در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال تئاتر | اخبار | انتقادی در متن، غیرانتقادی در اجرا
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 06:25:40
نمایش ریچارد سوم اجرا نمی‌شود | انتقادی در متن، غیرانتقادی در اجرا | عکس

روزنامه ایران:
سه‌شنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۷، شماره ۶۸۵۲، سال بیست‌وچهارم، صفحه‌ی ۱۴.

نگاهی به متن و اجرای نمایش «ریچارد سوم اجرا نمی‌شود»

محسن خیمه دوز
منتقد سینما و تئاتر

۱- جهان نویسنده
«ماتئی ویسنی‌یک» نمایشنامه‌نویس و شاعر رومانیایی ۵۷ ساله، نویسنده چندین فیلمنامه و نمایشنامه است. نقد دقیق او به سیاست‌های بسته، نوشته‌هایش را با سانسور مواجه ساخته است. اما او حتی همین سانسور نوشته‌ها را نیز به موضوعی دراماتیک برای نمایشنامه و برخی فیلمنامه‌هایش تبدیل کرده است.
اشاره به سانسورهای حکومتی، در آثاری که در تبعید و در خارج از کشور نوشته، از جمله در نمایشنامه‌هایی که در پاریس نوشته، حضور فراوان دارد. «ماتئی ویسنی‌یک» با خلق نمایشنامه «به یک دلقک پیر نیازمندیم» و اجرای جهانی آن، به شهرت رسید.
نمایشنامه «ریچارد سوم اجرا نمی‌شود» نوشته دیگر اوست که در آن ضمن این‌که به هجو ریچارد سوم می‌پردازد، روایتی تراژیک و حماسی از سانسورهای حکومتی کشورهای بلوک شرق نیز ارائه می‌کند. در این نمایش، لحظاتی از پایان زندگی «وسوالود میرهولد» کارگردان مشهور روس روایت می‌شود، آن‌گاه که در زندان است و قصد دارد روایت خود را از ریچارد سوم به نمایش بگذارد، اما سانسور حکومتی چیز دیگری را به او دیکته می‌کند. مقاومت ریچارد اما باعث مرگش می‌شود و نمایش ریچارد سوم عاقبت به اجرا درنمی‌آید. اما مخاطب نمایشنامه (خواننده، تماشاگر) شاهد اجرایی دیگر از ریچارد سوم می‌شود. ریچاردی که هرگز نبوده است.

۲- منطق درونی متن
منطق درونی روایت در نمایش «ریچارد سوم اجرا نمی‌شود» رئالیسم تخیلی‌ است، زیرا از یک‌ طرف، اسامی واقعی‌اند (مثل ریچارد سوم، میرهولد) اما از سوی دیگر زیست نویسنده درون‌متنی (وسوالود میرهولد)، متناسب با شریط زیستی نویسنده برون‌متنی (ماتئی ویسنی‌یک) تغییر داده شده (و اصطلاحاً دراماتورژی درون‌متنی شده) تا به این ترتیب، نمایشی مبتنی بر داده‌های واقعی، اما با فضایی تخیلی و ساختگی نوشته شود. به‌عبارت دیگر، نمایشنامه «ریچارد سوم اجرا نمی‌شود» خلق یک «جهان ممکن» است. جهان ممکنی که نیست اما می‌توانست باشد. جهان ممکنی که نبوده اما شاید در آینده به وجود آید. جهان ممکنی که نبوده اما در «نقد جهان‌های واقعی» نوشته شده، همان جهان‌های واقعی که باعث آزار و اذیت خود نویسنده در جهان بیرون از متن شده است.
در این صورت، متن این نمایشنامه یک پیشنهاد است برای جهان برون‌متنی، که این‌گونه زندگی نکنند. نویسنده به این ترتیب در خلق یک «جهان ممکن ادبی»، هنری و دراماتیک، موفق عمل کرده است زیرا توانسته «منطق پنهان انسانی» (تخیل‌شده) را در برابر «منطق آشکار ضدانسانی» (رئال، واقعی و تاریخی‌شده) قرار دهد و در فرآیند شکل‌گیری این تقابل، درام را (و در واقع جهان ممکن) را خلق و ابداع کند. متن از این منظر درخشان است.

۳-  اجرای صحنه‌ای نمایش
اولین ‌دشواری در اجرای چنین متنی، بازی در نقش میرهولد است. نویسنده‌ای که باید همزمان در «سه جهان» زندگی کند.
اول، جهان «پرولوگ» است که باید با کابوس‌ها و شهودهای گاه و بی‌گاهش مواجه شود.
دوم، جهان «مونولوگ» است که باید مواجهه خودش را با شخصیت‌های فرضی به اجرا درآورد.
سوم، جهان «دیالوگ» است که باید با دیگر کاراکترهای جهانش هم‌سخن شده و با آن‌ها به جدال لفظی و عملی بپردازد و در کنار زیست در چنین جهان‌های تودرتویی، باید به رفتارش در یک فضای محدود نیز میزانسن بدهد؛ هم میزانسن‌های درونی، هم بیرونی. بازی در چنین نقشی دشوار است، زیرا هم به بازی بدنی نیاز دارد، هم به بازی با بیان و زبان نیاز دارد و هم به بازی در طول و عرض و عمق صحنه؛ بازی که از یک‌سو باید با جهان رئال مرتبط باشد و از سوی دیگر با جهان تخیل. و اگر قرار باشد نوع بازی، هم فیگوراتیو باشد، هم اکسپرسیونیستی، هم فانتزی، هم رئال و نوع بیان هم متناسب با همین ابعاد رفتاری بازیگری، هم حماسی باشد، هم رئال و گاه ناتورال باشد، هم طنز و گاه هجو و آیرونیک باشد، در این صورت می‌توان حدس زد که بازیگر نقش میرهولد با چه دشواری‌هایی در بازیگری روبه‌رو خواهد بود و چنین بازیگری باید در آن واحد چندین وجه از کاراکتر پیچیده میرهولد را مدیریت کند و این‌ها همه تکنیک بازیگری‌ است. اگر قرار باشد بازیگر، حس درونی اثر را هم به مخاطبی که به این پیچیدگی‌های بازیگری فکر نمی‌کند (و نباید هم فکر کند) منتقل کند، آن‌جاست که مشخص می‌شود وجه دیگر بازیگری (هنر خلق حس و هنر انتقال حس) هم باید در بازیگر وجود داشته باشد و همراه با تکنیک مدیریت شود تا چنین متن دشواری بر صحنه نمایش زنده شده و تأثیر بگذارد.
با آن‌که تئاتر امروز ایران فاقد چنین بازیگرانی‌ است (هم به‌دلیل آسان شدن بازیگری، هم به‌دلیل نبود متن‌های پیچیده و دشوار، هم به‌دلیل سهل‌انگاری در کارگردانی، هم به‌دلیل آسان‌پسند شدن مخاطبان و هم به‌دلیل شیوع تأسف‌بار لمپنیسم نمایشی)، اما می‌توان به بازیگر نقش میرهولد (حمید رحیمی) نمره قبولی داد که با وجود ضعف‌هایی در بازی‌اش (از جمله یکنواخت شدن لحن بازی در چندین مورد، که البته ناشی از پیچیده بودن و چند وجهی بودن کاراکتر میرهولد است)، موفق شده به پیچیدگی‌های کاراکتر میرهولد نزدیک شود. کافی‌ است تصور کنید کسی بخواهد سکوت را با صدا و سوفلوری سکوت را با حرکت بازی کند، تا به دشواری چنین بازی‌هایی پی ببرید.

۴- کارگردانی نمایش
دومین دشواری در اجرای چنین نمایشی، کارگردانی آن است. متنی که از یک طرف سرشار است از نکات مهم فکری، فلسفی، زیستی از جمله:
- سر من یک فضای شخصیه.
- خدمات کشف معاصرسازی بدخواهانه.
- آیا تئاتر یک آیینه است، یا به قول مایاکوفسکی، یک شیشه بزرگ‌نماست؟
- تو این کشور فقط می‌شه توی تاریکی فکر کرد.
-  سکوت‌های قابل سرزنش.
- چرا وقتی جنین‌ها شورش می‌کنند، ما انقلاب کردیم؟
- تولد نوزاد، نافرمانی مدنی را ترویج می‌کند.
- در نمایشنامه‌ات نقد سازنده وجود ندارد، تمام خطوط شک را از کارگردانی‌ات حذف کن.
و از طرف دیگر نیازمند هدایتی چندوجهی و چندبُعدی‌ است، از جمله در هدایت اموری چون: افکت‌های صوتی ویژه، بازی با نور، طراحی حرکت، خلق، کشف، هدایت و ارائه میزانسن‌های بدیع و متناسب با کاراکتر پیچیده میرهولد، توجه کردن به زیرمتن‌های نمایشنامه و ایجاد زمینه برای فرامتن‌هایی که مخاطب به طور طبیعی و ناخواسته از چنین متن چندلایه‌ای می‌گیرد (یا قرار است که بگیرد.
(میزانسن دادن به این متن دشوار در اجرای صحنه‌ای، با ایجاد تغییراتی در فضای متعارف سالن چارسو تا جایی که امکان‌پذیر بوده، انجام شده است. و با توجه به محدودیت‌های ساختاری سالن، موفق بوده است، زیرا در عمق‌دهی به برخی صحنه‌ها درست عمل کرده است؛ به‌ویژه در دو نقطه ابتدایی و انتهایی نمایش که به‌خوبی بر هم منطبق شده‌اند. با این حال، اجرای این متن نیازمند فضای دیگری‌ است که بتواند صحنه را از حالت تخت و یکنواخت خارج کرده و به وجه توبرتوی درون متن نزدیک‌تر کند.
کارگردان اثر (روح‌الله جعفری)، مانند مترجم اثر (اصغر نوری) متن درست و ارزشمندی را برای اجرا برگزیده‌اند. هم ترجمه عبارات و هم اجرای آن‌ها و تأکیدات نمایشی بر آن‌ها، تا حد قابل قبولی محتوای اثر را به زبان بومی و اجرای صحنه‌ای نزدیک ساخته است و از این منظر، در میان آثار در حال اجرا و به اجرا درآمده، می‌توان آن را یک متن جدی، یک اثر صحنه‌ای جدی، یک بازی جدی و یک کار گروهی جدی به حساب آورد. کمتر نمایش صحنه‌ای دیده شده که افکت‌های صوتی‌اش به مثابه کاراکترهای نمایشی در خدمت پیشبرد درام، نقش بازی کرده باشند. وقتی موسیقی تئاتر در ایران (چه موسیقی ضبط شده، چه موسیقی زنده) در حد یک فاجعه است و بیشتر در حد «سُس روی ساندویچ» عمل می‌کند، نه بخشی از یک درام، باید قدر توجهی را دانست که کارگردان این اثر به اصوات و آواهایی می‌دهد که برای اثر تولید شده و در خدمت نمایش‌اند. (آسیب‌شناسی صوتی و موسیقایی آثار تئاتری و صحنه‌ای در ایران، نیازمند یک بررسی جدی و نقد تحلیلی و جداگانه است.)

۵- نقد نمایش در اجرا
با این همه، اجرای چنین متن دقیق و ظریفی، فاقد یک وجه مهم صحنه‌ای‌ است. نمایش «ریچارد سوم اجرا نمی‌شود» تا آن‌جا که یک متن انتقادی به فضای بسته است، یک اثر هنری، ادبی  ا‌ست. «ماتئی ویسنی‌یک» نه تنها این نگاه نقادانه را مبنای اثر خود قرار داده و تضاد فاجعه‌بار بین خلاقیت ذهن هنرمند با سانسور حکومتی را به زیبایی نشان داده، بلکه با خلق یک جهان ممکن در فضای انتقادی، هم از چارچوب ادبیات خارج شده و هم به خلق فرمی زیبا و ماندگار در فضای نمایش رسیده است. یک معنای منطقی، هنری «ادبیات نمایشی» همین است. ادبیات نمایشی به این معنا، نه ادبیات است، نه نمایشنامه، بلکه رویکرد و نگاهی  ا‌ست که در فضای ادبیات خلق و پخته می‌شود و سپس از آن خارج شده و به فرم نمایشی تبدیل می‌شود. نمایشنامه‌هایی که فاقد زیباشناسی «نگاه انتقادی»‌اند، فاقد ارزش هنری هم هستند. پرسش مهم اما این‌جاست، آیا اگر پس از فروپاشی اردوگاه شرق و فروریختن دیکتاتوری شوروی سابق، چنین متنی با همان دیدگاه درون‌متنی به صحنه بیاید، باز هم می‌توان اجرای آن را یک اثر خلاقانه هنری دانست؟ پاسخ این است که خیر. زیرا نقد درون متن، «بومی» ا‌ست اما در اجرای صحنه‌ای، «نقد بومی» وجود ندارد. دلیل این آسیب هم «فقدان دراماتورژی زیباشناختی» در «روایت نقد بومی» اثر است.
همان‌طور که در زمان سلطه نظام شوروی سابق، این اثر خلاقانه، شجاعانه و هنرمندانه بود، همان‌طور هم در دوران پساشوروی، تکرارش غیرخلاقانه، محافظه‌کارانه و غیرهنرمندانه است. اجرای هنرمندانه چنین اثر درخشانی، زمانی همچون خود متن، درخشان می‌شود، که کاراکتر «میرهولد» متن خودش را در برابر فضای بستۀ ایدئولوژیک ببیند و ما را با آسیب‌هایی آشنا سازد که اذهان خلاق هنرمندان و ادیبان، طی این سالیان از آن لطمه خورده و گاه نابود شده‌اند.
«نقد دراماتورژیکال اجرای صحنه‌ای» این اثر، مقدمه‌ای‌ است برای فهم یک آسیب بزرگ‌تر در تئاتر امروز ایران. آسیب ضعف در بومی‌سازی نگاه انتقادی آثار درخشان غیربومی. آسیبی که با خلق یا کشف دیدگاهی نوین در «نقد بومی‌شده» برطرف می‌شود.

۲۴ مرداد ۱۳۹۷