تیوال نمایش پرتره ی مرد ریخته
S3 : 03:04:39
مکاشفه ای در زندگی عبدالحسین نوشین
  ۱۵ شهریور تا ۱۶ مهر ۱۳۹۵
  ۱۹:۳۰
  ۱ ساعت و ۳۰ دقیقه
 بها: ۲۰,۰۰۰ تومان

: غلامحسین دولت‌آبادی، آراز بارسقیان
: اصغر همت

: سینا ییلاق‌بیگی
: محمد حسن درباغی‌فرد
: عابس خلقی
: هدی پیدایش
: کامبیز مومن خانی
: کامبیز مومن خانی، شهریار تیمورپور
: امیر حسین بابابیان، احمد بابابیان، محمد حسن درباغی‌فرد، رسول نجفی، حسین نجفی، حمیدرضا نجفیمدت زمان نمایش  با احتساب ۱۰ دقیقه استراحت ۹۰ دقیقه می باشد.

ما دو برش از زندگی عبدالحسین نوشین (از بنیان‌گذران تیاتر نوین ایران) را می‌بینیم. در پرده‌ی اول که در سال ۱۳۳۱ و در تهران می‌گذرد، ما با عبدالحسین نوشینی مواجه هستیم که از زندان فرار کرده و منتظر است تا دوستانش او را از کشور خارج کنند. هدف از این خروج ـ که خروجی موقتی‌ای است ـ این است که تا مدتی در کشور نباشد و بعد از مدتی بتواند به ایران بازگردد و کار تیاترش را از سر بگیرد. در این برش ما شاهد روایت او از اتفاقاتی هستیم که در سال‌های دهه‌ی ۱۰ و ۲۰ بر او رفته. در پرده‌ی دوم نمایش که در مسکو و به سال ۱۳۴۹ می

مکان

پایین تر از میدان حسن آباد، ضلع جنوبی پارک شهر، خیابان بهشت، تماشاخانه سنگلج
تلفن:  ۵۵۶۳۰۸۷۱، ۵۵۶۲۵۴۴۴


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
تئاتر فستیوال: آراز بارسقیان که در سال ۹۲ به همراه غلامحسین دولت آبادی نمایشنامه ” تکیه بر دیوار نمناک ” را نوشته و کارگردانی کرده بود ، این روزها در همکاری مجدد با غلامحسن دولت آبادی به سراغ عبدالحسین نوشین رفته است و نمایش ” پرتره مرد ریخته” را بر اساس زندگی عبدالحسین نوشین ، در تماشاخانه سنگلج به روی صحنه برده است . به همین بهانه خبرنگار تئاتر فستیوال گفت و گویی با وی داشته است که ماحصل آن را می توانید در ادامه بخوانید .
---------------
عبدالحسین نوشین . چه شد که چنین سوژه ای را برای نگارش و به روی صحنه بردن یک نمایش انتخاب کردید ؟
وسوسه‌ی نوشتن یک تک‌گویی خوب هر نمایشنامه‌نویسی را تهدید می‌کند ، ما را هم تهدید می‌کرد و خیلی زود به این نیاز پاسخ دادیم . کار سختی بود ولی گمانم از عهده‌اش برآمده ایم . بیشتر آزمایشی بوده در تک‌گویی .
با توجه به اینکه ... دیدن ادامه » نمایش “پرتره مرد ریخته” یک نمایش مستند پرتره است ، نیاز به تحقیق و پژوهش در زندگی و کار نوشین داشت . چه مدت برای این موضوع وقت صرف شده است و به چه منابعی مراجعه کردید ؟
تحقیق همیشه در نوشتن اهمیت دارد . در این مورد هم همین طور … تحقیق مرحله‌ی اول بود . اصلاً چون تحقیق می‌خواست به سراغ این سوژه رفتیم . سوژه‌هایی که خیلی تحقیق نمی‌خواهد بیشتر از دل برمی‌آید که متاسفانه آنقدر توسط دوستان نمایشنامه‌نویس ‌آب‌هندوانه‌ای دست مالی و خراب شده که فعلاً نیازی نیست به سراغش برویم . اما این یکی برایمان جالب بود چون دقیقاً تحقیق می‌خواست و در نتیجه ، پرداخت اطلاعات . این از همه مهم‌تر بود . پرداخت اطلاعاتی که شما به دست می‌آورید خیلی مهم‌تر از خود اطلاعات اولیه است . در مورد عبدالحسین نوشین هم به چنین موردی برخورد کردیم.
از زمانی که تصمیم گرفتید چنین پژوهشی را در زندگی نوشین انجام دهید و بعد آن را اجر کنید ، شیوه اجرایی مونولوگ را در نظر داشتید یا اینکه در طی مراحل آماده سازی به این شیوه رسیدید ؟
نمایش از اول مونولوگ بود و قرار هم نبود عوض شود . دوستانی دیدند و خواندند و گفتند می‌شود شخصیت‌های دیگر را هم وارد کرد . این باور غلطی نسبت به یک مونولوگ است . شما اگر بخواهید نمایشنامه‌ای چند پرسناژ بنویسد ، خب از ساختار دیگری باید استفاده کنید . از اول قصد همین بود یعنی تک‌گویی نوشتن . اسمش را گذاشته بودیم پروژه‌ی بی‌نام منولوگ نوشتن . بعدها که با دوستانی صحبت کردیم به ما گفتند این مونولوگ نیست ، منو درام است. ما هم گفتیم چون بین علما اختلاف نیفتد در نمایشنامه یک جا نوشین بگوید « مونولوگ… سولیلوگی… تک‌گویی… منودرام… یا هر چی که شما دوست دارید اسمش را بگذارید. »
از ابتدا جامعه ی هدف تان برای اجرای این نمایش چه کسانی بودند ؟ مخاطب عام را در نظر داشتید یا اینکه تئاتری ها و افرادی که با نوشین آشنایی داشتند ، مدنظرتان بود ؟ به نظر خودتان چه میزان در جامعه ی هدف تان تاثیرگذار بودید ؟
مسلماً هر تئاتری هدفش مردم است اما متاسفانه امروز این اهداف گم شده است . تماشاگرهای ما دزدیده‌ شده‌اند . کسی به تئاتر نمی‌آید . یعنی هر تئاتری نمی‌روند ، چون خیال می‌کنند بافرهنگ‌تر از آن تئاتر هستند . مخصوصاً دانشجویان عزیز که خودشان را آنقدر بافرهنگ و دانشمند می‌دانند که نیازی نمی‌بینند حتی روزی که برایشان رایگان گذاشتیم (یکشنبه‌ها) قدم رنجه کنند ، کمی از فرهنگ خود را به ما بدهند . فرهنگشان را برای کافه‌ها در نظر گرفته‌اند ، برای خوردن قهوه و سیگار کشیدن . در این بین افرادی هم هنوز هستند که با نوشین آشنا هستند و حتی عده‌ای او را از نزدیک دیده‌اند . شاید اگر این نمایش ۱۵ سال پیش اجرا می‌شد این افراد بیشتر بودند و بحث‌های خیلی جذابی در دوران این اجرا پیش می‌آمد . اما متاسفانه امروز تعداد بسیاری از آن‌ها یا از دنیا رفته‌اند یا در بستر بیماری هستند . آقای انتظامی و آقای نصرت کریمی دو نمونه‌ی خوبِ زنده اما در بستر بیماری هستند . خانم هما روستا هم بود که چند سال پیش از دنیا رفت. و البته تعدادی دیگر از دوستان .
حالا در این بین با وجود وضعیت فاجعه‌آمیز تماشاگر آیا ما جامعه‌ی هدفی داریم ؟ نه ، نداریم. این اجرا هست و هر کسی مختار است به تماشای آن بنشیند . من بسیار خوشحال می‌شوم دوستانی که خودشان را بافرهنگ می‌دادند سری به این نمایش بزنند و کمی از فرهنگشان را به ما در کمال بزرگواری‌شان هدیه دهند . این کمترین کار آن‌ها می‌تواند باشد .
چه شد که اصغر همت را برای بازی در این نمایش انتخاب کردید ؟ از چه زمانی به این انتخاب رسیدید ؟ به گزینه های دیگری هم فکر کردید ؟
ما به بازیگر دیگری فکر نکردیم . البته یک گزینه‌ی گذری هم داشتیم که خیلی زود آن را رد کردیم . البته به آقای قطب‌الدین صادقی هم وقتی پرده‌ی اول را تمام کردیم پیشنهادی دادیم که ایشان زیرسیبلی رد کردند . در اصل جدی‌ترین و اولین و آخرین پیشنهاد واقعی ما به آقای همت بود ایشان هم پذیرفت. دو سال هم پای اجرای این کار وقت گذاشت . سال ۹۳ این کار را جشنواره فجر در کمال بی‌سیاستی رد کرد و ما مجبور شدیم صبر کنیم تا گشایشی شود و بالاخره تماشاخانه‌ی سنگلج و کادر فنی‌اش با اجرای این نمایش موافقت کردند .
چرا تماشاخانه سنگلج را انتخاب کردید . با توجه به اینکه کار شما تاریخی است ، دست به این انتخاب زدید ؟
هم بله ؛ هم نه. شرایط تئاتر خصوصی‌ای که دوستان آب‌هندوانه‌کار رقم زدند بسیار بد است . پس تماشاخانه‌های خصوصی کنار می‌روند . در ضمن تئاتر شهر هم بود که طبق معمول هیچ‌وقت وقت ندارد ، همیشه پر است . وقتی هم که می‌روی کار ببینی ، می‌بینی خبری نیست جز همان قبلی‌های همیشگی و تکراری . سنگلج به نوعی قدیمی‌ترین و اصیل‌ترین تماشاخانه‌ی باقی‌مانده‌ی این شهر است و کار در آن بسیار لذت‌بخش است. شما نباید احساس کنید در این تماشاخانه طبق روال این سال‌ها کارهای بی‌ارزشی از طرف امثال فتحعلی‌بیگی‌ها اجرا شده . شما باید فکر کنید در این تماشاخانه غلامحسین ساعدی کار داشته ، بیژن مفید ، پرویز فنی‌زاده ، رضا کرم‌رضایی ، رکن‌الدین خسروی ، اکبر رادی ، اکبر زنجانپور و خیلی از بزرگان دیگر… این خودش به شما آرامش می‌دهد . درست در همین لحظه است که تمام اجزای صحنه با اجرای شما هماهنگ می‌شود و می‌گذارد شما اجرای خودتان را درست و آن طوری که دوست دارید بروید . این مهم است. در ضمن به قول خود آقای همت «روح عبدالحسین نوشین هم آن‌جا احساس راحتی بیشتری دارد.» روحی که اگر شما آن را به یکی از سوراخی‌های خصوصی با مدیریت غیرحرفه‌ای و کودکانه‌اش می‌بردید مسلماً نفیرنتان می‌کرد …
عاصفه و behrad rad این را خواندند
وحید عمرانی، حمید نخعی و Mohammad reza Fadaei این را دوست دارند
صحبت ها را دوست داشتم هر چند با قسمتی که نمایش های فتحعلی بیگی را بی ارزش می داند موافق نیستم.
۰۵ مهر ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
۳ - مهر - ۱۳۹۵
تئاتر در خدمت تاریخ ِ تئاتر
نقدی بر نمایش “پرتره ی مرد ریخته “
به نویسندگی و کارگردانی آراز بارسقیان و غلامحسین دولت‌آبادی
المیرا نداف: ” پرتره ی مرد ریخته ” در انتخاب سوژه دغدغه مند است :
تئاتر است برای تئاتر .
“پرتره ی مرد ریخته ” در انتخاب فرم . شیوه روایی جسور است :
مونولوگ ؛ البته با شکستن برخی از چهارچوب های کلاسیک .
” پرتره ی مرد ریخته ” در انتخاب بازیگر ، یکی از بهترین ها را انتخاب کرده است :
بازیگری که سوژه را زیست کرده است ، حداقل با یک نسل فاصله ، روایت را از دهان شخصیت های واقعی شنیده است و بهره اش از شیوه استانیسلاوسکی در این نقش بسیار اعجاب انگیز بود .
داستان عبدالحسین نوشین را بگویی ، آن هم از زبان خودش و با بازی اصغر همت ، هم جسارت می خواهد و هم فهم و شعور تئاتر ، دانستن تئاتر با همه ابعاد هنری ، تاریخی و گاها سیاسی اش .
نویسندگان “پرتره مرد ریخته” در نوشتن نمایشنامه نیمی از مسیر را طی کرده اند ، درست و اصولی . روایتگری بخشی از زندگی نوشین از زبان خودش ، با فلش بک های بی نظیر ، بی آنکه خط روایت بشکند و بی آنکه گره ها ، گره کور شوند و بی آنکه به ریتم و ضرب آهنگ نمایشنامه خدشه ای وارد شود . مطرح کردن صورت مسئله ، گسترش سوال و بسط دادن آن ، طرح پی رنگ ها و خرده پی رنگ های مستند ، رساندن نقطه عطف و نهایتا حل مسئله : نقطه پایان نمایشنامه .
حال در اجرای چنین متن خوبی آن هم به شیوه مونولوگ ، انتخاب بازیگر ، طراحی صحنه و نهایتا طراحی میزانسن حداکثر کاری است که بر دوش کارگردان است به ویژه زمانی که بازیگر مورد نظر یکی از بهترین انتخاب ها برای پرسوناژ مورد نظر باشد و در نتیجه کارگردان کارش راحت تر هم می شود .
آراز بارسقیان و غلامحسین دولت‌آبادی در شیوه ی کارگردانی و عملکرد تئاتری شان احتمالا برای انطباق سوژه بر ابژه ، از ” هنر تئاتر ” نوشین بهره ی فراوان برده اند و تلاش کرده اند که آموزه های او را به عمل درآورند و تا حد قابل قبولی نیز موفق بوده اند .
تنها کاش به بازیگر توانایی که در اختیار داشتند ، به طراحی صحنه ساده و خوب شان و به موسیقی همراه با اثرشان اعتماد لازم را داشتند و به زعم من به دام ادا و اطوارهای مونولوگ های شبه مدرن یا به قول برخی پست مدرن و امپرسیونیستی* (!) نمی افتادند . بهره بردن اگزجره از نور را می گویم . تا این اندازه به نور بها دادن و حتی تا مرز پرسوناژ دار شدن ، پیش بردن اش جدا از اینکه خارج از چارچوب های کلاسیک اجرای مونولوگ است ، نمایش را از ریتم می اندازد ، سرعت ضرب آهنگ ها و سر ضرب ها را بالا می برد ، فرصت نشست دیالوگ ها و اکت ها در ذهن و باز شدن گره ها را به مخاطب نمی دهد و نتیجه می شود که اگر مخاطب نوشین را بشناسد ، با این ریتم خسته می شود و آزرده و اگر نشناسد ، ریتم ، فرصت شناخت را از او می گیرد . این طراحی نور به مخاطب نوع دوم تنها یک صحنه زیبا که با یک بازی خوب همراه شده را ارائه می دهد و قصه و لایه های اصلی اش در این میان استحاله می شوند .
... دیدن ادامه » پرتره مرد ریخته ” با همه آنچه در پاراگراف بالا رفت ، شریف است ، سوژه و ابژه اش برهم منطبق است و صاحبان اثر در انتخاب فرم ، از نوعی تیزهوشی رندانه بهره برده اند ، که دغدغه مند است و تئاتر است به معنای کلاسه شده اش ( البته اگر این طراحی نور را حذف کنیم . ) و انتخاب سالن سنگلج برای اجرای آن اگر عامدانه بوده باشد ، انتخابی هوشمندانه بوده که روح خاصی به فضای نمایش می دهد و تماشاچی از شروع قصه ، در فضای مورد نظر کارگردانان قرار می گیرد .
اما خب در جذب مخاطب عام تئاتر چندان موفق نبوده است و این طبیعی است ، چرا که نسل امروز تئاتر ما عبدالحسین نوشین را نمی شناسند و اگر در ویکی پدیا نامش را جست و جو نکنند ، درباره ی او حرفی برای گفتن ندارند ، در چنین شرایطی شاید توقع زیادی باشد که مردم از میان خیل نمایش های روی صحنه این نمایش را برای دیدن انتخاب کنند .
و کاش نسل امروز تئاتر ما و مخاطب تئاتر بپذیرند که تئاتر ما به تاریخ ِ تئاتر هم نیاز دارد .
_______________________________
*برخی به هر تئاتری که نمی دانند چیست ، امپرسیونیستی می گویند !
عاصفه و وحید عمرانی این را خواندند
raha tehrani و Mohammad reza Fadaei این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
1395/06/31 روزنامه ایران
گفت‌وگو با آراز بارسقیان کارگردان تئاتر «پرتره مرد ریخته مکاشفه ای در زندگی عبدالحسین نوشین»
ادای دینی به مرد محبوب متواری



حسن همایون

عبدالحسین نوشین، از چهره‌های مهم تئاتر ایران، در حالی در عزلت و غربت از دنیا رفت که در اشتیاق بازگشت به ایران بود اما دستگاه پهلوی راه را بر این هنرمند فقید بسته بود و بازگشت او را از مسکو تحت لوای جماهیر شوروی، به اعتراف تلویزیونی منوط کرده بود و او به غربت ماند و مُرد. حالا 45 سال پس از مرگ این هنرمند عرصه نمایش، آراز بارسقیان همراه غلامحسین دولت آبادی، نمایش «پرتره مرد ریخته» یا« مکاشفه‌ای در زندگی عبدالحسین نوشین» را در تماشاخانه سنگلج به اجرا برده است؛ بر اساس نمایشنامه ای که خودشان نوشته‌اند. در این نمایش دو پرده‌ای اصغر همت، نقش عبدالحسین نوشین را بازی می‌کند و دو مقطع زمانی مهم زندگی این هنرمند روایت می‌شود. درباره این نمایش و عبدالحسین نوشین با آراز بارسقیان گفت‌وگو کردم. این نمایش تا نهم مهر‌ماه از ساعت 19 در تماشاخانه سنگلج اجرا می‌رود.

چه شد به صرافت اجرای تئاتری بر اساس زندگی عبدالحسین نوشین افتادید؟
راستش اولش از نوشتن شروع شد. یکی به صرافت نوشتن یک متن تک‌نفره. صحبت سال ۹۱ است. یعنی بعد از نوشتن نمایشنامه گام زدن بر یخ‌های نازک که متنی بود طولانی و پر پرسوناژ و تقریباً با وضعیت آن روزها و البته امروز تئاتر غیرقابل اجرا.قرار شد یک کار تک نفره درباره شخصیتی که قبلاً در تاریخ حضور داشته و زنده بوده بنویسیم. گزینه‌ها زیاد بودند تا اینکه رسیدیم به آدمی که به ما نزدیک بود. یعنی یک کارگردان تئاتر که باید رویش تحقیق می‌کردیم و اطلاعات درباره‌اش همان قدر که به نظر می‌رسید زیاد است کم هم بود. گفتیم عوض پخش کردن شخصیت‌ها و نوشتن نمایشی طولانی با پرسوناژهای متعدد روی یک آدم تمرکز کنیم.
ایده نگارش نمایشنامه «پرتره مرد ریخته» چگونه شکل گرفت و نوشتن آن چقدر طول کشید؟
ایده نوشتن مونودرام یا تک‌گویی هر روزی که وارد تئاتر می‌شوید با شماست. برای تمام بازیگران و کارگردان‌ها و حتی نویسنده‌ها یک نوع حسی است که می‌خواهند تجربه کنند. بهترین نمایشنامه‌های جهان هر کدام به نوعی در دل خودشان یک تک‌گویی دارند. نمایشنامه‌های بسیاری هستند که شما می‌توانید قطعاتی از آنها را به عنوان تک‌گویی انتخاب کنید و جدا برای تمرین تئاتر اجرا کنید. این نکته جالبی است. حالا نوشتن یک نمایشنامه کاملاً تک‌نفره جذابیت و هیجان خودش را دارد. نوشتن دو ماه طول کشید. اما تقریباً سه ماه تحقیقاتمان طول کشید که روی هم زمان ۵ تا ۶ ماهه ای را گرفت. کارمان هم این طوری بود که هر روز از ساعت 9 صبح تا 2 بعدازظهر می‌خواندیم و می‌نوشتیم. البته جز پنجشنبه و جمعه‌ها که تعطیل بودیم. این شیوه کار را هنوز هم رعایت می‌کنیم. تحقیقات مهم‌تر بود به نظر اما وقتی تحقیقات تمام شد تازه دیدیم که از این شخصیت در واقع هیچی نمی‌دانیم و هر چی باید بنویسیم از ذهن خودمان است. چون دیگران درباره‌اش حرف زده‌ بودند، مثلاً گفته بودند فلان کتاب را در زندان نوشت، اما نگفته بودند چطوری؟ می‌دانستیم به موسیقی کلاسیک علاقه ویژه‌ای دارد ولی یک نفر حتی نگفته چه موسیقی‌ای گوش می‌داده و تمامش را از خودمان نوشتیم. سال دقیق تولد این آدم حتی جای شک دارد و هر منبع یک تاریخ داده. ماجرای عینک هم همین است. تخیل خودمان بوده. تازه کار وقتی سخت می‌شد که این آدم را در مسکو داشتیم. واقعاً از او هیچی نمی‌دانستیم. چون اطلاعات نمی‌گذاشتند از او درز پیدا کند. فقط می‌دانستیم از حضور در آنجا ناراضی بوده و زنی دیگر گرفته بود و دلش می‌خواسته برگردد. همین.
تا جایی که از زندگی نوشین روایت شده است، بسیاری از جزئیات و ریزه‌کاری‌هایی که در نمایشنامه و اجرای تئاتر دیده شد در منابع تاریخی در دسترس نبوده است، چقدر سعی کردید بر روایت ِ واقعی زندگی نوشین وفادار بمانید؟
ما ... دیدن ادامه » خط روایت را درست رفتیم. براساس آن چیزی رفتیم که درباره‌اش نوشته و گفته‌اند. یعنی سروقایع همانی است که می‌بینید ولی در این دخل و تصرفی صورت گرفته که باید شما در کار نوشتن انجام بدهید وگرنه کارتان تاریخ‌نگاری است نه بیشتر و تاریخ‌نگاری هم برای کتاب تاریخ است. در ضمن ما آنقدری مصالح حتی نداشتیم که بتوانیم یک کتاب درست تاریخی از این آدم بنویسیم. پس همه چیز را به توان نوشتن واگذار کردیم. مبدأ و شروعی برای حرکت در هر دو پرده گذاشتیم که همان رفتن این آدم است. رفتن از ایران در پرده اول و در پرده دوم رفتن به بیمارستان. سعی هم کردیم وارد این بازی بی‌ارزش نشویم که مثلاً آن خانه در پرده اول خانه عزت‌الله انتظامی است. این هیچ اهمیتی ندارد. نه برای ما نه برای شما و نه حتی برای نوشین و داستانی که می‌خواهد بگوید. صحنه پاریس و کافه به عنوان مثال ما نمی‌دانیم این طوری بوده یا نه. ما نمی‌دانیم آن مانیفست مارکس و انگلس که خوانده در سال 1930 خوانده می‌شده به این صورت یا نه. ما می‌خواستیم آشنایی این آدم با آرا و عقاید مختلف را نشان دهیم. برخورد این عقاید.
چقدر از متن نمایشنامه مبتنی بر زندگی واقعی «نوشین» بود و چقدر از آن مبتنی بر «حدس و مکاشفه» بوده است؟
بیشتر مکاشفه‌وار بوده با خودمان نه حتی با نوشین. با اینکه می‌دانستیم تکلیف خودمان در چنین جامعه‌ای که امروز داریم در آن زندگی می‌کنیم چیست؟ تکلیفمان را اول با خودمان باید روشن می‌کردیم. اینکه در این شرایط لازم است مهاجرت کنیم؟ برویم و نمانیم؟ سکوت کنیم و کار نکنیم؟ شرایط سال‌های91 - 90 را اگر به خاطر داشته باشی. این سؤال‌های ما برای نوشتن این متن بود. خیلی با خود نوشین ابتدا کاری نداشتیم. بیشتر مکاشفه‌ای با خودمان. باید وطن را دوست داشت یا اعتقاد را. ترکیب این دو چه می‌شود؟ بعد این وسط تئاتر چکاره است؟ نوشین در نمایش می‌گوید «سن ما باید تمام جامعه باشه و تماشاگرانش تمام مردم.» سؤال آن روزهایمان این بود که واقعاً باید تمام مردم تئاتر ما را تماشا کنند و امروز موقع اجرا عملاً می‌بینیم که کسی باقی نمانده تا تئاتر را تماشا کند. تمامش در اصل مکاشفه‌ای بوده با خودمان که آرام‌آرام نوشین واردش شد. وقتی وارد شد دیگر او بود و زندگی‌اش. او تصمیمش را گرفته بود. ما باید او را می‌نوشتیم.
نمایش «پرتره مرد ریخته» یا «مکاشفه‌ای در زندگی عبدالحسین نوشین»، هم به روایت زندگی نوشین می‌پردازد ، هم اینکه آن را می‌توان نمایشی برای تئاتر یا ستایش تئاتر دانست، نظر شما چیست؟
در ستایش تئاتر نیست خیلی. اگر دقت کرده باشی سعی کردیم از زندگی تئاتری‌اش چیز زیادی نگوییم. خود فرم به خودی خود تئاتر بود و شاید هر تک‌گویی اگر ضدتئاتر نباشد به نوعی در ستایش تئاتر قلمداد شود چون در تک‌گویی‌ها شما مجبورید از کهنه‌ترین کلک‌های تئاتری برای نشاندن تماشاگر سرجایش استفاده کنید و این خیلی مهم است. تمام کلک‌های تئاتری. حتی باز و بسته کردن پرده نمایش هم همین است. یک نوع کلک تئاتری. همین صحنه قاب‌دار. تقریباً تمام عوامل نمایش در اختیار تئاتر هستند چون از دل تئاتر می‌آیند. ولی چیزی که در داخل صحنه جریان دارد خیلی با خود تئاتر ارتباطی ندارد و بیشتر روایت فاجعه‌بار یک انسان تنها را می‌رساند.
یکی از نقاط قوت این نمایش به کار‌گیری خلاقانه موسیقی در اجرا است و عملاً موسیقی بدل به نوعی شخصیت و پرسوناژ می‌شود، نظر شما در این‌باره چیست؟
گفتم ما می‌دانستیم این آدم به موسیقی علاقه دارد ولی نمی‌دانستیم به کدام موسیقی. تمام موسیقی انتخابی بود. پیدا کردن و انتخاب‌شان کار خودمان بود. از مارش پارسیان بگیرید تا موسیقی ارتش سرخ مسکو و آن آهنگ میان پرده. و همین انتخاب را برای پرده دوم داشتیم که مطلقاً موسیقی نباشد. هیچ خبری از هیچ صدا و آوای دلنشین نباشد. این یک انتخاب بود تا بتوانیم به استعاره متن برسیم. به سکوت و سرمایی که آن آدم در مسکو دارد تجربه می‌کند.
آیا تعمدی داشتید، که «پرتره مرد ریخته» یک بازیگر داشته باشد، در حالی که پرسوناژ‌های دیگری هم در این نمایش بود و اصغر همت، در روایت زندگی نوشین به اقتضای موقعیت‌ها آن نقش‌ها را هم بازی می‌کرد!
باز برمی‌گردیم به همان انتخاب نوع نگارش و دلیلش. وقتی تک‌نفره می‌گیریم نمایشی را می‌خواهیم که فردیت آدم را در یک موقعیت اجتماعی و تاریخی بازنمایی کنیم و این خیلی مهم است. تنها بودن این آدم از هر چیزی مهم‌تر است. تنها بودن ما چیزی است که این روزها بیشتر از هر زمان دیگری بر جان و روح ما آدم‌ها فشار می‌آورد. موقع نوشتن این حس شدید تنهایی را داشتیم و موقع اجرایش هم همان وضعیت را داریم. این خیلی مهم است. این تنهایی. پس نیاز هست که تنهایی بیشتر تأکید شود. اما از همان موقع هم می‌دانستیم این نمایشنامه نیاز به یک بازیگر شش دانگ دارد و در حال حاضر یکی از معدود بازیگرانی که می‌توانست بخوبی این نقش را بازی کند آقای اصغر همت بود و هست. ایشان به درستی احساس کردند که باید ماه‌ها روی این نقش تمرکز و تمرین کنند و همین اتفاق هم افتاد. نتیجه‌اش هم همانی است که شما روی صحنه می‌بینید.
از اینکه با نوشتن نمایش «پرتره مرد ریخته» و اجرای آن در تئاتر سنگلج ادای دینی به یک استاد متواری و زخم دیده داشتید، چه احساسی دارید؟
فکر اجرا در سنگلج را نداشتیم. نمی‌دانستیم قرار است به آنجا برویم. آنجا متأسفانه سال‌هاست تبعیدگاه آدم‌ها شده. البته این رفتاری ناپسند با یکی از بهترین و حرفه‌ای‌ترین سالن‌های این کشور است. اما امروز که داریم آنجا اجرا می‌کنیم من یکی خوشحالم چون می‌گویم این نمایش همان طوری که دوست داشتم دارد اجرا می‌شود. خیلی هم مهم نیست چند نفر آن را می‌بینند. شانسی که آوردیم سالن خصوصی نیست وگرنه تا امروز ما را مرخص می‌کردند و همین این فرصت را می‌دهد که کار را کامل و بدون دغدغه اجرا کنیم. این فرصتی است که غنیمت است.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من سر بریده ی کلنل را دیدم ... منم مثل بقیه ی مردم سر بریده ی کلنل رو دیدم و اشک ریختم ... موزیک ژاندارمری با نوای محزون و غم انگیزش نواخته میشد .
همه خیس اشک بودن اما کسی جرئت اعتراض نداشت . لحظه به لحظه مردم بیشتری به جمعیت اضافه می شدن ، جمعیتی که شهر تا حالا به خودش ندیده بود.
همه می دیدیم که عاقبت وطن پرستی کلنل محمد تقی خان پسیان به کجا کشید . تو این خاموشی خونش داشت پایمال می شد . اون انقلابی شجاعی بود . و من هیچوقت دیگه آدمی مثل اونو ندیدم . تو دلم از خودم پرسیدم می شه اون روزی که می میرم ، منم عین این مرد تشییع بشم ؟؟ مردم بیان برام اشک بریزن ؟؟
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید