تیوال نمایش او
S3 : 05:11:49
امکان خرید پایان یافته
  ۰۸ تا ۲۵ شهریور ۱۳۹۷
  ۱۹:۰۰ و ۲۱:۰۰
  ۱ ساعت
 بها: ۴۵,۰۰۰ تومان

: مهدی تاج الدین
: آرش دادگر

: وحید لک
: امین طباطبایی، سوگل قلاتیان، عمار عاشوری، نازنین نادرپور، سید شهاب الدین خاضع حق، ندا حبیبی
: حورا رستگار
: راحله بدیعی، شیما جهانگیری، رسول مکوندی، علی رضا غفاری
طراحان
: آرش دادگر
: علی‌رضا زندیه
: الهام شعبانی
: امیر رجبی
: علی کلانتری
: فریبرز دارایی

گروه کارگردانی
: شهرام احمدزاده
: عمار عاشوری
: زهره رستمی
: بهروز سمامی
: امیر علی پَریز، امیرحسین نژاد کریم
: پرستو علی نسب
گروه فنی
: محمد خاکزاد
: علی رضا پیوندی
: علی رضا اکبریان
: کارگاه تخصصی ساخت دکور تیاتر نودا
: محیا قلی زاده
: سعید قدوسی نژاد
تصویر جان دادن مقتول را همه دیدند ولی او را کسی ندید. ده سال گذشت. او و اسلحه‌اش به غبار فراموشی سپرده شدند تا اینکه یک دوربین مداربسته تصویری از او را شکار می‌کند! کارآگاهی از دایره جنایی باهمین سرنخ پرونده قدیمی را از سر می‌گیرد.

گزارش تصویری تیوال از نمایش او / عکاس:‌ رضا جاویدی

... دیدن همه عکس ها »

عکس‌های پایه

نمایش او | عکس نمایش او | عکس نمایش او | عکس

اخبار وابسته

» «او» و «شازده کوچولو» به اجراهای خود پایان می‌دهند

» روایت روزهای پایانی «او» در قاب تصویر

» ۳ روز تخفیف دانشجویی

» «او» اجرای عمومی خود را در تماشاخانه ایرانشهر آغاز کرد

» آرش دادگر با «او» به صحنه می‌رود

ویدیوهای وابسته

آواهای وابسته

مکان

خیابان طالقانی، خیابان شهید موسوی شمالی، جنب خانه هنرمندان، تماشاخانه ایران‌شهر
تلفن:  ۸۸۸۱۴۱۱۵_۸۸۸۱۴۱۱۶


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
بسیار تا بسیار لذت بردم به حضور اشخاصی مثل جناب دادگر واقعا افتخار میکنم. کار فوق العاده بینظیر و جذابی بود، کاش از امثال ایشون ما بیشتر داشتیم. برخلاف نظرها که از گنگ بودن کار شکایت داشتن بسیار کار عمیقی بود. خسته نباشید به همه عوامل ، عالی بود.
من هم در خصوص خوب بودن کار با شما موافقم ، البته شکایت که نه ولی من هم ابهامات زیادی دارم ( که لازمه ی چنین سبک کارهایی میدونم اش ) منتها خوشحال میشم شما هم نظرتون رو مثل باقی دوستان در خصوص ریز نمایش و نقاط ابهامش و برداشتتون اعلام کنید . ممنون
۲۶ شهریور ۱۳۹۷
آقای شاهین من متاسفانه مثل شما قدرت تحلیل جزییات رو ندارم ولی بطور کلی بگم کار بصورت فلش بک از آخر به اول بود و مثل یک پازل خیلی خوب کنار هم شکل میگرفت. البته من نظر عام میتونم بدم نظر خاص رو بهتر بسپاریم به کارشناسان این رشته ، باز هم سپاس
۲۷ شهریور ۱۳۹۷
ممنون آرزو خانم ؛ اختیار دارید ؛ نظر جالبی بود
۲۸ شهریور ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نبش قبر یک تجاوز؛ در یک مغز شیزوفرنی...
*** اجرای پایانی ***

"او" امشب تمام میشود!
شاهین، عاطفه گندم آبادی، علی عبداللهی، میترا و فرزاد این را خواندند
Mona، زهره مقدم و محمد لهاک این را دوست دارند
امکان اجرای مجدد نیست؟؟
۲۵ شهریور ۱۳۹۷
منتظریممم :)) زود برگرد :)
۲۶ شهریور ۱۳۹۷
ماش بعد از محرم دوباره تمدید بشه ، چقدر حیف که ما نتونستیم ببینیم :(((
۲۸ شهریور ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام و احترام
عجب کار فوق العاده ای بود
نقد نه اما تحلیل مفصلی نوشتم که بعد از اتمام اجرا تقدیم میکنم
به حدی جذابیت داشت که ذهنم رو کاملا درگیر خودش کرده
مثل حل کردن یک معما
چه عالی
منتظر تحلیل ات هستم محمد جان
۲۵ شهریور ۱۳۹۷
واقعن عالیه ؛
دم شما و همسرتون گرم
چه کار ویژه ای انجام دادید ؛ ممنون
مشتاقانه منتظرم
۲۷ شهریور ۱۳۹۷
جناب لهاک منتظر تحلیل تون هستیم
۳۱ شهریور ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خب ؛ قول میدم بعد از نوشتن این نظر دوباره در خصوص این نمایش پستی نداشته باشم :))
امشب برای بار دوم به دیدن نمایش نشستم و مجددن لذت بردم ؛
می خواستم به چند تا نکته اشاره کنم
- اجرا در روزهای پایانی دچار تغییراتی شد که بعضی خوب بودند و بعضی خیر ،
به عنوان مثال بعد از اینکه مرد ( عمار عاشوری ) از خانه خارج میشه ، صحنه ای که مرد داره از دختر بچه ( حورا رستگار ) با حالت بازجویی سوال و جواب می کنه ، و میگه چی دیده اینبار پشت درب خروج ( Exit ) مجدد اجرا میشه و شاهد دیدن این صحنه از طریق ویدئو آرت هستیم که کار جالبی بود .
نکته ی دیگه در خصوص اضافه شدن دیالوگ های پایانی بازپرس دوم هست ؛ با اینکه به شدت آقای دادگر رو دوست دارم و دوست دارم خودشون هم توی صحنه باشند و روز اول که نمایش رو دیدم و فهمیدم نیستن گفتم چه حیف ؛ ولی حضورشون با عرض معذرت ( برخلاف بازی اشون توی نمایش اسب ) زیاد گیرا و جا افتاده نبود ؛ جدای از اون بنظرم اضافه شدن اون دیالوگ ها ، که ظاهرن برای حل شدن بخشی از ماجرا در ذهن مخاطب اضافه شده بود ، اصلن کار خوبی نبود .
در اون فرصت کم پایانی و با اون شدت ، ابهام زدایی از بخشی از کار صورت گرفته بود که بنظرم سبک و سیاق کار رو بهم می ریخت ، و با روح کار سازگار نبود ، در چند دقیقه ی پایانی گویی کارگردان به زور می خواد بعضی ابهامات رو در ذهن تماشاگر از بین ببره ، سرعت و صراحت این عمل به نظر من با کلیت کار نمی خوند و بهتر بود کار به همون شکل قبلی ارائه می شد . ( البته ابهامات زیادی باقی موند و باز هم حل نشد ؛ که چه بهتر :) )
- ولی باز در همون بخش پایانی کارآگاه دوم جملاتی گفت که یادم نمیاد بار اول هم بود یا نه ؛ به هر حال جالب بودن ؛ مثل اینکه با اشاره به کفش دختر که کنار اتاق بود و همین طور اشاره به جعبه های گوشه ی اتاق و همین طور پنیر روی میز اعتراض کرد و گفت مگه اینجا دفتر کار من نیست ؟ اینا چیه اینجا ( نقل به مضمون ) ؛ ( این بخش جالبی بود )

و بحث بعدی در خصوص سوررئال بودن کار . ( رئالیسم جادویی یا سوررئال ؛ مساله این است . )
من ادعای فهم این سبک رو ندارم ولی تا جایی که می دونم ( و البته شاید برداشتم درست هم نباشه ) ما در مواجه با یک اثر سوررئال گاهی می تونیم برداشت های متفاوتی ، بر اساس قطعه های پازل ارائه شده در اثر ، داشته باشیم ؛ اون ها رو کنار هم میچینیم ، جلو میریم و بعد میبینیم یه جای کار میلنگه ، دوباره به شکلی دیگه قطعات رو کنار هم میذاریم و میبینیم درست داریم پیش میریم و بار بعد که اون کار رو میبینیم احساس می کنیم برداشت بهتر و جدیدتری از کار داشتیم . ( برای مثال توصیه می کنم فیلم "بازگشت" از اندری زویاگینتسف رو ببینید ) و خب در این اثر همونطور که همه میدونیم و اشاره هم شده به کرات ما با دختر و ذهن دختری روبرو هستیم که شیزوفرن هست ؛ پس ممکنه قطعاتی از این پازل اصلن واقعی نباشند ؛ و یک اثر سوررئال اثری است که نتونید مرز بین واقعیت و خیال رو در اون تشخیص بدید و تمایز قائل بشید بینشون که در این اثر بخوبی این اتفاق افتاده . ( ضمنن تا جایی که می دونم این اثر ویژگی های "رئالیسم جادویی " رو نداشت و برچسب" سوررئال" برچسب بهتری برای این نمایش هست . )

- و در پایان باز هم تشکر می کنم از تمامی گروه اجرایی و تک تک عوامل ، و بار دیگه و به طور ویژه از گروه خوانندگان ، و جناب دادگر عزیز که با دو اثر گذشته ی خودش نشون داده فضای سوررئال رو به خوبی درک کرده ؛ امیدوارم کارهای جذاب تر ، بیشتر و بخصوص تو چنین حال و هوایی رو بیشتر از ایشون و گروهشون ببینیم .
- هیمن طور از دوستانی که نظراتشون رو با ما هم شیر کردن تا لذت بیشتری از کشف معماهایی دسته جمعی رو با هم در این جا داشته باشیم ممنونم .

پ ... دیدن ادامه » . ن : من هیچ تخصصی در زمینه هنر ندارم و فقط نظرهای شخصی خودم رو نوشتم ؛ ممنون که خوندید :)‌

- ده امین نمایشی که در سال 97 دیدم و اولین نمایشی که سه بار به دیدنش می نشینم و جزو معدود کارهایی که خیلی ازش لذت بردم و حتا از تیزرهای خوبش :))‌
- ممنون که خوندید :)

- نمایشی بی نظیر و عالی
راستی داشتن فیلمبرداری می کردند از کار ؛ چه خوب ، یعنی ممکنه بیرون بدن بزودی ؟
۲۴ شهریور ۱۳۹۷
درود بر تو علی جان
لطف داری دوست عزیز کاری نکردم من
کاش پایان نمایش عوض نمیشد که بیشتر لذت می بردی از کار :))
۲۶ شهریور ۱۳۹۷
عزیزی شما
ای کاش، ای کاش غلیظ
۲۶ شهریور ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
قابل دیدن: پیچیدگی قابل قبول، ریتم مناسب، فضا سازی و شگفتانه‌های صدا محور
درکل تماشایی و لذت بخش و، البته متفاوت: از ورود تا خروج!
فقط آرش دادگر میتونه نمایشی بسازه که با دیدنش بتونی با تمام وجودت دنیا اطرافت رو از دید یک اسکیزوفرنی درک کنی...
*** تنها 2 روز تا پایان ***

اجرای ویژه دانشجویان / شنبه 24شهریور با 30درصد تخفیف دانشجویی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"او" جریان سیال ذهن در مورد برخورد جامعه با تجاوز به کودکان رو خیلی عالی نمایش داد.
"به عقیده بنده نمایش "او" روند رسایی داشت ولی نه در نگاه اول. .
نگاه اول فقط پیچیدگیست، سر درگمی...ولی عجیب جذب کننده ست. همین که ذهن رو به چالش میکشه روح افرادی که مثل بنده عاشق معما هستند رو راضی میکنه.
ولی این داستان اصلا قصد نداشت مثل داستانهای "پوآرو" یک قاتل یا یک موضوع پلیسی و جنایی معمولی رو به نمایش بگذاره.
موضوع در مورد قتلهاییست که مثل قتل واقعی پیگیری نمی شوند و بازتابها و آثار نابهنجار اونها در سالهای بعد بوجود میاد.
تجاوز به کودکان در واقع یک جنایت با با درجه ی قتل هست که متاسفانه به دلیل زنده بودن قربانی، هیچکس اون رو مثل یک قتل واقعی پیگیری نمیکنه، شاید دلایل لودگی کردن بازپرسِ اول همین جدی نگرفتن موضوع باشه.
اون کارت و انبار و چرا ... دیدن ادامه » رفتی و نیاز به کار، بنده رو یاد یکی از داستانهای چندوقت پیش میندازه...که دختری پیرمردی رو به قتل رسونده بود چون به گفته ی دختر، مرد میخواست به دختر تجاوز کنه ولی عده ای گفتند دختر خودش رفته بود درشرکت مرد و... هزاران قضاوت نابجای دیگه!
به هر صورت کودکانی که مورد تجاوز قرار میگیرند در سنین بالاتر از همه چیز واهمه دارند و میترسند، دلشون میخواد داستان تجاوزشون رو برای کسی تعریف کنند، اما نمیتونن یکی از درونشون فریاد میزنه که نگو، خوب نیست، طرد میشی، محکوم میشی، و اگر تعریف کنند بیان موضوع عین شکنجه ست، هر سئوال از اونها به منزله له کردن انگشتان دستهاشونه.
تصاویر پرده اول همه واقعیات رو به ما نشون میدن: مرد همسایه شیر حمام رو درست کرد و رفت. همین. ولی دختر اون رو به شکل متجاوزش میبینه(در پرده های بعد). مرد همسایه متجاوز نیست، پدر متجاوز نیست، خانم خونه... هیچ کدوم متجاوز نیستند، ولی کی میتونه این رو به اون قربانی تجاوز که حالا بزرگ شده حالی کنه؟ همه رو به یک شکل میبینه، حتی بازپرس رو!
هراس و ترس رهاش نمیکنه. از همه چیز میترسه و بخاطر بی پناهی به تمام مقدسات بی اعتقاد میشه و به همه قوانین تف میکنه تا جدی گرفته بشه، اما یاغی به نظر میاد. موزیک و ترانه ها همه و همه نادیده گرفتن اون قربانیه.
اون آدم سردرگمه نمیدونه در دفاع از خودش در برابر همه باید به موجودی عبوث تبدیل بشه (دختر خدمتکار) یا جامعه اون رو فقط بخاطر روابط نامتعارف میخواد و اون هم باید تن بده (دختر در حمام) و غم پذیرش این موضوع رو با مخدر تسکین بده؟؟ شاید هم باید خودش رو به متجاوز تحمیل کنه و باهاش ازدواج کنه تا مثل آیینه دق روبروش باشه!! ولی موضوع اینه که اون وجود داره. کفشهاش مثل ردپایی همیشه جلوی چشم ماست. چون روزگاری از کنار ما عبور کرده و نادیده گرفته شده.
جامعه ما هرروز درحال تولید مثل است، ولی هدفی از تولید مثل نداره، مثل پرورش کرم ابریشم و پروانه شدن، ولی درنهایت اونها رو خشک شده در قابهای روی دیوار بدون هیچ هدف درستی نگهداری میکنه و خودش هم از بیان کارگاه تولیدمثل ناقص خودش خجالت زده ست.
دختر در حمام و دختر خدمتکار و دختر روبروی بازپرس واقعی یکی نیستند. ولی همه یک کودکی مشترک داشتند، (سردرگمی معنی they در همین است. یک اتفاق و چندین سرنوشت ناگوار مختلف) کودکی که اون مرد متجاوز بهش نگاه شیزوفرنی وار داده، تا جایی که بچه از لباس اون روز خودش بیزار بود -در یکی از کشورها از لباسی که قربانیان تجاوز که در لحظه جنایت به تن داشتند نمایشگاه زده بودند و چقدر دردناک بود-!
در نهایت قربانی تجاوز خودش رو میکُشه تا روح زخمی خودش رو رها کنه چون نمیتونه در جامعه صدای خودش رو به گوش کسی برسونه(قطع بودن تلفن).
و اون شماره روی کارت قرمز... کارت قرمز اخطار بدی ست. شاید آخرین کارتی که یک بچه، زن، مرد دریافت میکنه و بعد از اون از جامعه جدا میشه...
چقدر خوب نوشتید خانم نوری
۲۳ شهریور ۱۳۹۷
چه نوشته ی ژرف اندیشانه ای؛ دست مریزاد! (گستاخی نباشد، عبوس درست است و عبوث نادرست)
۲۶ شهریور ۱۳۹۷
یک تحلیل عالی و بی نقص...
۱۲ مهر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یه نمایش ناب که بیشتر روانشناختیه تا پلیسی.برای بنده که از نزدیک با بیماران اسکیزوفرنیا در گذشته سروکار داشتم شخصیتهای مجزای یک فرد که نشان از ازهم پاشیدگی هسته شخصیتی ذهنی در نمایش ملموس بود.اجرا دکور کدهای داستان و بازیها قابل تحسین بود. حتی نحوه ورود و خروج تماشاگر حساب شده بود و سالن جو سرد داستان رو بخوبی منتقل می کنه.مصاحبه جناب دادگر جالب بود .توصیه به گوش دادن این مصاحبه بعد دیدن نمایش میشه.
سپاس از نظرتان
۲۵ شهریور ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
*** گفتگوی تیوال با "آرش دادگر" ***

https://www.tiwall.com/theater/podcasts/interview-arashdadgar7
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عکس های رضا جاویدی چقدر خوبن تو این کار ...
رضا جاویدی ، عکاسی هستن که شما اگر کنارش بشنید و نمایش رو ببینید حتی نمیفهمید کی عکس رو گرفته چه برسه صدای شات یا نوری از سمت دوربینش ببینی...
خودش نمایش رو نگاه میکنه ، و خودش میفهمه کجا باید عکس بگیره و چجوری این کارو انجام بده.
من کلا از عکاسا فراری هستم، ... دیدن ادامه » توی نمایش او دو بار بهش نگاه کردم مثل یه تماشگر به نمایش نگاه میکنه و دوربینشو جوری برمیداره که نمیفهمی کی عکسشو گرفته ...
بهترین خاطره من با رصای عزیز تو نمایش خرده جنایت های زن و شوهری بود...
اونجا فهمیدم رضای عزیز بیشتر مخاطب تئاتر تا عکاسش.
۲۲ شهریور ۱۳۹۷
آقای لهاک نقدتون در مورد این اجرا رو ننوشتید
۰۷ مهر ۱۳۹۷
منم همین رو می خواستم بگم سپهر جان :)
۰۷ مهر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
***فقط 3 روز تا پایان***

روایت روزهای پایانی «او» در قاب تصویر

http://theater.ir/fa/111314
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
***نمایش "او" تمدید نمیشود***

با توجه به تقارن با ایام سوگواری، نمایش"او" تنها تا 25 شهریور به روی صحنه خواهد بود.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
#او

من دو اجرای هشت ( ساعت۲۱ ) و هجده ( ساعت ۱۹ ) شهریور رو دیدم
اجرای دوم نسبت به اجرای اول تغییراتی کرده بود و مشخص بود سعی بر این بوده که حل معما برای مخاطب آسون تر بشه

به نظرم هر چهار نفر بازیگر خانم نقش یک نفر رو بازی می کنند
دختری که در بچگی صحنه ای رو می بینه و مردی که قراره اون رو به خونش برسونه بهش تجاوز می کنه ( ترانه ی دختره اونجا نشسته گریه می کنه ... ) دچار مشکلات روانی می شه ( اسکیزوفرنی یا شیزوفرنی ) در نوجوانی پیش خدمت خونه است با توهم اینکه خانم خونه می خواد اون رو بکشه ( دیالوگ بازپرس و دختر: تو هر شب پشت این در خفت می شدی برای همین اسلحه حمل می کردی )
در جوانی به دنبال آگهی کار به یک انبار می ره و دوباره بهش تجاوز می شه از این تجاوز دختری به دنیا میاد، با مردی که بهش تجاوز کرده ازدواج می کنه! ( از همین لحظه نقشه انتقام می کشه )
از ارتباط دخترش با مرد همسایه اطلاع پیدا می کنه ( کارت قرمز رنگ _تماس_ پیغام گیر _ صدای همسرش ( متجاوز ))
نقشه خراب کردن شیر حمام رو می کشه

به نظرم به حرف های زنه کلا نباید خیلی توجه کرد چون حرفاش به دلیل بیماریش می تونه توهماتش باشه
مثلا در مورد فست فود و فیلمش مرد اصرار داره دختر روز جمعه خونه فامیل بوده داشته تحقیر می شده و میاد تف می کنه
ولی زن فیلمی رو نشون می ده و اصرار داره دختر توی ماشینه و پیاده نمی شه



در ... دیدن ادامه » مورد پوستر: رنگ زرد روی شهر نشانه تنفره
و دست قرمز رنگ به شکل اسلحه است

نظرات پراکنده:
۶ صدای شلیک دختره بیرون بود با کیف حاوی اسلحه میاد تو
هفت تیر شش فشنگ می خوره

کارتن ها نشانه اسباب کشی به خونه جدید بود

مرد همسایه متجاوز نبود _ این فقط توهم زن به دلیل بیماری بود



و نظرات دوستان و بحثی که شکل گرفت رو در کامنت ها میارم
نمی دونم چرا کامل نظرات فرستاده نشد
بقیه رو زیر همین پست کامنت می کنم
۲۰ شهریور ۱۳۹۷
من کامنت رو خوندم ولی متوجه نشدم ایشون از عوامل بودن. ممنون از شما که توجهم رو به این موضوع جلب کردید
۲۵ شهریور ۱۳۹۷
0089 رو اگر برعکس ‌کنیم کد ایران میشه 0098
۱۰ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در مورد ترانه های اجرای #او

ترانه اول
شب بود بیابان بود ( تجاوز انباری )
متن ترانه توضیح کاملی در مورد پرده اول است

شب بود بیابان بود زمستان بود
بوران بود سرمای فراوان بود
یارم در آغوشم هراسان بود
از سردی افسرده و بی‌جان بود
از بهر آن سیمین بر خوشگل
از جسم و جان خود بودم غافل
میکوشیدم بهرش از جان و دل
میبردمش با خود سوی منزل
گیسویش، از باد و باران گشته آشفته
در ... دیدن ادامه » مویش گویی مروارید غلتان خفته
طی شد راه دشوار، آخر بر من و یار
با بوسه‌ای گرمی به او دادم
با لبهای چون قند، بر رویم زد لبخند
برد آنهمه رنج و غم از یادم



****

بعد از صحنه صحبت های زن و شوهر
پیدا شدن قرص ها در کشو

ترانه دوم : نوبهاری
چون است حال بستان ای باد نوبهاری
کز بلبلان برآمد فریاد بی قراری
گل نسبتی ندارد با روی دل فریبت
تو در میان گل ها چون گل ها میان خاری
ای گنج نوشدارو بر خستگان گذر کن
مرهم به دست و ما را مجروح می گذاری
عمری دگر بباید بعد از وفات ما را
کین عمر طی نمودیم اندر امیدواری
چون است حال بستان ای باد نوبهاری
کز بلبلان برآمد فریاد بی قراری
گل نسبتی ندارد با روی دل فریبت
تو در میان گل ها...
رادیو قطع می شود
تو اجرای دوم رادیو زودتر از اجرای اول قطع شد






بعد از صحبت های خدمتکار و بازپرس


ترانه سوم:
مهتاب ای مونس عاشقان روشنایی آسمان
مهتاب ای چراغ آسمان روشنی بخش جهان
کو ماهم؟ نزدت چه شب ها با او در آنجا بودیم
فازغ ز دنیا لب ها به لب ها بودیم
با یکدگر ما پیش تو تنها بودیم
مفتون و شیدا غرق تماشا بودیم
مفتون و شیدا غرق تماشا بودیم




تو اجرای دوم بعد از صحنه ای که دختر کوچک اجرا می کنه ترانه دختره اینجا نشسته گریه می کنه زاری می کنه از برای ... اجرا شد که تو اجرای اول نبود





ترانه چهارم: دلیار
این ترانه و ترانه های بعدی با گرامافون پخش شد ترانه های قبلی رادیو
این شاید تقدم زمانی صحنه ها رو نشون بده

این ترانه بعد از شکنجه دختر خدمتکار توسط بازپرس اجرا شد

ماه رویاتو چه زود دزدید من یلدا شب دور از خورشید
باز پاییز شد و باد چرخید و هوس چو گیاهی مرموز رویید
او رویید و درخت از این همه درد چو نگاهم خشکید
تا دیروز قدمی بردار من رو باز به شروعش بگذار
تو زیبایی و بی پروایی و من که از این دلتنگی بیمار
با من حوصله کن در این شب گو تو همیشه دلیار



****


تو اجرای اول در پایان کار ترانه سر اومد زمستون پخش شد تو اجرای دوم این ترانه تو مونولوگ اول بود

سر اومد زمستون
شکفته بهارون
گل سرخ خورشید باز اومد و شب شد گریزون
گل سرخ خورشید باز اومد و شب شد گریزون
کوه‌ها لاله‌زارن
لاله‌ها بیدارن
تو کوه‌ها دارن گل گل گل آفتابو می‌کارن
تو کوه‌ها دارن گل گل گل آفتابو می‌کارن
توی کوهستون
دلش بیداره تفنگ و گل و گندم داره می‌یاره
توی سینه‌اش جان جان جان
توی سینه‌اش جان جان جان
یه جنگل ستاره داره


پینوشت:
من دو اجرای هشت شهریور ساعت ۲۱
و
۱۸ شهریور ساعت ۱۹ رو دیدم
چه عالی...
۲۰ شهریور ۱۳۹۷
سپهر جان بعد ار دیدن دو اجرا نظرت راجع به کار چیه ؟
۲۰ شهریور ۱۳۹۷
یه پست جدا همین الان گذاشتم علی جان در مورد بحث هایی که با دوستان داشتم
۲۰ شهریور ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت دو روز پایانی این نمایش با بازی سوگل قلاتیان، امین طباطبایی، نازنین نادرپور و... روزهای شنبه ۲۴ و یکشنبه ۲۵ شهریورماه در دو سانس ۱۹ و ۲۱ امروز سه شنبه ساعت ۱۵ آغاز خواهد شد.
میترا این را خواند
محمد لهاک و شاهین این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستان خوبم پیشنهاد میکنم گفتگوی جذاب و صحبتهای شنیدنی آرش دادگر رو راجع به نمایش "او" از دست ندید,ظرف روزهای آتی در آوای تیوال منتشر خواهد شد :)
حسین عزیز، به دیده منت. ممنون از زحمات دوست جان
۲۰ شهریور ۱۳۹۷
عالی بود ؛ ممنون
۲۲ شهریور ۱۳۹۷
شاهین عزیز و زهره مقدم بزرگوار ممنون که همراه هستید .
۲۴ شهریور ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

دوباره دور و بَرَت اجتماعِ تنهایی‌ست
سکوت کردی و چیزی برای گفتن نیست‌

تمامِ حافظه‌ات در گذشته جا مانده
از آن تویی که تو بودی، همین «نما» مانده

نمای یخ زده‌ای که تو داخلش هستی
و مرگ در کفنی که مقابلش هستی

‌چگونه چاره کنی؟ با خودت چه کار کنی؟!
مگر بمیری و از زندگی فرار کنی

تو سهمِ پنجره‌های همیشه بارانی
نگاهِ آخرِ یک بُرج قبلِ ویرانی‌

تو ... دیدن ادامه » آن شکوفه‌ی یأسی که بی‌نفس پژمرد
ترانه‌ای که صدایش خفه شد و خط خورد‌

تو سهمِ کِزکِزِ یک زخمِ کهنه‌ی بدخیم
سطورِ مرثیه‌ای در صفوفِ بغض مقیم‌

تو ساکنِ آن تقویمِ بی‌بهاری که
امیدِ معجزه از روزها نداری که‌

خودت برای خودت معضلی که حل نشدی
هزار خاطره دلتنگی و بغل نشدی‌

و حال در پسِ این جام‌ها تمرگیدی
جنازه‌ای که به تدفینِ خویش تبعیدی‌

و هیچ چیز نمانده به جز کمی مُردن
اگر چه تلخ، به پایان برس ولی لطفن.‌

#سعید_کریمی
سلام وقت همگی بخیر
نمایش او یک نمایش عجیب بود که می تونه شما رو متحیر و غرق در فکر کنه
اولین نکته در اسم نمایش بود که نوشته شده بود و در مقابلش به انگلیسی they آمده بود اگر او اشاره به شخصیت اسکیزوفرنی کار باشه اشاره غیر مستقیم به شخصیت های متعددی هست که در طول نمایش یک نفر رو بازی می کنن
نکته دوم نقش بیمار اسکزیوفرنی کار رو چند نفر همزمان بازی می کردن بانو نازنین نادر پور ، بانو سوگل قلاتیان و اون کوچولوی دوست داشتنی حورا رستگار
در مقابل نقش تمام متجاوزها رو یک نفر بر عهده داشت اقای عاشوری. همزمان نقش متجاوز دوران کودکی، نقش متجاوز پدر ، نقش متجاوز همسایه پایین و نقش متجاوزی که در دوربین مخفی تصویرش اومده
نکته سوم بانو ندا حبیبی بود که مقش مادری بود که بهش تجاوز شده بود و از متجاوز حامله شده بود و بعد برای انتقام با متجاوز ازدواج کرده و نهایتا ... دیدن ادامه » تصمیم به انتقام می گیره و دختر بیمار خودش قربانی می کنه
نکته چهارم درباره شخصیت کارگاه اول نمایش اقای طباطبایی هست. من حداقل به ضرس قاطع نمیتونم بگم این شخصیت وجود خارجی داشت یا ساخته ذهن دختر بیمار و مادرش بود. چنان که در انتها نمایش هم کارگاه دوم از تلاش های طولانیش برای کشف راز پرونده میده و کارگاه اول در کنار بقیه شخصیت ها در حال تماشا هست
نکته پنجم این که هیچکدوم از ما تا از الان از درون یک فرد مبتلا به اسکیزوفرنی به دنیای خارج از خودمون نگاه نکرده بودیم تجربه این حس عجیب رو مدیون جناب نویسنده و کارگردان هستیم
نکته ششم به جملات و دیالوگ های مثل این دقت کنین « تبرها هیچوقت مجازات و اعدام نمیشن» « مگه بهت گفتن بمون»
نکته هفتم نحوه ورود تماشاچی به صحنه جرم برای مشاهده اتفاق و قضاوت درباره شخصیت ها
نکته هشتم صدای دختر بچه که از خاطراتش می گفت در اصل شخصیت اصلی کار بود اما آواز ها همراه با کار یا صدای شکستن ظروف صداهای بود که فردا بیمار اسکیزوفرنی میشنوه
نکته نهم دیوار کشیدن مقابل پنجرها برای راه نرفتن درخت ها در ذهن بیمار اسکیزوفرنی نحوه مقابله احاده جامعه است که به فکر درمان نیستن و فقط میخوان صورت مساله رو پاک کنن

خب ببخشین طولانی شد این نمایش حرف بسیار داشت. باز مرسی از همه دست اندرکان خوب این تیاتر به ویژه آقای دادگر

عالی گفتید ؛ ممنون
۱۹ شهریور ۱۳۹۷
خانم راضیه. به نظرم عبارت تبرهامجازات نمیشن. به معنی این بود که متجاوزها رو کسی کاری نداره. چون هیچکدام از متجاوزها قصه به سزای عمل شون نرسیدن. نحوه ورود و نشستن تماشاچی هم دوستان درست میگن. مثل ورود هیات منصفه دادگاه بود قرار بود ما حکم نهایی قصه رو بدیم. ... دیدن ادامه »
۲۱ شهریور ۱۳۹۷
اما چیزی که این چند روز بهش رسیدم. اون خونه خونه ارواح بود انگار واسه همین ما صدا دختر مقتول میشندیم و تصویر داشتیم. و کارگاه اول هم زایده ذهن مادر بود که دو سال بعد از قتل همچنان توی خونه ارواح زندگی میکرد.. البته شاید من اشتباه میکنم. اما فرض دیگه ای به ... دیدن ادامه » ذهنم نمیرسه
۲۱ شهریور ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید