تیوال نمایش مجلس ضربت زدن
S2 : 22:21:22
  ۲۹ خرداد تا ۲۳ تیر ۱۳۹۵
  ۲۰:۰۰ و ۲۲:۳۰
  ۲ ساعت
 بها: ۳۵,۰۰۰ و ۴۵,۰۰۰ تومان

: بهرام بیضایی
: محمد رحمانیان
: امیر جعفری، رامین ناصرنصیر، رضا مولایی، اشکان خطیبی، سینا رازانی، سانیا سالاری و مهتاب نصیرپور

: اشکان خطیبی
: محسن شاه ابراهیمی
: سارا اسکندری
: آیدین قشلاقی
: فردین خلعتبری
: مهدی ساکی، یاسر خاسب
: شیوا شیبانی
: پدیده جمال ها، علیرضا فولادشکن، محمود زهره وند

| تیوال تماشای این برنامه را پیشنهاد می کند |
برچسب «پیشنهاد تیوال» بنابر شاخص‌هایی شامل کیفیت اثر اعطا شده و تجاری یا سفارشی دریافت نمی‌شود

مکان

تقاطع خیابان انقلاب و ولی‌عصر، مجموعه فرهنگی و هنری تئاترشهر
تلفن:  ۶۶۴۶۰۵۹۲-۴


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
شما با من چه کردید؟
بزرگم کردید براى حذفم.. راستى که من انسان بودم پیش از آن که به آسمان برین برانیدم..
چنین است که صحنه ها از ابن ملجم پر است و از على خالى ..
عاالی بود
یه تئاتر خوب خستگی رو از تن آدم در میکنه. مرسی و خسته نباشید به تک تک عوامل این کار :)
مرسی که همه رو با هر میزان اعتقاد میخکوب حرفایی کردین که بارها از ذهن همه گذشته
اونم به این زیبایی ..
جای آقای بیضایی به شدت خالی بود :)
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
-تو نیمه خالی لیوان رو میبینی!
+نه! من نیمه ی پری رو دارم می بینم که داره خالی می شه!!!
اشک ریختید برمظلومیت من تا ساده دلان را کیسه تهی کنید ...
دیشب نمایش رو دیدم ، وقتی بهرام بیضایی نویسنده باشه و محمد رحمانیان کارگردان
وقتی امیر جعفری و مهتاب نصیر پور و اشکان خطیبی و جمعی از بازیگران خوب تاتر جمع میشن ، دیگه بجز شاهکار دیدن چه توقعی داری؟؟
نمیدونم چطور دیگه باید طول بکشه تا دوباره نظیر این کار بی بدیل رو ببینم .

خانم سانیا سالاری در اولین نقش جدی که بازی کردند واقعا گل کاشتند جای تبریک و بسیار قدردانی داره حفظ اونهمه دیالوگ سنگین و اجرای بسیار روون اون ها
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در شهر علمم خواندید و از آن به درون نرفتید
روزگار زبون نمی فهمه
به هر دینی قسمش بدی کار خودشو می کنه
استاد بیضایی عزیز قلمشون بی نظیرهههههههههههه
ایمان آوردم ترکیب بیضایی و رحمانیان همیشه عالیه...بسیار لذت بردم از بازی روون آقای جعفری تسلط عالی و همیشگی خانوم نصیرپور و پخش صدای آقای اسماعیلی که فضای خاصی رو تو سالن ایجاد کرد...و صد البته موسیقی خوبه نمایش..
ممنونم
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بدین متنو اونایی بنویسن که همه چیزو راجع به همه چی میدونن!!!!
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرق یک عادت گاهی آدم را از سرگشتگی میرساند درست به مرکز واقعیت و این یعنی معجزه، معجزه یعنی امری خارق العاده. معجزه یعنی قلم بیضایی...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
«جادوی صحنه»

اینکه بتوان با آگاهی بسیار و همه جانبه از دل موضوعی تاریخی، مذهبی، فلسفی، عرفانی، حماسی و آمیخته با اسطوره خارج شد، بر آن محاط گردید تا زوایایش را منظری بهتر داشت و با شکستن و محو عادات و مکررات، حریف کهنۀ مضمون را به میدان چالش کشید، پیر پیرستانی می خواهد که علم و دانش را در کنار مهر و احساس قرار دهد و عقل و خرد را با عشق و شیفتگی بر سر یک آبشخور دمساز کند که چنین پیرانی در هر زمانه ای در جامه ها و کسوت های گوناگون چهره می نمایند تا غبار جهل و نادانی را از چهره های مردمان اسیر بی فکری و بیماران مزمن نیاندیشیدن بزدایند. آنچه در نهاد همۀ این پیران می جوشد یکیست و این جوشش ازلی و ابدی هم اینک از گریبان بهرام بیضایی سر به در آورده است تا تشنگانی را سیراب سازد که همواره بیش از آنکه پذیرنده باشند، شک کننده اند. بیش از آن که تسلیم باشند، شورش ... دیدن ادامه » گرند و بیشتر از آنکه بگویند اندیشه می ورزند.
بزرگی می گفت: «تاریخ بزرگ ترین، آگاه ترین و قاطع ترین منتقد است.» و باید بر این افزود که اگر نامی در تاریخ باقی می ماند بی دلیل نیست، آن هم بعد از هزار و چهارصد بار گردش این گوی خاکی بر گِرد شمس جهان آرا. حتی فارغ از اندیشه های مذهبی و ایمانی، به گواهی سطور نقش بسته در کُتُبی که صاحب قلمانشان تنها از بین مسلمانان و دین داران نبوده اند، صاحبان مذاهب گوناگون و حتی فارغان از دیانت نیز به کنار از تمامی این علقه ها و به دور از شیفتگی های خونی و قبیله ای یا سرسپردگی های مریدانه دربارۀ او نوشته اند. دربارۀ کسی که نه تنها در جامعۀ ملی و منطقه ای آن روزگار، بلکه سال ها پس از آن تا کنون بر نهاد میلیون ها نفر تأثیر گذاشته، دلبستۀ شان نموده یا دستکم به اندیشیدنشان وادار کرده است، یکی از تغییر دهندگان مسیر تاریخ بشری؛ «علی» ...
نمایش «مجلس ضربت زدن» اثریست فاخر که با در آمیختن زمانه ها و آمیزش افکار ضد و همرای، هنگامه ای بر پا می کند تا هر ناظری به مقدار ادراک و به قدر صیقل اندیشۀ خود حقیقت آن را در آینۀ صافی فکر متجلی بیند و به قدر گنجایش از آن بهره ببرد که به فرمودۀ عارف سترگ بلخ: «گر بریزی بحر را در کوزه ای / چند گنجد؟ قسمت یک روزه ای» در کنار قلم و اندیشۀ ناب یکی از برترین های هنرهای دراماتیک ایران؛ استاد بهرام بیضایی به منظور زنده کردن سطور بر صحنۀ تئاتر، کارگردانی قرار می گیرد که عمر گرانمایه را در راه هنر تئاتر گذرانده و موی و محاسن در بوران صحنه های سالیان سپید کرده است؛ محمد رحمانیان.
حاصل تلفیق این دو اندیشه و کوشش بازیگرانی که نیک می دانند در زیر سایۀ چه نام هایی پا بر خاک صحنه گذاشته اند، موجب می شود تا آن جادوی گسترۀ تئاتر که بسیار دربارۀ آن شنیده ایم و در دهۀ گذشته کمتر پیش آمده که بارقه هایی از آن را در آثار اجرایی فراوان شاهد باشیم، این بار بر این صحنه رخ بنماید و تماشاگر را به مجلسی بکشاند که دست از ترنج نشناسد.
بازی سازان نمایش که بالغ بر سی تن هستند در ارتباط و همکاری با هفت تن بازیگری که بر این صحنه جولان می دهند به هماهنگی و انسجامی می رسند که گویی یک پیکرۀ واحد را تشکیل می دهند و در هیچ جای نمایش از کار بیرون نمی زنند. طراحی حرکات فرم به یاری یاسر خاسب که مقولۀ بدن و تئاتر فیزیکال را به طور ویژه و تخصصی دنبال می کند، بر اندام این نمایش زیوری دیگر می افزاید. جلوه های بصری در کنار کلام آغشته به تفکر و سؤال قرار می گیرد و شرنگ حقیقت در پوششی شیرین، مذاق مُدرِکان را همراهی می کند.
تلفیق موسیقی زنده و ضبط شده، طراحی صحنۀ خلاقانه و آمیخته با صبغه های سمبولیک و بارقه های نماد گرایی، حمله های پی در پی فکری و کلامی، ایجاد سؤال مؤکد و تمرکز بر حل و پاسخ خواستن برای مسئله ای دیرین، استفاده از نوای بزرگی صاحب صدا به نام منوچهر اسماعیلی به جای صدای شخصیت اصلی نمایش که به ناچار غایب است. جلوه های مناسب نور، میزانسن های منظم و به قاعده و طراحی خوب صحنه و لباس، همه دست به دست هم می دهند که شاهد تئاتری باشیم که به وظیفۀ اصلی هنر نمایش عمل می کند. وظیفه ای که بر اساس و به خاطر آفریدن آن از نهاد بشر هزاران ساله سر برآورده است. همان که نام «کاتارسیس» بر آن نهاده اند.

منتقد: وحید عمرانی
و اما مجلس ضربت زدن...

متن بسیار قوی بهرام بیضایی و شرط ایشان برای آقای رحمانیان که هیچ تغییری در متن نمایش نباید بدهید، نوید یه نمایش خوب را می داد. البته تغییراتی که حتما مجاز بوده آقای رحمانیان داده بودن که یکیش واقعا ناگریز بود : شخصیت نویسنده در متن استاد مرد است ولی در نمایش مهتاب نصیرپور بازی می کند.

واقعا کارگردانی رحمانیان راضی کننده بود. با کمک گرفتن از افرادی مانند یاسر خاسب که زبان بدن را خوب بلد هست و صدای تاثیر گذار منوچهر اسماعیلی قدرت متن به خوبی انتقال داده شد. صرف نظر از بازی تاثیر گذار امیر جعفری، در این نمایش بازی بازیگران به چشم نمیامد و این هنر بیضایی و رحمانیان بوده که با وجود باور ناپذیر بودن سن و اکت اشکان خطیبی در شخصیت کارگردان و نیز بجا نیفتادن ازیگر بزرگی مثل مهتاب نصیرپور در نقش نویسنده، خروجی نمایش نشانی از ضعف ... دیدن ادامه » بازیگری ندارد.

با وجودی که متن نمایشنامه را قبل از دیدن خوانده بودم و هیچ گونه علاقه ای به ژانر مذهبی ندارم، باز متنی که از قول امام با صدای دوبلور سربه داران در سالن طنین افکند مرا هم منقلب کرد.

من نمایش را جمعه 4 تیر دیدم که این نمایش تقدیم به سربازان کشته شده صانحه اتوبوس شد و به همین مناسبت افشین هاشمی با لباس سربازی یکی از سکانس های نمایش دوست داشتنی ترانه های قدیمی که مربوط به سربازان بود را اجرا کرد...
احتمالاً باید تا چهارشنبه که بلیط دارم صبر کنم و بعد به راز ناگزیر بودن تغییر جنسیت شخصیت نویسنده پی ببرم...
۱۱ تیر ۱۳۹۵
نه من منظورم این بود :
با توجه به اینکه آقای رحمانیان تصمیم گرفتن شخصیت نویسنده را به جای یک بازیگر مرد خانم مهتاب نصیرپور بازی کنه نمایش در حد دو یا سه دیالوگ تغییر کرد و البته در کنش های افراد هم با یکدیگر تا حدی این تغییر جنسیت باید اعمال می شد...
مثلا ... دیدن ادامه » در متن نمایش : شخصیت مرد نویسنده از بازیگر قطام می خواد جوری رفتار نکنه که همسر نویسنده شک کنه اون دو تا خیلی صمیمی هستند... که مسلما این دیالوگ با زن شدن نویسنده بی معنا می شده و تغییر کرد...
۱۱ تیر ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من کجا هستم؟ حقیقت من کجاست؟ روزگارى ساکن شهرى بودم؛ و اینک قرن هاست سرگشته ى بیابان خضر الیاسم!
شما مرا از من گرفتید. خیالات خود را به من چسباندید. خون از شمشیرم چکاندید و سرهاى دشمنان به تیغ ذوالفقارم بریدید! قلعه گیر و خندق گذار و معجزه سازم کردید! شاه مردان و شیر خدا گفتید! از زمینم به چهارم آسمان بردید! به خدایى رساندید! پدر خاک و خون خدا خواندید! در شهر علمم خواندید و از آن به درون نرفتید! شما با من چه کردید؟
سوگند خوردید به فرق شکافته ى من براى رواج سکه هاى قلبتان! به ذوالفقار خون چکان براى کشتن روح زندگى! و اشک ریختید بر مظلومیت من تا ساده دلان را کیسه تهى کنید!
اى طبلى از شکم ساخته، قناعت به دیگران آموختىتا خود شکم بینبارى! اى رگ گردن بر آورده، گردن زدن آیین کردى، که گردنت نزنند! اى بالانشین، که حیا افکندى، دور نیست که افکنده شوى!
اى زاده ... دیدن ادامه » و دروغ و بالیده در ریا، به شمار بارهایى که به نامم سوگند خوردى براى فریفتن خویش و دیگرى و من و خدا، به همان شمار که دانستم و به رویت نیاوردم، شرمى از فردا کن که آینه روبه رویت گیرند. ذوالفقار این است، نه تیغ دو دم!
آن ها که خود را به من مى بندند، کاش آزادم کنند از این بند! آن ها که سوار بر مرکب روح ساده دلانند!آن ها که لاف جنگ مى زنند با دشمنان خیالى در دیارات خیال؛ و هرگز نجنگیدند با دشمن راستین که در نهاد خویش مى پرورند براى جنگ با حقیقت!
شما با من چه کردید؟ اى شما که دوستداران منید! من کجا هستم؟ بر صحنه ى شما حقیقت من کجاست؟ حذفم مى کنید به خاطر نیکى هایم. و با من، نیکى را حذف مى کنید. آرى نیکى بر صحنه ى شما مرده! و اگر قاتل نیکمردى بودم، با سربلندى نشان مى دادید! شما که دوستداران منید با من چنین کنید، دشمنانم چه باید بکنند؟
شما با من چه کردید؟ بزرگم کردید براى خذفم! راستى که من انسان بودم پیش از آن که به آسمان برین برانیدم! چنین است که صحنه ها از ابن ملجم پر است و از على خالى! شما دوستداران که با من چنین کنید، دشمنانم چه بایدبکنند؟

"مجلس ضربت زدن"
نویسنده: بهرام بیضایى
اسم کسی که صدای اون پخش می شد کی بود ؟
۱۹ تیر ۱۳۹۵
استاد منوچهر اسماعیلی
۱۹ تیر ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ای رگ گردن برآورده، گردن زدن آیین کردی، که گردنت نزنند! ای بالانشین، که حیا فکندی، دور نیست که افکنده شوی!
و تو ای سوار بر رهوار، تو بر سینه و سر زدی اگر کسی می دید ، تا رکابت گیرند. و چون بر زین نشستی بر پیادگان خندیدی!
ابن ملجم: آه قطامه ، سوگند به تاق جفت ابروانت که در جهان تاق است رسم خنده از جهان براندازم تا با تو زیر یک تاق اتراق کنم.
مرا خوانده بودند به مجلس ضیافت...ضیافتی بی مانند و مثال...وای که چقدر طولانی و کشدار بود اون روز..روز چهارشنبه دوم تیرماه 95...طبیعت و انتظار دست به دست هم داده بودند تا اون روز حتی از روز قبلش که طولانی ترین روز سال بود هم طولانی تر بشه!...ساعت 8:20 غروب بود که رسیدم چهارراه ولی عصر...ضلع شمالی چهارراه از تاکسی پیاده شدم و بدون اینکه اجازه بدم نگاهم به سمت تاتر شهر برگرده سر خوردم تو زیرگذر...رفتم پایین ولی طبق معمول نمی دونستم دقیقا از کدوم خروجی باید بیام بالا...بالاخره از یکی از خروجی ها اومدم بالا که اتفاقا درست بود"باز هم طبق معمول"....این بار نگاهمو پر دادم به سمتش...شلوغ بود...همهمه بود..مهمونها اومده بودن و دور تا دور چشم به راه بودن...دوستم هنوز نرسیده بود..بهش پیام دادم،پیام داد که اونم می رسه بزودی...فواره های محوطه همه روشن بودن....خنک شدم...نگاهم ... دیدن ادامه » افتاد به تابلوی بزرگ روبرو...اسم میزبان رو که با اون قلم سرخ و لونده دیدم، باز قند تو دلم آب شد، مثل همون دهها باری که تو این یکی دو هفته با دیدن و شنیدن اسم بیضایی حالی به حالی می شدم...غرق تو افکارم بودم، تو این فکر بودم که یعنی می شه من و هم نسلی هام یه روز این جا جمع بشیم و مرگ یزدگرد رو با اجرای خود بیضایی و بازی سوسن تسلیمی ببینیم!؟...می دونستم نمی شه ولی فکر و تصورش هم تو شیرینی دست کمی از خودش نداشت ...تو همین فکرها بودم که دوستم زنگ زد و گفت رسیده و کنار در اصلی منتظرمه...مثل همیشه چشمهاش پر از انرژی بود...سر تا پا سبز پوشیده بود،یه سبز خوشرنگ..با خودم گفتم چقدر بهش میاد،آخه کله اش بدجوری بوی قرمه سبزی می ده همیشه!...رفتیم تو...همهمه بود..من همیشه از مهمونی فراریم، ولی این جا فرق داره..اینجا که میام هرچی شلوغ تر می شه بیشتر بهم خوش می گذره...نسکافه خورد،من نخوردم...ولی شیرینی رو با هم خوردیم..حر ف زدیم...روز چهار شنبه دوم تیر ماه 95 دیگه ته کشیده بود..انتظار داشت زورهای آخرشو می زد..دوست سبز پوشم از بین این همه مهمون یه آدم سیاسی نظرشو جلب کرده بود..درهای ورودی سالن باز شدن..چه حس خوبی بود..از کنار در ورودی که رد شدیم یادم نیست دقیقا چی گفت راجع به در..گفتم می دونی بهترینهاشون کار کجاس؟..گفت زنجان،بعد خودش فوری گفت نه،زنجان که چاقوهاش معروفه..گفتم شیراز،درهای کاخ های سلطنتی هم اکثرا کار شیرازن...نشستیم،ردیف 6،صندلی های 29 و 30...سالن لب تا لب پر بود..بالکن رو نمی دونم ولی پایین، صندلی خالی نبود دیگه...گوشیمو که همون بیرون سالن خاموش کرده بودم به اضافه جا کلیدی مسخره ام گذاشتم تو کیف دوستم،مثل همیشه...راستش دیگه کیف پولمو خجالت کشیدم چون اینقدر کاغذ پاره و کارت و آت و آشغال توش بود که خودش شده بود هم اندازه کیف اون..کیفشو بغل کرد و پای راستشو انداخت رو پای چپشو و نگاهشو دوخت به صحنه ضیافت،مثل همیشه...نور..موسیقی...صحنه..نگاه بی تاب مهمونها...همه چیز آماده بود برای شروع ضیافت...
تاریکی مطلق بود...سکوت سخت و عجیبی هم سالن رو گرفته بود...اروم اروم یه نور متمرکز وسط صحنه رو روشن کرد..یه موسیقی اروم هم نفس به نفس کنارش ایستاد تا با هم اون تاریکی و سکوت سالن رو خفه کنن...باورم نمی شد...یه رویای واقعی بود...بهرام بیضایی!!؟؟...باورم نمی شد...آخه اون مگه اونور آب نبود؟؟ امشب؟ ..اینجا؟.. الان؟..درست وسط تهرون؟...باورش سخت بود..ولی واقعیت بود...عین واقعیت..ردای گشاد و یکدست سفیدی پوشیده بود...دقیقا همرنگ موهاش...نگاهش به پایین بود..به دست راستش..نمی تونستم ببینم چی تو دستشه..شاید یه قلم...آره قلم بود...دستشو اورد بالا جلوی صورتش و اروم یه چیزهایی رو زیر لب زمزمه کرد...هنوز باورم نمی شد من فقط چند متر با یه اسطوره زنده فاصله دارم...همه سعی می کردن حتی صدای نفس کشیدنشون هم بلند نشه تا بتونن حرفهای اونو واضح بشنون...ولی اون ساکت بود....یه سکوت سخت و نفس گیر...یهو دستهاشو باز کرد..شروع کرد به چرخیدن...موسیقی بالا گرفت.....نور هم رقصیدن گرفت...رقص بود و رقص بود و رقص....رقص نور و استاد و موسیقی...رقص سپید....رقص استاد قلم در دست...
مهتاب!..مهتاب!!...یهو چشمهامو باز کردم...سالن روشن بود و صحنه شلوغ...اون بالا پر از آدم بود...رحمانیان مهتاب نصیر پورو صدا می زد بیاد به کمکش برا تشکر پایان اجرا...دو ساعت ضیافت استاد تمام شده بود....
benitagol، مهرناز و تایماز موسی زاده این را خواندند
سحر بهروزیان، سپهر امیدوار و Pooran_hakimipour این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شما ضد خودتونید...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عاااااااااااااااااااااااالی عااااااااااالی عالی
ممنون ، مرسی که هستید آقای رحمانیان . خوشحالم که یکبار دیگه با کار شما به تماشای یکی از بهترین تئاترهای زندگیم نشستم . همین که آدم دلگرم میشه کسانی مثل شما وجود دارند و میاندیشند و با همه سختی ها و مرارت ها کار میسازن و دلسرد نمیشن عااالیه
کاش میشد به جای اون 15 هزار نفری که خودتونم دیشب گفتید همه مردممون رو به تماشای این تئاتر مینشوندید .
و البته تشکر فراوان از آقای بیضایی بی نظیر که چققققققققدر جاشون خالی بود . و ای کاش میشد میزان تشکرم رو از تک تک شما دست اندرکاران در کلام بگنجانم
ممنونم دنیا دنیا
کسی داره گریه می کنه؟.......
مطمئنم خیلی از تماشاچیا موقع این دیالوگ داشتن گریه می کردن.....
۰۱ تیر ۱۳۹۵
درد داشت مونولوگی که شنیدیم و مگه مى شد گریه نکرد ؟؟؟
۱۱ تیر ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"اونا فرزندان زمانه خود بودند. زمانه ای که میون قبیله ها جز غیرت و رجز و لاف و شمشیر نبود. خرد غایب بود و تعصب حاکم. واقعا جز در چهارچوب دین و از زبان خدا نمی شد حرفی زد که از منافع قبیله، و خودپرستی سران قبیله باشه. جز با ترس جهنم و بهشت و انتقام الهی نمی شد اونهمه قبیله ی متعصب مغرور رو مهار کرد. خیال می کنین زیربیرقی به علمداری چون او مردی، چه کسانی بودن؟ قبایلی که شوق جهانجویی و غنایم متحدشون می کرد: البته که منتشو سر خدا می گذاشتن تا شاید غرفه ای هم در بهشت دست و پا کنن"
قطعه ای زیبا از نمایشنامه "مجلس ضربت زدن"
اعجاز تئاتر تمام قد در برابر شماست. بی انصافی است که تمام قد در برابرش نایستیم.
ابتدا از نمایشنامه بیاغازیم: شاهکاری غیرقابل انکار، خلاقانه و جسور از بیضایی بزرگ. چقدر خوب است که در عصر بیضایی میزی ایم. با وجود هزینه ها و تلاشهای ... دیدن ادامه » مذبوحانه متولیان هنر دولتی مذهبی، زیباترین و تآثیرگذارترین نوشته ها در باب علی و حسین بن علی نوشته و آفریده بیضایی اند و مدعیان حاکمیتی علی شناسی و علی پرستی سالهاست آب در هاون می کوبند. شخصیت نویسنده در نمایشنامه خود بیضایی است که در جایی رندانه می گوید: "من نه به اندازه شما مذهبی ام و نه به اندازه ما معتقد. ولی با این تعصب شما تا ابد علی در سایه است و ابن ملجم در نور."
محمد رحمانیان عزیز پس از مدتها خودش است. یکی از بهترین های خودش. از بی حوصلگی ها و تعجیل کارهای اخیرش اثری نیست. متن کاملا توسط کارگردان فتح شده است و با تمرین و تمرین و تمرین به درجه بالایی از کیفیت بصری رسیده است.
طراحی صحنه بسیار بدیع، کاربردی و خوف انگیز است. وسواس و عدم تمایل به سرهم بندی در تمام المان های طراحی صحنه و لباس به روشنی مشهود است. بازیگران را بایستی به دو گروه حرفه ای و غیرحرفه ای تقسیم کرد: امیر جعفری انتخابی بی همتاست برای ابن ملجم مرادی. صدا و لحن و بدن کاملا سوار بر کاراکتر محوری کارند. رضا مولایی، سینا رازانی و سانیا سالاری به جا هستند. اشکان خطیبی نه تنها بازیگر نقش کارگردان است بلکه همزمان کارگردان روی صحنه و رهبر ارکستر بزرگ رحمانیان است. و در نهایت مهتاب نصیرپور که دردانه است و چه کسی را جرأت این ادعاست که کسی جز او می تواند نقش نویسنده را بر روی صحنه زنده کند. در اینجا باید یادی کرد از منوچهر اسماعیلی بزرگ که صدایش چونان درد و شهامت و محبت و آزادگی را یکجا دارد که وقتی از زبان علی سخن می گوید، اطمینان داری که صدای علی است که پس از صده ها سر برآورده است و گله مند است.
در روند پیشبرد داستان، تغییر صحنه ها و شکل گیری درام، موسیقی شعورمند فردین خلعتبری بار سنگینی را بر دوش می کشد. و در انتها از اثرگذاری یاسر خاصب و گروهش نبایستی بی یاد به نیکی گذشت که به اندازه اند و درست و روان.
بدون تعارف عرض می کنم که برای دیدار اثری اینچنین پرمایه ممکن است مجبور به سالها انتظار باشید. بنابراین در دیدارش بشتابید. امیدوارم پیش بینی محمد رحمانیان در باب عدم ادامه اجرای نمایش با فشار نیروهای خودسر گوش به فرمان، تماما اشتباه از آب در بیاید و همه دوستداران قطامه ی پر افسون تئاتر از عشق بازی با این زیباروی سیرآب گردند.
کاملا با شما موافقم ای کاش فیلم تئاتراین نمایش هم ارائه شود
۰۱ تیر ۱۳۹۵
غزل عزیز من نیز با تمام وجود به دولت اعتدال و امید امیدوارم که به رأی و حمایت ما پایبند باشد و این شاهکار را از مردم ایران دریغ نکنند.
۰۱ تیر ۱۳۹۵
بنیتای عزیز
امیدوارم که فیلم تهیه شود زیرا این اثر جزو میراث نمایشی فرهنگ ماست.
۰۱ تیر ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عالی بوددد ... دیدنشو شدیدا به هنردوستان واقعی توصیه میکنم
وحید مقدم این را خواند
مهدی حسین مردی، benitagol، samiroo، azadeh barazandeh، m.kh و مهرناز این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اجرای شب اول رو دیدم و به جرات می تونم بگم بی نظیر ترین اجرا بود .....
من کجا هستم؟ حقیقت من کجاست؟ روزگاری ساکن شهری بودم؛ و اینک قرن هاست سرگشته بیابان خضر الیاسم!

شما مرا از من گرفتید. خیالات خود را به من چسباندید. خون از شمشیرم چکاندید و سرهای دشمنان به تیغ ذوالفقارم بریدید! قلعه‌گیر و خندق‌گذار و معجزه‌سازم کردید! شاه مردان و شیر خدا گفتید! از زمینم به چهارم‌آسمان بردید! به خدایی رساندید! پدر خاک و خون خدا خواندید! در شهر علمم خواندید و از آن به درون نرفتید!

شما با من چه کردید؟

وای بر آنکه برده کند، و آن‌که بردگی خواهد! وای بر آن‌که نام و خون کسی را نان و آب خود کند! شما با من چه کردید؟
باسلام خدمت دوستان تیوالی عزیز و تمام عوامل این نمایش دیدنی و گروه فوق العاده اش آیا امکان این وجود دارد که فیلم تئاتراین نمایش هم تولید شود تا بعضی از هموطنان که امکان آمدن به تئاترشهر و دیدن هنرمایی عوامل این نمایش را ندارند بتوانند از دیدن این نمایش ... دیدن ادامه » بهره مندشوند خواهشمندم اطلاع رسانی شود با تشکر فراوان از شما و عوامل اجرایی این نمایش
۳۱ خرداد ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید