تیوال نمایش مایبر
S3 : 00:08:57
امکان خرید پایان یافته
  ۲۱ خرداد تا ۲۵ تیر ۱۳۹۵
  ۲۱:۰۰
 بها: ۲۰,۰۰۰ تومان

: ابوالفضل کاهانی
: محمد علیمحمدی، مجید یوسفی، مجتبی یوسفی، علی نورانی، محسن محبی
: مهرداد بهاالدینی

: نرگس نره ای
: محسن محبی
: سید محمد مساوات
: امیر پارساییان مهر
: سارا حدادی
: گروه هنر مدرن (ModernArtGroup)

توجه مهم: با توجه به اینکه محیط باز روبروی سالن بخشی از محیط دانشگاه تهران است، کشیدن سیگار در این محیط ممنوع است.

گزارش تصویری تیوال از نمایش مایبر / عکاس: سید ضیا الدین صفویان

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از نمایش مایبر / عکاس: رضا جاویدی

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از تمرین نمایش مایبر / عکاس: رضا جاویدی

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» تمدید اجرای نمایش "مایبر" و پچپچه ها..."

» مایبر اجراهای خود را از چهارشنبه نهم تیر ادامه می دهد

» مایبر اجراهای خود را از چهارشنبه نهم تیرماه ادامه می‌دهد

» شیرین یزدان بخش مهمان نمایش مایبر

آواهای وابسته

مکان

خیابان انقلاب، ابتدای خیابان شانزده آذر، شماره شانزده، جنب کلینیک دانشگاه تهران، مرکز تئاتر مولوی
تلفن:  ۶۶۴۱۹۸۵۰


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
« All the world’s a stage »

قسمت دوم: داغ ننگ و ضدقهرمانانِ بزهکار

"اگر تئوریهای خوش آب و رنگ و جهانشمولِ ما حتی نتوانند برای زندگیِ خودمان به کار روند، حتماً اشکالی در کارشان هست"
در اولین قسمت از این جستار به نظریه نمایشیِ اروینگ گافمن و به تشریحِ «در "موقعیت" بودگیِ انسانِ "بازیگر" در "نقش"ی که جامعه در "صحنۀ نمایش" ِ اجتماع از او انتظار دارد» پرداخته شد و از دیدگاه او به هر عضو جامعه به مثابهِ پیشبرندۀ گوشه ای از کلِ این تئاتر نگریستیم که مشتاق و موظف به اثباتِ خودش در پیشِ چشم تماشاگران است. نوشتار حاضر با سخنی از همین جامعه شناس شهیر آغاز شد که در کتابی با عنوان استیگما از منظری دیگر انسان نمایشی اش را مورد کنکاش قرار داده و در پذیرش و ایفای خرده نقش های اجتماعی مفهومِ "داغ ننگ" را مطرح نموده است. برداشتی از مضامین این کتاب در قیاس با تئوری های جرم شناسی شاکلۀ این نوشتار است.

داغ یا لکۀ ننگ به هرگونه خصوصیتِ بدنام کننده و ننگ آور اطلاق می شود. این صفات بیش از آنکه در ذاتِ خودشان شرم آور باشند بلکه جولانگاه شان در عرصۀ اجتماع است. اجتماعی که در آن این ویژگی ها رسمیت و قدرت یافته و شخصِ واجد آن و نیز دیگران را به انحاء مختلف تحت تأثیر قرار داده، در قالب یک شاخص ظاهر شده و بازتاب می یابد. گافمن داغ را به سه نوع تقسیم کرده است:
- دستۀ اول داغ های جسمانی هستند که عیوب و نازیبایی های ظاهری بدن را نشانه می گیرند. اما فقط معلولیت های جسمی مادرزاد و یا براثر سانحه نیست که موضوع این دسته از داغ ها قرار می گیرند بلکه به تناسب آنچه در اجتماع رایج می گردد مثلاً چاقی یا لاغری نیز بهانه هایی برای ننگ انگاری شده و مردم را از ترس داغخوردگی به باربی گری و آرنولدپروری ترغیب می کند. رواجِ جراحی های زیبایی نیز واکنشی نسبت به برچسب هایی از این دست است.
- دستۀ دوم داغ های شخصیتی و رفتاری هستند که از ضعف های روحی-روانی و یا رفتارهایی که توسط اجتماع به مقتضای شرایطِ جامعه و جوِ حاکم به هر دلیلی مورد تأیید نباشند نشأت گرفته می شوند. القابی همچون بزدل، ناسازگار، بی سواد، خسیس، سابقه دار، معتاد، طاغوتی، خشکِ مقدس اینها نمونه هایی از این نوع اند.
- دستۀ سوم داغ های قومی، قبیله ای و خانوداگی هستند که شخص بنا به شرایطِ زیستی اش متحمل داغ از سوی جامعه می شود. جوک هایی که متأسفانه برای اقوامِ عزیزِ کشورمان دهان به دهان می چرخد از این دست هستند و همچنین داغ هایی همچون دهاتی، پایین شهری، یتیم، فرزند طلاق، مطلقه را می توان بعنوان نمونه هایی از این دست نام برد.

همانطور که می توان تصور نمود لکه های ننگی که اجتماع به افراد منتسب می کند منجر به برجسته پنداریِ نقیصه در ذهنِ شخص می شود که با تشکیلِ تصویرِ ذهنی اش از خودش مطابق با توصیفی که اذهانِ عمومی از او ارائه نموده اند، هویت شخصی اش بگونه ای ساخته می شود که یا خودِ داغِ ننگ و یا سعی در اختفا و ترمیمِ داغ ننگ جزئی از او شود و در نتیجه استیگما در اکثر موارد به انزوا و جامعه گریزیِ شخص داغخورده و یا طغیان و جامعه ستیزیِ او منتج می شود.
ماهیتِ فرآیندِ داغزنی ملزم به یک تفکیک و مرزبندیِ روشن میانِ گروهِ آنهای "داغخورده" و مای"عادی" است. مایی که برخلاف داغخوردگان فاقدِ لکۀ ننگِ موردنظر هستیم. مایی که سعی در برتری جویی از آنها داریم و اینگونه با بنا نهادنِ یک سیستمِ عادی سالار عملاً با تحقیر، حذف، پس زدن و نپذیرفتنِ خیلِ کثیری از داغخوردگان در خرده روابطِ اجتماعی مان، آنها را در مقابلِ خود متحد و صف آرایی نموده ایم.
نکتۀ جالب اینجاست کمتر کسی را می توان یافت که از مظانِ چنین دایرۀ وسیعی از اتهامات مبرا باشد از این رو حلقۀ مای عادی در زمینه های مختلف تنگتر و تنگتر شده و لشگری از داغخوردگان که به بهانۀ لکه های مختلفی از ننگ پذیرای آنها در شراکتهای تجاری، استخدامهای شغلی، وصلتهای خانوادگی، معاشرتهای اجتماعی و ... نبوده ایم و با حذف یا طردِ ایشان همیشه به دیدۀ تردید، ترحم و یا ترس به آنها نگریسته ایم و اینچنین ایشان را از منابعِ هویتساز محروم ساخته و به سمت پایگاه های زیرزمینی که در آن کاستی هایشان را کمتر احساس کنند و تفاوتشان باعثِ تنهایی شان نباشد، سوق داده و رانده ایم. پایگاه هایی که همچنان به انزوا و یا طغیانِ ایشان می افزاید و آنها را بیش از پیش در غربت می غلتاند. در مقابلِ چنین پناهگاه هایی، شاهد تشکل ها و اجتماعاتِ پراکنده ای هستیم که توسطِ خیرین و یا نهادهایی، سعی در بازگرداندن داغخوردگان به جریانِ طبیعی و سازندۀ زندگی دارند. هرچند که ایشان توفیقاتی در حوزۀ بازسازی هویتهای تضییع شدۀ شخصیِ داغخوردگان به ارمغان آورده اند اما هویتِ اجتماعی این افراد همچنان مخدوش باقی می ماند و دیری نمی پاید که داغخورده مجدد خود را تنها و رهاشده بیابد و این بار شاید دیگر به انجمنهای مذکور اعتماد ننمایند و فقط طغیان را راهِ رهایی از حسِ سرخوردگی که مای "عادی" برایشان ساخته ایم بدانند.

لکۀ ... دیدن ادامه » ننگ از قدرتمندترین و مهمترین عوامل تعریفِ "نقش" است. کسیکه از کودکی یا نوجوانی یا جوانی با انواع داغ هایی که از سوی جامعه هویتش را نشانه گرفته اند دست و پنجه نرم می کند، شبیه به کسی ست که برای نقش های پست یا منفی بارها و بارها تست بازیگری داده است تا آنکه بالاخره توسط جامعه در یکی پذیرفته شود. به جز استثنائات و موارد نادری که تحت چنین فشاری به مبارزه مثبت گرویده شده و می توانند خود را از پیلۀ مخوفی که جامعه به دورشان تنیده رها سازند، چنین شخصِ داغخورده ای کمتر چاره ای دارد جز اینکه یا به زبونیِ "نقش" ِ لکه دار تن دهد که در اینصورت خود را لایقِ نقش های مثبتِ جامعه پسند و سازنده ندانسته و همچون سیاه لشگری که حاضر به حضور در هر صحنه ای ست ایفای هر نقشی را به عهده می گیرد، و یا طغیان نموده در "نقش" ِ ضدقهرمان هویتِ خود را جستجو نماید. شخصی که او را به این باور رسانده ایم از ما نیست و در جامعۀ مای عادی جایی ندارد به آسانی می تواند جایگاهِ عینی و مابه ازای خود را در تابو و قانون بیابد و تعریفِ قانون از جرم و جامعه از هنجار را با توصیفِ کلامی و رفتاریِ اجتماع از داغش که او را به جرمِ تفاوت محکوم به تنهایی کرده است معادل سازی می کند از این رو بهترین نسخه و همذاتِ خود را در میانِ مجرمان و نابهنجاران کاویده و اینگونه آرامشِ خود را در آنجا خواهد یافت تا بیش از پیش خود را در برابر داغها مقاوم سازد و وجودش را در بزهکاری ارزشگذاری نماید.

"بزه" یا "جرم" از آن واژگانی ست که تعاریفِ متعددی برای آن ارائه شده است.
حقوقدانان جرم را به استناد قانونی که متناسب با شرایط اقلیمی و فرهنگی و خط مشیِ سیاسی وضع گردیده تعریف کرده اند. در حقوق کیفری ایران اینگونه آمده است که: "هر فعل یا ترک فعل که مطابق قانون، قابل مجازات یا مستلزم اقدامات تأمینى و تربیتى باشد، جرم محسوب است و هیچ امرى را نمى توان جرم دانست، مگر به موجب قانون براى آن مجازات و یا اقدامات تأمینى یا تربیتى تعیین شده باشد"
اما جامعه شناسان نسبت به حقوقدانها معیارهای متفاوتی برای تعریفِ جرم در نظر گرفته اند که در میان نظریات آنها به دیدگاه های بسیار جالبی می توان برخورد.
سزار لومبروزو مجرمین را از حیثِ زیست شناختی مورد کاوش قرار داد و اینگونه نتیجه گرفت که مجرمین بالفطره و وراثتی مجرم به دنیا می آیند اما بعدها یک گروهِ دیگر تحت عنوان دیوانگان به گروهِ مجرمان مادرزادش افزود. طولی نپایید که پزشکانِ جرم شناسی پیرو مکتب زیست شناختی که راهِ لومبروزو را پیش گرفته بودند اعلام داشتند که مجرمین یک کروموزوم زیادتر از دیگران دارند و این کروموزومِ اضافی جرمزا است. پیروان مکاتب سوسیالیستی جرم را معلول تبعیضات اقتصادی و فقرِ مادی که زاییدۀ نظام سرمایه داری ست دانسته اند و در نظریاتشان بسیار به این عامل متمرکز شده اند. فعالانِ مکاتب روانشناسی تحت تأثیرِ فروید منشأ بزهکاری را در خانواده و والدین جستجو کرده اند. اما در این میان بیشترین یاری را امیل دورکیم بعنوان یکی از بنیانگذارانِ صاحبنام جامعه شناسی به جرم شناسی نمود که معتقد بوده است "جرم از نظر ما، عملى است که حالت نیرومند و روشنِ وجدان جمعى را جریحه دار مى کند" و وجه اشتراکِ تمامیِ جرم ها را اینگونه می دانست که "جرم ها اعمالى هستند که همه اعضاى یک جامعه آن ها را به صورت عام محکوم مى کنند." او معتقد بود که جرم و جنایت تعیین کنندۀ مرزهای وجدانِ جمعی است و با تغییر و تحول در اخلاقیاتِ اجتماع، مفهومِ بزهکاری نیز تغییر می کند. دکتر لاکاسانی استاد و پزشک قانونی ایتالیا تحت تأثیر دورکیم به پایه ریزیِ مکتب محیط اجتماعی در جرم شناسی پرداخت. او با الهام از پاستور بزهکاری را به یک میکروب تشبیه کرد که برای رشد نیازمندِ محیطِ مناسب است. لاکاسانی می گوید: "هر جامعه مجرمانی دارد که شایستۀ همان اجتماع است". هرچند که ممکن است برخی آراء لاکاسانی مانند این گفتۀ او که "تمام مردم دنیا به استثناء جنایتکاران مقصرند" در ظاهر افراطی به نظر آید اما نباید فراموش کرد که تأکید او بر نقشِ جامعه در بروز جرائم باعث شده است تا جرم شناسان امروزه دیگر علل وقوعِ جرم را فقط در انحصارِ واحدهای انسانی و کیفیتِ زیستی او جستجو نکنند بلکه محیطِ اجتماعی را در بروزِ بزهکاری در اولویت قرار داده و بر نقشِ برتر آن اذعان کنند تا اینکه شاهدِ پیدایشِ نظریاتِ جدید جرم شناسی به مددِ جامعه شناسی باشیم. نظریۀ "برچسب زنی" یا به زبانِ اروینگ گافمن استیگما و داغ ننگ یکی از همان دستآوردهای ارزشمند است که ایدۀ اولیه اش را مرهونِ آراء امیل دورکیم بوده و امروزه در مطالعاتی که جهت پیشگیری از جرائم صورت می پذیرد نقش بسزایی ایفا می نماید. داغگذاری و برچسب زنی همان عامل و خوراکِ پرورنده ای ست که می تواند میکروبِ پنهان در بسترِ ذهن و نهادِ هر شخصی را در محیطِ آلودۀ اجتماع به بازیگران نقشِ ضدقهرمانانِ بزهکارِِ شکست ناپذیر تبدیل کند که حاضر به پذیرشِ خودکم بینی مدنظر جامعه نمی شوند و به گواهِ نمونه های فراوانی که دیده شده است حتی تا لحظۀ مرگ از کردار خویش احساسِ ندامت نکنند و تا واپسین نفس تمامیِ انتظاراتِ تماشاگران را از نقشِ منفی ای که هم به او محول شده و هم خود انتخاب نموده برآورده سازند.
دورکیم از منظری مشابه در این مورد نظر بسیار قابل تأملی دارد. او می گوید:
"ما کاری را به خاطرِ جرم بودن محکوم نمی کنیم، بلکه از آنجایی که آنرا محکوم می کنیم جرم تلقی می شود."

پایان قسمت دوم.
در ادامه سعی خواهد شد به کمک رویکرد حاضر و نیز نوشتار پیشین، تحلیلِ نمایش مایبر را در بخش پایانی به جمع بندیِ مطلوب رساند.
چه سخت بود تشویق نکردن چنین اجرایی در پایان نمایش.
واقعا همینطور بود
۲۷ تیر ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
« All the world’s a stage »

(این مطلب به پاسِ تأثیرِ عمیق و هنرمندانۀ نمایش مایبر بر نگارنده، در سه قسمت تنظیم شده است.)
اکنون بخش اول: نظریه نمایشی

"دنیا سراسر صحنۀ نمایش است و همۀ مردان و زنان صرفاً بازیگرانی اند که ورودها و خروجهای خود را دارند و هرکس در نوبتش قسمتهای مختلفی را ایفای نقش می کند."
این جملۀ معروف از شکسپیر است که در نمایشنامه اش به نام "هرطور شما دوست دارید" از قولِ کاراکتری به نام جاکوز عنوان می کند. ما اگر چهارصد سال زودتر به دنیا می آمدیم این شانس را داشتیم تا از ویلیام شکسپیر بپرسیم: اکنون که به نظرش زندگی یک تئاتر است و مردم همه بازیگر، پس تعیینِ "نقش" و "میزانسن" برعهدۀ کیست؟

امروزه به لطفِ کاوش هایی که توسطِ اندیشمندانِ علوم انسانی صورت گرفته، این امکان میسر شده است تا پاسخِ سوأل را در لابلای نظریاتِ مطرح و آراءِ بحث برانگیزِ دانشمندانِ متعددی یافت.
اروینگ گافمن یکی از آن انسان پژوهان و جامعه شناسانِ نامدار است که تئوری های درخور توجه و قابلِ تأملش درخصوصِ انسان به مثابهِ موجودی اجتماعی، محلِ تدقیق و موضوعِ تحقیقِ جوامع علمی بوده و بحثهای فراوانی را به خود اختصاص داده اند. از آن جمله "نظریه نمایشی" و "داغ ننگ" که در صدرِ این فهرست قرار گرفته اند و می توان شهرت گافمن را وامدارِ این دو دانست.

گافمن در "نظریه نمایشی" نشان داد که همچون شکسپیر معتقد است زندگی، یک تئاتر و انسانِ اجتماعی، بازیگرانِ نمایش هستند که به ایفای مجموعه نقش های محول شده مشغولند. البته گافمن از شکسپیر پا را فراتر نهاده و برای پاسخ به سوألِ ما به کشف و شناختِ متغیرهای نقش و میزانسن در چنین نمایشی مبادرت ورزیده و برای فهمِ ساختارِ این رویکرد پیشنهادات ارزنده ای داده است.
او بر پایۀ "کنش متقابل نمادین" انسان را دائماً در "موقعیت" ِ اجتماعی مورد ارزیابی قرار می دهد و کنشها و واکنشهایش را در ظرفِ "نقش" به بوتۀ آزمون می گذارد. رول هایی که جامعه متناسب با انتظارش به شخص تحمیل می کند و رول هایی که شخص فراخورِ تجارب، الگوها و امکاناتش برای خود درنظر می گیرد. این نظریه پرداز هر واحدِ انسانی در جامعه را در لحظه به دو صورت فعلیت می بخشد که یا در حال نقش آفرینی است و یا در حال تماشای بازی دیگران. اینگونه که مشخصاً هر بازیگر، در موقعیتِ تعیین شده، به مقتضای انتظاری که هم دیگران (به مثابه مشاهده گر و تماشاچی) از او دارند و هم خودش ناظر و متوقع از "خود" است، جملگی سعی دارند نمایشی بی نقص با کمترین خطا و تردید به اجرا در آید تا هم بیشترین تأثیر روی مخاطب را داشته باشد و هم بر قابلیت و لیاقتِ ایفای نقش توسط بازیگر تأکید شود و بدینوسیله نظریۀ گافمن دنیای تئاتر را برای تشریح و تحلیلِ کنش افراد در صحنۀ اجتماع به استعاره می گیرد و مشارکتِ هر دو گروهِ بازیگر و تماشاچی برای ایجاد روابط اجتماعی را نشان می دهد. قصۀ ملانصرالدین، پسر و الاغش یک مثالِ ساده و شیرین است که این مهم در آن صدق می کند اما متأسفانه همیشه به همین سادگی و شیرینیِ قصه ها نیست.

اروینگ گافمن برای تبیین هرچه بهترِ دیدگاهش جهانِ تئاتریِ انسانِ نمایشی اش را به سه صحنه تقسیم می کند. او از سه ساحتِ "جلوی صحنه" و "پشت صحنه" و "خارج از صحنه" نام می برد.
1- ... دیدن ادامه » وی عرصۀ اجتماع را جلوی صحنه می داند جایی که موقعیت ها خلق می شود، افراد نقش می گیرند، تماشاگران منتظرِ اجرا هستند و نمایش رخ می دهد. در اینجاست که هم طراحی صحنه و هم شخصیت پردازی صورت می گیرد. گافمن شخصیت پردازی را معطوف به "ژست" و "منش" می داند. در توضیحِ ژست، او افراد را از منظرِ جامعه مزین و مجهز به گریم و ظواهری مناسبِ نقشهایشان معرفی می کند. مثلاً مارکِ گرانقیمت برای پوشاکِ یک نقشِ متمول از دیدِ اطرافیان کاملاً برازنده است. این ژستی است که هم خودِ فرد برای رول اش و هم جامعه برای نقش ها تأیید و یا رد می کند. و اما "منش" آن کنش و رفتار و نقشی است که موردِ انتظارِ هم جامعه و هم خودِ شخص در یک "موقعیت" است. مثلاً از نقشِ یک پزشک انتظار استعمالِ دخانیات نمی رود اما از نقشِ یک خلافکار، بروزِ خشونت امری ست طبیعی. طراحی صحنه نیز همینجاست مثلاً نقشِ مسافرکشی بوسیلۀ آکسسوار پورشه بعید و مذموم است و در مثالی دیگر برای ایفای نقشِ خیرخواه نیاز به یک صحنۀ فقرزده است.
2- حریم خصوصیِ افراد و یا صحنه های غیرِ مرتبط به نقشِ فعلی همان پشت صحنۀ هر موقعیت است که می تواند با جلوی صحنۀ حال اختلافی فاحش و یا اندک داشته باشد. رازها، عواطفِ شخصی، خاطراتِ خصوصی و افکار و عقاید و نقشهای مختلف و گاهِ متضاد شخص در دیگر موقعیت ها همان هایی هستند که هر بازیگر سعی در پنهان کردن آنها از تماشاگران حاضر دارد چراکه هرچه تماشاگران به پشت صحنۀ هر بازیگر دسترسی یابند در اینصورت هم ایفا و هم باورِ نقش در جلوی صحنه برای هر دو طرف سخت تر و ناممکن تر خواهد شد. مثلاً اگر تماشاگر بداند فردی که اکنون نقشِ قربانی را برایش ایفا می کند اخیراً مرتکب تخلفاتی شده است، در یاری رساندن به بازیگرِ قربانی دچار تردید می شود و نمایش منعقد نمی شود و یا آنطور که باید تأثیرگذار از کار در نمی آید. برای همین ایفای بی کم و کاستِ نقش وظیفه ای ست که جامعه بر شانۀ بازیگرانش می گذارد و از این رو تماشاگران هرگونه نشانۀ خلاف انتظار که حاکی از پشت صحنه باشد را بر نمی تابند. جلوی صحنه و پشت صحنۀ گدایان و متکدیان یکی دیگر از این نمونه هاست.
3- سومین ساحت خارج از صحنه است. همانجایی که هم کنشگرهای پنهانی و هم تماشاگران نامشهود حضور دارند. ناخودآگاهِ فرد در ایفای نقشِ اجتماعی، سلسله موقعیتهای پنهان و ناظرِ بیرونی از این جمله اند.

گافمن خود، کارکردِ نظریه نمایشی اش را به شناخت و رفعِ کنشگریِ جامعه در ایجاد و تشویق و تحمیلِ بسترهای نابهنجار که ایفای خرده نقش های مخرب توسط هر بازیگرِ عضو را در موقعیت های آسیب می طلبد متمرکز و معطوف ساخته و از این گذار سعی در ارائۀ یک مدلِ هنجارسازِ اجتماعی نموده که ضامنِ بازیگرانی موفق تر در نقش هایی افتخارآفرین و سازنده تر باشد.
او تاکنون موجبِ تحولاتِ بسیاری در رویکردِ جامعه جهانی به مقوله جرم شده است اما آنچه این مطلب در صددِ آن است معرفیِ یک تئوریسین و نظریاتش نیست، بلکه آنچه در پی خواهد آمد -صرفنظر از سلائق شخصی- استخراج و تأویلِ نظامِ نشانگانِ نمایش مایبر در برخورداریِ از چنین دستآوردهایی و هوشِ اثر در دستیابی به زبانِ مشترک و ایجادِ گفتمان و انتقالِ پیامی ژرف مبتنی بر آفرینشِ فضای بومی اش است که در کوتاه یا میان مدت مخاطبش را متأثر از خود ساخته، از او عادت زدایی نموده و در زمان هایی مایبر را به وی یادآور شود.

پایان نوشتارِ اول.
در ادامه، دو بخشِ دیگر مطلب را در برگۀ همین نمایش تقدیم خواهم کرد.
بسیار عالی.اروینگ گافمن بزرگ.نمود خود در زندگی روزمره کتاب فوق العاده ای بود .ممنون از معرفی آثار دیگرش.
۲۱ تیر ۱۳۹۵
رومینا عزیز سپاس از وقتی که صرف مطالعه نمودید و محبتی که ابراز می فرمایید.
پیشنهادات شما سرکارخانم یکی از مشوقهای سبب ساز جهت انتخاب و تماشای آثار متعدد برای بنده است و بابت توصیه های خوبتان متشکرم.
حضورتان فرخنده است پاینده باد.
۲۲ تیر ۱۳۹۵
خیلى ممنون ، شما لطف دارین :)
۲۲ تیر ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

نقد نمایشواره «مای بر» نوشته و کارگردانی ابوالفضل کاهانی
تئاتر و ضد تئاتر بر یک صحنه
نقد نمایشواره «مای بر» نوشته و کارگردانی ابوالفضل کاهانی تئاتر و ضد تئاتر بر یک صحنه

حسن پارسائی: تاریخ تئاتر نشان داده که ساختارمندترین و گیراترین نمایش ها آن هائی بوده اند که بر اساس یک نمایشنامه مهم به اجرا درآمده اند. بی توجهی به متن نمایشی وقائل نبودن به ساختار نمایش وربط دادن همه چیزبه بداهه گونگی ، عملأ به هیچ نمایش مهم و درخوری شکل نمی دهد .

اگر گاهی دراجراهای نظری ومشاوره ای وانمود می شود که شالوده متن و اجرا عملأ با نظرخواهی و مشورت گروهی شکل داده می شوند ، بازهم باید در کیفیت اجرای نهائی نمایش تاحدی تردید داشت، مگرآن که اجرا های"پرفورمنس گونه" مورد نظر باشد.

موضوع نمایشواره "مای بُر" به نویسندگی وکار گردانی"ابولفضل کاهانی" ، بازسازی و بازخوردی کردن ماجرای یک قتل توسط دو قاتل فرضی است که هر کدام به طور متناقض و پرسش برانگیزی رقیب دیگری به حساب می آیند و وانمود می کنند قاتل اصلی اند . ماجرا به شکلی نمایشی درحضوریک قاضی فرضی ویک عکاس بازسازی می شود . این صحنه ها عملأ شکل تمرین های چندین باره ای دارند و نویسنده ظاهرأ خواسته به طورضمنی چگونگی مراحل تمرین وکارگردانی یک نمایش فرضی را در قالب متنی که ظاهرأ به صورت " نمایش درنمایش" است ، نشان بدهد.اما واقعیت آن است که آنچه دررابطه با قتل، مقتول و قاتلان فرضی نشان داده می شود، محتوای نمایشی ندارد وصرفأ یک عمل وحادثه گذراست که هیچ مناسبت و فایده ای برای تئاتر وتماشاگران ندارد . حادثه بازسازی شده شباهت زیادی به دعواها و ادعاهای رقابت آمیز نوجوانان دارد وباید گفت که اساسأ نمایشی درکار نیست تا در بطن آن نمایش دیگری به صورت " نمایش در نمایش " شکل بگیرد.

همه چیزبرای فریب دادن تماشاگراست تا بلکه گول بخورد وبپذیرد که نمایشی را تماشا می کند که درباره بازنمائی یک حادثه است . نویسنده و کارگردان این "نمایشواره" سعی کرده دعواها واختلافات خود بازیگران راهم به بهانه گم شدن یا احتمالأ دزدیده شدن دوربین عکاسی بازیگرنقش عکاس، به حادثه ساختگی نمایشش ، یعنی قتل احتمالی مورد نظراضافه نماید تا بازیگران نمایش بعد از مشاجرات وتقابلات و تعارضاتشان به نوبت و به شکلی غیرمعمول قبل از تماشاگران و با دلخوری ازهم سالن را ترک کنند وظاهرأ این جا هم چنین وانمود شود که حادثه ای نمایشی ، خاص و نامتعارف شکل گرفته است ؛ این در شرایطی ادعا می شود که نمایش هیچ موضوع مهمی برای ارائه ندارد و درآن ، مواردی مثل شخصیت پردازی هم کاملأ منتفی شده، چون داستان وپرسوناژهای معینی به معنی تئاتری آن وجود ندارد واساسأ نوعی"دهن کجی" به تئاتراست تا بلکه چنین تصورشود که فقط نویسنده وکارگردان این نمایش واقعأ ذهنیت ها وداشته های عمیق وقابل توجه تئاتری دارد.

با اجرای این نمایشواره عملأ ازتماشاگران ووقتشان استفاده ابزاری می شود تا چیزی را ببینند که حتا "هیچ " هم نیست واز پرفورمنس و نمایشواره هم چیزهائی کم دارد ، چه برسد به نمایش تئاتری. این اجرا شدیدأ وبه طورغیرقابل باوری بی محتوا و"ضد تئاتر" است و معلوم نیست برای چه اجرا می شود ؛ نمایشواره " مای بُر" به نویسندگی وکارگردانی" ابولفضل کاهانی" این برداشت ذهنی بسیار غلط را آشکار می کند که "هرچیزی به صرف آن که روی صحنه برود و اجرا شود ، نمایش است ."

بازیگری ... دیدن ادامه » که نقش قاضی نیابتی یا فرضی را بازی می کند و همزمان کارگردان درون متنی این "نمایشواره" هم است ، گاهی سه تارمی نوازد تا بلکه آنتراکتی ایجاد ، و نشانه ای هم برای بی خیالی و بی توجهی کارگردان نسبت به تماشاگران پدیدار شود . در جائی ازاین اجرا حدود ده دقیقه فقط روی "چگونه چک زدن به صورت هم " بحث و گفت وگو می شود. عنوان نمایشواره هم (مای بُر) به کارد بزرگی اتلاق می شود که قسمت انتهائی تیغه اش ظاهرأ گرد و ُکند است و درآن قسمت کارکرد زیادی برای بُرش ندارد؛ برای استفاده از این عنوان هم هیچ دلیلی وجود ندارد ، مگر آن که بپذیریم نویسنده که کارگردان اجرا هم است، بدون دلیل و بی آن که زحمت تفکر، تحلیل و ارزیابی به خود بدهد، از هرچیزی که برای مخاطب تازه ، عجیب و ناآشنا باشد ، استفاده کرده است .نمایشواره "مای بُر" میزانسن به معنای تئاتری ندارد ودرآن مقوله کارگردانی،نویسندگی ، بازیگری و کارکرد نمایشی طراحی، نور، موسیقی ، لباس و چهره پردازی جملگی منتفی شده است .

این اجرا یک موضوع مهم را برای بارآخر به اثبات رسانده است : هرچیزعجیب و"من درآوردی" ، اگرمحتوا ، ساختار و غایت مندی نمایشی و تئاتری نداشته باشد ، به " هیچ " هم نمی ارزد و عملأ به عنوان یک جریان " ضد تئاتری " تبدیل به " هجویه ای برای خود تئاتر" می شود.

---------------------------------------------------------

با نقد آقای پارسایی بر این نمایش واره موافقم و امیدوارم چنین کارهایی در فضای نمایش باب نشود.
بهــار این را خواند
آقای حمید پور آذری نمایش مایبر به کارگردانی ابولفضل کاهانی را اجرایی ویژه، عجیب وغیر قابل پیش بینی خواند.
حمید پور آذری ضمن تقدیر از نویسنده ،کارگردان وبازیگران مایبر، این نمایش را اینگونه توصیف کرد:در این وانفسای تئاتر جزو اجراهای خوبی بود که در ماه ... دیدن ادامه » های اخیر دیدم و امیدوارم در روزهای باقی مایبر به خوبی دیده شود. حمید پور آذری کارگردان سال ثانیه، نحوه مواجهه با تکرارها در این نمایش را خلاقانه خواند وعنوان کرد مایبر پر بود از بازیهای بسیار خوب، تکرارهای درست وریتم مناسب. طنزهای به موقع وبه جا که به موقع مخاطب را به خنده وا میداشت و جزو کارهای خوبی که متوجه گذشتن زمان نشدم واصلا به ساعت نگاه نکردم. این کارگردان تئاتر ادامه داد متن طوری نوشته شده بود که به خوبی شما را از قصه جدا و وارد بخش دیگری از نمایش با فضا وقصه جدید می نمود.
۲۱ تیر ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کار فوق العاده بود. نمایش یک سبک روایت لایه به لایه دارد ولی پیچیده نیست و تماشاگر را فراری نمیدهد. هر لایه تمرینی برای لایه بعدی که خود یک تئاتر است میباشد در حالی که خود آن تئاتر هم تمرین برای یک تئاتر دیگر است! رفت و آمدهای مکرر و پیوسته و بدون خط کشی بین این لایه ها مرزواقعیت و بازی را درهم میشکند و زمانی معنا پیدا میکند که اتفاق گم شدن دوربین در بیرونیترین لایه رخ میدهد و تمام افراد را درگیر یک تئاتر جدید میکند!! حالا ما شک میکنیم که این لایه واقعا بیرونیترین باشد و احساس میکنیم که در همین زندگی واقعی هم شاید ما بازیگر تئاتری هستیم که کارگردانش مشخص نیست و از یک واقعه ساده مثل این گم شدن دوربین تا وقایع بزرگترش میتواند ما را به هرجا که میخواهد بکشاند! این احساس وقتی در ما تقویت میشود که داستان پایان بندی مشخصی ندارد و تماشاگران نمایش را هم به ... دیدن ادامه » نوعی در خود حل میکند و نگاه وسیعتری را برای القای حرفش انتخاب میکند! آیا همه ی ما بازیگر برای یک کارگردان ناشناخته نیستیم؟
نمایش مای بر به خوبی نشان میدهد که برای جذب مخاطب و به فکر واداشتنش نه نیاز به پیچیده گویی بی منطق و معما طرح کردن است نه نیاز به دکور مجلل و مرعوب کردن تماشاگر، نیاز به تفکر است و انتقال ساده ی آن به تماشاگر! بعد از دیدن نمایشهایی که احساس شنا کردن در یک دریای وسیع به عمق یک بند انگشت را به آدم میدهد دیدن این نمایش که نه سطح بلکه عمق داشت واقعا احساس خوبی را برای من داشت!

ابوالفضل کاهانی ارجمند درود فراوان بر شما
محمد،مجتبی،علی،مجید و محسن قدر دادن زحماتی که برای اجرایی زیبا و به یاد ماندنی و در عین حال مشکل، کشیدید هستم ای کاش فرصت میدادید تمام قد در برابرتان می ایستادیم و با دقایقی تشویق از سر شوق و منتهای لذت ،گوشه ای از خستگی تلاش شبانه روزیتان می کاستیم و ستایشتان می کردیم
سپاسگزارم

دو تشکر دیگر بدهکارم
نخست از رومینای عزیز با برچسب پیشنهادش و مارال گرامی که هفته پیش با نوشتار زیبایش باعث شد هر طور شده فرصتی برای تماشای این نمایش دوست داشتنی پیدا کنم
دوم از کارکنان محترم تالار مولوی و مجریان عزیز نمایش که مشکل ناشی از فراموشکاری بنده را با خوشرویی و برخورد بسیار خوبشان حل کردند و باعث شدند خاطره خوش دیگری ازتالار مولوی در ذهنم ثبت شود
تالار مولوی ترا هر بار با حالی خوبتر از بار قبل ترک میکنم، امیدوارم این روال تداوم داشته باشد:)
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی می رساند این نمایش تمدید و امکان خرید بلیت روزهای پایانی نمایش فراهم شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تماشای مایبر را به تمام علاقمندانِ بازیگری و تجربۀ ایفای نقش در یک تئاتر پیشنهاد می کنم.
این نمایش بدون آنکه تست بازیگری و یا هزینۀ مازادی دریافت کند، تماشاگرش را در نقشِ موردنظرش بازی می دهد و دست بر قضا و از بدِ روزگار خیلی هم خوب بازی می گیرد از ما و چه اشقیاخوانانی هستیم...
دوستان دو اجرای باقیمانده را از دست ندهیم و به حرمتِ دلهای بیمارمان به عیادتِ خود برویم.

محمد علیمحمدی، دوست داشتم در صحنه می ماندی تا رویت را بارها ببوسم و ببوسم و ببوسم.
مجتبی داداش باورت کردم! آقا مجید فهمیدمت. محسن عکس نگیر! علی جان زخمه بر ساز زدی یا بر دلِ جماعت؟
مایبری ها خجالتم دادید و شرمنده ام کردید و سر افکنده شدم.
ابوالفضل تو هر شب می گریستی؟ ببخش که دیر رسیدم...

http://s2.picofile.com/file/7345011933/Hanoz_sattar1_blogfa_com.mp3.html
به آگاهی می‌رساند امکان خرید بلیت روزهای تازه نمایش فراهم شد.
عباس الهی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
راضی ام از این روزهای مولوی
پیشتر شینیون و حالا این کار
وسوسه میکنید دوستان :)
۱۴ تیر ۱۳۹۵
الذی یوسوس فی صدور الناس...

۱۴ تیر ۱۳۹۵
:))))
۱۴ تیر ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

تئاتر برای زندگی یا زندگی برای تئاتر


از تمام سبکهای هنر تئاتر،رئالیسم برای من جذابترین و تفکربرانگیزترین است. به همین دلیل است که میتوانم ساعتها به جریان زندگی آدمها نگاه کنم. نگاه کنم که ما چطور همدیگر را قضاوت میکنیم و تنها پر بودن کفه ترازوی خودمان مهم است.

نمایش مایبر پر است از قضاوت و ماهایی که در دنیای واقعی هر روز آنها را میبینیم. آدمهایی که بازیگرند- هم در زندگی واقعی و هم در جایگاه بازیگر تئاتر. تماشاچی در این نمایش یک تمرین تئاتر میبیند.تمرینی که در آن سختیها و رنجهای تئاتر و همینطور عشق علاقه مندانش را به خوبی نشان میدهد. این که تئاتر منفعت مالی ندارد و آدمها در آن پشت هم را به راحتی خالی می کنند- مثل زندگی واقعی.

به جز صحنه ی گم شدن دوربین که طولانی و ملال آور بود، باقی نمایش را بسیار دوست داشتم و ایده ی جذاب نورپردازی که در تمام ... دیدن ادامه » مدت، تماشاچی ها نور داشتند به انتقال پیام کار کمک بزرگی کرد.

مجتبی: همیشه اولویت با قاضیه.
ممنون از نوشته ى خوبتون .
۱۱ تیر ۱۳۹۵
مارال ای کاش زودتر مطلبت را می خواندم. سپاسگزارم و متأسف
۱۷ تیر ۱۳۹۵
نیلوفر جانم همیشه نظر لطف داری به من.واقعا حس خوبی از مایبر گرفتم و گفتم بهتره با دوستانم شریک بشم.ممنون که خوندی عزیزم.

کیان عزیز این کار ساده و زیبا کمی مهجور ماند.من از این بابت متاسفم.
خوب باشی دوست خوب.
۲۰ تیر ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی می‌رساند امکان خرید بلیت روزهای تازه این نمایش فراهم گردید.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی می‌رساند امکان خرید بلیت روزهای تازه این نمایش فراهم گردید.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی می رساند امکان خرید بلیت روزهای تازه این نمایش فراهم گردید.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید