در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال تئاتر | اخبار | نفسم بارها بند آمد و به آنچه روی صحنه می‌دیدم معجزه می‌گویم.
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 20:02:18
نمایش انسان/اسب، پنجاه/پنجاه | نفسم بارها بند آمد و به آنچه روی صحنه می‌دیدم معجزه می‌گویم. | عکس

لادن نیکنام: ایزابلا برو‌ جلو. دیوارها همیشه دیوار هستند. فاصله‌ها همیشه فاصله. من و تو هر دو می‌میریم. اما مهم من و تو نیستیم.

مهم متن است که زنده می‌ماند و نفس می‌کشد. هیچ شاعری حتی اگر بمیرد دست مرگ‌ به او نمی‌رسد.

فریب هیچ دیواری را نخور. چون دیوارها در طول تاریخ همواره فرو ریخته‌اند. هیچ قالبی ابدی نیست. و مهم این است که تو باور کنی قالب‌ها چون قالب هستند شکستی‌اند.

تئاتر انسان/ اسب؛ پنجاه/ پنجاه کاری ست چالش‌برانگیز در عرصه نمایش که از لحظه‌ی اول که بازیگر نور را مستقیم به چشمهای تماشاگران می‌تاباند حرف از حریف طلبیدن به میان‌می‌آید. 

یک اعتراض هنرمندانه و هوشمندانه به حضور انسان در عرصه ی هستی. آیا من بازیگرم؟ آیا هنرمندم؟ آیا فقط یک کارگر ساده ی مزرعه‌ هستم؟ آیا مجاز به انتخاب میان اسب بودن یا انسان بودن هستم؟

چرخش صحنه‌ها، فرم، بازی‌ها، پرهیز از قهرمان‌سازی در متن همه ی ما را در میان دیوار‌های شیشه‌ای محصور کرده بود. ما میان این دیوارها می‌دویدیم تا زنده بمانیم هنگام تماشا. 

متن درخور نوشته شده ی هاله مشتاقی‌نیا و کارگردانی درخشان مرتضی اسماعیل کاشی باید شما را به تالار مولوی بکشاند تا از عمق صحنه؛ دستی شما را تکان دهد؛ تا آستانه ی سقوط انسان در زمانه ی حاضر را با چشم‌خویش ببینید. 

دست پر قدرت تک تک عوامل این تئاتر را باید به گرمی فشار داد و دست مریزادی بزرگ گفت به کسی که سه سال از عمر خود را پای این کار نهاد. 

تئاتر اگر می‌گویند زندگیست همین است که من جمعه شب هر لحظه‌اش را زندگی کردم. 

نفسم بارها بند آمد. و به آنچه روی صحنه می‌دیدم معجزه می‌گویم. معجزه ی ایستادگی و پیش رفتن و خلاقیت میان دیوارهای شیشه‌ای دوار این روزگار که سر  ایستادن ندارد.

عکس از: مجتبی رحامیان

۱۷ مرداد ۱۴۰۲