در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | بابک حجری
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 12:29:03
 

فعال هنری

«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
یادداشت دکتر مسعود دلخواه برای نمایش "شب بخیر، و روز..."

"شب بخیر و روز"
بخاطر تنظیم خوب متن نمایشی از یک رمان (آئورا)
بخاطر کار گردانی خوب و فکر شده و طراحی صحنه مناسب و کاربردی
بخاطر بازی ها و میزانسن های خوب و استلیزه و شسته رفته و هماهنگ با کانسپت کلی کار
بخاطر افکت های مناسب و فضا ساز
بخاطر همه ی اینها
دیدن این نمایش رو به علاقمندان تئاتر توصیه میکنم
مسعود دلخواه
تحلیل مهران یاراحمدی از نمایش شب بخیر، و روز...

درباره نمایش شب بخیر،و روز...
نمایش شب بخیر،و روز... به نویسندگی و کارگردانی بابک حجری بر اساس رمان آئورا نوشته کارلوس فوئنتس این روز ها در تماشاخانه هیلاج به روی صحنه می‌رود و تا اواسط دی ماه ١۴٠٠ به این سری از اجرا های خود ادامه خواهد داد.
اعضای این گروه نمایشی متشکل از دانشجویان دانشگاه تهران، هنر، تربیت مدرس،سوره، هنر_معماری و پارس می باشند که خالصانه،بدون ادعا و با پذیرش بالا گرد هم آمده اند تا تجربیاتشان را با تماشاگر به اشتراک بگذارند.
آنها نه شعار می دهند و نه بیانیه سیاسی؛ نه درس اخلاق می دهند و نه درس فلسفی...
آنها فقط و فقط می‌خواهند روی صحنه (حضور) داشته باشند و با تمام بدبختی هایش تئاتر کار کنند!
این نمایش مانند یک چوب کبریت، ساده و بی آلایش ... دیدن ادامه ›› روی صحنه روشن می شود، به نقطه اوج می‌رسد، و در اوج خیلی زود خاموش می شود، در حالی که تماشاگر را با انبوهی از پرسش در یک فضای وهم آلود رها می‌کند؛اما با همان چوب کبریت آبرومندانه چراغ تماشاخانه هیلاج را روشن نگه می دارد.

درباره رمان

رمان آئورا نوشته کارلوس فوئنتس نویسنده مکزیکی و یکی از سرشناس ترین نویسندگان فرهنگ اسپانیولی است. آئورا یکی از شاخص ترین آثار رئالیسم جادویی میباشد. زحمت ترجمه آثار فوئنتس در ایران بر شانه های عبدالله کوثری بوده که به راستی چنان استادانه به فارسی برگردان کرده که تاکنون هیچ مترجمی اجازه نزدیک شدن به آثار فوئنتس را هم به خود نداده است.
آئورا نام دیگر تمنا و برگرفته از واژه یونانی آورا (avra) به معنی نسیم است، نسیمی که انعکاسی از انرژی ها موجود در بدن میباشد. برخی معتقدند دلیل نامیدن رمان به نام آئورا نظریه ای فرا روانشناختی با همین عنوان است که آن را یک انرژی منعکس در بدن انسان می‌دانند. این انرژی راه (پیگیری) احساسات و افکار شخص و ثبت کامل گذشته، حال و آینده انسان است. نویسنده رمان در داستانش به خوبی از این نظریه بهره گرفته و آن را به درستی بازتاب می دهد.با توجه به اینکه در نمایش شب بخیر، و روز... تنها شخصیتی که با اسم خطاب می شود آئوراست، نشان از توجه و تاکید نویسنده(نمایشنامه) بر این بُعد مهم دارد.

فوئنتس با زبانی شاعرانه و در عین حال جذاب و شگفت انگیز چنان فضای وهم آلودی را با جزئیات توصیف و طراحی می کند، که تشخیص مرز بین واقعیت و خیال در آن دشوار است.در آئورا هر چه واقعی ست وهم است.فوئنتس جهانی می سازد که در آن مفهوم زندگی و مرگ، جوانی و پیری و سایر تضاد ها در هم آمیخته شده.

از دیگر ویژگی های رمان آئورا درون مایه ایست که به برداشت های متفاوت بها می دهد و میتوان آن را به تصویر کشید و بسط داد و شخصیت هایی که گرچه پر رمز و راز اما به صورت دراماتیک درگیر می‌شوند، ازین رو آئورا قابلیت بسیار بالایی برای (دراماتیزه شدن) دارد.


درباره ماجرا و اقتباس

پشت جلد کتاب آئورا چنین آمده:
زنی پیر، مردی جوان و زنی جوان. در خانه ای که در آن همه چیز بوی گذشته می دهد و گویی تنها نیرویی که آن را بر پا نگه داشته یاد ها و نفس ها و عطر های گذشته است.اما در این میان چیزی ناشناختنی،جادویی شگفت در کار است تا از گذشته بگذرد و به اکنون و آینده، به جاودانگی، برسد:
جاودانگی عشق، جاودانگی جوانی.
آئورا نام دیگر تمناست.

خب اگر بخواهم به شکلی صاف و پوست کنده بگویم ماجرا از چه قرار است:
ماجرا از دریچه ذهن تاریخ دان جوانی روایت می‌شود که در روزنامه با آگهی استخدامی روبرو شده، گویی که به طور واضح او را فرا می‌خواند، چرا که تمامی مشخصات مندرج در آگهی با شرایط او به طرز شگفت انگیزی تطابق دارد و شرایط ویژه ای که آگهی دهنده نویدش را داده تاریخ دان جوان قصه را تحریک می کند تا این شغل را تصاحب کند.
تماشاگر همراه با او وارد خانه ای تاریک و قدیمی می شود که صاحبش پیر زنی است که به ظاهر با برادر زاده اش، دخترکی زیبا با چشمانی رنگی زندگی می کند. پیر زن قصد دارد که نوشته های همسرش(ژنرال) توسط مرد جوان ویراستاری شوند و سپس کتاب خاطرات ژنرال را منتشر کند. اما...
بابک حجری در تبدیل رمان به نمایشنامه تقریبا وفادار به متن اصلی عمل کرده و می توان گفت به درک درستی از رمان رسیده.چشمگیر ترین تغییری که بوجود آورده ترسیم کردن شبحی ست که که در آن خانه حضور دارد اما سخن نمی گوید. اینکار هر چند نشان از دریافت صحیح بابک حجری در مقام نویسنده و کارگردان از مفاهیم رمان دارد، اما به عقیده بنده در اجرا به نقطه ضعفِ این نمایش تمیز و یکدست تبدیل شده، چرا که در تضاد با دوگانگی و تناقضی ست که فوئنتس در رمان به دنبالش بوده... خلاصه بگویم که مرعی کردن این شبح از نگاه من تا حدی قصه را لو می دهد و تماشاگر را زودتر از جایی که باید روشن می کند.شاید اگر حضور این شبح تا این میزان پررنگ نبود مخاطب هیجان بیشتری برای حل معما و رمز گشایی قصه می داشت.



درباره بازیگری

انتخاب بازیگران در این نوع نمایش به دلیل سبک و جنس بازی رئالیستی، بهتر است به گونه ای باشد که بازیگران به لحاظ شرایط سنی، فیزیکی و توانایی های فردی به اشخاص نمایش نزدیک باشند، وگرنه بازیِ بازیگر برای تماشاگر باور پذیر نمی شود و در نهایت هیچ رابطه ای شکل نمی‌گیرد.در نمایش شب بخیر و روز... تا حد زیادی این قاعده رعایت شده، بجز پرستو نوری دانشجوی دانشگاه هنر که نقش یک پیرزن را ایفا می‌کند و اتفاقا می شود گفت از پس این چالش بزرگ نسبت به تجربه اش به خوبی برآمده و بازی قابل قبولی ارائه می دهد،هرچند گاهی در تداوم حرکت، احساس، جایگاه صدا، لحن و...
دچار اشکال می‌شود اما ارتباط تماشاگر را با اثر قطع نمی کند.

سارینا رمضانی نژاد در نقش آئورا،از دیگر بازیگران این نمایش می باشد.او برخلاف پرستو نوری دقیقا در جای خودش قرار گرفته و همه جوره گزینه مناسبی برای نقش آئوراست،و به فراخور همین موضوع به عقیده بنده درست ترین بازی را هم ارائه می‌دهد.او حاضر است هیچ خلاقیتی به خرج ندهد اما معمولی و در خدمت نمایش رفتار کند و به هیچ عنوان اصراری به(دیده شدن)ندارد.رمضانی نژاد اما بهتر است در ادامه مسیر ابتدا ابزار بازی خود را ارتقا بدهد و مخصوصا روی طنین صدا و نحوه گفتارش بیشتر وقت بگذارد و در نهایت کمی در نقش پردازی و طراحی بازی عمیق تر و خلاقانه تر عمل کند.

افشین ریاحی همان شبهی را نقش می‌زند که بابک حجری به نمایش اضافه کرده و به نوعی بوی گذشته می دهد. افشین با اینکه در طول نمایش بدون کلام است، اما با ژست ها، آن و حضور صحنه ای که دارد توجه تماشاگر را به خود جلب می‌کند.هرچقدر ظرافت بیشتری در تمایزی که بناست با سایر اشخاص بازی داشته باشد به خرج دهد، روی صحنه دوست داشتنی تر خواهد شد.

و اما ابوذر فرهادی رفیقِ شفیقم!
ابوذر فرهادی دانشجوی کارشناسی ارشد بازیگری دانشگاه تربیت مدرس نقش مونترو تاریخ دان جوان را بازی می‌کند. به دلیل قدمت رفاقتم با ابوذر و اینکه از مقطع هنرستان تا کارشناسی ارشد در رشته نمایش با گرایش بازیگری کارگردانی تحصیل کرده بدون ارفاق و سختگیرانه برایش مینویسم.
ابوذر از سال ٩٢ با تکنیک های بازیگری میخائیل چخوف آشنا شد،و چند سال بر مبنای متد چخوف تمرین کرد.از سال ٩۶ با هدف اینکه به یک بازیگر اکلکتیک تبدیل شود، فهمید باید اشراف و فهم کلی از تمام متد های بازیگری داشته باشد. بنابراین از دنیس دیدرو تا دیوید ممت را مورد مطالعه و تمرین قرار داد. امروز ابوذر بخشی از مسیر را به خوبی پیش رفته و مشهود است ابزارش به عنوان بازیگر خوب کار می‌کند، ولی انگار هنوز جایی از کار میلنگد...
ابوذر تکنیک را در حد مطلوبی فرا گرفته تا جایی که حتی شاید بتواند به خوبی آن را تدریس کند، اما در نحوه استفاده از تکنیک بر روی صحنه نقص دارد!چرا که تماشاگر متوجه تکنیک او می‌شود، مخصوصا زمانی که پارتنر های اصلی به هیچ عنوان تکنیکی بازی نمی‌کنند،گاهی اجرای تکنیکی ابوذر نسبت به دیگر بازیگران بیرون می زند. ابوذر اگر آگاهانه سطح اجرای خود را با سایرین تطبیق می داد مثلا در فریاد های بی نقصش اخلالی ایجاد می‌کرد، و با توجه به ابعاد کوچک سالن،هرچه اجرای ساده و درونی تری از خود به نمایش می‌گذاشت به مراتب بهتر در خدمت اجرا قرار می‌گرفت.از نوع طراحی بازی او بیشتر بهره گیری از تکنیک های بازیگری چخوف مانند:ژست روانی، تجسم و تجسد، نقطه کانونی، چهار برادری و... را دریافت میکنم که انتخاب درستی برای طراحی کاراکتر در این گونه نمایشی می باشد.در کل ابوذر کمی راه دارد تا بتواند بازیگری را استیلیزه ارائه بدهد.

درباره کارگردانی و طراحی

سبک کارگردانی بابک حجری با توجه به وحدتی که در عناصر اجرایش مشهود است به نوعی ساده و کل نگرانه می باشد، اما به خوبی می داند که چه می‌خواهد و با تماشاگرش بسیار روراست و صادقانه برخورد می‌کند. این نگاه از طراحی پوستر و نور و صحنه تا جنس بازی بازیگرانش در یک ریل مشخص موتیف می شود.حجری از نظر من استعداد عجیبی در اینکه مفاهیم پیچیده را ساده نشان بدهد، دارد. او با کمترین هزینه و بدون تجمل گرایی تماشاگر را به خوبی با روایتش همراه می‌کند.از دیگر نکات مثبت او در کارگردانی کنترل اجراست. او به همکارانش به خوبی فهمانده که اضافه کاری مطلقا ممنوع!کمتر لحظه ای در این نمایش که به شدت در معرض اضافه کاری ست، پیش می آید که چیزی از اندازه خارج شود.
کارگردان به خوبی اتمسفری که رمان نویس به دنبالش بوده را در صحنه مرعی می‌کند، ریتم درستی برای اجرایش انتخاب کرده و اهمیت سکوت را به خوبی می شناسد. در طراحی اجرا حجری بسیار ساده و کاربردی عمل کرده و طراحانش به درستی نوع زیبایی شناسی او را دریافته اند. کارگردان و طراحان بدون دلیل و صرفا جهت خودنمایی فعلی انجام نمی دهند و هر جا لازم باشد به ساختن اتمسفر کمک می‌کنند.
در نهایت نمایش شب بخیر، و روز... با اینکه قصد نوآوری در شیوه اجرا ندارد؛ اما در این نوع نمایشی که با مخاطب قرارداد می‌کند، بسیار تمیز و یکدست ظاهر می‌شود.
یادداشت بهاءالدین مرشدی درباره نمایش شب بخیر، و روز...
روزنامه ایران - 8 دی 1400

بهاءالدین مرشدی
داستان نویس
آن‌طور که از پوستر نمایش بر می‌آید قرار است به تماشای نمایشی بنشینم که برگرفته از رمان «آئورا» نوشته کارلوس فوئنتس است. اسم نمایش هم «شب به‌خیر و روز» نوشته و کارگردانی بابک حجری است که در سالن هیلاج به صحنه رفته است.
قدیم‌ترها یعنی خیلی قدیم رمان را خوانده‌ام و هرچه فکر می‌کنم یادم نمی‌آید در این رمان چه خبر بوده و بعد هرچه به خودم فشار می‌آورم یادم نمی‌آید و فقط می‌دانم یک عشق آتشین توی رمان هست که همان هم از ذهنم خارج شده است. همین است که انگار دارم یک کار را بدون سابقه دانستن از سرنوشت می‌بینم. ... دیدن ادامه ›› صحنه، درهای متعددی است که قرار گذاشته‌اند شکست‌های روایتی و تو در تویی داستان را به نمایش بگذارند. درها باز و بسته می‌شوند و آدم‌های نمایش از آن خارج می‌شوند و داخل می‌شوند و گاهی فقط همین‌طور باز می‌شوند و بسته. این است که هی فکر می‌کنم کدام بازیگر قرار است از کدام در بیرون بیاید و چه اتفاقی را می‌خواهد رقم بزند. این خودش تعلیق ایجاد می‌کند. چیزهای دیگری هم در صحنه هست که این تعلیق را ایجاد می‌کند. مثل یک آدم که هی می‌آید و می‌رود و حرف نمی‌زند و می‌مانی قرار است چه سرنوشتی داشته باشد یا آن شخصیتی که روی صندلی راحتی نشسته و عروسک‌ درست می‌کند و در پی این است تا دستخط‌های ژنرال را ترجمه کند و در این میان، عشق و دیوانگی و ترسی است که در این اثر جریان دارد.
از همه اینها اگر عبور کنم می‌خواهم به کارگردانی کار گیر بدهم و بگویم حجری در این نمایش قاب‌های مینیمالی را نشان داده و انگار ترسیده خودش را از این مینیمال خارج کند و دست و بال خودش را بسته است. اما همین دست و بال بسته باعث شده اجرایی‌ تر و تمیز ببینید که در طراحی خوب پیش می‌رود. همه چیز درست در نقطه خودش حرکت می‌کند و بازیگرها هم کنترل‌شده بازی‌ای که باید را به نمایش می‌گذارند. این است که بازی بازیگران هم یکدست شده و کمتر پیش می‌آید که نامتناسب با یکدیگر باشند. حالا گو اینکه یک جاهایی نامتناسب بودن به چشم می‌آید اما تعلیق ماجرا چنان هست که آدم چشمش را ببندد و فکر کند حالا کدام عشق یا کدام دیوانه از فضا یا کدام دیوانه از عشق از کدام در داخل می‌شود و کدام مجنون شده محکوم به زندانی شدن در خانه است.
داستان آئورا کار خودش را می‌کند. یعنی آقای فوئنتس خوب پیش می‌رود، نویسنده این نمایش هم با آئورایی که خلق کرده می‌خواهد همان داستان را پیش ببرد اما اینجا تبدیل متن داستان به نمایش اما و اگرهایی ایجاد می‌کند. در صحنه همیشه دست و بال آدم بسته‌تر است تا وقتی که یک داستان نوشته می‌شود. این است که کارگردان یا دراماتورژ باید حواسش باشد چطور آدم‌های کاغذی را تبدیل به آدم‌های واقعی کند. من فکر می‌کنم حجری در این نمایش ما را از دنیای آدم‌های کاغذی وارد دنیای آدم‌های واقعی می‌کند و داستان خودش را ایجاد می‌کند و به ما می‌گوید دیوانگی و جنون چطور شکلی دارد و چطور می‌شود یک ادبیات امریکای لاتینی با آن‌همه پیچش و تو در تویی تبدیل به یک صحنه واقعی تو در تو شود.
 

زمینه‌های فعالیت

تئاتر