درود
اول اینکه در این اوضاع مملکت (اوضاع نیاز به توضیح ندارد با پوست و خونمون داریم این شلخته بازار رو زندگی میکنیم) تئاتر کار کردن آنهم تئاتری که تجاری نیست جگر شیر میخواهد و همت بلند و البته عشق. وقتی میدانی تماشاگر فهر کرده با تئاتر را نداری پس بر سر دیده شدن قمار میکنی ، وقتی میدانی این کار همه هزینه هست و برگشت هزینه یعنی نگارش یادگاری روی یخ. آنوقت کاری را روی صحنه میبری که نه از متن با شوخی های سطحی و مبتذل و حرکات مسخره خبری هست نه از بازیگران مستعد سلفی گرفتن قبل و بعد اجرا ،و گیشه پر کن فضای مجازی. پس تا اینجا باید سپاسگذار گروه باران بود.
دوم آنکه رفتن سراغ متنی از عالیجناب بیضایی که پر از رمز و نشانه هست و شاید جز خود او احدی نتواند تمام زوایای متن را عیان کند و شاید اکثر مخاطبان حرفه ای تئاتر آن را خوانده باشند و با یک پیش فرض به تماشاخانه بیایند ، خود جسارت میخواهد.
چون کارهای قبلی گروه را دنبال کردم چند نکته مثبت نسبت به گذشته دیدم و چند نکته دیگر که شاید در ادامه اجرا بتواند کمک کند:
قطعا طراحی صحنه میراث نسبت به کارهای گذشته چند قدم جلوتر هست و از دکور در طراحی اجرا و استفاده از تمامی ظریفت دکور استفاده حداکثری شده که نشان از بلوغ و پختگی کارگردان
... دیدن ادامه ››
دارد.
بازی بازیگر نقش موش بسیار چشم نواز بود و واقعا لذت بردم بدون اضافه کاری و حتی یک کلمه دیالوگ در خدمت کار بود و به نظر من عالی بازی کرد.
طراحی لباس و گریم دزد ها و موسیقی به نظرم جای بحث دارد.
اما نکته قابل توجه ریتم و روان بودن اجراست که کاملا مشهود بود از تمرین مکفی و تلاش فراوان به دست آمده.
دلیل تفاوت لهجه بزرگ آقا با سایر برادران رو متوجه نشدم با توجه به تفاوت سنی کم بزرگ آقا و میان آقا و فرض بر اینکه در یک محیط تربیت شدن (در متن از خاطرات خانواده صحبت میشود) باید هردو با یک لهجه صحبت میکردن یا حداقل نزدیک بهم(اگر خانه را کشور حساب کنیم شاید تفاوت قومیتی در ایران را میرساند) . و اینکه بزرگ آقا گاهی فراموش میکرد عصا دارد !!
در کل نمایشی بود که یکبار دیگر وضعیتمان را تذکر داد متنی که سالها پیش نوشته شده اما گویا در این خاک این متن تاریخ مصرف ندارد!!!!!