تیوال نمایش تریو بدون هارمونی
S2 : 19:18:02
  ۱۷ خرداد تا ۲۵ تیر ۱۳۹۵
  ۱۹:۰۰
  ۱ ساعت و ۱۰ دقیقه
 بها: ۲۵,۰۰۰ تومان

: سیاوش پاکراه
: (به ترتیب الفبا) ایوب آقاخانی، نگار عابدی، حمیدرضا نعیمی
: فرشته آریان

: حسن جودکی
: روزبه کمالی، آرزو رونقی
: آرزو رونقی
: حمیدرضا بزدوده
: امیرحسین دوانی
: عابس خلقی
: امیر امیری
: مهدی فاتحی
: آرمان خسروی، محمد غضنفری
: الهه عبادی
: امیرحسین باباییان، احمد باباییان، محمدحسن درباغی فرد
: هومن جهرمی
: مهرداد متجلی
: بابک احمدی، مهرانگیز قهرمانی، مهتا کریمی
: امیر قالیچی
: مریم شریعتی

شماره رزرو ٠٩٣۵۵۶٢٩٨٢٢

راه های ارتباطی با تئاتر باران: سایت اینستاگرام کانال تلگرام

گزارش تصویری تیوال از نمایش تریو بدون هارمونی (سری دوم) / عکاس: سید ضیا الدین صفویان

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از نمایش تریو بدون هارمونی (سری نخست) / عکاس: سید ضیا الدین صفویان

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از نمایش تریو بدون هارمونی / عکاس: رضا جاویدی

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از تمرین نمایش تریو بدون هارمونی / عکاس: سید ضیا الدین صفویان

... دیدن همه عکس ها »

ویدیوهای وابسته

آواهای وابسته

مکان

خیابان فلسطین، پایین تر از خیابان انقلاب، پلاک ۲۹۲/۱
تلفن:  ۶۶۱۷۶۸۲۵، ۶۶۱۷۶۸۱۲


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
از دیدن این نمایش بسیار لذت بردم ،متن این نمایش انقدر برای من جذاب و قوی بود که ضعف های نمایش که بلد شدش خارج بودن یکی از بازیگران از نقش بود رو میتونستم ندیده بگیرم
خسته نباشید به سیاوش پاکراه برای قلم خوبش و خسته نباشید به همه تیم تریو بدون هارمونی
اپیشنهاد میکنم این نمایش رو ببینید و لذت ببرید.
مریم شریعتی و سیاوش پاکراه این را خواندند
Marillion این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تریو بدون هارمونی نمایشی که هارمونی داشت و بدون شک برای عاشقان بازیگری دیدن بازی حساب شده و حسی ایوب خان اقاخانی خالی از لطف نیست و بانو نگار عابدی که همیشه در نقش حضور دارد هم کار را لذت بخش ساخت اما یک گله دارم و حتی متعحبم که آقای نعیمی با آن تسلط و مهارت چرا از نقش بیرون بود و جدا شاید فقط امشب این طور بوده به هر حال خسته نباشید
مریم شریعتی این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی می‌رساند امکان خرید بلیت روزهای تازه این نمایش فراهم شد.
مریم شریعتی این را خواند
شیما سادات لاجوردی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیدن این نمایش درجه یک رو به همه پیشنهاد میکنم...حال آدمو خوب میکنه.دقت و نشانه هایی که در طراحی صحنه این کار هست کم نظیره.بازی ها هم واقعا بی نقص و خوبه.
شاید موضوع متن برای همه جذاب نباشه ولی قلم قدرتمند سیاوش پاکراه برای همه طیف مخاطب هاش قصه رو ملموس کرده و بسیار روان نوشته.
همگی خسته نباشید
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی می‌رساند این نمایش تا ۲۵ تیرماه تمدید شد و امکان خرید بلیت روزهای جدید فراهم گردید.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از دیدن نمایش تریو بدون هارمونی جداً لذت بردم...میتونم بگم بعنوان فردی که نه منتقده و نه چندان هنرمند و فقط یک تماشاچی سادست این نمایش بر خلاف اکثر نمایش هایی که نهایت سعیشون رو میکنن که یک سری مخاطب خاص داشته باشن و متن و موضوع انقدر سنگینه که درکش برای یک بیننده عادی واقعاً سخته بسیار روان و قابل لمسه...تریو بدون هارمونی شاید زندگی همه ماست...ترسها،دغدغه ها،وابستگی هایی که ذره ذره مارو از خود واقعیمون جدا میکنه،خیانت و دروغ ،عشق و وابستگی،شک و اطمینان، و و و.... که هر روز باهاشون دست و پنجه نرم میکنیم انقدر هنرمندانه کنار هم چیده شدن که باعث میشه در آن واحد لبخد بزنیم و درد رو حس کنیم!!!تمام اینها در کنار بازی روان و بی نقص خانم عابدی و آقای نعیمی و آقای آقا خانی یک شاهکار رو خلق کرده. پیشنهاد میکنم خودتون رو از دیدن این شاهکار محروم نکنید!!!
مریم شریعتی، وحید عمرانی، سیاوش پاکراه و عالیا این را خواندند
نادر آسیابانزاده و امید این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به اگاهی می رساند امکان خرید بلیت روزهای تازه این نمایش فراهم شد.
مریم شریعتی این را خواند
سیاوش پاکراه این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با دیدن تریو بدون هارمونی میتونم بگم یه تأتر خوب دیدم.. باعث شد مدتی رو سکوت کنم و توی افکارم غرق بشم... حضور شخصیتهایی که هر لحظه منتظر بودم یکی از اونها توی نظرم سیاه و تیره به نظر بیاد و یکی قهرمان بشه و روشن.... و در نهایت متوجه بی رنگی اونها شدم. بی رنگی به این معنا که هر کدومشون میتونن هر رنگی داشته باشن و این به قضاوت خودمون برمیگرده.. شاید قضاوتهای رنگارنگی که همیشه درباره خودمون یا دیگران داریم..
دیدن این نمایش منو به دنیای اشنای اطرافم برد تا شاید کمتر نقشهای دیگران رو سیاه یا سفید ببینم... میتونم خاکستری و انتخاب کنم.. چون همه ما دو بخش داریم , همونطور که سه شخصیت "تریو" هم سیاه داشتن و هم سفید.. و تو این کار نه تاییدی به سفیدی شد و نه سیاهی...
ازت ممنونم سیاوش پاکراه عزیز و به شما و گروهتون خسته نباشید میگم.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

رضا آشفته:

"تریو بدون هارمونی"، به گونه‌ای یک نمایش در نمایش است که در آن هم ما را با فراتئاتر آشنا می‌کند و هم نقبی است بر روابط بازیگران یک گروه که به نوعی منطبق است با شرایط نقش‌هایشان در نمایشنامه هملت (اثر ویلیام شکسپیر).

"تریو بدون هارمونی" از روابط یک گروه تئاتر می‌گوید که طبق اساسنامه‌یشان از 20 سال پیش تحت هیج شرایطی نمی‌توانند با همدیگر روابط عاطفی و احساسی برقرار کنند. این ممنوعیت خود درد بزرگی است که نمی‌دانیم چرا باید پیکره یک گروه بر اساسش شکل گرفته باشد؟ در حالی که تئاتر هنر روابط انسانی و اجتماعی است و چون آینه طبیعت به بازگویی و برون فکنی انسان‌ها می‌پردازد برای آنکه به شناخت نسبی از خویشتن برسند.

همچون تمامی تراژدی‌ها (و نیز در برخی فارس‌ها، که شبیه‌ترین گونه‌ها به تراژدی است)، عمل جبرانی را برای قهرمانان نمایش راحت نمی‌کند: کار آنان به مرگ، قطع عضو و یا تبعید یا جدایی از اجتماع – اما نیز، قربانی شدن برای اجتماع- ختم می‌شود. این قربانی شدن شرایط را برای وقوع یکپارچگی دوباره مهیا می‌سازد، عوامل سد کننده را وادار می‌کند تا به یکپارچگی دوباره مجال وقوع دهند یا، همچون نمایشنامه‌های "هملت" و "ادیپ"، از طریق مرگ یا تبعید هر کسی را که سد راه تحقق یکپارچگی دوباره خواهد شد حذف می‌کند. (شکنر، 1388: 342)

در نمایش "تریو بدون هماهنگی" یکی از سه تن باید که این گروه را ترک کند. این خروج دلیلی دارد که نامش سرطان و ویرانگر است و این رفتن هم تبعید است و هم سراغ مرگ گرفتن است. اتان (حمیدرضا نعیمی) سرطان دارد و باید که در یک خانه ویلایی رو به دریا روزهای آخر عمرش را بی‌هیاهو بگذراند. دَن (ایوب آقاخانی) مخالف این رفتن و جدایی است بی آنکه از دلیلش آگاه باشد برای همین نمی‌داند و دست و پا می‌زند که جلودار این اتفاق یکباره و نامیمون باشد. حتی به اتان پیشنهاد می‌کند که مثل آن زمان‌ها که به دختری علاقه‌مند شده بود و به دلیل رابطه با دن ارتباط‌شان قطع شده بود، دختر دیگری را دعوت به گروه کنند که تنوعی باشد! اما اتان خبر از یک دختر دیگر می‌دهد که این روزها به او فرصت عاشق شدن داده است.

الیوت در مورد "هملت" می‌گوید: "تنها راه بیان احساس در قالب هنر از طریق یافتن "همبستۀ عینی" است؛ به سخن دیگر، مجموعه‌ای از اشیاء، یک موقعیت، و زنجیره‌ای از حوادث و رویدادها که برای آن احساس خاص قاعده و ضابطه‌ای خواهند بود؛ این چنین، وقتی امور واقع بیرونی –که باید به تجربه حسی ختم شوند- داده باشند، احساس نیز بی‌درنگ بیدار می‌شود. این دقیقا همان تمرین "حافظۀ احساسی" استانیسلاوسکی است. (همان، 504)

در این نمایش نیز سعی شده که مشابهت‌سازی‌هایی بین وضعیت "هملت" و آدم‌های این نمایش بشود که در واقع بشود این طوری راحت‌تر هر دو وضعیت را منطبق با هم کرد و نتیجه این باشد که بهتر شود هر دو را به هم ربط داد و این گونه فهم آدم‌ها و دردهایشان سهل الوصول‌تر شود. به هر تقدیر اتان در نقش لایرتیس و کی (نگار عابدی) در نقش افلیا -در واقع برادر و خواهری هستند که در تریو هم حس و حال‌شان خواهر و برادرانه است تا اینکه بخواهند زن و شوهر باشند چون کی به دن (هملت) عشق می‌ورزد اما هملت نمی‌خواهد پذیرای این عشق باشد و فعلا خود را گرفتار تئاتر کرده و از عشق انسانی انگار منع شده است. بنابراین شور و شوق اتان راه به جایی نمی‌برد و دختر فقط به دلیل سرطان دارد برای او دل می‌سوزاند و هدف‌اش رسیدن به روابطی عاشقانه نیست. دقیقا در پذیرفتن بازی با شطرنج از سوی دن و رد شدن این بازی از سوی اتان، بیانگر نوعی بازی (رابطۀ عاشقانه) با دیگری است و به ظاهر یکی را می‌پذیرد و یکی دیگر را رد می‌کند. به لحاظ درونی هم یکی نمایانگر معشوق و همسر و دیگری برادر و دوست عادی است. اینها فقط مطابقت‌هایی است که به واسطه انتخاب درست بازیگران و مناسبت‌های نقش‌هایشان به درکی عمیق در موقعیت منجر می‌شود. می‌توانست نمایش و پیرنگش طوری دیگری باشد و این همه ظرافت به خدمت گرفته نمی‌شد اما زمان بیست سال خیلی زیاد است چون انکار غریزۀ جنسی آن هم با توجه به رد شدن دن از این خط قرمز هم چندان منطقی به نظر نمی‌رسد مگر اینکه زمان آن کمتر در نظر گرفته می‌شد چون دلیلی برای این همه غفلت از نیازهای درونی وجود ندارد. یعنی ترجیح دادن تئاتر بر غریزه اصلی و غفلت از خواست‌های درونی باید که دلایل خودش را می‌داشت که در اینجا به آن پرداخته نشده است و حداقل عدول از آن می‌توانست زمینه‌ساز چالش‌های باشکوه‌تری باشد که در اینجا اگر عدولی هم هست بعد از سال‌ها، به چالش، آن هم از نوع مرور یک خاطره سرد تبدیل شده است. یعنی اتان فقط رابطه دن با دختر مورد علاقه‌اش را واگویه می‌کند بی‌آنکه بخواهد یا بتواند جلوی این رسوایی را بگیرد یا واکنشی در برابر حریم شکنی دن داشته باشد.

در ... دیدن ادامه » نمایش "تریو بدون هارمونی"، بخشی از اجرا مدیون حالت آیینی خود است که انگار رفتن و کوچ ابدی اتان فرصتی است برای تخلیه روانی و برون‌فکنی افراد یک گروه. این آیین با توجه به نمایۀ ظاهری طراحی صحنه بیشتر نمود عینی یافته است. یک مکعب مستطیل با پره‌های فلزی و بی‌شمار شمع‌های بزرگ و درخشان که بیانگر فضایی متافیزیکی است و این ترکیب واقعی و فراواقعی بیانگر یک سوگواره پیش از سوگ است.

آپیا یکی از معترضین به دیوار چهارم مفقوده رئالیست‌ها بود. او به قاب صحنه نیز اعتقاد نداشت و آن را یک شگرد غیر هنری می‌دانست. آپیا معتقد بود از آنجا که صحنه‌پردازی کاری القایی است، پس نباید انتظار داشت که قاب صحنه نقش مهمی در بازیگری و کارگردانی بازی کند، آپیا با جزئی‌پردازی و نمایش آن دسته از اشیا و لوازم صحنه‌آرایی که برای نمایش حیاتی نبودند مخالفت می‌کرد، او با فاصله گرفتن از اصول ناتورالیستی پیشنهاد می‌کرد که از صحنه‌آرایی‌های نمایشی‌ای استفاده شود که وقف یک موسیقی سیال و وسوسه انگیز باشند؛ که عالی‌ترین بیان ابدی در هنر است. (شهمیری، 1394: 220)

امیر حسین دوانی طراح صحنه توانسته در خالی شدن فضا و رجعت به نشانه‌های باطنی یک وضعیت آیینی را بیشتر برای ما تداعی بخشد. بخشی همین فضاست که در عنصر نور و شمع بیانگر نوعی آیین و سوگواره است و از سوی دیگر انطباق روابط و بیشتر از همه سرطان و مرگی که چشم انتظار اتان است؛ که می‌تواند دلالت بر این انطباق کند و ما را متوجه اتفاقات درونی‌تر متن و پردازش ذهنی آن گرداند. شاید پرداختن به روابط بیرونی چندان هم جذاب نباشد و این خود دلیلی است که با نگاه دقیق‌تر روابط را مرور کنیم.

بازیگران هم دو گانگی نقش‌ها را با تفاوت بیان بدنی و حسی نمایان می‌کنند چنانچه حمیدرضا نعیمی هم اتان است و هم لایرتیس. ایوب آقاخانی هم دن و هم هملت است و نگار عابدی هم کی و هم افیلیاست و در حالت اول بازی در کنش با دیگران و در حالت دوم تک‌گویی نمایشی فرصتی را مهیا می‌کنند اینان بتوانند دوگانگی بازی و نقش‌ها را نمایان کنند هر چند از درون نزدیکی و مشابهت و انطباقی بین دو هم باید برقرار باشد. بنابراین بازی‌ها پیچیده هم شده است.

نتیجه و پیامد این برهم ریختگی روابط عذاب وجدانی است که کی و دن را فرامی‌گیرد چون به هر دلیلی عادت با هم بودن در هم می‌شکند و باید که نبود و عدم حضور دیگری را چون خلایی باید که پذیرا شد. این هم مساله و دغدغه‌ای است که می‌تواند روابط انسانی را زیر سوال ببرد که هیچ چیزی –حتی حرفه و هنر- نیز نمی‌تواند والاتر از انسان بنمایاند که والاتر از او نیست!!

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش " تریو بدون هارمونی" دربرگیرنده سه شخصیت خاکستری است که هرکدام در طول بیست سال دوستی گرچه به یکدیگر دروغ نگفته اند، اما حقایق زیادی را پنهان کرده اند.
"دن" شخصیت کارگردانی است که نمیتواند شخص متعهد و پایبندی باشد، قوانینی را منعقد میکند درحالیکه خودش بدان پای بند نیست.
"اتان" هم در آستانه نزدیک شدن به مرگ سعی دارد تا هر رازی که در پس پرده نهان بوده است، بازگوید و تمامی جسارت خویش را به خرج دهد تا به آخرین رویایش یعنی بودن با "کی" تحقق بخشد.
شخصیت منحصربفرد و شاید اثرگذار داستان، در قالب نقش " کی" قرار دارد. زنی که میتواند با تدبیر خویش مانع گسستن پیوند دوستی چندین ساله شود، درحالیکه با رویا پردازیش و برانگخیتن نوعی حسادت "دن" ، همه چیز را خراب میکند.
ما با داستانی سروکار داریم، که میخواهد پیام " همیشه پای ... دیدن ادامه » یک زن در میان است" را بدهد و بخوبی از عهده آن برآمده.
موفقیت کار بدان جهت است که گرچه با داستانی غیرواقعی که زاییده تخیل یک نویسنده جوان است، روبه روهستیم، اما با شخصیت های واقعی سروکار داریم که آنان را در دنیای واقعی ، نزدیک به خود میبینیم. شاید ما یکی از انها هستیم.
خودخواهی محض در بطن داستان موج میزند. خودخواهی ادمی که برای رسیدن به امیال خود ، همه چیز را تحت الشعاع قرار میدهد ، حتی دوستی و همکاری بیست ساله را.
ضربه آخر را "دن" وارد میکند وقتی میبیند که معشوقه قدیمی اش که دیگر چندان علاقه ای به او ندارد ، قرار است معشوقه تنها دوستش شود، حسادت در درون او رخنه میکند و حتی ، سعی دارد تا با عیان کردن رازی قدیمی و متعاقد کردن جمع مبنی بر اینکه دوران عاشقی زیبایی با "کی" داشتن، رقیب را از میدان به در کند. رقیب و شاید تنها دوستش ، که تمامی رویاهایش بر باد رفته است زودتر از مرگ طبیعی در درون خود میمیرد.
و ما شاید هر روز شاهد این مرگ های زود به هنگام باشیم......
سلام، یک پیشنهاد دوستانه دارم و اون هم اینکه لطفا اول نوشته تون بنویسین که داستان رو لو میده تا کسایی که هموز نمایشو ندیدن نخوننش. ممنون.
۰۲ تیر ۱۳۹۵
حق با شماست،

اما دوست عزیز خیلی وقتها شده به تماشای نمایش نامه ای میشینیم که قبلا خوندیمش و میدونیم چه اتفاقاتی قراره بیافته و حتی مفهوم نمایش رو هم میدونیم، وی تمام اینها موجب نمیشه اجرای نمایش رو از دست بدیم.
۰۵ تیر ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایشی فاقد هارمونی

«تریو بدون هارمونی» اثر از سیاوش پاکراه داستان سه شخصیت تئاتری بر صحنه تئاتر است. سه بازیگر پس از بیست سال به بن‌بست رابطه می‌رسند، رابطه‌ای که هیچ سنخیتی با فضای حرفه‌ای‌گری ندارد.

نمایشی با موضوع تئاتر، موضوع تازه‌ای نیست. همواره تئاتر به عنوان یک مقوله، یک بستر برای بیان اندیشه نمایشنامه‌نویس، یا یک عرصه برای به تصویر کشیدن ذهنیت یک کارگردان. نمونه‌های خوب تئاتر در تئاتر را می‌شود در «هملت» یافت، جایی که گونزالو مرگ را مزه مزه می‌کند تا شاید کلودیوس مچش باز شود و قتل برادر را لو دهد. یا نمونه بامزه و دوست‌داشتنی «پسران آفتاب» نیل سایمون که دو بازیگر کهنه‌کار و البته رقیب، تلاش می‌کنند گروه قدیمی خود را بازآفرینی کنند.

با این مقدمه باید گفت «تریو بدون هارمونی» با آنکه همان بستر را انتخاب کرده است؛ اما نمایشی متفاوت از آثار شرح داده شده است. نمایش سیاوش پاکراه داستان یک تئاتر است، یک گروه و یک پایان بر یک نمایش؛ لیکن این بار داستان رقابتی ختم به رفاقت نیست. اینجا قرار است رفاقت به یک رقابت منتهی شود. دو دوست پس از بیست سال فعالیت در یک گروه نمایشی به نقطه‌ای می‌رسند که رابطه بیست ساله‌اشان دچار اضمحلال می‌شود و سقوط رابطه‌ای که به ظاهر دوستانه و حرفه‌ای می‌آید، با یک وجود یک زن از هم می‌پاشد و پلشتیش در فضای نمایش پراکنده می‌شود.

در «تریو بدون هارمونی» با اتان و دنی مواجه هستیم. اتان در آستانه مرگ است و می‌خواهد آخرین اجرایش را روی صحنه برد و دنی تنها به گروهش فکر می‌کند، جایی که قلمرو اوست و این قلمروه حتی زنان حاضر در آن را نیز در برمی‌گیرد. این تقابل به جایی می‌رسد که بازیگر زن گروه واسطه رقابت می‌شود. از سوی اتان می‌خواهد تا زمان مرگش به او عشق بورزد و در سوی دیگر، دختر با علاقه به دنی، فضایی را فراهم می‌کند تا دنی او را در چشم اتان خار کند.

پاکراه در نمایش خود به دنبال روابطی انسانی مبتنی بر مسائل روانشناسانه است. او رقابت دو مرد بر سر یک زن را استعاره‌ای از قدرت‌نمایی، ضعف در روابط و فرصت‌طلبی معرفی می‌کند. از همین رو همه چیز را در ظرف «هملت» قرار می‌دهد. یک مثلث شخصیتی با حضور هملت، افلیا و لائرتیس با تعاریف اساطیر معین. لائرتیس خیرخواه خواهر است و عشقش توأم با پاکی است. لائرتیس اتان است که بدون نگاه هوس‌آلود به دختر نگاه می‌کند. در مقابل دنی یک هملت است که هر کسی را به سودای خواسته‌هایش قربانی می‌کند. افلیا شاید در وجودش ایجاد شیدایی کند؛ اما فقدان یک رابطه خونی منجر می‌شود دخترک زیبارو به بازیچه و ابزار دست او تبدیل شود. و در نهایت یک افلیا برای تقابل این دو شخصیت حضور دارد. افلیا قرار است محور نمایش باشد.

پاکراه برای رسیدن به این محوریت به یک فرم نوشتاری و البته میزانسنی تکیه می‌کند. نمایش در چهار پرده است. در پرده نخست اتان و دنی، سپس دنی و دختر، بعد اتان و دختر و در نهایت هر سه نفر. در مقابل با یک میزانسن براساس تعداد افراد مواجهیم، در کنار استقرار هر یک در یک موقعیت. دنی همواره بیرون از سن می ایستد و در نهایت روی سن می‌نشیند. اتان از سن خارج نمی‌شود و دختر عموماً در میان صحنه می‌نشیند. نور هم در همین راستا طراحی شده است. میان هر صحنه یک مونولوگ طراحی شده است و هر شخصیت، در زمان بیان مونولوگش با یک نور ویژه از کلیت اثر جدا می‌شود. قرار است مونولوگ در بستر زمانی نمایش نباشد. جدا از خط داستانی در نازمانی نامشخص، بخشی از یک نمایش «هملت» نقل شود.

تا بدین جای کار به نظر می‌رسد «تریو بدون هارمونی» یک نمایش حساب شده است. نمایشی که برای تک تک لحظاتش اندیشه شده است. قرار است مخاطب مدام در حل کشف و شهود باشد. شخصیتها را با چهره‌ها، نمایشها و حتی اساطیر قیاس کند. شاید برای کسی دخترک داستان شبیه به مارگریت «فاوست» بیاید، شاید. شاید زبان و فضا و اتمسفر ما را به یاد آثار دوره میانی پینتر بیاندازد، شاید. اما نمایش یک چیز کم دارد: ریتم.

«تریو ... دیدن ادامه » بدون هارمونی» بدون ضرباهنگی منظمی پیش می‌رود. ابتدا تند و ناگهان با دانستن رابطه دنی با معشوق اتان سقوط می‌کند و این سقوط تا پرده نهایی میسر نمی‌شود. همه چیز در یک سردی عجیب فرو رفته است و این سردی از همان ابتدا بر اثر حاکم است. در نتیجه همه چیز در همان ابتدا لو می‌رود. وقتی اتان دربرابر سوال دنی که جواب آزمایش چه شد، تنها یک لبخند تحویل می‌دهد و چند دقیقه بعد می‌گوید ما فقط به هم دروغ نگفتیم، می‌شود فهمید که اتان با جواب مثبت آزمایش مواجه شده است. می‌توان فهمید اتان عاشق کیست و می‌تواند فهمید در نهایت چه رخ خواهد داد.

علت امر نبود چفت و بست مناسب میان صحنه‌هاست. همه چیز تنها در چند المان محدود می‌شود. خرده داستانها محدود هستند و از خانه ویلایی لب ساحل و بازی شطرنج خروج نمی‌کند. نمایش در دل خود دست به خلقت نمی‌زند. گره‌های نمایشی با چند دیالوگ که مدام تکرار می‌شوند باز و بازتر می‌شوند و مهمتر از همه آنکه موتیفهای ساخته شده نه می‌شکنند و نه کمکی به سرپا بودن اثر می‌کنند. در نتیجه «تریو بدون هارمونی» یک غمنامه می‌شود. فضای سرد، نورهای کم‌‌سو و یخهایی که آب می‌شوند به استعاره آب شدن یخ روابط پوسیده فقط توانانی خلق اتمسفر را دارند؛ ولی این برای نشاندن مخاطب کافی نیست.

شاید رجوع به آثار هارولد پینتر و خواندن آن غافلگیری‌هایی که شما را کن فیکون می‌کند، بتواند راهنمایی باشد برای سیاوش پاکراه که چگونه می‌تواند از دل یک رابطه ساده انسانی، فاجعه‌ای عمیق و دردناک از جهان مدرن خلق کرد، همان چیزی که نمایش کم دارد. کمبودی که در پرده آخر در انفعال شخصیت زن بروز می‌کند، آن هم زنی که چیزی برای از دست دادن ندارد جز اتان و برای حفظش تلاشی نمی‌کند؛ کاری که بیست سال برای بودن در گروه انجام داده است.
خیلی دقیق نممایش را بدون هارمونی بیان کردید. میتوانستیم در قالب این داستان خوب و با بهره گیری از بازیگران توانا ، شاهکاری را مشاهده کنیم که جهان مدرن را به باتلاقی منفور مبدل میساخت. میتوانست انسان های مدرن و سردی بسازد که با خودخواهی خویش و امیال خود، ... دیدن ادامه » تمامی ارزش های انسانی را به باد دهند. میتوانست تنها انسان های معمولی را به تصویر کشد، که چگونه موجب ویرانی عصر روشنگری میشوند. ادم های معمولی گاه بسیار خطرناک تر ادم های خاکستری، موجب ناهنجاری اجتماعی میشوند.
۲۹ خرداد ۱۳۹۵
احسان عزیز.من از تمامی نقدها استقبال میکنم و بهشون فکر میکنم ولی...نقد قرار نیست احترام خالق اثر رو زیر سوال ببره به اخرین سطور نگاشته خودت نگاه کن..ازسال84 تا به امروز از من بیش از 10 نمایشنامه در سالنهای حرفه ای تهران به اجرا رفته...چطور فکر می کنی با کارهای ... دیدن ادامه » پینتر غریبه ام و توصیه خوندنش رو می کنی...یا اگر کس دیگری کارگردانی می کرد شاید..
با این حال از مصاحبه در شبکه تسنیم و نقدت مچکرم. و جز این چند سطر که به نظرم ربطی به نقد اثر نداره به مابقی ان حتما فکر میکنم
۳۱ خرداد ۱۳۹۵
بدون شک سیاوش عزیز تو به پینتر و شیوه نوشتاری او اشراف داری و این مساله در متن هم آمده که اثر تو حال و هوای پینتری - بخش خاصی از دوران نمایشنامه‌نویسی او - دارد. خواندن کسی که می‌شناسیم یک عیب نیست. مرور خوانده‌ها کمک بزرگی برای کشف چیزی نو خواهد بود... ... دیدن ادامه » ممنون از پیگیری تو...
۳۱ خرداد ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی می رساند امکان خرید بلیت روزهای تازه این نمایش فراهم گردید.
مریم شریعتی این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تریو بدون هارمونی
امشب این نمایش را تماشا کردم ، سیاوش پاکراه و دغدغه هایش را میشناسم ، برای من تاریکیِ قبل از شروع نمایش فرصتیست که شنیده هایم و پیش داوری هایم را دور بریزم و فقط تماشا کنم آنچه را که بازیگران ، صحنه ،نور و لباس و موسیقی به نمایش می گذارند ، تریو بدون هارمونی بر خلاف نامش در اجرا کاملاً هارمونیک عمل میکند ، داستانی که تماشاگر را وادار به شنیدن میکند و بازیهایى بسیار روان و درست از بازیگرانی که نمیگذارند گذر زمان را حس کنی و صحنه ایى از فلز سرد که گرماى آتشی از درون یخش را آب میکند ، ( خودم را در گوشه ایى از این صحنه گاهی در غالب دَن گاهی اتان و گاهی کِی دیدم ، ما آدمها آتشی در آتشکده ى دل داریم که آتشبانش شاید عشق است و یا امید ، که یخ چهرها و نگاه هایمان را آب میکند ) نورها با وسواس در رنگ و زاویه ی تابش و خساست در درصدِ تابش کاملاً ... دیدن ادامه » در راستای مفهوم کار پیش میرود و این جزعیات ، کلیتی کاملاً هارمونیک میسازد . در انتها جهانی که نمایش تریو بدون هارمونی میسازد مرا با خود همراه کرد تا هفتاد دقیقه ببینم و بشنوم و کشفش کنم و بازهم لذت تئاتر دیدن را تجربه کنم و به خاطر همه ی اینها از عوامل تریو بدون هارمونی سپاسگذارم .

خوشحالم که موفق به دیدن اینکار شدم
تریو بدون هارمونى اجراى دوست داشتنى و کاملیست.
دکور،موسیقى و متن جذابى که تا آخر نمایش نگهت میداره و نمیتونى حدس بزنى چه پایانى خواهد داشت.
بازیهاى خوش ریتم و البته بازى خیلى خوب خانوم عابدى
باعث شد خیلى از کار لذت ببرم.
ممنون ازتون و خسته نباشید
کار خوبی بود. بازیها روان و قابل توجه هستند. طراحی صحنه حرفهایی برای گفتن دارد؛ شمعهایی که باعث آب شدن یخها می شوند و همین اتفاق باعث خاموش شدن خودشان می شود و یا حضور دو تن از بازیگرها بر روی صفحه فلزی در حالیکه نفر سوم فقط در لحظه پایانی به روی آن می رود.
سیاوش پاکراه و مریم شریعتی این را خواندند
میلاد فرج زاده این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی می رساند امکان خرید بلیت روزهای تازه این نمایش فراهم گردید.
سیاوش پاکراه و مریم شریعتی این را خواندند
محمدحسین بیات این را دوست دارد
لطفاً بررسی بفرمایید که تخفیف وفاداری به‌درستی برای این نمایش فعال شده است یا خیر. بنده با وجود خرید بلیت نمایش‌های صور اسرافیل، باد شیشه را میلرزاند، آخرین نامه و لامپ از تیوال، امکان بهره‌مندی از تخفیف وفاداری این نمایش را ندارم.
۲۰ خرداد ۱۳۹۵
با درود
متأسفانه مشکل همچنان پابرجاست.
۲۲ خرداد ۱۳۹۵
برای خرید چه روزی با مشکل روبرو هستید؟
۲۲ خرداد ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام
ضمن احترام به نظر تمامی کسانی که این اثر را دیدند و لذت بردند، من موفقیت چندانی در اثر ندیدم. شخصاً کیفیت بازی خانم عابدی را خوب، آقای نعیمی را متوسط و آقای آقاخانی را ضعیف دیدم (البته با احترام به این بازیگران خوبمون و نظر سایر دوستان).
یک مسأله‌ای که بعضاً هم بنده و هم شما تئاتردوستان حتما در برخی اجراها شاهد بوده‌اید، خنده‌های بلند و بی‌مورد برخی هست که واقعا تمرکز آدم را از بین می‌برد. نمیدانم که چرا برخی افراد هیچ احترامی حتی در محیط فرهنگی به حقوق سایرین قائل نیستند. جالب است که حتی در صحنه‌هایی که دیالوگ‌های بسیتر جدی و تند و گزنده وجود داره، خنده‌های این دوستان شدت می‌گیرد. ای کاش تفاوت نمایش کمدی و تئاتر جدی را بفهمیم. خنده خوب هست اما میشه جایی که همه ساکت هستند و تمرکز دارند، با صدای آرام‌تر خندید. نیازی به شوآف نیست. متأسفانه ... دیدن ادامه » در یک مورد، من شاهد بودم که این تجاوز به حریم حتی از سوی یک خانم هنرمند رخ می‌داد و برای من اصلا قابل درک نبود. به قول معلم‌هامون، اگر چیز خنده‌داری هست بگین ما هم بخندیم. پس این مساله هم در پایین آمدن سطح کیفی این اثر برای بنده نقش بسزائی داشته است.
به نظر من داستان، داستان خوبی بود ولی در اجرا پختگی دیده نمی‌شد. شاید یک دلیل این مساله برای بنده، حضور در"نخستین اجرا" بوده است. شاید هم دلیل آن بازی و کارگردانی همزمان دو اثر "تریو بدون هارمونی" و "کسوف" توسط آقای "آقاخانی" در مجموعه‌ی باران هست. به نظر می‌رسد که کارگردانی با قابلیت‌ها بسیار بالا همچون آقای آقاخانی، اشراف کامل به این قضیه داشته باشند که "با یک دست نمی‌شود دو هندوانه برداشت". البته بنده اثر "کسوف" با بازی زیبا و قدرتمند آقای "آذرنگ" و خانم "ادبی" را بسیار تاثیرگذار دیدم و موفقیت این اثر را هم از داستان و هم از بازی‌ مکمل این دو بزرگوار می‌دانم، چیزی که در اثر " تریو بدون هارمونی" ندیدم. شاید هم یک دلیل تصنعی بودن اثر مذکور حضور یک کارگردان در نقش یک بازیگر بود. شاید اگر آقای پاکراه به جای نقش "رئیس گروه" بازیگر مناسبی انتخاب می‌کردند، هارمونی بهتری بین این سه شخصیت ایجاد می‌شد.
به نظر می رسد که آقای آقاخانی تمرکز بیشتری بر اثر کسوف داشته‌اند و حتی آقای پاکراه در طراحی دکور و میزانسن اثر "تریو بدون هارمونی" با محدودیت‌های اعمال‌شده از "کسوف" مواجه بوده‌اند. استفاده از صحنه‌ای که مختص اثر "کسوف" بود و بازآرایی آن با چند شمع و چند تکه یخ، گرچه کار زیرکانه‌ای بوده است، اما محدودیت اعمال‌شده را از بین نمی‌برد.
مساله‌ی دیگری که حائز اهمیت است، استفاده از هنر "تئاتر در تئاتر" است. سه شخصیت داستان، در حکم یک گروه بازیگر 3 نفره‌ی تئاتر هستند که پس از 20 سال احساسات واقعی خود را نسبت به هم و در اثر کنش‌هایی بیان می‌کنند و در عین حال گوشه‌های و تکه‌هایی از اثری دیگر را به تماشگر عرضه می‌دارند. در این مورد نیز سعی شده که این مورد در هارمونی با داستان اصلی باشد که از نظر بنده موفقیت نسبی در این مساله وجود دارد.
ضمن سپاس از کارگردان محترم این اثر، و بازیگران شایسته‌ی آن، سایر دوستان را به تماشای "تریو بدون هارمونی" دعوت کرده و از دریافت نظراتشان بی‌نهایت استقبال می‌کنم.
پی‌نوشت: "تریو در لغت به معنای قطعه‌ای که برای سه ساز یا سه نوازنده ساخته شده باشد، آواز سه نفری" (فرهنگ فارسی معین)

با تشکر
رضا آزادی
جناب آزادی سپاس از اینکه تجربه دیدن نمایش و برداشتتان را به اشتراک گذاشتید قطعا نظرات مفید شما صاحبنظران کمک زیادی به دید ما از نمایشهای مختلف و حتی تصمیم برای دیدن یا ندیدن کار خواهد کرد
در مورد خنده های کشدار و بی موقع برای من هم در چند نماش جای سوال ... دیدن ادامه » بود و واقعا آزار دهنده ،در دیوار نمایش نارنجیغ هم در موردش نوشتم به نظر رسم نازیباییست بین هنرمندان و حلقه دوستانشان که شاید حتی از جانب خود بازیگر هم مورد تایید نباشد .گویا متاسفانه هنوز این رسم در برخی اجراها هست که واقعا لازم است تجدید نظر کنند
۲۰ خرداد ۱۳۹۵
جناب آزادی درود
در ابتدا سپاسگزارم بابت اینکه تمامی تجارب و تحلیلهای مفید و قابل تاملتون را با دوستان تیوالی به اشتراک میگذارید.

یکی از بهترین و در واقع مهمترین و قابل تاملترین مواردی که در این نگاشته شما جلب توجه میکرد، تذکر در خصوص رعایت حق تماشاچیان و مهمتر از آن رعایت آداب "" تماشاچی معقول تاتر بودن"" است.

به مانند دوست نازنینم، پرندیس عزیز، بنده نیز در نمایشهای متعددی شاهد رفتارهای بعضاً ناشایست و ناهنجار و خلاف آداب، در سالنهای تاتر بوده و هستم.
به قول فرمایش شما بیان نقطه نظرات مخاطبان تاتر در چنین محیطهای مجازی و البته فرهنگی در وهله اول گامی به سوی بهبود روند کار کارگردان، نویسنده، عوامل و حتی مخاطب تاتر است .
اما نکته مهمی در این میان وجود دارد؛اینکه ما بعضاً ( خصوصاً در تاترهایی که بازیگران نامدار و سرشناسی حضور دارند) شاهد حضور مخاطب عام هستیم که شاید از طرفی اتفاق مبارک و خجسته ای باشد؛ اما از طرف دیگر به دلیل عدم آگاهی و ناآشنا بودن این دسته از مخاطبین به آداب "" مخاطب محجوب و حرفه ای بودن تاتر"" اتفاق خوشایندی نیست.
نمیدانم صحیح و زیبا باشد که این مطلب را در اینجا بیان کنم یا خیر؛ اما مساله دیگری که از نگاه بنده ریشه و پایه بروز چنین رفتارهای ناخوشایندیست، عدم توجه به رفتارهای مطابق با هنجارهای اجتماعی و فرهنگی در کل روند زندگی و حضور در اجتماع است که متاسفانه مصادیق گوناگونی از آن را در زندگی روزمره و در برخورد با اجتماع شاهدیم.
گاهی ... دیدن ادامه » فکر میکنم کاش فقط در زبان و به صورت شعارزده، به فرهنگ چند هزار ساله ایران و ایرانی بودنمان افتخار نکنیم و کمی در عمل ثابت کنیم خون آریایی در رگهایمان جاریست.... ( روی صبحتم ابتدا با خودم است و قصد هیچگونه جسارتی ندارم .)
۲۴ خرداد ۱۳۹۵
سرکار خانم محمدی، ممنون از بیان نظرتون. هر مخاطب خاص قبلا مخاطبی عام بوده و اساسا هر مخاطبی نماینده ی یک فرهنگ هست که در درجه ی اول از خانواده و سپس از اجتماع تاثیر پذیرفته است. من کاملا با نظر شما موافقم که ما رفتارهای اجتماعی صحیحی نداریم. این مساله عوامل ... دیدن ادامه » متعددی می تواند داشته باشد که در جای خود قابل بحث هست اما در این مورد (تئاتر و مخاطبان تئاتر)، فرهنگ سازی میتواند توسط سایرین و به صورت ملایم و محبت آمیز صورت بگیرد. میشه که با یک تذکر همراه با لبخند از کسانی که رفتارهای غیرقابل قبول در سالن های تئاتر دارند، درخواست کرد که به حقوق سایرین احترام بگذارند.
در مورد فرهنگ چند هزار ساله من نظری ندارم غیر از این که ما امروز در یک دوران گذار تاریخی هستیم و این دوران گذار بحران ها و تنش های شدیدی ایجاد میکنه که همه ی بخش ها از جمله اجتماع، فرهنگ، اقتصاد، و ... تحت تاثیر قرار میده و مدت زیادی طول میکشه تا یک ثبات ایجاد بشه.
غربی ها هم اگر فرهنگی از خود بروز می دهند شاید نتیجه ی قوانین سخت گیرانه است. چه بسا وقتی سیلی یا زلزله ای در فلان کشور غربی رخ می دهد، سوپرمارکت ها و مغازه ها، آماج غارت انسان هایی قرار می گیرند که در حقیقت زیر سایه ی قانون لباس تمدن به تن کرده بودند. پس من فکر می کنم انتظار اصالت از یک اجتماع خیلی سنگین هست، اجتماعی رنگارنگ، فرهنگ ها و عقایدی رنگارنگ دارد که فقط قانون می تواند از پس کنترل آن ها برآید.

صمیمانه ممنونم از نظرتون
۲۴ خرداد ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تریو بدون هارمونی یک مگا تئاتر است....تئاتری درباره ی تئاتر...پیش از هرچیز باید از متن شروع کرد...نمایشنامه با توجه به کشمکشی که بین شخصیت هاست پیش می رود و روابط آدم های این قصه مهم ترین دغدغه ی نویسنده است. قصه جایی اتفق می افتد که سه بازیگر در حال آماده شدن برای رفتن روی صحنه هستند و تمام اتفاقات در همین آن اتفاق می افتد یعنی آن نمایشی با مدت زمانی که مخاطب در حال تماشای آن است هم سان می شود. در جاهایی از متن تک گویی هایی با نگاهی به تک گویی های اثری معروف(نمی گویم چه اثری تا ببینید و لذت ببرید) نوشته شده است که خیلی هوشمندانه مخاطب را از فضای اصلی در یک درنگ جدا می کند و در همان درنگ شما وارد فضایی دیگر می شوید که همین مسئله لذت دیدن را دو چندان می کند.شاعرانگی در متن موج می زند و اما تعلیقی که بین اولین گره افکنی تا آخرین گره گشایی وجود دارد به گونه ... دیدن ادامه » ای است ما را تا آخرین لحظه پای کار میخکوب می کند. درنگی که بین رفتن و ماندن نوسان می کند اساس جاذبه ی متن است.در شخصیت پردازی هم نویسنده فوق العاده عمل کرده.جایی که کاراکتر ها را بی کم و کاست حس می کنیم و لمس و این خود مهم ترین مسئله ای است که خیلی از نویسندگان تئاتر این روز های ما به آن توجه نمی کنند. در شخصیت پردازی نویسنده جای هیچ سوالی باقی نمی گذارد و این خود بسی ارزش است.یعنی شخصیت کامل است و در جهان اثر هم به تکامل می رسد. در مورد کارگردانی هم اول باید به انتخاب هوشمندانه ی کارگردان در انتخاب بازیگر و عوامل فنی آفرین گفت. بازیگر ها درست انتخاب شده اند و در جای خود می درخشند. خنده گرفتن از مخاطب بر خلاف خیلی از نمایش هایی که این روز ها می بینیم ابزاری برای کشاندن مخاطب به سالن نیست و برای خنده گرفتن به مخاطب باج نمی دهد بلکه درست و به جا در لحظه هایی که باید لبخند را بر لب های مخاطب می نشاند. میزانسن هوشمندانه است. با اینکه ایستاست و در ظاهر از نقطه گذاری های به قدرتمند و طلایی استفاده شده است اما در عین حال پویاست و حرکت در عین سادگی در آن موج می زند و باید توجه داشت که هدف کارگردان که نویسنده ی اثر هم هست بازسازی زندگی نیست بلکه خود زندگی است.طراح صحنه درست و دقیق با تفهیم زیر متن نویسنده و تفکر کارگردان هم دست است و مواد به کار رفته در رفته در طراحی صحنه با کاراکتر ها و در نهایت کل اتفاقی که در حال رخ داد است ارتباطی ضمنی برقرار می کند و باید تاکید کرد که طراح صحنه هم زیبایی را از طرحش طلب داشته و هم انتقال مفهوم که همین مسئله طراحی صحنه ی تریو رو منحصر به فرد و جذاب می کند. مسئله اینجاست که طراح نور هم بی نقص عمل می کند و مکمل آن چیز هایی است که در مورد کاراکتر ها، کارگردانی و طراحی صحنه ذکر شد. در نهایت تریو بدون هارمونی اتفاقا به هارمونی درست می رسد.در کل این اثر در نهایت به سازکاری می رسد که منتهی است به خلق موقعیتی پست مدرن...با ارجاعات کهن درست در تک گویی ها...با شوخی کردن با مفاهیم و ....تریو بدون هارمونی از استارت تا پایان نفس می کشد و زنده است.تریو بدون هارمونی خود زندگی است.
به آگاهی می‌رسد امکان خرید بلیت این نمایش در تاریخ ۶ خرداد ماه ساعت ۱۲ فراهم می‌شود.
مریم شریعتی و محمدرضا دانش این را خواندند
اولین کاری که از سیاوش پاکراه دیدم فکر کنم سال ٩٢ نمایش لامپ بود، آخر کار داشتم فکر میکردم مگه میشه یه آدم انقدر نبوغ تخیل با پس زمینه واقعیت داشته باشه
و من نمیدونستم اگه به جای هر کدوم از اون دو نفر تو آسانسور یا قایق بودم چه رفتار مشابه یا متفاوتی داشتم
ولی درگیرم کرد ... و وقتی فهمیدم نمایش روشان که متاسفانه موفق به دیدن اجرای نمایشش نشدم قراره نمایشنامه خوانی بشه رفتم، و وقتی متن تمام شد یادمه که میخواستم فقط یه جوری برم تو قصه ببینم تو نامه چی نوشته شده بود و این یعنی هنر نویسنده که میتونه بدون این که بفهمی تو رو تو بطن داستان جا بزاره...
عشقی که عذابت بده ، میدونی کنارته ولی میدونی نیست
غصه روشان قصه عشق زیر باران جنگ
و اما تریو بدون هارمونی: با توجه به اسم نمایش هیچ تصوری از متن تو ذهنم نمیومد اما با پس زمینه ای که از کارهای سیاوش پاکراه داشتم میدونستم دوباره غافلگیر میشم... عجب طنز تلخی است قصه عادت بین آدم ها
تریو بدون هارمونی حقایق پنهان زندگی همه ماست...
همزاد پنداری با شخصیت ها... زخم هایی که از رفاقت ها خوردیم و ترس هایی که از رقابت های مخفیانه مون داریم... تریو بدون هارمونی ، ریتم هارمونیک زندگی هم ماست...
و چقدر خوشحال شدم که دیدم این سه نمایشنامه مورد علاقه من تو یک کتاب چاپ شده به اسم تریو بدون هارمونی...
تبریک ... دیدن ادامه » میگم به گروه بازیگران تریو بدون هارمونی که واقعا بی نقص بودند : حمیدرضا نعیمی، ایوب آقاخانی و نگار عابدی
۱۰ تیر ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید