تیوال نمایش روزمرگی
S2 : 11:17:27
  ۰۴ تا ۱۹ آذر ۱۳۹۷
  ۲۰:۱۵
  ۱ ساعت
 بها: ۲۵,۰۰۰ تومان

: لیلی عاج
: آلاله زارع‌طلب، غزل میرزایی، الناز اسماعیلی، المیرا صارمی
: علیرضا فولادشکن

: سینا ییلاق‌بیگی
: باران سیبی
: رضا خضرایی
: سحر شمس
: سارا سیبی
: مهرناز آژند
: امین مصلایی
: شایان کیانی
: میلاد بهشتی، محمدرضا علیپور
: محمدحسن درباغی فرد
: سامان قوچانی، جهانگیر معانی
: مریم رودبارانی
: سید هادی موسوی
یه وقتایی دم غروب که می شه، می‌رم تو این پاساژا، فرقی هم نمی‌کنه پاساژ صفویه خیابون ولیعصر باشه یا یه پاساژ میدون جلیلی ته نواب، وقتی می‌بینم مغازه‌ها مشتری ندارن حالم بد می‌شه ... هی راه می‌رم و بلند بلند می‌گم ای خدا مردم پول ندارن، اینا دارن ورشکست می‌شن ای خدا مردم بدبختن ...

گزارش تصویری تیوال از نمایش روزمرگی / عکاس:‌ رضا جاویدی

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» حمید امجد در خانه نمایش مهرگان ۵۰ ساله شد

» لیلی عاج با "روزمرگی" به تماشاخانه مهرگان می‌آید

ویدیوهای وابسته

آواهای وابسته

مکان

خیابان انقلاب، خیابان خارک، بن بست اول، پلاک ۵ خانه نمایش مهرگان
تلفن:  ۶۶۷۲۲۶۲۲ - ۶۶۷۲۴۸۱۵


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
منو بنویس/منو بنویس./
نگاه نگاه شما تهرانی ها چقدر زود باورین/ نه بابا 65 ام...
همه گروه خسته نباشید. آفرین آفرین همه خوب بودن بویژه خانم زارع...
امیر این را خواند
نفیسه نوری این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من خیلی اهل نوشتن در تیوال نیستم، اما امشب اتفاق جالبی برای من در تماشاخانه مهرگان افتاد که دوست داشتم در موردش بنویسم. قرار بود امشب یه کمدی زنانه در این تماشاخانه ببینم و برای نمایش محبوبه‏ها بلیط تهیه کرده بودم، اما خیلی دیر رسیدم، از شلوغی راهرو و فضای انتظار سالن حدس زدم نمایش بعدی کار قابل تحملی باشه، برای همین خواستم از گیشه بلیط خارج از ظرفیت بخرم که خانم دستیار کارگردان نمایش روزمرگی اومدن و با روی باز گفتن نیازی به تهیه بلیط نیست. سالن واقعا شلوغ، شلوغ و گرم و خفه... نمایش که شروع شد، احساس کردم منو به برق زدن، هر لحظه که قصه‏ها پیش می رفت فکر میکردم قلبم از شدت اندوه از کار می‏افته از بس که این نمایش تلخ و تکان دهنده بود، وقتی زنی که محمد بیجه سالها قبل به پسرش تجاوز کرده بود با بغض دستای زخمی‏‏ اش رو نشون می‏داد و می‏گفت از ترسم شبا ... دیدن ادامه » بچه ها م رو با طناب به مچ دستام می بندم از بس که چشم ترسیده واقعا گریه کردم. وقتی از سالن اومدم بیرون دوست داشتم یه جای خلوتی بشینم و گریه کنم... شخصیت‏های این نمایش دقیق ساخته و پرداخته شده بودن به همین دلیل وقتی از زندگی شون حرف می زدن واقعا غم و تاثر همه رو می گرفت. خب من رفته بودم کمدی زنانه ببینم اما یه کار اجتماعی تلخ اونم زنانه دیدم، تجربه ی جالبی بود، هنوز دارم به نمایش فکر می کنم... اینکه ممکنه فردا یا پس فردا که با مترو می رم دانشگاه یهو دختر شلنگیه نمایش با اون خنده های عجیب اش جلوی چشمم سبز بشه یا اون دختر کرد با صورت زخمی جلوی پام غش کنه... این نمایش رو دوست داشتم از این جهت یک نویسنده زن تا این اندازه دقیق به مشکلات اجتماعی زنان توجه داشته... در عین حال دوست‏ اش نداشتم یا بهتره بگم ترسیدم چون از فردا منم مثل دختر شلنگیه می شم شاخک هام نسبت به بدبختی زن های اطرافم حساس می شه و این حال بد حالا حالاها دست از سرم بر نمی داره. خانم عاج عزیز لطفا کمی از تلخی ماجراها بکاهید باور کنین هنوز دارم به زن های مستعصلی که شما خلق کرده بودین فکر می کنم و هنوز بغض دارم... من امشب تو سالن با دختر کردی که با دنیای شرم و حیا به تهران امده بود تا حق اش را بگیرد گریه کردم من با زنی که به پسرش تجاور شده بود گریه کردم... من هنوز برای زنان سرزمین ام بغض دارم ... بازی های بازیگران عالی بود و نوشته تان را به غایت دوست داشتم. امشب قرار بود بخندم اما با کلی فکر و خیال و چشم های خیس از مهرگان رفتم...

من هنوز این اجرا رو ندیدم اما اگر این همه تاثیر گذاره پس داره به رسالت هنریش عمل میکنه و دلیلی برای کم کردن تلخی ماجرا نمی بینم و خواهش میکنم اجازه بدیم این شاخکها که مدتهاست حساسیتشون رو از دست دادن یکم شروع بکار کنن. من قویا معتقدم مشکلات جامعه ما از ... دیدن ادامه » دشمنی زنان علیه زنان شروع میشه و با فهم این موضوع میشه اولین قدمها رو برای تغییر جامعه برداشت.
۱۹ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دکتر به داداشی ام گفت فوتبالی هستی؟
داداشی ام گفت آره...
دکتر گفت آندو تیموریان می شناسی؟
داداشی ام هاج و واج مانده بود که غش کردن های من چه ربطی به آندو تیموریان داره؟!!
دکتره گفت تو گوش یه مایعی هست به اسم آندولف از آندو تیموریان شروع کردم که همیشه یادت بمانه... بر اثر انفجار فشار این مایع تو گوش خواهرتون به هم ریخته، برای همین غش می کنه...
بر اساس داشته های ذهنیم از نمایش های قند خون و خواب زمستانی، در این اثر شاهد ایده و متنی بسط یافته از دغدغه های نویسنده و کارگردان محترم هستیم؛ متنی اگرچه کلیشه ای ولی هدفدار و حاوی حقایق اجتماعی تلخ و عریان سرزمینمان از شهرهای مختلف این مرز و بوم که فوق العاده نوشته اند و جزئیات بطور کامل از قلم نویسنده پنهان نمانده است آنقدر زیبا که گویی پشت این قلم تجربه زیستی و عینی پنهان است؛ مونولوگها و واگویه ها موجز و خط روایت به غایت درست و ارتباط بین پرده ها چون خواب زمستانی میسر و منطقی؛
بازی ها در هر چهار پرده بی نظیر و بدون نقص، که تقدیر و تشکر ویژه ای برای بازیگران قائلم؛
تنها ٢ نکته آزاردهنده وجود داشت که صرفاً بواسطه بهبود در کیفیت اجرا و سالن بیان می کنم : اول آنکه تأخیر حدود ٣٠ دقیقه ای آن هم تؤامان با انتظار در راه پله های مهرگان عذاب آور است ... دیدن ادامه » و دوم آنکه ابرکمپانی نیکون فکری به حال صدای شاتر در دوربین های خود بکند چون بنده که عاجزم از این عکاسان محترم صحنه و واقعاً این تک کلیک های صوتی روی تمرکز تماشاگر تئاتر تأثیر نامطلوب می گذارد؛
البته این ٢ مورد باعث نشد که از امتیاز کامل برای این اثر لذت بخش پرهیز کنم؛
به کلیه عوامل اجرایی و بازیگران و نویسنده -کارگردان فهیم و توانا سرکار خانم لیلی عاج هم تبریک و خسته نباشید می گویم ، همواره در اوج باشید.
دانشجویان عزیز
ما در آخرین اجرا؛ 50 درصد تخفیف به صورت حضوری در گیشه برای شما ایجاد کرده ایم
توجه داشته باشید که روزمرگی تنها برای یک اجرا تمام شد و دوشنبه این نمایش به کار خود پایان می دهد
امیرمسعود فدائی این را خواند
آقای سوبژه (محمد لهاک) این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
روزمرگی که از دردها و مشکلات معیشتی زنان و بخصوص زنان کارگر می گوید و تا کنون هنرمندان و نویسندگانی چون گلاب آدینه، گوهر خیراندیش ، رویا تیموریان، فاطمه گودرزی،ژیلا اسماعیلیان، مائده طهماسبی، سهیلا گلستانی، آنتونیا شرکا، وانا وانوچینی از روزنامه رپابلیک ایتالیا و فعال حوزه زنان، فهیمه رحیم نیا، مهرانه مهین ترابی، نگار اسکندر فر، آناهیتا نعمتی، دکتر پریسا درخشان،خاطره اسدی، الهام شعبانی، مریم بحرالعلومی، سارا داروفروش، شقایق فراهانی، آناهیتا همتی، سپیده خداوردی، هنگامه حمید زاده، یلدا عباسی، هانا کامکار، نوشین اعتماد، لاله مرزبان، آیه کیان پور، غزاله جزایری، مریم منصوری، تهمینه محمدی، صحرا رمضانی، کاملیا غزلی، سانیا سالاری، فاطمه فریدن، ترانه کوهستانی، بهاره مشیری، نجلا نظریان، هاله گرجی، و دانشجویان فعال در بنیاد خیریه جمعیت ... دیدن ادامه » امام علی(ع) و منتقدان و تماشاگران فهیم تیوال نمایش رو دیدند و از این اثر حمایت کردند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در ادامه استقبال مخاطبان این نمایش تنها برای یک اجرا تمدید شد
آقای سوبژه (محمد لهاک) و بهار این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به تماشای نمایش " روزمرگی " به کارگردانی " لیلی عاج " نشستم .
در مقابلم چهار زن ، مادر ، نماد مُلک و سرزمین و مظهر زایش در صحنه ای خالی و استلیزه نشسته اند و هریک به ترتیب از رنجی که بر آنان رفته است سخن می رانند . درد و رنجی که در لحظه لحظه جامعه و زندگی مان به نوعی مشاهده می کنیم ، ولی از بس عادتمان شده است به سلک بدیهی هایمان در آمده است .
از درد و رنجی سخن می رانند که بخشی بسیار جزئی است از آنچه در واقعیت جامعه می گذرد . ولی اینجا ، در تجربه دیدن نمایش " روزمرگی " آنقدر بزرگ و دردناک جلوه می کند که منجر به کاتارسیس در من می گردد ، به گونه ای که می اندیشم با وجود درد و رنج هایم چقدر خوشبخت هستم و به راحتی به درد دیگران می خندم !! و این حاصل نمی شود جز به واسطه بازی های خوب و تاثیرگذار بازیگرانی که براساس هدایت و رهبری هنرمندانه کارگردان نمایش ... دیدن ادامه » به سرانجام رسیده است .
چهار زن ،مادر ، نماد مُلک و سرزمین ، نشانه چهار دهه تجربه زندگی در این سرزمین است در صحنه ای خالی و استلیزه که خود نماد وضعیت نابسامان سرزمینی است که در گذر این دهه ها و ایام ، مردمانش از چه اوضاع و احوالی برخور دارند . آن گونه که خوشبختی در بدبختی استحاله می شود ، خنده های درد به غنچه می نشیند و روزمره گی مان به "روزمرگی" مبدل می گردد .
"روزمرگی" برش بسیار ناچیز از آن چیزی است که به توّهم زندگی می خوانیمش .
"روزمرگی" نمایش تمام انسان های این سرزمین است که لیاقتشان خوشبختی است ولی در رنج و درد الینه شده اند و آن را با تمام وجود تجربه می کنند .
این نمایش مظلومیت زنان و مادرانی است که خود مظهر زایش و نماد مُلک و سرزمینی هستند که دیر زمانیست به یغما رفته . . .

"بهمنشیر"
علی میرزایی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مرا با فقر دیداری کهنه بوده است.کهنه، به همان کهنگی دیدار مادرم.به همان کهنگی خطوط چهره و چین های ژرف پشت ابروان پدرم.به ژرفای آن نگاه پیر و روشن.با این همه دیدار سیمای مادر و پدر، حالت های گوناگون آن هرگز برای انسان ها کهنه و خسته کننده و تکرار نمی شوند. شاید کهنه بشوند، اما تو نمی توانی چشم از روی مادرت و فقر برداری.تو از اویی و او تو را به جهان داده است. تو و او دو جز یک ترکیب هستید.این است که فقر، همچنان که کهنه است، همواره تازه است.زیرا جلوه گاه فقر، آدمی است و در اوست که فقر نمود می یابد؛ و او پیوسته و گوناگون و همیشه نوچهره است.به گمانم تالستوی بزرگ عبارتی در این مضمون دارد که : (( فقر، به تعداد مردم فقیر، شکل های گوناگون دارد.)) همچنین است.فقر، اگر چه زمینه ای واحد به رنگ خاکستری و کبود دارد؛ اما جلوه های آن در رنگ ها و رویه های گوناگون پنهان ... دیدن ادامه » و پوشیده است و گهگاه رخ می نماید.یکی از چهره های فقر نیز رنگ خون دارد.


دیدار بلوچ - محمود دولت آبادی
@Mahmoud_Dowlatabadi
چقدر جمله تولستوی زیبا بود ممنون.
۱۵ آذر ۱۳۹۷
خواهش میکنم رویا خانم .
۱۵ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت روز پایانی این نمایش، یکشنبه ۱۸ آذر، به کارگردانی لیلی عاج و با بازی آلاله زارع‌طلب، غزل میرزایی، الناز اسماعیلی، المیرا صارمی، آغاز شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خدا ، مار ، بی پولی ، بی پولی و بی پولی ، تو دنیا من از این 5 چیز میترسم

خرگوش ، عزاداری و شب عید ، از این سه چیز من میترسم

مردم گرفتارن ...
من از آقای غیوری میترسم
:))))))))))
۱۴ آذر ۱۳۹۷
کاربر "آقای سوبژه (محمد لهاک)" :
حرفی واسه گفتن ندارم
۱۴ آذر ۱۳۹۷
کاربر رضا غیوری عزیز
دست خودم نیست چیکار کنم
⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩
۱۴ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
باز هم مهرگان، باز هم تاخیر در اجرا. این بار بیست و پنج دقیقه.

همیشه روی این مسئله تاکید داشتم که هنرمند در انتخاب موضوع و در نحوه پرداخت آزادی کامل داره و تشخیصش در خصوص لحن بیان و زاویه دید باید محترم شمرده بشه. اما چیزی که اذیتم میکنه سوء استفاده از احساسات تماشاگر، یا پرداخت تاریخ مصرف دار و سطحی از وضعیت سیاسی و اجتماعی، یا موج سواری روی حب و بغض های عمومی جامعه ست.

متاسفانه "روزمرگی" نه در قالب یک تئاتر، که در شکل یک نمایشنامه خوانی، با بهره گیری از متنی کلیشه ای شده بواسطه کارهای اخیر "محمد رحمانیان" (که به استناد بروشور، اثر به ایشان و مهتاب نصیرپور تقدیم شده) سعی در ارائه ملغمه ای از انواع مختلف بدبختی ها و کمبود ها و حسرت های موجود، در ساده ترین شکل ممکن با پرداختی شعاری داره که با رگباری از دیالوگ های خسته کننده و اکت هایی غیر ضروری همراه میشه تا فرصت تفکر و درک سطحی نگری کار رو از مخاطب بگیره و با قلقلک وجدان تماشاگر، برای خودش اعتباری بیش از شایستگیش اخذ کنه.

این حجم از آبغوره گیری شخصیت یزدی داستان برای بیان حسادت هاش، که ممکنه تو هر فردی از جامعه وجود داشته باشه، توی فضای سیاه و غم بار ایجاد شده چه کارکردی میتونه داشته باشه، غیر از تهییج بی اساس احساس تماشاگر ؟

فشرده سازی سی سال مظلومیت مردم کرمانشاه، توی پانزده دقیقه دیالوگ، بدون شخصیت سازی و بدون داستان گویی و بی هیچ میزانسن تئاتری، صرفاً اثر ما رو از شکل هنری دور و به سمت عوام فریبی نزدیک میکنه .

اگر قرار هست ضرورت توجه به معضلات اجتماعی در قبال دلسوزی های بی ثمر بین المللی مطرح بشه، باید طرح داستانی درستی متناسب با موضع تدارک دیده بشه نه اینکه از نگاه دختر شیلنگ به دستی بهره ببریم که مشکلات روحی طرد از سمت دوست پسرش، سنخیتی با نگاه ترحم آمیرش به مردم جامعه و بی تفاوتیش نسبت به بدبختی های بین المللی نداره. و اینکه با قهقهه های به ظاهر خنده دار ولی تلخش، فضای داستان رو بدون هیچ ضرورتی سیاه و سیاه تر کنیم، کارکردی غیر از برانگیختن بی اساس احساس ترحم و تنفر بیننده نداره.

و در نهایت سرک کشی به ته ِ ته ِ تهران، با رویکردی آشنا و با برچسب هایی از پیش شکل گرفته در ذهن مخاطب از فقر و فساد اخلاقی و کثافت جاری در محله های پایین شهر و تنفر کلیشه ای آدم های اون منطقه و شیوع اعتیاد و بی مسئولیت مردان و ...

قلم قابل احترام نویسنده و بازی های بدون تپق و مسلط بازیگران، اگرچه در شکل متوسط و در سطح انجام تکلیف ارائه میشن، ولی شاید بدلیل وفور آثار ضعیف و فاقد ارزش این روزها نمودی بیش از اونچه که باید پیدا میکنه.

ای ... دیدن ادامه » کاش خانم "عاج" عزیز بجای فشرده سازی اینهمه موضوعات مبتلابه جامعه، در یک ساعت مونولوگ گویی، تعدادی نمایشنامه تاثیرگذار و ماندگار خلق میکردن با شخصیت هایی قابل درک و دوست داشتنی و پرداخت درست تئاتری، هنر خودشون رو در تبدیل معضلات اجتماعی در قالب آثار نمایشی به منصه ظهور میگذاشتن و از جبهه گیری پشت تاثرات و عقده ها و شعارهای ما مخاطبین حذر میکردن.

بعداً نوشت :
امتیاز 3 از 10
(97/09/13)

نه از جنبه توجه به حواشی، و نه به منظور تقبیح یا تکریم، بلکه صرفا بدلیل ارتباط معنایی حضور مهمانان گرامی با کلیت اثر (و شاید شاهدی بر ادعای حقیر، مبنی بر توجه اصلی خالق اثر به مضمون بجای کیفیت کار) احساس میکنم نام بردن از "پروین فهیمی" در جمع مدعوین ... دیدن ادامه » امشب و "محمد نوری زاد" که در شب های پیشین و بواسطه حضورم در سالن انتظار مهرگان برای دیدار با دوستان متوجه حضورشون برای تماشای "روزمرگی" شدم، خالی از لطف نباشه.
۱۴ آذر ۱۳۹۷
آقای محمد جواد به نظرم شما مستقل عمل کنید و کار رو ببینین چون نسبت به زحمت گروه قیمت بلیط شون متعارفه و کار ارزش یک بار دیدن رو داره. نمایش اثر شریفی و در بیان مشکلات شجاع عمل می کنه.... در مورد تاخیر با جناب غیوری به شدت موافقم و امیدوارم روزی این مشکل دست ... دیدن ادامه » از سر نمایش ه ا بر داره
۱۴ آذر ۱۳۹۷
ممنون از همه دوستانی که وقت گذاشتن و خوندن و نظر دادن.
۱۵ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
میدونید چرا جایگاه زنا سر و ته متروئه؟
چون اگه قطار تصادف کرد خسارت کمتر ببینه.
چون دیه زنا نصف دیه مرداست...
:(((
۱۳ آذر ۱۳۹۷
واقعا سوال من هم بود.
اپیزود دوم اینقدر بلند بلند به چی می‌خندیدند مردم.
۱۴ آذر ۱۳۹۷
خداروشکر چند نفر پیدا شدن که بغض کردن با این نمایش و با صدای بلند نخندیدن. وگرنه فکر میکردم که من مشکل دارم . آخه امشب تقریبا همه با صدای بلند خنده های بی مورد سر میدادن و من به زحمت میتونستم اشکم رو پنهان کنم . خیلی احساس غریبی کردم حین اجرای این نمایش ... دیدن ادامه » . متاسفانه حتی چندتا بازیگر و کارگردان هم که مهمان امشب بودن بیشتر از بقیه میخندیدن، اینجا بود که دیگه میخواستم زار بزنم .
۱۵ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستان عزیز تیوالی
نمایش روزمرگی
تا هجدهم آذر روی صحنه ست
منتظرتون هستیم
منتظر شما و قلم های جادویی تون
میترا این را خواند
آقای سوبژه (محمد لهاک)، علی عبداللهی و رویا کاظمی این را دوست دارند
رازی نهفته در پس حرفی نگفته است ....
❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️❤️⁩⁦❤️⁩⁦
۱۳ آذر ۱۳۹۷
ایشالا میرسیم خدمتتون بزودی
۱۳ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در اینجا چار زندان است

به هر زندان دو چندان نقب،

در هر نقب چندین حجره،

در هر حجره چندین مرد

در زنجیر...



از این زنجیریان،

یک تن، زنش را در تب تاریک بهتانی

به ... دیدن ادامه » ضرب دشنه ای کشته است.

از این مردان،

یکی، در ظهر تابستان سوزان،

نان فرزندان خودرا،

بر سر برزن، به خون نان فروش سخت دندان گرد

آغشته است.



از اینان، چند کس،

در خلوت یک روز باران ریز،

بر راه ربا خواری نشسته اند

کسانی، در سکوت کوچه،

از دیوار کوتاهی به روی بام جستند

کسانی، نیم شب،

در گورهای تازه،

دندان طلای مردگان را می شکسته اند.

من اما هیچ کس را

در شبی تاریک و توفانی نکشتم

من اما راه بر مردی ربا خواری نبستم

من اما نیمه های شب ز بامی بر سر بامی نجستم .



در این جا چار زندان است

به هر زندان دو چندان نقب و

در هر نقب چندین حجره،

در هر حجره چندین مرد در زنجیر...


در این زنجیریان هستند مردانی

که مردار زنان را دوست می دارند.

در این زنجیریان هستند مردانی

که در رویایشان هر شب زنی

در وحشت مرگ از جگر بر می کشد فریاد.

من اما در زنان چیزی نمی یابم

- گر آن همزاد را روزی نیابم ناگهان، خاموش -

من اما در دل کهسار رویاهای خود،

جز انعکاس سرد آهنگ صبور این علف های بیابانی

که میرویند و می پوسند و می خشکند و می ریزند،

با چیزی ندارم گوش.

مرا گر خود نبود این بند،

شاید بامدادی همچو یادی دور و لغزان،

می گذشتم از تراز خاک سرد پست...

جرم این است

جرم این است
با ارادت خاص به جناب سپهر
۱۳ آذر ۱۳۹۷
آقا من اشتباه کردم!! فکر کردم پای نمایش «مرگ در می‌زند» نوشتی! شرمسارم، درود بر گزینش نیکویت!
۱۳ آذر ۱۳۹۷
عشق هستید آقا
ممنونم از لطف نظرتون
۱۳ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوشنبه 12 آذرماه نمایش روز مرگی را در تماشاخانه مهرگان دیدم

خلاصه نظر:

بازی بازیگران - عالی
کارگردانی - خوب
طراحی صحنه، لباس و نور - جای حرف دارد
نمایشنامه - پر از درد و واقعیت اما جای حرف دارد

توضیحات:

لیلی عاج را به عنوان یک هنرمند دارای حرف و نظر در تئاتر می شناسم. وقتی از نزدیک با او هم کلام می شوید شاید در کلام و چهره او نیز این دغدغه مندی و درد داشتن را به وضح ببینید. آثار او معمولا جمع و جور و البته بدور از هیاهوی مرسوم تئاتر است. تا جایی که من دنبال کردم همیشه از دردهای طبقه ضعیف جامعه صحبت می کند و دردهایی که بیان می شود در نگاه مسموم ما به ویروس روزمرگی و تکرار، نادیده گرفته شده است. از اثار گذشته او مانند نمایش موفق " قند خون " هم می توان این مورد را به وضح مشاهده کرد و حالا در اثر جدید نیز همان خط را امتداد داده است.

بازی بازیگران این اثر با وجود جوان بودن بسیار پخته و خوب ارائه می شود و به خوبی نبض مخاطب را در دست داشته و با خود همراه می کنند. اگر بخواهم نهایت لذت خود را از نمایش بگویم می توان به بازی غزل میرزایی در نقش دختر شلنگی (اصطلاحی که در نمایش استفاده می شود) اشاره کنم که با فیزیک، میمیک و بازی به اندازه توانسته کاراکتری باور پذیر برای مخاطب خلق کند و در عین لبخندهایی که بر لب مخاطب می نشاند بخوبی بار احساسی کاراکتر را هم همراه دارد.

قسمت ... دیدن ادامه » دومی که بسیار از آن لذت بردم و به بازیگر این اپیزود جا دارد تبریک بسیار گفت اپیزود دختر کرد با بازی آلاله زارع طلب است که به واقع نقش را با وجود اینکه مطلع شدم اصلا کرد زبان نیست بینهایت خوب و با انرژی بسیار عالی ارائه می دهد. زارع طلب بدون اضافه کاری یا بغض و و خنده بیش از اندازه و با آمیزش چهره معصوم خود با ته لهجه شیرین کردی کرمانشاهی توانست کارکتری به واقع جذاب و دلنشین را به مخاطب نشان داده و بازی بسیار عالی با چشمان خود دارد که به واسطه نزدیکی مخاطبین به صحنه بوضوح می توان برق چشمان و احساس کاراکتر را در چشم های او مشاهده کرد. مطمئن هستم بعد از این از بازی های درخشان او بیشتر خواهیم شنید.

درباره طراحی صحنه، لباس، و نور می توان گفت در عین سادگی در خدمت اثر بوده و قرار نیست با فضای عجیب و غریبی مواجه شویم و لازمه نمایش نیز همین سادگی بوده است. گرچه مطمئن هستم شرایط سالن به واسطه اینکه سه اجرای پشت سرهم در آن برقرار است عملا برای گروه های نمایش جایی برای طراحی صحنه و نور باقی نمی گذارد و متاسفانه این آفتی است که سالها گریبان تئاتر را گرفته و مثل اینکه رها شدنی هم در کار نخواهد بود.

اما کارگردانی و نمایشنامه. کارگردانی و متن اثر توسط لیلی عاج را باید در عین جدا کردن و جداگانه نظر دادن درهم تنیده و در یک مسیر دید. لیلی عاج بخوبی توانسته ضرب آهنگ اثر را حفظ کند و مخاطب از دیدن نمایش خسته نمی شود. اپیزودها به درستی تقسیم شده و نقطه اوج و فرود مناسب طراحی شده است. متن نمایشی هم در بخش روایت هر کاراکتر بخوبی توانسته ملات لازم را جهت ساخت شخصیت ها فراهم کند. اما در اینجا بین اثر قبلی ایشان یعنی نمایش " قند خون " و نمایش "روزمرگی " یک تفاوت واضح وجود دارد. در قند خون درام و داستان شکل می گرفت، اما در روزمرگی ما با روایت داستان مواجه هستیم. درست است که سعی شده بین کاراکترها با استفاده از چند جمله ارتباطی حداقلی ایجاد شود اما در روزمرگی ما شاهد ایجاد درام و به اصطلاح چلنجی میان کاراکترها نیستیم و با اثری روایت گر مواجه خواهیم بود.

در اینجا بحث سلیقه و علاقه مخاطب به میان می آید. مثلا تماشاگرانی که با آثار ساناز بیان مانند "عامدانه، عاشقانه، قاتلانه" یا " آبی مایل به صورتی" و یا نمایش " هم هوایی " اثر افسانه ماهیان ارتباط برقرار می کنند به احتمال زیاد از این اثر هم لذت خواهند برد گرچه کارگردان هم سعی نکرده عدم درهم تنیدگی روایت کارکترها را نیز با ترفند های کارگردانی بهم وصل کند. مثلا قرار نیست ما بصورت تکه تکه به شیوه نمایش " هم هوایی " در طول مدت اجرا از هر اپیزود بخش هایی را ببینیم و بعد تماشاگر وظیفه چیدن این پازل را کنار هم داشته باشد. البته از نظر من این کار نقطه قوت اثر و کارگردانی محسوب می شود اما در عین حال این سادگی در روایت شاید با نگاهی سخت گیرانه باعث شده نمایش اندکی تک بعدی شود. اما باز تکرار می کنم بیشتر این نگاه سلیقه ای است و هر کس می تواند از زاویه علاقه خود به این شیوه روایت کردن تعلق خاطر پیدا کند.

در پایان جا دارد از همه عوامل نمایش تشکر کنم و به همه مخاطبین تئاتر پیشنهاد کنم حتما دیدن نمایش "روزمرگی" را از دست ندید چون مطمئن هستم با وجود دردمندی و تلخ بودن نمایش، لذتی بسیار از بازی بازیگران و نگاه نکته سنج کارگردان خواهید برد.

سپاس آقای ایمانیان عزیز
ممنون از درج یادداشت تون
۱۳ آذر ۱۳۹۷
جناب ایمانیان من هم اینگونه روایت مستقل اپیزودها رو دوست دارم و به سبک روایت هم هوایی ترجیح میدهم و همونطور که فرمودید نقطه قوت کار شده
۱۳ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت روزهای پایانی این نمایش، از چهارشنبه ۱۴ تا جمعه ۱۶ آذر، به کارگردانی لیلی عاج و با بازی آلاله زارع‌طلب، غزل میرزایی، الناز اسماعیلی، المیرا صارمی، آغاز شد.
مریم رودبارانی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
روزمرگی نمایشی پر از درد بود، دردهایی که هر روز با آنها زندگی می کنیم. چهار شخصیت زن درست مثل چهار فصل گذر زندگی پر از درد این روزهای مردم کشورمان را روایت می کنند.... روزمرگی بازی های به شدت درخشانی دارد، آنقدر درخشاان که گاهی فراموش می کنید در سالن تئاتر نشسته اید و شاید لحظه ای فکر کنید دختر کردی از سرپل ذهاب آمده و دارید به حرف های پر غصه اش گوش می کنید. متن دقیق و حساب شده است و شما را با خود همراه می کند و خوشحالم نمایشی را دیدم که به این زیبایی زندگی را در صحنه به نمایش می گذاشت... من امشب با این نمایش گریه کردم و هنوز به آگرین، دختری با شیلنگ در مترو، دختری که قاتل بود و مادری که بچه هایش را از ترس با طناب به خود می بست فکر می کنم. من هنوز به این جمله فکر می کنم...
حال مردم خوب نیست، باید فکری کرد
خیلی کم پیش میاد بعد از دیدن یک اثر هنری تلخ غیر از ذهنم، بدنم هم واکنش نشون بده یا لااقل حس کنم که داره واکنش نشون میده... مغزم، قلبم، ریه‌هام، کبدم، معده‌ام... همهٔ وجودم قفل کرده... من بیش از حد حسّاسم، قبول... ولی هر کدوم از این چهار اپیزود به تنهایی برای این قفل شدنه کافی بود به نظرم! احتیاجی نبود هر چهارتاییش رو با هم ببینم...
پی‌نوشت اینکه بازی‌های بسیار خوبی رو روی صحنه شاهد بودم ولی خداشاهده هنوز سرم درد می‌کنه...
۱۲ آذر ۱۳۹۷
خانم عاج عزیز مترصد فرصتی هستم درباره ی اجراتون بنویسم ... با بزرگواری ومحبت شما این جسارت رو میکنم وحتما بدست شما خواهم رسوند..
با درود و احترام بسیار برای پیگیری و توجه به مخاطبان تان
۱۳ آذر ۱۳۹۷
درود بر شما خانم عاج نازنین،من عاشق اپیزود اول شدم بیشتر روم تاثیر گذاشت واقعا،ممنون از توجهتون
۱۴ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اولی
با بابای که موجیه هیچ کاری نمیشه کرد
..هوش درست نداشت، کارت شناسایی نداشت
.. بابام همون شب تو شهر بازی گم شد
.. چون قیافه ش شبیه افغانیا بود با کارگرای افغانی گرفته بودم دیپورت کرده بودن افغانستان
بابام گم شد ، .. بابان مرد .. می دون یکجا .. دور .. خیلی دور

دومی
من و آقای پرستویی مثل همیم
تو اینستاش نوشته بود وقتی مردم رو می بینه خیلی حاشون بد میشه
منم وضع مردمو مینینم خیلی حالم بد میشه
بد که میگم یه چیز می شنوی ها
نمی دونم دست خودم نیست نگران میشم
ساعت 7 ، 8 که میشه میرم تو این پاساژا میبینم مشتری ندارن استرس میگیرم فرقی هم نمیکنه پاساژ صفویه ولیعصر باشه یا یه پاساژ تو میدون جلیلی ته نواب

سومی
تهران ... دیدن ادامه » آدمو نامرئی میکنه، هیشکی حواسش بهت نیست
کی هستی چه میکنی
میگه تو تهران سواد داشته باشی یه کار مترو هم داشته باشی همه جا می تونی بری، خونه ماهم دم مترو استاد معینه
نیگا نیگاه استاد معین بالا شهره حساب میشه یا پایین شهر
خوب بشه

آخری
محسن پسر بزرگه میگه مامان تو بالا نمیاری انقدر این آهنگارو گوش میدی
منم بهش گفتم تو روخ داری، ای تو روح تو اون بابای در به درت
دکترم گفته به هیشکی حواب پس ندم
⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩
۱۲ آذر ۱۳۹۷
هادی عزیز
سپاس از حضورت
و ممنون از دقتی که برای نوشتن مونولوگ ها گذاشتی
۱۳ آذر ۱۳۹۷
ممنون از گروه خوب شما
من در ماه به دیدن حدود 8 تا 10 اجرا میرم
واقعا قابل تحسین نمایش شما و البته نمایش های اینچنینی
... بابت نوشتن متن قوی نه صرفا نمایشنامه های خارجی آماده (البته جسارتی به کسی نمیکنم)
... بازی های روان و قوی از بازیگرانی که تازه وارد این ... دیدن ادامه » عرصه شدن
... موضع های تازه و به روز و ابتکاری که در نمایش دارید

واقعا جای خسته نباشید داره
۱۳ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید