حیدر بیک میخواهد دخترش را به همکار خود بدهد. دختر به این وصلت راضی نیست چون میخواهد با پسر مورد علاقه اش سعید بیک ازدواح کند. او با کمک دایه اش خودش را به بیماری لاعلاج میزند. بچه های حیدر بیک بدنبال طبیب میروند. از آنجا که طبیب به شهر رفته، شخصی را به نام موسی به جای طبیب جا میزنند، از طرفی دیگر، دایه بدنبال سعید بیک میرود تا به عنوان شاگرد موسی وارد خانه حیدر بیک شود.
- از همراه داشتن فرزندان زیر ۱۳ سال خودداری نمایید.