دیدن کُماژ تجربهی متفاوت و عمیقی بود. ریتم کار مدام تغییر میکرد؛ بعضی وقتها خیلی آروم بود، بعضی وقتها پرانرژی و سریع، طوری که خودت حس میکردی داری تو لحظهها زندگی میکنی و هربار شگفتزده میشی، و این تغییر ریتم و فضا از غم به شادی ذهن رو خسته نمیکنه و خوب مشتاق و عمیق در تماشا شدم .
زمان… چقدر این مهم در کماژ برای مخاطب معنای پررنگی پیدا کرد.
و مجموع این ظرافتها در طراحی، کارگردانی، نورپردازی، موسیقی، و اجراها، باعث شد تماشای این اثر حسابی در ذهن بمونه.
چیزی که برام خیلی جالب بود، اعتماد نمایش به تماشاگر بود.
اینکه آدم خودش معناها رو کشف میکنه، با لحظهها همراه میشه و فکر میکنه، نه اینکه همه چیز حاضر تحویل داده بشه.
کُماژ آروم پیش میره اما اثرش طولانی و تأملبرانگیزه و تجربهایه که کمتر نمایشی میتونه به این شکل به آدم بده.
به این گروه دوست داشتنی تبریک میگم، شما باعث شدین دیدن کُماژ فراتر از یه سرگرمی باشه و آدم درباره فرصتهای زندگی، رفتارها و گذر زمان حسابی فکر کنه…زنده باد