اجرا ۱۵ دقیقه اول تمام شد! هیچ چیزی برای ارائه دادن در ۵۵ دقیقه بعدش نداشت؛ نه در فرم، نه در بازی، نه روایت، نه حتی طراحی حرکت و یا موسیقی! پرواضحه که تک تک عوامل اجرایی کار، کاربلد و حرفهای هستند اما اینکه پتانسیلهاشون در این اجرا بالفعل نشده بود، تماما گردن کارگردان بود. همون ۱۵ دقیقه ابتدای کار مدام تکرار شد، صرفا صحنه قل میخورد روی زمین و جا به جا میشد!
حتی تعاملش با مخاطب تصنعی و بدون ضرورت و کارکرد در اجرا بود؛ روایتش در گوشه اول اجرا تمام شد؛ بازیگر فرم بدنش در یک خط ایستا بود، حتی لحنش در روایت.
حقیقتا درست نیست وقت مخاطب و پول مخاطب رو به این شکل حروم کردن! اون هم صرفا به مدد درست کردن پروپاگاندای تبلیغاتی.
اگر مخاطب تیاتر این روزا عادت به ترک کردن صحنه و یا حتی به شکل قدیمیش هوو کردن و گوجه پرت کردن داشت، شاهد دیدن اینچنین نابلدیهایی روی صحنه نبودیم! حتی هر چی میکشیم بخاطر نبود جلسات نقد و منتقدان همیشه حاضر در اجراها ست؛ همهچیز شده صرفا رسانه. نه سلیقه عمومی تربیت میشه، نه خود دست اندر کاران اجرا به مدد مخاطب سرکش چیزی یاد میگیرن؛ در حباب تعریف دوستان و یاران به همین «تکرار» ادامه میدن.