تئاتر دگرآپاندیسی از اون نمایشهایی بود که آدمو بعدش نمیذاره راحت بره خونه بخوابه چون مدام تو ذهن تکرار میشه. کارگردان با درک عمیق از فضا تونسته بود با حرکات فرم و قاببندیهای دقیق حس تعلیق و تنهایی رو بدون اینکه حرفی بزنه منتقل کنه. یه نوع شاعرانگی تصویری که خیلی کم تو تئاتر ایران میبینیم. و همچنین نویسنده نمایش که خودش کارگردان کار هم هست، با انتخاب هوشمندانه "سه شب با مادوکس" و تلفیقش با تجربههای شخصی خودش، روایت رو از یه بازخوانی صرف خارج کرده و بهش هویت مستقل داده.
بازیگرها بدنهایی کاملا آماده داشتن و فرمها رو به زیبایی اجرا میکردن اما خب هنوز بیانشون به قدرت بدنیشون نمیرسید و روی حجم و تن صداشون باید کار بیشتری بشه تا همهچیز در همه قسمت نمایش کامل شنیده بشه، خصوصا تو صحنهای که داشت گره گشایی اتفاق میافتاد و اجرا برای مخاطب پرتنش شده بود. طراحی صحنه کاملا کاربردی بود، خطوط رسم شده ریل قطار و چمدان و حتی طراحی لباس و رنگ بندی ها همگی معنا داشت و به پیشبرد روایت کمک میکرد. صداها هم بهجای اینکه فقط تزئینی باشن تبدیل به عنصری داستانگو شده بودن و خیلی خوب حس متروک بودن و قطار نیمهشب و فضای مسافرخانه رو القا میکردن.
از اینکه نمایش دو زبانه اجرا شد سوپرایز شدم. دو زبانه بودن نمایش در روند داستان کمکی نمیکرد چون بالانویس نشده بود اما برای من مخاطب تازگی داشت چون تو ایران کمتر کارگردانی جسارت اینو داره که از یک زبان خارجی هم در کارش استفاده
... دیدن ادامه ››
کنه
در مجموع یه نمایش فوقالعاده دیدنی، فکر شده و پخته بود. به نظر من ۹ از ۱۰ کاملا برازندشه. اگه هنوز ندیدین، حتما برید و تماشا کنید. واقعا ارزش دیدن داره و از اون اجراهاست که تو ذهن مخاطب میمونه.🌻💎