تیوال نمایش نمی‌تونیم راجع بهش حرف بزنیم
S3 : 15:52:09
  ۰۸ شهریور تا ۰۶ مهر ۱۳۹۶
  ۲۱:۰۰
  ۱ ساعت و ۵ دقیقه
 بها: ۴۰,۰۰۰ تومان

: پیام سعیدی
: محمد چرم‌شیر
: جابر رمضانی
: (به ترتیب حروف الفبا) شیوا ابراهیمی، علی باقری، آتیلا پسیانی، اصغر پیران، نگار جواهریان، ایمان صیاد برهانی، نیکامهر غفاریان، مریم نورمحمدی
: گروه تئاتر سوراخ تو دیوار

: مرتضا فربد
: نگار نعمتی
: صبا کسمایی
: ماریا حاجیان
: علی باقری
: احسان نقابت
: مهرداد بهاالدینی
: مجتبا شفیعی
: میلاد محمدی عمادی
: احسان نقابت
: عسل عباسیان
: امیر قالیچی
: گروه تبلیغات وی‌یو
: مسعود علی محمدی
خانواده‌‌ای سر میز شام تلاش می‌کنند تا راجع به خودکشی مهرناز حرف نزنند. آن‌ها گرسنه‌ی دانستن درباره‌ی دردهایی که به او رفته است هستند. نمایشی درباره‌ی درد؛ درباره ی درد مشترکی که نمی توان راجع به آن حرف زد.

گزارش تصویری تیوال از نمایش نمی تونیم راجع بهش حرف بزنیم / عکاس:‌ رضا جاویدی

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» نمایش «نمی‌تونیم راجع بهش حرف بزنیم» به اجرای فوق‌العاده رسید

» برنده جایزه بازیگری فستیوال ونیز، میهمان تماشاخانه ایرانشهر

» «نمی‌تونیم راجع‌ بهش حرف‌ بزنیم» بازیگران خود را شناخت

ویدیوهای وابسته

آواهای وابسته

مکان

خیابان طالقانی، خیابان شهید موسوی شمالی، جنب خانه هنرمندان، تماشاخانه ایران‌شهر
تلفن:  ۸۸۸۱۴۱۱۵_۸۸۸۱۴۱۱۶


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
جابر رمضانی: دایره‌ زیبایی‌شناسی مخاطب تئاتر ما کم شعاع است / حلقه تئاتر دانشگاهی در مسیر اهدافش درجا می‌زند

سرویس تئاتر هنرآنلاین: جابر رمضانی طی تجربیاتی که در سال‌های اخیر در عرصه تئاتر داشته، نشان داده ضد سیستم رایج کار می‌کند. او به نوعی تئاتر فرمال اعتقاد دارد که موافقان و مخالفان خود را دارد. به بهانه‌ اجرای تازه‌اش "نمی‌تونیم راجع بهش حرف بزنیم" در تماشاخانه ایرانشهر که نمایش چالش برانگیز و جنجالی نیمه‌ اول امسال تئاتر کشور بود با وی به گفت‌وگو نشستیم تا هم درباره این تجربه و هم رویکردهایی که او و برخی از هم‌نسلانش تحت عنوان "حلقه تئاتر دانشگاهی" در عرصه تئاتر دارند، بیشتر بدانیم.

http://www.honaronline.ir/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4-3/106571-%D8%AC%D8%A7%D8%A8%D8%B1-%D8%B1%D9%85%D8%B6%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D9%87-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%85%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%A8-%D8%AA%D8%A6%D8%A7%D8%AA%D8%B1-%D9%85%D8%A7-%DA%A9%D9%85-%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B9-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%AD%D9%84%D9%82%D9%87-%D8%AA%D8%A6%D8%A7%D8%AA%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%B1-%D8%A7%D9%87%D8%AF%D8%A7%D9%81%D8%B4-%D8%AF%D8%B1%D8%AC%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF
وحید هوبخت این را خواند
محمد رحمانی و شاهین این را دوست دارند
نمایشی که مدعی ضد سیستم بودن و جریان آفرینی داره در خندوانه!!!! تبلیغ نمیکنه و ایرانشهر رو برای اجرا انتخاب نمیکنه....
۱۵ مهر ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دائم جوندگانِ پنهانکار
درباره‌ی نمایشِ "نمی تونیم راجع بهش حرف بزنیم"
صالح تسبیحی

"نمی تونیم راجع بهش حرف بزنیم" چون او، و آنچه بر تن و روانش گذشته، همان اویی ست که سینه و ذهن اش بازتابِ تمامِ پستی های ماست. پستی ها و گودالهایی که با هیچ چیز پُر نمی شود و روح و روانِ بسیاری از مردمِ جامعه را سوراخ کرده. ولع، با سرعتی مهیب، و بلعیدن، با ضرباهنگی دائم، در تلاشند این گودال را پر کنند. بلعندگان می کوشند اما غذا هضم و جذب و دفع می شود و گودال باز خالی می ماند.
در نمایشِ "نمی تونیم راجع بهش حرف بزنیم" این ولع، این سیری ناپذیری آدمها برای بلعیدنِ همدیگر این همانی شده. با کار گذاشتنِ یک خرگوش، (موجودی همواره جونده یا مشغولِ تولید مثل) تاکید و نشانه گذاری شده. آدمهای نمایش هر کدام در نقش و جایگاهِ یک نسل، قشرِ اجتماعی، و طبقاتِ جامعه بازسازی ... دیدن ادامه » شده اند. از سرباز هست تا زنِ افسرده‌ی خانه دار، از جوان های کلافه هست تا پدرِ مستبد.
پدری که شهریارِ زورگوی قفس های خود ساخته است. مردی آشنا که در اغلبِ خانه های ایرانی یک نسخه شان فرمانروایی می کند و ادبیاتِ حاکم بر او تهدید است با لبخند. مادر، مدام می گرید. سرکوب شده است. خسته و آشفته است. و از اداره‌ی خانه و خاندانش عاجز. پسر بزرگتر کلافه و عصبی است. سعی می کند اداره کند. نمی تواند. اما دخترِ کوچکتر، به سیاقِ همنسلانِ گوشی به دستِ خود، آرام مشغول مشاهده است. او مشاهده گر اصلی ست. فیلم می گیرد و تک جمله پرتاب می کند. و روابطِ آدم ها را زیر نظر می گیرد. روابطِ نامرئی میانِ آدمهای قصه، تارو پودِ روایتِ توی در تویِ "نمی تونیم راجع بهش حرف بزنیم" را شکل داده است. روابطی که میانِ تمام ما حاکم است اما چون جامعه، از هم پاشیده است، از درک و ادراه‌ی این روابط نا توانیم. درست همین ناتوانی پسرِ وسطی را به پوچی رسانده. اسلحه می کشد و کاری از پیش نمی برد. و پسر کوچکتر، ناظر زخم خورده‌ی آسیبِ عمیقِ خواهر بزرگتر، با حرص بسیار غذا می خورد تا فراموش کند زخم، بر جای مانده و دارد از آن خون می رود. خونی سرخ هم نه، سیاه. و پای خودش نیز همچون و دل و روح خواهر بزرگترخون آلود است. این خاندانِ ترس خورده، پناه برندگان به خورد و خوراک و شکم چرانی، دست اندرکارانِ یک فراموشی هستند. آنها تلاش می کنند گریختنِ دختر بزرگِ خانواده را فراموش کنند. بدتر اهمه، تلاش می کنند دلیلِ این گریختن، یعنی تجاوزی تلخ را به فراموشی بسپارند. می خواهند موضوع را زیر کوهی از اغذیه جاتِ چرب دفن کنند. در این لایه از داستان هنوز پدر حاکم است. اما لایه ای فراتر هم هست. "نمی تونیم راجع بهش حرف بزنیم" از معدود نمایش هایی ست که فرامتن، توسطِ نیرویی قاهر و بزرگتر، مردی با عینکِ سیاه، لاغر و بی نیاز، وافراخته تر از پدر، بر فراز میز نشسته، مدام خط می دهد، مکث ها را یاداوری می کند، و از نمادها گره گشایی می کند. اوست که می بیند دخترِ خانواده آب بر فرقِ پدر می ریزد. او همراه با ما، ناظر بیرونی ست. خودِ پدر متوجه نیست. زیرا آگاهی پدر از قدرتِ شخصی اش بالاتر نمی رود. مردِ راوی یاداوری می کند دستِ پسرِ سرباز موز نیست. در واقع اسلحه است که به استعاره، مبدل شده به موز.
و اوست که یاداوری می کند التهابِ حاضر در سرِ میز، محلِ تجمع نهایی هر خانواده، دست آخر این خانواده را از هم می پاشاند. در تمامِ طول داستان، یک رخداد در تمامِ لایه ها نهفته و آدم های داستان مدام پنهانش می کنند. زخمی که به استعاره، بر پایِ تنها شاهد واقعه نشسته. و درتمامِ روندِ خطیِ داستان، آن که آسیب اصلی را خورده، گریخته، آخر هم باز گشته است، ساکت، عصبی و در هم شکسته، در حالِ کبریت زدن است، نا توان است و فرو ریخته، همان اوست که در یک تک گویی تلخ و سیاه قصه را به سرانجام می رسانده و گره را باز می کند.
*
"نمی تونیم راجع بهش حرف بزنیم" یک نمایش متفاوت است. نمایشی بر خلافِ معمولِ تئاتر ایران نا متکی به سنتِ "تئاتر بی چیز" که، تجمل و مصرف را توسطِ ریخت و پاش به چالش می کشد. یادمان می آورد این همه رنگ و لعاب، این زرق و برقِ آزارنده و این همه چربی که دور و اطراف مان را فرا گرفته، منتج از فربه شدن یک جامعه از فرطِ سرکوب است. از تلاش برای رخدادهایی ست که مجبوریم راجع بهشان حرف نزنیم. از مرز بندی های محدود کننده‌ی سکوتگر. اگر این تاویل و این برداشت درست باشد، باید گفت سازندگانِ نمایشِ "نمی تونیم راجع بهش حرف بزنیم" در کارِ خود کاملا موفق بوده اند.
زهره مقدم و روجا حافظی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
لینک ویدئوهفت
گفتگو با امید روحانی . نقد تئاتر “نمی تونیم راجع بهش حرف بزنیم”
ببینید در :

http://7sobh.com/content/%D9%88%DB%8C%D8%AF%D8%A6%D9%88%D9%87%D9%81%D8%AA-%DA%AF%D9%81%D8%AA%DA%AF%D9%88-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF-%D8%B1%D9%88%D8%AD%D8%A7%D9%86%DB%8C-%E2%80%8C%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%AA%D8%A6-3/
محمد رحمانی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خوشحالم. خوشحالم که از دست ندادم این نمایشو؛ خوشحالم که بازی درخشان نگار جواهریان، شیوا ابراهیمی ، ایمان صیادبرهانی رو از دست ندادم.
اگه بخوام توصیف کنم لذت حاصل از تماشای این نمایشو، واقعا نمیتونم راجع بهش حرف بزنم. همه چیز سراسر لذت و لذت و لذت. از دیشب، ذهنم فقط درگیره این نمایشه و نمیدونم اگه بخوام صفت عالی رو برای این نمایش به کار ببرم، سایر نمایش هایی که بهشون عالی میگفتم، اشتباه محض بودن.
احسنت به جابر رمضانی برای کارگردانی اثر، احسنت به پیام سعیدی و احسنت به استاد چرمشیر.
استفادهء درست از راوی که باعث شد تماشاگر هر لحظه همراه شه با اون درد و این همراه شدنه البته بهش یادآوری کنه که مشغول تماشای تئاتره.
همه چیز عالی و فوق العاده. فقط کاش خانم جواهریان به هر دو سمتی که تماشاگر نشسته بود، با دهان پر حرف میزدند که کسانی هم که پشت خانم جواهریان ... دیدن ادامه » نشسته بودند، حالت صورتشون رو میدیدند.
به نظرم بدترین تاتری بود که تا حالا دیدم... و حیف اون وقت و پولی که صرف دیدن نمایش نمیتونیم راجع بهش حرف بزنیم کردم...
۱۰ مهر ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
همچون تیغ در چشم تئاتر

جابر رمضانی و پوریا کاکاوند از اعضای گروه تئاتر «سوراخ تو دیوار» هم‌زمان با هم دو نمایش «نمی‌تونیم راجع بهش حرف بزنیم» و «رولور» را در سالن استاد سمندریان تماشاخانه ایرانشهر روی صحنه برده‌اند؛ نمایش‌هایی که تأکید بر تجربه‌گری نامتعارف- که همچون تیغ در چشم جریان امروز تئاتر فرو می‌رود- شاخصه اصلی هر دوی آنهاست. جابر رمضانی در نمایشش با تصویرکردن میز شام یک خانواده که به دلیل نامعلومی با فقدان یکی از اعضا مواجهند، فضایی می‌سازد که پدرسالاری و به تعاقب آن فروپاشی، نه‌تنها در مقابل دیدگان تماشاگر اتفاق می‌افتد، که حس‌های چشایی، شامه و لامسه او را درگیر می‌کند و اصوات آن نیز تا ساعت‌ها و بلکه روزها پس از اجرا از گوش‌هایش بیرون نمی‌رود.
او متهورانه در پی ایجاد تجربه جمعی «اشمئزاز» است و با سرزدن به بازخوردهای ... دیدن ادامه » مخاطبان در شبکه‌های اجتماعی می‌بینیم که در این زمینه بسیار موفق عمل کرده است.
اما پوریا کاکاوند در تجربه‌ای متفاوت از تجربه رمضانی، توانسته در مینی‌مالیستی‌ترین حالت ممکن، چرخش و انقلاب در روابط و اتفاقات و حتی جهش از مرگ به زندگی و بالعکس را به نمایش بگذارد. با این دو کارگردان جوان درباره گروه «سوراخ تو دیوار» و تجاربشان در این گروه، خاصه همین دو تئاتر آخر گفت‌وگو کردیم. در «نمی‌تونیم راجع بهش حرف بزنیم» نوشته پیام سعیدی، آتیلا پسیانی، نگار جواهریان، شیوا ابراهیمی، اصغر پیران، علی باقری، مریم نورمحمدی، ایمان صیادبرهانی و نیکامهر غفاریان ایفای نقش می‌کنند علی باقری و فربد فرهنگ نیز بازیگران «رولور» هستند.

روزنامه شرق امروز - سه شنبه 4 مهر 96
گفت و گوی عسل عباسیان با جابر رمضانی و پوریا کاکاوند را بخوانید

لینک گفت و گو:
http://www.sharghdaily.ir/Default.aspx?NPN_Id=1403&PageNO=9
امین سلیمانی زاده این را دوست دارد
این دیگه چه سایتیه ینی نمیدونم چرا این تلفنو نوشتید هیچکسی جواب مردمو نمیده پس مشکلات خرید بلیتو کی درست میکنه؟؟
اگه بخوایم ساعته بلیتو عوض کنیم باید چیکار کنیم؟؟گفتن فقط سایت تیوال میتونه اینکارو کنه که اصلا هم تلفناتونو جواب نمیدین
۰۶ مهر ۱۳۹۶
اولا هدف تیغ کشیدن به جیب تماشاچی ها بوده و نه جریان متداول تاتر که درغیراینصورت اجرا در جایی بجز ایرانشهر میرفت و از بازیگران چهره و قدرت تبلیغی خندوانه استفاده نمیشد.... یا دست کم تیرزی از نمایش ساخته می‌شد و یا دست کم تر! یه کلمه نوشته می‌شد که کار تجربی ... دیدن ادامه » هست...
۰۷ مهر ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یه اجرای فوق العاده و شجاعانه خیلی دوست داشتم
روجا حافظی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گفت‌وگوی امید روحانی (پزشک، بازیگر و منتقد) با جابر رمضانی (کارگردان این اثر)، مرتضی فربد (طراح‌صحنه) و نیکامهر غفاریان {بازیگر نوجوان این نمایش) که در خبرگزاری خبرآنلاین مهمان کافه خبر شدند.


بخش هایی از گفت و گو :
روحانی: درباره ی نگار جواهریان باید بگویم که به نظر من این که به عنوان یک بازیگر شناخته‌شده چنین نقشی را بازی کنی شجاعت زیادی می‌خواهد. نگار شاهکار کرده، به خصوص این که الان فیلمی هم روی پرده دارد. او تجربه آن فیلم را از سر گذراند تا تصویر ذهنی مخاطبان را که از طریق نقش‌های قبلی‌اش شکل گرفته، بشکند ولی به نظر من آن قدر که نقش فرید توانست تصویرهای قبلی را از بین ببرد، فیلم «نگار» نتوانست و این خیلی بهتر جواب داد.

رمضانی: به نظرم نگار باشجاعت و باکله به سمت این نقش رفت و در تمرین لحظاتی بود که مرا می‌ترساند. او بازیگر بسیار جالبی است و زمانی که در طول تمرین در حال سقوط است و کاملا در متن گیج و گم می‌شود، دوره‌ای به شدت دیدنی است و ما از این دست بازیگران کم داریم.
به نظرم نگار از جایی به بعد متوجه شد آن چیزی که به عنوان بازیگر بلد شده در این نمایش به دردش نمی‌خورد. به عنوان مثال یکی از ویژگی‌های نگار صدای دلنشینش است یا چشم‌های تاثیرگذارش و از جایی به بعد فهمید این‌ها در این نمایش و در نقش فرید برایش کاربردی ندارند. فکر می‌کنم بخشی از چیزی که غلغلکش داد تا این نقش را بپذیرد همین بود.
------------------------------------------------

رمضانی: پیام سعیدی در دیالوگ‌ آخر ماجان از دیالوگ‌های لیدی مکبث کمک گرفته است، جایی که می‌گوید؛ بوی غلیظی داشت و چقدر عطر لازم است که این بو را از بین ببرد! به نوعی ماجان انگار لیدی مکبث ایرانی ماست.
روحانی: بله. آن گوجه‌های سرخ در آبمیوه‌گیری مدام دست‌هایش را هم سرخ می‌کند. مثل سس قرمزی که روی ریش فربد با بازی علی باقری می‌ریزد.
----------------------------------
روحانی: برویم سراغ جذاب‌ترین و جالب‌ترین شخصیت این نمایش که راوی است با بازی اصغر پیران، کسی که انتهای میز نشسته. راوی شما چه می‌کند و چرا اضافه شد؟متوجه بودی که مشغول انجام دادن کار جالبی هستی؟ تجربه‌های اخیر امیررضا کوهستانی را دیده‌ای؟ این فکر از آن جا می‌آید؟ چون در واقع بر رابطه بین ادبیات و راوی سوم شخص با تئاتر انگشت گذاشته‌ای.یک راوی که از ادبیات به تئاتر می‌آید و ابعادش به کلی عوض می‌شود. همان‌طور که در ادبیات حاکمیت با راوی سوم شخص است و هیچ چیز خارج از اراده او اتفاق نخواهد افتاد. تا جایی که شما علیه‌اش قیام می‌کنید.
رمضانی: بله. و البته این کاراکتر دست‌پخت محمد چرم‌شیر به عنوان دراماتورژ است.
-------------------------------------

آدرس ... دیدن ادامه » لینک گفت و گو:
http://www.khabaronline.ir/(X(1)S(eetxvvv22t4mbkpofkl32xja))/detail/709755/culture/theater
نیلوفر ثانی، مهدی حسین مردی و امیر این را خواندند
الیسا میم و سعیده 23 این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت روزهای تازه این نمایش، چهارشنبه و پنج شنبه در دوسانس ۱۹:۳۰ و ۲۱:۳۰ از یک شنبه ساعت ۱۲ آغاز خواهد شد.
سید عبدالوهاب کزازی این را خواند
Shadi این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امشب در سالن استاد سمندریان تک و تنها، به تماشای این اثر نشستم. اثری که نقطه ی شروع توجهم به آن از دوچیز شروع شد: اول، پارادکس اسم نمایش(متن گفتن نگفتن!) و دوم نگار جواهریانی که دوست داشتم روی صحنه ببینمش.

دو هیجان خوب...نهایتا البته دیدم که بازی نگار جواهریان در سینما قوی تر است، صدایش در سینما بهتر است، کلوزآپ های چهره اش تمام حس های نهفته در صورتش را تشریح می کند...مدیوم تئاتر، اما فضای دیگری، صدای دیگری، جریان دیگری را می طلبد!
-------------------------------------------------------------
در متن این نمایش به ذکر چندنکته کوتاه بسنده می کنم:

1. ما در این متن، با نمایش روز جهان مواجهیم. نمایشی که بیشتر، متن است تا اجرا. چیزی که به آن تئاتر شعر می گویم و البته تلفیقی است از برشت، آرتو، گروتوفسکی و بروک و جریان معاصر تئاتر کلامی روز جهان.

2. درین نمایش، همه در حال تماشای یک میز طویل اند و سالن به زیبایی به دو بخش نیمه راست و چپ تقسیم شده است. دلیل دارد! پایین تر می گویم. نبود آغاز و پایان مسلم کلاسیک، به تماشاگر می فهماند که درحال تماشای یک واقعیت به شکل اسنپ شاتی است! یک قطعه از یک چیز! چیزی که هیچ چیز نیست! هیچ حقیقتی وجود ندارد مگر "روایت" ای که از هرکدامشان می شنوید!

3. راوی، در این نمایش، شخصیت شاخص بقول ادبیات انگلیسی، غیر قابل اتکاست! نویسنده، همه چیز را در هم ریخته! مطلقا همه چیز ! به او، اطمینان نکنید ! گاهی، برای خودش حرف می زند !!!

4. به دنبال معنا نباشید! وگرنه باید جلویتان همه چیز را اجرا می کردند و همه ی صورتها را می دیدید! نیازی نبود که نصف بازیگران پشتشان به من و رویشان به شما باشد !!!

5. بازی آتیلا پسیانی، بهترین بازی ایشان در میان چندنمایشی بود که از ایشان دیده بودم.

زنده ... دیدن ادامه » باد تئاتر!
افسونگرترین هنر جهان !
«ما در این متن، با نمایش روز جهان مواجهیم. نمایشی که بیشتر، متن است تا اجرا.»

«به دنبال معنا نباشید!»

چی بگم والا؟!
۳۱ شهریور ۱۳۹۶
به به لذت بی مرزی که از نمایش بردید برای منهم لذیذ بود :) دوست خوبم درود
۰۱ مهر ۱۳۹۶
درود بی پایان بر شما همراه و هم نظر قدیمی :-)
۰۲ مهر ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
‏"تا کی نمی‌تونیم راجع بهش حرف بزنیم ؟" – یکی از تماشاگرها گفت . ‏
مکث . ‏
شما تئاتری‌تر از من [مکث] اما من می‌خوام در شروع راجع‌به این بنویسم که چه‌گونه می‌شود از تئاتر ‏لذت برد. ... اصلن تئاتر چه‌گونه باید باشد تا هنر بودنش را بشود لذت برد. ... هنر را با سختی اندیشه‌ش ‏چه‌گونه می‌شود لذت برد. ... ‏
مکثی داشته باشید ، می‌خواهم برگردم به یک و نیم سال پیش ، درست اولین شبی که نمایش سوراخ در ‏تئاتر مستقل تهران اجرا شد و من تماشاگرهایی را دیدم که می‌گفتند این چه نمایش فلانی بود ، ‏کارگردان صدای آهسته‌ی برف دیگه نمی‌تونه نمایشی اون چنانی بسازه ، رمضانی بعد از رضا دیگه فلان ‏کرده ، جابر فقط تو تیم شنا تونست موفق باشه ، اسکیس تنها کار موفقی بوده که از این کارگردان دیدم ؛ ‏و جابر عزیز هیچ موقع این‌ها را نخواست بشنود ، چون رمضانی بزرگ هنر خودش ... دیدن ادامه » را انجام می‌دهد در تئاتر ‏‏- در فیلم کوتاه و به تجربه‌ی زندگانی خودش می‌افزاید ... و شاید خودخواهانه اثرهای‌ش را به تماشا ‏می‌گذارد چون اگر اثرهای‌ش را آن طور که خود می‌خواهد نشان ندهد دیگر به کار زندگی‌ش نمی‌آید ... ‏این کارگردانِ بزرگ‌تر از سن‌ش ، با آثارش زندگی می‌کند ، تجربه می‌کند هر روز یک نمایش جدید برای ‏خودش دست و پا می‌کند و با این که هیچ موقع جز شب آخر روی سن قرار نمی‌گیرد از اتاق فرمان در ‏حال دیدن فانتزی‌های درون آرامش هست و یادداشت‌هایی برمی‌دارد تا برای شب بعد از آتیلای پسیانی ، ‏شیوای ابراهیمی ، مریمِ نورمحمدی ، نیکامهرِ غفاریان ، نگارِ جواهریان ، علیِ باقری ، ایمانِ صیادبرهانی ، ‏اصغرِ پیران بازی‌ دیگری بخواهد و برای به اجرا در آمدن فانتزی‌های‌ش حاضر است هر هزینه‌یی کند اما ‏آن فانتزی را به اجرا در آورد (حتا مالی - حتا جانی) و این شب‌ها نمایش "نمی‌توانیم راجع بهش حرف ‏بزنیم" سنگین‌ترین نمایش جابر رمضانی (هم مالی – هم فلسفی) می‌دانم برای‌ش چه لذتی دارد که هیچ ‏کدام از ساخته‌های‌ش تا به حال نداشته است ، چون تجربه‌های جدیدتری را می‌آزماید . اگر باور ندارید ‏می‌توانید او را قبل یا بعد از اجرای نمایش در سالن انتظار تماشاخانه‌ی ایرانشهر ببینید که در حال دویدن ‏و محیا کردن صحنه‌ی فانتزی‌ش هست و بپرسید که این همه ماکارانی ، سبزیجات و میز غذا هر شب چه ‏قدر برای‌ش خرج برمی‌دارد و او با لذت جواب بدهد اندازه‌ی یک شاه‌کار . ‏
هنر در مرحله‌ی اول لذت خالق‌ش را در بردارد و لذت بعدی را آن کسی می‌برد که شگفت زده می‌شود از ‏تماشای یک صحنه‌ی عریض و طویل شگفت انگیز از غذاهایی که روی یک میز دراز ریخته شده و دورش ‏هشت نفر نشسته‌ند با ظاهرهایی که هر کدام‌شان فقط یک داستان را در بردارد و می‌خواهند نمایش آن را ‏اجرا کنند ، بعضی‌های‌شان را می‌شناسید و بعضی‌های‌شان را نه . گروه سومی که از تماشای نمایشی با یک ‏عالمه دیالوگ تک و دیالوگ تکراری و دیالوگ توضیح صحنه لذت می‌برند ، افرادی هستند که درون‌شان ‏دردی نهفته دارند ، دردی که افکارشان را پر کرده و دیدن این نمایش برای‌شان تسلای خاطری ست ، ‏چون همزاد پنداری می‌کنند ؛ من جزء آن گروه هستم که وقتی توضیحاتی از صحنه‌های زندگی‌م را ‏می‌شونم ، وقتی فردی را می‌بینم که به یک بی‌پدر-مادر بله قربان می‌گوید ، وقتی دوست دارم یک قطعه ‏از آن چوب‌ها را من روی بقیه‌ی چوب‌ها بگذارم ، وقتی خودم را می‌بینم که در حال خوردن هستم چون ‏هیچ سرگرمی‌یی لذیذتر از خوردن در زنده‌گی نیست ، وقتی فردی را می‌بینم که در لحظات خوش و ‏لحظات ناخوش زندگی خودش را مشغول یک دستگاه موبایل می‌کند ، وقتی مادری را می‌بینم که صدای ‏زارهای‌ش را زیر صدای مخلوط کن پنهان می‌کند ، وقتی خودم را می‌بینم که همیشه جای آن‌که سیگار ‏بکشم خودم را مشغول کبریت‌ها می‌کنم تا آن سیگار را نکشم ، و وقتی متنفرترین فرمان‌ ده روزگارمان را ‏در صحنه تئاتر می‌بینم لذت می‌برم ؛ وقتی با سکوت از آن میز کثیف غذاهای لذیذ فاصله می‌گیرم و از ‏سالن نمایش خارج می‌شوم بدون آن که برای بازی‌گرها و سازنده‌ش دست زده باشم لذت می‌برم چون ‏جای آن که صدای دست‌‌زدن‌ها افکار ما تماشاگرها را از آن اتفاق که راجع‌به‌ش دیدیم بیرون برده باشد ، ‏همه‌ی‌مان خارج شده‌یم از در گذشتیم و در حیاط پارک هنرمندان گیج می‌زنیم و لذت بردیم اما ‏نمی‌خواهیم راجع‌ بهش حرف بزنیم ، چون می‌ترسیم از آن اتفاق ، نیاز به یک آب خنک داریم که به ‏سرمان بریزیم تا شاید کمی ما را از این فضا دور کند ، نمی‌کند و بعد از این روزهایی که از تماشای آن ‏گذشته هنوز از لذت‌های دیگری می‌شود حرف زد اما از لذت خود این نمایش نمی‌شود حرف زد و ‏درون‌مان مانده و نمی‌دانم کی می‌شود ... می‌توانیم راجع‌بهش حرف بزنیم . ‏

با دیدی دیگر اگر می‌خواهید از تئاتر لذت ببرد. ... یا اصلن می‌خواهید تئاتر را به عنوان هنر بودنش لذت ‏ببرد. ... یا اصلن می‌خواهید هنر را با سختی اندیشه‌ش لذت ببرد با هیچ کس راجع آن چه تجربه کردید ‏حرف نزنید چون نمی‌توانیم راجع بهش حرف بزنیم .‏
مکث
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

این اجرا رو ندیده ام اما درباره این نوع آثار تجربی و مواجهه با مخاطب به طور کلی چند نکته ای را به عرض می رسانم :
1. مخاطب - با هر میزان درک و هر نوع سلیقه ای - برای تماشای آثار ، پول می پردازد ، پس حق دارد نسبت به کیفیت چیزی که می بیند پرسشگر باشد و ابراز نظر کند .
2. این نگاه حقیرانه و دست پایین به مخاطب - که نمی داند و نمی فهمد و فقط باید به به و چه چه تجارب تصویری آقایان را بگوید ، وگرنه محکوم به سکوت و حذف است - از کجا می آید ؟ مخاطب شاید کلام و کلماتش عامیانه و غیر دقیق باشد ، اما خوب و بد دنیای داستان را می شناسد و یقینا آنچه می گوید بهره ای از حقیقت دارد .
3. اگر تئاتر تجربی و خلاف جریان و نامتعارف می سازند ، در کنار تمجید عده ای ، انتظار و تحمل نظرات بعضا تند لااقل بخشی از مخاطبین را هم داشته باشند ، اگر بهشان برمی خورد و تحمل ندارند کار تجربی نسازند ... دیدن ادامه » .
4. وظیفه اثر است که با مخاطب ارتباط برقرار کند و او را با خود همراه سازد ، مخاطب فقط باید تمام حواس و ادراکش را به اثر بسپارد . مفهوم سازی و تصویر سازی وظیفه اثر است ، مخاطب موظف به مفهوم تراشی از تجارب و تصاویر خام و پراکنده آثار نیست !
5. تقسیم بندی مخاطبین به عام و خاص ، آدرس غلط است . صفر و یکی نیست که به زور خودمان را از عام به خاص منتقل کنیم ! سیاه و سفید نیست که بگوییم که یکی می فهمد و دیگری نمی فهمد ، بلکه یک نگاه پیوستاری است که به درجات و اندازه های مختلف ، از هنر نمایش و اندیشه های مطرح شده ، بهره ای از حقیقت ماهیت آن داریم .
درود آقای فتحیان عزیز علی رغم ارادت بسیاری که خدمت تون دارم اما بعضی از نظرات فوقتان با ارجاع به نمایش خاصی که زیر آن مرقوم کردید برایم قابل درک نیست ... باتوجه به دقت و تحلیل های دقیقی که درمورد آثار نمایشی دارید و دوست خوب من هستید خواستم نظرم را به شما ... دیدن ادامه » اعلام کنم
به نظر میرسد دراین مورد خاص بیشتر به بازی کلماتی که احیانا از سمت گروه اجرایی و یا کارگردان محترم بیان شده ، بیش از "برداشت و تحلیلی " که مختص شمای مخاطب ست ، توجه کردید و به آن واکنش نشان دادید ... درعرصه ی وسیع هنر چندان نمیتوان چنین چهارچوب ها و قراردادهایی را عنوان و مطلق لحاظ کرد ..
و ازسمتی دیگر اظهار نظر صاحب اثر را وحی منزل دانست ... مخاطب جهان خودش را از درک و دریافت اثر هنری دارد حالا در ذهن صاحب اثر هرچیزی میخواهد باشد ... مخاطب ابزار مهم ِ" نقد "را دارد ... بنابراین بجای تاخت و تاز بر فضای ذهنی و خصوصی صاحب اثر که حتی در قالب کلمات دچار دگرگونی معنایی و یاحتی تغییر وسعت ان ممکن ست بشود ، میتواند با نقد ِاصولی ،به تحلیل بپردازد و نظرش را ارائه دهد ...
نمیدانم البته کامنت پای آن مصاحبه را خودتان حذف کردید یا حذف شده است اما حتی اگر مورد دوم باشد(البته بهیچ وجه قابل تایید نیست ) بازهم درتوانایی شما برای یک نقد خوب و حتی نظر منفی نسبت به اثر خدشه ای وارد نخواهد بود و ان مسیر باز ست ...نگاه نقادانه باید ازصاحب اثر به خود اثر معطوف باشد این چنین میتوان از حاشیه های غیرمرتبط پرهیز کرد و بجای انحراف از مسیر دریافت ها به ماهیت اصلی پرداخت
امیدوارم این چندخط نظر را بر حسب مهر و دوستی ، بپذیرید و بدانید ارزش واهمیت وجود گرانقدرتان در تبادل نظرها مسبب اصلی این نوشتار بود ...
۳۰ شهریور ۱۳۹۶
جناب فتحیان...کنایه ای اگر باشد صرفا واکنشی است به توهین های بی دلیل کاربرانی که در قرن بیست و یکم و با وجود دسترسی ساده و راحت همگان به گنجینه های هنری مختلف و وجود نحله های مختلف نقد و مکتب های مختلف فکری و اختلاف سلیقه ها و....و..... ادعا میکنن که دیگرانی ... دیدن ادامه » که این نمایش رو نپسندیدند عوام کم سواد و هنر ناشناس هستند و جنابانشان بواسطه حظ بردن ازین کار از یگانه های دهر و دردانه های نقد شناس می باشند..... و گرنه کاملا طبیعی هست که چه ضعیف ترین و چه قوی تری(که این صفت ها هم نسبی هستند و .....) موافقان و مخالفان سرسختی ذاشته باشد
اما مشکل اصلی من با این کار نه مصاحبه های مغرورانه و فخرفروشانه کارگردان که سواستفاده از اعتماد مخاطب و سودجویی و کاسبی در زیر ژست هنر تجربی و متفاوت اندیشیدن هست....در کشورهای صاحب تاتر انواع کارهای تجربی و متفاوت و خلاقاته اجرا می‌شوند (که بعضی شاهکار و بعضی مزخرف هستند) اما در جایی که مخاطب خاص خودش رو دارد....ایرانشهر بواسطه اجراهایی مانند مرد بالشی و سنگ ها در جیبش و یرما و.....شهره شد و مخاطب این اطمینان رو کسب کرد که اجرایی که به صحنه آمده به احتمال بالا تا حدی رضایتش را جلب خواهد کرد....شخصا هر گاه از کنا تاتر شهر رد شوم هر کدام از اجراها رو که به وقتم بخوره میبینم ....گاه لذت میبرم و گاه نه،اما برای ایرانشهر برنامه ریزی می‌کنم و چند ساعت در ترافیک سپری می‌شود لذا ...... اگر این کار در خیلی از سالن های دیگر بود مشکلی نبود.....این گروه هم دنبال مخاطب حاضر و آماده شده توسط سایر. گروهها (که آنها رو مسخره هم می‌کنند) هست و هم نگار جواهریان رو میاره تا از خندوانهو رامید برای تبلیغ استفاده کنه و همزمان ادعای تجربی بودن رو داره....این گروه با برداشت محصول آماده دیگران با سالن پر اجرا میروند اما نتیجه کار از دست رفتن بخشی از تماشاگرانیست که بزحمت و درین سال‌ها جذب تاتر شده بودند.....
شخصا باوجود کلی کتاب نخونده و کتابی که باید دوباره خوانده شود و نیز فیلم های ندیده و آنها که......و عصر طلایی تلویزیون و.....این واقعه باعث شد تا ترک عادت کنم زین پس تا تیزر واقعی از نمایشی ندیده باشم یا از آدم‌های قابل اطمینان در شبکه های مجازی و واقعی سفارش نشده باشد از رفتن به تاتر پرهیز کنم اما حرص خوردنی هم اگر باشد بخاطر تماشاگران تاتر و سینماست که با بی مسئولیتی و خودخواهی عده ای رو به کاهش هستند
۰۳ مهر ۱۳۹۶
آقای دانش عزیز
در شرایط موجود که گاها هنرمندان امتحان پس داده و خوش نام هم ، از مخاطب سلب اعتماد می کنند و دیگر اعتبار اسم ها هم گواهی بر احتمال قوت آثار نیست ، این که از تماشاخانه های خصوصی و نیمه خصوصی یا به اصطلاح شما برند شده - که بعضا سویه تجاری آن ... دیدن ادامه » به عنوان یک بنگاه اقتصادی سودآور بر جهت فرهنگی و هنری شان سایه می اندازد - توقعی چنین داشته باشیم ، توقع بالایی ست که احتمال سرخوردگی در آن بسیار است .
ضمنا همین آقای رمضانی چند سال پیش نمایش خوب و متفاوت صدای آهسته برف را در همین سالن به صحنه بردند و نمایش جدید ایشان هم از حضور و پشتیبانی چهره های منتفذ و صاحب تصمیمی مثل محمد چرمشیر و آتیلا پسیانی بهره می برد ، پس شاید با مکانیزم موجود خرده ای بر ایرانشهر نباشد .
این را هم در نظر بگیرید که دیگر برنامه شلوغ ایرانشهر انتخاب تعدادی از هنرمندان نیست ، آن ها می توانند در زمان کوتاهی و به سرعت بنابر بر ضرورت اجرا اثرشان را در همین تماشاخانه های چند سالنه خصوصی تازه احداث شده روی صحنه ببرند و سالها در انتظار نوبت ایرانشهر نمانند . ایرانشهر حالا دیگر آن مرکزیتی و ممتاز بودنی که سابق داشت را ندارد و در رقابت با تماشاخانه های خصوصی تا حدودی کم آورده است .
۰۳ مهر ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت هفته پایانى این نمایش فردا پنجشنبه ٣٠ شهریور ساعت ١٢ ظهر آغا مى شود.
محبوبه شاه محمدی زمانی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عروسک­‌ها و روایت­‌های نامعتبر/علیرضا نراقی
منتشر شده در وب سایت دراما نقد

نگاهی به نمایش«نمی‌تونیم راجع بهش حرف بزنیم» کاری از جابر رمضانی
درامانقد-تئاتر: نمایش «نمی‌تونیم راجع بهش حرف بزنیم»، نوشته پیام سعیدی و به کارگردانی جابر رمضانی، مواجهه‌ای متفاوت با عناصر دراماتیک و فرم است. صحنه نمایش شامل خوردنی‌هایی است که یا مواد اولیه یک خوردنی (مثل سالاد) هستند یا در ظرف خود قرار ندارند. می‌توان ریشه‌های همین رویکرد را که در طراحی فضای کلی اجرا وجود دارد، در درام سعیدی و دراماتورژی محمد چرمشیر هم دید. مسئله استفاده از عناصر ساختاری دراماتیک در ساختاری گسیخته و شکل‌نایافته فرم اصلی اثر را می‌سازد. ما با همه عناصر درام روبه‌رو هستیم و انگار یک نمایشنامه را دقیقا از زبان راوی و شخصیت‌ها می‌شنویم، اما با این‌که حضور راوی-نویسنده روی ... دیدن ادامه » صحنه این انتظار را به‌وجود می‌آورد که باید او حاکم، شکل‌دهنده بازی و روایت نمایشنامه باشد، به‌زودی متوجه می‌شویم راوی اقتدار ندارد. در کنار او، شخصیت‌ها هم هر یک روایتی ناقص دارند که گاه ناقض روایت دیگری است. این‌جا آن تم آشنایی شکل می‌گیرد که پیش‌تر هم در تئاتر تجربی ایرانی، خاصه در سال‌های اخیر، از سوی آتیلا پسیانی (بازیگر همین نمایش) دیده بودیم: از بین‌بردن روایت غالب برای جلب‌توجه تماشاگر و گروه اجرایی به روند اجرا که در نمایش رمضانی در تداخل شخصیت‌ها با اقتدار راوی تبلور یافته است. از سوی دیگر، اقتدار مسئله اصلی نمایشنامه است. ما لحظه‌ای وارد سالن می‌شویم که خانواده‌ای مشغول غذاخوردن هستند. انگار تماشاگر کنار شخصیت‌هاست، در نزدیک‌ترین فاصله می‌نشیند و این میز غذای ناجور را تا پایان پیگیری می‌کند. نمایش با مفقودشدن یکی از اعضای خانواده شروع می‌شود؛ مفقودشدنی که گویی اقتدار این خانواده پدرسالار را از بین برده است و همین فروپاشی اقتدار سبب‌ساز چالش آن‌ها با هم می‌شود. کشمکش روایت تا جایی پیش می‌رود که مشخص می‌شود تضاد اصلی میان پدر( آتیلا پسیانی) و فرید ( نگار جواهریان) است. در ابتدای نمایش، خوردن به‌عنوان عملی که پدر آن را تشویق می‌کند و مهم پنداشته می‌شود، چنان دهان فرید را پر می‌کند که او نمی‌تواند حرف بزند، اما این ناتوانی بعدتر به لکنت و در انتها به سخنی مستحکم بدل می‌شود که گویی رهبری به‌چالش‌کشیدن پدر و راوی را بر عهده دارد و درنهایت هم خود را به جایگاه راوی می‌رساند.

چیزها، کلام و رفتار در نمایش رمضانی اموری متفاوت نیستند، همه به یک اندازه در نشانه‌گذاری و افشای کار دخیل‌اند. نمایش سعی می‌کند با استفاده از همه این عناصر، به یک اندازه، مخاطب را با چیزها و رفتارها، به‌‌اندازه محتوای کلام و حتی بیشتر، درگیر کند. این‌جا نمایش، با ایجاد تأکیدهای اجرایی بر عناصر حاضر روی میز و نیز شکل صندلی‌ها و لباس، استفاده آدم‌ها از چیزها و گاه زیرسؤال‌بردن هویت مألوف آن‌ها، ضمن گسترش نقش چیزها و رفتارها، قدرت کلام را، در عین استفاده زیاد از آن، تقلیل می‌دهد. در ابتدا آدم‌ها، رفتار و حتی نوع گویش‌‌شان چنان به نظر می‌آید که گویی عروسک‌گردانی مشغول هدایت آن‌هاست و شخصیت‌ها عروسک‌های بی‌اراده‌ای بیش نیستند، اما بعد همین عروسک‌ها گویی از حالت بالقوگی بیرون می‌آیند و ذهنیت و اراده خود را نشان می‌دهند و روند درام را خود به دست می‌گیرند. لکنت ماجان (شیوا ابراهیمی)، بیان پر از گرفتگی و گاه الکن فریبرز (ایمان صیادبرهانی)، گرفتگی زبان فربد (علی باقری) و درنهایت سکوت مهرناز (مریم نورمحمدی)، در کنار حرکات آن‌ها که بسیار کنترل‌شده و محدود است، گویی نمایانگر نبود استقلال و اعتمادبه‌نفس آن‌هاست، اما در زیر همین ناتوانی، رویدادهای خشنی در گذر است، دردهایی بسیار مهلک که آدم‌ها را از حالت لکنت و حرکات عروسک‌وار خارج می‌کند؛ هرچند بابا تا انتها، به‌عنوان حافظ نظم عروسکی و موجد لکنت، گردنش را چنان تکان می‌دهد که گویی عروسکی است مشغول هدایت‌شدن؛ و همین‌جاست که جایگاه اقتدار به جایگاهی مضحک و متزلزل بدل می‌شود. نمایش رمضانی اثری نیست که برای تعقیب داستان آن (هرچند نمایش کاملا دراماتیک و داستانگوست) یا مضمونی که در روند اثر ساخته می‌شود، به دیدنش بروید و راضی باشید. این نمایش مدام خود را و درام سرراستش را (از کلام گرفته تا اجرا) زیر سؤال می‌برد. همین سرراست‌نبودن و آمیختن روند درام به عناصر اجرایی متعدد، مبهم و جذاب سبب شده است «نمی‌تونیم راجع بهش حرف بزنیم» به پازلی تبدیل شود که در روند خود مدام کامل‌تر می‌شود و خود را برای تماشاچی بیشتر افشا می‌کند، اما این نه از طریق تنزل یا تعریف‌پذیرکردن نشانه‌ها بلکه از طریق آشناکردن و کشاندن مخاطب به درون نشانه‌ها اتفاق می‌افتد. تماشاگر عنصری منفعل که باید شیرفهم شود نیست بلکه او هم برای لذت از تئاتر، وارد فضا و کم‌کم با آن آشنا می‌شود و قوانین و روندش را می‌شناسد؛ درنهایت هم در این وضعیت خشن و پرالتهاب، روایت خود را پیدا می‌کند که مانند روایت بازیگران و راوی، خالی از اعتبار است. نمایش سرشار از لحظات خوب بازیگری است، اما در این میان بدون شک بازی آتیلا پسیانی موردی ویژه‌ است. حضور متمرکز او، در نهایت دقت و انتخاب عناصر متفاوت، غربت نمایش را از لحن و صدا به رفتار آورده است؛ آن‌هم نه رفتارهایی بزرگ و شناخت‌پذیر در کارگردانی کار بلکه ظرافت‌هایی که تنها بازیگری با تمرکز بالا بر نقش می‌تواند آن‌ها را با هم هدایت کند. یکی از مهم‌ترین عناصر در بازی پسیانی این است که او اساسا دغدغه این را ندارد که از نقشی که بازی می‌کند شخصیتی دوست‌داشتنی بسازد تا در پس نقش بابا، آتیلا را ببینیم. او در عین حفظ لحن عادی خود، شخصیتی متفاوت و البته سیاه می‌سازد، جایگاه خشن و درک‌ناپذیر «بابا» را در عینیت حضورش منعکس می‌کند، بیش از دغدغه احساسات تماشاگر، دغدغه تجربه اجرایی خود و گروه را دارد و به‌جای هدایت تماشاگر، اجرا را به سمت کمال می‌برد. همین مسئله هم تماشاگر را به حرکت وامی‌دارد تا به وجوه مختلف اجرای نقش توجه کرده و آن‌ها را در بدنه کلی اجرا برای خود معنادار کند.

http://dramanaghd.ir/1505/%D8%B9%D8%B1%D9%88%D8%B3%DA%A9%C2%AD%E2%80%8C%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA%C2%AD%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D9%85%D8%B9%D8%AA%D8%A8%D8%B1%D8%B9%D9%84%DB%8C%D8%B1/
یادداشت شیوا مقانلو / چاپ شده به تاریخ 27 شهریور 96 در روزنامه اعتماد

غیر عادی ترین رخدادها با معمولی ترین حرف ها
یادداشتی بر نمایش "نمی¬تونیم راجع بهش حرف بزنیم"
شیوا مقانلو
ایده¬ی محوری نمایش "نمی¬تونیم راجع بهش حرف بزنیم" جسورانه و درگیرکننده است: یکی از فرزندان خانواده ناپدید شده است, ناپدیدشدنی که در ادامه مردد می¬شویم شاید یک فرار خودخواسته بوده, فراری که باز در همان ادامه می¬فهمیم در باقی اعضای خانواده احساسات مختلفی برانگیخته است: حسرت, خشم, خوشحالی, دلتنگی, اضطراب, امید و یاس. و همه¬ی این ها طی یک ساعتی روشن می¬شود که این خانواده¬ی پرجمعیت دور میز غذا نشسته اند و همزمان با خوردن و نخوردن, درمورد این ناپدیدی حرف می¬زنند و احتمالات مختلفی را می¬کاوند که می تواند شامل حال فرزند مفقودشان شده باشد, و تا جائی پیش می¬روند که در ... دیدن ادامه » غیرتی برادرانه حتا از تنبیه و کشتن او در صورت پیداشدنش حرف می¬زنند.
فقدان فرزند از سطح یک فرار/ گم شدن ساده فراتر می¬رود و به یکی از اولین و مهم¬ترین مساله¬های بشری تبدیل می-شود: کندن از امنیت رخوت¬زای خانواده, از گرمای زهدان مادر و از خوان نعمت پدر. از دیدگاهی لکانی, فرزند حالا از اتحاد تصویری اولیه¬اش با مادر گذر کرده و با یک جدائی آینه¬ای هویتی تازه برای خود معنا کرده است. از این رو مادر چاره¬ای انفعالی جز گریستن مکرر بر از دست رفتن حکمرانی/ نظارتش بر او ندارد. فرزند وارد مرحله¬ی ی نمادینی شده که با نشستن پدر بر تارک میز تجسم میابد, مرحله¬ی مرکب از اطاعت فرزندوار و آماده شدن برای تکیه¬زدن بر مسندی اجتماعی پدر در روزی دور. اما انگار این ارتباط نمادین با جایگاه والد/ اجتماع نیز کفایت نکرده و هیچ وحدت نهائی¬ای صورت نگرفته است: فرزند گریخته تا شاید جهان بیرونی بر آن فقدان¬های تمام¬نشدنی مرهم بگذارد, اما جهان بیرون از دید و زبان الکن باقی اعضای خانواده سیاه و هراس¬آور و خطرناک است و به ظاهر در تقابل با امنیت کلیشه¬ای یک میز شام خانوادگی. و نکته همینجاست: این که کلیشه¬ی امن میز خودش به چندش¬آورترین و خطرناکترین و پرهرج¬ومرج¬ترین جای دنیا تبدیل می¬شود سرشار از انواع سوتفاهم¬های زبانی و رفتاری. ابزوردیته¬ی حاکم بر این فضا یاداور آثار سوررئالیست¬هایی چون بونوئل است که در "فرشته¬ی فناکننده"اش جمعی اعیانی ناگهان خود را در حالی میابند که بی¬ هیچ دلیلی نمی¬توانند از سالن مهمانی خارج شوند, و نتیجه هرج و مرجی وحشیانه است...


مهدی حسین مردی، پویا استادپور، ابرشیر و نیلوفر ثانی این را خواندند
نسترن کمالی و Mrdd. این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یادداشت محمد حسن خدایی در روزنامه شرق / چاپ شده به تاریخ 28 شهریور 96

در یک ضیافت ایرانی
http://sharghdaily.ir/1396/06/28/Main/PDF/13960628-2966-9-28.pdf
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یادداشت میثم فرهمندیان
شلاقی به طولِ روده‌ی انسان:


سلام پیام سعیدی عزیزم، پیامت به دستمان رسید. نمیدانم چطور باید راجع بهش حرف بزنم. آیا لزومی بر باز کردن اسب تروایی که فرستادی هست؟ کارِ گرانِ اجرا، با تمام خطراتش را بر شانه‌ی جابر رمضانی زیرک انداختی. هرچند دشمنان به ظاهر خوش خویی دارید. از آن جنس که، می‌گذارند بر صحنه حاضر شوید و بعد طوفان نقدهای کینه توزانه را بر جانتان روان می‌سازند. لذت بردم، چون انسانِ ویران زمانم را بر صحنه زیستم. من، نمی‌توانم تنها شاهد باشم. بگذارید راجع بهش حرف بزنم:

این اجرا به خانوادۀ منسوخ مدرن چنگ انداخته و دل و روده‎اش را بیرون کشیده. خانواده‌ای با تمام ته‌مانده‎های تهوع‌آوری که از دل سنت‌های مصرفی مدرن به ما- از درون- خیره شده. ما به شوک‌های اخلاقی – تربیتی دیگر اعتماد نداریم. گندابی که پر از محصولاتِ مصرفی سرمایه‌داری ست. فرهنگی که جز اوهام و سراب چیزی به ما وعده نمی‌دهد. و زمانی که پرهای پرنده‌ی عدالت، سایه‌اش را بر ما می‌گسترد، در تاریکیِ آرام بخشش، ذبح‌مان می‌کنند. با سربازانِ شکم‌پری که در خانه‌‌هاشان لم داده‌اند. می‌جوند. هر چه که به دست بیاورند می‌جوند. می‌جوند. می‌جوند...

ما از درهای عظیم و سنگینِ تمدن وارد اجرا - خانه می‌شویم. با ژستی سرشار از تمدن. درهای تمدن گشوده می‌شوند. و سفره‎ای لبالب از مائده‎های سرمایه‌داری، و پدر در برابرِ دانایِ کل (خدا) و مادرِ همیشه نگران و گریان و گیج از زایش این همه موجوداتِ جونده‌ی مصرف کننده.

اسب چوبی تروا، داستان است. داستانی تهی است. همانطور که در دستِ‌آخر بکت از داستان، پوک است. داستانِ معمایی - جنایی، شوخی بزرگی‌ست برای لرزاندن شاخک مخاطبانی که عادت کرده‌اند از قتل و جنایت بشنود و شوق کنند. جهان پر از فاجعه را دنبال کنند و هیچ‌گاه ندانند که خودشان روزی قربانی اصلی می‌شوند.

زبان، حرکت و فرم به کلی شکسته شده. تماشاگر کلافه می‌شود، از این همه خودِ ناقصی که بر صحنه می‌بیند، منزجر می‌شود؟ بگذار بشود. بگذار بازیگران این نمایش این تمدن خواب‌آلود و مست و شکم‌چر را (مانند پدر) به گند بکشند. این طاعونی که شهرهای غول‌آسا را بزرگ و بزرگتر می‌کند را لمس کنند. تا فرار کنند. نه در ذهن بلکه در جایی فرای ترس‌های دستور و حکم و قانون. تا به خانه‌ای در انتهای شهر برسند. و آرام گیرند. و فکر کنند. مانند دختری که ساعت‌ها سعی کرد کبریت‌اش را روشن کند. نمی‌دانم روشنایی می‌خواست یا آتش. من هیچ جمله‌ای را بیاد نمی‌آرم جز دیالوگِ بی همتایِ هملت به هوراشیو: «اگر نه بگویم چه می‌شود؟»

این نه بزرگ را به [...] بخاطر خواهم سپرد.

همراهی ... دیدن ادامه » بازیگرانِ آگاهی چون آتیلا پسیانی، نگارجواهریان، علی باقری، شیوا ابراهیمی، اصغر پیران، ایمان صیاد برهانی و مریم نورمحمدی عزیز، مجال خوبی است برای لذت بردن از پرده‌‎هایی که روز به روز کنار می‌روند تا تئاتری آزاد بر صحنه بدرخشد.

ارادتمند همه‌ی شما

مهدی حسین مردی این را خواند
سپهر امیدوار این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمى تونیم راجع بهش حرف بزنیم.
همین جمله کافیست تا نتوانیم بعد از دیدن اثر تازه ى جابر رمضانى اظهار نظر موکدانه اى داشته باشیم نه روى آنچه که نیست و نه حتى روى آنچه که هست.
خواندن توضیحات صحنه توسط مردى که با شمایلى عجیب و موقعیتى خداگونه در آغاز و مقاومت بازیگران در عدم اجراى حرکات و موقعیت هاى خوانده شده یک نمایشنامه خوانى مدرن است، نمایشنامه خوانى ای که تنها میزى پرآشوب و موقعیت نشستن بازیگران و اندک آکساسوآر صحنه متفاوتش مى کند.
و جملات اولیه ى صحنه خوان و معرفى شخصیت ها و حذف مهرناز-با بازى مریم نورمحمدى- کد اولیه را به تماشاگر وارد مى کند، اینکه سوژه ى حدف شده درست مقابل چشمانمان نشسته است و همین حدف و حضور بزرگ تناقضى است که نمى توانیم راجع بهش حرف بزنیم.
جکسون پولاک جایى در تاریخ هنرهاى تجسمى حدف ابزار نقاشى چون قلمو را نقطه ى شروعى در ... دیدن ادامه » نقاشى هایی متفاوت مى دانست و حتى قبل تر از آن حذف فرم هاى کلاسیک و .... و حالا تأتر امروز با حذف بدنه اش به شاخصه ى نمایشنامه و تمرین هاى کارگاهى رویکردى پولاک وار ارائه مى دهد.
جابر رمضانى اما فراتر از آن به حذف سوژه اى که کلیت اثر روى آن بنا شده دست مى زند.حذف همه ى آنچه که مى تواند براى تماشاگر امروز جذاب باشد، قصه اى معمولى و شاید نخ نما که در بسترى از هیچ روایت مى شود، در فضایى که عدم بیشتر از وجود خودنمایى مى کند، تا آنجا که پرسیدن سوال براى هرآنچه که اتفاق میفتد، تبدیل به تقلایى بى سرانجام مى شود.
مهرناز با دستهایى لرزان از کبریت هایى که شاید توى دریاچه ى غرب تهران خیس شده اند مقابلمان نشسته و ما به سادگى حدفش مى کنیم. درست به همین دلیل... درست به خاطر آنکه درباره اش حرف زده شده!
قدرت، دیکتاتورى، سرکوب و... در بستر اجتماعى اثر براى من بسیار کمرنگتر از هجومى است که کارگردان به جسم بیجان تأتر مى کند و درامى معلول را به مثابه ى پیکرى فاخر برایمان آذین مى کند.
لذت بردن از هنرو تجسم نداشته هایمان در تخیلى مجسم خاطره اى دور از تأتر است، خاطره اى که روزبه روز محوتر مى شود و واقعیت همچون هیولایى بدترکیب روى صحنه تعظیم مى کند.
پ.ن: من از دیدن همه ى آنچه که هست دچار لذت نمى شوم و هنوز درکى از معنا و زیبایى در هنر مجذوبم مى کند.
و مطمئنا درباره ى آنچه که با تحکم مى خواهد راجع بهش حرف نزنیم، با افتخار حرف مى زنیم.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نگار جواهریان در آوای تیوال :
- نمی‌تونیم راجع‌بهش حرف بزنیم یه نمایش غیر آشنای آشناست، نمایشی که آنقدر به شما و زندگی نزدیک است که دیدنش سخت است.
- درباره‌ی فرید باید بگم، آدم در خانواده یا یک جامعه با دانستن زیادی، تنها می‌شه.
- برای بازی در نقش فرید هر چیزی که بلد بودم به دردم نمی‌خورد.
- برای بازی این نقش مجبور شدم به پیشینه‌ی تاتر تجربی بازگردم.
- هرگونه تجربه‌گرایی نوعی گفت‌و‌گو با روح زمانه‌اش است.

⁣گفتگوی تیوال با نگار جواهریان درباره نمایش نمی‌تونیم راجع بهش حرف بزنیم را بشنویم
https://goo.gl/NFes7e

گفت و گوی جابر رمضانی با آوای تیوال به زودی....
مهدی حسین مردی این را خواند
زهره مقدم، محمد رحمانی و فرزام قدیری نیا این را دوست دارند
توجیه مدل جدید هست برای گویا نبودن مضمون یک نمایش؟!
۲۷ شهریور ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت روزهای تازه این نمایش با بازی شیوا ابراهیمی، علی باقری، آتیلا پسیانی، اصغر پیران، نگارجواهریان، ایمان صیادبرهان و... همینک آغاز شد.
نوید کاشف این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اولین مصاحبه ی جابر رمضانی درباره ی نمایشش
مثل قدم زدن در یک غار تاریک
پای صحبت‌های جابر رمضانی کارگردان نمایش «نمی‌تونیم راجع بهش حرف بزنیم»

*دوست ندارم که روی کار شما برچسب بزنم. ولی دوست دارم بپرسم چه سبک و شیوه‌ای را در تئاتر دنبال می‌کنید. در این تجربه‌هایی که پی گرفته‌اید چه نوع تئاتری مد نظرتان است؟
مثل شما اعتقادی به سبک‌ها، ژانرها و دسته‌بندی‌ها چه در حوزه تئاتر و چه در دیگر حوزه‌ها ندارم؛ ولی واژه تجربه را به کار بردید که به نظرم کلمه کاملی است. ما در واقع سعی می‌کنیم تجربه‌کردن‌هایمان به نوعی در حوزه تئاتر اکسپریمنتال ]تجربی[ و تئاتر آلترناتیو ]تئاتر جایگزین[ یا در واقع تئاتر خلاف‌جریان باشد. حالا می‌توانیم ویژگی‌های این نوع تئاتر را بررسی کنیم تا اینکه رویش عنوان‌گذاری کنیم. در این تئاتر حتما خود تجربه‌کردن مهم‌تر ... دیدن ادامه » از نتیجه ی کار است. البته نتیجه هم مزیت‌های خاص خودش را دارد. اما این نوع تئاتر با نگاه دیگری و یک پروسه بلندمدت همراه است. تمرین بخش مهمی از آن است. اجرا فقط بخش یک ماهه‌ای از کلیت این پرژوه است. اجرا دقیقا مثل بقیه بخش‌هاست. خیلی از مواقع در شیوه‌های متعالی‌تر این نوع تئاتر وقتی اجراها تمام می‌شوند هنوز اثر ادامه دارد. تمرین‌ها و بررسی فیدبک‌ها همچنان ادامه دارد. در تئاتر ایران هم خیلی وقت‌ها این سبک و سیاق را می‌بینیم. مثلا تئاتر تجربی در کارگاه نمایش و در دهه ۱۳۴۰ شکل‌گرفت. بعدترها این اتفاق در بعد از انقلاب کم‌رنگ شد و نتوانست به خوبی تنفس کند؛ ولی باز هم بروزهایی بر همان پایه‌ها داشته است. تلاش خودم در این سال‌ها و علاقه‌ای که دنبال می‌کنم در مسیر همین سبک و سیاق است. با این حساب رفتن به سمت و سویی که قبلا شما سمتش نرفته‌اید مهم است. پرداختن به چیز‌هایی که تجربه‌شان نکرده‌اید. اساسا می‌توانم درباه تئاتری که مورد علاقه‌ام است؛ این‌گونه بگویم: «راه رفتن در یک غار تاریک.» غار تاریکی که شما قدم به قدم باید کبریت بکشید و کمی کوتاه‌تر از جلوی‌تان را ‌بینید. ممکن است که به دوراهی‌هایی برسید و ندانید که راه درست کدام سمت است. تنها با تجربه کردن مسیر درست را پیدا می‌کنید. یک سمت را تا انتها می‌روید و به دیوار می‌خورید. باز می‌گردید. می‌فهمید کدام سمت اشتباه است. به تئاتر اشتباهات علاقه‌مند هستم. دوست دارم بازیگرانم سر تمرین بیشتر از اینکه کار درست را انجام دهند، اشتباه کنند و اشتباه کنند. اشتباه بخوانند اشتباه آکسان بگذارند و اشتباه نگاه کنند. از اشتباهاتتان می‌فهمید که چه چیزهایی درست هستند. در تمرین اشتباهات را کنار می‌گذارید تا به شیوه درست برسید. این یکی از مسیرهای تئاتر تجربی است. در شیوه‌های کلاسیک‌تر اشتباه‌هایتان را در تئوری‌ها و تمرین‌های اولیه کنار می‌گذارید. در ابتدا به چیزهای درست‌تر فکر می‌کنید. اصلا متنی که در اختیار دارید در گذشته تجربه خود را پس داده است. روی خط‌های تجربه‌های درست گذشته قدم می‌گذارید و می‌فهمید که مسیر درست کدام است. مستقیم سراغ اتفاق اصلی می‌روید. من علیه خودم و همه چیزمی‌ایستم و این همان جایی است که در واقع جذابیت ماجرا برایم رقم می‌خورد: ندانستن. غاری که چراغ روشنی ندارد بسیار دلم را بیشتر می‌لرزاند تا داخلش شوم تا غاری که کشف شده و چراغ‌های آن نصب شده باشد. ایستادن روی سطحی که اصلا ایمن نیست همان چیزی است که مرا غلغلک می‌دهد تا کار کنم. تکرار چیزهایی که بلدشان شدم برایم جذابیت ندارند. برایم دست‌آورد و سودی ندارند. تکرار کاری که بلدم به نظرم از اساس بی جهت می‌آید.

*تئاتری که تا این حد بی پروا و تجربه‌گراست به نظرتان با واکنش منفی تماشاگر در تماشاخانه‌ای مثل ایرانشهر روبرو نمی‌شود؟

این واکنش‌ها از روز اول نمایش شروع شدند و ما هم انتظارش را داشتیم. همان‌قدر که نمایش بی‌پروا است؛ واکنش‌ها هم به همین شکل است. به نظرم این تناسب جالب و عادلانه است. آدم‌ها اگر می‌خواهند از کار بد بگویند در واقع شبیه به جنس نمایش این کار را می‌کنند. همان قدر بی‌پروا که نمایش بی‌پرواست. فحش می‌دهند و اعتراض‌شان را هر طور هست اعلام می‌کنند. این گونه نیست که اگر بدشان آمد هیچی نگن. در کارهای قبلی هم شاهد این چیزها بوده‌ام.
به نظرم ما انسان‌ها در زندگی بیشترین عادت را به عادت‌هایمان داریم. برای همین تقریبا همه‌مان با کلماتی مثل تنوع و دگرگونی در ذات مشکل داریم؛ ولی در حرف با این کلمه‌ها موافق هستیم. این داستان مثل این می‌ماند که با پارتنرتان سال‌ها هستید و ترجیح می‌دهید رابطه‌ای که آن را اسفناک می‌دانید ادامه دهید تا اینکه اساسا آن را قطع کنید. چون جدایی برایتان سوی تاریک ماجراست. نمی‌دانید بعدش چه می‌شود. همیشه وقتی نمی‌دانیم که یک چیزی چیست؛ برای‌مان تبدیل به یک مسئله ترسناک می‌شود. این‌طوری بگویم که وضعیت ایمن‌تر، ادامه وضعیت فعلی است. به همین دلیل وقتی که عادت‌ها را به یک‌باره به هم می‌زنید اولین عکس‌العمل گارد گرفتن است و نه همراه شدن. ممکن است تماشاگران به این فکر کنند که چرا هیچ چیز شبیه تئاتری که ۲۰ روز پیش دیده‌اند نیست. چرا انقدر نزدیک نشسته‌اند رو‌به‌روی هم؟ چرا بازیگران کنارشان هستند؟ و چرایی های دیگر و تفاوت‌‌های دیگر و سوال های دیگر. مخاطب ترسو از همین‌ها هم گارد می‌گیرد. این اتفاق طبیعی است. من دارم عادت‌های آن‌ها را به‌هم می‌زنم. از لحظه‌ی ورود تا پایان نمایش و رورانس، یکی از تلاش‌هایم همین است. من دغدغه‌ی روایت قصه برای آنها را ندارم . من می‌خواهم آن‌ها یک ساعت از سر انگشت پا تا فرق سر تجربه‌ای فضایی/ اتمسفریک را تجربه کنند. فضایی که خوشایند نیست و آزار دهنده است. اساسا روزهای نخست داخل تماشاچی‌ها می‌نشینم و ری‌اکشن‌های آنها را می‌بینیم و هر چیزی را که متوجه شوم خوشایند تماشاچی‌هاست همان روزها حذف می‌کنم.

متن کامل مصاحبه را در روزنامه ی جدید اصلاح طلبان "روزنامه ی آسمان آبی" منتشر شده در تاریخ یکشنبه 26 شهریور 96 بخوانید:
https://asemandaily.ir/daily/65/15
"فضایی که خوشایند نیست و آزار دهنده است."،"هر چیزی را که متوجه شوم خوشایند تماشاچی‌هاست همان روزها حذف می‌کنم."

خدا بخیر کنه نمایش بعدی چی در انتظارمونِ..!!!
۲۶ شهریور ۱۳۹۶
امیر جان ، سادیسم نوعی بیماری است ولی وندالها با آگاهی از نتیجه کار و تخریبشان صرفا جهت لذت شخصی دست به تخریب میزنند ، واژه سادیسم بسیار به این مورد همخوانی دارد ولی وندال روح با توجه به اراده و اختیار و انتخاب آگاهانه این ذهن خاص تشخیص اصلح تری است :))
۲۶ شهریور ۱۳۹۶
این تصور خامی هست که هر چیز خرق عادت کند واجد ارزش و قابل تحسین هست....ما عادت نداریم قصاب یا کفاش یا....دیگران کارگردانی کنن پس لابد هر نجار یا بقال یا....دیگری که نمایشی تولید کند (فارغ ازین‌ که استعدادش رو داشته باشد یا خیر) اثرش طبق نظریه جناب رمضانی ارزشمند ... دیدن ادامه » خواهد بود
۲۹ شهریور ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید