تیوال نمایش مالی سویینی
S3 : 19:36:23
  ۰۳ تا ۲۴ اسفند ۱۳۹۴
  ۲۰:۳۰
  ۱ ساعت و ۱۵ دقیقه
 بها: ۳۵,۰۰۰ تومان

: براین فری یل
: حمید احیاء
: مرتضی میرمنتظمی
: الهام کردا، صابر ابر، عباس جمالی

: محمد قدس
: مرتضی میر منتظمی
: سپیده صباغ
: محمدرضا جدیدی
: علی کوزه گر
: مهرداد متجلی
: تهمینه طاهباز
: ضیاالدین صفویان، مهرداد متجلی
: رها جهانشاهی
: حسین طاهر بخش
: نگار زارع
: امیر ابراهیم زاده و رضا درویش
: سالار یعقوبی، امین شیبانی و امیرسالار همتی
: استودیو مستطیل
: امیر قریشی
: امیر قالیچی (تیاتر بازها)
: سارا فرجی
: نجلا صابری و گروه تیاتر مشق
: رامین مظاهری و استودیو باران
: یاشار عزیزی
: محمدرضا سبکتکین

خلاصه داستان: زنی به نام مالی که نابیناست با کمک پزشکی بینایی خود را به دست می آورد. اما بعد از بینا شدن و دیدن واقعیت های جامعه کم کم به خاطر شک های عصبی به نابینایی دچار می شود.

نکته مهم: تماشای این اثر به افراد زیر ۱۵ سال توصیه نمی‌شود.

شهر:
تهران

عکس‌های پایه

نمایش مالی سویینی | عکس

اخبار وابسته

» گزارشی از نشست خبری نمایش مالی سویینی

مکان

خیابان طالقانی، خیابان شهید موسوی شمالی، جنب خانه هنرمندان، تماشاخانه ایران‌شهر
تلفن:  ۸۸۸۱۴۱۱۵_۸۸۸۱۴۱۱۶


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
" .... ما همگی در یک جهان زندگی نمی کنیم بلکه به تعداد انسانها جهان وجود دارد ... ... ما انسانها در یک جهان زنده ایم اما در یک جهان زندگی نمی کنیم ، ما هرکدام در دنیایی که برای خود ساخته ایم زندگی می کنیم و هرکس بر حسب اینکه چگونه دنیایی برای خویش ساخته است در آن زندگی میکند " .
برگرفته از دیباچه کتاب " ما در کدام جهان زندگی میکنیم؟ "

انسان بعنوان موجودی چند بعدی در دو جهان می زید ، یکی جهان فیزیولوژی که زیست طبیعی او در آن رخ می دهد مثل همه ی جانداران از قبیل حیوانات و گیاهان و نباتات که در این جهان کمابیش زیستی مشابه دارند اما جهان دیگری که بسی بسیار پیچیده تر از جهان فیزیولوژی است و کرانمندی برای آن متصور نیست جهان ذهن است که مختص بشر خردمند است ، ساختار این جهان برای هر واحد انسان منحصر به فرد است و کیفیت هر جهان وابسته به حالات و کیفیات ... دیدن ادامه » ذهنی فرد همان انسان .

همه ی ما انسانها دارای محدودیت های وجودیی هستیم که این محدودیت ها امکان درک تام حقایق وجودی را به امتناع بدل می نماید ، در طول تاریخ بشر ، انسانهای بزرگی بوده اند که به درک بلندی از حقایق جهان دست یافته اند اما هم ایشان نیز داعیه ی درک و شناخت تام هستی را فرو نهاده اند .
برنارد پاتریک فری یل نمایشنامه نویس و کارگردان برجسته ی ایرلندی که به او لقب " چخوف ایرلند " را داده اند در عمق نمایشنامه " مالی سویینی " به طرح پرسشی اساسی می پردازد و آن اینکه آیا دستکاری شناخت و درک جهان پیرامونی انسانها که تجربه ی زیسته ی ایشان است و حظی از شهود را نیز در خود دارد چه میزان اخلاقی است ؟
البته نویسنده خود در صحنه ی صید ماهی توسط دکتر رایس و قطعه قطعه کردنش توسط فرانک پاسخی روشن به پرسش طرح شده می دهد و به طور مطلق ماجراجویی بی منطق فرانک ( شوهر مالی - که در ادامه ی همه ی ماجراجویی های بی منطق سراسر زندگی اوست ) و خودخواهی دکتر رایس برای اثبات خود به جامعه ی حرفه ای پزشکی را امری غیر اخلاقی قلمداد می نماید .
مالی سویینی که زن میانسالی است که در طفولیت دچار نابینایی شده و به تجربه و با لمس اشیاء ، در فرایندی پیچیده با آزمون و خطا و کشف و شهود به آگاهی و درکی درست از نشانه ها یی که از محیط دریافت می نماید رسیده است و زندگی مستقل و مفید ی برای خود دست و پا کرده ، به ناگهان با اراده ای ماجراجویانه و خطرناک ( از سوی فرانک که دارای روحی نا آرام و نامتعادل است ) و تصمیمی خودخواهانه و بی منطق ( از سوی دکتر رایس که پزشکی ماهر اما دائم الخمر است ) مسیر زندگی اش در پیچی سهمگین با اراده مبتذل دو انسان نامتعادل در شرایطی که خود هیچ نقشی در ظهور شرایط جدید نداشته به سوی دره ی عمیق نابودی تغییر مسیر می دهد .
نویسنده در این اثر ارزشمند توجه ما را به اصلی معطوف می دارد که مراعات آن دنیا را از آن چه که هست به مراتب مطبوع تر می نماید ، اول اینکه کیفیت و نحوه ی تجربه ی زیسته و حالات ذهنی برای هر فرد سالم به لحاظ روانی ، منحصر و مفید و مقید برای همان فرد است و باید مورد کمترین دستکاری قرار گیرد و دوم اینکه همه ی انسانها از سطحی از معلولیت برخوردارند و معلولیت جسمی پیش پا افتاده ترین معلولیت است که مانعی برای تحرک و شناخت و شهود ذهنی نیست و اما بدترین معلولیت خودخواهی و به ویژه خودخواهی ذهنی است که ضمن نابودی خود موجبات نابودی دیگری را نیز فراهم می آورد ، به داوری بنده نوعی اگزیستانسیالیسم معرفتی متکی بر اخلاق در این اثر مستتر است آنجایی که دکتر رایس تاکید بر افتراق مفهومی و معنایی دو واژه ی دیدن و نگاه کردن می کند .
سپاس بیکران از کارگردان محترم نمایش جناب میرمنتظمی ، سرکار خانم الهام کردا که به معنای واقعی کلمه بی نظیر بودند ، نقش آفرینی ارزشمند جناب امیر آقایی که در طول نمایش با احساس تام و تمام دیالوگ گفتند و صابر ابر گرامی که تنها با لحن و صدا و میمیک صورت به بهترین وجه نقش آفرینی کردند و از طراح صحنه که هنرمندانه و تاثیرگذار در انتقال پیام به مخاطب اثر افرینی داشتند و یادی از نویسنده و کارگردان داراماتیست ایرلندی برایان فری یل فقید .
یا حق
عاطفه گندم آبادی و امیر این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دنیا با آن چیزی که ما می بینم تفاوت دارد. هر کس از طریق حواس خود به درکی از دنیا می رسد. دامنه ی ای تفاوت ها آنقدر وسیع است که میتوان گفت هر کس در دنیای ادراکی خود زندگی می کند ؛ دنیایی که دیگری قادر به پردازش آن نیست.
مالی سویینی زنی نابیناست . مالی به وسیله حواس دیگر خود ، خصوصا لامسه ، دنیایی برای خود درذهن ساخته. فرانک همسر اوست . فرانک شخصیتی جست و جو گر ، زنده ، و پر هیجان دارد. او مشتاق است که همسر زیبای او نیز قادر به تجربه ی زیبایی هایی باشد که تنها از دریچه ی چشم وارد می شوند .
دکتر رایس ، پزشک معالج مالیست که بعد از اصرار فراوان فرانک راضی به انجام عمل می شود . فرانک و دکتر بسیار برای این اتفاق بسیار هیجان زده اند ، حتی بیشتر از خود مالی . ولی غافل از اینکه مالی با دنیای جدید سازگار نخواهد بود و در دنیای فعلی خود شاد است. مالی سویینی ماهی ای است ... دیدن ادامه » که توسط افرادی (با نیت خیر) به خشکی آورده شده. افرادی که خود در خشکی زیسته اند و از دنیای زیر آب کوچک ترین درکی ندارند. این ماهی در خشکی به سرعت بالا پایین می جهد و نشان می دهد که به چنین دنیایی تعلق ندارد و در آخر به دست همان کسانی که به خشکی آورده شده بود ، سلاخی می شود. آن افرادی که از زندگی ایده آل بر خشکی می گفتند ، دیگر نیستند و مالی با دنیای مهلک جدید خود تنها مانده است. ولی افسوس که دیگر دور برگردانی وجود ندارد...

نمایش مالی سویینی از معضل داغ جهانی می نالد. اینکه اشخاص تنها دیدگاه خود را قبول دارند و سعی دارند آنرا به دیگران نیز تحمیل کنند. جامعه ی انسانی ظاهرا هنوز به این نتیجه نرسیده که این دیدگاه ها با وجود تفاوت از زمین تا آسمان ، همگی صحیح اند و نقض هر یک امریست نا به جا. هرکس این اتوپیا را در مخیله دارد که افراد با وجود تضاد در عقیده ، با صلح و فکر باز در کنار یکدیگر زندگی کنند و شروع جان بخشی به این اتوپیا شاید همین نمایش باشد...
سلام
من 3 تا بلیط این تیاتر و برای روز پنجشنبه 13 اردیبهشت گرفتم ولی نمیتونم برم
اگر کسی خواست به همون قیمت بهش بدم
پنجشنبه ساعت 21 ردیف 7
09212240890
۰۸ اردیبهشت ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"یعنی وقتی بتونم ببینم این آدم ها رو همونقدری که الان دوست دارم دوست خواهم داشت؟"
از نظر من یک نمایش فوق العاده عالی دیدم. معنا گرا و چیزی که برای مغز هر آدمی بهترین ورزش محسوب میشه. و این گونه نمایشنامه ها بسیار بسیار در ذهن من باقی میمونه. اینقدر صدای خانم کردا و آقای ابر و الحان آن ها و نوع بیانشون اثر گذار بود که حتی میشد با چشم بسته نمایش رو دید. به خانم کردا واقعا خسته نباشید میگم. بدون شک ایشون از بهترین های تئاتر کشورمون هستند. کارگردانی و طراحی صحنه بسیار هوشمندانه بود. موسیقی متن عالی بود. خیلی خوب هستن که اینقدر یک کارگردان و یک تیم جزئیات براشون مهم هست. امیدوارم هرچه بیشتر شاهد تئاترهای اینچنینی باشیم.
ما هم امیدواریم هرچه بیشتر شاهد تئاترهایی باشیم که با چشم باز باید دیدشون نه چشم بسته
۲۲ اسفند ۱۳۹۴
شما گویا تمایل دارید نوشته ها را هرطور که مایل هستید تغییر بدید. منتها مطمئنا از محاسن این تئاتر هیچ کم نمیکنه. منظور من این بود که این نمایش از چنان امتیازی برخوردار بود که علاوه بر چشم باز دیدن و جنبه های بصریش، قابلیت عالی بودن را برای بیننده حتی با ... دیدن ادامه » چشم بسته هم داشت.
۱۷ فروردین ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این اجرا بیشتر شبیه نمایشنامه خوانی بود و فاقد هر گونه اکت و بازی بود. مطمینا وقتی من اکت و بازی از جناب ابر و خانم کردا و آقای جمالی ندیدم نمیتونم اونا رو بابت بازیشون تو این نمایش نقد کنم ولی میتونم کاملا کارگردانی سکوت این نمایش رو تحت نقد خودم بگیرم. در واقع تو این نمایش بازیگرایی رو میبینید که که سر جای خودشون ثابت مونده بودند و دیالوگهاشون رو خیلی استادانه و ماهرانه به سمت تماشاچی پرت می کردند و تماشاچی هایی که یا از شدت کسل شدن لحظه به لحظه منتظر اتمام نمایش هستند یا به صرف توجه تهیه کننده نمایش به گیشه و فروش نمایش جذب دیدن جناب ابر یا خانم کردا شدن. استعارات و اشاره هایی مثل ماهی یا زنجیر مروارید سطح فهم تماشاچی رو هدف قرار داده بود و نه تنها جذابیت بصری برای تماشاچی ایجاد نمی کرد بلکه هر لحظه سو تفاهمی از جنس اینکه یک ساعت یک استاد سر کلاس ... دیدن ادامه » درس بخواد به دانشجوها حاصل جمع دو بعلاوه دو رو بخواد درس بده القا می کرد. امیدوارم تعداد این نمایش های گیشه محور از این به بعد کمتر و کمتر بشه.
فقط یک سوال دارم نظر کار بران در امتیاز دهی کاملا مشخص است که بخاطر خانم کردا گرامی و جناب ابر گرامی بوده است و پس چرا در تبلیغات اسم سایت را نمی اورم می گوید رکورد فروش ؟ چرا ‌ همین‌
۱۶ اسفند ۱۳۹۴
با پوزش فراوان که کامنتم ناقص بود باید درج می کردم رفتن بخاطر این دو گرامی بوده که ببخشید که جا انداخته بودم.
۱۷ اسفند ۱۳۹۴
وامتیاز دهی کابران به ابن نمایش هم مشخص است.میزان رضایت.
۱۷ اسفند ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من خیلی کم این جا مینویسم و بیشتر خواننده نظرات دوستان هستم. چند مورد بنظرم اومد که دوست داشتم توضیح بدم...
من به همراه ۴ نفر از دوستانم پنجشنبه شب به دیدن این نمایش رفتیم.
ردیف دوم و سوم.
میکروفن ندیدم و صدا کاملا رسا بود. در بعضی قسمتها.. - فکر میکنم دوبار- صدای ضبط شده پخش شد(یا حداقل تصور من این بود )
مورد بعدی راجع به فاجعه ی ماهی بود !!!
در نمایشی که من دیدم یک ماهی زنده توی آکواریوم بود که دکتر باهاش بازی میکرد. و یک ماهی مرده بعدا روی صحنه پرتاب شد که مورد سلاخی !!! قرار گرفت.. من نمیدونم این همه هیاهو و شانتاژ برای قطعه قطعه کردن یک ماهی عاخه. اونم به روش کاملا معمول مامان ها برای اماده کردن ماهی که هممون دیدیم؟؟ دوستان میگن مثبت ۱۲ !!!؟ جسارتا ۱۲ ساله های نسل خودمون رو درنظر نگیریم.
نظر جمعی من و دوستانم بجز یک نفر که رای ممتنع داد، مثبت در حد ... دیدن ادامه » عالی بود. . بازی ها... صداها... نمابشنامه... نور .. خلاصه که لذت بردیم. امیدوارم دیگر دوستان هم لذت ببرن و نقدهای منطقی تر بخونم.
بر اساس نظر دوستان اگر اینکار رو نمیرفتم قطعا دلم میسوخت.
به الهام کردا، صابر ابر و عباس جمالی نازنین خسته نباشید میگم.
درودسما جان
منهم در اجرای دومی که دیدم خوشبختانه میکرفون ها حذف شده بودند بجز اخرین دیالوگ مالی سویینی
اما در هفته ی اول میکرفون برای هرسه کارکتر استفاده میشد که زیاد قطع و وصل میشد و کیفیت صدا رو پایین میاورد
۱۸ اسفند ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امشب به تماشای این نمایش نشستم. بنظرم نمایش ضعیفی بود. هیچ اَکت خاصی نداشت و پر بود از دیالوگ. بیشتر میشد گفت نمایش نامه خوانی بود تا تئاتر! داستان به شکل خسته کننده ای فقط از زبان سه بازیگر نقل میشد و نصف همان چند مورد حرکت فیزیکی که از بازیگرا به چشم میخورد اضافه و بی مورد بود. مثل تکه تکه کردن ماهی یا تلاش دکتر رایس برای گرفتن ماهی از آکواریوم و پرتاب آن به وسط صحنه. تجسم خیلی از چیزها به عهده خود بیننده بود و جلوی چشمان بیننده تنها میزی بود که سه بازیگر پشت آن نشسته اند و اتفاقات داستان را نقل میکنند. یکسری از این اتفاقات که مربوط به زندگی شخصی دکتر رایس (داستان همسرش ) بود عملا ربطی به داستان نقش اول نمایش (مالی) نداشت و فقط زمان نمایش را کش میداد. نکته دیگه ای که برای من واقعا غیر منطقی بود آن صحنه ی باز کردن پانسمان چشمان مالی بود. دکتر رایس از مالی ... دیدن ادامه » می پرسد که آیا چیزی میبیند یا نه و مالی نور های قرمز و زرد میبیند و همان لحظه که داستان را نقل میکند می گوید که نور قرمز رنگی چشمانش را میزند و همان لجظه پروژکتوری با نور قرمز در بالای سن روشن میشود . در حالی که فردی که از اول زندگی خود نابینا بوده نمی داند رنگ قرمز چه رنگیست و نمیتواند با دیدن نور، رنگ آن را تشخیص دهد!!! در کل دیدن این نمایش را پیشنهاد نمیکنم...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از دیدن تئاتر مالی سویینی خیلی لذت بردم...
تئاتری مفهومی ، پر از نماد ها و سمبل ها با مونولوگ های ساده و صریح
مالی سویینی دختری کور که از راه ادراک لمسی و بویایی، با کمک دیدگاه و تربیت پدرش، به مهارت های اساسی دست یافته که به دنیای پدیدار شناسانه اون، زیبایی و مفهومی بسیار تحسین برانگیز بخشیده که به قول پدرش "باور کن به خاطر نابینایی چیز زیادی از دست نداده است"، چون هر آنچه برای لذت بردن یک انسان از زندگی لازم هست، مالی سویینی در وجود خود داشت... پدر و مادر فوت می کرده اند و اکنون مالی در زندگی خود با دو مرد در تعامل است.
- دکتر رایس که قصد دارد در زندگی خالی و بی معنی خود معجزه کند و اون معجزه ، برگرداندن بینایی مالی است که از 9 ماههگی نابینا شده است.او مالی رو دوست دارد چرا که کمبود های همسرش را در مالی پیدا کرده.است..
- شوهرش فرانک که از روی عادت ... دیدن ادامه » زندگی، برای خودش بازیچه های کوچکی دست و پا می کند که در حد وقت گذرانی برایش ارزشمند هستند. او با پرورش حیوانات و پرسه زدن در کنار آنها و همسو شدن کودکانه با هر کدام ، به سال های عمر خودش معنی و ارزش ناقابلی می دهد.
فرانک و دکتر رایس با وجود ناسازگاری های آشکار دیدگاهی، هر دو بدون توجه به دنیای عمیق و پر معنی دختر ، سعی دارند بینایی رو به او بر گردونند و در نهایت ، فروپاشی روانی مالی سویینی بهای دیدن او می شود.
چراکه بعد از جراحی چشم و بینا شدن مالی، زندگی پر معنا و زیبایی که در لمس و بوییدن و تصویر سازی های ذهنی در دنیای پدیدار شناسانه اش شکل گرفته بود اکنون در تعارض با دنیای بصری بیرون قرار دارد و خالی از مفهوم می گردد. بنابراین اختلالات روحی بسیار شدیدی گریبان گیر او می شود. دیگر هیچ چیز مالی سویینی را خوشحال نمی کند و در واقع در اثر تعارض بین این دنیای جدید و عناصری که قبلا شخصیتش را یکپارچه کرده بودند و به او تجسم و خودآگاهی بخشیده بودند، دیگر حتی به اندازه مفاهیم دست و پا شکسته جاری در زندگی فرانک و دکتر رایس هم ازمحیط پیرامون درکی ندارد و برای منحرف ساختن ذهن خود از آزارهای روانی ذهنش در توهم کوری فرو می رود تا شاید امنیت و خوشبختی آن روزها را دوباره تجربه کند و راهی بیمارستان روانی می شود.
سه دکور آکواریم جلو هر سه هنر پیشه ، نماد ناخودآگاه و چهارچوب ذهنی و معنایی هر کدام است... و ماهی نماد "خود" دست یافتنی آنهاست. فقط در آکواریوم جلو مالی سویینی ماهی وجود داشت چون تنها مالی به جوهر وجودی درونش دست پیدا کرده بود و در زندگی دو مرد این درجه از خودآگاهی و شناخت و درک از زندگی وجود نداشت... (همانطور که از آکواریوم خالی زیر دستشون پیداست.)
مروارید هایی که مالی سویینی در حین حرف زدن با آنها گردن بند درست می کرد، نماد ارزش مندی بینش و درک شفاف اوست که از زندگی کودکی به دست آورده است... که البته بعد از عمل به خاطر سرگیجه ( نماد سر در گمی و تعارض) نقش زمین می شود، و گردن بند مروارید و هر آنچه اندوخته بود در این تعارض و سر در گمی از بین می رود.
ماهی که حین اجرای نمایش بعد از عمل ، توسط دکتر از آکواریوم مالی سویینی بیرون انداخته می شود، نماد جدا شدن "خود " مالی سویینی از دنیای پدیدار شناسانه اوست...
دم و باله های ماهی بدست فرانک شوهر مالی، جدا شد و بدنش تکه تکه می شد که نماد نابودی پویایی و شور زندگی در مالی است. ( فرانک، مالی رو به چشم یکی از حیوانات سوژه زندگیش نگاه می کنه و دید کاملا شیء گرا و آبجکتیو داره. نقص بینایی مالی، فرانک رو جذب کرده و وبژگی های شخصیتی مالی براش جذابیت نداره ...کما این که بعد از عمل جراحی مالی دیگه پیش اون نیست ) دکتر مرتباً با سر بریده شده ماهی (که نماد بصیرت و خودآگاهی یک پارچه کننده و نابود شده مالی هست) با اضطراب بازی می کرد، و مالی رو پیش مشاور و روان پزشک می فرستاد..
"نمادهایی ترکیبی" و "سازگار با شخصیت هر هنر پیشه "و "بسیار گویا "یی که در این تئاترهستند، هر آنچه را که این دو مرد در دنیای پدیدار شناسی مالی از خود به جا می گذارند، دوباره باز نوازی می کند.
بازی خانم کردا قابل تحسین بود. همراهی با دوستان و همسرعزیزم لذت این تئاتر را دوچندان کرد.
» تا ۴ پاسخ




برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"مالی سویینی ،ساختارشکنی در پرتو پدیدارشناسی"

مالی سویینی تاتری چندبُعدی ست که در قالب یک داستان رئال تجربیات ِمتعددی را در معرض ِنگاه مخاطب قرار میدهد واو را درگیر ِرویدادهای حسی و ذهنی بویژه در بخش خودآگاه میکند
مالی سویینی در عین مطرح کردن چند موضوع ِشخصیتی ِانسانی، پارادوکسی را خلق میکند که بُعد نسبی اغلب ِانتزاعات ِمفهومی ست وروشنی بخش زوایایی که کمتر عمومیت دارد.. وموضوعی را مطرح میکند که نوع دیگری از حضور و روان ِ آدمی ست که معمولا با آنچه هست، مغایرت دارد و درنهایت تاکید بلامانعی برپیچیدگی ِذهن و ضمیر انسان ست ...
شاخص اصلی این نمایش حضور پررنگ ِپدیدارشناسی ست وقتی تجربه ای زنده را باروشی قانع کننده بررسی میکند ،کنش های ِکارکترها وبویژه مالی چه ازهمان ابتدا که مروارید هارا به نخ میکشد و چه در لمس ماهی وحتی روی میز رفتن و رقصیدن، ازسرگیجه افتادن و ...انتقال مفهومی داردومخاطب را تا موقعیت نهایی همراه میکند اگرچه همسویی وهمدردی با مالی سبب نمیشود ساختارهای پیشین مخاطب شکسته نشود..
واین نقطه ی عطف این نمایش ست ..
بودن در دنیا ،مستلزم برخوردبا دیگران ست ودرک شان ازما،قضاوت شان ومحدودیت هایی که ایجادمیکنند همگی بخشی از آگاهی ما بحساب میآید ،نویسنده با تاکید بر دوره ی شناخت از کودکی مالی توسط پدر وبعد آدمهایی که در زندگی او هستند ساختار کلی داستان را پی ریزی میکند ودست آخر پایان بندی برخلاف آنچه انتظار میرود شکل میگیرد
در بُعدی دیگر وضعیت پیش رو کاملا قابلیت تعمیم پذیری دارد آنجا که میشود بینایی را با بامعادل های دیگری تغییر داد... ومیشود دلیل بسیاری از کورفهمی ها و کورفکری هارامشخص تر درک کرد

طراحی دکور ، شیشه های رفلکس ، اکواریوم ،ماهی و موسیقی ِمناسب در خدمت ِاجرا هستند
بازیها ، میزانسن ، واستفاده از عمق ِصحنه کارکرد ِمعنایی دارد تنها نقطه ضعف ِمشهود مشکلات ِصدای میکروفن هاست ..که تو ذوق میزند
کارگردانی از نظرمن هوشمندانه ست و توانسته ست مجموعه ای منسجم درراستای کلیت متن و مفاهیم را ارائه دهد آنچنان که به نظر میرسد هرچیزی سرجای خودش قرار دارد
...
درپایان با آرزوی موفقیت برای گروه محترم انتخاب چنین متن هایی ، برای اجرای صحنه ایی ،حرکتی موثر بسمت ِدرام مدرن میدانم

نیلوفرثانی
7اسفند94

پ.ن: ... دیدن ادامه » جهت یادآوری در نمایش امشب از ماهی پیش مرده استفاده شده بود ...
نیلوفر جان مثل همیشه به جانمایه اثر نگاه واکاوانه و عمیقی افکندی که بسیار تامل برانگیز و آموزنده است ... اگرچه به نظر من اجرا و شخصیت پردازی این نمایش عاری از ضعف نیست خصوصا در ارایه تصویر پیشینی و تکوینی از هر سه شخصیت در جهت شناخت آنان....ضمن اینکه فکر ... دیدن ادامه » می کنم بازی بازیگران در مجموع، در ارتباط با پیچیدگی و تاثیر شخصیت ها، چندان هماهنگ با جهان نمایش بروز و ظهور نمی یابند.. و اساسا برخی از مفاهیم جهان متن مورد نظر اجرایی نشده است..خصوصا در مورد القا ء حس فروپاشی روانی مولی در پایان نمایش که تکانه ی اصلی فهم جهان غریب نمایش به نوعی قلمداد میشود، به نظرم می رسد بخشهایی از حس پیچیده و کوبنده متن ،توسط شیوه بازی کردا انتقال نمی یابد....هر چند که ارایه صوتی روایتش کم نظیر و دلچسب است و به مراتب از ابر و جمالی بهتر است
...
اما مساله ی ارتباط جهان مولی و آگاهی و شناخت ذهنی او از جهان پدیدارها ( اشیا و رنگها و...) در دوران نابینایی اش و وضعیت شناختی مبهم او از همان پدیدارها بعد از به دست آوردن بینایی اش بسیار قابل بررسی و مداقه است....مساله ی تفکیک آگاهی با واسطه و بی واسطه ...چیزی که در پدیدارشناسی مطرح است اینکه آگاهی انسان ها از پدیدارهای ذهنی که بدون واسطه ،بدون دیدن در ذهن وی ظاهر می شود و حتی ممکن است عینیتی نداشته باشد!....در اینجا مثلا آیا گلهای ریز آبی در دوران بینایی مولی همان آگاهی اش از این گلها را در دوران نابینایی اش پدیدار می کند؟ ظاهرا این اتفاق نمی افتد و همین عدم تطابق موجب در هم ریختگی و شاید کوربینی او می شود...عینیتی که می بیند تجربه نکرده در حالی که به نظر تجربه اش کرده!
وجود ذهنی دنیای مولی سووینی در جهان اصلی اش(نابینایی) بعد از به دست اوردن بینایی اش بدل به موجودی عینی نمی شود، یا به عبارتی عینیت نمی یابد... و این وضعیت از دید پدیدارشناسانه قابلیت تعمیم به وضعیت پیچیده ی برخی شرایط انسانی در جهان است....
۱۰ اسفند ۱۳۹۴
ابتدا تشکر ازانکه کامنتم را مطالعه فرمودید و درضمن نظر تان برایم جالب است که شما مالی سویینی را بیشتر پسندید پس خانم ثانی محترم ممکن است همانطور خود شما اشاره کردید اشکال در نحو اجرا است. نه در نمایش نامه . برای شما هم در سالی با موفقیت ارزومندم. تشکر.
۲۷ اسفند ۱۳۹۴
با عرض سلام بر خانم ثانی گرامی فقط ابتدا ببخشید که حوزه که می خواهم‌نظر تان را جویا مربوط به سینما استمی خواستم نظر تان را راجب فیلم امین خواهم گفت بدانم . سپاس.
۱۷ فروردین ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"زمان" اکنون تبدیل به مهمترین عامل پیش برنده در تئاتر کشورمان شده است. زمانی که صرف پیش تولید یک نمایش میشود.


چنانچه این اجرا در یکی دو سال گذشته به صحنه میرفت، بسیار ملایم تر و البته "سربسته تر" به نقد آن می پرداختم ، لیکن از آنجایی که متأسفانه این قبیل اجراها دارد تبدیل به "عُرف" میشود، ناگزیر اندکی احساس مسئولیت کرده و نقدم را عیان تر بیان میکنم. نمایش "مالی سویینی" در خوشبینانه ترین حالت یک نمایش متوسط دانشجویی است، ماحصل یک ماه تمرین چند ساعته (بدون احتساب تعطیلات!). اولین پرسش این است که چرا یک تماشاگر باید متحمل پرداخت هزینه شده و به تماشای یک تئاتر بنشیند؟ اگر مخاطبی با خرید کتاب و نمایشنامۀ مورد نظر (که بسیار ارزانتر از تهیۀ بلیط نمایش است) به مطالعۀ اثر بپردازد، چه چیزی کمتر از تماشای این نمایش عایدش شده است؟ چقدر ... دیدن ادامه » تفاوت دارد که من در خانه ام به مطالعۀ این نمایشنامه بپردازم، یا در سایه روشن سالن ایرانشهر، ابَر، کُردا و جمالی برایم بخوانند؟ اصلاً از چه مرزی عبور کنیم دیگر نمایشنامه خوانی نکرده ایم؟ اصلاً نمایش صحنه ای یعنی چه؟!! تفکیک نمایش رادیویی از نمایش صحنه ای از کجا آغاز میشود؟ چگونه تمییز دهیم نمایشی را که دغدغه مند است با نمایشی که صرفاً سواستفاده ای است از تنبلی مخاطب ایرانی در عرصۀ مطالعه!... آیا کارگردان ها پاسخ این پرسش ها را نمی دانند؟ آیا در کشوری تئاتر می بینیم که پیش تر نمایش هایی مطلوب و باکیفیت به روی صحنه نیامده اند؟ یا اینکه برخی دوستان راه و رسم "بازار" را یاد گرفته اند؟! آیا تقصیر بر گردن تماشاگر است که به صرف وجود چند بازیگر ستاره، چشمانش در برابر سایت فروش برق میزند؟ آیا مقصر مرکز محترم نمایش است که هیچ استانداردی کیفی برای در اختیار قرار دادن سالن های دولتی ندارد؟...
آیا متن "مالی سویینی" خوب است؟ ... خوب؟ یا بد؟ چه فرقی میکند؟ کیفیت متن چه ارتباطی به گروه اجرایی دارد؟ مگر متن متعلق به گروه است؟ مگر بازنویسی ای انجام شده؟ مگر قدمی از دنیای نویسنده فراتر رفته شده؟ اصلن چقدر این متن دراماتورژی شده است؟ ... شما را به مطالعۀ متن اورجینال دعوت میکنم، ببینید از کدام یک بیشتر میتوان لذت برد... حال پرسش اینجاست که تماشاگر تئاتر چقدر باید در هنگام انتخاب و خرید یک بلیط به نویسندگی و دراماتورژی اثر توجه کند؟ آیا اثر را یک هموطن نوشته یا بازنویسی کرده است؟ آیا یک کارگردان یا گروه سعی دارد با دراماتورژی یک نمایشنامۀ جهانی، نگاهی تازه را به ما عرضه کند و در پی ریسمانی برای رسیدن به دردها و معضلات امروز است؟ یا یک سری کاسبان تئاتر قصد دارند نمایشنامه ای فریبنده را به شکلی خطی و بدون هیچ کشف و بینشی تحویل مخاطب دهند؟!... به گروه محترم همیاری پیشنهاد میکنم که در صورت امکان صفحه ای مجزا در خصوص بحث و بررسی پیرامون این مطالب باز کند، چرا که زنگ خطری جدی تئاتر این سرزمین را تهدید میکند...
.
نمایش "مالی سویینی" به شدت ضعیف است. در یک سوم ابتدایی نمایش که تعریف موقعیت و شخصیت را داریم، دریغ از هیچگونه ارتباط دراماتیزه شده مابین پرسوناژها، دریغ از هیچ ایده ای. فقط نمایشنامه خوانده میشود زیرا هیچ کشفی از مالی سویینی وجود ندارد. کافی است که پس از 30 دقیقه ازنمایش از خود بپرسید که این سه بازیگر کیستند؟ هیچ پاسخ عمیقی پیدا نمی کنید و این در حالی است که انبوهی از دیالوگ و مونولوگ در همین راستا بیان شده است. آنقدر نمایش در پردازش بصری ضعیف است که اکثر دیالوگ ها در بی حوصلگی تماشاگر گم میشود. اگر به این ضعف بصری، عدم تسلط بازیگر در جمله بندی و قطع و وصل میکروفون را هم اضافه کنیم، علناً چیزی از ریتم باقی نمی ماند و تماشاگر تا تصمیم به تمرکز بگیرد، ابتدا یا انتهای مونولوگ را ناخودآگاه رها میکند. این امری بدیهی است. وقتی در پروسۀ انتقال یک پیام، تصویر را حذف کنیم و تنها به صوت بسنده کنیم، فعال ترین عنصر گیرندۀ مقابل را خاموش کرده ایم. برای همین است که در اصول نمایش رادیویی باید بارها معرفی موقعیت و موضوع را زیرکانه در لابه لای دیالوگ ها قرار دهی... اگر میخواهید که عامدانه میزانسن و تصویر را از نمایش خود حذف کنید، باید نمایشنامه ای انتخاب کنید که مملو از دیالوگ های کوتاه و "پیش برنده" باشد تا بلکه بازیگران با لحن و اجرای خود بتوانند عنصر "ارتباط" را در نمایش ایجاد کنند. به نوعی باید در ذات متن به دنبال فرم اجرایی گشت، زیرا این "ساختمان" نمایشنامه است که باید دراماتورژی شده و تصویر بسازد وگرنه با سلاخی کردن یک ماهی تلنگری به نمایش وارد نمیشود، تلنگری به مخاطب ساده دل و بیچارۀ ایرانی شاید! ... با "ژست روشنفکری" تئاتر به جلو نمیرود، باید ماه ها تمرین کرد تا گامی به جلو رفت، تئاتر در دل ممارست است که به مرحلۀ "کشف" نائل میشود. وقتی به پشتوانۀ یکی دو ستاره به دل سالن ایرانشهر میزنی، معلوم است که خام و ساده انگارانه از کنار "کور بینایی" مالی سویینی گذر میکنی و اصلاً نمی اندیشی که این کوربینایی چیست؟ چگونه میشود آن را نمایش داد، میزانسنش کرد و صحنه را به آتش کشید؟ تمام خلاقیتت میشود یک آیینه و مثلاً آکواریومی از تصویر حقایق، شاید!... مالی نیز اگر پرده را نکشد، موقعیت اش حدوداً هیچ تفاوتی با پیش تر خود ندارد، زیرا اصلاً ارتباطی بین کاراکترها شکل نگرفته که حالا جدایی شان بخواهد فکر تماشاگر را درگیر کند. اگر با مطالعۀ نمایشنامۀ مالی سویینی فکرت درگیر میشود و ارتباطی را کشف میکنی، ماحصل تصاویر ناخودآگاهی است که در ذهن خود میسازی. در هنگام مطالعۀ یک نمایشنامه ، خواننده ابتدا کاراکترها را در ذهن خود تبدیل به شخصیتی آشنا در خاطره هایش میکند و سپس با تعریفی ناخودآگاه از مکان و زمان، لحظه ها و موقعیت ها را ترسیم کرده و در دنیای درون مغز خود کم کم ارتباط ها را شکل میدهد و درگیر داستان میشود. اما قرار نیست که با به صحنه بردن این نمایشنامه، مجدد همین اتفاق در مغز تماشاگر تکرار شود! زیرا در سالن نمایش، تماشاگر هیچ تصویر ذهنی ای نمیسازد بلکه مدار تصویرسازی مغز خود را خاموش کرده و تمام قوۀ بینایی و شنوایی خویش را در اختیار صحنۀ پیش روی خود قرار میدهد. از همین رو چنانچه به عنوان یک کارگردان نتوانی تطبیقی مناسب بین اصوات و تصاویر نمایش ایجاد کنی و چشمان تماشاگرت را سیراب گردانی، بازی را باخته ای و در خوشبینانه ترین حالت، نمایش ات به همراه چند ستاره، تنها یک سرگرمی دو ساعته است در غروبی بورژوآ...

احتمالاً اگر چند سال بعد خاطراتمان را از نمایش هایی که دیده ایم (یا بهتر بگویم شنیده ایم) مرور کنیم، تنها چند ستاره در خاطرمان باقی مانده باشند که رو به تماشاگران، انبوهی از واژگان را یکی پس از دیگری پرتاب میکنند... همین....
درود. یک نمایشنامه عالی و طراحی صحنه خوب که فاصله ای با عالی بودن نداشت.
قصه مالی جنگ دنیای درونی یک زن با چالش گری دو مرد رانده شده از دنیای واقعی ست. مردانی که بهبودی مالی تنها تسکین موقتی بر زخم های خودشونه در حالی که مالی حتی نمی دونه که دیدن رو میخواد یا نه. دیدن اصلا به مفهوم فهمیدن نیست. اینجا درمان تبدیل به تراژدی میشه و جایی که چشم باز میشه ذهن بسته میشه.
اگر کارگردان صحنه مجزایی در ابتدای نمایش، برای روزهای کودکی مالی و ارتباطش با پدرش در نظر میگرفت، به شدت روی ارتباط عاطفی تماشاگر با مالی در لحظات پایانی نمایش تاثیر میگذاشت. نباید تمام بار این ارتباط روی دیالوگ گویی بازیگر گذاشته می شد. اصلا صلاح نیست دراجرای نمایشنامه های قوی خساست به خرج داد. موسیقی خوب بود و بازی ها غیر از چند تپق و فراموشی دیالوگ (که اصلا از این بازیگران انتظار نمی رفت) ... دیدن ادامه » خوب بودند.
سپاس از این اجرای فاخر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

** مالی سویینی نمایشی است که سه دنیای متفاوت را به نمایش میگذارد ، دنیای ادم های شنیداری، لمسی ، بصری و هر سه به خوبی از عهده ی اجرای این تفاوت ها برامده بودند.

همه می بینند ولی درک آنچه دیده شده برای انسان ها متفاوت هست . عده ای می بینن ولی دیده ها رو بصورت شنیداری پردازش می کند (Auditory) . انسنان های شنیداری کم صحبت می کنند و در تمام طول صحبت صدای یکنواخت و ارامی دارند . کمتر احساس های هیجانی خود را بروز میدهند - عباس جمالی و صدای کاملا بی روح و یکنواختش تداعی گر این تیپ از افراد بود . افرادی که باید بشنوند همسرشان زیباست تا نگاهی به او بیندازند. --
عده ای می بینن و بصورت کاملا درونی پردازش می کنند چرا که این دریافت اطلاعات از طریق حس لامسه منتقل میشود و نیاز به تاملی بیشتر است . این افراد عاشق لمس کردن، دست گرفتن ، بغل کردن هستند - الهام کردا - که با وجود ... دیدن ادامه » نابینایی، درک اتفاقات پیرامونش به مدد حس لامسه اش صورت می گیرد و همه چیز در ذهنش پرداخت میشود و صیقل می یابد .
صابر ابر - انسان های Visual (تصویری) که عاشق رنگ و صدا و هیجان و جیغ و شادی هستند. اهل تغییر و تنوع هستند . سریع حرف می زنند و در مورد تمام چیزهایی که دیده اند اطلاعاتی برای عرضه دارند . پر از رویاهای رنگی هستند و برای رویاهایشان زندگی می کنند.
سه تیپ شخصیتی مختلف که هرکدام بصورت جداگانه می دیدند و دنیایشان را توضیح میدادند. و تفاوت هایشان دقیقا از همین نقطه اغاز میشد . مشکل فرانک با دکتر رایس از تفاوت دیدگاهشان نشات می گرفت ، هرکدام جداگانه می نگریستند و دیگری را متهم می کردند. اتفاقی که در زندگی ،همه روزه شاهد آن هستیم .

فارغ از ضعف هایی که اجرای کار دااشت مانند قطع و وصل شدن صدا که ناگهان تو رو از حال و هوای کار به لحظه ای که در ان بودی پرتاب می کرد ( که لزوم داشتن میکروفن برای من سوالی است و لذت دیدن یک تیاتر ناب رو از من می گرفت ) . و صحنه دلخراش مرگ ماهی که حتی بستن چشم ها هم کفایت نکرد و من مجبور به گرفتن گوش هام شدم چرا که صدای ضربه خوردن ماهی به روی زمین بسیار آزاردهنده بود .
با کاری تلخ اما زیبا روبرو هستیم که به راحتی می تواند طیف های مختلف را درگیر خود کند و انسان ها را با دیدگاهها و برداشت های مختلف آشنا کند و منجر به درک و پذیرش بهتری بشود
عالی بررسی کردین. موافقم
۰۵ اسفند ۱۳۹۴
خیلی هم خوب خانم شفقتی! خوبی پدیده ها (فرهنگی،اجتماعی و...) اینه که هر کس می تونه برداشت خودش رو داشته باشه. مخاف ،موافق،متفاوت،ممتنه! هر انسانی تجربه ذهنی خودش رو داره و با اون به قضاوت می شینه .خوبه که با ذهن خالی به تماشا نشستید. موفق باشید.
۰۸ اسفند ۱۳۹۴
هیچ لذتی نبردم.. هیاهوی بسیار برای هیچ.. اسامی سوپراستارها برای جذب تماشاگر و متاسفانه نتیجه کسالت و ...
۲۱ اسفند ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

من مالی سویینی را دیدم

من هم بار دیگر تکرار می کنم که نباید از هیچ حیوانی در هیچ اجرایی استفاده شود و یک ماکت خوب می تواند جایگزین آن شود .

این نوید را می دهم که با صحبتی که با « مرتضی میرمنتظمی» داشتم ، ایشان قول دادند که فکری به حال این موضوع بسیار مهم بکنند .
محمد قدس و سارا فرجی هم قولهایی برای رفع این مشکل بزرگ دادند .

و اما خود « مالی سویینی» :

نتوانستم از نقش آفرینی فوق العاده « الهام کردا » بگذرم
وی آنقدر خوب این تحول عظیم درونی را نشان می دهد که کاملا تماشاگر را مجذوب عملکرد درستش می کند

او خودِ خود آن قزل آلاست
که با همان توحش صید می شود
و ... دیدن ادامه » پس از جراحی
با زور فرانک و دکتر وارد دنیای جدیدش می گردد

آن را تاب نمی آورد و همانند آن ماهی بیچاره
آنقدر آب آب می گوید تا خلاص شود

صابر ابر و عباس جمالی هم به خوبی از پس ایفای نقششان بر آمدند
و طعم زهرآگین این نمایشنامه فوق العاده را
با این اجرای خوب به من چشاندند

بار دیگر آرزو می کنم هرچه سریعتر معضل بزرگ این نمایش بر طرف شود
تا دیگر مخاطبین محترم هم بتوانند با خیالی آسوده به دیدنش بنشینند
و برای بار چندم باز هم تکرار می کنم
برای انتقال این حس وحشتناک نباید به دنیای واقعیات متوسل شد هرچند بسیار بسیار کارساز باشد

و در آخر یک اقرار نامربوط صادقانه

( باید در اینجا اعتراف نمایم

که همه انسانها برای بقا نیازمند استفاده از جانداران دیگرند ( حیوانات ، گیاهان ، حشرات و . . . )
فقط باید ( بااااااااااااااااااااایییییییییییییید ) بیاموزند که کاملا متمدنانه این کار را انجام دهند

و بگذارند دیگران به جایشان پرورش دهنده و کُشنده باشند

تغذیه از یک حیوان ، یک حشره ، یک میوه ، یک برگ ، یک ساقه نازک و حتی برای تغذیه روح یک گل و . . .

اسفبار است نه ، خیلی اسفبار . . . )

لینک عکسی متناسب با محتوای نمایش« مالی سویینی » : http://uupload.ir/files/us0_mali-soeini.jpg
دوست گرانقدرم، کار را ندیدم ، اما با توجه به پیش زمینه ای که از دست نوشته های دوستان در ذهنم دارم؛ عکس مربوطه بسیار متناسب و گویای نمایش است .:))
۰۵ اسفند ۱۳۹۴
مرسی پرند گرامی و ارجمند
۰۵ اسفند ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

Nemophila/ Baby Blue Eyes

این نمایش ذهنم را پر از حرف کرده.هم در مورد نمایشنامه و شخصیت پردازیش کلی گیر و گور دارم، هم نحوه ی اجرایش. اینکه سه کاراکتر مونولوگهایی طولانی راجع به خودشان و یکدیگر میگویند، اما دست آخر من آنها را نمیشناسم. به جز مالی سویینی، پیشینه ای از کاراکترها به من داده نمیشود.کمی که میگردم متوجه میشوم این نمایشنامه بر اساس رمان "To see or not to see" نوشته ی Oliver Sacks است که کاراکتر اصلی در آن مردی پنجاه ساله است که به خواست و تشویق همسرش عمل جراحی برای به دست آوردن بینایی انجام میدهد..بگذریم..

اجرای مونولوگ و داستان گویی به شرطی جذاب است که تماشاگر را با داستان همراه کند. از این بابت مشکلی نیست و از بازیها راضیم.به ویژه در مورد جناب جمالی..اما عرصه زمانی بر تماشاگر تنگ میشود که جزئیات بر رویداد داستان پیشی بگیرد و تو ندانی شالوده را ببینی یا نازک کاری ها را..به این موضوع فکر کردم که شاید بشود جزئیات را کم کرد و این متن را به صورت غیرمونولوگ و خلق موقعیت اجرا کرد.

تا جایی که میدانم استفاده از میکروفون یا HF در یک نمایش باید دلیلی غیر از نرسیدن صدای بازیگر داشته باشد، که در این خصوص دلیلی پیدا نکردم و قطع شدن بیش از حد میکروفون تمرکزم را مثل رشته گردنبند مروارید مالی بارها و بارها به هم ریخت..و طنز ماجرا اینجاست که صدای قار و قور شکم یکی از بازیگران را هم هر از گاهی از طریق میکروفون شنیدیم.


در مورد بیخانمان کردن،خفه کردن و تکه تکه کردن ماهی که موید مالی سویینی است، فکر میکنم باید به دنبال راهی جایگزین بود که هر شب یک ماهی تلف نشود و آرامش روان مخاطبان به خطر نیفتد..فکر میکنم طراحان و مجریان دکوری با آن عظمت، بتوانند ماهی اسفنجی یا پلاستیکی بسازند و از رنگ قرمز برای خون استفاده کنند!
ما نمیگوییم باورپذیر نیست :)



درود ... دیدن ادامه » و احترام به گروه اجرایی

مارال جان قار و قور شکم یکی از بازیگران جزو زیبایی شناسی طراحی نبوده احتمالا ؟ :))

چقدر خوب که می نویسی
۰۴ اسفند ۱۳۹۴
درود مارال جان با محمد رحمانی عزیز موافقم ..چه اتفاق خوبی که نظراتت را بازهم میخوانیم :)
۰۴ اسفند ۱۳۹۴
اردشیر عزیز :) شایستی و ما بیخبریم! از مهر و توجه همیشگیت سپاسگزارم دوست ارزشمند.

محمد عزیز :) ارادت به توی مهربان و فرهیخته که همیشه نوشته هات حالم رو خوش میکنه..حال و هوای نوشتن کمی بهم برگشته!

جناب احمدی عزیز :) :))

نیلوفر جان عزیزم :) یک دنیا سپاس از ... دیدن ادامه » مهر و توجهت..همیشه از نوشته های معتدل و پرمغزت لذت میبرم،حتی اگر کاری رو ندیده باشم.
۰۵ اسفند ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من در این نمایش بیش از آنکه شاهد سه نقش آفرینی دلچسب از بازیگران مطرحش باشم و بیش از آنکه شیوۀ روایی از قصه ای تأمل برانگیز مرا به تعمق وا دارد و بیش از آنکه دکوری حجیم به تناسب ثقلش بر کارایی و کانسپت اثر بیافزایدم، بلکه در عوض خود را مقید به سلیقۀ مؤکد طراح و صحنه را ملزم به کادربندی تنگ و جزم کارگردان طبق ایده ای که به کمال نرسیده یافتم.

شخصاً به دوستان توصیه می کنم ضمن تعدیل سطح انتظاراتشان، توقع رویدادی شگرف از مالی سویینی نداشته باشند. باشد که بیش از بنده محظوظ گردند.
ای بابا :(
۰۴ اسفند ۱۳۹۴
عرض ادب خانم ثانی گرامی پوزش بابت تأخیر در پاسخگویی
بلیت من برای چهارشنبه 28بهمن بود که اجرا کنسل شد و بنده دوشنبه سوم اسفند از ردیف 7 موفق به تماشای نمایش شدم و طبق مشاهده ام تصورم اینگونه شکل گرفت که پمپاژ گاه و بیگاه آب از گوشه آکواریوم ماهی را به حرکت ... دیدن ادامه » در می آورد وگرنه اکثراً روی سطح به شکل لاشۀ بی جان شناور بود.
۱۲ اسفند ۱۳۹۴
درودکیان عزیز بله اجرایی که من دیدم هم دقیقا بهمین شکل بود که شماگفتید وخبری از ماهی زنده نبود ..راستش اصلا به نظرم آمدبا آن پروسه ی لمس زیاد خانم کردا و بعد دست به دست شدن ماهی ،زنده بودنش کار بعید وعجیبی بوده چراکه کلی اززمان نمایش بایدصرف جان دادن ماهی ... دیدن ادامه » میگذشت :)
گمانم دوستان دچارخطای بصری شده باشند ..
ممنونم از توضیحاتتون
۱۲ اسفند ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مالی سوئینی حقیقت تلخ تولد آدمی
شب اول اجرای مالی سوئینی را از دست ندادیم و در همان شب اول خودمان را رساندیم به سالن تماشاخانه ایرانشهر. صابر ابر،الهام کردا و عباس جمالی نام های هستند که شما را مطمئن خواهند کرد ، کاری خوب و متفاوت را خواهید دید. "مالی" دخترکی کور که برداشت های خودش را از دنیا دارد و تصاویر خودش را بی آنکه ببیند از اطراف تصور می کند، با همسرش آشنا می شود و تصمیم می گیرد توسط پزشک ،جراحی شود و بینائیش را بدست آورد. بینایی که او را با جهان برهنه روبرو خواهد ساخت با همه زشتی هایش،با همه بدیهایش با همه چیزهایی که ندیدنشان تا کنون، تصویری دگر گونه از جهان برای مالی ساخته است. مالی سوئینی شاید مرثیه ای برای افتادن انسان در این جهان باشد. انسانی که شناختش از جهان شدیدا تحت تاثیر تجربه های شخصی و اجتماعی است. انسانی که جهان را آنگونه ... دیدن ادامه » که هست تجربه نمی کند بلکه انگونه که تجربه می کند به شناخت می رسد. درک و فهم هر یک از ما از پدیده های مختلف این جهان ،دقیقا به تجربه برخورد ما با پدیده ها ربط دارد و به همین دلیل است که شاید به قول هرمونتیکی ها، به اندازه تمام چشم های جهان، تفسیر از جهان وجود دارد. "مالی" عمل می شود و اولین برخوردش با جهانِ دیدنی ها، تصویرِ برهنه مرگی است که به وحشتناک ترین شکل ممکن توسط گروه اجرا می شود. آنقدر وحشتناک که جایی از نمایش نفسم می گیرد و با ماهی افتاده بیرون از آب به نفس نفس زدن می افتم. قلبم درد می گیرد و می خواهم سالن نمایش را ترک کنم. مرگ به کریه ترین شکل ممکنش روی سن اجرا می شود. سلاخی می شود و شما می مانی که آیا این سلاخ صابر ابر است؟ این الهام کردا است؟ اینها هنرمندند؟ نمی دانم این صحنه در اصل نمایشنامه هست یا نه، نمی دانم راه دیگری برای اجرا بود یا نه، ولی انگار چشمان مان را باز کرده باشیم دوباره به جهان، همزمان با مالی، از کراهت این زندگی سیر می شوم. و این شاید دلیل انتخاب این بخش از نمایش توسط گروه نمایشی باشد. (توضیح بیشتر نمی دهم تا خودتان این تجربه را زندگی کنید). مالی با چشم های باز با تمام قوا با کراهت بزک شده ی این جهان روبرو می شود. با دست های خون آلود صابر ابر که تا انتهای نمایش باقی می ماند. مالی هرچه بیشتر به جهان نگاه می کند تفسیر گذشته اش از جهان با انچه می بیند بیشتر در تعارض قرار می گیرد تا جائیکه مالی دیوانه می شود. تجربه دیدن را می اندازد به کنار و خودخواسته دوباره به عالم کوری برمی گردد. به روانخانه! دکتر معالج مالی که همسرش با دوست صمیمی اش رفته است می گوید کور بینا شده است ! کوربینایی! بعضی از ما کور بینایی داریم. یعنی می بینیم ولی نمی بینیم. یعنی نگاه می کنیم ولی نمی فهمیم چه دیده ایم. مالی دیگر حتی به گذشته ساده خود هم نمی تواند برگردد. این عدم تطابق ذهن و عین که مالی دچارش شده است اورا نابود می کند. ما را نیز.
مالی سوئینی تجربه ای متفاوت از نگاه به جهان است. تجربه ای سیاه! تجربه ای تلخ. تجربه ای واقعی. مالی پرده را می کشد و جهان خودش را از جهان واقعی جدا می کند. چشمهایش را می بندد و می نشیند روی مبل. اما هیچوقت دیگر ان زندگی به سراغش نمی آید. مالی با واقعیت سیاه زندگی روبرو شده است.چرا ما فکر می کردیم مالی چیزی برای از دست دادن ندارد؟چرا فکر می کردیم حق داریم تصویر خودمان از جهان را به مالی هم نشان دهیم؟
توصیه می کنم حتما این نمایش را ببینید. نمایشی زیبا و تکان دهنده که سوال های عجیبی در ذهن شما می اندازد. سوال هایی بنیادی که سالیان درازی است بشر را به اندیشیدن واداشته است. هرچند در جایی از نمایش نفس تان تنگ می شود و حس می کنید دارید خفه می شوید. نمایشنامه ای که به وحشتناک ترین شکل ممکن شما را پرت می کند در جهان واقعی. کاری زیبا با اجرا هایی زیبا و ریتمی متاسب و سوالاتی بزرگ. ممنونم اقای میرمنتظمی عزیز و همه ی دستاندرکاران این نمایش.
انصافا کار بی عیب و نقصی هست و واقعا از تماشای این نمایش لذت بردم.از تمامی دست اندرکاران متشکرم
۰۳ اسفند ۱۳۹۴
نمایش فوق العاده کند و کسل کننده ای بود. بیشتر شبیه نمایش نامه خوانی بود تا تئاتر
بدون طراحی صحنه خاص، بدون حرکت و جنب جوش. من شخصا دیدن این نمایش رو به دوستانم توصیه نمی کنم
۱۹ اسفند ۱۳۹۴
جناب کجویی ممنون از نظر تون . البته تمامش درباره نمایش بود نه یاداشت اینجانب. کاش همین یادداشت رو رو دیوار این نمایش می نوشتید نه زیر یاداشت بنده تا مخاطبان بیشتری نظرتون رو ببینند. به هر حال ممنون از اینکه وقت گذاشتید .
۱۹ اسفند ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید