تیوال نمایش این یک پیپ نیست
S3 : 10:18:01
  ۱۷ تا ۲۷ دی ۱۳۹۶
  ۱۹:۰۰
  ۱ ساعت و ۴۰ دقیقه
 بها: ۳۰,۰۰۰ تومان

: سید محمد مساوات
: محمد علی محمدی، رومینا مؤمنی، ابراهیم ناییج، میلاد آریافر، حسین منفرد، علی حسین زاده، علیرضا حق پرست

: سید محمد مساوات
: سمانه احمدی مطلق
: تینا بخشی
: محمد رسولی
: حامد حبیب زاده
: صفا کامدیده
: علیرضا اکبریان
: میلاد آریافر
: کوروش شاهونه
: سعید حسن لو
: آتنا مجلسی، عمران هاشمی، مصطفی فراهانی
: شاهین فتحی
: مریم دیهول
: عسل عباسیان
: امیر قالیچی (تیاتر بازها)


* خواندن نظرات اجرای پیشین این نمایش *

شهر:
تهران

مکان

تهران، ضلع شرقی چهار راه ولیعصر (تئاتر شهر)، خیابان رازی، نبش کوچه زند وکیل پلاک ۵۰
تلفن:  ۶۶۹۷۹۷۴۱


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
آهای این کسانی که کاره‌ای هستید و این پیام رو می‌بینید، قسمتون میدم که بازم تمدید کنید ما هم بتونیم بیایم ببینیم :( شانس نداشتیم که. هر دو دفعه قبلی نشد که بیایم :(
سلام و درود
خلاقانه، متفاوت و غافلگیرکننده بود. موقع رورانس یه "وایسیم؟ بریم؟ یه راهنمایی بکن اقلن" خاصی تو نگاه همه بود. دکور فوق العاده ... چه قدر برای همه چیز فکر شده بود .آفرین.
اول نمایش یاد "ذهن زیبا" و وسطاش یاد "دیگران" افتادم ولی نمایش راه دیگه ای رو پیش گرفته بود.
... فکرم پیش جان موند. بقیه بی خیال بودند ولی اون داشت خل می شد ... چه خوب که این بودن در عین نبودن به فیلم و نمایش محدود میشه :|
بروشور هم بامزه است و گرافیک خوبی داره... به ریز مشخصات بازیگرها درج شده. (55کیلو با اون استخون بندی درشت و استایلِ پُر؟!)
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خواندن نظرات دوستان در اجرای قبلی خیلی مفید بود: https://www.tiwall.com/theater/pipnist

این دو تا نوشته برای من جالب و مفید بود.

دکترمحمدرضاسرگلزایی، روانپزشک

اگر بخواهم با عینک روان‌شناسی تئاتر «این یک پیپ نیست» را توضیح بدهم، هیچ عینکی بهتر از عینک ژاک لاکان روان‌پزشک و روان‌کاو فرانسوی نیست. ژاک لاکان راجع به سه ساحت «واقعیت»، «خیال» و «نمادین» صحبت می‌کند. هنگامی که من صدای کسی را در تلفن می‌شنوم و کورتکس شنوایی اولیه مغز من این پیام صوتی را ادراک (percept) می‌کند، من در ساحت واقعیت قرار دارم. ولی در کسری از ثانیه مغز من از صدای گوینده به تصویری از چهره او می‌رسد، یعنی بدون اینکه او را ببینم، تصویر چهره او را «متصور» می‌شوم و اینجاست که از ساحت واقعیت (Real) به ساحت «خیال» (imagination) ورود می‌کنم. اگر قرار بود ذهن ما فقط از همین دو ساحت تشکیل شود، ما هرگز راجع‌ به هیچ‌چیز به «اجماع» (common sense) نمی‌رسیدیم و زندگی بین فردی ما شبیه به رابطه عجیب‌وغریب جیم و جان می‌شد. اگر جهان این‌گونه ‌بود، ذهن ما همان حالی را پیدا می‌کرد که تماشاگر در نیمه دوم تئاتر «این یک پیپ نیست» پیدا می‌کند؛ کلافه، خسته و ناامید!
پس این همه «اجماع» و توافق بین‌الاذهانی از کجا نشئت می‌گیرد؟ از «زبان» که همان ساحت نمادین است. کارگردان برای اینکه نقش زبان را در ادراک واقعیت به نمایش بگذارد، از ایده خلاقی بهره برده است، ما هم‌زمان نمایش را به دو زبان می‌شنویم. کارگردان سعی دارد تماشاگر را به این آگاهی برساند که به جای تکیه بر آنچه می‌بیند و حتی به جای شنیدن آنچه به گوش او می‌رسد، بر «سیستم زبانی» یا «ساحت نمادین» متکی است.

سکوت : 4 دقیقه و 33 ثانیه

در حدود سال 1948 جان میلتون کیج (John Milton Cage) از اتاق جاذب صوت در دانشگاه هاروارد بازدید می‌کند. اتاق جاذب صوت به‌گونه‌ای طراحی شده بود که دیوارها، سقف، کف تمامی صداهای تولید شده در اتاق را به سرعت جذب می‌کردند و مانع انعکاس و انتقال صدا می‌شدند. در ضمن آنها عایق صدا نیز بودند.
جان کیج انتظار داشت که سکوت محض را در این اتاق تجربه کند اما او دو صدا می‌شنید یکی بلند و دیگری آرام. وقتی این موضوع را از متخصص مربوطه جویا می‌شود متوجه می‌گردد که صدای بلند صدای کارکردن سیستم عصبی و صدای کوتاه صدای گردش خون در بدن می‌باشد.
جان کیج به جایی رفته بود که انتظار شنیدن هیچ صدایی را نداشت اما در آنجا نیز صدا قابل تشخیص بود! حقیقت امر آنچه که او درک کرد، امکان ناپذیری سکوت، او را به سمت ساخت معروفترین قطعه‌اش سوق داد؛ قطعه 4’:33”.
کیج مکررا ادعا کرد که او قطعه 4’:33” را در واحدهای ریتمیکی از سکوت ساخته است که جمع مدت زمان این واحدهای ریتمیک با 4’:33” برابر شد!
گروهی ... دیدن ادامه » اعتقاد دارند که عنوان این قطعه به صفر مطلق بر می‌گردد. در مقیاس سلسیوس 273- درجه، صفر مطلق می‌باشد و این قطعه 273 ثانیه سکوت می‌باشد.

روایت دیگری است که این قطعه تحت تاثیر هنرهای تجسمی خلق گردید.

رابرت راشنبرگ (Robert Rauschenberg) دوست و هم‌دانشگاهی کیج، یک سری کار با نام نقاشی‌هلی سفید خلق می‌کند. بومهای سفید آویزانی که سایه‌های بازدیدکنندگان بر روی آنها می‌افتاد این نقاشی‌های سفید الهام بخش کیج در رسیدن به ایده‌ای مشابه در استفاده از سکوت به عنوان قطعه‌ای با بومهای خالی شنیداری جهت بازتاب صداهای موجود و جاری در هر پرفورمنس.
ناگفته نماند که قبل از کیج هم قطعه‌هایی از سکوت ساخته شده بود اما نه به این شکل.
مهمترین پرفورمنسی که برای این قطعه اجرا شد توسط دیوید تودر (David Tudor) در 29 آگوست 1952به عنوان قسمتی از رسیتال پیانو صورت گرفت. این قطعه در سه قسمت اجرا شد؛ قسمت اول 0’:30” و قسمت دوم 2’:23” و قسمت سوم 1’:40”. تماشاچیان مشاهده کردند که او پشت پیانو نشست (نشان شروع قسمت اول قطعه) و در نهایت پوشش کیبورد پیانو بسته شد. (نشان پایان قسمت اول قطعه) این پروسه برای قسمت دوم و سوم نیز اجرا شد. این قطعه به پایان رسید بدون اینکه حتی نت نواخته شود. در حقیقت تودر (یا هر کس دیگری) هیچ صدای عمدی به عنوان قسمتی از این قطعه تولید نکرد اما صداهایی در ان شنیده می‌شد که مانع سکوت می‌شد؛ صداهای ناگهانی و اتفاقی، صداهای غیر ارادی و غیرعمدی، صداهای محیط (زمانیکه در خارج از سالن کنسرت اجرا شد) که کاملا غیر موسیقیایی بودند و در هر پرفورمنس متفاوت با پرفورمنس قبلی.
هیچ چیزی به عنوان سکوت وجود ندارد، همیشه چیزهایی اتفاق می‌افتد که صدا تولید می‌کند.
میشه برای نوشته هاتون منبع هم بیاورید؟
۰۹ بهمن ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت روزهای تازه این نمایش کاری از سید محمد مساوات روزهای سه شنبه ۲۶ و چهارشنبه ۲۷ دی ماه امروز یکشنبه ساعت ۱۲ آغاز خواهد شد.
زهره مقدم این را دوست دارد
روزهای بعد چه زمانی باز میشود؟
۲۴ دی ۱۳۹۶
خرید بلیت جشنواره تئاتر از سایت ایران نمایش انجام میشه خانم مریم عزیز
۲۷ دی ۱۳۹۶
متشکرم دوست عزیز
۲۷ دی ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیدن این نمایش به جد پیشنهاد میشود. مثل کار قبلی ، چقدر ایده و طراحی صحنه و موضوع جذاب آخه !!
و چقدر خوب به هدف رسونده بود این کنکاش بین رابطه و علت دیدن و ندیدن ها را...
که همه باعث میشه در پایان رورانس از صندلی نتونی بلند شی و فکر کنی به حل نشده هایی مثل اینکه شخصی که دست و لباس ماریا رو میکشید و یا ماریا موهای اونو شونه میکرد (به نظر نمیاومد مادر داستان باشه)، آیا شخصیت جدیدی بود که حتی اسمش هم در نمایش گفته نشد ؟ و غیره ...
اما
کاش فرکانس صداهای زبان (من درآوردی) اصلی زیر صداهای دوبله کمتر ادا میشد تا تمرکز تشخیص دیالوگها برایمان خسته کننده نباشه، به اندازه کافی چشمها از خواندن فونت کمرنگ زیرنویسها ناخودآگاه اذیت میشد.


برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آیا ما هستیم یا نیستیم ؟
فوق العاده عالی بود و بسیار تمرین کرده بودند . این نمایش مرا به یاد Inception نولان انداخت از لحاظ طراحی و اجرا
با ندیدن این تئاتر چیزی را از دست میدهید که در تئاترهای دیگر "نیست"
کدام تئاتر من که چیزی نمی بینم :)
۲۲ دی ۱۳۹۶
من دیشب دوباره این کار رو دیدم و حس رضایت از خویشتن عجیبی دارم
۲۳ دی ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت سانس های تازه این نمایش با بازی رومینا مؤمنی، میلاد آریافر و.. کاری از سید محمد مساوات از جمعه ۲۲ تا دوشنبه ۲۵ دی ماه امروز سه شنبه ساعت ۱۸ آغاز خواهد شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پرفکتو تئاترو اوروالوخا ، ماتس ماهباتسوپرولتو آل تایمو ، دایرکتوکو فانتاستو ، براوو آل ماتستروخا پراولتاسونخل
واوا موزیکو ، واوا دکورلو ، آل اینورتورلو پرفکتا
4.33 تایما سایلنتو اینترستورلو خوالکا
این بیننده ی کار لبخند رضایتمندی بر لب دارد و سعی میکند واژگانی با فحوای نوشتاری کار تایپ کند ، ایده بازیها متن و کارگردانی برای وی بسیار جذاب بوده و از تعلیق و نوآوری به وجد آمده و کودک درونش مشغول شیطنت است ، کودکی که فقط خود او آن را میبیند و بس !!
:-))
۱۷ دی ۱۳۹۶
سلام
(آن شخص که نیست) دارد لبخند می زند به کودک درونتان و شما هم آنی نیستید که کودک درونش در حال شیطنت است!. :)
۲۰ دی ۱۳۹۶
:)))))))
۲۳ دی ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستان ، به عنوان یک مخاطب جدی* تئاتر ، تماشای این اثر را به علاقه‌مندان این هنر توصیه می‌کنم. فارغ از نقدها و تحلیل‌ها ، کلیت اجرا مجموعه‌ای تقریباً کامل از المان‌های سمعی و بصری و ذهنی قابل استفاده بر روی صحنه است.

- - - - - - - - - - - - -
*منظور داشتن تخصص یا دانش در این عرصه نیست، اصطلاح بهتری برای کسی که تماشای تئاتر بخشی از وقایع جاری و مهم زندگی‌اش شده پیدا نکردم.
آیا این یک پیپ است؟
علی اتحاد
خبر آنلاین


نسبت واقعیت با حقیقت چیست؟ آیا امر حقیقی جُستنی است؟ آیا می‌توان روایتی فارغ از رأی راوی پیش کشید؟ آیا واقعیت در زمینِ حقیقت می‌روید؟ آیا می‌توان در کلاف هزار گره واقعیت راهی به سوی حقیقت جُست؟ این‌ها همه پرسش‌هایی‌ است که نمایش تازه‌ محمد مساوات پیش می‌کشد. بگذارید کمی عقب برویم و کمی بیشتر بدیهیات را مرور کنیم. از طبقات تقلید افلاطونی، از صندلی مثالی به آن صندلی که نجار می‌سازد تا صندلی نقاشی که هنرمند ...
نه ... نه آنقدر عقب!

بگذارید از La Trahison des images یا همان «خیانت تصاویر» یا آن طور که اغلب مردم می‌شناسند از نقاشی «این یک پیپ نیست» اثر رنه مگریت آغاز کنیم. سورئالیست نابغه‌ بلژیکی تصویری ساده خلق کرده است با امکان خوانش بی‌ اندازه. تصویر یک پیپ با عبارتی ساده که به خط سر مشق‌های مدارس قدیم زیر آن نوشته شده؛ Ceci n'est pas une pipe. از خودش اگر می‌پرسیدید می‌گفت: «راست‌اش را گفتم. این پیپ را نمی‌شود پر کرد؛ می‌شود؟!» همین گزاره ساده، همین نقض غرض اما دری می‌گشاید که دهه‌ها گفتگو درباره‌ امر واقع و اثر هنری را در پی داشته است. گفتگوهایی که الگوهای محافظه‌کارانه‌ «جهان هنر» را بر هم می‌زند. هر چند مگریت آثار بسیار متهورانه‌تر هم داشته اما «این یک پیپ نیست» آرام آرام ارزش نمادین به دست می‌آورد. مگریت درباره‌ رابطه‌ میان نوشتار و عنوان و آثارش می‌گوید: «عناوین چنان گزیده شده‌اند تا جلودارِ نقل نقاشی‌هایم به گستره‌ آشنایی شوند که خودکاریِ اندیشه هر روزه با استناد به آن از سردرگمی می‌گریزد.» این چنین است که ارزش نمادین کار مگریت پدید می‌آید. با زدودن هر قسم آشنایی به سادگی دستگاه ادراکی ما به بازی گرفته می‌شود؛ دستگاه ادراکی‌ که وابستگی صرف به تعاملات زبانی دارد. بس است ... باز می‌گردیم.

نمایش تازه‌ محمد مساوات با عنوان عین به عین کار مگریت «این یک پیپ نیست» با این اثر نقاشانه دغدغه‌هایی مشابه دارد. مساوات مستقیما به سراغ زبان می‌رود. نه تنها در سطح فلسفی که به شکل کارکردی. در نخستین مواجهه با اثر چیزی که جلب توجه می‌کند زبانِ ساختگی کار است (ساختگی به این معنا که این زبان به جز در صحنه‌ تئاتر «این یک پیپ نیست» در هیچ اقلیمی کارآیی ندارد.) دال‌های تهی زبانی به کار رفته در کار مساوات هر مسیر ممکن به سوی مدلولی شناخته شده‌ را مسدود می‌کنند. با این حال روی گفتگوهای طراحی شده با زبان ناموجود، صدای گوینده‌هایی شنیده می‌شود که گفتگوها را دوبله/اجرا می‌کنند. چرا باید میان دوبله و اجرا خط تمایز گذاشت؟ شیوه‌ اجرایی مخاطب را به یاد دوبله‌های قدیمی روس یا برنامه‌های کم خرج دوبله شده‌ به فارسی می‌اندازد. همان شیوه‌ دوبلاژ که در آن صدای اصلی فیلم یا برنامه تلویزیونی به صورت زیر صدا شنیده می‌شود و دوبلورها با کمترین توانایی بازیگری و با بدترین شیوه‌ ممکن تنها متن ترجمه شده را می‌خوانند. با وجود کاربست عین به عین شیوه‌ یاد شده اما باید به خاطر آورد که زبان گفتگوهای «این یک پیپ نیست» حاوی بی‌شمار دالِ بی مدلول است. حال چگونه می‌توان زبانی ناموجود دال‌هایی بی سر انجام را ترجمه کرد؟ اینطور است که جایگاه صداهای زمینه‌ نمایش بدل به دوبله/اجرا می‌شود. مخاطب بی صدای همراهی کننده چیزی دست‌گیرش نخواهد شد. از این‌ها که بگذریم ابزار دیگری هم در کار است. نوشتار میان صحنه. به شکلی متناوب و در جای جای اثر جملاتی در میانه‌ صحنه تابانده می‌شود. این جمله‌ها گاه متن گفتگو، گاه شرح صحنه و گاه اعلان گذشت زمان‌ است. تا این جای کار می‌توان «این یک پیپ نیست» را مطالعه‌ای زبانی (در معنای فلسفی‌اش) دانست. با این همه کار پا از این فراتر می‌گذارد. با ورود شخصیت زن - که به باور یکی از شخصیت‌ها وجود خارجی نداشته! صدای او به وضوح شنیده می‌شود و به جای همراهی شدن با دوبله/اجرا، دیالوگ‌های فارسی او روی دیوار تابانده می‌شود. این هم تجربه‌ آشنای دیگریست؛ تجربه‌ خواندن زیرنویس. عناصر سبک شناختی دیگری هم در کارند که هر لحظه به کار ضمیمه می‌شوند و معادلات زبانی را پیچیده‌تر می‌کنند. برای مثال پس از آن که دو شخصیت اصلی مرد در حال گفتگو درباره‌ بودن یا نبودن شخصیت زن هستند. وقتی یکی به دیگری نشان می‌دهد که زن را از پشت پنجره می‌بیند که درون استخر پریده و پس از آن ناپدید شده و بعد دیگری پرده را کنار می‌زند و می‌گوید که «از پشت این پنجره .... ؟» یعنی که از این جا چیزی دیده نمی‌شود، درست در این لحظه به سنت سینما و نمایش‌های ژانر وحشت لایت موتیف موسیقایی هراسناکی پخش می‌شود. حالا مخاطب مطمئن است که پا به ژانر وحشت گذاشته است. با این حال حتی همین دال‌ هم بدل به دالی تهی می‌شود.

چرا که در صحنه‌ بعد یکی از شخصیت‌های مرد زنی را که حالا دیده نمی‌شود نجات می‌دهد و در آغوش می‌گیرد و به اتاق خواب می‌برد (خنده‌ حضار). درست همین رفتار با عناصر شناخته شده‌ درام‌های سایکودلیک می‌شود. بدین معنا که چیزی در اختیار مخاطب قرار می‌گیرد و سپس از کاربرد معمول‌اش خارج می‌شود.


مثال‌هایی ... دیدن ادامه » از این دست در کار بسیارند؛ به کجا می‌خواهی برسی؟!

«این یک پیپ نیست» هیچ صخره‌ نجاتی باقی نمی‌گذارد. هر لحظه که مخاطب روی واقعیتی ملموس پا سفت می‌کند؛ باید توقع آن را داشته باشد که به زودی زیر پایش خالی خواهد شد. این نا به جایی پیش از هر چیز در طراحی صحنه به چشم می‌آید. بی راه نیست اگر ادعا کنیم که طراحی صحنه‌ «این یک پیپ نیست» شخصیت محوری و شماره‌ یک اثر است. نشیمن، آشپزخانه، توالت/حمام، اتاق خواب و راهرو، مجموعه‌ پنج فضای این اثرند که با حائل‌هایی شفاف جهان ما را از جهان اثر جدا می‌شوند. شکل چیدمان این پنج فضا هم درست از نا به جایی عمومی دستگاه زبانی کار بهره می‌برد. به شکلی که با ورود و خروج‌های عادی، از اتاقی به اتاق دیگر پرش مکانی رخ می‌دهد. البته برای حل منطقی این مشکل محمد مساوات از چهار بازیگر مرد در نقش دو شخصیت اصلی استفاده کرده تا اجرای این پرش‌های مکانی شدنی شود. به وضوح پس از این تصمیم - تکثیر شخصیت در دو بازیگر- است که ایده‌ تغییر لباس و مسئله‌ تغییرات ناگهانی لباس شخصیت، پا به درام می گذارد.

به قصه بازگردیم

در ادامه‌ نابه جایی‌ها پای پلیسی به نمایش باز می‌شود که این بار شخصیت‌های اصلی او را می‌بینند و مخاطبان نه. او گره اصلی را ایجاد می‌کند. گرهی که اساسا گشودنی نیست . چرا که او به دنبال قاتلِ قتلی می شود که مقتول‌اش را حتی خودش نمی‌بیند. در ادامه مادرِ دو مرد اصلی درام هم به قصه اضافه می‌شود. مادری که این بار پلیس و زن او را می‌بینند و مخاطبان و دو مرد نه. «این یک پیپ نیست» چیستی زبان و کارکردهایش را به تصویر می‌کشد. به مخاطبان‌اش یادآوری می‌کند که به شکلی تمام و کمال و نه تنها در سطح نمادین که در گستره‌ عمومی - همه‌ ما - برساخته‌ زبان‌ایم. به یاد داشته باشید که این جا وقتی از «زبان» گفتگو می‌کنیم مقصود تمام اشکال زبانی‌ است و نه تنها زبان به مثابه ابزار گفت و شنود.

سر انجام

شما چیزی نخوانده‌اید که قابل جمع بندی باشد.

باز هم سرانجام

آن چه در بخش «سرانجام»‌ خواندید درست همان روشی‌ است که پایه‌های «این یک پیپ نیست» بر آن استوار شده است. مساوات این بازی را تا حد نهایه ادامه می‌دهد. برای مثال وقتی در میان نویس صحنه با عباراتی که زمان را پیش می‌برد مواجه می‌شویم - دو دقیقه‌ بعد یا ده دقیقه‌ بعد - به ناگهان به عبارت «چهار دقیقه و سی و سه ثانیه» بر می‌خوریم که پس از نوشته شدنش زمان سنج معکوس کارش را آغاز می‌کند. حالا مخاطبان باید درست همین اندازه زمان را در سکوت و تاریکی و خیره به زمان سنج منتظر بمانند. باید دانست که این تنها یک تقطیع زمانیست که دراماتیک نشده و با زمان حقیقی پیش می‌رود و یا اثر مشهور «جان کیج‌» است که به صورت نسخه‌ شنیداری و بدون پیانو اجرا می‌شود؟ «این یک پیپ نیست» بر پایه‌ همین بازی دال‌های شناور و تهی طراحی شده است. و جز لرزاندن پایه‌های واقعیت، تاکید بر اهمیت نقطه‌ نگاه بیننده، کمرنگ کردن نقش فاعلی/مفعولی مخاطب و تلاش برای ساختن شمایی کریستالی به جای شمایی سه بعدی (آن چنان که عادت به دیدارش داریم) چیزی در سر ندارد. این همه کم است؟

http://www.khabaronline.ir/detail/732128/culture/theater
سلام
سپاس برای این نوشته ی دلنشین و کامل و در عین حال انگیزاننده برای تماشای این اثر پرجذبه!
۲۰ دی ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این نمایش رو حتما ببینید. من اجرای چند ماه پیش رو دیدم و می تونم بگم به جرات از معدود آثاریه که این روزا ارزش دیدن رو داره و با مفهومی فلسفی کار می کنه که به نوبه خودش خیلی مهمه
خیلی نمایش خوبی.... این بار برای بار سوم میخوام بیام و ببینم
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید