تیوال نمایش هر آنچه که دوست داری از دست خواهی داد
S3 : 09:04:56
امکان خرید پایان یافته
  ۲۵ شهریور تا ۱۹ مهر
  ۱۹:۲۰
  ۱ ساعت
 بها: ۳۵,۰۰۰ تومان

: وحید منتظری
: (به ترتیب ورود به صحنه‌) سعید زارعی، فاطیما بهارمست، بنفشه ریاضی، صالح علوی زاده، پویان رضایی

: پویا نوروزی
: مژگان ابطحی
: مریم برادران
: کیارش مسیبی
: محمدرضا رحمتی
: سارا بقا
: نوحی
: میلاد مختاری
: پگاه محمودوند
: مرجان برات
: پویان رضایی
: امیر قالیچی (تئاتر بازها)
کمال کوچکی سیگارودی کارمند ساواک در سن سی سالگی متوجه می شود هرآنچه که دوست داشته از دست داده پس تصمیم میگیرد در کافه نادری خودکشی کند.
سبک:
درام
شهر:
تهران

گزارش تصویری تیوال از نمایش هر آنچه که دوست داری از دست خواهی داد / عکاس:‌ رضا جاویدی

... دیدن همه عکس ها »

ویدیوهای وابسته

آواهای وابسته

مکان

خیابان فلسطین، پایین تر از خیابان انقلاب، پلاک ۲۹۲/۱
تلفن:  ۶۶۱۷۶۸۲۵


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
من امشب این اجرا رو دیدم
راستش هنوز فکرم درگیر قصه است .
اینکه آیا منم قصه ام ؟! حرفم ؟! یا واقعی ام ؟!
نمایشنامه ای جذاب همراه با نکته های فلسفی و سیاسی توامان با چاشنی لحظه های ناب شیرین و نوستالژیک.
همه ی بازیها جذاب و گیرا و مسلط بود تبریک به بازیگران جوان این نمایش
فقط به نظرم دکور میتونست بیشتر در خدمت کار باشه ایده جذاب بود اما من دوست داشتم که ازش بیشتر استفاده بشه .
و در آخر اینکه امیدوارکننده است که سالن این نمایش پر از تماشاگر بود اما کاش به عنوان تماشاگر کمی بیشتر صدای خنده هامون رو کنترل کنیم چون باعث میشد من لحظاتی از کار رو از دست بدم .

در کل خیلی خوشحالم که دیدن این کار و از دست ندادم .
خسته نباشید .
این اجرا از دید من نقاط مثبت زیادی داشت: 1. نمایشنامه جذاب و پر کشش که بسیار ازش لذت بردم (به ویژه از چرخش داستان در میانه ی کار و لایه های عمیق تر داستان که به تدریج با جلو رفتن ماجرا آشکار شد). 2. نفس این که برای نمایش آهنگسازی و ترانه سرایی شده بود برای من بسیار با ارزش بود (فارغ از کیفیت) 3. بازی خانم ها در خور تحسین بود. 4. من به طرز غریبی از بعضی جزئیات دکور مثل اون روزنامه ی شفاف و یا سر در کافه نادری لذت بردم...
و اما نقاطی که به نظرم به طور جدی جای کار داره: 1. به گمان من بازیگر نقش کمال انتخاب خوبی از طرف کارگردان عزیز نبود... نه به لحاظ سنی و نه به لحاظ بازی ای که ازشون دیدیم. کاراکتر کمال اصلاً از نگاه من درست در نیومده بود... ژست ها و بیان بازیگر عزیز خیلی کم انرژی و بی تفاوت بود و به جای سرخوردگی و افسردگی برای من حس بازی ضعیف و مبتدی رو تداعی می کرد. ... دیدن ادامه » بازی آقایان دیگر هم جا داشت خیلی بهتر بشه... در کل بزرگ ترین ضعف کار بازی آقایون بود. به نظرم این نمایش با این قصه پر کشش و لحظه های درخشان کاملاً قابلیت دیده شدن داره، به شرطی که کارگردان عزیز ما واقعاً روی کیفیت بازی ای که از آقایون می گیره تجدید نظر کنه و یا بازیگران دیگری رو امتحان کنه. 2.قطعات موسیقی در پایان پخششون به شکل ناگهانی قطع می شدند که به حس کار صدمه می زد... به نظرم مهمه که قطع تدریجی قطعات موسیقی حتماً مدنظر قرار بگیره. 3.سیگارهای کشیده شده حین اجرا به گمانم زیاد بودند، البته تهویه سالن هامون مناسبه ولی ضرورتش درک نمی شد.

آخر سر جا داره از انرژی صرف شده برای خلق این نمایش سپاسگزاری کنم و بگم که لحظه های دلنشینی رو تجربه کردم. بخشی از حس مثبتم هم به این خاطر هست که به گمانم تیم نازنین و دوست داشتنی ای هستند :)
کلمه به کلمه موافقم. نمایش خیلی خوبی بود و فقط آدم ناراحت میشه که چرا عالی نه؟
خوشحالم دیدنش رو از دست ندادم.
۰۸ مهر
ممنون که اجرا رو دیدید و وقت گذاشتید و نظراتتون رو به ما رسوندید
راجع به بازیگران باید عرض کنم که من به عنوان کارگردان از عملکرد همه راضى ام و اگر کاستى از نظر شما هست قطعا تقصیر منه
راجع به موزیک باشما موافقم و ما مبنامون بر فید شدن قطعات ولى نمیدونم ... دیدن ادامه » چرا شما حس کردید ناگهانى بوده.
راجع به سیگار کشیدن هم در تمارین بیشتر بوده و ما اتفاقا براى مراعات تماشاگران کمش کنیم و دوبار فقط سیگار میکشن
راجع به نام بردن از استفن کینگ هم من فقط از اسم این رمان استفاده کردم که اونم در اصل از اسم ترجمه اى آن و فکر میکردم همین که اسم آن را برداشتم یعنى اداى دین کردم به اون مترجم عزیز.
۰۸ مهر
آقای منتظری عزیز، سپاسگزارم از پاسخگویی شما و براتون آرزوی موفقیت بسیار زیاد دارم.
۰۹ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"چاپ شده در روزنامه اعتماد"

وحید منتظری از نمایش «هر آنچه دوست داری از دست خواهی داد» می‌گوید
گریز از اکنون‌نویسی در ادبیات نمایشی
سیدحسین رسولی

 
این روزها نمایش «هر آنچه دوست داری از دست خواهی داد» به نویسندگی و کارگردانی وحید منتظری در تئاتر هامون روی صحنه است. این نمایش به فضای روشنفکری دهه‌های ۴۰ و ۵۰ ایران می‌پردازد و شخصیت اصلی آن هم فردی به اسم کمال کوچکی سیگارودی است که رویای عدالت‌طلبانه و نگاه انتقادی خود به سیستم حاکم را فراموش می‌کند و مامور سازمان ساواک شده است. او از شدت ملال و افسردگی قصد خودکشی دارد و ماجراهایی برایش رخ می‌دهد. روایت این نمایش بارها و بارها دستخوش انقطاع و تغییر می‌شود و
هر بار از یک روایت وارد روایتی دیگر می‌شویم؛ گویا شاهد عروسک‌های ماتریوشکای روسی هستیم. در حقیقت، وحید منتظری با لحنی نوستالژیک زندگی نویسنده‌ای را روایت می‌کند که از آرمان عدالت‌خواهی به پول و ثروت رسیده است و این اندیشه هم زندگی عادی او را دستخوش تلاطم جدی کرده و حالا این کاراکتر هیچ مرز اخلاقی ندارد و تنها به فکر مرگ خویش است. این پیرنگ اصلی نمایش است ولی مدام دستخوش تزلزل می‌شود و پرسش‌های مهمی شکل می‌گیرد مبنی بر اینکه آیا نویسنده مولف اثر است یا سازمان‌هایی چون ساواک؟ آیا جبر مهم است یا اختیار؟ آیا اصلا حقیقتی در پس پرده وجود دارد؟ تمام این پرسش‌ها باعث شد تا پای صحبت‌های وحید منتظری بنشینیم که در ادامه می‌خوانید.

شما به فضاهای نوستالژیکی چون کافه نادری و دهه‌های ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ و تفکرات سیاسی گذشته پرداخته‌اید. چرا این فضاهای نوستالژیک؟
این فضاهای نوستالژیک از کاراکتر اصلی نمایش یعنی کمال کوچکی سیگارودی می‌آید. او از روستا به تهران آمده و عاشق صادق هدایت است و حتی به عشق این نویسنده سیگار پال‌مال می‌کشد و در کافه نادری می‌نشیند. بهترین جایی که او می‌تواند زندگی خود را به پایان برساند همان صندلی صادق هدایت در کافه نادری است و اتفاقا با سیانوری هم می‌خواهد زندگی‌اش را به پایان برساند که به واسطه حرفه‌اش - چه در نویسندگی و چه حضور در ساواک- با آن آشنا شده است. او به رسالتی که می‌خواسته نرسیده است و می‌خواهد انتقام بگیرد.
پس نوستالژی‌باز هستید؟
بله، به‌شدت.
وقتی تئاترهای روی صحنه را تحلیل کنیم با چهار مفهوم اصلی چون «انتظار بیهوده»، «خشونت»، «خودکشی» و «فقر و فلاکت» مواجه می‌شویم. تئاتر شما هم به خودکشی می‌پردازد؛ البته شخصیت اصلی با عشق مواجه می‌شود و این امر به تعویق می‌افتد. با این تفسیر، به نظر می‌رسد سویه‌های اجتماعی و روح جمعی ما ایرانیان روی نمایش‌ها تاثیر چشم‌گیری دارد.
این ... دیدن ادامه » موضوع به دغدغه و تجربه زیسته من برمی‌گردد. من هم به زندگی و هم به مرگ فکر می‌کنم ولی مرگ برایم مهم‌تر است. به نظرم، معنای اصلی زندگی در وجود مرگ خلاصه می‌شود و اصلا بدون مرگ ما زندگی‌ای نداریم. شاید شعاری حرف می‌زنم ولی من همیشه در سخت‌ترین شرایط به این فکر می‌کنم که مرگ پایان کار است و حتی شیرین. در نمایشنامه هم به شیرینی مرگ اشاره می‌کنم. در کار قبلی خودم هم به سیانور و خودکشی پرداختم ولی خودکشی برایم یک انتخاب است و نه کنشی از روی یأس و ناامیدی.
اجازه بدهید دلالت‌های صریح و ضمنی متن را در کنار هم بگذاریم تا بتوانیم از منظر اجتماعی نمایش «هر آنچه دوست داری از دست خواهی داد» را تحلیل کنیم. «نوستالژی»، «جریان روشنفکری دهه‌های گذشته» و «خودکشی» را در کنار هم داریم. انگار اشاره دارید که جریان روشنفکری رو به خودکشی رفته است.
در نمایشنامه قبلی خودم به چند هنرمند پرداختم و در حد بضاعتم به جریان روشنفکری نقد داشتم ولی فکر می‌کنم این ایده دستمالی شده است. من تلاش می‌کنم با این وضعیت‌ها و جریانات شوخی کنم و بگویم که این جریانات آنقدرها هم جدی نیستند ولی دقیقا نمی‌دانم که چه هستند.
پس در روایت و مفاهیم بازیگوشی می‌کنید؟
بله. من اتفاقا با نویسنده آخر نمایشنامه که به خاطر امرار معاش دست به قلم همدلی بیشتری دارم تا کاراکترهای دیگر.
اگر به ساختار نمایشنامه نگاه کنیم با داستان‌هایی قاب در قاب یا به قول آندره ژید «میز-آن-آبیم» (mise en abyme) روبرو می‌شویم که معنای تحت‌اللفظی آن «قرار گرفته در مغاک» می‌شود. در این شیوه وقتی یک روایت درون روایت دیگری قرار می‌گیرد، آن دو برای هم چون آینه رفتار می‌کنند و همدیگر را بی‌نهایت می‌کنند؛ گویا حقیقت در دل یک مغاک قرار دارد. ما در سینمای ژاپن هم با فیلم‌هایی چون «راشومون» و «هاراکیری» مواجه هستیم که این شیوه را از دل ادبیات ژاپن اخذ و به کار گرفتند. برخی اعتقاد دارند که هدف اصلی شما در این نمایش هم بازی با روایت است نه چیز دیگر.
من نمی‌توانم بگویم که با روایت بازی می‌کردم یا با محتوا ولی یک جایی آنها به پست هم خوردند. پرسش‌های اساسی این است که حقیقت چیست؟ یا اینکه جبر مهم است یا اختیار؟ من تلاش کردم بین واقعیت و خیال بایستم و به سوی فانتزی نروم. شیوه روایت در روایت به محتوای نمایش من خیلی کمک کرد زیرا ما دقیقا نمی‌دانیم نویسنده اصلی یک اثر هنری کیست؟ یک نویسنده گاهی فکر می‌کند که مولف حقیقی است ولی خیلی از مواقع به بن‌بست می‌خورد و اختیاری ندارد. من همیشه در بین جبر و اختیار مانده‌ام و خیلی از چیزها دست من نیست. فرهنگ ایرانی هم به‌شدت جبرگراست. گاهی این جبر برساخته اجتماع و گاهی هم حقیقی است و من هم جوابی برای آن ندارم. من نمایشنامه «هر آنچه دوست داری از دست خواهی داد» را بارها بازنویسی کردم. اتفاقات نمایش در هر بازنویسی به مسیر متفاوتی رفت ولی در نهایت این پایان و این روایت فعلی را روی صحنه می‌بینیم.
من احساس می‌کنم که فضای نمایشنامه‌های شما خیلی مردانه است. در نمایش شما هر وقت که زنی قرار است راوی اصلی بشود یک مرد بازی او را به هم می‌زند. انگار زنان نمی‌توانند تبدیل به راوی اصلی خاطرات و تاریخ بشوند.
فکر می‌کنم درست می‌گویید. در متن قبلی هم دو راوی زن داشتم که دو مرد به یکباره در داستان اضافه شدند. دنیای زنان خیلی چالش‌برانگیز است ولی فکر کنم دنیای مردانه‌ای دارم. ایده‌آل اصلی من در نمایشنامه‌نویسی «شب بیست و یکم» است. واقعا این متن برایم عجیب و غریب است و خیلی آن را دوست دارم. البته اصلا به این موضوع فکر نکرده بودم. به نکته خوبی اشاره کردید.
خیلی خوب است که زندگی زیسته ایرانی را روی صحنه می‌برید. متاسفانه صحنه‌های تئاتر ایران مملو از اجراهای ترجمه‌ای‌ و بی‌معنا شده است و هیچ نسبتی هم با مناسبات اجتماعی تولید در ایران ندارند. اگر برخی ایرانی هم می‌نویسند در آثارشان شاهد زندگی غربی و موسیقی خارجی هستیم. با اینکه اصل نمایشنامه شما در کافه (مکانی وارداتی از غرب) شکل می‌گیرد ولی شاهد لباس‌ها و موسیقی‌های ایرانی هستیم. ایرانی بودن که تنها خلاصه در زبان فارسی نمی‌شود! شما حتی صدای فرهاد و فریدون فروغی را پخش می‌کنید که هم فضاسازی می‌کند و هم به ایرانی‌بودن اشاره دارد.
اصرار دارم که نمایشنامه‌های ایرانی کار کنم. البته من خودم را کارگردان و نویسنده نمی‌دانم و بیشتر در بازیگری فعال هستم. من از طریق نمایشنامه‌های بهرام بیضایی به تئاتر ایرانی علاقه‌مند شدم. شاید «روایت در روایت» و «بازی در بازی ‌»نمایش «هر آنچه دوست داری از دست خواهی داد» هم از سنت نمایشی ایران آمده باشد زیرا در رشته تئاترعروسکی تحصیل کردم و در پایان‌نامه‌ام هم به مقایسه برخوان، مرشد خیمه‌شب بازی و راوی پرداختم. فکر می‌کنم فضاهای ایرانی را خیلی دوست دارم همان‌طورکه نمایشنامه «شب بیست و یکم» را خیلی می‌پسندم.
نمایشنامه‌های غربی در ایران با مشکل ریزش معنا روبرو می‌شوند و گویا زیرمتن و زمینه اجتماعی آنها برای کارگردانان مهم نیست و بیشتر شاهد آثار فرمالیستی و زرق و برق‌دار هستیم که خالی از زیست سیاسی هستند.
مخاطب برای من مهم است و باید اشاره کنم در انبوهی از نمایشنامه‌های غربی بازی کردم و همیشه هم ناراحت بودم. انگار یک چیزی درست نبود. شاید دوست داریم همه‌چیز را سخت کنیم تا مخاطب به راحتی نفهمد چه می‌گوییم. حتی یک نمایشنامه در فضای ایرانی نوشتم که پایه اساسی آن یک کاراکتر دون‌ژوان ایرانی بود ولی بنا به دلایلی آن را اجرا نرفتم چون برخی می‌گفتند که باید خیانت را در فضای غربی نشان بدهید نه ایران!
به نظر می‌رسد تئاتر ایرانی از نظر سیاسی اخته شده است و دیگر به «اکنون» کاری ندارد و مدام به تاریخ گذشته مانند دوران پهلوی و قاجار و حتی فضاهای غربی سرک می‌کشد. احتمالا این امر از اداره سانسور می‌آید ولی برخی نویسندگان ایرانی مطرح فعلی هم مدام در حال اقتباس از آثار غربی هستند و از قضا داور بیشتر جشنواره‌های ایرانی و استاد دانشگاه‌های تئاتر هم هستند. نمایش شما هم به تاریخ گذشته رفته و به اکنون کاری ندارد. حتی شاهد کمدی فراموش‌آوری مخصوص طبقه متوسط چون متون نیل سایمون و فلوریان زلر هستیم که هیچ انتقادی را به مناسبات اجتماعی تولید اکنون ایران وارد نمی‌کنند ولی ساعدی و بیضایی و رادی به زندگی دوران خود واکنش نشان می‌دادند.
اغلب متون نویسندگان ایرانی که به اکنون می‌پردازند رئالیستی و ناتورالیستی هستند. آنان طبقه پایینی را نشان می‌دهند که یا پول اجاره‌خانه ندارند یا دختر‌خوانده به یک‌باره حامله شده است. البته محمد یعقوبی به طبقه متوسط پرداخته است ولی آنچنان باب میل من نیست اما امیر رضا کوهستانی نگاه خوبی به اکنون و زندگی روزمره فعلی دارد. مثل او نوشتن هم خیلی سخت است. به نمایشنامه «قصه ظهر جمعه» محمد مساوات هم نگاه کنید که تا آخر ماجرای ناتورالیسم رفته و تاثیر فراوانی هم گذاشت ولی من از این اکنون‌نویسی فرار می‌کنم زیرا باید نگاه درستی مانند نگاه کوهستانی داشته باشیم. من اعتراف می‌کنم که آن نگاه را ندارم و اگر درباره اکنون بنویسم دچار شعار و ضعف خواهم شد.
لیلا مظاهری، امیر مسعود و سیدمهدی این را خواندند
امیرمسعود فدائی و پری سیما صابری این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چاپ شده در روزنامه شرق به تاریخ هفتم مهر ماه نود و هشت


دانای کل بر صندلی تمشیت ساواک
نوشته محمدحسن خدایی
بحران روایت در نمایش «هر آنچه که دوست داری از دست خواهی داد»، بتدریج به اوج می‌رسد و گویی تنها این نیروی هولناک ساواک است که بحران را مهار می‌کند. لحن بازیگوش، نسبی‌باور و سرخوش اجرا، همچون یک میدان نیرو عمل می‌کند تا هر نوع تمنای بدست آوردن را ناممکن کند. چراکه ایده مرکزی اجرا بر حرمان بنا شده. از همان ابتدا که «کمال کوچکی سیگارودی»، با حیرتمندی ابدی، نشسته بر صندلی خانه، به روبرو خیره شده و صدای «مهین» یا همان راوی محذون نمایش، سرگذشت پر فراز و نشیب او را بیان می‌کند، می‌شود حدس زد که سیاست اجرا گشوده بر روایتگری است تا نمایشگری. یک روایتگری نامتعبر که مدام دچار وقفه‌شده و ابطال‌پذیری می‌شود. وحید منتظری به تاریخ معاصر می‌پردازد ... دیدن ادامه » اما سرگذشت شخصیت‌ها را به سرانجامی تاریخی نمی‌سپارد. روایت مملو است از گسست و منطق پسامدرنیستی در مرکززدایی و بازنمایی سوژه‌های به انقیاد کشیده شده، آن‌هم به میانجی یک قدرت کمابیش نامتعین فرامتنی که می‌شود دانای کل خطابش کرد. جالب آنکه تعین تاریخی اجرا مربوط است به فضای پر التهاب انقلاب پنجاه‌وهفت،همان دورانی که نظام پادشاهی در حال فروپاشی است و نظمی تازه در حال استقرار. دورانی که ارزش‌های حکومت محمدرضا شاه دچار بحران شده و جامعه در آستانه دگرگونی و آرمان‌گرایی انقلابی است. اما وحید منتظری چندان در قید این عینیت رئالیستی وضعیت سیاسی نمی‌ماند و هر نوع قطعیت را به محاق برده و از کار می‌اندازد. بنابراین مناسبات شخصیت‌ها نه بر اساس احیای امر سیاسی که به میانجی مداخله یک دانای کل دچار دگردیسی و بحران می‌شود. دیگر چندان «در آستانه انقلاب بودن» اهمیت ندارد و پرسش اصلی در باب آن نویسنده‌ای است که با فرم رمان، سرنوشت آدم‌ها را رقم می‌زند. رمانی که بر از دست رفتن هر آنچه انسان‌ها دوست می‌دارند تاکید دارد و در مقابل اقتدار نویسنده، هر نوع مقاومت و سوژه‌گانی را امری محال فرض می‌کند. با آنکه اجرا سرخوشانه است اما رهایی و رستگاری را هم بشارت نمی‌دهد.
وحید منتظری در مقام نویسنده و کارگردان، در ابتدا با لحنی نوستالژیک سرگذشت «کمال کوچکی سیگارودی» را روایت می‌کند. کسی که برای رسیدن به اهداف خویش، هر نوع آرمان و اخلاقیات را پس می‌زند و در نهایت مامور ساواک می‌شود. «کمال» شمایل جذابی است از جوانان آرمان‌گرایی که برای بالا رفتن از پلکان موفقیت، دست از آرمان‌های خود شسته و به سیاست‌واقعی پناه برده و حال روزگارشان به ملال و دلزدگی کشیده. از طرف دیگر با شخصیت «مهین» روبرو هستیم که نویسنده رمان‌های نخبه‌گراست و همچنین خالق شخصیت«کمال». مهین عاشق کمال شده و در جایی از روایت با یک مداخله پسامدرنیستی، به ملاقت معشوق می‌رود. همان لحظه‌ای که کمال در یک تصمیم سرنوشت‌ساز به کافه نادری رفته تا با سرکشیدن یک فنجان قهوه آغشته به سیانور خودکشی کند. ملاقات کمال و میهن، مقدمه‌ای است بر آشنایی و علاقه. اما نکته اینجاست که جهان نویسنده و شخصیت‌های مخلوق‌، نمی‌تواند به وصال ختم شود. بنابراین بار دیگر ایده از دست رفتن هر آنچه که دوست می‌داریم، پیدا شده و این بار دانای کل بر صحنه ظاهر می‌شود تا روایت، غایت خود را پی بگیرد. دانای کل گویا نویسنده‌ای است گرفتار معیشت که به غیر از پنیر چیزی برای خوردن ندارد و در انتها خطابه‌ای در باب سرنوشت مهین و کمال بعد از خروج از کافه نادری بیان می‌کند که چگونه ترور خواهند شد و به آنچه که دوست دارند، نخواهد رسید. از قضا در همان لحظه که گویا ایده اصلی نمایش در حال شکست خوردن است و فیگور دانای کل قرار است به آنچه که دوست دارد دست یابد، ناگهان کمال را می‌بینیم که در جایگاه یک مامور ساواک، دانای کل را بر صندلی تمشیت نشانده و دستور به تغییر دادن روایت رمان می‌دهد تا ایده اصلی اجرا نجات یابد و حتی دانای کل هم آنچه را که می‌خواهد از دست بدهد.
اجرای «هر آنچه که دوست داری از دست خواهی داد» را می‌توان ذیل تئاتر پسامدرنیستی صورتبندی کرد که اقتدار راوی را بحرانی کرده و تاریخ معاصر را بازیگوشانه روایت می‌کند. طراحی نور و لباس و صحنه‌، خلاقانه و بازی‌ سعید زارعی و فاطیما بهارمست امیدبخش است. اما همچنان می‌توان نسبت به لحن سرخوشانه اجرا از این بابت که آیا به سیاست‌زدایی منجر خواهد شد، تردید روا داشت.
تئاتر جالبی بود
تا یه جایی معمولی پیش میرفت
و از جایی به بعد آدم رو یاد فیلم others می انداخت
طراحی صحنه هم هوشمندانه بود
ازون دسته تئاتر هایی بود که آدم راضی از سالن میاد بیرون
من امشب دوباره اجرا رو دیدم، و اول خواستم از آقاى منتظرى تشکر کنم که بعد اجرا وایسادن و صحبت کردن و پاسخگو بودن، و واقعا علاوه بر اینکه از اجراشون لذت بردم از مصاحبت باهاشون هم لذت بردم.
اما اجرا چندین لایه داره که به نظرم کاملا بستگى به تجربه و سطح سواد مخاطب دارد فهم و درکش، و از بازى هاى خوب و روان تک تک بازیگران هم بگذریم، از صحنه اى که مثل زندگى ورق میخورد هرصحنه، تا موسیقى بى نظیرى که هر دفعه مثل اجرا آس جدیدى برامون رو میکرد هم بگذریم، اجرا براى من پراز لحظات نابى است که اکثرش رو لمس کرده بودم، از اینکه روزى دانشجو شدم اومدم تهران و تمام چیزهایى که داشتم رو توى شهرستان گذاشتم و موندم تهران تا اینکه الان تو سن سى و چندسالگى روزى نیست که حسرت نخورم چرا تئاتر نخوندم، از اینکه عشق رو زمان دانشجویى تا سرحد مرگ تجربه کردم و الان پر از لحظه هایى ... دیدن ادامه » هستم که به این فکر میکنم همه چیه این زندگى تلخى و ناکامیه، یا اینکه کاش ماشین زمان داشتم و برمیگشتم عقب و یه سرى کار هارو انجام نمیدادم یا انجام میدادم، یه سرى حرف هارو میزدم.
ممنون واقعا بابت همه چیه این اجرا البته که قبول دارم خیلى از این احساساتم نسبت به این اجرا شخصیه
بدون شک تئاتر بدون تماشاگر هیچ رسالتى نداره و زمانى این فرآیند کامل میشه که ارتباطى بین اجرا و مخاطب شکل بگیره. اول میخواستم از دوستانى که دیشب موندن تا دیروقت و حضورى نظرشون رو با ما درمیون گذاشتن تشکر کنم چون واقعا براى ما تجربه جدید و به یادموندنى ای شد.
و اما راجع به اتفاقى که دیشب در اجرا افتاد، تماشاگر باید در بهترین حالت ممکن اجرا رو ببینه و فراهم کردن این بهترین حالت وظیفه ی کارگردانه ، پس اگر عکاسى تمرکز مخاطب رو بهم میزنه این تقصیر گروه اجرایى است که اون عکاس رو توجیه نکرده.
اما این که تماشاگرى به اون روش تذکر بده بدون شک کار غلطیه ولى خب به هرحال تماشاگران حرفه اى تئاتر کم آسیب ندیدن از عکاسان غیر حرفه اى و آتیش این خشم دامن اجراى مارو گرفت.
اما اینکه کارگردانى در رورانس از گروه بازیگران بابت اتفاقی که رخ داده عذر خواهى کنه و نیز از ... دیدن ادامه » عکاسى که بد باهاش برخورد شده و همینطور تماشاگرى که تمرکزش بهم ریخته به نظر شما کار غیر حرفه ایه؟
و قولى که گروه اجرایى به تماشاگران حرفه اى تئاتر خواهد داد این است که تا آنجا که میشود از حضور عکاس در اجرا جلوگیرى کند، و در صورت لزوم حضور عکاس، فقط یک عکاس حضور داشته باشد آن هم توجیه شده و بدون کمترین مزاحمت براى تماشاگران محترم.

وحید منتظری نویسنده و کارگردان نمایش هر آنچه که دوست داری از دست خواهی داد.
جناب منتظری نخست تشکر می‌کنم
با شما هم نظرم که شیوه‌ی تذکر درست نبود و من هم نپسندیدم
اما شما می‌توانستی با خویشتن داری موضوع را پیش ببری.
تشکر غلیظ شما از بازیگرها این اتفاق را به تقابل بدل کرد.
جانب‌داری مستقیم خب شاید نادیده گرفتن حق مخاطب باشد.
روش ... دیدن ادامه » شاید نادرست اما این به مثابه انکار حق تماشاچیان نیست.
ارادت
۰۴ مهر
نماینده گروه اجرایی :

صمیمانه از همکاری تون متشکرم
۰۶ مهر
موفق باشید جناب منتظری
۰۶ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این سوژه بکر نیست و انتخابش ریسک بزرگی بوده!
خطر پس زدن این متن توسط مخاطب وجود داشت ولی ظاهرا نویسنده و کارگردان بقدری با متن کلنجار رفته و از زوایای مختلف بهش نگاه کرده که هم هیجان کار حفظ شده، هم هیچگونه ملال و خستگی توسط تماشاگر حس نمیشه.
اندازه بازیها کاملا مناسب هست و هیچ اغراقی مشاهده نمیشه. دکور هم با سالن منطبق بود و هم با اجرا. و نکته مهم فضای نوستالژیک این اجراست که با توجه به جوانی تمامی اعضای گروه، بسیار خیره کننده بود و واقعا باعث شد که اجرا رو بسیار دوست داشته باشم!
در خصوص ماجرای عکاس ما خیلی با هم گپ زدیم.
در اجرای دیشب خانم جوانی حضور داشتند که از ابتدای نمایش (زمانیکه هنوز فضا تاریک بود و هیچ تحرکی در صحنه وجود نداشت) شروع به عکاسی کردند! چندین عکس از تاریکی گرفتند و تمام عکسها رو چک کردند! در دقایق اولیه اطرافیان این خانم کلافه شدند و پچپچه ی اعتراض از اون سمت به گوش میرسید! یک نفر جاشو تغییر داد و سایرین شروع به تذکر کردند ولی این ایشون به روالشون ادامه دادند. بیشتر تماشاگران در اون سمت سالن، نریشن ابتدایی رو از دست دادند! بعضی ها چشمانشون رو بستند یا با دستهاشون دو طرف صورتشون رو پوشاندند!
بعد از نریشن و پیش از آغاز اجرا، یکی از دوستان تذکر دادند به اون خانم.
با صدای بلند گفتند چون نمیشد از جاشون بلند بشن و بهشون نزدیک بشن.
تذکر دادند چون اگر این روال ادامه پیدا میکرد، وقت، انرژی، اعصاب و پول خیلی از تماشاگران هدر میرفت و با اون وضعیت چیزی از اجرا متوجه نمیشدند!
تکرار کردند چون عکاس جوان به تذکرات نجواگونه سایرین توجهی نکرده بودند!
شاید این برخورد بنظر سختگیرانه بیاد ولی در اون چند ثانیه سکوت پیش از اجرا، گزینه های دیگری برای نجات تعداد زیادی تماشاگر از اون وضعیت ناراحت کننده وجود نداشت.
البته اون خانم عکاس تا پایان اجرا به عکاسی ادامه دادند.
ولی نکته مهم حضور عکاسی در ردیف جلوی من بود! آقای رضا جاویدی. ایشون در نهایت دقت، بدون سر و صدا، بدون هیچگونه تحرک و مزاحمت و در نهایت مهارت حرفه ای، تعداد محدودی عکس گرفتند بطوریکه هیچکس متوجه حضور ایشون نشد.
پس میشه بدون آزار سایر تماشاگران، از اجرا عکاسی کرد. عکاسی از تاتر مهارتی ست که باید به عکاسان جوان آموزش داده بشه. صرف اینکه کسی عکاسی بلد باشه، نمیتونه عکاس تاتر باشه. بنظرم نهادهای مرتبط و مسئول باید برای جوانان علاقمند به این کار، دوره های آموزشی برگزار کنند تا این عزیزان به راه و روش عکاسی «در سالن تاتر» اشراف پیدا کنند و نه خودشون اذیت بشن و نه باعث رنجش سایر تماشاگران باشند.
از گروه محترم این نمایش ممنونم که باعث شدند گفتگوی مفید و صمیمانه پس از اجرا داشته باشیم،
مطمئنم با این عشق و‌ تعهدی که به تاتر دارین، در آینده شاهد اجراهای بسیار خوبی از شما خواهیم بود.
# ... دیدن ادامه » من یک تماشاگرم

مریم جان رویکرد مشفقانه ، همراه و بزرگوارانه تو نسبت به مسایل و مصائب ستودنی است.. درود بر شما
فکر می کنم‌ پدیده حضور عکاسان مزاحم تقریبا در هر مقطعی از یک دوره اجرایی با راهکارهای بسیار خوبی که بهشون اشاره کردی (آموزش عکاس آماتور و حضورعکاس حرفه ای) ... دیدن ادامه » خاتمه پیدا نمی کنه..(شاید سوال مهم اینجا این باشه که چرا این همه عکاس بعضا مزاحم در طول یک اجرا بدون اجازه و آگاهی مخاطبان در سالن حضور داره؟؟).. اما شاید نهایتا کنترل این جریان ضد حقوق تماشاگران تاتر به خواست گروه های اجرایی و کنترل کارگردان و گروه میسر و عملی خواهد بود ... در برخی از موارد به درخواست بازیگر یا بازیگرانی که مثلا عکس هایش در نمایش از زاویه مناسبی که آنها دلشان می خواسته، برداشته نشده، از عکاس مجددا درخواست حضور در سالن می کنند.!!
پدیده های اینچنینی که مدتها است ما تماشاگران تاتر با آن مواجه هستیم همراه با پدیده های دیگری مثل باجگیری تبلیغاتی که دوستان عزیزمان به تازگی در تیوال افشا کردند ،همگی مولود نگاه تجارت زده و کالایی به تاتر است و گروه های اجرایی در به وجود آمدن چنین وضعیتی نقش پر رنگی دارند...
واقعا ایکاش تصمیم سازی های فرهنگی به سویی برود که به بلیط نمایش هایی که داعیه فرهنگی دارند سوبسید پرداخت شود که نه تماشاگران اهل فرهنگ و نه گروه های اصیل تاتری که به کارشان اعتقاد راسخ دارند،کمتر دچار مشکلات تهیه و تماشای تاتر باشند... تکلیف نمایش های سرگرمی ساز و اصحابش هم با آخرین متدهای جذب مشتری که روشن است.. از استخدام سلبریتی و شعبده بازی و لنترانی و... در نمایش ها گرفته تا پرداخت مواجب به برخی از تماشاگران و افراد مشهور برای تبلیغ به شرط بلیط مجانی!
ببخش پرحرفی کردم
۰۴ مهر
ممنونم اردشیر جان از توجهت
بله متاسفانه هم ما بعنوان تماشاگر و هم گروههای اجرایی با معضلات عجیبی مواجه شدیم که به نظرم تنها راه حل این مسائل این هست که در فضایی محترمانه در موردشون گفتگو کنیم و نظرات هم رو بشنویم.
آنچه که ما در این مدت متوجه شدیم اینه ... دیدن ادامه » که مساله حضور عکاس به اون شدتی که برای تماشاگران آزار دهنده ست، برای بازیگران نیست! البته شاهد برخوردهای تندی از سوی سرشناسانی مثل رضا بهبودی، مهدی کوشکی یا مهدی پاکدل بودیم ولی خب این دوستان بیشتر به نور موبایل معترض بودند تا دوربین عکاسی.
وقتی با گروهها صحبت میکنیم، و توضیح میدیم که چه آزار عمیقی هنگام حضور عکاس غیر حرفه ای در سالن به ما تحمیل میشه، تازه متوجه عمق فاجعه میشن!
یا اون مساله بلیط رایگان که متاسفانه بعضی گروه ها بصورت ناخواسته و از سر دلسوزی (با این تصور که بعضیها توان مالی خرید بلیط ندارند) وارد ماجراهای پیچیده و عجیبی شدند که حقیقتا ناراحت کننده بود!
من هنوز هم معتقدم که هر مشکلی در سالن تاتر وجود داره باید در موردش گفتگو بشه. در این گفتگوها نکات بسیار امیدوار کننده ای دیدم. جوانانی که نسبت به تاتر بسیار متعهدند. اهل مطالعه و آگاه نسبت به کاری که دارن انجام میدن. و از همه مهمتر بسیار مشتاق شنیدن و اهل تعامل. من خیلی خیلی به این نسل امید دارم و بنظرم اگر روحیه شجاعانه و جستجوگر این عزیزان، با تجربیات سالها تاتر دیدن ما تلفیق بشه، اتفاقات بسیار خوبی رقم خواهد خورد
۰۴ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به نظرم ایده اصلی متن شاید خیلی خلاقانه نبود ولی بقدری در طول نمایش تعلیق و فراز و فرود های جذاب رو شاهد بودیم که این نقیصه رو بسیار کمرنگ کرد دکور ساده در عین حال چند منظوره و زیبا و موزیک اختصاصی از نکات قابل ذکر نمایش بحساب میومد به همه این موارد بازیهای بسیار خوب و کار شده رو هم باید اضافه کنم ، به شخصه گویش آقای زارعی و حس بازی خانم بهار مست رو خیلی دوست داشتم ولی بقیه گروه هم در عین جوانی مثال زدنی بودن
عرض درود و خسته نباشید دارم خدمت جناب منتظری و گروه خوب شون و امیدوارم موفق و پر تماشاگر باشید .
نمایش رو در مجموع دوست داشتم،بازیهای قابل قبول که بهترینش از خانم بهارمست عزیز بود.فضا سازی و قسمتهای سورئال واقعا دلنشین بود.تنها مشکل من بکر نبودن ایده ی نمایش بود که باعث شد حدس بزنم.و صد البته اگر خیلی کسی اهل فیلم دیدن نباشه این تکرار ی بودن ایده به چشمش نمیاد.اما در کل این موضوع نمیتونه باعث کاهش جذابیت جدی بشه،به صورت تئاتر درآوردنش کار سختی بود.
گروه جوان و پر شور و نشاطی هستن که تلاش کردن و ارزش حمایت کردن داره این تیم،ببینید و لذت ببرید...
لطف شماست ❤️
۰۴ مهر
بدرخشید و هر روز موفق تر از قبل باشید
۰۴ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بسیار زیبا و دلنشین
مگربهتر از این هم می‌شد ؟ چه قرابتی بود میان ذهن کودکی من و اجرای این تیاتر
همیشه بعد از خواندن هر کتابی از خودم میپرسیدم آیا شخصیت های داستانی از نقش تحمیل شده راضیند یا نه ؟! مصداق همان مثال وحسرتی که کاش می‌شد کتاب زندگی را از نو نوشت . اگر قرار بود از نو بنویسیم و زمان را به عقب برگردانیم کدام صفحات حذف و کدام مطالب اضافه می‌شد.
البته این برداشت من از این نمایش بی نظیر بود
ومن چقدر لذت بردم از اجرایی که نه کم بود نه زیاد . اندازه بود وکافی
خسته نباشید و دست مریزاد!
خرید بلیت روزهای تازه این نمایش، از سه‌شنبه ۹ تا جمعه ۱۲ مهر، به کارگردانی وحید منتظری و با بازی سعید زارعی، فاطیما بهارمست، بنفشه ریاضی و ... فردا (چهارشنبه) ساعت ۱۲ آغاز خواهد شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام دوستان فردا چهارشنبه شب بعد از اجرا قراره که گروه نمایش به همراه جمعى از دوستان تیوالى بریم یه کافه اى و بشینیم راجع به اجرا صحبت کنیم تا باهم تجربه اى جدید داشته باشیم، خوش حال میشیم تا هرکسى که تمایل داره به جمع ما اضافه بشه.
من بصورت خیلی اتفاقی برای اجرای فردا بلیت دارم.
و بخشی از تصمیمم به تماشای این نمایش بخاطر کامنتای مثبت "دوستان تیوالی" بوده.
امیدوارم این "تجربه ی جدید" که ازش حرف می زنین و این معاشرتا، بچه ها رو برای نظر درست و صریح دادن در آینده توو رودرواسی ... دیدن ادامه » نندازه!
۰۲ مهر
سرکار خانم نسیبه عرض ادب
نمیدونم جمله
" امیدوارم کافه رفتن با گروههای اجرایی بتونه به فرهنگ سازی کمک کنه"
دو پهلو بود یا من برداشت اشتباهی کردم؟
بازم نمیدونم کافه رفتن از نظر شما چجور کاریه؟
برای همین تا مطمئن نشدم قضاوتی نمیکنم.
ولی میخواستم ... دیدن ادامه » خدمتتون عرض کنم، چند ماهیه که ما بعد از اجراها با گروههای اجرایی که همچین لطفی در حقمون دارند. جلسات گپ و گفت داریم، کافه، سالن نمایش، پلاتو، سالن کنفرانس مجموعه ای.... جاهای مختلف بوده بنابه شرایط، مکانش اصلا مهم نیست، برای هیشکدوم که تا حالا نبوده.
عرضم اینه بسیار بسیار تجربه های موفقی بوده، هم برای ما بسیار لذتبخش بوده و کلی نقدهای مفید مثبت و منفی به کارها داشتیم و در فضایی بسیار دوستانه و صمیمی درمورد نمایشها حرف زدیم. هم گروههای اجرایی بسیار لطف داشتند و استقبال کردند، جناب هاشمی بعد از جلسه دروغ، قول گرفتن برای فیلم سینماییشون که در هنر و تجربه داره اکران میشه هم جلسه بزاریم، اتفاقا تو "کافه" هم بود و چقددد جلسه صمیمی ولی کاملا چالشی و مفیدی بود، حدود سه ساعت گپ و گفت داشتیم درمورد فیلمشون.
جناب اشکان خطیبی بعد از جلسه قحطی زدگان، خیلی محبت کردند و از بس ازون جلسه راضی بودند و مفید میدونستند لطف کردند شخصا هماهنگ کردند بعد از نمایش بعدی که ایشون بازیگرش بودن فقط، جلسه خیلی خوبی با سرکار خانم رویا تیموریان، جناب آهنین جان، جناب خطیبی... داشتیم
منظور از این همه پر گویی اینه که شاید فردا که از خواب پامیشیم همه مشکلات فرهنگی جهان بواسطه جلسات ما برطرف نشده باشه، ولی لااقل شمعی ( هرچند کم نور) روشن میشه بعد از هر جلسه ای، علاوه بر اینکه مفصل عرض کردم لذت دیدن نمایش رو برای ما که چندین برابر میکنه.
۰۳ مهر

دایه جان سپاس از حمایتت :-) احساس می کنم آلیس در واندرلند هستم جدیدا وقتی می خوام توو تیوال کامنتی بذارم!

جناب سید مهدی

دغدغه ی من فقط اون چیزی بود که روشن و شفاف در کامنت اولم نوشتم و یک پهلو هم بیشتر نداره.
کامنت بعضی از بچه ها اینجا برای من خیلی تعیین ... دیدن ادامه » کننده س که نمایشی رو ببینم یا نبینم و نگرانی هست که این جنس معاشرت ها چقدر ممکنه روی رای و نظر بچه ها بعد از تماشای کار اثر بذاره.
شما می فرمایید جلسات سازنده و راهگشا هستند که خیلی هم خوب. دعوا هم نداریم!
۰۳ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت روز تازه این نمایش، دوشنبه ۸ مهر، به کارگردانی وحید منتظری و با بازی سعید زارعی، فاطیما بهارمست، بنفشه ریاضی و ... امروز (شنبه) ساعت ۱۲ آغاز خواهد شد.
میترا و M... این را خواندند
شقا یق این را دوست دارد
خیلی بد بود من اصلا ارتباط برقرار نکردم
۳۱ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کار رو دیدم و بسیار لذت بردم این نمایش چیزی رو نمیخواد به زور به مخاطب حالی کنه...اول اجرا خیلی ساده و روون اجازه میده کارکتر رو بشناسی و سر فرصت دربارش قضاوت کنی و بعد چک اول رو میزنه...تا میای به خودت بیای چک دوم رو میخوری و کم کم یاد میگیری فقط نگاه کنی ...بدون نتیجه گیری چون هر چیزی ممکنه پیش بیاد...این جهان هیچ قطعیتی نداره و این کار خیلی به درستی این واقعیت رو یادمون میده...
کارو خیلی دوست داشتم و لذت بردم
خسته نباشید به همه ی عوامل
فقط اگه بغل دستی عزیز و محترم هی گوشی رو چک نمیکردو ۱۰ دقیقه یکبار یه گازی به ساندویچ نمیزد خیلی بیشتر لذت میبردم.
و سوالی که دارم اینه که چجوری میشه که جدیدا میبینم به بچه های عزیز حتی کوچکتر از ۱۲-۱۰ سال اجازه ی ورود میدن!!!!
نمایش هر آنچه که دوست داری از دست خواهی داد جدا از اسم جالب و تامل برانگیزی که داره از مدتی قبل از شروع اجرا با کمپینی به همین نام مخاطب رو وارد کار میکنه . برگه های ساواک با مهر خیلی محرمانه بالای سربرگ ها سوالهایی رو میپرسیدن که هم خیلی فکر کردن میخواست و هم رجوع به گذشته که شاید همسو با زمان قدیمی و نوستالژی داستان باشه.
نمایش یک ساعته که (به غیر از کیفیت پایین دکور) نه چیزی کم داشت و نه اضافه در ده دقیقه اول ممکن بود این فکر رو به ذهن تماشاگر بیاره که چرا انقدر سرد و غیر قابل لمس! در حالی که بعد از اون بازی ها شروع کردن به روونتر و گرم تر شدن تا میرسیدن به نقطه اوج داستان که به نظر من جا داشت زمان بیشتری از نمایش رو به خودش اختصاص میداد.
نمایش خیلی شسته رفته، ساده و خوبی بود و قدرت خیال پردازی نویسنده ستودنی؛ تمام نکات و مسائل فلسفی کاملا به اندازه ... دیدن ادامه » در متن گنجونده و بیان شدن. صحنه کلاس درس با وجود اینکه تمام نظریه ها فلسفی مورد نظر خلاصه پشت سر هم گفته میشد به علت فضای مناسبی که ازاول نمایش تا اون لحظه به وجود اومده بود کاملا به جا و مناسب بود و مخاطب رو خسته نمیکرد.
طنز ظریف توی کل اجرا یک نکته مثبت خیلی بزرگ برای این نمایش بود مخصوصا اینکه با شوخی های تکراری و دم دستی پر نشده بود.
ممنون از تیم‌ خوب هنرمند و جوانتون
خرید بلیت روزهای تازه این نمایش، از پنجشنبه ۴ تا یکشنبه ۷ مهر، به کارگردانی وحید منتظری و با بازی سعید زارعی، فاطیما بهارمست، بنفشه ریاضی و ... شنبه (۳۰ شهریور) ساعت ۱۲ آغاز خواهد شد.
من نه منتقدم نه نویسنده نه دانشجوی تئاتر من یه ادم علاقه من به تئاترم که با خانوادم چهارشنبه شب به دیدن این تئاتر رفتیم و از تماشاش کلی لذت بردیم یه نمایش جذاب و روان و درام عاشقانه که تا اخر نمایش نمی شد حدس زد که اخرش چی می شه و بر خلاف چیزی که من فکر می ... دیدن ادامه » کردم اتفاق افتاد بازی بازیگراشم که نگم براتون خیلی مسلط و خوب بود . حتما برید و ببینید و کیفشو‌ببرید .
۲۹ شهریور
من این نمایش چهارشنبه دیدم خیلی جذاب بود و از دیدنش خیلی لذت بردم و دیدنش رو به همه پیشنهاد می دم واقعا باید قدر این بازیگرای جوون و با استعداد رو دونست که با جون ودل هنر خودشون رو‌در اختیار مردم قرار می دن بدون هیچ ادعایی. داستان روان و‌ملموس با بازی ... دیدن ادامه » بازیگران جوان اما با تجربه .در اخر از بازی اقای زارعی خیلی خوشم اومد مثل همیشه... و اینکه اولین تئاتری بود که دیدم عوامل از مردم خواستند که بیان بیرون و نظراتشون رو‌بهشون بگن که این خیلی به دل همه نشست .امیدوارم که موفق باشن و‌بدرخشن هنرمندان دوست داشتنی کشور عزیزمون ❤️
۲۹ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
الان که دارم اینو مینویسم نمی دونم هنوز داغم و غرق تو فضای کار :) یا دارم نوشته و نقد درستی مینویسم .
این نمایش هر چی که بود :) همون چیزی بود که منِ مخاطب از تئاتر میخواستم .
یه اجرای تمیز ، فوق تمیز ! یه متن جذاب ، فضاسازی بی نظیر و صحنه و موسیقی و لباس همه خوب و همه ی بازیها درجه یک
( فاطیما بهارمست و سعید زارعی ) که تقریبا همش رو صحنه بودن به نظرم واقعا عالی بودن و سیر تغییر کاراکترشون خیلی دقیق و به اندازه و درست بود .خیلی :)
کار همیشه یه پله از مخاطب جلوتر بود و نمیشد هیچ جوره دستش و خوند و دائم مخاطب رو شگفت زده میکرد.
عجب دیالوگ نویسی ای آقا !
من کار دیده بودم که وحید متنتظری بازیگرش بوده و بازیشو خیلی دوست داشتم . اما الان با دیدن اجرایی با نویسندگی و کارگردانیش شدیدا فن نوشته هاش شدم
ما که لذت بردیم :)
خسته نباشید .
زمان
در اعماق من یخ می زند
از کنار سیلِ نور پنجره
عبور می کنم
مثال نسیم و رقص های باد

از کنار کوه های آن
سوی شهر عبور می کنم
از کنار دنیای اسباب بازی های مان‌
از کنار شوخی های سیاستمدارانه
از کنار یک بازیگر کارکشته

از کنار کسی که دوستش داشتم
از کنار قبر نلسون ماندلا
از کنار انیشتین ِ زنده
از ... دیدن ادامه » کنار آن لحظه که آژیر کشید
دزدگیر یک بانک در ونیز

از کنار چند ستاره
از کنار جنگل انبوه سوخته
از کنار یک گربه وحشی
به خودم هم که می رسم
از کنار آن هم عبور میکنم

میدانم که جهان،خود من هستم
تک تک ماه هایی
که در آسمان پیدا و ناپیداست
من خودِ بهشت روی زمین هستم
طبقات تبعیدیِ برزخم

من همه چیزم و این بار
که زمان در من یخ می زند
در مردمک چشمان من می شکند
این بار و برای آخرین بار
خودم را ترک می کنم
به مقصد چیزهایی که نمی دانم

از کنار خودم عبور می کنم‌
به آسانی
دنیا را می بافم
و پشت گوشهایم می اندازم
نیمکت های دو نفره را حیف می کنم.


#مجتبی
اومدم باتوجه به نقدها و نمراتی که بواسطه ی بیننده های تاتر به یک اجرا اختصاص داده میشه تاتر بعدی خودمو انتخاب کنم_معمولن انتخابهام همینطوریه_که برخوردم به شعر شما آقای مهدی زاده،برام جالب بود وخوندنی.از فضای شعر شروع و پایان قوی و تصویرسازیهای خوب و ... دیدن ادامه » شاعرانه واقعن لذت بردم هرچند یاد شعر سنگ افتاب افتادم اما سبک کار خیلی شبیه کار پاز نیست اما ضرباهنگ واتمسفر حال و هوای اون کار رو به یاد میاره اما نمیشه انکار کرد که شعرشما دلنشین و ملموس و زیباست و دلم میخاد دوباره وچندباره زمزمه کنم:
دنیا را می بافم/ و پشت گوشهایم می اندازم/ نیمکت های دو نفره را حیف می کنم.

۰۱ مهر
جناب تاجیک سپاس از لطف و مهربانی شما
۰۱ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید