تیوال نمایش بی تابستان
S3 : 18:20:29
  ۱۴ مرداد تا ۰۱ شهریور ۱۳۹۷
  ۱۹:۰۰ و ۲۱:۳۰
  ۱ ساعت و ۱۰ دقیقه
 بها: ۴۰,۰۰۰ و ۳۰,۰۰۰ تومان

: امیررضا کوهستانی
: لیلی رشیدی، سعید چنگیزیان، مونا احمدی

: محمدرضا حسین زاده
: شهریار حاتمی
: شیما میرحمیدی
: Xavier Lauwers
: آنکیدو دارش
: داود صدری، علی شیرخدایی
: محمد خاکساری، رضا مصطفی پور
: بهارک خاوری
: جواد باقری
: روح الله زندی فرد

اجرا شده در:
- بخش اصلی هفتاد و دومین دوره ی فستیوال آوینیون، فرانسه
- فستیوال دلاکولین تورینو، ایتالیا
- فستیوال هنر بروکسل، بلژیک

یک ناظم یک نقاش یک مادر یک کودک یک مدرسه. نه ماه. سه فصل، بی‌تابستان.

بخش اصلی: ۴۰.۰۰۰ تومان
بیرون از ظرفیت: ‌۳۰،۰۰۰ تومان
سبک:
درام
شهر:
تهران

اخبار وابسته

» نشست و گفتگو با تماشاگران، پیرامون نمایش «بی تابستان» با حضور امیررضا کوهستانی

» «بی تابستان» اجرای عمومی خود را آغاز کرد

مکان

خیابان طالقانی، خیابان شهید موسوی شمالی، جنب خانه هنرمندان، تماشاخانه ایران‌شهر
تلفن:  ۸۸۸۱۴۱۱۵_۸۸۸۱۴۱۱۶


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
به معنای واقعه ای کلمه می تونم بگم معرکه بود
شاهکار بود
دقیقا زندگی نامه مدرسه و معلم و ناظم بود و اولیای همیشه نگران در صحنه با افکار خطرناکشون
اولیایی که همیشه از روی نگرانی متوجه نیستن دارن شخصیت و جایگاه یک معلم با بدترین حالت ممکن خورد می کنن وقتی متوجه میشن که دیگه دیر شده و اون معلم آسیب دیده،اولیایی که فکر می کنن با پول دادن معلم خریدن ،اولیایی که علاقه ندارن بچه هاشون با معلمشون وابسته بشن و معلمشون دوست داشته باشن.
بسیار سپاسگزارم که از معلم ها و مدارس و اولیای نگران در صحنه ،چنین شاهکاری ساختین.
صحنه و نورپردازی شاهکار بود
تصویر سازی های بی نظیر بود
خوشحالم و خدارو شاکرم که آخر هفته ی عالی با تماشای این اجرا برام ساخته شد.
ای کاش باز تمدید بشه و من بتونم باز به تماشای این شاهکار بشینم
حالا ما جا موندیم هی تعریفم میکنن! دلمون میخواد خب :|
۰۲ شهریور ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این نمایش به طرز عجیبی دوست داشتنی بود. الان که دارم اینو مینویسم تازه از سالن اومدم بیرون. یه حس خیلی قشنگ برای بیننده میذاره. یه ذره توصیفش سخته: ))))))).متاسفانه امشب آخرین اجراشه ولیکن اگر باز جایی اجرا داشت از دست ندیدش.
بی تابستان؛ مرثیه ای برای نسل های بی کودکی
روزنامه شرق- 29 مرداد 97

«تو به هیچ‌کس تعلق نداری. نه به مملکت و دولت. نه به من. تنها به خودت تعلق داری»
(نامه به کودکی که هرگز زاده نشد - اوریانا فالاچی)

نمایش "بی تابستان" به کارگردانی و نویسندگی " امیررضا کوهستانی"، بعد از چند اجرای بین المللی و به خصوص حضور در جشنواره تئاتر " آوینیون" فرانسه، این روزها در سالن استاد سمندریان تماشاخانه ایرانشهر، به روی صحنه رفته است.نمایشی لطیف و دقیق که موضوع بسیار مهم، حساس و تازه ای را در دل متن کم هیاهو و ظریف خود به اجرا درآورده است.در خلاصه کار این جمله آورده شده است: یک ناظم یک نقاش یک مادر یک کودک یک مدرسه. نه ماه. سه فصل، بی‌تابستان.
نمایش از سه بازیگر که پردازنده ی سه کاراکتر ناظم، نقاش(معلم) و مادر هستند، بهره می برد اما در تار و پود نمایش، دو ... دیدن ادامه » کاراکتر دیگر هم حضور دارند؛کودک(تیبا) و پدر کودک.عدم حضور این دو کاراکتر به معنای عدم تاثیرشان در سرنوشت دیگر شخصیت ها نبوده و بر حلقه ی مفقوده ی روابط انسانی دلالت دارد."کوهستانی" با ظرافت، پازل میان شخصیت ها را در بطن متن ساده اما قابل تامل خود گنجانده است.از فساد ساختاری در سیستم آموزشی کشور به خصوص در مقطع حساس ابتدایی و عدم وجود قوانین و سیاست گذاری صحیح آموزشی، که پوسته ی رویی انتقادات نمایش است اگر گذر کنیم، با نمایی وهمناک تر از تقابل نسل ها و بی هویتی آنها در سایه ی دیوار کهنه و رنگ و رو رفته شعارزدگی فرهنگی و فرهنگ شعاری روبرو می شویم.جایی که زوج در حال جدایی ناظم(با بازی لیلی رشیدی) و معلم( با بازی سعید چنگیزیان) که نماد هوشمندانه ی نظم و قانون مداری(ناظم) و شورو شوق و خلاقیت(معلم) هستند، در افقی تیره از زندگی مشترکشان، در انحصار دیوارهای شعار زده، مشغول نصب دوربین مداربسته ای هستند که بی احساس و مسئولیت محور، به تماشای اضمحلال نقش سازنده ی آنها در جامعه بنشیند.ترکیبی که اگر با برنامه و همت لازم به عمل درآید، فصل مشترک آن، جز پویایی و رشد اجتماعی نخواهد بود.اما در نبود این پویایی و رشد، هرچقدر دیوارها، شعاری رنگ آمیزی شوند تاثیری در بهبود فرهنگ جامعه ایجاد نکرده و هر شعار، تصویر بعدی را تحت تاثیر گذاشته و قدرت تمرکز بر حرف جدید را هم از بین می برد.در چنین فضایی که حتی در محیط تربیتی کودکان، اجازه بازی کردن آنها با چرخ و فلک داخل مدرسه سلب شده و ابزار بازی و بروز شادی کودکانه، قفل و زنجیر می شود، یک تصویر سازی متفاوت بر دیوار مدرسه که فضایی شاد، خانوادگی و امیدوارکننده را روی دیوار شعارزده ترسیم می کند کافی است تا انبار احساسات متراکم شده ی کودکی معصوم در چارچوبی ناهنجار مشتعل شده و بزرگسالان، که خود قربانی دیوارنویسی های سال های گذشته اند را در درک نادرست خود از هویتشان غرق گرداند.معلم سرخورده که به دنبال فرار از محیطی است که دیگر ذوق هنری اش در آن فواران نمی کند، در سایه نقاشی های دیواری خود، آخرین تلاش برآمده از نگاه احساسی اش به بنیان خانواده را تصویر سازی می کند و در برخورد با شاگردانش به کنشی نامتعارف اما هیجان انگیز دست می زند که زمینه ساز سو برداشت های متداول در جامعه ای است که هر روزش پر شده از سو استفاده های منحرفان جنسی.از سوی دیگر ناظم، که تحت فشارهای افکار عمومی به دنبال راهی مصلحت آمیز، محافظه کارانه و نجات بخش می باشد، به عرف واگرای جامعه تن داده و در برابر محکومیت همسر خود به عنوان نزدیکترین انسان زندگی اش، به توجیه عملکرد خویش می پردازد.حال که عنصر زندگی مشترک در حال واپاشی با سرعتی سرسام آور است تنها راه برون رفت از بحران جدایی، نوید به دنیا آمدن نوزادی می باشد که معلم سال ها در انتظار آن بوده و ناظم با توجه به موقعیت شغلی خود از پذیرش آن سر باز می زند.خط دیگری بر رنگین کمان موضوعات پیچیده ی متن اضافه شده و سرنوشت کودک متولد نشده در هاله ای از ابهام ماندن یا مهاجرت، خط خطی می شود.حال به جرات می توان آن مدرسه ابتدایی که دیوارهای آن پوشیده از صدها شعار بی مصرف و عمل نشده است را تصویری نمادی از جامعه ی چند دهه ی اخیر ایران دانست. مدرسه ای که چرخ و فلک اش رنجیر شده، میل پرچمش بدون پرچم است(پرچم= هویت ملی) و در گذر فصل ها فقط دیوارهای خسته ی آن با سلیقه های مختلف رنگ می شود.فروش این مدرسه برای تبدیل شدن آن به مرکز تجاری، فارغ از برداشت عینی که نویسنده به بیننده منتقل کرده و منطبق با واقعیت های جامعه است، پیشگویی از آینده ی تیره ی جامعه ای است که برنامه ای برای تربیت کودکان خود ندارد.کودکانی که در نبود عرصه برای بروز کودکی شان تبدیل به برزگسالانی می شوند که کودکی نکرده اند.خلل و حفره ای عمیق در هویت اجتماعی که کودکانش هر روز بیشتر دوست دارند بزرگ باشند و برزگسالانش بیشتر از همیشه کودک شده اند!
در بعدی دیگر، مادری تنها در نمایش تصویر سازی می گردد که "زود بچه دار شده" و در جستجوی کودکی گم شده خودش از درک خواسته های بزرگسالانه ی فرزندش(تیبا) عاجز است.عدم حضور پدر کودک در جای جای نمایش و همینطور محو بودن تصویر ساخته شده از پدر در نقاشی دیواری، به خوبی بحران نگاه مخرب اجتماعی به پدر، به عنوان گرداننده ی چرخ اقتصادی خانواده را هدف قرار داده و عدم انسجام خانوادگی به خصوص در بحران های خانوادگی را گوشزد می کند.مادری که وقتی در صحنه ی زیبای پایانی نمایش در تصویر دخترش ادغام شده و از زبان او صحبت می کند و چرخ و فلک را می گرداند، بیش از پیش تکرار نسل ها را در دل حیات این مدرسه برجسته کرده و به بیننده هشدار می دهد که قصه عنوان شده در نمایش معطوف به یک نسل نیست.همانطور که ناظم هم در ابتدای نمایش ذکر می کند، او هم در همین مدرسه درس خوانده و بزرگ شده است. نه ماه همراهی با کاراکترها که یک سال تحصیلی را شروع و به پایان می رساند و از قضا با نه ماه بارداری انسان برابری می کند و همنهشت می شود، هرچند با پیشبرد داستان و فعل و انفعالات کاراکترها همراه است، ولی بی تابستان به پایان می رسد.به شخصه وقتی به دوران کودکی ام فکر می کنم یاد تابستان می افتم و گردش روزگاری بدون تابستان یعنی انسانی بدون کودکی.اما در ورای همه فضاهای تیره و تلخ تصویر سازی شده نمایش، " کوهستانی" کارش را با امید به آینده به پایان می رساند. امیدی که از جمله ی "فالاچی" نشات می گیرد. امید به آینده ای که در آن بالاخره کودک در چرخ و فلک می نشیند و بدون کمک ناظم و معلم که تسلیم اراده ی او شده اند و دستانشان را بالا برده اند، خودش آن را می چرخاند، شعر می خواند و از چرخش روزگار لذت می برد.


بسیار عالی
۰۲ شهریور ۱۳۹۷
ممنون از نقد خوبتون
۰۶ شهریور ۱۳۹۷
متشکرم خانم مریم گرامی
۰۷ شهریور ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

حلول شخصیت ها در هم.
روایت داستان بسیار منطبق و براساس فیلم شکار ،the hunt توماس وینتربرگ سال ۲۰۱۲ است.
و البته هر دو آثار با کیفیتی هستند.
هر دو ارزش دیدن دارند.
طراحی صحنه عالی
استفاده از تکنولوژی عالی
بازیها عالی
متن خوب
دیالوگها عالی
یاسر جان، مجید اسلامی و سایت چهار یه پادکست تئاتری راه انداختن. تو برنامه اول با کوهستانی صحبت می‌کنه و از تداعی‌های مختلف از جمله همین شکار وینتربرگ یا تولد جاناتان گلیزر حرف می‌زنن. دوست داشتی گوش کن:
http://chahaar.com/?p=3248
http://chahaar.com/?p=3270

اواخر پارت دوم ... دیدن ادامه » هم راجع به شرایط امروز اجراها صحبت می‌کنن که خالی از لطف نیست شنیدنش.
۲۷ مرداد ۱۳۹۷
جناب بولو
سپاس
۲۸ مرداد ۱۳۹۷
سلامت باشی عباس جان.
۲۹ مرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گاهی نگاه، قلب و بغضمان گوشه ای از یک سالن جا می ماند.
شاید درست کنار برتیبا روی چرخ و فلک وسط حیاط مدرسه، جایی که هیچکس به دیگری نرسید.
چرخیدیم و چرخیدیم و چرخیدیم
عمر برفت و
جان برفت و
هیچ نرسیدیم که نرسیدیم..

چه ملموس، قطره قطره؛ به زلالی اشک هایی که بر روی و در دل ریختیم، و پاکی لبخندهایی که بر چشم و لب هامان نشست، به یادمان سرازیر شد التهاب، ذوق و همه احساسات متضاد آن سال های دور که برای ما نه دوازده ماه، فقط نه ماه تعریف میشد؛
از اول مهر تا آخر خرداد،
" بی تابستان".

سپاس و بازهم سپاس از امیررضا کوهستانی عزیز، خالق خلاق و صاحب سبک که امضایش بر اثر پیداست.

اگر هنوز گوشه ای از ذهن و روحتان به لطف ساختار غلط آموزشی درگیر کشمکش درونیات ایام کودکی و نوجوانی جا مانده در سال تحصیلیست،
" به شدت پیشنهاد می شود"
خوشحالم که کارو دوست داشتید
۲۵ مرداد ۱۳۹۷
سپاس آقای الهی
حال غریبی داشت این تیاتر
۲۶ مرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اجرای دوار
شروع و پایان منسجم
بازی های چشم نواز
دیالوگ هایی روزمره اما با چینش مناسب
نورپردازی و طراحی صحنه خوب
اینکه هر وقت پیچشی میبینیم شگف انگیز میشویم و به تعریف و تمجید می پردازیم،در حالیکه اگر با خودمان خلوت کنیم ،متوجه میشویم که هیچی نفهمیده ایم،حال دوگانگی این مطلب که ایا اصلا پیچیدگی هدفمند در کار بوده است یا فقط چینش غیر متعارفی بوده است خود جای سوال دارد.
بی تابستان یک اتفاق ساده و دراماتیک بود،با دیالوگ های ساده و طراحی مناسب
ممنون آقای کوهستانی که سادگی را به ما یادآوری کردی
نمایشی با موضوعی اجتماعی که همه المانهای یک اجرای خوب را دارا است و مخاطب را با خود همراه میکند. بنده از دیدن آن راضی بودم ولی فکر میکنم برای مخاطبینی که فرزند داشته باشند جذابتر باشد.
خرید بلیت دو سانس پایانی این نمایش روزهای چهارشنبه ۳۱ مرداد و پنجشنبه ۱ شهریورماه در دو سانس ۱۹ و ۲۱:۳۰ با بازی لیلی رشیدی، سعید چنگیزیان و .. امروز (چهارشنبه) ساعت ۱۲ آغاز خواهد شد.
میترا این را خواند
محمد لهاک این را دوست دارد
سلام دوستان
دو عدد بلیط روز پنج شنبه ۱ شهریور ساعت ۲۱:۳۰ ردیف 2 صندلی 12 و 13 به دلیل مسئاله کاری پیش امده برام به فروش میرسد
لطفا اگر کسی مایل به خرید هست به شماره 09121756598 پیام در تلگرام بدهد
ممنون
۲۴ مرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بی گرمائی ...

امیررضا کوهستانی کارگردانی هست که همیشه جهان هایی را روی صحنه برای مخاطب خلق میکند که دغدغه اش را خارج از قواعد کلیشه ای عنوان میکند. اساسا کوهستانی نمیخواهد مساله ای را حل کند و تکوین مساله را در گزاره هایی مبهم ارزشمند تر میداند. او در هر اثرش، طمانینه وار به هنجارها، ارزش‌ها، احساسات و اخلاقیات ناخنک می زند و ذره ذره انعکاس جهان بیگانه کارکترهایش را به خورد مخاطبش می چکاند. آن چیزی که برای تماشاگر بر جای می ماند طعم گسی هست که تا مدت ها میخواهد آن را مزه مزه کند و نمیخواهد آن را قورت دهد. چه با "ایوانف" که قهرمان منفعلش آینه تمام نمای هر کسی که تا به حال گذرش به آن آینه نخورده است، چه با "شنیدن" که میخواهد دامنه قضاوت های نادرست را به صندلی های سالن تئاتر بکشاند، چه با "در میان ابرها" که با معضل مهاجرت مغازله میکند ... دیدن ادامه » و چه با "رقص روی لیوان ها" که تولد یک کارگردان مولف را اعلام میکند، همه و همه نشان از توانمند بودن او در شناسایی نبض های مخاطبانی است که تا به حال دست نخورده باقی مانده اند.

اینبار کوهستانی با نمایش "بی تابستان" حق زیستن و حیات به کارکترهایش را در کنار هم در سالی نه ماهه و نه 365 روز تعریف میکند. سالی که متقارن است با سال تحصیلی و از ابتدای پاییز تا انتهای بهار، هر ماه آن نماد چیزی قلمداد میگردد و سیر حوادث و چگونگی حرکت روایت به صورت زنجیر وار در این نه ماه چیده میشوند. کوهستانی، در این گردش زمانی تمامی کارکترهایش را به صورت منفعل و به زبان دیگر آبژه قرار میدهد که آبستن پدیدارهای در ظاهر عقیم میشوند و مدام دلیل انفعال خود را و آن چیزهائی که بر آنها وارد می شوند را در دیگری جستجو میکند. ناظمی که علت حضورش را در فعلیت بی معنای نقاش میداند و مادری که انگاره های ذهنی اش را منسوب به نقاشی بی نقش میداند، و نقاشی که میخواهد در این سازماندهی نه ماهه مکانی- زمانی حیاط مدرسه بی واسطه باقیمانده بماند. ضرباهنگ زندگی این سه نفر و هستن آنها، در بیرون از گود ایستادن دیگری مدام در تلاطم است. گوئی حیاط مدرسه، میخواهد حیات تحصیلی هر یک را بگیرد.

جهان بیرونی این سه نفر، هیچگاه بازتاب درستی از رنگ‌آمیزی زمانه شان را ندارد و همیشه سایه ای از رنگ هایی که در ذهنشان رسوب کرده است، بر دیواره های از خود بیگانگی شان باقی میگذارد. نه رسم الخط دیواره نویسی شان خوانا است و نه نقش و نگار کشی صورتک های بیقرار. تصویرگری هر کس از ذهنیت خودش و ارائه آن به دیگری،آنقدر مبهم و گسسته از حقیقت است که جائی برای شناخت واقعیت باقی نمیگذارد. معلم، نقاش و مادر به قدری درگیر گزینش های خود هستند و دیگری را در مظن اتهام و وانهادگی قرار میدهند، که نمیداند به شکل آگاهانه ای ماهیت نه ماهه فعلی شان از وجودی شکل گرفته که در محفل آن نیست؛ دختر دانش آموز یک مدرسه! بزرگسالانی که خود سوژه ذهنی یک کودک شده اند و در ادامه نیز این انسان های وامانده از خویشتن، بودن خود را در زیستن جنینی که در تابستان به دنیای آنها پا میگذارند می بینند.

کوهستانی، بسان گذشته ریتم نمایش اش را از وحدت ارگانیسمی در فضاسازی، مکانمندی و مواجهه محیط پیرامونی میگیرد. ریتمی که نمیخواهد با خود تغییرات آنی به همراه آورد. نمایش بی تابستان نیز بر اساس همان طرح کلی نمایش های کوهستانی کوچ دگردیسی فضا- زمانی خود را مرهون لحن آهسته ای میداند، که میخواهد در سکون حرکت کند و ریتم بگیرد. حرکت استیکی که سیالیت آن، بیشتر از هر رتیم موسیقی، زیباشناسی بصری القاء میکند. من حیث المجموع نمایش بی تابستان، نمایش یخ زده آتشینی از افتراق انسان هایی است که هر چقدر دور هم چرخ میخورند به یکدیگر نمیرسند. انسان هایی که کودکانگی ها، به آنها در نقاشی هایشان نقش میدهند.


http://www.armandaily.ir/fa/news/main/229226/%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%DA%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%88%D9%84%D9%81
سپاس از نقد خوبتان آقای راقب کیانی
و چقدر عالی که بازهم در تیوال می نویسید.
۲۶ مرداد ۱۳۹۷
@مریم اسکندری

ممنونم خانم اسکندری گرانقدر که این نوشتار را از دیده گذراندید
خواهش میکنم، محبت دارید
۲۷ مرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
واکاوی یک زندگی و یک زوج جوان
مثل نمایش شنیدن جناب کوهستانی باز به سراغ سوژه مدرسه و روابط حاکم و اتفاقات آن پرداخت
قصه مدرسه و اتفاقات بین ناظم و معلم و یکی از والدین
قصه وابستگی ها و دوری ها
قصه احساسات و بیان نکردن ها و سرکوب کردن ها
جلو بردن موازی و همزمان ٢ قصه و نقاط برخورد و تلاقی کاراکترها باعث جذاب شدن و کشش نمایش شد
بازی خوب تمام بازیگران که بشدت اندازه و دلنشین و طناز بود
طراحی صحنه بسیار جذاب و دوست داشتنی
کارگردانی خوب، سکوت ها و مکث هایی که امضای خود آقای کوهستانی هست مثل جایی در میان ابرها و شنیدن، تعویض صحنه و زمان ها که به نظرم خیلی خوب و خلاقانه بود
در مجموع همه چی خوب و درست و جذاب بود
دو روز پیش این نمایش بی نظیرو دیدم و کلی لذت بردم
دستتون درد نکنه
۲۴ مرداد ۱۳۹۷
کار خوب و جذابی بود
۲۴ مرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پیش از بی تابستان از میان اجراهای آقای کوهستانی تنها ایوانف را دیده بودم که برای من در زمان خودش بسیار دلنشین‌ بود.با این حال در بی تابستان فضای بسیار متفاوتی رو تجربه کردم.استفاده از دیالوگ های عمیق و در عین‌ حال ساده و گاه طعنه وار و دکور جالب چرخ و فلک که می توانست نمادین و استعاری باشد و پروژکتور و امثال این ها قطعا بر جذابیت و مقبولیت کار اضافه کرده بود اما جذابیت موضوع محوری اجرا با هیچ کدام از این المان ها قابل قیاس نیست .جا دارد از آقای کوهستانی قدردانی کنم چرا که فکر میکنم خیلی محدود عزیزانی جهت مطرح کردن این قبیل مبانی روان شناختی جسارت به خرج می دهند. در حالی که قطعا اگر خوب و درست بازگو شوند در همراه کردن مخاطب موفق تر خواهند بود. من این محوریت موضوعی را در تماشای اجرای حذفیات هم تجربه کردم. و اینکه صحبت در مورد تقابل باید ها و نبایدها ... دیدن ادامه » به ویژه از نوع احساسی موضوعی نیست که حداقل در وضعیت کنونی جامعه ما به راحتی تمام شود.
ازین که اجرایی با کیفیت و بازی های عالی و زمان مناسب با موضوعاتی مهم در سالن ایرانشهر در حضور تماشاگران خوب و فهیم تماشا کردم راضی هستم و قطعا توصیه اش میکنم.
نمیدونم چرا بعد از این نمایش یاد جمله جناب شکسپیر افتادم
خدا به تو یک صورت داده است و تو از آن صورت دیگری ساخته ای.

کارگردانی خیلی خوبی در نمایش وجود داشت.
ریتم نمایش نسبتا کند بود که بنظر میرسید به نمایشنامه مربوط میشه نه بازی بازیگران.
بازی ها خیلی خوب بود و سعید چنگیزیان خیلی خیلی خوب.
و اما محتوا برام سوالی رو ایجاد کرد
آیا *حقیقت* وابسته به احساسات و احوالات هر نسل دچار تغییر میشه
یا *حقیقت* ثابت میمونه و برای رسیدن بهش ،این نسل های مختلف هستن که باید احساسات و احوالات خودشون رو زیر پا بذارن؟

خسته نباشید ؛-)
10/8
نمایشی جذاب و قابل تامل که از نظر روانشناسی خیلی میشه درموردش حرف زد. بازی فوق العاده سعید چنگیزیان این کار فوق العاده رو خارق العاده کرده. به دوستان پیشنهاد میشه.
اشک ریختم خندیدم اشک ریختم خندیدم ممنونم اقای کوهستانی و تیم فوق العادتون از همتون ممنونم
جادوی هنر امیر رضا کوهستانی
یک تیاتر مینیمال. همان طور که از اقای کوهستانی انتظار داشتم. میشه گفت سهل و ممتنع. در عین سادگی پیچیده. دیالوگهای روزمره که به بحران می رسند. در کل بنظر من یک اجرای خیلی خوب.
این تاتر را دیدم. کارهای قبلی اقای کوهستانی را هم دیده بودم. کار شنیدن را هیچوقت فراموش نمی کنم. معرکه بود.
نقدهای سیستم آموزشی بر سبک آقای کوهستانی ،نو بود.
از کارهای قبلی جاذبه کمتری داشت. موضوع مورد خواست کارگردان مبهم بود.



تابستون و انتظار برای رسیدن تابستون یکی از لذت بخش ترین خوشی های دوران کودکی و تحصیل می باشد که پس از ورود به دانشگاه و بازار کار دیگه تابستونت حس خودش از دست می ده میشه یه فصل گرم که شباش کوتاه و روزاش بلند دیگه کل سال منتظرش نیستی،
حالا فکر کن تابستون از بچه ها بگیری چی می مونه دیگه براشون ؟تابستون نمادی از خوشی های بچههایست که داره هر روز خوشیهاشون کمتر میشه.
((بی تابستان)) اثریست درخشان در سوگ نابودی های خوشی هامان، قصه مدارسی که روزگاری اعتبار شهر بودن اما به چنگال لاشخورانی افتاده بودند که بویی ار آموزش و تربیت نبرده بودند، دیوارها را پر کردن از سخنان قصار اما تخته ها را فراموش کردند ،بر وسایل نشاط و بازی کودکان زنجیر کشیدند معلمان واقعی را یا بازنشسته کردند یا به مرز افسردگی و انزوا کشیدند خلاقیت را کشتند ، در نهایت هم به سود کلانشان ... دیدن ادامه » رسیدند و شروع به تخریب مدارس وایجاد فضاهای تجاری زشت و نا ملموس با فضای شهرمان کردن دیگر کودکانمان باید در آپارتمان های کوچک و تاریک به اصطلاح تحصیل کنند.
در وصف ((بی تابستان)) میشود صفحه ها سیاه کرد،شاید وقتی دیگر نوشتمش برای ثبت در تاریخ تا بدانند که در تابستان 97 در ایرانشهر در وصف روزگار بی تابستانمان چه اثر درخشانی بر صحنه رفت.
نمایش "بی تابستان" براى من به نوعى تصویر کشیدن یک فرهنگِ نزدیک به کشور ما با زاویه هاى مدرن تَر بود . هدف گرفتن مسائل کوچک و تاثیرات عجیب آن در زندگی کودکان ، به فشار ها و جبر هاى اجتماعى ، تبعیض جنسیتى که شبیه به یک سنت و عملکرد آن زیان بار است ، قوانین اجبارى و نادیده گرفتن ها از هر سو که منجر به ناهنجارى هاى بزرگ میشود . این قسمتى کوچک از نمایش بی تابستان است ، میزانسن هاى جذاب و طراحى صحنه عالى، و اما متن نمایشى که قابلیت فراوان آن از تمرین هاى خوب مشخص بود سر بر آورده .
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
جدا از داستان نمایش که برای من از جذابیت کافی برخوردار نبود اجرای تقریبا بدون تاخیر و آرامش و سکوتی که در سالن حکمفرما بود شب خوبی را برای ما رقم زد بهترین نمایش هم برای من اگر با همهمه تماشاگران و نور موبایل و صدای گریه بچه همراه باشه یک کابوس تمام عیار هست.از دید یک آماتور نورپردازی و دکور عالی و بازی بازیگران تحسین برانگیز بود.