در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | جانان حسینی فرد
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 16:27:33
 

فعال هنری

«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
از فرط فرسودگیِ روح و روان بود که تصمیم گرفتم بیام این اجرا رو ببینم…
هرکسِ دیگه‌ای بود احتمالاً دنبال یه حواس‌پرتی می‌گشت که درِ این دخمه‌ی لعنتیِ فکر رو ببنده؛ اما من ترجیح می‌دم وقتی تاریکم، دست‌کم چیزی باشه که بتونه با کلمات، دستِ نوازشِ همدردی بکشه روی عمق آشفتگی‌هام.
نه راه‌حل اساسی، نه میان‌بُر جدید و نه مشورت منطقی؛بعضی وقت‌ها شنیدن دیالوگ‌هایی که بهت می‌گه این خاموشی فقط سهم تو نیست؛ شمع‌های دیگه‌ای هم با همین باد آب شدن… خودش چاره‌ی کاره.
وقتی کاراکترِ پشت میز تصمیم گرفت دور از چشم بقیه حرف دلش رو بزنه، جمله‌هاش بوی آشنایی می‌داد…
یا کاراکترِ به‌ظاهر کارآگاه وقتی تمام انرژی‌ش رو پای پیدا کردن گذاشت و آخرِ ماجرا زهرِ پوچی فلجش کرده بود، بیشتر از هر چیزی با منِ خسته حس همدردی می‌کرد.
آشفتگیِ کارتن‌خوابی که با جمله‌ی «با تویی که فکر می‌کنی با تو نیستم» به اوج خودش می‌رسید، با درد‌هام ... دیدن ادامه ›› حرف داشت…
همه‌ی این‌ها باهام حرف زدن و شاید برای من تاریکی نتونست به اوج خودش برسه (:

جای خالیِ بازی با نور به‌شدت حس می‌شد.
و البته تک‌موسیقی‌هایی که می‌تونستن دیالوگ‌های خفنِ ماجرا رو تأثیرگذارتر کنن.
انرژیِ بازی‌ها تقریباً از اول تا آخر یه جا وایساده بودن؛هرچندموضوع اثر این یکنواختی رو می‌طلبید اما می‌تونست نوسان بیشتری داشته باشه.
خسته نباشید و ممنون بابت حس‌های خوب
انوشه زاهدی و امیر مسعود این را خواندند
علی فتحی و علیرضا موسوی این را دوست دارند
سلام
خیلی ممنونم
۲ روز پیش، دوشنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دیشب اومدم و اجراتونو و دیدم لذتشو بردم و خسته نباشید میگم!
اما تا خود امروز فکرم درگیر بود...
حوالی همه ی صحنه ها درکنار همه کاراکترها
یک حس مشترک،یک لحظه مشترک،یک کلمه یا یک داستان مشترک به بازه ی تکرار افتاده بود!
سعی کردم بفهمم اون چیه...
باخودم گفتم: شاید همه ی اون صحنه ها همه اون نگاه ها همه اون نور و موسیقی و پرفورمنس های دقیق و بی‌نظیر، می‌خواستن یه چیزی رو فریاد بزنند؛ من دقیق نمی‌دونم اون چی بود اما فکر می کنم اگر قرار باشه به کلمه در بیاد باید بهش گفت« رنج اجباری انسان »... انگاری که انسان چه مقصر باشد و چه نباشد محکوم و مجبور به تحمل رنج خواهد ماند!
گرچه که این دید شاید بی‌رحمانه باشه...
پ ن:ممنونم از حس چهرتون به هنگام اجرای تک تک پرفورمنس ها(البته شاهد تعدادکمی بودم که از ابتدا تا انتها چهره بت تحویل دادند)
یک بلیط برای امشب دوشنبه ۱۳ بهمن ساعت ۸ دارم.ردیف ۴ شماره صندلی۵
09023009597
آناهید ادبی این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
 

زمینه‌های فعالیت

موسیقی
تئاتر
شعر و ادبیات