تیوال نمایش خنده مدوسا
S2 : 21:05:29
امکان خرید پایان یافته
  ۲۶ مرداد تا ۱۰ شهریور
  ۱۹:۳۰
  ۱ ساعت و ۱۵ دقیقه
 بها: ۳۰,۰۰۰ تومان

: فاطمه نصرتی
: مسعود منقچی، ساناز تفکری، بهار داورزنی، محمد طاهری (مهمان از گروه هنری استوا)، فریبا بکلو، میترا یعقوبی، پانیذ ملکی، ساناز فروتن، و، فاطمه نصرتی

: فاطمه نصرتی
: ابوالفضل خسروجردی
: ابوالفضل خسروجردی
: محمد جواد رجبی، میثم فراهانی
: مجتبی رحامیان
: محمد جواد رجبی
: مهران مرادی، احمد لشینی
: ماندانا ملکی، هستی اکرمی راد

بر اساس نمایشنامه "یرما" اثر فدریکو گارسیا لورکا

(دانشگاه علمی کاربردی)

شهر:
تهران

گزارش تصویری تیوال از نمایش خنده مدوسا / عکاس:‌سارا ثقفی

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» وقتی مدوسا می خندد

آواهای وابسته

مکان

میدان انقلاب، خیابان جمالزاده شمالی، کوچه بزمه، پلاک ۲، دانشگاه علمی کاربردی فرهنگ و هنر واحد ۴۶، سالن استاد خسرو شکیبایی


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
در ستایش مغلوب شدگی و ژوئیسانس زنانه

"خنده‌ی مدوسا"، حتی قبل از آن‌که وارد سالن شویم کمی از تکلیفش را روشن کرده است. دو میان‌متن واضح و مشهود است "خنده‌ی مدوسا"، که نام مقاله‌ایست از هلن سیکسو نظریه‌پرداز زن فرانسوی، و یرما، نمایشنامه‌ای از گارسیا لورکا. آیا، پرسشی غیر از مسئله‌ی زن، و زنانگی برای مخاطب شکل می‌گیرد؟ فروید سوالی بی‌جواب داشت و آن این‌که "یک زن چه می‌خواهد؟" سوالی که ممکن است در ذهنیت مردانه حتی در پایان اثر برای مخاطب به این شکل بماند: "یرما چه می‌خواست؟"
نمایش با خنده شروع می‌شود، جایی که یرما و ماریا درحال خنده و حرف‌بافی هستند، خنده به اختگی مرد. می‌خواهم پراکنده از ریزه‌کاری‌های کار بگویم و آن‌چه برایم جذاب بود.
1- انسان از خود بیگانه است، و شروع این بیگانگی با تصویری‌ست که از خود در آینه، ... دیدن ادامه » و آینه‌ی دیگری می‌بیند. از صحنه‌های جذاب، رابطه‌ی یرما با زن در آینه است که می‌توان آن را نمادی از ناخودآگاه (آن یا نهاد)، و کلامِ دیگری دانست. جالب است که فاطمه نصرتی (نویسنده و کارگردان) خود آن نقش را عهده‌دار شده. آیا می‌توان بین رابطه‌ی دیگری و فرد، و رابطه‌ی کارگردان و بازیگر این‌همانی قائل شد؟ یِرما اما سرکش است. لذتِ او، ورای لذت تعریف‌شده است. او به صراحت می‌گوید: "خوشبختی وجود ندارد!" خطاب به ویکتور، که تن به فقدان داده و در فانتزیِ پر کردن آن است، یِرما اما اخته‌نشدنی‌ست!
آیا وضعیت او را می‌توان مشابه "مغلوب‌شدگان" در داستان گم‌گشتگان بکت دانست؟ جایی که همه در پی پیدا کردن و امیدوار برای یافتن راهی فرار به بیرون استوانه‌ای هستند که در آن محبوسند، اما عده‌ای انگار از آخر و نافرجامی باخبرند، مغلوب‌شدگانی با ژوئیسانسی ورای ژوئیسانس فالیک.
2- شخصیت‌های کار و به خصوص خوان و حتی ویکتور، از نظم مردانه تابعیت دارند. مصداق‌های بارزِ مصرف‌گرایی، و تن به فقدان و اختگی دادن. اما چه چیز می‌تواند آن‌ها را از پا دربیاورد؟ "خنده‌ی مدوسا" خنده‌ای که از کلامِ "دیگری بزرگ" پرسش می‌کند و آن را به زیر می‌کشد.
3- در رویای یرما شاهد "فرزندخواری" هستیم. فرزندانی که تقدیم به چهارچوب‌های اجتماع و نظم نمادین مردانه می‌شوند. و خوان، در مقام دیگری بزرگ هرگز سیر نمی‌شود و باز هم می‌طلبد. چند فرزندِ آویخته از درخت (نمادی از فالوس) را می‌بینیم، درختی که در بیداری هم حضور دارد. مگرنه این‌که بین بیداری و رویا تقابلی نیست؟
4- یکی از جذاب‌ترین وجوه کار، تنانگی است. بله، تنانگی. آن‌جا که مخاطبِ چهارچوب‌مدار، مدام در اضطراب نزدیکی‌های تنانه است که مبادا از قانون تخطی کند. خوان جا می‌زند (آیا مخاطب هم چنین ترجیح نمی‌دهد؟ مگرنه اینکه مخاطب هم توسط پدر و قانون بلعیده شده؟)، یرما این تنانگی را صدا می‌زند. با آوازهایی که می‌خواند، با زبان زنانه که پر است از قافیه و آوا. تنانگی‌ای که در پسِ خاطرات یرما و ویکتور مشهود است و در پس تعلیق‌های اروتیک.
5- «دست آخر، زن کسی است که قهقهه سر می‌دهد». و خنده‌اش (نه از روی هیستری)، بل محض خودش است. (از مقاله‌ی اخته کردن یا گردن زنی/ هلن سیکسو) یرما دیگری بزرگ را از پا درمی‌آورد...

"خنده‌ی مدوسا" خنده‌ایست به وسعت نوشتار زنانه و سرکش... و باید به فاطمه نصرتی و تیم کار، تبریک گفت بابت این بلعیده نشدن، که نایاب است.
رضا بهکام این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
توجه: <<خواهشمندم که بعد از دیدن این نمایش زیبا به خواندن این نقد بپردازید.>>
بعد از دعوت شدن به این نمایش زیبا و تماشای این اثر دوست داشتم یه نقد رو اضافه کنم
به عنوان یه کار دانشجویی به من معرفی شد و اولش فکرم این بود که یه کار معمولی و حوصله سر بر قراره ببینم ... تو فکر این بودم که اگه بشه پیام ها و ایمیل های چک نکرده گوشیم رو تو زمان اجرا بخونم ...
با صحنه نخست و شروع نمایش داشتم کم کم به این نتیجه میرسیدم که میشه رو خوندن ایمیل های گوشیم حساب کنم ... صحنه اول تموم شد نور سالن استاد خسرو شکیبایی خاموش شد ... بازیگران با یک همدلی و نظم خاصی در تاریکی دکور صحنه را تغییر میدادند (هر فرد فقط وظیفه ای که بهش سپرده بودن رو انجام میداد) ... بعد از روشن شدن نور سالن با صحنه ای مواجه شدم که کمی منو جذب نمایش کرد... صحنه آینه .... در مقابل یرما (ساناز تفکری) یک زن ... دیدن ادامه » مشکی پوش ایستاده بود (خانم فاطمه نصرتی) که از نظر من بهترین انتخاب برای این نقش خود کارگردان و نویسنده طرح بود (انتخاب کاملا هوشمندانه ای بود). کم کم نمایش داشت منو جذب میکرد... بعد از یک شروع معمولی با یک صحنه خیلی حرفه ای و زیبا مواجه شدن یک مقدار منطقی نیست... ولی این نمایش دقیقا همین کار رو با مخاطب کرد...
دو صحنه درگیری (درگیری خوآن و ویکتور) در نمایش وجود داشت.... اولین صحنه درگیری بسیار قوی و بی نقص بود در لحظه درگیری خوآن به صورت کاملا حرفه ای لیوان و بطری آب را از روی میز به زمین انداخت که میشه از هوش بالای بازیگری جناب مسعود منقچی اشاره کرد... صحنه دوم خشونت بالاتری رو داشت که از نظر من خوش آیند نبود زیاد. میشد به یه تهدید در حد بردن خوآن به سمت دیوار و دست به یقه شدن ختم بشه...
کودکان نقابدار: بازم باید به هوش نویسنده و کارگردان این نمایش اشاره کرد برای چند لحظه همه فکر تماشاچی رو برد سمت چهار نقطه نور .... بهترین تصمیم در لحظه برای استراحت دادن به ذهن تماشاچی تا نقطه اوج داستان رو بعدش به نمایش بکشه ... صحنه خواب یرما که با چهار کودک نقابدار مواجه می شود. بازی بشدت خوبه یرما و بازی هوشمندانه خوآن رو تو این صحنه به هیچ عنوان نمیشه نادیده گرفت.
کلام آخر: تبریک به تیم خوب بازیگری ، انتخاب مناسب بازیگران باعث قوی تر شدن کار شده بود.... البته چیدمان بازیگران برای ایفای نقش هم به جزء یکی دو نفر خوب بود. غیر از صحنه نخست، فیلم نامه کاملا با چیدمان منطقی و خیلی رون نوشته شده بود. نور پردازی نمایش بسیار عالی بود. افکتهای صدا هم میشه با فاکتور گرفتن دو صحنه نمره قبولی بهش داد.
به کارگردان و نویسنده طرح این نمایش سرکار خانم فاطمه نصرتی تبریک صمیمانه ای میگم و بهشون قول میدم اگه با همین انرژی و طرز فکر به کارشون ادامه بدن شاهد کارهای قوی تری خواهیم بود.

جناب با همون جملات اولتون که
"تو فکر این بودم که اگه بشه پیام ها و ایمیل های چک نکرده گوشیم رو تو زمان اجرا بخونم ... "
مطمئن شدم جنابعالی به هیچ عنوان اهل تئاتر دیدن نیستید، هیچ تئاتر بینی تو سالن نمایش همچین کاریو نمیکنه، حتی در مواجهه با بدترین ... دیدن ادامه » نمایش.
به همین خاطر اصلا سراغ خوندن باقی نوشتتون نرفتم.
۰۳ شهریور
تا الان ندیده‌بودم کسی تو جمله‌ی اول نقدش (نقد به هرچی اصلا!) از کلمه‌ی زیبا استفاده کنه!
مشکلم با خود کلمه‌هه نیستا. هیچ ایرادی نداشت اگه تو پاراگرا جمع‌بندی بود. ولی همین اول متن سوگیری داره!
۰۹ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید