تیوال نمایش قصه ظهر جمعه
S2 : 19:32:58
  ۰۹ اردیبهشت تا ۱۳ خرداد ۱۳۹۳
  ۱۹:۳۰
  ۱ ساعت و ۱۰ دقیقه
 بها: ۱۲,۰۰۰ تومان


: سید محمد مساوات
: محمد قدس
: به ترتیب حروف الفبا : سیامک اخوان٬ سوگل سادات خلیق٬ نیکان سادات راست قلم٬ مهرنوش ستاری٬ تینو صالحی٬ محمد علی محمدی٬ حسنا فلاح٬ یسنا فلاح٬ فروغ قجابگلی٬ مسیح کاظمی٬ اسماعیل گرجی٬ سید علی مساوات٬امیر هوشمند
: عسل امین نیا
: سعید حسنلو
: سمانه احمدی
: حامد حبیب زاده
: بهنوش منصوری و سهیل قناعتی
: پریسا قهرمانی
: فرید حسینی و علی رضا حسینی

رزرو تلفنی: 09307252095  

| تیوال تماشای این برنامه را پیشنهاد می کند |
برچسب «پیشنهاد تیوال» بنابر شاخص‌هایی شامل کیفیت اثر اعطا شده و تجاری یا سفارشی دریافت نمی‌شود

گزارش تصویری تیوال از نمایش قصه ظهر جمعه (سری دوم) / عکاس: آرزو بختیاری

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از نمایش قصه ظهر جمعه (سری نخست) / عکاس: آرزو بختیاری

... دیدن همه عکس ها »

آواهای وابسته

مکان

تقاطع خیابان انقلاب و ولی‌عصر، مجموعه فرهنگی و هنری تئاترشهر
تلفن:  ۶۶۴۶۰۵۹۲-۴


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
حدود چهار سال از اجرا و دیدن این نمایش میگذره. و بازهم دلتنگ اجرا و دیدن این نمایشم.
ساده بپرسم:اگه این نمایش رو نمیدیدم،الان مشغول به انجام چه کاری بودم؟
دمت گرم سید...
اثری دلچسب از سید محمد مساوات عزیز
۲۵ شهریور ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مبتذل + نوستالژی سطحی
رومینا خلج هدایتی، نیلوفر رحیمی و نینا حاجی شیخ این را خواندند
هادی بشری این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نوشته ای مبتدی بر قصه ظهر جمعه

وقتی وارد سالن قشقایی می شوید و با دکوری مواجه می گردید سرشار از نوستالوژی ( البته برای دهه شصتی ها و مسن تر ها )، می توان حدس زد که در این تئاتر نه از جملات فلسفی و سخت خبری است و نه تئاتری فرمالیستی بلکه بوی قصه ای از آن می آید که برای تمامی و یا حداکثر تماشاگران آشنا بوده و همه می توانند با صحنه ها و یا کاراکترهایی از آن هم ذات پنداری کنند. مردی مذهبی مآب وارد می شود و از پدر در حال احتضار خود انگشتی برای سندی می رباید و از همان ابتدا تم تفرقه و دروغ را در ذهن تماشاگر روشن می نماید. بازیگران یک به یک وارد شده و از دیالوگ ها متوجه روابط آن ها می گردیم. خانواده ای با 4 پسر و 2 دختر. یکی از پسرها به جنگ رفته و خبری از او نیست. پسر بزرگتر به همراه زنش چهره ای مذهبی مآبانه گرفته اند و پسر دیگری فیلم های ویدئویی می فروشد و در فکر ... دیدن ادامه » سفر به ژاپن است و همسرش نیز نماد یک دختر ساده و سنتی است که گاهی از شوهرش می ترسد و گاهی سرکش می شود. پسر کوچکتر خانواده نیز تنها فردی است که تحصیل خود را ادامه داده ( اگر چه در روایت به این وجه او هیچ اشاره ای نگردیده است ) و غرق در آمال و آرزوهای کوچک خود ( کتونی دبل و .. ) است.. خواهر بزرگتر نیز بیوه زنی است که نقش مادر را نیز تا حدودی ایفا می کند و اگرچه قانون مردسالاری خانه این نقش او را نیز کمرنگ تر نموده است و بالاخره خواهر کوچکتر که با شوهر الکلی خود می سازد و می سوزد. البته محمد مساوات از حضور بازیگران کودک نیز کمک گرفته و مخصوصا در صحنه پایانی اجرا از آن ها برای بالا بردن بار تراژیک داستان به بهترین شکل استفاده نموده است ولی در طول اجرا بازیگران کودک صرفا به طنز داستان اضافه کرده و به آن ها پرداخته نمی شود. البته دلیل این کار نیز احتمالا عمدی بوده و برای میل به واقع گرایی داستان به کار گرفته شده است. بچه ها در بستری از حوادث و جنگ و جدال های پدران و مادرانشان و بی توجه به فساد بزرگترها فقط بازی می کنند و حتی در Climax داستان نیز از ایفای نقش آن ها خبری نیست. آن ها فارغ از اینکه شاید خود در آینده به کاراکترهای داستان بدیل گردند معصومانه در رویاهای خویش بسر می برند و بازی می کنند و بازی می کنند.بی شک “ قصه ظهر جمعه “را می توان یکی از اجراهایی دانست که می تواند در آشتی دادن قشر عام با تئاتر نقش بسزایی داشته باشد و همه می توانند داستان را دریابند و از آن لذت ببرند اما ذکر چند نکته ضروری است:
1: حسین کیایی در برنامه مجله تئاتر به نکته بسیار ارزشمندی اشاره نمود و آن اینکه می توان برای آشتی دادن قشر عام با تئاتر از داستان هایی ساده الهام گرفت ولی این امر نباید به جریان اصلی تئاتر ایران مبدل گردد. ادبیات و ادبیات نمایشی این مرز و بوم غنای بسیار بالاتری را داراست و وظیفه کارگردان ارتقای فهم هنری و ادبیاتی مردم است نه ساختن اجرایی بسیار ساده و ابتدایی.
2. البته با این حال که این عبارت به کلیشه ای تبدیل گردیده است شکی نیست ولی باز هم تکرار این کلیشه الزامی است که می توان با داستانی ساده مفهومی عمیق را در ذهن بیننده بیدار نمود و هم نخبه و هم عام هر یک به سهمی از تئاتر دشت کنند. اجرای آقای مساوات تحت هیچ شرایطی برای فعالان این عرصه تازگی نداشت و اگر بار طنز قصه نبود شاید خسته کننده هم بنظر می رسید.
3.بنظر می رسد دراماتورژ این اجرا بیش از آن که به بار معنایی و داستانی اجرا فکر کند، در فکر ساختن نوستالوژی برای بیننده است و این تلاش وی در کنار هم جمع کردن تمامی نوستالوژیک ها ( ضبط صوت قدیمی، عکس مارادونا، ساک ساخته شده با ساندیس، کمد قدیمی، کتونی دبل و ... ) در جایی مصنوعی بنظر می رسد و اتفاقا ضد درام عمل می کند و به جای آن که بیننده درگیر تضادها شود درگیر نگاه به مسائل پیش پا افتاده است.
4. عدم استفاده مساوات از نور پردازی و صدا یکی از المان های مثبت اوبشمار می آید. مساوات با تکیه بر بازیگرانی قوی توانسته خستگی ناشی از عدم نور و موسیقی را برطرف نماید ( هر چند در صحنه هایی ضبط موسیقی پخش می کند و چند بار هم لامپ اتاق برای رفع خستگی بیینده خاموش و روشن می گردد ) و تئاتر را به ذات مقدس آن که همان تکیه بر توان بازیگری است سوق دهد.
نمایش را چند روز پیش دیده بودم ... و در این چند روز ذهنم را درگیر کرده بود ...و این گواه این است که نمایش خوبی بود ...

اجزای صحنه مو به مو یادآور خاطرات آن سالها بود ... که برای چند دقیقه ی اول تمام نگاه ها را به سمت خود میخرید ... طراحی لباس هم عالی ...
بازی ها هم خوب بود و کم و کاستی نداشت ...
اما ... کاش کمی بیشتر به نمایشنامه دقت شده بود ... قبول دارم که سخت است که کاری با این حجم بازیگر و شخصیت بتواند همه را به خوبی معرفی کند ... اما کمی هم معرفی لازم است ... لازم است تا دلیل بعضی کارهای شخصیت ها را بدانیم ... انتظار میرود وقتی به دیدن یک نمایش به این خوبی نشسته ایم کمی قوی تر کار شود ...
ضعف هایی بوده که دوستان هم کم و بیش اشاره کردند ...
اما آنقدر نمایش حال و هوای خوبی داشت که میشد به راحتی ندید گرفت ... جال و هوایی که برای من که متولد هفتادم هم یادآور خاطرات دور بود ... دیدن ادامه » ...

نمایش تمام شده ولی امیدوارم در کارهای بعدی شاهد شخصیت پردازی قوی تری باشیم ...

ممنون از حال خوبی که بهمان تزریق کردید ... و خسته نباشید ....
یاسمن، هادی بشری، نیلوفر رحیمی و پرند محمدی این را خواندند
محمد شجاعی و مهدی سلیانی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ین نوشته نقد نیست ، بلکه تنها نظری شخصی است در ارتباط با نمایشی که دوستش داشتم و ترجیح می دادم به نحو بهتر و کامل تری به صحنه می آمد . چند نکته ای به نظرم آمد که می توانست قصه ظهر جمعه را به موفقیت و ماندگاری نمایش « سعادت لرزان مردمان تیره روز » _ که سالها پیش توسط محسن علیخانی به صحنه آمد و نظرها را به خود جلب کرد _ نزدیک کند .

اول اینکه تاکید و وسواس بیش از حد کارگردان بر تقلید مو به مو از شیوه ی زندگی در دهه ی شصت و برانگیختن حس نوستالژیک تماشاگر ، توان و توجه او را از پرداختن به متن نمایشنامه گرفته است . ای کاش کارگردان که خود نویسنده ی نمایشنامه هم بوده ، چنین وسواسی را در مورد نمایشنامه به کار می گرفت . لازم به ذکر نیست که کار تئاتر تنها برانگیزانندگی حس نوستالژیک مخاطب نیست . بلکه مهم تر از این ، استفاده و نتیجه گرفتن از چنین ابزار عاطفی است . پر ... دیدن ادامه » مسلم است که تئاتر آیینه ای در برابر طبیعت زندگی نیست بلکه قرار است به مثابه ذره بینی ، معضلات و نابسامانی ها و رفتارهای فردی و اجتماعی یک جامعه را آگراندیسمان کند و به نقد بکشد . اصرار کارگردان بر تقلید مو به مو از زندگی باعث شده است با نمایشی رو برو شویم که قصه ای ناقص و گاه نامفهوم و حتی می شود گفت بی سرانجام و بی پایانِ درست دارد .
در ابتدای نمایش ، برادربزرگتری را می بینیم که پنهانی اثر انگشت پدر رو به موتش را بر پای سندی می گذارد و ... این اکت نمایشی رها می شود و در لابلای شلوغی ناشی از بازی رئالیستی بازیگران گم می شود . به سختی و با توجه دو چندان می شود پی برد که برادر بزرگتر با تو جه به بچه دار نشدن برادر کوچک تر و وضعیتی که بر خانواده حاکم است و مرگ قریب الوقوع پدر ، در پی بهره بردن از تمامی ارثیه ای است که قرار است از پدر بر جای بماند . اما بعد چه می شود ؟ این شروع خوب در میان هیاهوی قصه ها ی ریز و صحنه های پر گفت و گو و عادی زندگی گم می شود . بعد تر هم که موضوع ازدواج ناخواسته ی خواهر کوچک تر پیش می آید و رگه ی اصلی قصه را شکل می دهد . اما همین رگه ی اصلی قصه هم ناقص به نظر می رسد . به خوبی مشخص نیست که اصرار برادر بزرگتر بر دست کشیدن خواهر از عشق یا نامزد قبلی اش چیست . آیا تنها صرف اینکه داماد و خانواده ی داماد متمول اند ، می تواند دلیل دراماتیک و تاثیرگذاری باشد ؟ ( لحظه ی زیبای تنهایی دختر با دسته گل خشک شده ی نامزد قبلی اش نشان می دهد که قصه ی کار ظرفیت های نهفته ی خوبی برای پربارتر شدن داشت که متاسفانه تحت تاثیر توجه بیش از حد کارگردان به اجرا از دست رفته است ) قصه ی نمایش می توانست با مکث بیشتر بر صحنه های اینچنینی عمیق تر و روشنگرتر و هدفدارتر مطرح شود . اما در حال حاضر تماشاگر بیشتر جذب درگیری ها و متلک پرانی های روزمره آدم ها می شود تا درگیر قصه . در نتیجه وقتی نمایش به پایان می رسد ، شاید تماشاگر از خود بپرسد اصل قصه چه بود و چه شد ؟ در واقع نمایشنامه نتوانسته همپای کارگردانی جلو بیاید . به همین دلیل است که به نظر می آید نمایشنامه نویس ( همان کارگردان ) با مسئله ی مرگ پدر در آخر نمایش ، سعی می کند به نحوی قصه ی نیم بند نمایشنامه را جمع کند . قصه ای که بی سرانجام رها می شود .

دوم اینکه بازیگران تحت تاثیر فضای رئالیستی کار ، بیشتر تلاش دارند خود زندگی را نمایش بدهند تا بازی اش کنند . این مسئله باعث شده که در جاهایی از نمایش دیالوگ شان حتی شنیده نشود و در نتیجه تماشاگر رشته ی کلام و قصه را از دست بدهد و تنها به جذابیت های برخاسته از حس نوستالژیک حاصل از بازنمایی بخشی از خاطرات خود در رفتار بازیگران دلخوش باشد . این شکل از بازی ، علی رغم جذابیت هایش ، معضلاتی هم دارد . مهم ترین معضل اش همانا گم کردن خط قصه ی اصلی در ذهن تماشاگر است .

آخرین نکته این که نمی توان به راحتی از طراحی صحنه و لباس تحسین برانگیز کار گذشت . طراحان صحنه و لباس نمایش ، به بهترین نحو ممکن و مطمئناً تحت مدیریت درست کارگردان توانسته اند در انتقال حس و اتمسفر و فضای نمایش موفق باشند . موفقیتی که باعث جذابیت نمایش و ارتباط صمیمی مخاطب با نمایش قصه ی ظهر جمعه می شود و تماشاگر را با رضایت از سالن نمایش بیرون می فرستد .

با آرزوی موفقیت هر چه بیشتر برای گروه نمایش قصه ی ظهر جمعه
مرسی به خاطر محبت همتون خدانگهدار
مرسی که شبی به یادماندنی رو برامون به یادگار گذاشتین ...


۱۴ خرداد ۱۳۹۳
جناب محمدى من دو بار بلیط خریدم ولی هر دو دفعه مشکل پیش اومد و موفق به دیدن کار نشدم، قرار نیست بعدها دوباره اجرا برین؟نمایشنامه رو منتشر نمیکنین؟
۱۷ خرداد ۱۳۹۳
محمد رضا جان سلام . در هز دو مورد من اطلاعی ندارم . پوزش
۱۷ خرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
صدا ها رسا نبود ( من که ردیف 8 بودم صدا ها رو خوب نمی شنیدم )
چون نوع دیالوگها طوری بودن که می بایست توی صحبت کردنِ همدیگه می پریدن و حرف می زدن ، مشکل صدا بیشتر به چشم می یومد
Henas این را خواند
حانیه تولایی و نیلوفر رحیمی این را دوست دارند
دقیقا من هم چنین مشکلی داشتم، حدود 50 درصد دیالوگ‌ها رو نشنیدم
۱۳ خرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی دوست داشتنی بود.
کاش تمدید میشد...
مرتضی و نیلوفر رحیمی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امروز قصه ظهرجمعه واسه همیشه همه روزامونو جمعه میکنه.
نیلوفر رحیمی این را خواند
شکیبا این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش جالبی بود. داستان خیلی زیبا پرداخته شده بود. با جزئیات فراوان و قابل تامل. واقعا لذت بخش بود.
تنها نکته ای که ذهن من و همسرم رو مشغول کرده بود این بود که چرا تماشاگران به تک تک لحظه های این نمایش می خندند. حتی گاهی لحظه های بهت بازیگران برای بعضی تماشاگران کمدی جلوه میکرد. این برای ما واقعا سوال شده بود.
manimoon این را خواند
حسنا آریامتین، مرتضی، نیلوفر رحیمی و مجتبی مهدی زاده این را دوست دارند
شاید یه وقتایی آدم ها از سر بهت می خندن!!!
یا مثلن فکر می کنن تئاتر حتمن باید خنده دار باشه و تو تئاتر فقط باید خندید
۲۱ خرداد ۱۳۹۳
فکر کنم گزینه دوم صحیح تر باشه :)
۲۲ خرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایشی تمام‌عیار.
مرتضی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش فوق العاده ای بود.خسته نباشید.
وحید حسینی و نیلوفر رحیمی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
دوستان
من یه بلیط دارم
ساعت 7.30 امروز
کسی میخواد ؟
ردیف 8 صندلی 6
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من دیشب اجرا رو دیدم لذت بردم با کلی حس جالب اومدم خونه
پرت شدم به اون سالها البته من اواخر دهه شصتم ولی حسش کردم
صحنه زد و خورد دوتا برادر حسابی نفسم رو بند آورده بود انتظارش رو واقعن نداشتم
خسته نباشید
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
دوستان
من یه بلیط دارم
ساعت 7.30 امروز
کسی میخواد ؟
ردیف 8 (اولین ردیف قابل خرید ) صندلی 6
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
«یه حبه قند» وار ...
:-)
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من به عنوان یهدهه هفتادی پیش خودم گفتم به درد من نمیخوره و برای من هیچ حسی نخواهد داشت.پس نرفتم.
چیز زیادی از دست دادم؟؟
اگه متولد 70 تا 72 هستین به درد می‌خوره و چیز زیادی و رو از دست دادین
۱۲ خرداد ۱۳۹۳
به نظر من گذشته از «خاطره بازی» این نمایش رو باید به خاطر پرداخت خوبش دید.
۱۲ خرداد ۱۳۹۳
این کار از لحاظ مضمون و روایت و فرم اجرا هم جذابیت های زیادی داره، بازگشت به اون دوره و تجربۀ مؤانست با خاطرات فقط حکم یه آپشن اضافه رو برای متولیدن و بزرگ شده های دهه شصت داره!
۱۲ خرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شاید نظر من قبل از دیدن کار مثبت تر بود نسبت به بعد آن،که میتونه بابت بالارفتن توقعاتم از یک کار بعد از خواندن نظرات بسیار مثبت و تحسین کننده کار باشه که شاید آنقدر هم لایق این همه تحسین نبود! دکور، میزانسن ها،ریزه کاری های هوشمندانه دهه ٦٠ که کار را در همان قالب برده بود و از همه مهمتر بازی ها بسیار خوب و دلنشین بود، اما در متن به نظرم جای کار بیشتری بود! میشد شاید نقاط مثبت تری از نوستالژی های دهه ٦٠ را به صحنه کشید، ضمنا بعضی از صحنه های زیبای کار(اون دعواهای ساده و خانوادگی اون دوران) زیاد به صحنه کشیده شد وشاید اصلا تبدیل به یک تنش دایمی شد که اصلا جایش نبود! و شاید در پایان کار من دوست داشتم ببینم که پسر کوچک خانواده( که دستش شکسته بود و اسمش یادم نیست!) از اتاق خارج میشه نه اینکه همانطور بالای سر پدرش بایستد، به نظرم در صحنه زیادی بود!
اما کار ... دیدن ادامه » بسیار صحنه های هوشمندانه و شیرین( شاید جنبه طنزش اونقدر برجسته نبود!) داشت که من همیشه از این کار به عنوان یکی از کارهای خوبی که دیدم یاد می کنم!
شکیبا و امید رستگار این را خواندند
محمد زارع جعفری و نیلوفر رحیمی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دکور انقدر عالی بود که ادم احساس میکرد یه تیکه از یه خونه توی دهه شصت رو کندن گذاشتن جلوی سالن!
ولی خب بازی ها و روند داستان خوب بود، نمیشه گفت عالی یا خیلی خوب اما در حد قابل قبول بود، چیزی که توی خود داستان منو اذیت کرد این بود که هرجا داستان میخواست اوج بگیره دعوا میکردن، انگار داستان پرداز هیجان دیگه ای غیر از دعوا به ذهنش نرسیده بود
بسیار بسیار کار خوب و جذابی بود
بازی ها عالی و تاثیرگذار
متن هم خوب بود
الهه الف، manimoon و یاسمن این را خواندند
محمد قدس و سارا توسلی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید