تیوال نمایش بی تابستان
S3 : 19:58:32
  ۱۴ مرداد تا ۰۱ شهریور ۱۳۹۷
  ۱۹:۰۰ و ۲۱:۳۰
  ۱ ساعت و ۱۰ دقیقه
 بها: ۴۰,۰۰۰ و ۳۰,۰۰۰ تومان

: امیررضا کوهستانی
: لیلی رشیدی، سعید چنگیزیان، مونا احمدی

: محمدرضا حسین زاده
: شهریار حاتمی
: شیما میرحمیدی
: Xavier Lauwers
: آنکیدو دارش
: داود صدری، علی شیرخدایی
: محمد خاکساری، رضا مصطفی پور
: بهارک خاوری
: جواد باقری
: روح الله زندی فرد

اجرا شده در:
- بخش اصلی هفتاد و دومین دوره ی فستیوال آوینیون، فرانسه
- فستیوال دلاکولین تورینو، ایتالیا
- فستیوال هنر بروکسل، بلژیک

یک ناظم یک نقاش یک مادر یک کودک یک مدرسه. نه ماه. سه فصل، بی‌تابستان.

بخش اصلی: ۴۰.۰۰۰ تومان
بیرون از ظرفیت: ‌۳۰،۰۰۰ تومان
سبک:
درام
شهر:
تهران

اخبار وابسته

» نشست و گفتگو با تماشاگران، پیرامون نمایش «بی تابستان» با حضور امیررضا کوهستانی

» «بی تابستان» اجرای عمومی خود را آغاز کرد

مکان

خیابان طالقانی، خیابان شهید موسوی شمالی، جنب خانه هنرمندان، تماشاخانه ایران‌شهر
تلفن:  ۸۸۸۱۴۱۱۵_۸۸۸۱۴۱۱۶


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
واقعا از تماشای این تئاتر لذت بردم . انقدر که موضوع واقعی بود و شکل یه مستند بود برام . هیچ تیکه ای از این اجرا این حس رو نمیده که الان یه چیز اضافیه ، یا هیچ تیکه ی کسل کننده ای وجود نداره . من چند ماه پیش این تئاتر رو دیدم و دوباره میخوام همراه دوستام ببینمش این هفته .
» تا ۲ پاسخ


برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به معنای واقعه ای کلمه می تونم بگم معرکه بود
شاهکار بود
دقیقا زندگی نامه مدرسه و معلم و ناظم بود و اولیای همیشه نگران در صحنه با افکار خطرناکشون
اولیایی که همیشه از روی نگرانی متوجه نیستن دارن شخصیت و جایگاه یک معلم با بدترین حالت ممکن خورد می کنن وقتی متوجه میشن که دیگه دیر شده و اون معلم آسیب دیده،اولیایی که فکر می کنن با پول دادن معلم خریدن ،اولیایی که علاقه ندارن بچه هاشون با معلمشون وابسته بشن و معلمشون دوست داشته باشن.
بسیار سپاسگزارم که از معلم ها و مدارس و اولیای نگران در صحنه ،چنین شاهکاری ساختین.
صحنه و نورپردازی شاهکار بود
تصویر سازی های بی نظیر بود
خوشحالم و خدارو شاکرم که آخر هفته ی عالی با تماشای این اجرا برام ساخته شد.
ای کاش باز تمدید بشه و من بتونم باز به تماشای این شاهکار بشینم
حالا ما جا موندیم هی تعریفم میکنن! دلمون میخواد خب :|
۰۲ شهریور ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این نمایش به طرز عجیبی دوست داشتنی بود. الان که دارم اینو مینویسم تازه از سالن اومدم بیرون. یه حس خیلی قشنگ برای بیننده میذاره. یه ذره توصیفش سخته: ))))))).متاسفانه امشب آخرین اجراشه ولیکن اگر باز جایی اجرا داشت از دست ندیدش.
چند خطی پراکنده برای بی تابستان
موضوع و محتوای بی تابستان در اندازه ی یک تئاتر نبود، مطرح کردن معضلات مدارس غیرانتفاعی و هزینه های بالا و برخوردهای نابرابر آنان با والدین و... شروع نمایش بود. اما دغدغه ی اصلی نمایش، اگرچه موضوعی است که شاید آموزش و پرداخت به آن برای والدین کودکان و نوجوانان الزامی باشد، اما در آن صورت باید گفت که تماشاچی تئاتر، جامعه ی بسیار محدودی برای این مورد است، وشاید یک فیلم سینمایی بیشتر از عهده ی این مهم برآید (نگاهی به فیلم هیس دخترها...!)،
باید اذعان داشت که موضوع نمایش به طور کامل پرورش نیافته بود، یعنی یک مساله "علاقمند شدن دانش آموز دختر به معلم مرد" مطرح شده، اما در روند نمایش دیده می شود که معلم از هر خطایی مبرا ست (هرچند خیال پردازی های دختر در رابطه با آقای معلم به اخراج او منجر شده بود) و داستان تنها روایتی ... دیدن ادامه » از این مساله بود، بدون آنکه آن را واکاوی کند، چه برسد به آنکه راه حلی برای حل آن ارائه دهد!
اما از اینها که بگذریم، نکات ظریف و مثبتی هم در این نمایش بود که نمی توان از آن چشم پوشید:
• هر پرده ی اثر، یک ماه سال بود که از مهر شروع و تا خرداد ادامه داشت، بی تابستان! (فصل شادی های کودکانه حذف می شود) و سه بازیگر اثر بسیار ظریف از یک وضعیت (یک ماه) به موقعیت دیگر می رفتند.
• چرخ وفلک وسط حیاط مدرسه (نقطه ی مرکزی صحنه ی نمایش)، که شروع و پایان نمایش بر روی آن است، انتخابی بسیار هوشمندانه بود. چه در ابتدای اثر که برا آن قفل می زنند، و چه در انتها که "بچرخ تا بچرخیم" را یادآور می شود!
• دیوار مدرسه که از سالهای دور (همان زمان که تعلیم و تعلم عبادت بود) رنگ نخورده است، و حالا رنگ هم که می خورد ردی از گذشته را همچنان دارد، و رنگ آن چه هوشمندانه رفته رفته با حرکت قلم موی آقای معلم تغییر می کند، و همین نقشی که بر آن می آید چه داستان ها که در نتیجه ی تخیلات یک کودک نمی سازد.
• بازیهای اثر اگرچه فراز و فرود چندانی نداشت، اما نمایشی قابل قبول و درخور بود.
• دیالوگ های اثر اگر چه از جنس گفتمان های روزمره بود، اما در بسیار از موارد جملاتی قابل تامل را بیان می کرد.
• بارداری خانم ناظم (همسر آقای معلم نقاشی) در پایان نمایش، شاید نوید تولدی دوباره بود، چیزی که شاید امیدی برای فردایی بهتر را در پی داشته باشد...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایشی دیدنی و تکنیکال (همانندِ نمایش ((شنیدن))، از کارگردانی های پیشینِ امیررضا کوهستانی) که هر چه پیش می رود بیشتر درونِ تماشاگر رسوخ می کند و (برخلاف انتظار) او را آرام آرام با دیالوگ هایی ساده و داستانی که پیچیده نیست روی صندلی اش میخکوب می کند. به نظر من، امیررضا کوهستانی با به کاربردن به جا و درست از تکنولوژی در نمایش هایش، هم دشواری هایی را در اجرا برای خود ساده می سازد (برای نمونه تجسم کنید قرار بود روی یک دیوارِ آجری واقعی اینقدر رنگ و نقاشی شود) و هم به تماشاگرش کمک می کند تا با درکِ بهتر داستان، لذتی دوچندان از نمایش ببرد و سرانجام، باز با کمکِ تکنولوژی، پایانی غیرقابل پیش بینی را رقم بزند.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
انقدر کار شنیدن قوی بود که آدم همش همه کارها رو با اون مقایسه میکنه!!!
از نظر من نسبت به شنیدن ضعیف تر بود اما
بازی خانم لیلی رشیدی عالی بود
طراحی صحنه عالی بود
دیالوگ ها عالی بود
نور پردازی عالی بود
و از تماشای این تئاتر لدت بردم :)
پس ((در میانِ ابرها)) چی؟
۰۱ شهریور ۱۳۹۷
متاسفانه نتونستم در میان ابرها رو ببینم
۱۸ شهریور ۱۳۹۷
حیف شد!
۱۹ شهریور ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک اجرای خیلی خیلی معمولی متوسط . و با یک دکور خوب
صفاتی همچون عالی، خیلی خوب، خوب، متوسط، بد، خیلی بد و همانند آنها مفهومی آشکار دارند اما در موردِ ((خیلی خیلی معمولی متوسط)) چه می توان گفت؟!!
۰۱ شهریور ۱۳۹۷
ببینید فراموش نکنید داریم راجع به اثر کوهستانی حرف میزنیم نه یک کارگردان معمولی . وقتی یک نفر در سطح جهانی کار میبنده صفت "خیلی خیلی معمولی" میتونه به این معنی باشه که خیلی پایین تر از اون لولی هست کار که در سطح جهانی و اونیون و غیره ... بخواد اجرا ... دیدن ادامه » بشه . یا خیلی خیلی معمولی تر از این حرف هاست که نام شخصی به اسم کوهستانی رویش بخورد و ...
۰۱ شهریور ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من شوک شدم ..انتظارم بیش ازینها بود. حرف تازه ای برام نداشت . تیاتری نبود که بعدش مرا به فکر کردن وابدارد . نفهمیدمش ....نمیفهمم چرا وقتی زن و مرد دعواشون میشه زن یهو میفهمه.حامله س و در سریالهای تلویزیون هم تاریخش گذشته ...تیاتر منو جذ،ب نکرد متاسفانه.
بی تابستان؛ مرثیه ای برای نسل های بی کودکی
روزنامه شرق- 29 مرداد 97

«تو به هیچ‌کس تعلق نداری. نه به مملکت و دولت. نه به من. تنها به خودت تعلق داری»
(نامه به کودکی که هرگز زاده نشد - اوریانا فالاچی)

نمایش "بی تابستان" به کارگردانی و نویسندگی " امیررضا کوهستانی"، بعد از چند اجرای بین المللی و به خصوص حضور در جشنواره تئاتر " آوینیون" فرانسه، این روزها در سالن استاد سمندریان تماشاخانه ایرانشهر، به روی صحنه رفته است.نمایشی لطیف و دقیق که موضوع بسیار مهم، حساس و تازه ای را در دل متن کم هیاهو و ظریف خود به اجرا درآورده است.در خلاصه کار این جمله آورده شده است: یک ناظم یک نقاش یک مادر یک کودک یک مدرسه. نه ماه. سه فصل، بی‌تابستان.
نمایش از سه بازیگر که پردازنده ی سه کاراکتر ناظم، نقاش(معلم) و مادر هستند، بهره می برد اما در تار و پود نمایش، دو ... دیدن ادامه » کاراکتر دیگر هم حضور دارند؛کودک(تیبا) و پدر کودک.عدم حضور این دو کاراکتر به معنای عدم تاثیرشان در سرنوشت دیگر شخصیت ها نبوده و بر حلقه ی مفقوده ی روابط انسانی دلالت دارد."کوهستانی" با ظرافت، پازل میان شخصیت ها را در بطن متن ساده اما قابل تامل خود گنجانده است.از فساد ساختاری در سیستم آموزشی کشور به خصوص در مقطع حساس ابتدایی و عدم وجود قوانین و سیاست گذاری صحیح آموزشی، که پوسته ی رویی انتقادات نمایش است اگر گذر کنیم، با نمایی وهمناک تر از تقابل نسل ها و بی هویتی آنها در سایه ی دیوار کهنه و رنگ و رو رفته شعارزدگی فرهنگی و فرهنگ شعاری روبرو می شویم.جایی که زوج در حال جدایی ناظم(با بازی لیلی رشیدی) و معلم( با بازی سعید چنگیزیان) که نماد هوشمندانه ی نظم و قانون مداری(ناظم) و شورو شوق و خلاقیت(معلم) هستند، در افقی تیره از زندگی مشترکشان، در انحصار دیوارهای شعار زده، مشغول نصب دوربین مداربسته ای هستند که بی احساس و مسئولیت محور، به تماشای اضمحلال نقش سازنده ی آنها در جامعه بنشیند.ترکیبی که اگر با برنامه و همت لازم به عمل درآید، فصل مشترک آن، جز پویایی و رشد اجتماعی نخواهد بود.اما در نبود این پویایی و رشد، هرچقدر دیوارها، شعاری رنگ آمیزی شوند تاثیری در بهبود فرهنگ جامعه ایجاد نکرده و هر شعار، تصویر بعدی را تحت تاثیر گذاشته و قدرت تمرکز بر حرف جدید را هم از بین می برد.در چنین فضایی که حتی در محیط تربیتی کودکان، اجازه بازی کردن آنها با چرخ و فلک داخل مدرسه سلب شده و ابزار بازی و بروز شادی کودکانه، قفل و زنجیر می شود، یک تصویر سازی متفاوت بر دیوار مدرسه که فضایی شاد، خانوادگی و امیدوارکننده را روی دیوار شعارزده ترسیم می کند کافی است تا انبار احساسات متراکم شده ی کودکی معصوم در چارچوبی ناهنجار مشتعل شده و بزرگسالان، که خود قربانی دیوارنویسی های سال های گذشته اند را در درک نادرست خود از هویتشان غرق گرداند.معلم سرخورده که به دنبال فرار از محیطی است که دیگر ذوق هنری اش در آن فواران نمی کند، در سایه نقاشی های دیواری خود، آخرین تلاش برآمده از نگاه احساسی اش به بنیان خانواده را تصویر سازی می کند و در برخورد با شاگردانش به کنشی نامتعارف اما هیجان انگیز دست می زند که زمینه ساز سو برداشت های متداول در جامعه ای است که هر روزش پر شده از سو استفاده های منحرفان جنسی.از سوی دیگر ناظم، که تحت فشارهای افکار عمومی به دنبال راهی مصلحت آمیز، محافظه کارانه و نجات بخش می باشد، به عرف واگرای جامعه تن داده و در برابر محکومیت همسر خود به عنوان نزدیکترین انسان زندگی اش، به توجیه عملکرد خویش می پردازد.حال که عنصر زندگی مشترک در حال واپاشی با سرعتی سرسام آور است تنها راه برون رفت از بحران جدایی، نوید به دنیا آمدن نوزادی می باشد که معلم سال ها در انتظار آن بوده و ناظم با توجه به موقعیت شغلی خود از پذیرش آن سر باز می زند.خط دیگری بر رنگین کمان موضوعات پیچیده ی متن اضافه شده و سرنوشت کودک متولد نشده در هاله ای از ابهام ماندن یا مهاجرت، خط خطی می شود.حال به جرات می توان آن مدرسه ابتدایی که دیوارهای آن پوشیده از صدها شعار بی مصرف و عمل نشده است را تصویری نمادی از جامعه ی چند دهه ی اخیر ایران دانست. مدرسه ای که چرخ و فلک اش رنجیر شده، میل پرچمش بدون پرچم است(پرچم= هویت ملی) و در گذر فصل ها فقط دیوارهای خسته ی آن با سلیقه های مختلف رنگ می شود.فروش این مدرسه برای تبدیل شدن آن به مرکز تجاری، فارغ از برداشت عینی که نویسنده به بیننده منتقل کرده و منطبق با واقعیت های جامعه است، پیشگویی از آینده ی تیره ی جامعه ای است که برنامه ای برای تربیت کودکان خود ندارد.کودکانی که در نبود عرصه برای بروز کودکی شان تبدیل به برزگسالانی می شوند که کودکی نکرده اند.خلل و حفره ای عمیق در هویت اجتماعی که کودکانش هر روز بیشتر دوست دارند بزرگ باشند و برزگسالانش بیشتر از همیشه کودک شده اند!
در بعدی دیگر، مادری تنها در نمایش تصویر سازی می گردد که "زود بچه دار شده" و در جستجوی کودکی گم شده خودش از درک خواسته های بزرگسالانه ی فرزندش(تیبا) عاجز است.عدم حضور پدر کودک در جای جای نمایش و همینطور محو بودن تصویر ساخته شده از پدر در نقاشی دیواری، به خوبی بحران نگاه مخرب اجتماعی به پدر، به عنوان گرداننده ی چرخ اقتصادی خانواده را هدف قرار داده و عدم انسجام خانوادگی به خصوص در بحران های خانوادگی را گوشزد می کند.مادری که وقتی در صحنه ی زیبای پایانی نمایش در تصویر دخترش ادغام شده و از زبان او صحبت می کند و چرخ و فلک را می گرداند، بیش از پیش تکرار نسل ها را در دل حیات این مدرسه برجسته کرده و به بیننده هشدار می دهد که قصه عنوان شده در نمایش معطوف به یک نسل نیست.همانطور که ناظم هم در ابتدای نمایش ذکر می کند، او هم در همین مدرسه درس خوانده و بزرگ شده است. نه ماه همراهی با کاراکترها که یک سال تحصیلی را شروع و به پایان می رساند و از قضا با نه ماه بارداری انسان برابری می کند و همنهشت می شود، هرچند با پیشبرد داستان و فعل و انفعالات کاراکترها همراه است، ولی بی تابستان به پایان می رسد.به شخصه وقتی به دوران کودکی ام فکر می کنم یاد تابستان می افتم و گردش روزگاری بدون تابستان یعنی انسانی بدون کودکی.اما در ورای همه فضاهای تیره و تلخ تصویر سازی شده نمایش، " کوهستانی" کارش را با امید به آینده به پایان می رساند. امیدی که از جمله ی "فالاچی" نشات می گیرد. امید به آینده ای که در آن بالاخره کودک در چرخ و فلک می نشیند و بدون کمک ناظم و معلم که تسلیم اراده ی او شده اند و دستانشان را بالا برده اند، خودش آن را می چرخاند، شعر می خواند و از چرخش روزگار لذت می برد.


بسیار عالی
۰۲ شهریور ۱۳۹۷
ممنون از نقد خوبتون
۰۶ شهریور ۱۳۹۷
متشکرم خانم مریم گرامی
۰۷ شهریور ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایشی بسیار معمولی مثل بیشتر کارهای امیررضا کوهستانی.
متنی معمولی،پر از دیالوگهایی که نه هیجانی داشتند و نه مطلب و پیچیدگی خاصی!
سکوتهای طولانی و بی دلیل!
شروع کار و بیان رابطه زن و مرد هم در ابتدای نمایش، متأثر از فیلم "کپی برابر اصل"عباس کیارستمی بود از دید من و موضوع هم که در کل بسیار شبیه فیلم "hunt"!!
بنابراین نه اثری از خلاقیتی که دست کم در "شنیدن" و "در میان ابرها" وجود داشت، دیدم و نه متنی گیرا و قابل توجه!
فکر می کنم بیشتر اقبال بلندی داره امیر رضا کوهستانی!
من هم نمایش عالی ای ندیدم این نمایشو ولی یکم "اقبال بلندی داره" کم لطفی ه
۲۹ مرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نه ماه تحصیل ، پافشاری نظام تربیتی بر روی مواردی که باعث فراموشی اصلی ترین وظیفه نظام اموزشی و تربیتی را در پی دارد. نقطه های تاریک هر شخصی نتیجه بی تدبیری نظام تربیتی و اموزشی است.یکی از مواردی که در متن نمایش مستقیما وجود داشت:به جز نقاش هیچ مردی داخل مدرسه نیست که این اشخاص یعنی ما یکدفعه در دانشگاه در محیطی مختلط قرار گرفته و نتایج نامطلوب این زمان اثر گذشته است.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حوزه شناختی مبحث جدیدی است که راه خود را با نفوذ در میان نظریات علوم انسانی به سرعت پیدا کرد حوزه زبان‌شناسی یکی از حوزه‌هایی بود که با افزایش نظریات شناختی به آن در حوزه‌های دیگر تاثیر گذاشت. زبان‌شناسی شناختی رویکردی در مطالعه زبان است که به بررسی رابطه میان زبان انسان، ذهن او و تجارب اجتماعی و فیزیکی او می‌پردازد. به عبارت دیگر، در زبان‌شناسی شناختی تلاش می‌شود تا مطالعه زبان بر اساس تجربیات ما از جهان، نحوه درک و شیوه مفهوم‌سازی باشد؛ بنابراین، مطالعه زبان از این نگاه، مطالعه الگوهای مفهوم‌سازی‌ست. این حوزه در تلاش است تا با مطالعه زبان، بتواند به ماهیت و ساختار افکار و آراء ذهن انسان پی ببرد. آنچه در این نظریه به شدت کاربردی‌ست « استعاره مفهومی» است. استعاره مفهومی به فهمیدن یک ایده یا یک حوزه مفهومی بر اساس ایده یا حوزه مفهومیِ ... دیدن ادامه » دیگر اشاره می‌کند. «حوزه مفهومی» مجموعه‌ای از دانش درون نظام مفهومی ماست که تجربه‌ها و مفاهیم مرتبط را در خود دارد و به آنها نظم می‌دهد. در تئاتر «بی تابستان» استعاره مفهومی در فهم جایگاه شخصیت‌ها در روایت رخ می‌دهد، به این معنا که داستان بافتی می‌شود که ساختار زبانی روایت در آن شکل گیرد و شخصیت‌ها نظام زبانی این ساختار را تشکیل می‌دهند. حال این نظام در یکی از این شخصیت‌ها یعنی «مادر-بچه» دچار حوزه مفهومی انتزاعی می‌شود یعنی عاشق می‌شود. از سویی برای بیان آن به حوزه عینیت «نقاشی-بیماری» روی می‌آورد. حال مخاطب که در این الگو دو سویه کاملا در یک ایهام هنری قرار گرفته است و نوری به داستان تابانده نمی‌شود که همه‌ چیز عیان گردد به دنبال یک مفهوم انتزاعی دیگر یعنی «حقیقت» است. اما برای فهم آن به عینیت «زمان» که گذر سال را نشان می‌دهد و هر ماه با سر فصلی مشخص شده روی می‌آورد. به عبارتی مادر خود را به جای کودک می‌نشاند و با بیماری روانی نقاشی می‌کند. در سویی مخاطب با سرفصل‌های زمانی استعاره‌های مفهومی شخصیت «مادر» را با استعاره مفهومی گذر زمان برای شخصیت«معلم» و موقعیت او در داستان درک می‌کند.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نکات مثبت و منفی زیاد نوشته شده... سکوت ها و تعلیق های نمایش زیاد تر از حد بود.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اثر بد، بد است، اثر بد تحسین‌شده‌ی زیر سایه‌ی اسم کارگردان و جشنواره آوینیون بدتر!
در ابتدا یادآور می‌شوم که بسیار پیش آمده که سلیقه‌‌مان به نمایشی نخورد و دوستش نداشته‌باشیم، در آن‌جا دلیلی برای عصبانیت نیست. در این متن فقط بحث سلیقه و دوست نداشتن نیست، بحث فرم بد و ادعای بسیار است!
پس به جای گفتن کلیات عالی بودن نمایش و تحسین قلم جادویی آقای کوهستانی، بیایید بی‌واسطه و با جزییات با متن و اجرا مواجه شویم تا ببینم چه دیده‌ایم! از شخصیت‌ها و روابط‌شان شروع کنیم. یک مرد نقاش داریم، یک خانم ناظم، مادر برتیبا و خود برتیبا.
۱. مرد نقاش گویا بیکار شده، همسرش پیشنهاد داده که در مدرسه ساعتی به بچه‌ها نقاشی درس دهد و روی دیوار‌های مدرسه‌ را نقاشی هنری بکشد. ماجرای دیوار نوشته‌ها چپیست؟ قرار است از دو جمله‌‌ی نصفه و یک نقاشی ناتمام یک خانواده‌ی ... دیدن ادامه » سه نفره و چالش‌های مرد و زن بر سرآن، چه مطلب مهمی را بفهمیم؟نقد سیاست‌های شعارزده‌ و متکثر نظام آموزشی و پرورشی؟ دیواره‌های پوسیده‌ی تربیت نسلی که هر کس به سلیقه‌ی خودش روی آن یادگاری می‌نویسد؟ این‌ها نمادهای شاعرانه‌ و حرف‌های بزرگ قشنگی‌است ، اما نمایش این‌ها را ابدا نمی سازد!
۲. از اولین گقت و گوهای مرد و زن می‌فهمیم که مشکلی بین آن‌هاست. چه مشکلی؟ چیزی که تا پایان هم نمی‌فهمیم. زن به او اشاره های نستبا صریحی راجع به بارداری می‌دهد، مرد می‌گوید بچه نمی‌خواهد و می‌رود. چند ماه دیگر زن باردار است و مرد برمی‌گردد. این اصلا چرا رفت و مهم‌تر از آن‌ چه چیزی باعث شد برگردد؟ بچه؟ این را که زن تلویحا قبل از رفتن به او گفته بود. دلش به حال زن باردارش سوخته؟ پس مسایلی اساسی که با هم داشتند که باعث شد مرد بگوید : ( می‌خوام جایی برم که تو نباشی) چه می‌شود؟
۳. مرد، معلم محبوب بچه‌هاست و دوستش دارند. یک‌بار چند بچه را قلمدوش گرفته و موجب شکایت والدین شده. اشاراتی به ارتباط ویژه‌ی او با برتیبا هم می‌شود. چیزی که قرار است ستون فقرات داستان باشد، اما جز چند روایتی که از زبان شخصیت‌ها می‌شنویم و مقداری حدس و گمان از کیفیت این رابطه که سرانجام به جواب مشخصی هم نمیرسند، چیزی از آن می‌دانیم. ظن سوء استفاده‌ی جنسی در ما تقویت می‌شود اما گواه مؤیدی در این باره نداریم. گمان دیگر خیال‌بافی‌های کودکانه‌ی دختر است با اولین مردی که –غیر از پدر- در زندگی اش دیده. این ظن محکمتری‌است که البته صریحا تأیید نمی‌شود. خب نویسنده می‌خواسته با این قصه‌ی بی‌پایان چه کند؟ به طور مثال آسیب شناسی کند که چرا ناظم، خلاف مقررات معلم مرد آورده برای دخترها که دخترها عاشقش بشوند؟ دانش‌آموزان دختری که در رفت و آمد های خانوادگی، مردان مهربان بسیاری را می‌بینند که به آن‌ها محبت خالصانه دارند، چرا باید عاشق یک معلم تقریبا چهل ساله‌ی بی‌مو که فقط هفته‌ای دوساعت با او کلاس دارند شوند؟ او می‌خواهد با این پیرنگ دور از منطق چه مسأله‌ای را نشانه برود و چه به گوید؟ استخدام مربی مرد خلاف قانون؟ محبت و توجه ناکافی والدین در خانه؟ رفتار کنترل نشده‌ی معلم مرد در ارتباط با بچه‌ها؟ اولی که آن‌قدر مسأله مهمی نیست که بخواهیم به عنوان مسأله‌ی اساسی متن بشناسیمش. در مورد رفتار والدین و معلم در نمایش چه داریم؟ از خانه‌ی برتیبا چه می‌شنویم؟ مادر بیش از نیمی از نمایش روی صحنه و در گفت و گو با نقاش و ناظم است، اما ما درباره‌ی کیفیت رابطه‌ی والدین با برتیبا که می‌تواند باعث این مسأله باشد تقریبا هیچ نمی‌دانیم جز این که شهریور ماه به دریافت شهریه معترض است و آبان ماه پول پرداخت شهریه را ندارند، دی ماه برای اتهام زنی به مرد می‌آید و اریبهشت ماه ملتمسانه می‌خواهد که مرد دخترش را ببیند! در مورد معلم جز ماجرای قلم‌دوش کردن بچه‌ها و یک‌بار گریه سر کلاس و چند نقاشی‌های دیواری ناتمام و نافرجام چه می‌دانیم؟ جز انکارهای صریح مرد و کشمکش مصنوعی با مادر برتیبا هیچ! ستون فقرات قصه‌ی بی‌تابستان، اصلا شروع نمی‌شود که به بخواهد تمام شود!
۴. این که نویسنده، داستانش را در ۹ ماه روایت کرده و برای هر کدام اسمی گذاشته و با اشاره به سه‌ماه تعطیلی، اسمش نمایش را گذاشته بی‌تابستان، ایده‌ی خوبی‌ است، اما در این‌جا ابتر و بی‌معنی است. قرار است هر ماه نماد یک مرحله باشند و به پیش‌برد روایت داستان کمک کنند؟ قبل از مهر. مسأله‌ی ثبت نام است و خطابه‌ای طولانی درباره‌ی قانون عدم پرداخت شهریه به مدارس دولتی و پول‌هایی که برخلاف قانون و به اسم کمک از والدین گرفته می‌شود و رقابت نابرابر دانش آموزان در نظام آموزشی کشور می‌شنویم، کاملا رو و عیان بدون ذره‌ای نمایشی کردن آن.
مهر سال تحصیلی آغاز می‌شود، آبان والدین برتیبا پول ندارند، آذر دیوار را سفید می‌کنند و دی هوا آلوده و مدرسه تعطیل است و در زمستان دختر عاشق می‌شود و اولین برف می‌بارد تا این که در اردیبهشت دختر دارد می‌میرد و بیمار است و نزدیک امتحانات. خرداد مرد و زن و مادر روی چرخ و فلک نشسته‌اند و مرد درخواست همراهی و دیدار با دختر در مسافرت تابستان‌شان را رد می‌کند.
چه پیش‌رفت و نظم و منطقی در این روایت‌ نه ماهه هست؟ شخصیت‌ها و روابطشان در این نه ماه چه قدر برای ما پرورده می‌شوند؟ چه تغییر معناداری در این نه ماه تدریجا می‌بینیم؟ منظورم از تغییر، آمدن زمین به آسمان نیست. منظورم تغییرات کوچک معنادار در دنیای کوچک همین سه چهار نفر داستان است. دریغ از یک تغییر معنادار! اگر این نه ماه می‌شد شش ماه چه ضربه‌ای به روایت می‌خورد؟هیچی!!
۵. اما مسأله‌ی استفاده از تکنیک و ابزار. برخورد کارگردان با ابزارها و تکنیک‌های متعددی که در این نمایش از آن استفاده کرده، [در مقام تمثیل و فهماندن منظورم‌] یادآور کودکی است که برایش اسباب بازی جدید خریده‌اند و به طریق آزمایشی دارد با آن بازی می‌کند. این دستگاه‌های باران و برف و دورساز و این ویدیو موشن‌ها‌ی چشم‌نواز چه کمکی به روایت می‌کنند؟ اگر نبودند چه می‌شد؟ اگر جای باران پاییز و برف زمستان و آلودگی اواخر پاییز، مخاطب تخیل این‌ها را می‌کرد، آیا ضربه مهمی به ساختار اثر می‌خورد؟ به نظرم نه. آن ویدیو موشن‌های دیوار مدرسه در خدمت روایت است اما چنانچه در شماره‌ی یک گفتم، معنا نمی‌سازد، پس ابتر خواهد بود. آن دوربین و پروژکتور دو سه جا استفاده می‌شوند: در کشمکش های مرد و مادر و مهم تر از همه در صحنه‌ی پایانی سه نفر روی جرخ و فلک. در این صحنه‌های کشمکش، به نظرم چیز اضافه‌ای به تنش مصتوعی میان این دو اضافه نمی‌کنند. اما در صحنه‌ی چرخ و فلک یک صحنه‌ی عجیب داریم: مادر دارد روی چرخ فلک با مرد و زن صحبت می‌کند که به یک‌باره پروژکتور تصویر برتیبا را به ما نشان می‌دهد و از این پس مادر ایفاگر نقش برتیبا می‌شود و دیالوگ می‌گوید و دختر در فیلم لب می‌زند! بعد تصویر ضبط شده‌ی این سه نفر را با لباس دیگر به ما نشان می‌دهد و نمایش تمام می‌شود! این‌ها یعنی چه؟ این‌ها دارای یک معنا در داستان است یا قرار است صرفا شاهد استفاده‌ از این ابزار در طول نمایش بوده باشیم؟ مادر چرا به یک‌باره ایفاگر نقش دختر می‌شود؟ چه توجیه و منطق روایی‌ای دارد؟ برای من تماشاگر این تصور را به وجود آورد که مادر به مرد احساس مشابه دخترش را دارد و او هم عاشق اوست! حدسی که به نظرم بی‌ربط است اما خود کارگردان مصرانه به ما می‌دهد. آن نمای آخر پروژکتور چه معنایی دارد؟ نمی‌دانم! آن گل رها شده روی چرخ و فلک خالی چیست؟ نمادی از عشق سرکوب‌شده‌ی لگدمال شده؟!‌ بگذریم!

اگر دوست داران نمایش پاسخ/مطلبی بر این نکاتی که عرض کردم دارند با گوش شنوا پذیرا هستم.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چقدر بد که تمدیدی در کار نیست! :|
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اجرای دوار
شروع و پایان منسجم
بازی های چشم نواز
دیالوگ هایی روزمره اما با چینش مناسب
نورپردازی و طراحی صحنه خوب
اینکه هر وقت پیچشی میبینیم شگف انگیز میشویم و به تعریف و تمجید می پردازیم،در حالیکه اگر با خودمان خلوت کنیم ،متوجه میشویم که هیچی نفهمیده ایم،حال دوگانگی این مطلب که ایا اصلا پیچیدگی هدفمند در کار بوده است یا فقط چینش غیر متعارفی بوده است خود جای سوال دارد.
بی تابستان یک اتفاق ساده و دراماتیک بود،با دیالوگ های ساده و طراحی مناسب
ممنون آقای کوهستانی که سادگی را به ما یادآوری کردی
نمایشی با موضوعی اجتماعی که همه المانهای یک اجرای خوب را دارا است و مخاطب را با خود همراه میکند. بنده از دیدن آن راضی بودم ولی فکر میکنم برای مخاطبینی که فرزند داشته باشند جذابتر باشد.
بی گرمائی ...

امیررضا کوهستانی کارگردانی هست که همیشه جهان هایی را روی صحنه برای مخاطب خلق میکند که دغدغه اش را خارج از قواعد کلیشه ای عنوان میکند. اساسا کوهستانی نمیخواهد مساله ای را حل کند و تکوین مساله را در گزاره هایی مبهم ارزشمند تر میداند. او در هر اثرش، طمانینه وار به هنجارها، ارزش‌ها، احساسات و اخلاقیات ناخنک می زند و ذره ذره انعکاس جهان بیگانه کارکترهایش را به خورد مخاطبش می چکاند. آن چیزی که برای تماشاگر بر جای می ماند طعم گسی هست که تا مدت ها میخواهد آن را مزه مزه کند و نمیخواهد آن را قورت دهد. چه با "ایوانف" که قهرمان منفعلش آینه تمام نمای هر کسی که تا به حال گذرش به آن آینه نخورده است، چه با "شنیدن" که میخواهد دامنه قضاوت های نادرست را به صندلی های سالن تئاتر بکشاند، چه با "در میان ابرها" که با معضل مهاجرت مغازله میکند ... دیدن ادامه » و چه با "رقص روی لیوان ها" که تولد یک کارگردان مولف را اعلام میکند، همه و همه نشان از توانمند بودن او در شناسایی نبض های مخاطبانی است که تا به حال دست نخورده باقی مانده اند.

اینبار کوهستانی با نمایش "بی تابستان" حق زیستن و حیات به کارکترهایش را در کنار هم در سالی نه ماهه و نه 365 روز تعریف میکند. سالی که متقارن است با سال تحصیلی و از ابتدای پاییز تا انتهای بهار، هر ماه آن نماد چیزی قلمداد میگردد و سیر حوادث و چگونگی حرکت روایت به صورت زنجیر وار در این نه ماه چیده میشوند. کوهستانی، در این گردش زمانی تمامی کارکترهایش را به صورت منفعل و به زبان دیگر آبژه قرار میدهد که آبستن پدیدارهای در ظاهر عقیم میشوند و مدام دلیل انفعال خود را و آن چیزهائی که بر آنها وارد می شوند را در دیگری جستجو میکند. ناظمی که علت حضورش را در فعلیت بی معنای نقاش میداند و مادری که انگاره های ذهنی اش را منسوب به نقاشی بی نقش میداند، و نقاشی که میخواهد در این سازماندهی نه ماهه مکانی- زمانی حیاط مدرسه بی واسطه باقیمانده بماند. ضرباهنگ زندگی این سه نفر و هستن آنها، در بیرون از گود ایستادن دیگری مدام در تلاطم است. گوئی حیاط مدرسه، میخواهد حیات تحصیلی هر یک را بگیرد.

جهان بیرونی این سه نفر، هیچگاه بازتاب درستی از رنگ‌آمیزی زمانه شان را ندارد و همیشه سایه ای از رنگ هایی که در ذهنشان رسوب کرده است، بر دیواره های از خود بیگانگی شان باقی میگذارد. نه رسم الخط دیواره نویسی شان خوانا است و نه نقش و نگار کشی صورتک های بیقرار. تصویرگری هر کس از ذهنیت خودش و ارائه آن به دیگری،آنقدر مبهم و گسسته از حقیقت است که جائی برای شناخت واقعیت باقی نمیگذارد. معلم، نقاش و مادر به قدری درگیر گزینش های خود هستند و دیگری را در مظن اتهام و وانهادگی قرار میدهند، که نمیداند به شکل آگاهانه ای ماهیت نه ماهه فعلی شان از وجودی شکل گرفته که در محفل آن نیست؛ دختر دانش آموز یک مدرسه! بزرگسالانی که خود سوژه ذهنی یک کودک شده اند و در ادامه نیز این انسان های وامانده از خویشتن، بودن خود را در زیستن جنینی که در تابستان به دنیای آنها پا میگذارند می بینند.

کوهستانی، بسان گذشته ریتم نمایش اش را از وحدت ارگانیسمی در فضاسازی، مکانمندی و مواجهه محیط پیرامونی میگیرد. ریتمی که نمیخواهد با خود تغییرات آنی به همراه آورد. نمایش بی تابستان نیز بر اساس همان طرح کلی نمایش های کوهستانی کوچ دگردیسی فضا- زمانی خود را مرهون لحن آهسته ای میداند، که میخواهد در سکون حرکت کند و ریتم بگیرد. حرکت استیکی که سیالیت آن، بیشتر از هر رتیم موسیقی، زیباشناسی بصری القاء میکند. من حیث المجموع نمایش بی تابستان، نمایش یخ زده آتشینی از افتراق انسان هایی است که هر چقدر دور هم چرخ میخورند به یکدیگر نمیرسند. انسان هایی که کودکانگی ها، به آنها در نقاشی هایشان نقش میدهند.


http://www.armandaily.ir/fa/news/main/229226/%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%DA%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%88%D9%84%D9%81
سپاس از نقد خوبتان آقای راقب کیانی
و چقدر عالی که بازهم در تیوال می نویسید.
۲۶ مرداد ۱۳۹۷
@مریم اسکندری

ممنونم خانم اسکندری گرانقدر که این نوشتار را از دیده گذراندید
خواهش میکنم، محبت دارید
۲۷ مرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آیا فروش بلیط این نمایش واسه تاریخ 1 مرداد هم باز میشه ؟!
تا 31 ام همه بلیطا پره :(
عاطفه گندم آبادی، میترا، محمد لهاک و عیسی سلمانی این را خواندند
امـیـر و الناز موسوی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
همیاری عزیز؛ کاش زودتر اعلام کنید که سایت برای خریداری بلیط اجرای پایانی چه تاریخی باز میشه. انصافا چند ساعت قبل از باز شدن سایت،خیلی اطلاع رسانی محسوب نمیشه!! اون هم در مورد تئاترهای پرمخاطب که اگر 10 دقیقه دیر به سایت سر بزنیم کل بلیطها فروخته میشه. متاسفانه نمایش یک روز تابستانی رو به همین دلیل از دست دادم
جهان این را خواند
عاطفه گندم آبادی، میرزارضا، مریم ی، میترا و امـیـر این را دوست دارند
درود بر شما
خرید بلیت روزهای تازه نمایش‌ها پس از اعلام گروه‌های محترم اجرایی و سالن‌های محترم امکان پذیر است و از سوی گروه همیاری اطلاع‌رسانی خواهد شد. پیشنهاد می‌شود پیام‌های گروه همیاری را دنبال نمایید.
باسپاس
۲۴ مرداد ۱۳۹۷
درود بر شما
خرید بلیت دو سانس پایانی این نمایش روزهای چهارشنبه ۳۱ مرداد و پنجشنبه ۱ شهریورماه در دو سانس ۱۹ و ۲۱:۳۰ با بازی لیلی رشیدی، سعید چنگیزیان و .. امروز (چهارشنبه) ساعت ۱۲ آغاز خواهد شد.
با سپاس
۲۴ مرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید