیل به مجموعهای از دیالوگهای پشت سر هم میشود. این اتفاق در این اجرا نمیافتد، چون معصومی برای صحنه فقط د
یالوگ طراحی نکرده؛ حرکت، نور، صدا، فاصله و جایگاه بازیگران هم در ساختن کشمکش دخالت دارند. دکور هم به همین دلیل اهمیت پیدا میکند. فضای خانه صرفاً محلی برای اتفاق افتادن داستان نیست؛ بخشی از مناسبات قدرت است. نور با دکور کار میکند، عمق صحنه را تغییر میدهد و به فضای نسبتاً محدود نمایش امکان تنفس بصری میدهد. بعضی میزانسنها هم دقیقاً زمانی اثرگذار میشوند که از توضیح دادن فاصله میگیرند. حرکت آنی در صحنه باران، مثلاً، فقط یک جابهجایی روی صحنه نیست. اضطراب شخصیت را از کلمه جدا میکند و به بدن میدهد. این همان لحظهای است که کارگردانی از «چگونه گفتن» عبور میکند و به «چگونه دیدن» میرسد. البته «میزری» نمایش بیدردسری نیست. اساساً نمایشنامهای که بخش عمده کشش خود را از رابطه دو شخصیت میگیرد، در اجرا ریسک بزرگی دارد. اگر یکی از دو بازیگر کم بیاورد، اگر ریتم از دست برود یا اگر میزانسنها نتوانند فضای بسته را زنده نگه دارند، کل ساختمان فرو میریزد. اما اینجا ساختمان سرپا میماند. نه به این دلیل که نمایش میخواهد با ترفندهای بزرگ تماشاگر را غافلگیر کند؛ بلکه چون روی چیزهای کوچک حساب کرده است: مکث، نگاه، تغییر وضعیت بدن، فاصله دو بازیگر، نور، صدا و البته بازی.
در نهایت، شاید مهمترین امتیاز «میزری» همین باشد که محدودیتش را به نقطه قوت تبدیل کرده است. دو بازیگر، یک فضای محدود و داستانی که اساساً بر کشمکش روانی بنا شده؛ همینها اگر درست کنار هم قرار بگیرند، برای ساختن یک اجرای تماشایی کافیاند. «میزری» چنین اجرایی است. نمایشی که تماشایی بودنش را از شلوغی صحنه نمیگیرد؛ از این واقعیت میگیرد که در یک اتاق، دو نفر حضور دارند و هر دو میخواهند دیگری را کنترل کنند. و وقتی یکی از آن دو، الهه زحمتی باشد، این اتاق دیگر چندان جای امنی برای نشستن تماشاگر هم نیست.
«سعید محبی »عضو کانون ملی منتقدان تئاتر ایران
عکس از رضا جاویدی