کمدی کودک و نوجوان رویداد آنلاین
چیدمان
تیوال نمایش دو دلقک و نصفی
S3 : 19:57:38 | com/org
امکان خرید پایان یافته
۱۱ آذر تا ۲۴ دی ۱۳۹۳
۲۰:۰۰
۱ ساعت و ۱۰ دقیقه
بها: ۲۵,۰۰۰ تومان
خلاصه نمایش: رییس در محل کارش در شب کریسمس مشغول کار است و او در تاریکی با نور چراغ مطالعه کار می کند صدای در زدن به گوش می رسد و اندکی بعد زیتوی نا بالغ با اجازه رییس وارد می شود رییس فکر می کند که زیتو این وقت شب برای استخدام و مصاحبه آمده در حالی که زیتو با انگیزه دیگری اینجاست

گزارش تصویری تیوال از نمایش دو دلقک و نصفی / عکاس: کیارش مسیبی

... دیدن همه عکس‌ها ››

گزارش تصویری تیوال از نمایش دو دلقک و نصفی (سری دوم) / عکاس: آزاده مشعشعی

... دیدن همه عکس‌ها ››

گزارش تصویری تیوال از نمایش دو دلقک و نصفی (سری نخست) / عکاس: آزاده مشعشعی

... دیدن همه عکس‌ها ››

گزارش تصویری تیوال از آیین افتتاح نمایش دو دلقک و نصفی / عکاس: آزاده مشعشعی

... دیدن همه عکس‌ها ››

اخبار

›› حسین کیانی به دیدن دو دلقک و نصفی نشست

›› نشست خبری نمایش "دو دلقک ونصفی" با حضور جلال تهرانی برگزار می شود

آواها

مکان

خیابان طالقانی، خیابان شهید موسوی شمالی، جنب خانه هنرمندان، تماشاخانه ایران‌شهر
تلفن:  ۸۸۸۱۴۱۱۵_۸۸۸۱۴۱۱۶

«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
مصاحبه ی روزنامه ی شرق با " جلال تهرانی " را در روزنامه ی امروز - شنبه 20 دی - بخوانید

http://www.sharghdaily.ir/News/52449/%D9%85%D9%86-%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%D8%AC%D9%88--%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%85
«جلال تهرانی» در گفتگو با آرتنا :
انتخاب ها در تئاتر همیشه محدود است .

" «جلال تهرانی» گفت: در ایران مسئله کپی رایت نداریم. حداقل سه بار از آثار من در سینما استفاده شده است بی آن که از من اسمی برده شود. "

نمایش «دو دلقک‌ و نصفی» روزهای آخر اجرایش را در تالار ایرانشهر می گذراند. گپ‌و‌گفتی مکتوب با جلال تهرانی کارگردان و نویسنده این نمایش را می خوانید:

در «دو دلقک‌ و نصفی» آدم‌ها با لحنی یکنواخت و عاری از احساسات حرف می‌زنند؛ دلیل عصبانیت و چندجایی که این لحن، رنگ احساس به خود می‌گیرد، چیست؟

آن ها ... دیدن ادامه ›› هم قرار نیست عصبانی باشد. قرار است ادای عصبانیت باشد. خب این کار سختی است برای بازیگر. ممکن است شما جاهایی مچ شان را گرفته باشید. ممکن است گاهی از دست‌شان در رفته باشد. تئاتر پدیده‌ای زنده است و هر کدام از این ها ممکن است.

وجود بازیگرانی که ستاره‌ی سینما نیستند و در ذهن تماشاگر هیچ پیش‌زمینه‌ای ایجاد نمی‌کنند تا بخش عمده‌ای از ذهن او، درگیر نام و شهرت بازیگر شود؛ یکی از نقاط قوت کار شماست؛ چنین انتخابی دلیلش برای خود شما چه بود؟ اصلن اختیار بود یا اجبار؟

تصمیمم این بود که با بچه‌های مکتب تهران تئاتری روی صحنه ببرم. در تئاتر انتخاب ها همیشه محدود است. یکی از سخت ترین کارها در تئاتر انتخاب بازیگر است. اما جبر هم به مفهومی که شما می‌گویید وجود ندارد.

استفاده از تکرار یک موسیقی هماهنگ با فضای اثر و تاکید روی نت‌های آن کاری بسیار بدیع حداقل در تاتر ماست و تاکیدی‌ست به تماشاگر که فقط موسیقی گوش دهد؛ اما چرا یک موسیقی خارجی که استفاده از آن بحث حق کپی رایت و غیره و ذالکه را در پی خواهد داشت؛ آن‌هم برای اثری که همه‌چیزش بدیع و ساخت وطن است از متن گرفته تا اجرایش؟

بله این پروژه همه چیزش ساخت وطن است اما در فضایی مسیحی و غیر ایرانی می‌گذرد. شب عید مسیحی‌ست. همین ویژگی دست من را در انتخاب موسیقی باز گذاشته است. این جا هم که مسئله کپی رایت نداریم. دست کم سه بار از آثار من در سینما استفاده شده است بی آن که از من اسمی برده شود. آن چه در این باره من رعایت کردم و به نظرم کافی‌ بوده، ذکر کردن نام ترانه و سازنده و خواننده‌ی آن هم در بروشور و هم در اجرا بوده است. شما نام قطعه را چهار بار در طول اجرا می‌بینید. ضمن این که این ترانه حتا در ایران هم از کفر ابلیس معروف تر است.

استفاده مکرر و گاهی با تاکید از برخی واژه‌گان مثل پدرسگ و... دلیلش چیست؟ اگر قرار است بگوییم آدم‌ها فحاشند آیا در جهان امروز این واژه‌گانی‌ست که واقعن ملت از آن استفاده می‌کنند برای فحاشی؟ اگر سانسور نمی‌گذارد ما مثلن واژه‌ای چون مادر... را کامل بگوییم آیا صحیح است پا به‌مقوله‌ای بگذاریم که در هنر مرزوُبوم‌دار ما! خط قرمز محسوب می‌شود؟ البته فعلن!

این ها که گفتید هیچ کدام خط قرمز نیستند. آن چه همواره نویسنده را درگیر می‌کند استفاده از واژگانی‌ست که بار عاطفی مورد نظر را هر چه عمیق‌تر و کامل‌تر منتقل کنند. مطمئن باشید اگر واژه‌ی مناسب تری برای این‌ها داشتم حتماً ترجیح می‌دادم.

دیالوگ‌ها به‌شدت ساده‌اند اما در کمال سادگی وقتی در کنار هم چیده می‌شوند به‌مفهومی عمیق اشاره دارند و درون آدم‌ها را برملا می‌سازند با طنزی گزنده و تلخ؛ اما با وجود زمان به‌شدت مناسب کار برای یک تاتر روز و ضرباهنگ مناسب‌تر، در پاره‌ای از صحنه‌ها، دیالوگ‌ها در میزانسن‌هایی کاملن هوشمندانه، آن‌قدر مسلسل‌وار شلیک می‌شوند به‌سمت ذهن تماشاگر که درجا تماشاگر را شهید می‌کنند و برخی اوقات این شلیک پیاپی با سکته‌های البته ناقص، ضرباهنگ را دچار اشکال می‌کند؛ دلیلش چیست؟ متن؟ اجرا؟ یا...؟ اصلن موافقید با این نظر؟

البته که با شما موافقم. به نظرم بیشتر به اجرا مربوط است. نه به همه اجراها. بعضی از اجراها در بعضی از صحنه ها تمپو را از دست می‌دهد. برای بازیگران هم ایدئال این است که تمپو پایدار بماند و اگر تغییر می‌کند، این تغییر حساب شده باشد. خب گاهی نمی‌شود. آدمیزاد است دیگر. گاهی نمی‌تواند. گاهی نمی‌شود.
سهند پیرنژاد این را خواند
علیرضا طاهری و مجتبی مهدی زاده این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
مصاحبه ایران تئاتر با :: جلال تهرانی ::


جلال تهرانی: همواره می‌‌خواستم تجربه‌ای در زمینه‌ تئا‌تر اپیک داشته باشم/ تئاتر‌هایم با حضور مخاطبانم کامل می‌شود

جلال تهرانی که نمایش «دو دلقک و نصفی» را در مجموعه ایرانشهر به صحنه برده است می گوید مخاطب تئا‌تر کسی‌ است که به قصد مواجهه با یک تجربه‌ تازه به تئا‌تر می‌رود.

مهرانگیز قهرمانی: جلال تهرانی از جمله نویسندگان و کارگردانانی است که همیشه مخاطبان‌ تئا‌تر با شنیدن اجرایی به کارگردانی او کنجکاو می‌شوند که به تماشای ... دیدن ادامه ›› اثرش بنشینند. چراکه، او نمایش خود را طوری نمی‌آفریند که قبلا از سوی دیگران تجربه شده باشد. بگونه‌ای خلق می‌کند که منحصر به اوست، یعنی برای اولین بار است که آن اثر را می‌بینیم یا می‌خوانیم. او این روز‌ها نمایش «دو دلقک و نصفی» را بر اساس یکی از نوشته‌هایش همراه با جمعی از هنرجویان مکتب تهران در مجموعه ایرانشهر به صحنه برده است که با واکنش‌های مثبت و منفی از سوی مخاطبان‌اش روبه‌رو شده است. در این راستا گفت‌و‌گویی با او داشته‌ایم که می‌خوانید.

شما در نشست رسانه‌ای نمایش‌تان، در مورد تهیه و تولید این نمایش طی ده روز صحبت کردید ‌و دلیل آن را مناسبات خوب میان سالن ایرانشهر و مکتب تهران عنوان کردید! آیا این مسئله دلیل کافی و مستحکمی برای اجرای یک نمایش خواهد بود؟

خب به نظرم این توضیح لازم است که تولید نمایش در ده روز از جانب یکی از دوستان در نشست خبری مطرح و در باره‌ آن صحبت شد. یعنی من چنین موضوعی را طرح نکردم. الان هم‌‌ همان پاسخی را که در آن نشست گفتم را تکرار می‌کنم. بله این تئا‌تر، ده روزه آماده‌ اجرا شد، اما من این مسئله را به عنوان یک نقطه ضعف نمی‌دانم، بلکه به آن به عنوان یک انتخاب و ویژگی می‌نگرم.

«دو دلقک و نصفی» تئاتری است که ده روزه آماده‌ اجرا شده. اما مطمئن باشید که من هیچ پروژه‌ای را مادامی که قابل دفاع نباشد به صحنه نمی‌برم. از طرفی مناسبات میان مکتب تهران و خانه هنرمندان باعث شد با خوش‌بینی با این پروژه مواجه شوم. الان هم از بابت این انتخاب حس خوبی دارم.

مراحل تولید این اثر چگونه پشت سر گذاشته شد تا این آمادگی در گروه اجرایی برای به صحنه بردن نمایش شکل بگیرد؟ شما متن را بعد از تصمیم برای اجرا انتخاب کردید، مراحل تمرین چگونه بود که بازیگران توانستند در این مدت کوتاه زمانی به آمادگی لازم برای اجرا برسند؟

انتخاب متن و اجرا یک تصمیم توأمان است. یعنی ابتدا همه‌ شرایط از جمله زمان تمرین و محل اجرا را در نظر می‌گیریم، بعد متن مناسب برای چنین شرایطی را انتخاب می‌کنیم و براین اساس اعلام آمادگی می‌کنیم. تمام افراد این گروه از جمله بازیگران طی این ده روز با تمرکز بالایی کار کردند تا پروژه در زمان مقرر به نتیجه برسد.

چرا از بازیگران جوان برای اجرای یک نمایش سخت و پیچیده استفاده کرده‌اید؟ معمولا نمایش‌هایی که در مجموعه ایرانشهر اجرا می‌شود، چهره‌هایی دعوت به کار می‌شوند تا تضمینی برای فروش کار باشند، گویا از این قاعده صرف نظر کرده‌اید؟

مجموعه‌ ایرانشهر و به خصوص جناب دکتر سرسنگی هیچ تأکیدی بر حضور چهره‌های سر‌شناس در این پروژه نداشتند. حتی از حضور بازیگران جوان استقبال کردند. من نیز به نفس پروژه و اقتضائات‌اش بیشتر اهمیت می‌دهم تا مسائلی مثل فروش و این قبیل. فروش این پروژه هم مثل همیشه منحنی متعارفی را طی کرده است. یعنی ما این شب‌ها سرمان شلوغ است.

زبان یکی از عناصر مهم مطالعه اجرا و متن نگارشی در تئا‌تر امروز جهان به‌شمار می‌آید. کاربردهای زبان و مطالعه آن یکی از کارآمد‌ترین شیوه‌های دست‌یابی به رمز و راز و لایه‌های زیرین متون محسوب می‌شود. در بیشتر آثارتان زبان را به دستاویزی بدل می‌کند تا عناصر واقعگرایی را از متن پیراسته و فضایی فراواقعی را پیشاروی مخاطب خود قرار دهد. در این نمایش زبان چه جایگاهی را به خود اختصاص می‌دهد؟

زبان تا به امروز برایم مسئله‌ مهمی بوده است. هر یک از نمایشنامه‌هایی که نوشته‌ام زبان خاص خود را داشته است. نمایش «دو دلقک و نصفی» هم زبان خاص خود را دارد. البته جایگاه مهمی هم محسوب می‌شود.

لطفا در مورد نوع بیان و انتخاب آن برای اجرای بازیگران نیز توضیح بدهید؟

مهم‌ترین وجه انتخاب این نوع از بیان، در این پروژه آن بود که لحن بازیگران، ذهن مخاطب را به یک تأویل خاص نبندد. یعنی بیان از هر لحنی که بخواهد بیانگر معنای خاصی باشد، خالی شود. با این امید که مخاطب خود مفهوم مورد نظر خودش را از متن پیدا کند. این روشی‌ است که مخاطب را با اجرا درگیر می‌کند و او را از یک بیننده‌ منفعل به یک عضو فعال اجرا تبدیل می‌کند.

نمایش «دو دولقک و نصفی» فضای سرد و ماشینی دارد. نمایش و به ویژه تاکیدتان در شیوه بازی و بیان دیالوگ‌ها توسط بازیگران به همراه تعمد در کند نگاه داشتن ریتم نمایش از ابتدا تا انت‌ها، به احتمال زیاد بخشی از مخاطبان نمایش را آزرده می‌کند. می‌توان گفت نمی‌تواند مخاطب گذری تئا‌تر را کاملاً راضی نگه دارد. نگاه شما به این مسئله چیست؟

ریتم کند یا تند نشانه‌ خوبی یا بدی یک اجرا نیست. ریتم می‌تواند غلط یا درست باشد. تند و کندی ملاک درست بودن یا غلط بودن محسوب نمی‌شود. تئا‌تر در نوعی از تقسیم‌بندی، سه نوع مخاطب دارد. نخست مخاطب بی‌ادعا، مخاطب پرمدعا و در ‌‌نهایت مخاطب تئا‌تر.

مخاطب تئا‌تر کیست؟

مخاطب تئا‌تر کسی‌ است که به قصد مواجهه با یک تجربه‌ تازه به تئا‌تر می‌رود. اکثر مخاطبین ثابت من از نوع سوم‌اند و من همواره به وجودشان مباهات کرده‌ام و به حضور همیشگی ایشان دلگرم‌ام. تئاترم با حضور آن‌ها کامل می‌شود. مخاطب تئا‌تر نه به قصد شنیدن حرف‌های مهم، خنده دار یا گریه دار به تئا‌تر می‌رود، نه به قصد گرفتن تأیید برای کلیشه‌های ذهنی یا مانیفست‌های خودش درباره‌ هستی و تئا‌تر. مخاطب تئا‌تر صُلب نیست؛ بلکه کسی‌ است که بلد است با گروه تئاتری به تعامل بنشیند. چنین مخاطبی ممکن است تحصیلکرده باشد یا نباشد. ممکن است روشنفکر باشد یا نباشد، ممکن است صاحب نظر باشد یا نباشد، ممکن است خودش را صاحب نظر بداند یا نداند. ممکن است تئاتری باشد یا نباشد.

تئاترهای من هرگز با مخاطبینی که با موج مثبت و ذهن فعال وارد سالن شده‌اند مشکلی نداشته است. همواره از جانب آن‌ها حمایت شده است. مخاطبان تفکر زده‌ پرمدعا همواره به کیفیت اجرا‌هایم لطمه زده‌اند. اگر قدرت تشخیصش را داشتم، همواره از ورود افرادی که روی صحنه‌ تئا‌تر، به دنبال تأیید سلایق، علایق و اندیشه‌های‌ بی‌انعطاف خودشان می‌گردند، جلوگیری می‌کردم. مخاطبی که تئا‌تر را به عنوان یک تجربه‌ تازه به رسمیت نشناسد، نه تنها صندلی هر سالنی را بی‌دلیل اشغال می‌کنند، بلکه به کیفیت اجرا هم لطمه می‌زند. این مخاطب تئا‌تر را ضایع می‌کند، بعد می‌گوید چرا این تئا‌تر ضایع بود! حواسش نیست که تجربه‌ هر تئاتری با خود او کامل می‌شود. اگر یک شب اجرایی ناقص است به نقص او هم مربوط است. تا آنجا که من فهمیده‌ام در این پروژه اکثریت با کسانی ‌است که با رضایت سالن را ترک می‌کنند. خوشبختانه همیشه همین‌طور بوده است. حالا ممکن است چند شبی هم اجراهای ضعیفی عرضه شده باشد که حتماً شده است. این اتفاق برای همه‌ پروژه‌‌هایم افتاده است. آدمیزاد است دیگر. پروجکشن که نگذاشته‌ایم. گاهی یخ اجرا نمی‌گیرد.

این حرکات جلو و عقب شدن پنجره‌ها و میز بیانگر چه نوع میزانسنی هستند؟

هر اتفاقی روی صحنه ابعاد مختلفی دارد. هم زیبایی‌شناسانه است، هم مفهومی را با خود حمل می‌کند. این تغییرات به تدریج محدوده‌ رئیس را تنگ می‌کند و دایره‌ قدرت زیتو را گسترش می‌دهد. ضمن اینکه تنوع بصری هم در تئا‌تر مسئله‌ای ا‌ست.

موسیقی از نقاط قوت اجرا است. ایده شکل‌گیری موسیقی از کجا آمده است؟

همواره می‌‌خواستم تجربه‌ای صراحتاً در زمینه‌ تئا‌تر اپیک (برشتی) داشته باشم. در این پروژه امکانش فراهم شده است. برشت برای نقش‌هایش شعرهایی نوشته است که میان صحنه‌ها می‌خوانند. انتخاب و عرضه‌ این گونه‌ موسیقی به انتخاب شیوه‌ اجرا مربوط است.

http://theater.ir/fa/conversation.php?id=44247
علیرضا طاهری و مجتبی مهدی زاده این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
تئاتر و دیگر هیچ

~ یادداشت محسن عظیمی به بهانه ی تئاتر دو دلقک و نصفی
( خبرگزاری آرتنا )

«دو دلقک‌وُنصفی» یک طنز سیاه و تلخ است که به نقد جهان پیرامونش می‌پردازد و بدون این‌که بخواهد مصلحتی را در نظر بگیرد، درون سطحی و بی‌مایه‌ی آدم‌ها را عریان ... دیدن ادامه ›› می‌سازد.

«دو دلقک‌وُنصفی» یک طنز بسیار گزنده و تلخ است؛ طنزی که به نقد جهان پیرامونش می‌پردازد و بدون این‌که بخواهد مصلحتی را در نظر بگیرد، درون سطحی و بی‌مایه‌ی آدم‌ها را عریان می‌سازد. طنزی که فقط درباره‌ی یک ملت نیست، درباره جهان است؛ جهانی همیشه‌گرسنه که در آن قدرت و بورژوازی از آغاز، حرف اول و آخر را زده، جهانی که گورستان‌هایش را هم چندطبقه به فروش می‌رسانند، دلالان و خودفروشان!
«دو دلقک‌وُنصفی» همه‌چیزش ساده است و چون انسانی که در تن‌پوشی ساده، ساده حرف می‌زند، دیده می‌شود اما زیر این سادگی مفاهیم عمیقی نهفته است شبیه دریایی که هیچ‌وقت تا دل به آن نزنی، نمی‌فهمی عمقش کجاست و جلبک‌های پیچیده در کفش چگونه درهم‌تنیده‌اند؛ پیش از درهم‌تنیدن جسم و جان انسان!
محتوا در «دو دلقک‌وُنصفی» که از اسمش هم پیداست یک طنز است، در تن‌پوشی ساده، عمقی هزاران‌پایی دارد. محتوایی که در ساختار با استفاده از دیالوگ‌هایی موجز و مینی‌مال در کمال سادگی وقتی کنار هم چیده می‌شوند معنا می‌یابند و در پاره‌ای اوقات با بی‌معنایی و طنزی برنده، سعی در القای معنای عمیقی دارند که تماشاگر ناچار است فکر کند، تا به آنها برسد. البته این برای تماشاگری که عادت کرده فقط بخندد یا گریه کند و غرق خاطرات نوجوانی‌اش شود، سخت آزاردهنده است و بسیاری هم در ظاهر تحمل می‌کنند و بدون آن‌که واقعن فکر کنند، به این مفاهیم، سری تکان می‌دهند و طوطی‌وار حرف اندک‌شماری که فکر کرده‌اند را تکرار می‌کنند.
دیالوگ‌ها آن‌چنان برنده و تیز و با سرعت مخاطب را مورد حمله قرار می‌دهند و به سویش شلیک می‌شوند که هر کسی تاب مقاومت در برابر این هجوم تفکربرانگیز را ندارد و تماشاگر مجبور است یا عقب‌نشینی کند یا سنگر بگیرد یا در یک مرگ جانانه خودش را شریک کند؛ به معنایی برسد و رها شود. دیالوگ‌ها به‌شدت ساده‌اند اما در کمال سادگی وقتی در کنار هم چیده می‌شوند به‌مفهومی عمیق اشاره دارند و درون آدم‌ها را برملا می‌سازند با طنزی گزنده و تلخ؛ اما با وجود زمان به‌شدت مناسب کار برای یک تاتر روز و ضرباهنگ مناسب‌تر، در پاره‌ای از صحنه‌ها، دیالوگ‌ها در میزانسن‌هایی کاملن هوشمندانه، آن‌قدر مسلسل‌وار شلیک می‌شوند به‌سمت ذهن تماشاگر که درجا تماشاگر را شهید می‌کنند و برخی اوقات این شلیک پیاپی با سکته‌های البته ناقص، ضرباهنگ را دچار اشکال می‌کند؛ البته در اجرایی که نگارنده آن را دیده و جان به جان آفرین تسلیم کرده است.
آدم‌ها با لحنی یکنواخت و عاری از احساسات حرف می‌زنند؛ اما عصبانیت و چندجایی این لحن، رنگ احساس به خود می‌گیرد؛ که اگر نمی‌گرفت با یک‌دستی‌اش می‌توانست نشان از خیلی چیزها داشته باشد؛ از گفت‌وگوها یا به اصطلاح چَت‌های مجازی که آدم‌ها در آن مکانیک‌وار حرف‌ها را در ذهنشان تکرار می‌کنند و می‌نویسند آن‌هم با استفاده از کلماتی به‌شدت تکراری و خلاصه‌شده بی‌خیال دهخدا و عمید و غیره‌وذالکه و فرهنگستان زبان عزیزمان! این کلمات و استفاده مکررشان توسط آدم‌هایی که حتی رودرو دچار سوء‌تفاهم‌های شدید می‌شوند در «دو دلقک‌وُنصفی» نمود پیدا کرده یعنی کار می‌خواهد این هجوم بی‌رحمانه به زبان و هویت را با زبان طنزش نشان دهد که می‌دهد مثل استفاده مکرر و گاهی با تاکید از برخی واژه‌گان مثل پدرسگ و...
اما اگر قرار است بگوییم آدم‌ها این‌گونه واژگان ملکه ذهنشان شده و حتی در خوش‌وبش‌های روزمره از این واژگان که روزگاری فحش محسوب می‌شدند استفاده می‌کنند؛ آیا در جهان امروز این واژه‌گانی‌ست که واقعن ملت از آن استفاده می‌کنند برای فحاشی؟ اگر سانسور نمی‌گذارد ما مثلن واژه‌ای چون مادر... را کامل بگوییم آیا صحیح است پا به‌مقوله‌ای بگذاریم که در هنر مرزوُبوم‌دار ما! خط قرمز محسوب می‌شود؟ البته فعلن!
وجود بازیگرانی که ستاره‌ی سینما نیستند و در ذهن تماشاگر هیچ پیش‌زمینه‌ای ایجاد نمی‌کنند تا بخش عمده‌ای از ذهن او، درگیر نام و شهرت بازیگر شود؛ یکی از نقاط قوت کار است؛ چنین اتفاقی کمتر در تئاترهایی که حداقل قرار است در تالاری این‌چنینی اجرا شوند کمتر اتفاق می‌افتد و این جای تقدیر دارد.
استفاده از تکرار یک موسیقی هماهنگ با فضای اثر و تاکید روی نت‌های آن کاری بسیار بدیع حداقل در تاتر ماست و تاکیدی‌ست به تماشاگر که فقط موسیقی گوش دهد؛ اما کاش یک موسیقی بدیع بود و ساخته‌شده برای اجرا که استفاده از آن بحث حق کپی رایت را در پی نداشت؛ آن‌هم برای اثری که همه‌چیزش بدیع و ساخت وطن است از متن گرفته تا اجرایش؛ هرچند حق کپی رایت تنها امری نیست که در جامعه ما که حقوقش رعایت نمی‌شود.
در این اندک‌مجال مجازین نمی‌گنجد از خیلی چیزها گفت؛ از طراحی صحنه کارآمد و ناب، بازی‌های خوب، کارگردانی هوشمندانه و میزانسن‌های همسو با متن، طراحی نور و لباس مرتبط با مفهوم نمایشنامه و به نظر نگارنده برای گفتن از این کار، نیاز به انتحار است و باید چندبرابر زمان نمایشنامه گفت و گفت و رسید و نرسید؛ اما شاید یک حرف لازم باشد گفتنش و آن این‌که اشتباه است کسی را با گذشته‌اش بسنجیم و یا با اطرافیانش و یا بخواهیم اصلن بحث مقایسه را پیش بکشیم؛ مهم این است جلال تهرانیِ «دو دلقک‌وُدونصفی» فارغ از گذشته‌ی پربارش چه دارد برای گفتن!؟
چه بسیار بزرگانی که استاد و دکتر و غیر وذالکه به یدک می‌کشند و حالا کارشان... مهم نیست؛ مهم این است جلال تهرانی، با تجربه‌ای نو و شکستن امواج موجود، بی‌هیچ سروصدایی دارد یک تئاتر اجرا می‌کند. تئاتری که تئاتر است؛ نه چیز دیگری، تئاتر و دیگر هیچ.

دو دلقک و نصفی | خبرگزاری آرتنا :

http://artna.org/fa/news/view/20103/%D8%AA%D8%A6%D8%A7%D8%AA%D8%B1+%D9%88+%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1+%D9%87%DB%8C%DA%86
زیتو :
من یه عذر خواهی هم به شما بدهکارم ؛ بله یه عذر خواهی بدهکارم . نه برای این که کار بدی کرده باشم ؛ برای تصورات غلطی که داشتم . شما منظور منو می فهمی ؛ درسته ؟ خب من همیشه شما رو یه جوونور بی ریخت کچل شکم گنده ای تصور می کردم که آدم های صادق و صمیمی و با اصل و نسبی مثل منو به گه می کشه . بدون این که لیاقت این کار رو داشته باشه . تقریبا هر وقت تو آیینه به خودم نگاه می کردم می گفتم حیف این همه زیبایی و نجیب زادگی تو نیست با این همه شعور و هوش و توانایی که باید زیر دست یه خوک زمخت کثافت بوگندو کار کنی ؟ یه گامبوی بی اصل و نسب مزخرف . یه حرومزاده ی لجن که فقط بلده زر بزنه و تاق و جفت منشی عوض کنه . چه طوری بگم ؟ یه گاو گنده ی مادر وووو

رییس :
شما داشتی چیزی می گفتی ؟
دعوت به تماشای نمایش «دو دلقک و نصفی» به کارگردانی جلال تهرانی
تکنیک‌های مفهومی و شکلی یک اثر

اجازه بدهید در دعوت کردن به تماشای نمایش «دو دلقک و نصفی» شیفتگی خودم را پنهان نکنم. وقتی به تماشای این نمایش می‌نشینید باید توجه کنید که با یک سبک سر و کار دارید. باید توجه کنید که قرار است نمایشی ببینید که دارد یک اتفاق را شکل می‌دهد که شکل خودش است، نه شکل کسی دیگر. اما در کنار اتفاق فرمالی که در کارهای جلال تهرانی می‌افتد او سوال‌های خودش را هم مطرح می‌کند. در اینجا با سوالی بنیادین سر و کار داریم که مدام تو را با خودش درگیر می‌کند و انگار می‌خواهد روی من مخاطب تاثیر بگذارد، برای همین است که وقتی از سالن نمایش «دو دلقک و نصفی» نوشته و کار جلال تهرانی بیرون می‌آیی مدام با خودت تکرار می‌کنی «من کی‌ام؟» یا «اینجا کجاست؟» برای همین است که معتقدم این نمایش ذهن را به چالش می‌کشد. تهرانی در نمایش‌هایش روایت‌های ساده و پیچیده‌ای دارد. همین است که فرمی که می‌سازد مخصوص به خود تهرانی است که می‌توانید او را کارگردان و نویسنده‌ای صاحب سبک بدانید. اینکه می‌گویم ساده و پیچیده شاید باید از سعدی هم نام ببرم که نثر مسجعش سادگی و پیچیدگی دارد و می‌گویم کلماتی که در تئاتر تهرانی تکرار می‌شوند ساده هستند اما پیچیدگی روایتی خودشان را دارند و جوری نفوذ می‌کنند در ذهن که به تماشاگر اجازه نمی‌دهد خارج از آن قالب فکر کند. همین یعنی فرم. اینکه کلمات در ساده‌ترین وجه ممکن ادا شوند اما تاثیرگذار عمل کنند. تهرانی برای ادا کردن کلماتش شما را درگیر احساسات کلمات نمی‌کند اما به یک نکته توجه می‌کند که باید کلمه نفوذ کند و همین است که دست به ترفند می‌زند. برای همین است که وقتی با این دو سوال بنیادین روبه‌رو می‌شوید تنها در معرض سوال قرار نمی‌گیرید بلکه کارگردان و اثر شما را به یک ... دیدن ادامه ›› چالش دعوت می‌کند؛ چالشی عمیق و درونی. با این همه، فرم و محتوا در مسیر همان ایجاد چالش حرکت می‌کند. روایت‌های سرد، ایجاد فضایی سرد و حرکت‌های تکرار شونده و دیالوگ‌های تکرار شونده، ایستایی فضا و التهابی که در همین فضای ایستا، پارادوکس ایجاد می‌کند و بسیاری چیزهای مفهومی و فرمی دیگر شاید جزء تکنیک‌های مهم جلال تهرانی باشد که اتفاقا در این اثر بسیار خوش نشسته است. این اثر می‌گوید هماهنگی شکل اجرایی و مفهوم، می‌تواند فرم مناسب ایجاد ‌کند. این نمایش را این شب‌ها می‌توان در سالن استاد ناظرزاده کرمانی در تماشاخانه ایرانشهر هر شب ساعت 20 تماشا کرد.

چاپ شده در روزنامه فرهیختگان 13 دی 1393
http://www.farheekhtegan.ir/newspaper/page/1562/8/19940/0
غارت بسیاری
بی زارم ازین ساعت دیواری
از این شب طاقت کُش بیداری
از دلقک این بازی بی پایان
از دیدن این صحنه ی تکراری
هر ثانیه در مغزم، می کوبد
چون چکش ِبی وقفه ی نجاری
سی سال به هر حادثه" نه "گفتم
تاوان پذیرفتن یک " آری"
دلخون شده از عقده ی ناکامی
ویران شده ازغارت بسیاری
طاعون زده ی عشق اهورایی
عبرت ... دیدن ادامه ›› زده ی شور فداکاری
آبادی من سوخت به ویرانی
سربازی من مرد به سرداری
ای کاش که عقل من و تو کم کم
برخیزد ازین بستر بیماری

عبدالجبار کاکایی به بهانه ی نمایش دو دلقک و نصفی

محمدرضا اصلانی و توصیه تماشای «دو دلقک و نصفی»

آنها که اعتبار تئاتر «دو دلقک و نصفی» را نمی فهمند، از شناخت تئاتر آوانگارد بی بهره اند!
محمدرضا اصلانی در شب اجرای هنرمندان عرصه سینما و تئاتر و ادبیات از نمایش «دو دلقک و نصفی» با بیان عبارت فوق تمام تماشاگران تئاتر را به دیدن این اثر نمایشی دعوت کرد.



روزنامه ایران، شماره 5829 به تاریخ 10/10/93، صفحه 23 (فرهنگ و هنر)
سعید این را خواند
علیرضا طاهری، مجتبی مهدی زاده و milad rad این را دوست دارند
dorood bar mohamadreza aslaniye bozorgvar ke che khub goft
۱۵ دی ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
:: هزار دستان ::

یادداشت رضا آشفته

نمایش دو دلقک و نصفی یک نمایش طنز است و می شود در آن خط و خطوط کمدی و تراژدی را مشاهده کرد. نمایشی که به ترکیب قدرت و زد و خورد آن بین عواملش می­پردازد. شاید هیچ یک از ما مخالفتی با قدرت نداشته باشیم اما همیشه این قدرت برای همه دست و پاگیر بوده است. نبودنش به نوعی برایمان رنج آور خواهد شد و بودنش مهارناپذیر و اسباب زحمت دیگران و شاید بانی نابودی و ویرانی فردی باشد.

جلال تهرانی در انتزاع از واقعیت وضعیتی را نمایان می کند که در آن اتفاقات، رفتارها و گفتارها و حتا پندارهای غریب پیش روی مخاطب قرار می گیرد. با کمال خرسندی ... دیدن ادامه ›› باید گفت که این وضعیت کشفی از واقعیت است؛ یعنی جلال تهرانی با درنگ و تاملی مکاشفه جویانه خواسته و توانسته به کشفی از قدرت برسد و بدون تردید این همان مساله ای است که می تواند گریبان هر کسی را بگیرد و این نویسنده ایرانی نیز از آن بی نصیب نمانده است. زیبایی خلق کردن ادبیات و هنر هم همین است که با نوشتن و آفرینش می­توان خود را در برابر این ناملایمات ذهنی و روانی مهار و حتا درمان کرد. برای همین مخاطب نیز مدام خودش را با ادبیات و هنر درمان و پیش گیری می کند. به همین دلیل ساده می شود جنبه های بارز و درمانی دو دلقک و نصفی را در آن به شکل مشهود و کارسازی مشاهده کرد.

جلال تهرانی از چند منظر- فلسفی، اجتماعی، سیاسی، دینی و عارفانه، عاشقانه و فردی و...- توانسته نقبی به درون قدرت بزند و در این لایه­ های چندگانه کشفی بزرگ و تودرتو را پیش رویمان قرار دهد. هزارتویی معماوار که درون مان را از هم می گشاید و هر سرفصلی درنگی به بی نهایت و این خود آغازگر مهار شدن آدمی است. قدرت شاید بودنش لازم باشد برای تداوم زندگی و مهار شدن یکدیگر اما پیش از هر چیزی نیاز به شناخت و مهار آن است. شاید شما هم دل خوشی از آن نداشته باشید؛ به ویژه اهل فرهنگ و هنر چندان میانه­ ای با آن ندارد. اما قدرت لازمه زندگی جمعی است و نمی شود بدون آن تصوری درست از روال عادی زندگی داشت. اما اگر این قدرت از چنگال افراد خارج بشود آن وقت نتیجه اش خشونت ها و ویرانگری ها و دزدی ها و مسائل فاجعه آمیز این چنینی خواهد بود.

جلال تهرانی کارش زیبایی شناسانه و هنرمندانه است. او نمی خواهد مقاله ای ارائه کند بلکه بر آن است که در همین فضای انتزاعی نقبی هم بر درون مخاطبانش زده شود. بخشی از این مورد در جریان بازی اتفاق می افتد. شیوه ای که از سال 83 و به شکل مقطع خوانی بازیگران را وامی دارد که طور دیگر دیالوگ بگویند. دیالوگ هایی که انگار در فازی غیرمعمول بین آدمهای نمایش­هایش رد و بدل می شود. آدمها مدام پرسش گرند و پاسخی هم انگار نددارند مگر پاسخی که خودش پرسشی دیگر است و در این رد و بدل شدن پرسش ها انگار کلیت نظام هستی زیر پرسش حقیقی می رود. اما از سوی دیگر فضایی مجازی و غیرواقعی شکل می گیرد که گویا هدف اش مواجهه آدمها برای همین طرح پرسش است. پرسش هایی که بی پاسخ می مانند اما به سادگی فضاسازند. این فضا به راحتی خودش تلقین گر آن چیزی است که بشود باورش کرد و حتا گاهی فراتر از این حرفها بشود با آن با رویکردی نزدیک به یقین زندگی کرد. یعنی تحول و دگرگونی بنیادین در مخاطب اتفاق بیفتد. هدف هم همین است. ما به تئاتر می رویم برای درمان و پیش گیری و کاتارسیس (تزکیه نفس و پالایش روان) با 2500 سال پیشینه همواره در تئاتر حضور پر رنگ و کارساز داشته است. امروز هم این رویکرد خواه ناخواه در تئاتر به وقوع می­پیونددو راه گریزی هم از آن نیست مگر ساختار اثر نمایشی ضعیف باشد و نتواند به شکلی پویا و کارساز زمینه ارتباط با مخاطب را ایجاد کند. اما جلال تهرانی در بیشتر آثارش در تلقین و فضاسازی موفق بوده و به همین دلیل هم همواره مخاطب پذیر بوده است. این مخاطب هم می داند بنابر چه نیازی به تالار می رود.

در دو دلقک و نصفی رییس مشغول کار است و درهای کارخانه و شرکت عظیم چند قفله است و هیچ راه نفوذی هم نیست اما بر خلاف میلش زیتوی نابالغ به این اتاق می آید. همه جا نیمه تاریک و شاید تاریک است و به سختی می شود راه رفت. رییس زیر نور آباژور کار می کند و در اتاق بغلی خانم منشی هم هست. زیتوی نابالغ از نظر رییس برای انجام مصاحبه و استخدام آمده است اما او برای گفتگویی آمده که در آن ده سال کار کردن این مرد در شرکت مرور می شود بی آنکه رییس بداند چنین اتفاقاتی در این سالها پیش رویشان بوده است. این نوع رفتار بانی دامن زدن به اختلافاتی است که شاید این رابطه را بی نتیجه بگذاد و شاید هم بشود شکل خطرناکی را برایش تصور کرد. یعنی زیتوی نابالغ مرتکب قتل رییس بشود. به هر حال این رابطه منجر به اتفاقات تلخی می شود که با خود لبخند گزنده ای هم به لب می نشاند. چقدر نامفهوم است اینکه آدمها در همجواری هم ناشناس بمانند و حتا از حال و روز هم ببی خبر باشند. انگار ماشین هایی هستند کوک شده که به دلایلی ناشناخته باید در کنار هم کار کنند بی آنکه در اینجا روابط انسانی عاملی برای دردمندی ها و بده بستان های حیاتی و اجتماعی کارساز باشد.

جلال تهرانی به بی ارتباطی خطرناک دامن می زند. به بیان دیگر این فضا خوفناک است و تراژدی و کمدی در آن رفت و آمد می کند. گروتسکی که انسان ویران شده در نظم ماشینی را نمایان می کند و به گونه ای نظام بورکراتنیک که ناخواسته بین آدمها با برقراری عناوین وو پست ها فاصله های نجومی ایجاد کرده است.

رضا آشفته
عکاس : مریم قهرمانی زاده
یادداشت سعید عقیقی برای دو دلقک و نصفی

نمایشی کوتاه ( کمی بیش از 50 دقیقه ) که کارگردانی اش بر متن می چربد . کوشش برای استفاده ی همه جانبه از فضای سالن کمابیش قناس دکتر ناظر زاده ی کرمانی ؛ بازی های جذاب با نور و صدا ؛ و استفاده از بازیگران تازه کار ؛ از ویژگی های اجراست .
راه حل مکتب تهرانی برای رسیدن به نظمی مداوم در اجرا ؛ آن را به یکی از مهم ترین گروه های نمایشی بذل کرده است ؛ هر چند این اشاره ضروری ست که کارگردانی به تدریج دارد بر متن ها سوار می شود . به بیان دیگر ؛ متن ها کوچک می شوند و جلوه های اجرایی بیش تز ؛ که کاش بر عکس بود . هنوز ارواح " هی مرد گنده گریه نکن " و آدم های وازده ی " مخزن " را به " به صدای زمین گوش کن " و " دو دلقک و نصفی " ترجیح می دهم .
هر چند که خود کارگردان عقیده ای غیر از این داشته باشد . تهرانی در " دو دلقک و نصفی " نویسنده ای ست که گویی برای کارگردانی ؛ متن را به اختصار برگزار کرده و نشانه هایی از آثار پیشین را در آن گنجانده است . کارش را پی گیری ؛ ندیدن " تک سلولی ها " اظهار تاسف ، و برایش آرزوی موفقیت می کنم .

سعید عقیقی | دی ماه 93
هیچ وقت فکرنکردی ، ده سال کار تو مهمتره یا یک جمله ی خبری همکارت که گزارش فکرکردن تو رو بمن میده؟
دیالوگ های این اجرا اصلاً از یادم نمی رن.
من کی ام ؟ اینجا کجاست ؟
۰۸ دی ۱۳۹۳
من کی ام؟
من رئیسم
۲۵ دی ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
:: روزنامه آرمان ::

دو دلقک و نصفی | آریامن احمدی

نمایش با ترومپتِ لویی آرمسترانگ، نابغه‌ موسیقی غرب، در ترانه‌ «زندگی مثل گل سرخ» آغاز می‌شود: یک شب کریسمس، در یکی از برج‌های بلندمرتبه‌ یک «شرکت عظیم» که «اون‌قدر به‌ش قفل زدن، که حتی نگهبان هم نمی‌تونه بیاد تو»، اما زیتوی نابالغ آمده داخل، نه برای استخدام و مصاحبه، او با «گذشته‌»ای ده‌ساله آمده تا مدام از او پرسیده شود «اینجا کجاست؟» و او با پرسشی دیگر، پاسخ بدهد «با منی؟». رئیس و منشی شرکت تنها بازماندگان آخرین ساعت کاری شرکت هستند. داستان شروع می‌شود: از زبانِ موسیقایی، به زبانِ متن می‌آید: رئیس، منشی و حضور غیرمنتظره‌ زیتوی نابالغ: دو دلقک و نیم‌دلقک. جلال تهرانی، در این نمایش نیز همچون نمایش‌های پیشین، سراغ موضوعات اجتماعی و سیاسی رفته؛ کارهای او همیشه گره خورده با نهادهای قدرت. و «زبان» عنصری است که در بسترِ «زمان»، «قدرت» را در یک دیالکتیک فرهنگی به پاسخ وامی‌دارد. او در «مخزن»، «به صدای زمین گوش کن» و «سیندرلا» هم به مددِ زبان و البته بازی‌های زبانی، در بستر زمانی که مدام به عقب و جلو کشیده می‌شود، همه‌ ما را به حرف وامی‌دارد؛ چرا که همه‌ ما عضوی از اجتماعی هستیم که «قدرتِ مردم» را به نهادهای قدرت واگذار کرده‌ایم؛ بی‌پاسخ. اما تهرانی، در نمایش‌هایش می‌خواهد «قدرت» را به اعتراف وادارد تا حرف بزند و پاسخ «قدرتِ مردم» ... دیدن ادامه ›› را بدهد. «دو دلقک و نصفی» در یک «شرکت عظیم» آن‌طور که رئیس در جایگاه یک «فرد»، «شهروند»، و «رئیس» مدام تکرار می‌کند «من کی‌ام؟»، در بستر زمان، جایگاه معنایی‌اش را تغییر می‌دهد اما جایگاه واقعی خود را بازنمی‌یابد؛ گویی منی از خودبیگانه که در سیستمی بوروکراتیک اداری فلج شده، و به خودتکراریِ «من»هایی افتاده که نمی‌داند کدام یکی «من» واقعی‌اش است. تهرانی، در نمایش دیالوگ‌محورِ «دو دلقک و نصفی»، به مددِ زبان که از مولفه‌های اصلی کارهایش است، در کنار نور، دکور و اجرا، کاری قابل تامل را به مخاطب ارائه کرده، تا او را در زمان، با زبان به بازی بگیرد، به هر کجا که می‌خواهد ببرد، و درنهایت او را از همانجایی که نمایش شروع شده، بعد از یک ساعت، دوباره به همان جای آغازین بکشاند؛ جایی که روز از نو، روزی از نو: گویی نمایش هیچ‌گاه تمام نمی‌شود و دوباره از صفر شروع می‌شود؛ گویی کارگردان می‌خواهد در تکرارِ دیالوگ‌ها، که هربار در یک جایگاه معنایی و بازه زمانی قرار می‌گیرد، تماشاگرش را در یک دور تسلسل بکشاند به این‌که، این‌همه «قفل» و «نرده»، برای این است، که تاکید کند: «اینجا امنه!» «دو دلقک و نصفی» تو را به فکر وامی‌دارد، و سرانجام بی‌آنکه لذتی به تو بدهد، تو را هُل می‌دهد درون خودت. «دو دلقک و نصفی» خسته‌ات می‌کند، عامدانه، تا تو را در ضیافتِ «زبان» و «زمان»، به این آگاهی برساند، که «زندگی»، می‌تواند مثل «یک گل سرخ» از نوای ترومپ آرمسترانگ و صدای ادیت پیاف، زیبا و آرام و جنون‌آمیز بیرون بیاید، تو را به خلسه ببرد، اما زندگیِ دلقک‌ها، کمدی است: تیره و تلخ، و کمدی هم دلقک می‌خواهد که تیره و تلخی را بپوشاند.


لینک خبر : http://armandaily.ir/?News_Id=99596
رئیس: تو کجایی؟،

منشی: (از آیفون) کجا باید باشم؟، تو جکوزی؟، من الان باید خونه باشم،

رئیس: این آژیر الان جر خورد، نباید یه سری می زدی؟،

منشی: (از آیفون) اون آژیر هر شب جر می خوره، نگهبانم؟، منشی ام...
زیباست ممنونم سارا جون
۲۶ آذر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
گاهی هم باید کاری انجام شه عزیز ...
این تئاتر از بهترین تئاتر هاییه که تا حالا دیدم . بازی های استرلیزه ، کاراکتر نور در نمایش . تغییر صحنه های به جا . واقعاً عالی بود .
۰۸ دی ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
:: روزنامه اعتماد ::

دو دلقک و نصفی ؛ پیشنهاد تئاتر ؛ 93.09.23

اگه من دلقک ام تو هم هستی ؛ دلقک ؛ دلقک !

جلال تهرانی که با نمایش‌هایی مانند «مخزن»، «سیندرلا»، «نفر تی‌تی» و «تک‌سلولی‌ها» نامش را در خاطرمان ثبت کرده، این‌بار با نمایش متفاوت «دو دلقک و نصفی» که با گرایش‌های طنز، مسائل اجتماعی را به رخ می‌کشد و پیش‌تر نیز بارها نمایشنامه‌خوانی شده، به صحنه تئاتر ... دیدن ادامه ›› آمده است.

آنچه در این نمایش تهرانی را از دیگر کارهایش متمایز می‌کند، استفاده از هنرجویان دوره‌های مختلف موسسه مکتب تهران بوده؛ کارکردن با بچه‌های مکتب تهران جزو انگیزه‌های اولیه مجموعه مکتب تهران بوده و این مجموعه با انگیزه تعامل با نسل‌های متاخر تئاتری راه‌اندازی شده و همواره این هدف در راستای برنامه‌های آن بوده است.

داستان نمایش از این قرار است که رییس شب کریسمس در محل کارش مشغول کار است. او در تاریکی با نور چراغ مطالعه کار می‌کند. صدای در زدن به گوش می‌رسد. اندکی بعد زیتوِ نابالغ با اجازه رییس وارد می‌شود و رییس فکر می‌کند زیتو این وقت شب برای استخدام و مصاحبه آمده ؛ در حالی که زیتو با انگیزه دیگری آنجاست.

نویسنده، طراح وکارگردان نمایش «دو دلقک و نصفی»، جلال تهرانی بوده و بازیگران آن عبارتند از: سارا پهلوانی، مصطفی لعلیان، فرشاد قاسمی و مریم ملک.
همچنین از هنرجویان مکتب تهران به عنوان تیم پشت صحنه اعم از ساخت دکور، منشی‌های صحنه، اتاق فرمان و غیره استفاده شده است. طراحی ویژه نور و صحنه نیز از ویژگی‌های بارز کارهای تهرانی است.
علاقه‌مندان برای تماشای این اثر نمایشی می‌توانند هر روز غیر از شنبه‌ها ساعت 20 به تماشاخانه ایرانشهر در نشانی خیابان ایرانشهر، باغ هنرمندان، جنب خانه هنرمندان ایران مراجعه کنند. مدت‌زمان این نمایش، 60 دقیقه است و اجراهای آن تا 19دی ادامه دارد.

دو دلقک و نصفی . . .


(متن خالی از نکات لو دهنده نیست. با احتیاط خوانده شود)


1. فرق است میان تئاتر آماتور و تئاتر آماتوری. فرق داریم میان بازی بد و نابازیگر. اتفاقی که روی صحنه دو دلقک و نصفی می افته فهم درست کارگردان نسبت به توانایی بازیگر، خوانش درست از متن و وجود یک ایده روشن برای اجرا و انتقال یک مفهومه که شاید چندان دوست داشتنی نباشه اما بدون شک هنری و ... دیدن ادامه ›› حساب شده است.

2. کلمه در ادبیات جلال تهرانی ساحت های مختلفی رو در بر می گیره. رئیس به زیتوی نابالغ میگه: من کی ام؟ اینجا کجاست؟ و دیالوگ در هر بار بعد تازه ای به خودش می گیره: یک بار جایگاه فرد رو در نظام بوروکراتیک نشان میده و بار دوم هویت انسانی و سر در گمی هویتی رئیس رو نمایان می کنه. کارگردان خوب فهمیده که قاب صحنه با وجود این نمایش کاملا دیالوگ محور نباید بدون جلوه های بصری باقی بمونه پس روند تحول و تحرک معنایی هر شخصیت رو با حرکت قاب بزرگ پشت سر نشون میده. شخصیت هایی که در نظام اداری فرادست زیتو قرار دارند و قاب اون ها به جلوی صحنه اومده اما همین حرکت قاب دنیای اون ها رو به نسبت دنیای زیتو کوچک تر کرده! بازی سایه ها روی دیوار و دست آخر مفهوم میز در ادبیات بوروکراتیک که انگار تمام هویت فرد با آن سنجیده می شود و وقتی صاحب میز می میرد، میز او هم راهی عدم می شود.

3. اما کار انگار چیزی کم دارد. فضای خشک و مکانیکی متن چیزی نیست که موجب لذت روحی من شده باشد. دو دلقک و نصفی نمایشی نیست که بعد از بیرون آمدن حسابی سرحال شده باشید. بر عکس یک نوع خستگی عمیق ناشی از کشتی گرفتن با المان های بی شمار و نماد های حساب شده برای بیننده خواهد ماند. این خستگی چیزی نیست که همیشه خوشایند باشه. به خودم قول دادم قضاوتم در مورد هیچ اثر نمایشی سلیقه ای نباشه. به همین دلیل باید بگم نمایش دو دلقک و نصفی رو دوست داشتم اما از اون لذت نبردم!

ممنون از تک تک بچه های مکتب تهران که با اشتیاق تمام تلاش می کنند تا کار دوستانشون در این شب ها بیشتر و بهتر دیده بشه و ممنون از جلال تهرانی که با هر بار نوشتن و اجرا کردن، سعی می کنه چیزی به تئاتر کشور ما اضافه کنه.
می‌بینم که... خدا رو شکر دیوار ترمیم شده رفیق...
۲۰ آذر ۱۳۹۳
شاهین جان نصیری ، من هم این تئاتر رو دیدم و البته بسیار لذت بردم ، انقدر که باز هم می خوام برم و اجرا رو ببینم . با اکثر نظراتتون موافقم . اما راجع به لذت روحی ، لذت روحی همیشه اون چیزی نیست که باعث انبساط خاطر بشه . اصلاً کاتارسیس از همین لذت حرف می زنه . لذتی که گاهی خوشایند نیست . یعنی در واقع کلمه لذت اشتباهه . اون حسی که شما داشتی اتفاقاً به نظر من نزدیک ترین حس به فضای نمایش بوده . منم دچار همون احساس شدم اما خب ازش بسیار لذت بردم . یه جور تحول . من فکر می کنم لذت بردن به کمی تو ماها کلیشه شده . حتی گاهی نمی دونیم واقعا از چی داریم لذت می بریم .
۰۸ دی ۱۳۹۳
خانم احمدی ممنون که نوشته من رو خوندید اتفاقا من دارم دقیقا از همون عدم ایجاد کاتارسیس حرف می زنم. با کاتارسیس آشنا هستم و می دونم می تونه در دل خشم، اندوه، یا حتی ملال و بی حوصلگی هم به وجود بیاد. دقیقا این همون لذتیه که من نبردم یعنی با این که می دیدم تمام اجزا درست و به جا در کنار هم قرار گرفتند و متن هم هدفمند به پیش میره اما این مجموعه برام لذت بخش نبود.
۰۹ دی ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
اینجا کجاست؟
من کیم؟
من رئیسم!!!
با منی؟
خیلی خوب بود .خیلی خوشم اومد.
یه مقداری سنگین بود .هم از موضوع خوشم اومد هم از تسلط بازی ها .
دکور و نور هم خیلی خوب بود.انتخاب موزیک خیلی خوب لاوین رز...
مرسی و خسته نباشید ...
۱۵ آذر ۱۳۹۳
گاو صندوق؟ دسته جک؟ -)
۱۸ آذر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید