تیوال نمایش من ...
S3 : 17:43:36
  ۱۴ آبان تا ۰۱ دی ۱۳۹۶
  ۲۰:۰۰
  ۱ ساعت و ۱۰ دقیقه
 بها: ۲۵,۰۰۰ تومان

: حمید ورد، فرهاد تجویدی
: (به ترتیب حروف الفبا) امیر اجاقی، حمیدرضا باباخانی، امیر بنی جمالی، امیرعلی بنی هاشم، مهرداد بهرامی، فاطمه پورشاهرودی، حسین پورکریمی، پگاه پیشدار، فرهاد تجویدی، فربد تجویدی، ملیحه تهرانی، فرشاد ثابت، غزاله چیذری، مهراد رجبی، محمدمهدی رحمانی زنجانی، ایمان رحمتی، آریا رحیمی گل خندان، امیرپارسا رخشاد، علی رستمی، میلاد رضایی، امیر زاهدی مهر، محمد سلمانی، فاطمه سوهانی، علی شاهرخی، مهدی صالحی، آرزو صراف رضایی، فربد عقیده مند الهی، حمیده علیزاده، مهتا فرزام نیا، هستیا قاسمعلی، پیمان قاسمی، سولماز قهرمانی، فرزانه قیومی، پوریا کامرانی، رضا کربلایی، مریم کریمی، محمدعلی کیاپاشا، کیمیا کیاپاشا، مهسا کیاشمشکی، مهتاب کیوان جو، امیرحسین گلرخ، اشرف لطفی، شهریار لطفی، امیرحسین محمدی، سینا مختاریان، ملیکا مردانه، مریم مقصودی، سیاوش منفرد، سمیرا مهراجی، فاطمه موسایی، محمدحسین میری، عابد نتاج، آیدین نجاتی، حسین نصیری، پرنیا والی، ریحانه ورودی، آساره هداوند، شیوا هوشیار

: فرهاد تجویدی
: قدرت الله صالحی
: سهیلا محققی
: امیر اجاقی، علی رستمی
: کیامرز مراد
: محمد اسدی راد
: محمد کرمی، آریا رحیمی گل خندان
: لیلا مطلبی
: مریم خواجه کلایی
: آزاده مقدسی
: سمانه پوربهلول
همکاران تماشاخانه شانو (آکادمی دکتر صادقی)
: نیوشا صادقان
: پرستو علیزاده
: فرشید حیدری
: نوژان مقدس
: مجید میرجمالی، کسری محمدی
: سهیلا محققی
: آریان رضایی
: حسین اربابی
: فرشید سهرابی
“من“ داستان جوانانی است در کلاس بازیگری که در غیاب مدرس خود، ایده ها و نمایش هایشان را در مقابل تماشاگران به نمایش در می آورند و هریک در منیت اثری که تولید می کنند گرفتار می شوند. این خود عامل تفرقه و آشوبی در جمع می شود و زلزله ای ناگهانی آنها را...

گزارش تصویری تیوال از نمایش من ... (سری دوم) / عکاس: پریچهر ژیان

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از نمایش من ... (سری نخست) / عکاس: پریچهر ژیان

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» "که تا خراب کنم نقش خود پرستیدن"

ویدیوهای وابسته

آواهای وابسته

مکان

تهران، خیابان وصال شیرازی بالاتر از تقاطع طالقانی، کوچه فرهنگی بهنام، پلاک ۳
تلفن:  ۰۲۱۸۸۹۶۳۹۴۷


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال

من !!!!

نمایشی موفق، بی پیرایه، جوانگرا و اندیشمندانه

٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭

جای شما دوستان خیلی خالی
روز جمعه، اول دیماه، پس از قصه ی دردناک زلزله ی تهران و پس از خاطره ی ارزشمند " شب یلدا" فرصتی شیرین دست داد که در تماشاخانه ی ( شانو، آکادمی دکتر صادقی )، شاهد نمایش تآتری ارزشمند و متفاوت با نام " من " باشم.
کاری از دوست صاحب دل و صاحب سبک ، جناب " فرهاد تجویدی".
نمایشنامه ای ساده اما پیچیده، با بازی ارزشمند پنجاه و نه بازیگر از کودک پنج شش ساله تا عزیزانی در حدود چهل سالگی.
هیچ دکوری درکار نبود. بجز یک ستون بریده ی کوچک و یک توپ که برسر میله ای آهنین چسبانده بودند و وسط نمایش چقدر قشنگ آن را به کار گرفتند.

شخصا جناب تجویدی را نمی شناختم و ایشان هم شاید مرانمی شناخت اما وقتی به سالن دعوت شدیم....
پنجاه تا آقا و خانم (صد البته با رعایت ضوابط شرعی ) در کنارهم می لولیدند و کلاسی را که منتظر استاد باشد، تجسم می کردند.

... دیدن ادامه » داستان، مرا به یاد سبک سخن سعدی ، یعنی "سهل و ممتنع" انداخت، ساده، صمیمی و کاملا واقع گرایانه، آنچنان که هرکسی فکر می کرد می تواند چنان متنی را برای بازی در تآتر بنویسد
اما ، نه، آنطور نبود....

هیچ " سوپر استاری" در میان صحنه نبود که موجب " پرش ذهن بیننده" شود...همه سوپراستار بودند...

تماشاچی باید " همه را می دید"... همه را...و کل نمایش نیز همین پیام را داشت" همه را ببینیم".. همه هستند، از هیچ کسی وهیچ داستانی سرسری نگذریم.

روی دوم سکه ، خود بازیگر ها بودند که هر کدام " ایده" و داستانی خاص خود داشتند و"هرکسی گمان می کرد که داستان و ایده ی او مهمتر وجذاب تر و ضروری تر" است...

ونویسنده تاکید داشت که " داستان دیگری را هم گوش کن"... آری، ..او هم داستانی دارد
درمیانه ی بازی، گه گاه و جای جای، بازیگران ازتماشاچیان می خواستند که نظر بدهند ..." وما خیال می کردیم باید به احترام سناریو ساکت باشیم"، ولی بعدا گلایه شد که چرا واقعا وارد بحث نشده ایم.
از نگاه فلسفی، توجه کلیت تآتر به لایه های پیچ در پیچ و تودرتوی انسان ها بود، که هرکسی فقط از نگاه خود به مسایل اطراف می نگریست و دیدگاه ها " گِردِ محورِ من می چرخید"...
و این نقص بزرگ اجتماع ماست،،،همه "من" را می بینیم.

بازی طبیعی، درخشان، روان، پر احساس و گه گاه تحسین برانگیز ِ بچه ها ، به لحاظ هنری ،نوید آینده ای بهتر از گذشته را برای تآتر ایران، به بیننده می داد.
افه های صوتی، فقط با دهانِ یک هنرمند، از بالای صحنه ارایه می شد و بسیار هم دقیق بود، من ناهماهنگیی احساس نکردم.

سخن من به درازا کشید، ولی نقطه ی اوجِ این برنامه، بخش آخرین بود که همه ی بازیگران با ترتیبی بسیار سمبلیک، گِردِ همان ستون جمع شدند و سرودزیباو شناخته شده ای را درباب " ایران" با مفهوم " وحدت همگی" خواندند.
من به احترام سرود ایستادم ..و چندنفرهم ایستادند اما بسیار کم.

فرهاد تجویدی، همزمان با پایان یافتن نمایش، به عنوان طراح و کارگردان، بازیگران را به نشستن فراخواند، میان آن ها نشست و با مردم به سخن، رایزنی و همدلی پرداخت. ساده، صمیمی و تاثیر گذار.

تنها کسی که بدون دعوت ، فورا میان بچه ها رفت و روی زمین" پارکت" نشست ، من بودم.

دوستان را تشویق کردم و سخنانی رد و بدل شد. تصویرهایش را هم در زیر متن می گذارم.
این اتفاق مبارک را که از چهاردهم آبان ماه تکرار شده بود و من در واپسین شب نمایشش، توفیقِ دیدنش را یافتم به عالم هنر ایران و تآتر صمیمی کشور، شادباش می گویم . امید که در اکران یا وعده ی نمایش بعدی هم در کنارشان باشم

مسئولان شهرستان هارا توصیه می کنم که گروه را به شهرشان دعوت کنند. و پایتخت نشینانی را که به " تخت یا میزشان" چسبیده اند نیز توصیه می کنم که برای فرار از تکرارها، مقدمات نمایش این تآتررا در تماشاخانه های دیگر فراهم کنند
دوستان گرامی " خدا قوت"..

دوست شما و ارادتمندتان
مصطفی بادکوبه ای " امید"

سپهر و رضا بولو این را خواندند
امیرمسعود فدائی و آریا رحیمی گل خندان این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

خیلی خوشحالم که موفق شدم امشب به دیدن اجرای نمایش "من..." بیایم. به صداقت باید عرض کنم که چهار ویژگی بسیار شاخص در این اجرا دیدم.

ویژگی اول
یکی از بزرگترین وظایف یک روشنفکر، یک فرهیخته، یک مصلح اجتماعی و یک متفکر این است که اجازه ندهد در جامعه اش مسائل با شبه مسائل خلط شوند. چون اگر مسائل با شبه مسائل خلط شوند، آن که از بین خواهد رفت مسائل است. شبه مسائل یعنی مسائل نماها یا مسائل کاذب می آیند و جای مسائل واقعی را می گیرند و جامعه روز به روز افت بیشتر و بیشتر و بیشتری می کند. حال آن که در کتاب ها، رساله ها و مقاله هایی که نوشته می شوند، سخنان پر طمطراق، پر از ترمینولوژی و مصطلحات قلمبه سلمبه گفته می شود اما افت جامعه روز به روز بیشتر و بیشتر می شود. در این نمایش، به مسائلی پرداخته شده بود که هر منصفی که در عین انصاف از مسائل جامعه آگاه باشد، می بیند که هیچ کدامشان مسئله نما نیستند. بلکه مسائلی هستند که با گوشت، پوست و خونمان ادراکشان می کنیم.

ویژگی دوم
در مورد مسائل اجتماعی به جای اینکه به بالا دستی ها و به نهادهای سیاست و قدرت توجه کنیم به خودمان توجه کنیم. و اینکه مشکلات به دست خود ما باید حل شوند. در این نمایش، حل مسائل به دیگران ارجاع داده نشده بود. کسانی که مشکل داشتند، باید مشکل و مسئله خود را حل می کردند. تمام مسئله این بود که خودمان حلال مسئله ایم و خودمان باید مشکلاتمان را رفع کنیم.

ویژگی سوم
ریشه شناسی مسائل و مشکلات بود. توجه دادن به اینکه بزرگ ترین مشکل و مسئله جامعه این است که هر کسی فقط به فردیت خودش می پردازد، بدون آنکه به عضویت (membership) خود در جامعه توجه کند. به تعبیر دیگر همان چیزی که فرزانگان و عارفان پیشین "انانیت" و "نفسانیت" می نامیدند و امروزه در روانشناسی و رواندرمانگری، ایگو(ego) و بزرگ شدن یا متورم شدن ایگو خوانده می شود.

در این نمایش نشان داده می شود به جهت اینکه ایگو (ego) خودمان بزرگ است و بر "انانیت" خودمان تکیه می کنیم، نه تنها در حل مسائل خودمان موفق نیستیم، بلکه مسائلمان را بیشتر و بیشتر می کنیم. به نظرم این نکته خیلی مهمی بود.
توجه به من گفتن ها و منم منم کردن هایی که مشکل ایجاد کرده و اگر بخواهیم مشکلات را حل کنیم باید اول روی همین ها دست گذاشته شود و این به نظرم امتیاز بزرگی بود.

... دیدن ادامه » و اما ویژگی چهارم
بیان تجسمی و تصویری این اندیشه ها و آراء خیلی از لحاظ عاطفی تاثیر گذار بود. نقش بسیار موثر حرکات در این اجرا بسیار قوی بود و این اثر عاطفی را روی مخاطب افزایش می دهد. اگر مخاطب بتواند بیش از آنچه می شنود، در صحنه ببیند، اثر عاطفی اش بیشتر است و ما اینجا بیش از آنچه می شنیدیم، می دیدیم. دراجراهایی که در سال های اخیر دیده ام، در خاطرم نیست که واقعا به این زیبایی از بیان کم شده و به حرکت (جنبش) افزوده شده باشد.

بدون اینکه قصد چاپلوسی و تملق داشته باشم، به همه ی اهل اندیشه اجتماعی همه کسانی که دلسوز جامعه شان هستند، همه کسانی که واقعا و از صمیم قلب می خواهند وضع جامعه شان بهتر باشد، برای ملت خودشان دلشان می سوزد، برای وطن خودشان دلشان می سوزد، توصیه می کنم هم این اجرا را ببینند، هم به ادامه اینگونه اجراها در تئاتر کمک کنند. جالب نیست که برای اینکه حیثیت و پرستیژ اجتماعی داشته باشیم به دیدن نمایش هایی برویم که نویسنده هایش از بهترین نمایشنامه نویسان غرب اند، اما مسائلش مسائل ما نیستند. بهتر است اینجا هم "انانیت" خود را فراموش کنیم و بیاییم سراغ اینگونه اجراها. از این لحاظ، من نه فقط این نمایش، که همه نمایش هایی که از این جنس و قماش اند را توصیه می کنم. دوستان و دلسوزان جامعه این نوع نمایش ها را تقویت کنند، هم با شرکتشان در تئاتر ها و هم با کمک رسانی فکری به نویسندگان و کارگردانان و بازیگران این گونه اجراها. واقعا چندین سال است که تئاتر به این خوبی ندیده بودم و امیدوارم بقیه هم در این لذت شریک بشوند. خیلی خوشحالم از این بابت.

دکتر مصطفی ملکیان
چاپ شده در روزنامه شرق
96/9/4
http://www.sharghdaily.ir
http://www.sharghdaily.ir/News/148918/%D9%85%D8%B3%D8%A7%D8%A6%D9%84%D8%B4-%D8%A8%D8%A7-%D8%B4%D8%A8%D9%87%E2%80%8C%D9%85%D8%B3%D8%A7%D8%A6%D9%84%D8%B4-%D8%AE%D9%84%D8%B7-%D9%86%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%B4%D9%88%D8%AF
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بعد ار بهمن کوچیک انقدرررر با یک کار ساده و بدون دکور و بازیگر محور نخندیده بودم.
متن عالی، بازیگران به شکل واضح مقید و با تمرین بسیار زیاد و خلاقیت در کار بسیار بالا بود. درود جناب تجویدی.
همچنین در مورد گلایه حضرت عالی از عدم دخالت تماشاگر در زمان اجرا، ای کاش با اضافه کردن برچسب تئاتر مشارکتی مجوز این دخالت را به ما می دادید.

درود و خسته نباشید.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت روز پایانی نمایش، جمعه ۱ دی، هم اکنون آغاز شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک نمایش خوب که ارزش دیدن دارد، با بازیگرانی پر انرژی و متنی روان ... گرچه در بعضی لحظات از ریتم اصلی خود فاصله می گیرد و مخاطب را از خود دور میکند. بازی کارگردان را دوست نداشتم با احترام به جناب تجویدی.
میلاد با لهجه ی بابلی ش و آقای موطلایی و آقای ورزشکار، و شاگرد قهوه خانه، خوش درخشیدند ...
تمام نقدهای نوشته شده بسیار رویایی و اغراق آمیزند اما در روزی که من نمایش را دیدم فقط پنج بلیط خریداری شده بود و بقیه همه مهمان بودند ... نوشتن اشکالات وارده به نمایش به پیشرفت و شناخت تیم از خود کمک میکند ...
با آرزوی موفقیت و اعتماد به نفس بیشتر برای تیم و فروش خوب در نمایش های بعدی.
مریم زارعی و محمد شفائی این را خواندند
رضا تهوری و امیرمسعود فدائی این را دوست دارند
سلام دوست عزیز
بدون شک درست می فرمایید نمایش من یک نمایش دوست داشتنی و شیرین است که بازیگران آن یک عده بازیگرانی هستند که به هیچ عنوان ادعای حرفه ای بودن ندارند... بازیگرانی هستند که خالصانه و صادقانه روی صحنه حرکت می کنند، بازی می کنند، دیالوگ می گویند ... دیدن ادامه » و....
این دوستان در شرایطی که تعریف ما از تئاتر تغییر کرده و احساس می کنیم اگر بازیگر چهره و شناخته شده ای روی صحنه نباشند آن اثر ارزش دیدن ندارند بیش از یک ساعت مخاطب را در سالن نگه می دارند مخاطب هم بدون اینکه خسته شود و یا اعتراضی داشته باشد تا پایان با گروه همراه می ماند و حتی کسانی که می خواهند بعد از اجرا هم در گفت و گو با گروه اجرایی همراهی می کنند...
در مورد بازی آقای تجویدی هم باید یادآوری کنم که اصلا... تاکید می کنم ایشان همان ابتدا که در سالن حضور دارند بازی نمی کنند تنها یک شروع را برای گروه و مخاطبان رقم می زنند...
در مورد رویایی بودن نقدها هم دوست دارم به شما یادآوری کنم که هرکس یک دریافتی دارد از دیدن یک اثر نمایشی و... حال اینکه بخواهد در مورد نوشتن آن از چه کلمات و چه ادبیاتی استفاده کند با خودش است... اما اینکه می گویید اغزاق آمیز بهتر است توجه کنید که دریافت این دوستان عزیز اینگونه بوده یعنی این اثر موفق نمایشی توانسته با مخاطب ارتباط برقرار کند و بر روی آن ها تاثیر بگذارد حال اگر این دوستان دوست داشتن به هر شکلی از این کار تعریف کنند و در مورد آن نظر بدهند که نباید نظر آن ها را اغراق آمیز خطاب کرد همان طور که شما مفید و مختصر فرمودید "یک نمایش خوب که ارزش دیدن دارد" کسی نمی گوید چرا اینگونه گقتید و ...
از طرفی دوست عزیز توجه داشته باشید که اگر در تیوال می بینید 5 بلیت و یا حتی 50 بلیت فروخته شده آن را ملاک قرار ندهید زیرا اگر پیش از اجرا به دوستان کنار گیشه نگاه می کردید متوجه می شدید که یک عده از مخاطبان به صورت حضوری بلیت خود را تهیه کردند ... و اینکه هر اجرایی با توجه به فضا و سالنی که در اختیار دارد روزانه نمی تواند باز هم تاکید می کنم نمی تواند بیش از 5 الی 15 مهمان داشته باشد... پس مطمئنا همه حاضران در سالن به جز 5 آن پنج نفر که فرمودید بلیت خریدند مهمان نبودند...

۰۵ دی ۱۳۹۶
بانوی ارجمند
ضمن تشکر از اختصاص وقت برای پاسخگویی، عارضم به حضور انورتون که متن شما کمی دچار تناقض است ... اگر شما از عوامل نمایش یا سالن یا به هر طریقی به این نمایش مرتبط هستید، بد نیست کمی سعه ی صدر داشته باشید و در کنار مدیحه سرایی های متعدد نگاشته شده که به سبب کلمات و جملات زیبا روح هر انسانی را سبک میکنند و درود به قلمشان، این را هم در نظر داشته باشید که شاید اگر باورپذیر بودند و مطابقت داشتند با جان نمایش و اگرهای دیگر...، جای سوزن انداختن در شبهای اجرا نبود ... درصد کمی هم احتمال بدهید شاید ایرادی به کار وارد باشد ... کسانی کل کار یا بخشی از آن را نپسندند... اتفاقا به نظرم نقطه قوت نمایش بازیگران بودند و نقدی اگر هست به عناصر حرفه ای نمایش است که مانع از فروش خوب این کار شدند ....
عزیز من . شما که نمی توانید برای کس دیگر تعیین تکلیف کنید فلان لغت را در نقدت بکار ببر یا نبر ...

می فرمایید کارگردان بازی نداشت ، به زعم من کاری که در تمام شبهای اجرا توسط آن فرد محترم تکرار می شود بخشی از نمایش است ... من نه آن شروع دلچسبم بود و نه آن صدای وسط نمایش که به بازیگر کم سن میگفت " بازیت راتکرار کن ، نه این خوب نشد دوباره بگو ..." من رو از درخشش بازیگرها جدا کرد ...

الحمدلله که برداشت من و کارگردان مبنی بر خالی ماندن بخش عمده ی سالن و فروش بد، اشتباه بود ... و اکثریت مشتریان این تئاتر خرید از تیوال را دوست ندارند و از باجه سالن خرید میکنند.
:)
دل و جانتان در آرامش

۰۵ دی ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ضرورت و درک ضرورت به قول آنتوان چخوف، به نقل معنا از ایشان و به زبان خودمان [برای هنرمند از نان شب واجب‌تر است]. به ویژه برای اهالی تئاتر که نان شبی ندارند تا به وجوب ورای آن بیاندیشند.
اگر به این سخن میلان کوندرا ژرف بنگریم که در حیطه‌ی ضرورت‌ها، هنری رستگار و ماندگار است که والایش اخلاقی اجتماع را با وسواس بسیار در نظر بگیرد، نمایش "من..." به گونه‌ای شگفت این همه را در خود دارد. ضرورت‌ها و والایش اخلاقی جامعه، دغدغه‌ها و دردهای مبتلا به اجتماع، از ساده‌ترین تا پیچیده‌ترین، در پرداختی طنزآلود و ژرف خندهایی اندیشمندانه به دل می‌نشیند.
به قول جناب حافظ "به می پرستی از آن نقش خود بر آب زدم / که تا خراب کنم نقش خود پرستیدن". در کار فرهاد تجویدی تمام نقش های خودپرستی، بت‌پرستی، پست‌پرستی، خودمحوربینی و خودشیفتگی نقش بر آب می‌شود تا ... دیدن ادامه » شرافت شریفان و صداقت صدیقان آشکار شود.
نمایش "من..." با طرح مشکلات و معضلات مبتلابه جامعه، بوی تعفن بی اخلاقی‌ها را دور می‌کند تا عطر خوش ایثارگری‌ها، فداکاری‌ها و دیگردوستی‌ها را پراکنده کند. و این همه با پرداختی بکر و خلاق و شیوه و شگردی زیبا از شکل‌ها و رفتارهای گروهی خوش ریخت و در هماهنگی با محتوا و معنای کار، بر جان تماشاگر می‌نشیند.
برای فرهاد تجویدی و گروه شریف او که با مسئولیت تمام لحظه‌به‌لحظه نمایش را اجرا کردند، آرزوی موفقیت‌های بیشتر دارم.
آن گدا گوید خدا از بهر نان
متقی گوید خدا از عین جان
آن خورد زاید همه بخل و حسد
وین خورد زاید همه نور احد

"رسول نجفیان"

روزنامه مردم سالاری
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی می رساند اجرای این نمایش تمدید و خرید بلیت تا ۳۰ آذرماه همینک آغاز شد.
آریا رحیمی گل خندان این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بعد زلزله کرمانشاه بود که نشستم به تماشای قصه‌های «من...»
چند شب قبلش خودمو رسونده بودم به سازمان انتقال خون روبروی تماشاخونه شانو. انقدر “هم‌وطن” آمده بود برای خون دادن که در را بسته و گفته بودند ظرفیت تکمیل است. توی دل گفتم کاش این مهر، کاش این هم‌دلی و عشق همیشگی باشد.
وقتی به تماشای «من...» نشستم، در چشم تک‌تک بازیگران خودمان را دیدم. خودمان در روزهایی که شب می‌کنیم؛ در صف نانوایی، در صف مترو، در کتابفروشی‌ها و قهوه‌خونه‌ها. ماها که گروه شدن را از کودکی خوب یاد نگرفته‌ایم، ما شدن را عادت نداریم.
با صحنه به صحنه این نمایش می‌خندیدم و اشک می‌ریختم و فکر می‌کردم از میان ما تماشاگران چند نفرمان دقیقن در همان روز "من" را ارجح دانستیم به "ما"؟!
با صحنه آخر نمایش دوباره یاد زلزله این اواخر ایران زمین افتادم. کاش بی‌آنکه زلزله‌ای ... دیدن ادامه » زخم‌مان کند، ما شویم و ما بمانیم. همدل و همراه باشیم.
«من...» تجربه بسیار شیرین و تلنگری به جا بود برای همه ما تا آویزه گوشمان شود.
کاش همه‌ «من...» را می‌دیدیم.

غیر از حس و حالی خوبی که نمایش به من داد، دوست دارم به بازی خوب بازیگرانش اشاره کنم. بازیگرانی که اکثرن کار اول‌شان بود ولی بعضی‌هایشان بسیار درخشان ظاهر شدند و حتا میان‌شان کسی بود که با زبان انگلیسی هم می‌توانست تماشاگران را بخنداند!! نکته بعدی که بسیار برایم جالب بود میزانسن کار بود. چیدمان بازیگران در سالن کوچک اجرا که نشان دهنده توانایی بالای کارگردان بود. و در نهایت از تیم نمایش «من...» سپاسگزارم.
خرید بلیت روزهای تازه از سه شنبه ۲۱ تا جمعه ۲۴ آذرماه همینک آغاز شد.
آریا رحیمی گل خندان این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت سانس های تازه این نمایش اثری از حمید ورد و فرهاد تجویدی از جمعه ۱۵ تا دوشنبه ۲۰ آذر ماه همینک آغاز شد.
آریا رحیمی گل خندان این را خواند
نیلوفر زندگانی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یه شب فراموش نشدنی بود برای من، چقدر دلنشین.
این نمایش پر از انرژی بود. هم خندیدم هم گریه کردم، اولین بار بود تو یه همچین جوی بودم. سالن مشخص بود براشون کوچیکه، ولی چیزی از ارزش کارشون کم نکرد، بنظرم عالی بود. کلی انرژی گرفتم.
آقا رضای خوش اندام، ممنون از شما. خدا بیامرزه عموهاتونو. نذاشتین ما متوجه بشیم غم توی دلتونو و مارو کلی خندوندی. براتون احترام زیادی قائلم.
خیلی بهم خوش گذشت، خیلی زیاااد.
"ممنون آقای فدایی از راهنماییتون. "
خیلی خوشحال شدم که کار رو دوست داشتید.از دیشب همش با خودم می‌گفتم نکنه دوست نداشته باشن و من شرمنده بشم.
۱۴ آذر ۱۳۹۶
سلام الیسا جان.
برید و لذت ببرید :)
۱۵ آذر ۱۳۹۶
حتما ببینید!
نه تنها چیزی از دست نمی دهید. بلکه از زمانی که می گذارید نهایت استفاده را خواهید کرد. خنده و گریه و تفکر و تامل. نمایشی پر از دغدغه های به روز
۱۵ آذر ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با درودی بی پایان و سپاسی بیکران از جناب حمید ورد عزیز و گرامی و جناب فرهاد تجویدی بزرگوار و گرانمایه
و تشکر ویژه از همه ی بازیگران پرشور و انرژی این نمایش بسیار زیبا و عالی
چقدر خوشحالم که تماشای آن را از دست ندادم .
شب حیرت انگیزی بود .
ممنون جناب تجویدی عزیز و گرانقدر که با تمام خستگی خود و تمام بازیگران بینظیر و نازنینتان ، پس از پایان نمایش ، در فضایی بسیار صمیمی به گفتگو با تماشاگرانتان نشستید و خواستار شنیدن نظراتشان شدید .

نمی دانم بعضی از اجرا ها چه با دل و جان و روح و روانمان می کنند که در جایمان میخکوب می شویم و در انتها هم حاضر به ترک سالن نیستیم و در واقع دلمان راضی به تمام شدنشان نیست .
تمام شدنی نیستند و با تو برای همیشه می مانند . در قلبت ، در ذهنت ، در جانت .
و " من ... " همیشه با من می ماند .
" من ... " دغدغه مندست ... دیدن ادامه » .
" من... " را باز هم و باز هم خواهم دید .

من کدام هستم؟
پیام رهنما


نگاهی به نمایش "من...‎"

"تهران" به عنوان پایتخت یک کشور بزرگ و در حال توسعه، پس از مشروطه به عنوان فضایی که مولد و انتقال‌دهنده‌ی فرهنگ است، همیشه مورد توجه هنرمندان و نویسندگان در حوزه‌های گوناگون فرهنگی هنری بوده است. تهران شهری است که پوسته‌ی یک شهر مدرن و درون یک روستای بزرگ را دارد. روستایی که به کج‌فهمی تمام، راه و روش رسیدن به مدنیت و مدرنیته را در رونق‌دادن به آپارتمان‌سازی، احداث اتوبان و ساخت فضاهای شهری بدون کم‌ترین ژرف‌اندیشی فرهنگی و اندیشه‌ای می‌بیند. حال و احوال مردمان چنین شهری نیز ساز و کاری مبتنی بر آرایش ظواهر و پروراندن و ابداع بیش از پیش نقاب‌ها و روی آوردن به تزویر و سالوس برای بقا و نیرنگ و فریب یک‌دیگر است. در چنین شرایطی اغلب مناسباتو روابطی پیچیده بین آدم‌های جامعه برقرار است و نمی‌توان برای هیچ‌کدام از رفتارها و کنش‌های آنان اصل و ریشه‌ای اخلاقی پیدا کرد.

نمایش ... دیدن ادامه » "من"، روایت زندگی و شب و روز کردن آدم‌ها در چنین جامعه‌ای است. آدم‌هایی که می‌خواهند به هر قیمتی که شده به اهداف خود دست پیدا کنند و به آرمان‌ها و تخیلات خود جامعه‌ی واقعیت بپوشانند. آن‌ها بی که بخواهند و خواسته باشند، در جریان کشمکش‌ها و درگیری‌ها جاری در ابعاد و سطوح مختلف جامعه شده و یا با جریان عام هم‌سو و عامل بروز مشکلات و نابه‌سامانی‌های بیش‌تر در جامعه شده و یا ایزوله، سرخورده و تنها می‌شوند.

من، 50 شخصیت دارد و از این حیث یکی از پر بازیگرترین نمایش‌هایی است که در این سطح و در این سال‌ها به روی صحنه رفته است. این 50 پرسوناژ در واقع بازیگران جوان یک کارگاه بازیگری هستند که در نبود مدرس خود، نقش‌هایشان را برای تماشاگران بازی می‌کنند و ناخواسته هر کدام در دام نقشی که بر عهده دارند اسیر شده و با آن یکی می‌شوند. نویسنده به خوبی توانسته است با خلق پنجاه پرسوناژ در یک اثر غیر رئالیستی دست به آسیب‌شناسی مشکلات و معضلات جامعه بزند و واقعیت‌های دردناک اجتماع را با زبانی سراپا گروتسک و پر از نیش به نمایش بگذارد. نگاه تیپیکال به شخصیت‌های نمایش با تصویرکردن چهره‌ی بی‌رحم شهری از طریق طرح روایت گونه‌ی اول شخص از زبان شخصیت‌های نمایش که به صورت بازی در بازی به نمایش در می‌آید، ارائه‌ی چندین قصه نمایش تو در تو که نشان دهنده‌ی جایگزینی ارزش‌های مادی و سوداگرانه به جای ارزش‌های معنوی و تبدیل آدم‌های هدفمند و آرمان‌گرا به آدم‌هایی مأیوس و وازده، در هر قصه نگاهی تلخ به روابط انسانی جامعه‌ی شهری دارد. این‌که چگونه و در چه شرایطی هدف می‌تواند وسیله را توجیه ‌کند و ارزش‌های انسانی چگونه از اوج به حضیض سقوط می‌کند.

نمایش من داستانی را به صورت خطی و منسجم روایت نمی‌کند، بلکه با رویکردی کوبیستی از به هم آمیختن حجم‌ها و رفتارها مجموعه‌ای واحد از شکل متکثر روایت به وجود می‌آورد. بازیگران در اسلوبی اپیزودیک و تکه‌تکه روایت‌های زندگی خود را بازگو و بازی می‌کنند و در این راه ایده‌هایی که توسط دیگران پیشنهاد می‌شود نیز به نمایش تبدیل می‌کنند.

تصویر جوانی که با داشتن علاقه‌ی بسیار به بازیگری، در گیر و دار مناسبات ناجوان‌مردانه و به دور از شایسته‌سالاری از دست‌یابی به هدفش منصرف و دل‌زده می‌شود، چهره‌ی دختری که برای بازی در فیلم‌ها سینمایی و چهره‌شدن، باید تن به هم‌خوابگی با رذل‌ترین افراد جامعه بدهد، سیمای جامعه‌ای که برای سوارشدن به مترو هم‌دیگر را زیر دست و پا می‌گذارند و الگو و مفهوم "زرنگی"، خورشید تابان اخلاقیات آن‌هاست، برای تماشاگر تهرانی غریبه نیست. نمایش با تصویر پراغتشاش و شلوغی که از آمیزش این چهره‌ها در تهران امروز می‌دهد، به تماشاگر تهرانی‌اش تلنگر می‌زند. نمایش سعی کرده است با دقت در فواصل بین قطعات نمایش با تماشاگران ارتباط برقرار کرده و با طرح پرسشی از آن‌ها موجب تفکر و تأمل آن‌ها شود. این‌که به راستی نقش آنان در این آشفته‌بازار چیست؟ یا مقصر اصلی در این نابسامانی‌ها فرد است یا اجتماع؟ و انگشت تقصیر به سمت چه کسی باید باشد؟ بنابراین تکنیک درام‌نویسی تا حدودی به شیوه‌ی اپیک و تئاتر فاصله‌گذار برشتی شباهت دارد و تماشاگر با مشاهده‌ی تصاویری از این نوع با خودش مواجهه می‌شود و شاید بگوید به راستی من کجا هستم؟

"من"، عنوانی تفکربرانگیز دارد. "من" به عنوان بنیادی‌ترین کلمه در ادبیات واژگانی سارتر، رهیافتی پویش‌گرانه به جهان اگزیستانسیالیسم سارتری دارد. تعداد بازیگران روی صحنه دقیقا به خاطر نمایش آن نوع کثرتی است که هستی‌شناسی سارتری پی می‌افکند. "من" در این نمایش کدام هستم؟ آیا این چهره‌ها همگی سایه‌هایی از "من" نیستند که حالا به شکلی متکثر و در قالب یک نمایش به من نشان داده می‌شود؟ اگر این چهره‌ی "من" است، پس در این سقوط، مقصر کدام است؟ "من" یا "جامعه"؟
۱۱ آذر ۱۳۹۶
خانم حدادی جان سلام...میشه لطفا یه پیام بمن بدین؟

بابت یه موضوعی می خواستم باهاتون حرف بزنم
09210354690
حسین ایرجی ام.
۲۲ آذر ۱۳۹۶
سلام جناب ایرجی گرامی
خواهش می کنم .
بله حتما"
ببخشید من تازه متوجه این پیغام شما شدم .

۲۳ آذر ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کتابفروشی رو کردم قهوه خونه

حالا لطف کنین و جواب منو بدین :
واقعا" چی می شه که اینجوری می شه ...

شعار بیست :
چون چراغ قهوه خونه هامون روشنه
و چراغ کتابخونه ها خاموش
جناب فرهاد تجویدی و جناب حمید ورد گرانقدر
امشب نمایشتان " من " را دیدم .
درود ها ، سپاس ها و تبریک برای متنی تأمل برانگیز .
جناب فرهاد تجویدی عزیز و گرامی
درود و سپاس و تبریکی دیگر که چنین جانانه مضمونی اجتماعی انتقادی را با اجرایی ناب را به صحنه بردید .
آن چه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند .
نمایش های بسیاری را دیدم که دوستشان داشتم . اما این اجرا از جنسی دیگر بود و بسیار دوست ترش داشتم .
صحنه ای که بیشتر مناسب اجرایی مونولوگ است ، براستی طراحی و هدایت اجرایی بسیار توانمند می طلبد تا چهل بازیگر را هماهنگ و بر ریتم بسازد .
دست مریزاد استاد . بس بس لذت بردم . اثری که بازیگرانش علاوه بر حرکت بسیار و دیالوگ گویی نقش زن دکور و موسیقی نیز بودند . و به نور نیازی نه .
به تمامی فرزندان ِ جان ، هرمندان بازیگر نیز برای بازی دوست داشتنی شان صمیمانه تبریک ... دیدن ادامه » می گویم .
بعد از مدت ها دوری ِ به ناچار از تئاتر امشب نفسی تازه کردم و ممنونم از تمامی عوامل این نمایش .
و عزیزان ِ خانواده دوست داشتنی تیوال
فرزندان ِ جان ، قلم زنان و منتقدان باز هم دوست داشتنی این خانه خوب
به قوت تشویقتان می کنم این نمایش را ببینید
به جان نویدتان می دهم لذت خواهید برد و بس تحسین خواهید نمود .
توفیقتان به افزون .
محضر ِ گرم اندیشه ور و توانا قلم رقم زن ِ ژرف نگاه پرنده باز الکاتراز عزیز درود ی جانانه و مادرانه .
ارادت ها گرانسنگ ِ در دل و غایب ازچشم ِ . واژه واژه تان چون غزل بر دل نشیند . اگر چند ژرفای نگاهتان هراسم افزاید لیک چه باک که بر زیبایی اجرا پای می فشارم ... دیدن ادامه » و همه امیدم که بر وزین طبع ِصعب گزینتان نکوتر به جلوه آید . نمی دانید نواخت بزرگ اندیشان چه بی حد شیرین است حتا بر پیرانه سران .
۰۷ آذر ۱۳۹۶
پرنده باز ِآلکاتراز وزین اندیشمندم به گرمی سپاس که مشوّقید مرا بدان چه بایدم بودن.
ای خوب دو عالم مرا به نرد ِنظم تو قامت نرسد
آزمونم مکن که پرّ پرنده ، کجا به عنقا رسد .
امید که چون اجرا دیده شد ، قلم را به رد یا پذیره بکوبید یا بنوازید . ظرفیت درک ... دیدن ادامه » و شوق آموختنم سفره ای گسترده است .
هماره ، دوستدار وسعت دانش و خط شگرفتانم .
۰۷ آذر ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دخترم هر روز کتابها رو ورق بزن تا حوصله شون سر نره

*************************
آقا شما
کتاب مرگ فروشنده رو داری؟
مرگ خریدار رو چی ؟
مرگ بازار یاب رو چی ؟
............................
آهان مرگ کتابدار
مرگ کتابدار
**********************

آقا رو شاهنامه نشستی ...
من... من... من...
********************************
********************************
دیدنی ست ************دیدنی ست
نمایشی است بسیار زیبا ................ دلنشین ...................... جذاب .................. و دوست داشتنی .
به نویسندگی حناب حمید ورد گرامی و جناب فرهاد تجویدی بزرگوار و نازنین
و کارگردانی جناب فرهاد تجویدی ارجمند
با تعداد زیادی بازیگر بینظیر
بازیهایی تحسین برانگیز و فوق العاده درخشان
بقدری از دیدن این نمایش لذت بردم که قابل توصیف نیست .
پیشنهاد می کنم حتما حتما تا قبل از به پایان رسیدن اجراهایش که بیش از یک هفته نیست به تماشایش بنشینید تا سرشار از لذت شوید .
از دستش ندهید .
که بدون شک پشیمان می شوید .
اجرای قبلی این کار خیلی راضی کننده بود. تعداد زیاد بازیگران و همچنین موضوعات مختلفی که در نمایش به اونها پرداخته میشه، میتونست کارگردان رو با چالش مواجه کنه ولی جناب تجویدی به خوبی توانستند این اجرا رو مدیریت کنند
قطعا برای تماشای مجدد این نمایش خواهم آمد