تیوال نمایش گرگ ها
S3 : 04:18:03
امکان خرید پایان یافته
  ۰۴ شهریور تا ۰۴ مهر
  ۱۸:۰۰ و ۲۱:۱۵
  ۱ ساعت و ۴۰ دقیقه
 بها: ۵۰,۰۰۰ تومان

: سارا دِلَپ
: مهناز کیومرثی
: دانیال خجسته
: (به ترتیب شماره پیراهن) سمانه نوراللهی (۰۰)، نیوشا نادری (۲)، ندا جبرئیلی (۷)، تینا پیرویسیان (۸)، مائده ایرجی راد (۱۱)، کاملیا حق‌وردیان (۱۳)، پگاه ابراهیمی (۱۴)، گل‌آرا مقدسی (۲۵)، کیمیا شهریه (۴۶)

: المیرا شمشیری
: دانیال خجسته، حامد ستاری
: مریم نور‌محمدی
: فرشاد فزونی
: سامان مه آبادی
: هانیه شعبانی، نسرین کمالی روستا
: محمدرضا رحمتی
: دانیال خجسته، کاملیا حق وردیان
: ناهید ریحانی
: استودیو مشق (حامد حکیمی، مسعود جزنی، امیرحسام میرصادقی)
: کیارش مسیبی
: مریم شریعتی
: گروه هنری پژواک
: محمدرضا فرشاد، متین افشار
: دپارتمان هنرهای نمایشی سفیر گفتمان

توجه: این نمایش به دو زبان فارسی و انگلیسی به روی صحنه می رود. روزهای یکشنبه و دوشنبه اجرا به زبان انگلیسی و در دیگر روزها فارسی است.

این نمایش سه سویه بوده و باکس وسط هیچ ارجحیتی نسبت به باکس های جانبی ندارد.

شماره تماس جهت هماهنگی: ٠٩٣٥٥٦٢٩٨٢٢

تیم دختران دبیرستانی فوتبال سالنی گرگ ها، خود را برای بازی های انتخابی دانشگاه به امید بورسیه شدن آماده می کنند تا اینکه غریبه ای از راه می رسد و گرگ ها فصل را در شرایط پیچیده ای به پایان می برند.

گزارش تصویری تیوال از نمایش گرگ ها / عکاس:‌ رضا جاویدی

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» نمایش «گرگ ها» تا ۴ مهرماه تمدید شد

» «گرگ‌ها»؛ وقتی فکر می‌کنی می‌دانی

» نمایش «گرگ‌ها» نقدی بر سیاست خارجی آمریکا در حوزه خاورمیانه است

» اجرای ویژه نمایش «گرگ‌ها» به زبان فارسی

» اجرای ویژه نمایش گرگ ها به زبان فارسی در روز شنبه ٢٣ شهریور

» اجرای ویژه نمایش گرگ ها در روز شنبه

» پوستر انگلیسى و فارسى نمایش «گرگ ها» به طراحی حامد حکیمی رونمایی شد.

» هجوم «گرگ ها» به تالار حافظ

آواهای وابسته

مکان

خیابان حافظ، خیابان استاد شهریار، روبروی تالار وحدت، سالن حافظ
تلفن:  ۶۶۷۵۶۰۴۳


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
گرگ ها دو اجرایی شد

به دلیل استقبال مخاطبین، این نمایش در روزهای چهارشنبه و پنج شنبه (۳ و ۴ مهر) در دو سانس ۱۸ و ۲۱:۱۵ به زبان فارسی اجرا می شود.
میترا و مجتبی مهدی زاده این را خواندند
امیر مسعود، زهره مقدم و فرزاد جعفریان این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
جهنم یعنی دیگران...
سپهر، میترا، مریم شریعتی و مجتبی مهدی زاده این را خواندند
فرزاد جعفریان و کیمیا شهریه این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گرگ تنها مى میره
ولى گله گرگ زنده میمونه!
میترا این را خواند
مجتبی مهدی زاده و امیر مسعود این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این نمایش سه سویه بوده و باکس وسط هیچ ارجحیتی نسبت به باکس های جانبی ندارد.
میترا این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یادداشت احسان زیور عالم در مورد نمایش گرگ ها

گرگ‌ها|وقتی فکر می‌کنی می‌دانی
نمایش «گرگ‌ها» نشان می‌دهد چگونه با توهم دانستن ما به بازتولید ایدئولوژی می‌پردازیم؛ سارا دلپ در متنی که هیچ جایش به آمریکا و سیاست‌هایش حمله نمی‌کند نشان می‌دهد ابزار رسانه‌ای چگونه اعتراض را در نطفه خاموش می‌کند.

چند دختر روی چمن‌های مصنوعی برای مسابقه پیش‌‌رو مشغول گرم‌ کردن می‌شوند؛ آنان حرف می‌زنند، حرف می‌زنند و حرف می‌زنند. حرف‌زدنی که به نظر عموم ما کار زنانه‌ای است؛ حرف زدن‌هایی که پراکنده و از این شاخه به آن شاخه پریدن به حساب می‌آید. به نظر می‌رسد آنان قرار است تصویری آشنا برای ما بیافرینند؛ همان‌چیزی که از یک جمع زنانه طلب می‌کنیم؛ حرف‌زدن‌های بی‌امان درباره همه چیز، درباره چیزهایی که هیچ نسبتی با هم ندارند و حتی بی‌ارزش می‌نمایند، چیزهایی که تصور می‌کنیم چند دختر در جمع یکدیگر ردوبدل می‌کنند، اما اوضاع آنگونه که تصور می‌کنیم نیست، باید حرف‌ها را الک و سطح را از عمق جدا کنیم.

دخترها قرار است دسته‌ای از «گرگ‌ها» و نه در دایره تصور ما باشند؛ آنان متعلق به نسل خاصی از جامعه هستند که در ایران نیز حی و حاضرند؛ دخترانی که هنوز به هجده‌سالگی نرسیده‌اند و متولد دهه خاصی از تاریخ معاصرند. آنان از هر دری حرف می‌زنند؛ این حرف زدن‌ها محصول جهان باربی و کیم‌ کارداشیان نیست، در دنیای کارداشیان سخنی از سیاست روز نیست؛ «گرگ‌ها» از خِمِرهای سرخ می‌گویند و از وضعیت ابوغریب سخن به میان می‌آورند، آنان درباره جهان امروز خود می‌گویند و آن را به جهان دیروز گره می‌زنند، اما آنان تا چه اندازه از جهان اطراف خود می‌دانند و آگاهی آنان محصول کجاست؟

بیشتر بخوانید
نمایش «گرگ‌ها» نقدی بر سیاست خارجی آمریکا در حوزه خاورمیانه است
دانیال خجسته، کارگردان «گرگ‌ها» کلیدی در بروشور نمایش خود گنجانده است و این مطلب قرار است شرحی بر آن کلید باشد؛ کلیدی که به نظر نویسنده «گرگ‌ها» بدون فریاد زدنش از آن در متن یاد کرده است. خجسته نویسنده‌ای جوان را دست‌مایه کار خود قرار می‌دهد که چندان از لحاظ نسلی با قهرمانان متنش اختلافی ندارد؛ سارا دِلَپ تلاش می‌کند آرزوهای دخترانه جهان حال را به تصویر کشد، آنها را بازنمایی کند و برایشان کنشی پدید آورد؛ هرچند از خودمان می‌پرسیم این آرزوها - که در حرف‌ها نهان شده‌اند - برآمده از چه هستند؟
پاسخ را باید در فضای بازسازی شده در نمایش جستجو کرد، چیزی که در متن نیست، اما در اجرا شکل می‌گیرد. هر چند در نمایش زمانی که از نتفلیکس و «بازی تاج و تخت» سخن به میان می‌آید، می‌توان دریافت ما با جهان برآمده از وانموده‌ها روبه‌روییم. نمایش تلاش می‌کند تصویری از یک جهان برآمده از رسانه را نشانمان دهد؛ این رسانه از تابلوهای اطراف زمین آغاز می‌شود تا خبرهایی که دخترها از اطراف کسب می‌کنند و میان خود به اشتراک می‌گذارند؛ آنان متأثر از جهانی‌اند که تحت بمباران اطلاعات است و نمی‌تواند خود را از شر حجم وسیعی از اخبار رها کند؛ دخترها هم از وضعیت رنج می‌برند، آنان چنان متأثر از خبرها هستند که نامی برایشان متصور نمی‌شویم؛ چیزی شبیه در فلان انفجار چند نفر کشته شدند؛ این چند نفر هیچگاه نامی ندارند؛ آنان صرفاً یک عدد هستند از یک تا بی‌نهایت؛ دخترها هم اسمی ندارند و صرفاً عدد هستند؛ شماره 2 یا شماره 46. این وضعیت پارادوکسیکال، یک وضعیت تقابلی است میان آگاهی و ناآگاهی، اما دخترها چقدر نسبت به این جهان آگاه هستند؟

متن سارا دِلَپ به وضعیت آگاهانه اعتقاد ندارد؛ نویسنده جوان، دنیای دختران جوان آمریکایی را وابسته به رسانه‌ها می‌داند؛ هر چند دخترها نمی‌خواهند وابسته به رسانه‌ها باشند؛ همانند رفتارشان با تبلیغ آب‌پرتغال‌ها، اما آنان در نهایت مصرف‌کننده آب‌پرتغال‌هاند؛ آنان هر چند نمی‌خواهند ابزار بصری جهان رسانه‌ها باشند، اما در کنار دیدن، آنان نیاز به دیده شدن هم دارند؛ این دیده شدن همان نقطه انسانی ماجراست که دختران «گرگ‌ها» را بدل به اشخاصی قابل درک می‌کند. پیشتر گفتم دانیال خجسته کلید ماجرا را در بروشورش قرار داده است و تمام ابعادش را به آن اختصاص داده است؛ او در بروشور در باب تبلیغ آب‌پرتغال از لویی آلتوسر یاد می‌کند. مارکسیست منقد مارکس در باب بازتولید ایدئولوژی از دو مکانیسم یاد می‌کند؛ مکانیسم نخست را از مارکس به عاریه می‌گیرد که در آن نیروهای پلیسی عاملی برای بازتولید ایدئولوژی می‌شود؛ همان چیزی که بلوک شرق برای نیم قرن از آن بهره برد و نتیجه‌اش یک فروپاشی بود؛ در مقابل آلتوسر از مکانیسم دومی یاد می‌کند که هدف نمایش «گرگ‌ها» است.

آلتوسر ... دیدن ادامه » از «سازوبرگ‌های ایدئولوژیک دولت» استفاده می‌کند که در مقابل نیروی قهریه نظام‌های توتالیتر قرار می‌گیرد؛ در این مکانیسم، نهادهایی چون آموزش و رسانه، بدون رویه فیزیکی سرکوب به بازتولید ایدئولوژی می‌پردازند؛ در این سیستم بمباران اطلاعات هم گنجانده می‌شود؛ اطلاعاتی که شاید به هیچ درد ما نمی‌خورد، اما ما از آنها استفاده می‌کنیم، بدون آنکه کارکردی داشته باشند. در این مکانیسم، قصد مجاب کردن سوژه است که نتیجه‌اش ایجاد کنش‌های مطلوب دولت و عدم اعتراض است. به دخترها دقت کنیم؛ آنان از وضعیت جهان اطراف خود راضی نیستند، از بمباران خاورمیانه یا سیاست ضدمهاجرتی ترامپ ابراز انزجار می‌کنند و برای مهاجرین مکزیکی ابراز همدردی می‌کنند؛ آنان برای مهاجرین شال‌گردن می‌بافند، اما آنان از زمین فوتبال خود بیرون نمی‌روند؛ همه چیز به همان مستطیل سبزی خلاصه می‌شود که تازه‌جهانی معیوب است؛ دستشویی‌های سیار مخروب نمادی بر این وضعیت است؛ چطور ساکنان جهانی چنین مخروب می‌توانند ناجی مهاجران شوند؟

مارکس بر این باور بود که ایدئولوژی آگاهی کاذب طبقه‌ پرولتاریا درباره‌ روابط تولید است، اما آلتوسر نگاهی به مراتب بدبینانه به ماجرا دارد؛ او از وهم خیالی سوژه می‌گوید و در کتاب «ایدئولوژی و سازوبرگ‌های ایدئولوژیک دولت» خود می‌نویسد «ایدئولوژی، رابطه‌ تخیلی افراد را با شرایط واقعی هستی‌شان بازنمایی می‌کند.» به نظر دخترها در چنین وضعیتی روبه‌رو هستند. خجسته خارج از متن دلپ یک صدای ناشناس قرار داده است که به نظر جملاتی نامرتبط با اجرا را ادا می‌کند، اما این صدا - که چندان با واکنش دخترها مواجه نیست - بدل به همان وهم سوژه می‌شود؛ این وهم است که چنین پایانی برای نمایش رقم می‌زند و اوست که مسیر روایت شده را با عباراتی که محصول بمباران اطلاعات است، هدایت می‌کند. آلتوسر بر این باور است که کارکرد اصلی ایدئولوژی سوژه‌سازی است و برای سوژه‌سازی، ایدئولوژی افراد را به‌مثابه سوژه‌ها مورد خطاب قرار می‌دهد.

جان فسیک، دانشمند حوزه علوم‌انسانی مثال دقیق در این باره دارد؛ در مثال ایدئولوژی مردسالارانه به شیوه‌های فرهنگی و تبلیغاتی زنان را به پوشیدن کفش پاشنه‌بلند فرا می‌خواند؛ زنان با اجابت این دعوت و پوشیدن کفش پاشنه‌بلند برخی از اندام‌های‌شان برجسته می‌شود و با این عمل تبدیل به سوژه‌ جنسی می‌شوند؛ این جذابیت، سوژه را به دو دسته فرادستی و فرودستی تقسیم می‌کند؛ مردان قوی‌تر مرجع این جذابیت‌ها و زنان ضعیف‌تر مفعول این جذابیت‌ها می‌شوند؛ این‌گونه، زن پاشنه‌بلند به پا، به بازتولید نظام ایدئولوژیک مردسالارانه کمک می‌کند و در این بازی سوژه‌ها به نوعی توهم اختیار نیز نائل می‌شوند؛ مثلاً دختری که تصور می‌کند به اختیار خود کفش پاشنه‌بلند می‌خرد و او اکنون فاعل فعل خریدن است!!!

دخترهای دلپ در «گرگ‌ها» می‌خواهند از این بازی بیرون باشند اما آنان جزئی از این بازی می‌شوند و مدام در دام سوژه‌سازی قرار می‌گیرند؛ برای رشد خود وارد رقابت استعدادیاب می‌شوند و نسبت به روابط شخصی خودشان با پسرها دچار مشکل و همین رابطه موجب فروپاشی روابط می‌شود و مشخصاً شماره 7 را از جریان کنشگری خارج می‌کند. اصلاً فوتبال بازی کردن دخترها در زمین فوتبال نیز خودش بدل به سوژه‌سازی می‌شود. حال این وسط شاید تنها چیزی که می‌تواند در برابر این سوژه‌سازی بایستد، رفتار پایانی دخترهاست؛ جایی که پس از درگذشت شماره 14 در یک سانحه رانندگی آنان تصمیم می‌گیرند که مسابقه دهند و پیروز شوند؛ این تنها فعلیتی است که از سوژه‌سازی نمی‌آید و یک انتخاب است برای بروز ویژگی‌های انسانی، ویژگی‌هایی که ما قرن‌ها با خود حمل و در روزگار امروز کمرنگش کرده‌ایم. آنان می‌روند تا از «گرگ‌ها» باشند؛ آنان می‌خواهند در نهایت دخترانی باشد که فاعلیت را پیش گرفته‌اند!!!

دانیال خجسته در مقام کارگردان چنین فضایی را به خوبی می‌آفریند، هرچند با خواندن متن دلپ می‌توان فهمید کار سختی است. درک جهان تودرتوی زنانه دلپ، نیاز به حوصله و صبر دارد؛ شاید هشت ماه تمرین با بازیگرانی که شغلشان بازیگری نیست، نشان از تلاش برای یک مکاشفه باشد. خجسته قصد کرده است کار ناشدنی را شدنی کند؛ او ناممکن را محتمل کرده است؛ از فضای نمایش در ایران تا اجرایی که برخی روزها به زبان اصلی اجرا می‌شود او بازتولیدی جذاب از نمایشنامه دلپ فراهم می‌کند اما شاید این پرسش مطرح شود که آیا نمایش «گرگ‌ها» هم در دام سوژه‌سازی ایدئولوژی قرار نمی‌گیرد و در فرایندی که فسیک می‌گوید بازتاب نمی‌یابد؟
من کار رو به انگلیسی دیدم، بعضی اوقات واقعا فراموش می کردم که دارم تئاتر میبینم و همه چیز زنده است، کاملا خودم رو در حال تماشای یک فیلم تینیجری هالیوودی که باهاشون بزرگ شدم، حس می کردم به طوری که اصلا متوجه گذر ١١٠ دقیقه نشدم.
به نظرم جامعه ما همواره به نقطه ای میرسد که جوامع غرب به ان رسیده اند و ممکن است برخی بخش های متن غریب به نظر برسد ولی مطمئنم که در اینده ای نه چندان دور کاملا اشنا خواهند بود و مسائلی مانند تبعیض بین نژادهای مختلف و به سخره گرفته شدن که همواره مسائل مهمی هستند به زیبایی مطرح میشوند. شاید دلیل اصلی اوریجینال بودن زبان کار است.
اسپانسر حتی اگر واقعی بود، باز هم قابل تقدیر و تبریک بود زیرا خودم به عنوان یک فرد فعال در تئاتر همواره با مسائل مالی دست و پنجه نرم می کنم و به نظرم برخی اوقات برای دیده شدن باید کارهای غیر متعارف کرد. ... دیدن ادامه » به نظر من ارزشش را داشت.
طراحی لباس بسیار عالی بود و در بخش اخر تفاوت بین افرادی که در طول نمایش یکسان مینمودند را نشان میداد.
بازیگران این کار اعجوبه اند!!!! مسلط به تمام ادوات بازیگری و برخی اوقات فراتر و انگار نه انگار که به زبان دومشان سخن می گویند، من معتقدم شماره ١٣ حتی به برق کشی منزل و پرشکی هم مسلط است.
ممنون از نظرتون دو دل بود که اجرای انگلیسی رو برم یا فارسی رو ..هرچند دلم برای یه اجرای خوب انگلیسی لک زده بود .نظرتون از دو دلی بیرونم کشید.سپاس.
۳۰ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ایران تئاتر، کیارش وفایی: شرایط اکنون جهان و انسان‌ها بعنوان دو مولفه مهم هستی همیشه راهکاری برای تقابل و یا مساعدت به شمار می‌آیند. عنوان‌هایی که دگرگونی‌ها و دغدغه‌ها بر اساس باورهای آنها شکل می‎گیرند و سپس بعنوان محرک منتقل می‌شوند تا این دگردیسی و پوست‌اندازی هر لحظه در جریان باشد که از این طریق ریتم منظم هستی دچار نوسان نشود. حال چنین موضوعی نه تنها هیچ زمان رو به کهنه شدن نخواهد رفت، بلکه همیشه تاثیری قابل توجه بر لزوم روابط و پیشرفت خواهد داشت.

ساختار ارتباط گرفتن جهان هستی با جهان انسان‌ها در راستای پیش آمدن اتفاق‌ها و رویدادها منظم می‌شود به شکلی که هر عنوانی به تنهایی دلیل و تاکیدی بر موضوعی خاص دارد. حال این دلیل می‌تواند جنبه‌ای چندگانه یا واحد داشته باشد که انسان در هر کدام از آنها رویکردی متفاوت را به وجود می‌آورد. رویکردی ... دیدن ادامه » که در آن تاثیرات اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، تاریخی و... بروز داده می‌شود تا انسان بنابر دلیل و برداشت خود از جهان پیرامون با آن برخورد کند تا بتواند از آن طریق دست به کشفی نو بزند. اصولا بازتاب مسائل پیش آمده فراتر از حمایت و مخالفت نیست، زیرا هر عنوانی بنابر خواسته و یا عدم آن در زندگی جوامع بشری پیش می‌آیند تا راهکاری برای تامین نیازهای انسان باشند. البته بخشی از این موارد نیز به باورهای درونی باز می‌گردد که شرایط را به طوری هدایت کند تا لازمه‌های موجود ملاکی برای تشخیص اهمیت روابط و لزوم توجه به آن باشد. حال با در نظر گرفتن این موضوع باید اشاره داشت که جامعه کانونی تاثیرپذیر و تاثیرگذار در شکل‌گیری مسائل جهان پیرامون است. شاید بتوان گفت رشد روز افزون داده‌های مدرنیته یکی از داشته‌های زندگی جهان اکنون است که از طرفی انسان را ترغیب به کشف و از سوی دیگر مانع از آن می‌شود تا باورهای واقعی با توان بیشتری اهمیت خود را نمایان سازند. بنابراین تقابل انسان با داده‌ها و داشته‌ها در این دوران خود به نبردی غیرمتعارف مبدل شده که پایان آن زمان مشخصی ندارد به طوری که هر شروع ممکن است همان زمان پایان باشد.
نمایش «گرگ‌ها» با در نظر گرفتن شرایط اکنون روز جهان که هر لحظه آن آبستن اتفاق‌های گوناگون است سعی دارد تا اهمیت دیدگاه خود را به سویی هدایت کند که در آن ابتدا انسان و سپس باورهای درونی و بیرونی مورد توجه قرار بگیرد. لزوم پیش آوردن این شرایط از آن جهت مورد توجه است که تاثیرات جهان هستی و جوامع بشری در قالب روایتی منسجم کاربرد دارد، زیرا در شرایطی از فرد به جمع و در زمانی از جمع به فرد منتقل می‌شود تا نقد و تاکید بر موضوع‌های طراحی شده در اثر قابل درک باشد. جهان متن این نمایش با ساختاری که بر مبنای ارتباط شکل گرفته شرایطی را فراهم می‌آورد تا شخصیت‌ها هر کدام به تنهایی و یا به صورت دسته جمعی بتوانند تحلیل درستی از شرایط اکنون جوامع بشری را در ازای حق‌خواهی و تلاش برای به دست آوردن آن به نمایش بگذارند. شخصیت‌ها در قالب یک تیم فوتبال دختران به نام «گرگ‌ها» بعنوان بازیکنان آن تیم بعنوان و یک خانواده ورزشی سعی دارند در جهان پیرامون خود حضور پیدا کرده و نسبت به مسائل روز جهان که بیشتر از همه تحت تاثیر اجتماع، سیاست و تاریخ است دیدگاه خود را بروز بدهند. اهمیت اینکه در این اثر از مولفه روایت بهره گرفته شده به آن دلیل است که هر شخصیت بتواند در ازای دیدگاه شخصی خود بنابر باوری که از شرایط موجود دارد با جمعی همراه شده و در راستای رسیدن به هدف تلاش کند. حال در این میان فضاسازی نمایش بعنوان یکی از اهرم‌های موثر عمل می‌کند تا شخصیت‌ها با لباس‌های ورزشی خود فضایی را برای درک بیشتر مخاطب از صحنه نمایش که زمین فوتبال است مهیا نمایند. به طوری که مخاطب باور داشته باشد اکنون در سکوهای یک ورزشگاه بعنوان تماشاچی‌ فوتبال نشسته و می‌خواهد یک مسابقه را از ابتدا با تمام اتفاق‌هایش تا انتها دنبال کند. رابطه مستقیم جهان متن و طراحی صحنه از دیگر مواردی است که حتی شخصیت‌ها را ترغیب به آن می‌کند که بیشتر در ظاهر یک بازیکن فوتبال باشند تا بازیگری در نمایش. لذا با این تعریف باید گفت در این نمایش جهان متن، شخصیت‌ها و جهان اثر به شکلی موازی وهمسو پیش می‌روند تا همه چیز برای مخاطب قابل درک باشد.
بنابراین جهان اثر با در اختیار داشتن مولفه‌های مشخص و کاربردی از ساختار روایت استفاده کرده تا به تدریج شرایطی را فراهم آورد که شخصیت‌ها بتوانند با قرار گرفتن در موقعیت‌های مختلف واکنش‌های خود را نسبت به مسئله یا مسائل مطرح شده بازتاب بدهند. در واقع تیم فوتبالی که در این اثر وجود دارد نمونه ما به ازایی از جامعه است که هر کدام از اعضای آن خواسته‌هایی دارند تا بتوانند در ازای کسب کردن آن به شرایط بهتری برای زندگی دست پیدا کنند. لذا دیالوگ‌هایی که بین آنها برقرار می‌شود برگرفته از جهان درون و پیرامون آنها است که سبب شکل‌گیری یک ارتباط نو می‌شود. حال این تیم فوتبال و یا جامعه‌ای که به آن اشاره می‌شود در رده سنی دخترانی شانزده و یا هفده ساله‌ای آمریکایی است که در زمان‌هایی فراتر از سن خود به مسائل اجتماعی، تاریخی و سیاسی واکنش نشان می‌دهند که طراحی این موضوع یکی دیگر از داده‌های جهان امروز است که با در اختیار داشتن داشته‌های جهان مدرن و رسانه‌های جمعی و فضای مجازی واکنش‌هایی به مراتب بیشتر از سن خود دارند. بنابراین باید اشاره داشت که هر جز در این اثر تاثیر مختص به خود را دارد تا شخصیت‌ها بتوانند در موقعیت مکانی محدود اثر که همان زمین فوتبال است حرف خودشان را بزنند. نریشن‌هایی که در طول زمان اثر باتوجه به موقعیت شنیده می‌شود در مقام دانای کل و یا همان هدایتگر با پیش آوردن مسیری نو برای رسیدن به هدف راهکاری را در اختیار شخصیت‌ها قرار می‌دهد تا آنها بتوانند ضرورت‌های بیرونی و درونی خود را آشکار سازند.
روایت جهان اثر در دوران معاصر یکی دیگر از مزیت‌هایی است که سبب می‌شود فارغ از در اختیار داشتن ریتم مناسب مخاطب کاملا آگاه باشد که هر اتفاق بنا به چه دلیل رخ می‌دهد. حال این اتفاق از نگاهی می‌تواند نقدی بر شرایط اکنون باشد و یا از زاویه دیگر آشکار کردن داشته‌های پنهان از یک ماجرا. لذا قرار گرفتن مخاطب در مقام شاهد به یقین تصمیم درستی در جهت نشان دادن تمایزها و تضادهای رفتاری و البته مقاومت شخصیت‌ها در مقابل شرایط بوده است. استفاده درست از بیان و بدن به شکل همزمان برای به نمایش گذاشتن جهان اثر که بسیار به ساختار دراماتیک یاری رسانده از جمله مواردی است که با مولفه روایت و اوج و فرودهای روایی همخوانی داشته و هم مسیر بوده تا به هدف اصلی برسد. کاربرد ساختاری از جز به کل و بالعکس نیز از جمله مواردی است که نام اثر را به معنای همبستگی نمایان می‌کند که تیم فوتبال نمونه مناسبی برای تعریف این دیدگاه است تا تعریف قانع‌کننده‌ای از یک جامعه رو به رشد باشد. حال این موضوع دلیلی می‌شود تا جزئیات روایی بتوانند که در دیدگاه نویسنده، کارگردان، شخصیت‌ها، جهان متن و اثر تاثیری قابل توجه داشته باشند. البته منطقه جغرافیایی که «سارا دلپ» نویسنده این اثر که فینالیست دریافت جایزه پولیتزر در سال 2017 شده از جمله مواردی است که باید گفت تاثیرگذاری مختص به خود و جامعه‌اش را دارد.
میزانسن‌های سیال و کاربردی این اثر که توسط کارگردان طراحی شده به مراتب تاثیرات مناسبی در جهت باورپذیری شخصیت‌ها از اثر و سپس مخاطب از فضاسازی نمایش داشته است. در واقع کارگردان این نمایش کوشیده است تا با وفادار ماندن به جهان متن شرایطی را ایجاد نماید که بازیگرها بتوانند با دریافت درست جزئیات در ظاهر شخصیت‌های جهان متن قرار بگیرند و نسبت به اتفاق‌های جهان اثر برون‌ریزی کنند.
یادمان باشد که استفاده درست از جزئیات در یک اثر نمایشی تاثیر بسزایی را رقم خواهد زد که آن اثر را در ذهن مخاطب تا همیشه ماندگار می‌کند.
خبرگزارى تسنیم:
نمایش «گرگ‌ها» نقدی بر سیاست خارجی آمریکا در حوزه خاورمیانه است
دانیال خجسته که این روزها در تالار حافظ نمایش «گرگ‌ها» را روی صحنه برده است درباره اثر خود می‌گوید: تمرکز نمایش «گرگ‌ها» بر سیاست خارجی آمریکا در حوزه خاورمیانه است.

به گزارش خبرنگار فرهنگی تسنیم، این روزها تالار حافظ میزبان نمایش «گرگ‌ها» به کارگردانی دانیال خجسته و نویسندگی سارا دِلَپ است. متنی که در آستانه بردن جایزه پولیتزیر قرار داشته، این روزها نویسنده جوانش را مشهور ساخته است. شکل غریب و تازه نمایشنامه و موضوعی که این نویسنده زن بر آن دست گذاشته است، برآمده از شرایط روز آمریکاست؛ سارا دلپ تلاش کرده است همانند دیگر نویسندگان زن آمریکایی جایگاهی قدرتمندتر برای زن در آمریکا بیابد، جایگاهی که به نظر به واسطه رسانه‌ها و قدرت‌های سیاسی همواره دستخوش مشکلات بوده است.

اجرای دانیال خجسته از این متن نیز به نحوی است تا شخصیت‌های زن نمایشنامه برجسته شوند و موقعیتشان نسبت به جهان امروز سنجیده شود؛ موقعیتی که طبق متن، در زمین فوتبال ارزیابی می‌شود؛ دخترانی که برای پیروزی می‌جنگند، در طول چند هفته تجربه‌های منحصر به فردی را از سرمی‌گذرانند.

آنچه در ادامه می‌خوانید گفت‌وگوی ما است با دانیال خجسته، کارگردان نمایش «گرگ‌ها»

***

چیزی که من از متن و اجرا دریافت کردم، وجوه امروزی بودن متن با وقایع تاریخی است که بر مردم آمریکا تاثیرگذار بوده است؛ چقدر این مسائل با وضعیت اجتماعی روز ایران همخوانی دارد؟

خجسته: متن کاملاً متنی جدید و آمریکایی است که در سال 2016 نوشته شده است و بیشتر تمرکزش بر سیاست خارجی آمریکا در حوزه خاورمیانه است. سارا دلپ با توجه به روی کار آمدن ترامپ تلاش می‌کند تصمیمات رئیس‌جمهور آمریکا را نشان دهد؛ از نظر من جذابیت متن چیزی شبیه نمایشنامه هملت بود که در آنجا هم اتفاقاتی در کاخ برای هملت و خانواده‌اش رخ می‌دهد؛ او باید تصمیم بگیرد که به مسیرش ادامه دهد یا ندهد و این تصمیم بازتاب‌هایی بر زندگی ما خواهد داشت؛ مسائلی عمیقی وجود دارد که برای همه مشترک است؛ میزان حساسیت دخترها نسبت به مسائل سیاسی و اخلاقی روزشان مهم است و این اهمیت برای آمریکایی‌ها بیشتر و برای ایرانی‌ها کمتر است؛ اما همین حساسیت در متن است که جلب‌ توجه می‌کند که نسبت به موضوعات حساس هستند.

در ... دیدن ادامه » ارتباط نمایش با امروز ما، زمانی که دخترها درباره خاورمیانه یا ابوغریب حرف می‌زنند، آنان فاعل و ما مفعول رویداد می‌شویم؛ به هر حال رفتار ارتش آمریکا در اطراف ما دست به اعمالی زده است که بر زندگی ما تأثیر گذاشته است و ما در مقام قربانی و آمریکایی‌ها به عنوان قربانی‌کننده‌ها دو سوی یک طیف هستیم و از این رو دخترها به نوعی درباره سرنوشت ما سخن می‌گویند.

اصولاً در ایران تمایل زیادی به کشف یک نویسنده گمنام و اجرای اثر او وجود دارد؛ البته این مسئله درگیرودار فاکتورهای زیادی چون شهرت در غرب و موفقیت اجرای عمومی اثر است؛ فاکتورهای انتخاب شما درمورد نمایشنامه «گرگ‌ها» چه بود؟

خجسته: من متون جدید را بسیار دوست دارم؛ در مواجهه با نویسندگان غربی احساس می‌کنم دانش عظیمی در نمایشنامه‌نویسی فرنگی وجود دارد؛ زمانی که بخش افتتاحیه نمایشنامه‌ها را می‌خوانم و به خط سیر روایی و بسط شخصیت‌های فرعی، خرده روایت‌ها، اوج‌گیری روایت عجیب و غریب، مدل دیالوگ‌نویسی و کوتاهی جملات توجه می‌کنیم، می‌توان تفاوت نویسندگان فرنگی را بسیاری از نویسندگان ایرانی تشخیص داد؛ نویسنده‌ای چون دلپ که تحصیل‌کرده دانشگاه است وقتی در دانشگاه به مدت چهار سال تحصیل می‌کند، مجهز به تکنیک‌هایی می‌شود که می‌تواند از آنها بهره ببرد؛ او سوار بر تکنیک‌های نویسندگی است؛ این تحصیل‌کردگی را در متونشان می‌توان دید؛ وقتی سیناپس نمایشنامه را خواندم برای خریدش سفارش دادم؛ چون نمایشنامه‌ای با موضوع ورزش ندیده بودم؛ بیشتر متون درباره شاهان، وزرا، وکلا و پزشکان یا خانواده عادی است؛ هیچگاه یک تیم فوتبال موضوع یک نمایشنامه نبوده است؛ نگارش متن هم عجیب و دیالوگ‌ها در ستون‌های مجزا نوشته شده بود؛ دیالوگ‌ها همزمان بود و زمانی زیادی طول می‌کشید تا دریابیم یا دیالوگ‌ها به چه نحوی بیان شده است.

نگارش متن در رسم‌الخط هم پست‌مدرن بود و به اشعار داداییستی شباهت داشت که در شکل نوشتن و تایپ هم حساسیت‌های خودش را دارد؛ هنگام تایپ متن فارسی از تمام امکانات Word استفاده کردم؛ در نسخه‌ای که انتشارات ساموئل فرنچ از نمایشنامه منتشر کرده است، همین اتفاقات رخ داده است و به نظر برای چاپ نمایشنامه ایران، گویا باید خودم آن را صفحه‌بندی کنم؛ متن به هیچ‌وجه شبیه متون دیگر نیست؛ سقوط نهایی پروتاگونیست را می‌بینیم در حالی که قهرمان تراژدی نداریم؛ نویسنده، همه این تکنیک‌ها را آموخته و قصد دارد آن را برهم بریزد.

نمایش به شدت وجه زنانه‌ای از انسان امروز را نشان می‌دهد؛ نبود هیچ بازیگر مردی روی صحنه این مسأله را بازتاب می‌دهد؛ تأثیر چنین آثار زنانه‌ای بر جامعه امروز ایران چیست؟

خجسته: مثل خیلی از موضوعات دیگری که به تازگی در جامعه مطرح می‌شود - که در غرب پیش از ما با آن درگیر بوده‌اند - در تئاتر ما نیز سلطه مردانه‌ بلامنازعی وجود دارد. کارگردان خوبی چون افسانه ماهیان وجود دارد که در تئاتر موضوعیت پیدا می‌کند یا در سینما نرگس آبیار حضور دارد که توانایی و قدرت فیلمسازی او قابل تحسین است؛ محصول او نشان از عُرضه این کارگردان زن دارد؛ همان کارایی که من دانیال خجسته در کارگردانی دارم، این کارگردانان زن هم دارند؛ همان کارایی که چند بازیگر مرد طی هشت ماه تمرین از خود می‌توانستند نشان دهند، بازیگران زن من برای اولین حضورشان روی صحنه نشان دادند؛ تمرین‌هایی که نیازمند توانایی بدنی بالا بود و من دیگر از جایی نمی‌توانستم با آنان تمرین کنم و تحسینشان می‌کردم که چنین توانایی فیزیکی دارند؛ اگر من می‌توانم او هم می‌تواند؛ اگر می‌تواند پس می‌توان به او آزادی عمل داد؛ در این صورت مردم با حقیقت «گرگ‌ها بردند» راحت‌تر کنار می‌آیند؛ ممکن از تفاوت‌هایی وجود داشته باشد که طبیعی است و در فرم خودش رخ می‌دهد؛ باید بیشتر از این کار شود و مطمئنم مخاطبان نمایش من در مواجهه با حجم صدا و فیزیک بازیگران دختر نمایش من، بگویند که ما منتظر دیدن نمایشی دخترانه بودیم اما با هجوم اتفاقات روبه‌رو شدیم؛ نباید همیشه به وجه ظریف زنان توجه کرد.

به نظر شما چه عواملی موجب می‌شود که نویسندگان زن ایرانی اینگونه نتوانند به جهان زنانه خود سرک بکشند؟

خجسته: نگارش زنانه یا چندصدایی که در نگارش مردانه هم رخ داده است، محصول تفکر فمنیستی است که در دهه 60 و 70 پدید می‌آید و در نمایش نیز تبلیغات دور زمین برآمده از آن دوره است. به نظر من همه چیز از این نقطه شروع می‌شود.

آنجا خیلی از آدم‌ها می‌گویند که باید چندصدایی بنویسید و نگرش خطی مردانه از همینگوی تا به امروز را تغییر دهید؛ چون زنان چندصدایی می‌اندیشند. متن «گرگ‌ها» به شدت زنانه نوشته شده است و بدن برایش بسیار مهم بوده است. احتمالاً اساتید ما در دانشگاه و نویسندگان خوب زنانه ما نیز هنوز در حال نوشتن در قالب مردانه هستند؛ یعنی از مدل‌های زنانه‌ای که مشمول پراکنده‌گویی توأم با انسجام هستند، تبعیت نمی‌کنند؛ من در ایران به این مسأله برنخوردم؛ اما در غرب به واسطه همان تحصیلاتی که در ابتدا گفتم، خیلی منسجم‌تر به آنان آموزش داده می‌شود تا صدای خودشان را پیدا کنند.

آیا این توانایی را در هنرمندان زن تئاتر ایران می‌بینید که بدون وارد شدن به فضاهای شعاری اثری همچون گرگ‌ها بیافرینند؟

خجسته: متأسفانه نه؛ شاید من تند بروم و حتی در صحنه آخر نمایش هم از این تکنیک استفاده کنم؛ شاید رمانتیک‌بازی، تکنیک دم‌دستی باشد و خودم هم جایی می‌خواستم به شکل بامزه در صحنه آخر استفاده کنم؛ این رومانتیک‌بازی یک ابزار ساده‌انگارانه‌ای است که به خصوص ما ایرانی‌ها از آن استفاده می‌کنیم؛ نمایش ایرانی نمی‌بینیم که در اوج مونولوگ در کاراکتر زن و مرد که از جدایی هم می‌گویند، روبنده بالا می‌رود و زخمه کمانچه زده می‌شود؛ در سینمای ما مدام برای بیان از زن‌ها به روترین شکل ممکن پناه می‌برند؛ به نظرم متن گرگ‌ها یکی از کارهای خوبی که در حق من کرد، این بود که چند دختر جوان در حال بیان سیاست روز آمریکا سخن می‌گویند و به جز دو مورد هیچ کار فمنیستی رخ نمی‌دهد؛ همین که درباره کامبوج حرف می‌زنند و درباره رهبر خمرهای سرخ حرف می‌زنند امری زنانه است؛ حرف زدن درباره تجاوز دفاع از حقوق زنان نیست.

خود دلپ در مصاحبه‌ای می‌گوید «یکی از دلایل نگارش این متن دیدار از یک نمایشگاه در نیویورک بوده که در آن آثار هنری با موضوع دختران جنگ‌زده عراقی عرضه می‌شد و بازدیدکنندگان در آنجا با لباس‌های گران‌قیمت، مشغول نوشیدن نوشیدنی‌های گران بودند و درباره هنرمندان عراقی و عرب نظر می‌دادند؛ من از خودم پرسیدم که در میان این مخاطبان حاضر دورترین اجتماعی که می‌تواند درباره جنگ‌های خاورمیانه حرف بزند، چه جامعه‌ای است؟ نخست گفتم می‌توانند سربازها و خانه‌داران باشند و در نهایت به یک تیم فوتبال در حومه شهری آمریکایی می‌رسد؛ خودش چنین تجربه‌ای در تیم فوتبال داشته است» و می‌گوید «در یک تیم درباره همه چیز می‌فهمیم و همه فکر می‌کنند نمی‌فهمیم و این خودش امر زنانه است؛ شاعرانگی در اینجا محلی از اعراب ندارد؛ در اینجا فاهمه است که عمل می‌کند و بهتر است مغز دخترها کار کند، هر چند نمی‌توانند تصمیم‌گیری درستی داشته باشند؛ به هر حال آنان در آستانه انتخاب یک رئیس‌جمهور زن بودند.»

به نظر می‌رسد رویکرد شما در کارگردانی حفظ فضای زمین فوتبالی است که در نمایشنامه بیان شده؛ چه مشکلاتی برای به تصویر کشیدن این موقعیت داشتید؟

خجسته: خیلی مشکلات داشتیم؛ ابتدا می‌گفتند امکان استفاده از فضای ورزش در نمایش را نداریم و کل قضیه را زیر سؤال بردند؛ بعد از صحبت‌ها و پیگیری‌های من، در اداره‌کل، آدم‌هایی بودند که از ساعت اداری خود زدند و کار را دیدند و فهمیدند کار خطری ندارد؛ انصافاً در کنار مشکلات، کمک هم کردند تا با مسئولیت خودشان نمایش رخ دهد؛ به هر حال اولین تیر برای بیرون آمدن زجری می‌کشد تا روزی دیگر نمایش اینچنینی اذیت کمتری شود؛ باز هم خوشحالم که حداقل آدم‌های تئاتری اداره‌کل درکم کردند و آمدند تمرین را دیدند.
نمایشی که خبرگزاری تسنیم ازش حمایت و تعریف کنه همون بهتر که دیده نشه!
این الان ضد تبلیغ بود گروه محترم :)
۲۴ شهریور
و این مصاحبه بود نه حمایت و تعریف ؛)
۲۴ شهریور
مصاخبه با تسنیم خود گویای طرز فکر و داستان شما هست :))
۳۱ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در هیاهوی میدان مسابقه
یال های سفیدِ خاطرات
میان‌موهای سیاه
در افکار روزهای جوانی موج می زند

دلتنگی های یورتمه شبانه
برای سوار کردنِ ماه
از تپه های تاریکی
آهسته و آرام،بالا می رود.

نعل های نقره
خوش شانس بوده
برای تک تک سواران اش،
جز من که تکه آهنی
به استخوانِ ذهنم میخ شده

در ... دیدن ادامه » میانِ عربده های
دورویی و نیرنگ روزگار
کفشِ آهنی ام به تکه سنگی
گیر کرده و پایم شکسته است.

پس خلاصی
شانس بزرگی ست
که سَرِ پیچ
لای زانوانم پیچیده

و میدانم
که عاقبت روزگار
مرا به ضرب یک گلوله
خواهد کشت.

پس همیشه
با شیهه آخر من
از خواب
خواهد پرید

صدای شیهه ایی که می گوید
از تو ممنونم
برای رهایی
برای اول شدن در آزادی.


#مجتبی
این نمایش رو هفته ی پیش به زبان فارسی دیدم ولی فرصت نشد که تا الان نظرم رو بگم.
در کل نمایش خوب و لذت بخشی بود و دوست داشتم ولی بنظرم زمانش بیش از حد طولانی بود و محتوای نمایش ظرفیت 100 دقیقه رو نداشت. شاید اگر بعضی از میزان سن های ضعیف رو حذف و ریتم نمایش رو سریعتر می کردن، تجربه ی خیلی لذت بخش تری می شد.

داستان: خیلی تاکید شده بود همه جا که نمایشنامه در پولیتزر درام 2017 سوم شده. همچنین در سالن های متوسط برادوی هم یه اجرا رفته. خودم نتونستم متنش رو از اینترنت گیر بیارم و بخونم اما با توجه به اجرا، متنی متوسط/خوب به نظر می رسید. ارجاعات فرهنگ عامه زیادی توش بود که با یک بار دیدن متوجه همش نمی شید. همچنین بسیار دیالوگ محور بود و اکثر میزان سن های گرم کردن به نظرم استعاره ای بود .
صحنه و لباس و گریم و نور: زمین فوتسال تو صحنه جالب بود که البته مطمئن نیستم تو ... دیدن ادامه » متن بوده یا ایده ی عوامل. نمی دونم چرا چمن بود کف زمین، با توجه به این که هم فوتسال بود و هم داستان تو سالن سرپوشیده بود. شاید برای راحتی اجرای حرکات بازیگران یا حذف صدای کفش روی زمین بوده. لباس و گریم و نور رو هم به شخصه دوست داشتم و کافی بود به نظرم.
بازی: بازی ها همه تقریبا خوب و در یک سطح بود و خسته نباشید میگم به بازیگران، اما به شخصه بازی خانم ها حق وردیان، پیرویسیان و جبرئیلی بیشتر تو ذهنم مونده، شاید به این دلیل که دیالوگ های این دوستان رو بیشتر متوجه می شدم. دیالوگ ها تاحدی سخت و نصفه نیمه به گوش می رسید. البته شرایط سالن تاثیر زیادی داشت و صدا رو خفه می کرد. صحنه ی بزرگ و فاصله تاحدی زیاد با تماشاچی هم البته تاثیر گذار بود. فکر کنم در بروشور بود که بیان شده بود که قرار نیست تماشاچی تمامی دیالوگ ها رو متوجه بشه و باید حس مکالمات بی سر و ته گروهی نوجوون کم سن ایجاد بشه، اما اینکه در بیشتر نمایش این شرایط باشه فکر نمی کنم که مد نظر کارگردان بوده باشه.

پ.ن: از لحاظ طراحی گرافیکی تیزر ها و بروشور و غیره، خیلی خوب عمل شده بود و در کمتر نمایشی مشابهش رو میشه دید. پوستر البته زیاد جالب نیست و باعث جلب توجه نمیشه.
پ.ن2: نمایشگر اگه تنها به عنوان بیلبورد برای نشون دادن نتایج بازی ها و تبلیغات استفاده می شد خیلی بهتر بود. مخصوصا صدای راوی (یا زنوفون به قول بروشور) خیلی نچسب و اعصاب خورد کن بود. وقتی یک نمایش صحنه ای نسبتا بزرگ، بازیگران زیاد با دیالوگ های سریع و یک نمایشگر بالای صحنه داره، به سختی خواهد توانست توجه تماشاچی رو متمرکز کنه روی روایتش. حالا شما بیا یه صدای دیگه که به صورت رندوم پارازیت و تیکه می ندازه رو هم اضافه کن.

در کل نمایش خوبی بود و اگر سختگیر نباشید خوشتون خواهد اومد.
در ضمن یادم رفت بگم که نمایش چند تا میزان سن خیلی جالب داشت که واقعا ازشون خوشم اومد و تو حافظه ام مونده. خسته نباشید به کارگردان
۲۲ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شماره ٢٥: بچه ها حالا دروازبانمون پنالتى گرفته. براى احترام به بومى هاى آمریکا از اجداد سرخپوستش خجالت مى کشیم... با لبخند خجالت مى کشیم!
حسین این را خواند
مجتبی مهدی زاده و امیر مسعود این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دختران دشت ...
دختران انتظار ...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اگر به دنبال سرگرمی و‌ فراغت ذهن هستید، این نمایش برای شما نیست.
گرگ ها بازنمایی صدای مطرودان در جهان تحت سلطه است. روایت صدای زنان، مهاجران، همجنس خواهان و نقاب پوشان در جهانی تک صدا که با هدف حذف سوژه ی سخنگوی ایده مند، به تقلیل و ادغام امر حسانی، انکار تن گروتسک باختینی و شئ وارگی انسان می پردازد. گرگ ها شناخت نخستین ابزار انسان در مقا‌ومت سیاسی ست، شناخت قدرت تن.

آنیتا جم
با سلام و عرض ادب و خسته نباشید به تمام عوامل نمایش گرگ ها
این نمایش پتاسیل های خوب زیادی داشت، از طراحی میزانسن، طراحی لباس، گریم، نورپردازی، صدابرداری، جلوه های صوتی و بصری و نهایتا بازی های خوب و نمایشنامه ای قابل قبولی که داره.
تمام جز به جز سالن حافظو من یه دهه قبل دیدم اما هیچ وقت انقدر مجهز ندیده بودمش. قطعا شما نمره تجهیز سالن هم گرفتید ،
چه بروشور زیباییی ! یکی از زیبا ترین بروشور هایی که در تمام دوران تماشاگر بودنم دیدم مربوط به همین نمایش است
چه ایده جالب و قشنگی برای ته بلیط ها داشتید !
الان میفهم ۵۰ تومن واقعا شاید قیمت کمی باشه برای دیدن و جبران هزینه های این نمایش
شاید اصلا هم کافی نباشه.
همه اینا ها قبول ... توجیهات و بدیهیات در شرایط الان اقتصادی قابل قبول است و همه ما اینو میدونیم.
اما بنظرتون حیف نیست این نمایش با سالن پر اجرا ... دیدن ادامه » نره ؟
کاش بهای بلیطو کمتر کنید و اجازه بدید این نمایش که با زحمت زیادی اماده و به اجرا رسیده دیده بشه.
سلام
خیلی ممنونم از نظرتون، تخفیف دانشجویی و تخفیف گروهی برای این نمایش لحاظ شده و متاسفانه بیشتر از این امکانش برامون نیست که تخفیف داشته باشیم.
۱۶ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خسته نباشید و خداقوت به دانیال خجسته و بازیگرانش! انصافا من به جای اونا خسته شدم روی صندلیها! (هرجور میخواین برداشت کنین)
دانیال خجسته متن بسیار خوبی رو انتخاب کرده بود. متنی که برعکس خیلی از متون دیگه، از تماشاچی توقع داره. از تماشاچی فعالیت ذهنی میخواد. از تماشاچی میخواد که لاین ها رو به هم وصل کنه و کاراکترها رو بشناسه. متن دلپ مثل این است که وسط کافه ای شلوغ نشسته باشی و به صداهای بیقرار و بی ربط گوش بدی اما در نهایت وقتی همه را روی کاغذ میاوری، با ظرافت تمام کنار هم آرام میگیرند. جای این گونه متن ها در اجراهای ما خالی است! جای پست مدرنیسم!
و البته این که خجسته مخاطبش را شناخته و متن را تا جای مورد نیاز دراماتورژی کرده بدون اینکه بخواد شوخیهای مبتذل و ایرانی رو وارد متن کنه.
ایده های تصویرسازی و ترکیب بندیهای کارگردان برای یک کار با فرم ورزش ... دیدن ادامه » گروهی نیز بسیار جسورانه و خاص است. هرچند که از ایده دانیال تا اجرای بازیگرانش هنوز شکاف بزرگی وجود داشت و این هم شاید با زمان بیشتر و صبر و حوصله و مشاوره افزون، درست می شد.
چیزی که به قول معروف روی اعصاب بود، راوی یا همان صدای بیگانه بود. هرچند که به جلو رفتن داستان گاهی کمک میکرد، اما به شدت تمرکز را از بین می برد. هم نور و سایز مانیتور و هم صدای بی کیفیت آن. در کل به نظرم استفاده از این تکنولوژی در جان و دل نمایش قرار نگرفته بود.
مشکل اصلی سالن حافظ این است که پدر حنجره بازیگر را در میاورد و به تبع آن حس و بیانش را. بازیگران در بعضی جاها بدون اینکه موقعیت نمایشی بطلبد، داد میزدند و واقعا خسته کننده بود. اما در کل تینا پیرویسیان، پگاه ابراهیمی و کاملیا حق وردیان بسیار اجرای طبیعی تر و راحت تری رو پشت سر گذاشتند.
تایم نمایش هم به نسبت این که این یک اجرای پرجنب و جوش است و اطلاعات بسیار زیادی را به خورد مخاطب میدهد، زیاد بود. کشش مخاطب امروزی، آقای خجسته، در حد استوری های 15 ثانیه ای پایین آمده. پس تو بخشهایی از نمایشت را نمیتوانی در ناخوداگاه مخاطب فرو کنی، چرا که در حال دیدن همان استوری ها هستند. به نظرم نمایش میتوانست در حداکثر 60 دقیقه پایان یابد.
با این همه، رویکرد خوب و درستی را برگزیده اید و به نظرم جای چنین متن ها و اجراهایی شدیدا خالی است.
پ.ن. متن نمایش آهواره هم به سبک همین نمایشنامه بود. یادم هست !
«هیچ چیز آسونتر نمیشه، تویی که داری بهتر میشی!»

به تصویر کشیدن جمع دخترانه، فضایی که توش خنده و گریه، شادی و غصه در یک آن اتفاق می افته، خجالت و پررویی، قدرت و ضعف ناشی از نابرابری و ناعدالتی، خشم و نفرت، دلرحمی و دلزدگی ، غیبت و توامان ندای وجدان، جسارت حرف زدن و شجاعت سکوت کردن و رفتن... دوباره ساختن و کم نیاوردن، اتحاد.... قهرو آشتی لحظه ای و پچ پچ های دایمی... تحقیر و دلسوزی...
آب درمانی...
درد کشیدن...

درد یه وضعیت ذهنیه! ------» رو تخت زایمان می‌بینمت!

شماره ۸ رو خیلی دوست داشتم.
کجا می روی؟
باز هم می شود
دست های گرمت را گرفت و تو را دید؟
صبح بخیر گفت و صدایت را شنید
عطر تو هنوز هم در هوا جاری ست
تصویرت روبه رویم قد می کشد
لبخند می زنی اما این بار بغض می کنم
خبری از ذوق نیست

سکوت می کنم
سکوتی که از ابتدای خلقت
با خود یدک می کشم
مثال پرنده ها
که با مرگ هم عاشقانه می رقصند،
قدم می زنم
کنار ... دیدن ادامه » درخت هایی که با تو
میان آن ها بسیار دویده بودم

در تمام سنگ فرش های خیالم
نقش بسته ایی
مرا مثال همیشه سربه زیر
دست و و پایم به لرزش انداخته ایی،
می خواهم یقه تمام خیابان ها را بگیرم
چون زیبا نیست که آسمانش بعد از تو
با هر ترانه ی ابرها
آوازی شاد بخواند

کوچه پس کوچه های شهر
هرگز نفهمیدند تو که هستی،
تو تنها بودی
شبیه صندلی های خستهِ تاتر،
نمی دانی که فریادِهای بی صدایم
چگونه دردهایش را در پیراهنم
حبس کرده
چگونه اشک هایم پنهان شدند
اما با این همه درد در ذهن خودم
لبخند از تو ثبت کرده ام،لبخند.


#مجتبی
واای پسر..دمت گرم..
۱۵ شهریور
ممنون نیلوفر جان
مرسی از لطف و محبتت
۲۲ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شماره ٧: درد یک وضعیت ذهنیه...
+ رو تخت زایمان میبینمت!
دخترند دیگر..
دو ساعت صحنه تاتر را مال خودشان میکنند و بیننده را مبهوت.
دیدن این نمایش مثل فرندز دیدن میمونه. اگر کمی به فضاش آشنا نباشی و شوخی‌ها و موضوعاتی که راجبشون حرف زده میشه رو ندونی لذتی که میبری شاید یک دهم بشه.
خوندن دقیق بروشور مثال نقشه گنجی که به دستت دادن ولی حجم مفاهیم استفاده شده به قدری زیاده که میدونی باز هم نمیتونی همش رو بفهمی.
اگر چند تا سلبریتی به جای این دخترکان کار اولی روی صحنه بود و اسم سازنده رو نمیدونستم قطعا کار و به مساوات یا هم رده هاش نسبت میدادم.
فضا به قدری جالب و جذاب طراحی شده که در کنار بازی های انرژیک کاراکترها دقیقه ای شما رو از نمایش دور نمیکنه و حتی یکبار هم به ساعت نگاه نخواهید کرد.
میدونم که مقدار زیادی از کار و نفهمیدم و خیلی دلم میخواد این بار تو اجرای انگلیسی بیشتر بتونم کشفش کنم.
کار قبلی این کارگردان ... دیدن ادامه » "مستعد حادثه" هم عالی بود و خاطره خیلی خوبی ازش دارم.
خسته نباشید و دم همگی تون گرم.
ممنون از این نوشتار، تماشا خواهم کرد.
۱۵ شهریور
اوف انگلیسی
۲۲ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام
دوستان عزیز نمایش گرگ ها سه سویه بوده و باکس وسط هیچ ارجحیتی نسبت به باکس های جانبی ندارد.
بنظر من نیمه اول باکس های کناری حتی از روبرو بهتره
۱۵ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید