بیو گرافی و فعالیتهای هنری
"وسه والود امیلیویچ میرهولد" کارگردان و بازیگر اهل شوروی، تئوریسین و پایهگذار سیستم "بیومکانیک"، درنهم فوریه سال 1874 میلادی درشهر "پنزا"ی شوروی در خانوادهای آلمانیتبار به دنیا آمد. نام واقعی وی کارل کازیمیرتئودور میرهولد بود که پس از پذیرش مذهب کلیسای ارتودکس به افتخار نویسنده محبوبش وسهوالود گارشین، نام کوچک خود را به "وسهوالود" تغییر داد. درسال 1895 وی دبیرستان پنزا راتمام کرده و وارد دانشکده حقوق دانشگاه مسکو شد. درسال 1896 به هنرستان تئاتر و موسیقی مسکو رفت وتحت نظارت ولادیمیرنمیروویچ دانچنکوآموزش تئاتر را آغاز کرد.
در سال 1898 پس از اتمام هنرستان همراه با دیگر فارغ التحصیلان آنجا شروع به ایفای نقش در تئاتر هنری مسکو نمود و در نمایشنامههایی چون "مرغ دریایی" و "سه خواهر" آنتوان چخوف"؛ تاجر ونیزی" شکسپیر و چند نمایشنامه دیگر به ایفای نقش پرداخت. درسال 1902 بازیگری تئاتر را رها کرده و به حرفه کارگردانی روی آورد بین سالهای 1902 تا1905 نزدیک به 200 نمایشنامه راکارگردانی نمود. در سال 1905 به پیشنهاد استانیسلافسکی نمایشنامه "مرگ تنتاژیل" اثر مترلینگ و "کمدی عشق" اثر ایبسن را برای استودیو تئاتر آمادهی اجرا کرد ولی استودیو افتتاح نشد و اجرا صورت نپذیرفت و میرهولد به شهرخودش بازگشت. در سال 1906 خانم کامیسارژفسکایا او را به عنوان کارگردان اصلی تئاتر دراماتیک خصوصیاش به سنت پترزبورگ دعوت کرد. در طول یک فصل او 13 نمایش به روی صحنه برد که "هدا گابلر" اثر ایبسن، "خواهر باتریس" اثر مترلینگ و "زندگی انسان" اثر آندرییف از آن جمله میباشد.
پس از انقلاب اکتبر (1917) وی در شهر پتروگراد نمایشی از مایاکوفسکی را روی صحنه برد و در سال 1921 متن ویرایش شده این نمایشنامه را در مسکو اجرا
... دیدن ادامه ››
کرد. او همچنین در مارس سال 1918 در کافه "کراسنی پتوخ" (خروس قرمز) نمایشنامه "غریبه" اثر الکساندر بلوک را به روی صحنه برد. در سال 1918 در دورههای فن اجرای نمایش در شهر پتروگراد، تدریس "بیومکانیک" به عنوان تئوری حرکت توسط میرهولد آغاز شد. در سال 1921 وی در کلاسهای حرکات صحنه مدرسه عالی دولتی کارگردانی از این اصطلاح استفاده میکرد. به افتخار وی در سال 1920 در شهر مسکو تئاتری تاسیس شد که البته پس از چندین مرحله تغییر نام در نهایت در سال 1926 به نام "تئاتر دولتی میرهولد" نامگذاری شد. تلاشها برای بستن این تئاتر از سال 1928 آغاز گردید و سرانجام در سال 1938 به دستور کمیته امور هنری وابسته به شورای کمیساریای مردمی شوروی بسته شد و پس از آن میرهولد پیشنهاد همکاری در رهبری تئاتر اپرا را از استانیسلافسکی دریافت کرد. از سال 1922 تا 1924 میرهولد همزمان با کار در تئاتر خود، مسئولیت رهبری " تئاتر انقلاب " را نیز به عهده داشت. تاثیرات میرهولد در کار دو تن از شاگردانش زنده شد: سرگی آیزنشتاین، فیلمساز روسی و نیکالای کاستوف، بازیگر مشهور روسی.
عقاید میرهولد با عقاید استالین همخوانی نداشت. رئالیسم میرهولد درست در مقابل رئالیسم سوسیالیستی استالین بود. در 1936 وی قربانی یک نبرد سیاسی بیرحم با مرکزیت هنرمند علیه هنرمند شد که سعی در براندازی فرمالیسم و نیروهای وفادار به رئالیسم سوسیالیستی داشت. در این هنگام میرهولد و تئاترش در زیر حملات عمومی قرار گرفتند و در 1939 وی به وسیله حکومت دستگیر، بازجویی، شکنجه و مجبور به اعتراف دروغین به شورش علیه کشورش شد. این در حالی بود که یک دهه قبل جایزه «هنرمند ملی» را از آن خود کرده بود. وی در ژانویه 1940 خطاب به مالاتوف مینویسد:
"... اینجا مرا زدند، یک پیرمرد شصت و شش ساله مریض را با صورت روی زمین خواباندند و با یک طناب پلاستیکی بافته شده روی پاشنهها و کمرم میزدند، وقتی هم که روی صندلی مینشستم با همان طناب پلاستیکی به پاهایم میزدند... درد آنقدر بود که به نظر میرسید روی قسمتهای دردناک و حساس پاها دارند آبجوش میریزند..." در تاریخ اول فوریه سال 1940 جلسه دادگاه عالی نظامی شوروی تشکیل شد. حکم: تیرباران... و دوم فوریه 1940 او تیرباران شد... و 15 سال بعد دادگاه عالی شوروی به وی اعاده حیثیت کرد. او در قبرستانی در شهر مسکو در یکی از سه آرامگاه عمومی قربانیان تبعیدی کمونیست به خاک سپرده شد.
نظریه "بیومکانیک"
این نظریه شکلی از پرورش بازیگر است که هدفش به وجود آوردن بازیگرانی است هم ورزشکار هم آکروباتباز و هم ماشینهایی متحرک. میرهولد به عنوان مبتکر این سبک از بازیگرانش حرکت میخواست نه احساس و عاطفه. نظریات او را امروزه با عنوان "تئاتر بیومکانیک" میشناسند؛ میرهولد برخلاف تاکید استادش استانیسلافسکی که بر انگیزههای درونی بازیگران توجه عمدهای داشت، به انگیزه جسمانی و بازتاب حسی معتقد بود و عقیده داشت بازیگر برای آفریدن احساس شادمانی فراوان در خویشتن و در تماشاگر لازم نیست خود را به رفتارهایی که جامعه به صورت استاندارد در آورده، محدود کند. اگر بازیگری از سرسرهای بلغزد؛ یا بر طنابی آویزان شود؛ همان احساسی را القاء خواهد کرد که استانیسلافسکی به آن معتقد بود.
بر اساس این نظریه انسان به عنوان ماشین تلقی میگردد. او موظف است کنترل خویشتن را یاد بگیرد. مایرهولد در سیستم ابداعی خود،"بیومکانیک"، نه تنها سعی در ایجاد تیپ جدید هنرپیشه را دارد بلکه تلاش میکند "انسان جدید" ایدهآل را که پاسخگوی تئوری انقلابی است به وجود آورد. دراین سیستم، مبنا همیشه شخص نیست بلکه گروه است. بسیاری از تمرینهای ژیمناستیکی ایجاد شده توسط میرهولد مثل "پرش"، "اسب و سوارکار" و "هرم" مستلزم همکاری تنگاتنگ دو یا چند هنرپیشه است و بدینترتیب ایدهآل در کار گروهی نمود پیدا میکند. این سیستم هماکنون نیز توجه رجال و شخصیتهای تئاتری تمام دنیا را برانگیخته است.
میرهولد در ایران
از آنجا که میرهولد از مخالفین کمونیست و استالین به شمار میرفت، حزب توده که در ایران مروج فرهنگ و هنر شوروی استالینی بود در مورد سبک میرهولد و خود وی سکوت اختیار کرد و فقط صحبت از استانیسلافسکی و سبک او رایج بود و میرهولد در ایران نسبتا ناشناخته باقی مانده بود. لازم به یاد آوری است که میرهولد در ابتدا، همچون دیگر مردم آن زمان شوروی، جزو حزب کمونیست بود که در ادامه از مخالفین آن حزب شد. وی چون با حرکتهای استالین وحزب کمونیست مخالف بود، در زمان خودش در کشور خود نیز ناشناخته ماند.
بهروز غریبپور کارگردان بزرگ سینما و تئاتر ایران، نمایشنامهای بر اساس زندگی این کارگردان بزرگ تئاتر روسیه، میرهولد نوشته و در سال 1384 کارگردانی کرد. این اثر با عنوان "ایکارو" سعی داشت این چهره مهم تاریخی را به عنوان نظریهپرداز و معلم تئاتر به نسل جدید بشناساند و آنرا فرصتی برای شناخت یک دوره سیاسی، یک هنرمند و یک دوران هنری میدانست. این نمایش شرح زندگی مشقت بار و شکنجههای میرهولد در سیبری بود که در آن از شیوههای مختلف نمایش مدرن و کلاسیک مانند اجرای رقصهای سنتی، تصاویر سینمایی و ... استفاده شده بود. غریب پور در این زمینه گفته بود: "در کشور ما مایرهولد را به درستی نمیشناسند چون طرفداران تئاتر شوروی سابق در کشور ما کسانی را معرفی و تبلیغ میکردند که مورد تایید سیستم اتحاد جماهیر شوروی سابق باشند به همین خاطر نه نسل جدید و نه نسل پیشین نسبت به او آگاهی چندانی ندارند و برای آنها فرد ناشناختهای است." نمایش "ایکارو" نیز بر اساس نظریه بیو مکانیک میرهولد طراحی و اجرا گردید یعنی با استفاده از تکنولوژیهای صحنهای.
امروزه سبک ابداعی میرهولد را بسیاری از خبرگان وپیشکسوتان کارگردانی تئاتر ایران نیز در آثار خود بهکار میبرند. در پایان لازم به ذکر است که این استانیسلافسکی بود که به میرهولد لقب "ایکارو" را داد یعنی پرندهای که بالهای خود را به سمت خورشید باز میکند اما به خورشید نرسیده، بالهایش ذوب میشود و میرهولد نیز در برابر انقلاب اکتبر شوروی مانند آن پرنده، بلندپروازانه رفتار میکرد.