نمایشنامه «مدهآ» در دوران موسوم به «عصر طلایی آتن» نوشته شد. تاریخهای مربوط به دوران شکوفایی «آتن»، با پیروزی «آتن» و متحدینش بر امپراتوری ایران در سال ۴۷۸ پیش از میلاد، و شکست «آتن» در پایان «جنگ پلوپونز» در سال ۴۰۴ پیش از میلاد همخوانی دارد. نمایشنامه «مدهآ» در طول نخستین سال این جنگ (۴۳۱ پیش از میلاد) به روی صحنه رفت؛ جنگی میان «آتن» و دولتشهر رقیب آن، «اسپارتا»، که بیش از بیست سال ادامه یافت و در نهایت به فروپاشی «آتن» منجر شد.
سه تراژدینویس بزرگ یونان، نمایشنامههای زیادی را با تمهای مشابه و سایر ویژگیهای مشترک با «مدهآ» خلق کردند. تراژدی «کاهنههای باکوس» اثر خود «اوریپید» به داستان ایزدی به نام «باکوس» میپردازد که باعث میشود گروهی از زنان، مردی را به خاطر بیاعتنایی به جایگاه خداگونهی او به قتل برسانند. نمایشنامههای «ادیپ شهریار» و «آنتیگونه» اثر «سوفوکلس»، تراژدیهایی هستند که مانند «مدهآ»، وضعیتهایی پرتنش مربوط به نزاعهای خانوادگی را به تصویر میکشند.
مفهوم «تبعید» در نمایشنامه «مدهآ»، هم واقعیتی مربوط به گذشته است، هم تهدیدی قریبالوقوع، و هم وضعیتی همیشگی. «مدهآ» و همسرش، «جیسون» (یا «یاسون»)، حتی پیش از آغاز رویدادهای نمایشنامه، افرادی تبعیدشده به حساب میآیند. در پسزمینهی داستان، «مدهآ» مجبور شد به خاطر کمک به «جیسون» در حفظ و نگهداری از «پشم زرین»، از وطن خود بگریزد. «مدهآ» و «جیسون» سپس به اتهام قتل، از زادگاه «جیسون» نیز تبعید شدند.
دوری از وطن، یا تبعید قریبالوقوع «مدهآ»، یکی از عوامل اصلی پیشروی پیرنگ نمایشنامه است. تبعید اما، علاوه بر این که وضعیتی جسمانی برای «مدهآ»، «جیسون» و خانه و زندگی آنهاست، وضعیتی عاطفی و روحی نیز به نظر میرسد. این نکته را میتوانیم بارها در گفتههای گلایهآمیز کاراکترها مشاهده کنیم، از جمله زمانی که «مدهآ» میگوید: «ای پدرم! ای وطنم! با چه سرافکندگی تو را ترک کردم...» و «نه سرزمینی دارم، نه خانهای، نه پناهی از رنجم.»
هم «مدهآ» و هم «جیسون» از تجربهی تبعید و دوری از وطن به عنوان عاملی مهم در تصمیمگیریهای خود استفاده میکنند، و «جیسون» در بخشی از داستان تلاش میکند «مدهآ» را مجاب کند که او باید خود را خوششانس در نظر بگیرد که مجازاتش به جای مرگ، تبعید بوده است. رنج دوری از وطن در زمان حال و هراس از تبعیدهای احتمالی در آینده، هم به «مدهآ» و «جیسون» انگیزه میبخشد و هم رفتارهای آنها را در ذهن خودشان توجیه میکند.
تراژدی «مدهآ»، چندین «مونولوگ» فریبکارانه را در خود جای داده است. «مدهآ» پس از این که برای گروه همسرایان (و مخاطبین) آشکار میکند که قصد دارد «پادشاه کرئون» را به قتل برساند و خاندان او را از بین ببرد، پادشاه را مجاب میکند که باید به او اجازه دهد فقط یک روز دیگر در آنجا بماند تا برای فرزندانش توشهی راه فراهم کند.
خیلی زود درمییابیم فریبکاریهای کلامی «مدهآ»، تلاشی از طرف او برای شکست دادن «جیسون» در بازی مختص به خودش است. وقتی «جیسون» اندکی بعد از صحبتهای «مدهآ» با «کرئون» از راه میرسد، تلاش میکند تا استدلال کند که تصمیمش برای ترک همسر و دو فرزند خردسالش، هوشمندانه، خردمندانه و کاملاً به صلاح «مدهآ» و فرزندان بوده است.
گروه همسرایان در این نقطه از داستان، بلافاصله شکاف میان حقیقت و فریبهای کلامی «جیسون» را مورد توجه قرار میدهد. خود «مدهآ» نیز اغلب در استفاده از فریبهای کلامی درنگ نمیکند. فریبکاریهای او به دو منظور انجام میشود: برملا کردن فریبکاریهای «جیسون»، و ایجاد فرصت برای گرفتن انتقام.
«مدهآ» تصمیم میگیرد خودش دست به کار شود و از دورویی و فریبکاری «جیسون» و «کرئون» پرده بردارد؛ دو مردی که بهرغم کارهای شرورانهی خود، به نرمی و به شکلی قانعکننده صحبت میکنند. آگاهی مخاطبین از خواستههای واقعی و عمیقتر «مدهآ»، این فرصت را فراهم میکند که به درکی بهتر از پیچیدگی شخصیت او (که هم اخلاقمدار است و هم تشنهی انتقام) دست یابیم.
حمیدرضا نعیمی، کارگردان-مولف نامآشنای تئاتر ایران، که پیش از این نیز نمایشنامههای کلاسیک را با رویکردی نوین بازخوانی و اجرا کرده، این بار «مدهآ»، این نمایشنامهی برجستهی یونان باستان را با خوانشی نو به عنوان اقتباسی از اثر جاودانهی اوریپید به روی صحنه آورده است.
در این نمایش، مخاطب با دو مدهآ طرف است. اولی مدهآیی که نه فقط تن او، بلکه تمام موجودیتش از تونل زمانی به امتداد بیست قرن عبور کرده و با زبان و شمایلی امروزی روبهروی مخاطب ایستاده و دیگری مدهآی اساطیری، فراخوانده شده از نمایشنامهای که بیست قرن پیش در یونان باستان به تحریر درآمده.
هر دو، زنانی که روزی عاشقترین بودهاند و حالا تبدیل شدهاند به زنانی رنجور از طردشدگی، چرا که نتوانستهاند در برابر خیانت، تاب آورده و تسلیم جبر و سرکوبهای اجتماعی شوند. عصیان میکنند چرا که عاملیت را مهمترین عنصر وجودی خود میدانند.
تقابل با کسی که پا بر احساس و اعتمادشان گذاشته و نیز مبارزه با گذشت و تابآوری که چارچوبهای اجتماع و سیاست مردسالارانه بر آنها و مادرانگیشان تحمیل میکند، به طغیانی سنتشکنانه ختم میشود که آنها به عنوان مادرانی که عاشقانه کودکانشان را پرورش میدادهاند، برای انتقام، دست به فرزندکشی میزنند.
روایت این دو زن به طور موازی و در قالب تئاتری روایی بازگو میشود. مدهآی کلاسیک در قالب یک مونودرام و مدهآی معاصر در قالب گفتوگوی زن و بازجویی که فقط صدای او شنیده میشود. روایتهایی مشابه، که در کنه داستانشان تفاوتی وجود ندارد، یکی با کلماتی کلاسیک و دیگری با زبانی معاصر.
حمیدرضا نعیمی در روایت معاصرش به خوبی اسطوره را به جهان مخاطب امروز نزدیک کرده و مدهآی خود را مطابق با دغدغههای جامعهی امروز بازآفرینی کرده است. بنابراین روایت مدهآی کلاسیک در این نمایش را چندان نمیشود به عنوان پیشبرنده، تبیینگر، و یا حتی مکملی برای روایت دیگر دانست. اما این را نمیتوان به عنوان نقطه ضعف این اجرا تلقی کرد، زیرا به نظر میرسد او به این موضوع واقف است.
چرا که در عمل، تمرکز اجرا بر مدهآی معاصر است، نمایش با او آغاز میشود، او را بر سطحی مرتفع و بالاتر از اسطوره قرار میدهد، اما گویا نخواسته تنها به حضور او اکتفا کند و مخاطبش را دعوت میکند که با یک تیر دو نشان بزند، پلی بین این دو روایت ایجاد میکند و مخاطب عام را به تماشای همزمان چکیدهای از نمایشنامهی ماندگار یونانی نیز دعوت میکند.
حضور گروه موسیقی و خواننده در گوشهای از صحنه، موازی با جایگاه بازیگران و نوری که بر آنها تابانده شده، در کنار دیگر عناصر بصری، بخشی از کمپوزیسیون صحنه به حساب میآید و به طرز چشمگیری در پیشبرد رخدادهای صحنه، نقش مهمی ایفا میکند، تکمیلکنندهی بازی بازیگرهاست، تا جایی که از نظر اهمیت آن را میتوان به گونهای، پرسونای دیگر این نمایش تلقی کرد.
آواز و آواهای خواننده، به مثابهی حنجرهای مشترک برای دو مدهآ عمل میکند. در مجموع هماهنگی موسیقی و رویدادهای صحنه سیستم واحدی را شکل میدهند. گاهی خواننده از جایگاه گروه موسیقی خارج و روی صحنه میآید، موسیقی نواخته میشود، بلند، بیپروا، گاهی حتی عامدانه و با بهرهگیری از رویکرد فاصلهگذاری در اثر، حواس مخاطب را به خود جلب میکند.
بهرهگیری از تکنیک فاصلهگذاری برشتی در سایر عناصر نمایش مانند خروج ناگهانی بازیگر از صحنهی نمایش و ایستادن در جایی کنار تماشاگران و تماشای صحنه (که البته این سکوت میتوانست مدت زمان کوتاهتری داشته باشد)، نوری که روی مخاطبان روشن میشود، بازیهای بیانی ناگهانی بازیگر حین دیالوگ گفتن، همه و همه گویای این بود که کارگردان میخواهد از غرق شدن مخاطب در اجرا جلوگیری کرده و بیش از آنکه آنها را درگیر احساسات کلیشهای حین تماشای اثر بکند، توجه آنها به رخدادها، محتوا و پیام آن جلب شود.
نعیمی در مواجهه با متن «مدهآ» تلاش کرده است به جای بازسازی یک تراژدی کلاسیک، آن را به تجربهای معاصر نزدیک کند. این تلاش را میتوان در انتخاب فرم اجرایی، تقلیل تعداد شخصیتها و تمرکز بر دو شخصیت زن دید.
با این نگاه، حذف شلوغیهای مرسوم در اجراهای پرپرسوناژ نعیمی و قرار دادن دو زن در مرکز صحنه، انتخابی قابل تأمل است. این تغییر میتوانست زمینهای برای خلق یک فضای روانشناختی، فشرده و حتی کابوسوار فراهم کند. فضایی که در آن «مدهآ» از شخصیت اسطورهای خودش فاصله میگرفت و به انسانی چندلایه و پیچیده نزدیک میشد اما این ایده در سطح دراماتورژی به اندازه کافی گسترش پیدا نکرده است.
معاصر کردن یک متن کلاسیک به معنای افزودن چند نشانه امروزی، تغییر برخی دیالوگها یا قرار دادن شخصیت در یک موقعیت اجتماعی آشنا نیست. اقتباس و بازخوانی معاصر زمانی اتفاق میافتد که کارگردان بتواند هسته دراماتیک اثر را از نو کشف کند و آن را در مناسبات امروز دوباره از نو تعریف کند.
در این صورت، حتی اگر متن بیش از دو هزار سال قدمت داشته باشد، نتیجه میتواند کاملاً امروزی به نظر برسد. تراژدی مدهآ از دل مجموعهای پیچیده از تناقضها مثل عشق و نفرت و خشونت و انتقام شکل میگیرد و همین تناقضهاست که شخصیت مدهآ را پس از قرنها همچنان زنده نگه میدارد.
هر خوانش معاصری از مدهآ باید به پرسش تازهای درباره این تناقضها پاسخ دهد و اگر خالق اثر نتواند پرسش تازهای خلق کند و پاسخی خلاقانه و نو برایش بیاورد، اثرش در حد شعار باقی میماند و تکرار همان حرفهایی میشود که پیش از این بارها در سینما، تئاتر و ادبیات گفته شدهاند.
یکی از جذابترین و در عین حال جسورانهترین تمهیدهای اجرای نعیمی، حضور دو مدهآ با بازی ریحانه رضی و بهار نوحیان است. این انتخاب را نمیتوان صرفاً یک بازی فرمی دانست. وقتی یک شخصیت به دو بدن، دو صدا و دو حضور تقسیم میشود، در واقع امکان خواندن او به عنوان یک موجود یکپارچه از میان میرود.
مدهآ دیگر فقط یک زن نیست؛ مجموعهای از امکانهای متضاد است. یک مدهآ میتواند حامل خاطره عشق باشد و دیگری حامل خشم؛ یکی هنوز در گذشته زندگی کند و دیگری به آیندهای فکر کند که در آن دیگر جایی برای بخشش وجود ندارد.
این دوگانگی میتواند خوانشی از شکاف درونی انسانی باشد که همزمان میخواهد بماند و برود، ببخشد و انتقام بگیرد، زندگی کند و همهچیز را نابود کند.
حمیدرضا نعیمی در اجرای «مدهآ» تلاش کرده است به جای بازسازی یک تراژدی باستانی، آن را از دل تاریخ بیرون بکشد و مقابل چشم انسان امروز قرار دهد؛ اجرایی که با کارگردانی دقیق، بازیهای گرم و پرانرژی، طراحی صحنهای ساده و موسیقی زندهای که به یکی از ستونهای اصلی نمایش تبدیل شده، نشان میدهد چرا بعضی اسطورهها نهتنها نمیمیرند، بلکه هر بار با صدایی تازهتر به جهان بازمیگردند.