و زمانی که آتش انسان را از تاریکی و وحشت نجات داد.
انسان، اُمید را از قصه آغاز کرد.
قصه گریزی جز روایت نداشت و روایت گریزی جز تصویر شدن و تجسم یافتن.
پس هزاران بار قصه روایت و هزاران هزار بار شنیده شد، در تخیل شکل گرفت و در دایره مینای ذهن انسان به چرخش و زیستن ادامه داد.
اینجا در این تجربه به گوش، چشم و قدرت تخیل شما نیاز داریم.
زیرا آنچه میبینید نه بازگویی قصه و نه پایان آن است، بلکه لحظهایی است پس از روایت، زمانی که شخصیتها از متن جدا شده و در مرزی ناپایدار میان بودن و فراموشی سرگردان ماندهاند.
شخصیتهای تصویر شده پاسخی نمیدهند، آنها ادامه دهنده ی همان راه و پرسشی هستند که قصه از همان ابتدا با خود حمل میکند:
قصهها که تمام میشوند، آدمها به کجا میروند؟