تیوال نمایش خاندان چن چی
S3 : 15:21:46
امکان خرید پایان یافته
  ۲۴ شهریور تا ۲۳ مهر
  ۱۸:۰۰
  ۱ ساعت
 بها: ۴۰,۰۰۰ تومان

: آنتونن آرتو، پرسی بیشی شلی
: بهزاد قادری، شهرام نراقی
: امین سعدی
: علی کشوری، میثم جهانگیری، آرام نیک بین، نسیم ایمانی، محمد محمد زاده، شبیر رامتین، مصطفی برات‌پور، بهروزصیامی، نیما منصوری، رامک نوروزی، علی کاشمری، رزا ارجمندی
: امین سعدی

: شهرام نراقی
: عرفان سرهنگیان
: ایمان سرهنگیان
: مجید عابری
: علی تابع امام
: امین سعدی
: محمود صادقی
: مها دوستی
: الین سپهری
: امین حسن زاده
: مهدی محمدی
: متین کیمنش
: رکسانا دهری
: پریا سلمانی، فرزاد هدایت نوری
: خورشیدآزادی
: بهار کشاورزی
: محمود پورسالاری، عباس وزیری
: رسول شهبازی
: مونا نظری
: مهدی آزادبخت
: سحر خیراله
: بوتیگ خلاق آسوریگ
: آژانس تبلیغاتی روزگار نوین

بر اساس متنهای آنتونن آرتو و پرسی بیشی شلی

کنت چن چی در پی جنایتهای خود، دست به اقدامات جدید می‌زند.


- از همراه داشتن فرزندان زیر ۱۶ سال خودداری نمایید.

گزارش تصویری تیوال از نمایش خاندان چن چی / عکاس:‌سارا ثقفی

... دیدن همه عکس ها »

ویدیوهای وابسته

آواهای وابسته

مکان

حافظ، نوفل لوشاتو، بعد چهارراه رازی، نرسیده به خیابان ولیعصر، کوچه زیبا، پلاک ۱، عمارت نوفل‌لوشاتو
تلفن:  ۶۶۴۸۳۷۴۲


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
بنده (با بضاعت کم خودم در عرصه ی هنر تاتر باید بگم که) تموم تاترهایی که بدن بازیگر را بعنوان عنصر اصلی انتقال پیام به تماشاگر یه جورایی تئوریزه میکنه میپسندم چون بنظرم تفاوت عمده ی تاتر باسینما وجود بدن فعالِ بی واسطه ی بازیگر در صحنه در مواجهه با بدن خام تماشاگره حالا این بدن گاهی بعلاوه ی نور یا با موسیقی یا داستان واجد معناهای متفاوتِ خاص در شرایط مختلف میشه.تن، حتا قبل از کلام در صحنه حاضره و انتقال معنا قبل از شروع داستان،شروع شده. وبنظرم هرچقدر که کلام کم و به بدن اهمیت داده بشه به خاصه-گی هنر تاترنزدیکترمیشیم .در تاتر با تنِ محض روبرو هستیم ومانند سینما بازتاب یا بازنمود روبرو نیستیم و بدن از مصالح اصلی در هنر تاتره.بنظرم پانتومیم یا تاترموزیکال یا تاترهای آئینی یا پرفورمنس و همین تاتر شقاوت شاید از جنبه های مختلف اهمیت بدن در انتقال معنا ... دیدن ادامه » و رسیدن به استعلا با تقابل با تنِ حاضر خامِ تماشاگره. با این مقدمه باید اذعان کنم در این اجرا هرچند وفاداری به متن یا سبک آرتو کمتر رعایت شده و هرچند که صحنه هایی بالاجبار سانسور شده و یکدستی دربازیها دیده نمیشه اما استفاده از بدن و نور در انتقال معنا جلوتر از کلام، خوب بود بخصوص بازیگرانِ نقش چن چی و پرفورمر وروح. باید اضافه کنم که نقدوجدل های پرشور درباره ی این اجرا بخصوص نقدهای منفی خانم ارسلانی و پسر شب و مصاحبه ی آقای سعدی منو بسمت دیدن این اجرا کشوند وچقدرخوب شد که به همین واسطه موفق به دیدن این کار شدم.به همه ی عوامل خسه نباشید میگم و اعتقاد دارم با توجه به شرایط و امکانات و محدودیتها، اجرای قابل قبولی دیدم.(درباره ی جنبه های اجتماعی یا سیاسی اجرا هم دوستان به خوبی توضیح دادن)
سپاس از همراهی و وقتی که برای درج نقد گذاشتین.
۵ روز پیش، دوشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این نمایش رو امشب دیدم نمایشی پر از فرم و حرکت و حرکت و حرکت هایی که قاب هایی بسیار تاثیر گذار برای یادگار به ذهن مخاطب میسپارد...تلاش شرافتمندانه ی کارگردان و عوامل بسیار مشهود بود...شخصیت پردازی ها عالی، فرم ها، موسیقی و طراحی صحنه هم باعث شد کاری ببینیم که یادمون بمونه برای چی مخاطب تئاتر هستیم...یک خسته نباشید به کل گروه و کارگردان با وجدان این گروه میگم که تئاتر رو برای تئاتر میسازند...
حمیدرضا مرادی، امین سعدی و حسین تاجیک این را خواندند
رابط اجرایی گروه و محمدعلی این را دوست دارند
سپاس از همراهی و محبت شما دوست گرامی.
۱۹ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش با قدرت تمام آغاز شد. صحنه های آغازین به شدت گیرا بودند. به خصوص صحنه های فرمیک. علی کشوری فوق العاده عالی بود.
اما از میانه ی اجرا (صحنه ی مهمانی) اثر تا اندازه ی زیادی ریتم آغازینش را از دست داد. عوامل مختلفی در این امر مؤثر بودند. لِوِل کلی موسیقی کمی بالا بود و دیالوگ ها را مخدوش می کرد. مهم تر از همه، شخصیت اصلی (چن چی) که محور اصلی داستان بود به ناگاه وزن ابتدایی خود را از دست میداد. صحنه ی پایانی عمیقاً ناامیدکننده بود: چن چی که می بایست حضور همه جا حاضر داستان می بود، تنها در دیالوگ پایانی دخترش (که از ترسش برای مواجهه ی دوباره با او پس از مرگ می گفت) حضور کمرنگی می یابد. متن آرتو را نخوانده ام، اما به نظر می رسد که تأکید در متن بر بالادست قرار گرفتن کلیسا (حتی بالاتر از چن چی خونریز) باشد. اگر چنین باشد، چنین نکته ای تا اندازه ای در تقابل با ... دیدن ادامه » وزن محوریِ شخصیت چن چی قرار می گیرد. اجرا به شدت متکی بر شخصیت چن چی است و کلیسا در حاشیه قرار دارد، اما گویا متن قصد دارد وزنه ی اصلی را به کلیسا بدهد. این دو باهم نمیخواند.
با تمام این اوصاف، در مجموع اجرای بسیار خوبی بود.
سپاس از همراهی شما دوست گرامی.
۱۷ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از وقتی که صرف کردم بابتش تقریبا راضی ام. نقایصی داره اما کلیات نمایش خوب هست و دیدنش ارزش داره.

امتیازاتم به نمایش:
موضوع نمایش: 100،
کارگردانی و اجرای بازیگران: 80،
نور و صدا: 70،
دکور: 60.
نمایش جالب و متفاوتی بود و استفاده از نمادها قابل تامل. می توانست بهتر هم باشد.
امتیازم 4 از 5.
رابط اجرایی گروه، امین سعدی و حسین تاجیک این را خواندند
آرام نیک بین این را دوست دارد
سپاس از همراهی شما دوست گرامی.
۱۵ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
باید بگم متاسفانه کار ضعیفی بود. در واقع این قبیل کارها، خیلی ارزش متن اصلی رو میاره پایین. من اینجا نمی خوام نقد کنم (توانش رو هم ندارم)، به خصوص راجع به همچین کاری. اما قضیه اینه که اساس فهم و فلسفه ی تئاتر شقاوت آرتو اصلا در ایران شکل نگرفته. یک نفر هم از اساتید دانشگاه ها پیدا نمیشه که این فلسفه رو درک کرده باشه و مقاله ی جامع و درستی راجع بهش نوشته باشه. در سطح اجرا هم از بزرگان، واقعا کسی نبوده و نیست که سمت تئاتر شقاوت، و یا حتی پست مدرن برگرفته از آرتو رفته باشه که بخواد اجرای نسبتا صحیح و قابل تاملی رو ارائه بده. اجراهای پست مدرن / سورئال / و حالا هم تئاتر شقاوت نمایش های ما محدود شدن به گروه های آماتور و کارگردان های تجربه گرای جوونی که می خوان آموزه هاشون رو یه جوری پیاده کنن. که نتیجه می شه دریافت های سطحی و الگوبرداری های ظاهری. این متاسفانه ... دیدن ادامه » خیلی ضربه می زنه به اون اصل ماجرایی که حداقل 60 درصد تماشاگرایی که اومدن ببینن اصلا ازش خبر ندارن و اون وقت، دیدشون از آرتو میشه همچین نمایشی. خیلی کار داره و راه هست تا تئاتر ما بخواد به این درجه که سال ها پیش اروپا رسیده بود برسه. و متاسفانه با این اجراها فقط درجا میزنیم که هیچ، عقب هم میریم. با خوندن 4 تا مقاله و "تئاتر و همزداش" و "مقاله تئاتر بی رحمی و پایان بازنمایی دریدا" و ... که نمیشه آرتو فهمید و اجرا کرد!
وقتی متن ها از صفحه کتاب جدا می شوند و شکل واقعی میگیرن خواندان چن چی تا قبل از این نمایش برای بیننده قطعا یک نوشته بود بعد این نمایش به خوبی میشود شکل بازیگران را به وضوح و صدا و حرکات آن را دید که این جز ذهن خلاق کارگردان اثر نبود . بازیگران به خوبی توانسته بودن خلاقیت کارگردان و نمایش را به اجرا در بیارند
و اما جزئیات
دکور صحنه : به سادگی بود و چیز جذابی نداشت و این خود سوال برانگیز بود که در ادامه علت آن معلوم میشد کارگردان صحنه به خوبی توانسته بود با سادگی ذهن مخاطب را معطوف به بازیگری بازیگران کند که با حرکات موذون خود مخاطب را جذب می کردن
موسیقی: در خلل بازی بازیگران موسیقی وحم برانگیز که خود به تنهائی بیننده را در بیشتر حس تئاتر فرو میبرد که انتخاب بسی مشکل بوده زیرا به خوبی بر روی نمایش نشسته بود انگار برای این اثر این موسیقی نوشته ... دیدن ادامه » شده بود
لباس: کمی دور تر از نمایش بود و بزرگترین نقطه ضعف نمایش بود که بازیگران باز با بازی خود این ضعف را خوب پوشش میدادن
نور: اعجاب و معجزه این تئاتر نور پردازی آن بود تاریکی و روشنائی صحنه و میشد گفت بازیگران هر کدام به تنهائی نور پرداز نیز بودن که شکوه و عظمت یک اجرای فوق العاده را به نمایش گذاشتن
و در اخر میشد گفت انگار بازیگران با نخ های نامرئی به دستان کارگردان اثر وصل بودن و گوئی او بازیگران را به حرکت در می آورد و این چیزی نبود جز نشست خوب بازیگران با ذهن خلاق کارگردان اثر
اگر هر مخاطب عام و خاص تئاتر بخواهد یک ئیاتر جذاب و هنری با حرکات بدنی زیبا و در کنارش در تاریکی که خود بسیار جذاب است این نمایش را از دست ندهد به امید دیدن نمایشهای این چنینی بیشتر
ممنون از همراهی شما دوست گرامی.
۱۳ مهر
واقعیت را باید گفت ممنون از شما و گروه
۱۶ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیشب مجدد به تماشای این اجرا نشستم و واقعا از اون لذت بردم. همه چیز بنظرم خوب بودند و چیزی که قابل بیانه، تغییر قابل ملاحظه و مثبت اجرای نمایش در قیاس با اجرایی هست که دفعه پیش دیدم. نورپردازی بسیار بهتر شده بود. صحنه استفاده از لباس کشسان قرمز چن چی که کامل نور گرفته شد در قیاس با دفعه پیشین بسیار بهتر شده بود. و یا دیگر صحنه ها که آمد و رفت نور، بسیار بهتر شده بودند. صدای سالن خیلی بهتر بود.
یک تغییر آشکار در صحنه پایانی بود. اجرای پیشین صحنه پایانی که خاندان گویا دستگیر شده بودند تشخیص صدای بازیگران کمی دشوار بود که چه کسی در حال صحبت کردن هست، اما تغییری که دیشب دیدم جالب بود و دیالوگ ها راحت تر شنیده می شدند. بطور کلی بازیگران در قیاس با اجرای پیشین بیشتر در حس فرو رفته بودند که دیدن نمایش را دلچسب تر کرده بود اما بنظرم هنوز برای این کار جای کار ... دیدن ادامه » وجود دارد. نقش چن چی تلاش کرده بود وضوح بیشتری در دیالوگ هایش داشته باشد که در قیاس با اجرای قبلی بسیار بهتر بود. بنظرم می شود بازیگران روی دیالوگ هایشان بیشتر تمرکز کنند؛ ظاهر کار دیالوگ های مبتنی بر گفتمان روزمره هست اما بعضا برخی کلماتی استفاده می شه که کاملاً کلاسیک هست. شاید بهتر باشه روی این موضوع هم کار بشه. در پایان، نکته ای که بنظرم مطلوب هست و دوست دارم در مورد اون صحبت کنم این هست که علیرغم تعدد تغییر صحنه، ریتم کار تغییر خاصی نمی کنه که این ناشی از تسلط بازیگران و عوامل روی کار هست.
موفق باشید دوستان.

جناب آقای زارع، ممنون از وقتی که برای دیدن بار دوم این نمایش صرف، و نقدی که متعاقبا در اینجا برای اون درج کردید.
۱۳ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من تقریبا هیچ گاه برای تئاتر یا فیلم نقد نمینویسم چون اساسا خود را منتقد نمی دانم و سواد و صلاحیت این کار را در خودم نمی بینم. چیزی که در این مجال بیان میکنم نقد نیست بلکه اعتراض است، عصیان است، فریاد خشم است که به خاطر دیدن یک تئاتر بد برخاسته.
قبل از دیدن این نمایش متن آرتو را خواندم و خیلی خوشحال بودم که چنین متن متقنی قرار است بر صحنه نمایش اجرا شود. اما در لحظه خروج از سالن از خودم شرمنده بودم به خاطر وقتی که برای دیدن آن تلف کردم.
حقیقتا به نظر می رسد کارگردان متن را یک بار نخوانده و خط فلسفی و فکری حاکم بر آن را درک نکرده. تئاتری خالی از حس و عمق بازیگرانی که به روی صحنه می آیند دیالوگشان را می گویند و می روند. نوری که آنقدر نامنظم اجرا می شود که حتی حرکت عوامل پشت صحنه در زمان تعویض صحنه ها مخاطب را آزار می دهد. حتی ادبیات این نمایش واحد نیست و ... دیدن ادامه » هر بخشی از دیالوگ ها با ادبیاتی متفاوت بیان می شود. صحنه ها کاملا از هم جدا افتاده و اصلا ارتباط داستانی پیوسته ای ندارند. اگر کسی متن را نخوانده باشد به درستی متوجه نسبت شخصیت ها با هم نمیشود چه برسد به برداشت فلسفی از داستان. آنچنان ریتم کار تند است که گویی همه با استرس و عجله می خواهند وظیفه شان را انجام دهند و بروند دستمزدشان را بگیرند. این هم از ناتوانی کارگردان در مدیریت استرس بازیگران نشات می گیرد و البته عدم درک درستش از ریتم و روند اجرای نمایش.
بخش ها و دیالوگ های زیادی بر متن اصلی اضافه شده که البته بیشتر آنها برای شخصیت چنچی است. دیالوگ های که نشانه ای واضح از بیسوادی کارگردان و بازیگر این نقش است، چون کامنت های فلسفی پیچیده ای را شامل می شوند که از شخصیت بزرگی مثل آرتو بعید است. کاملا مشخص است که ایشان تئاترهای کلیشه ای بسیاری دیده اند و بدون تفکر تلاش کرده اند هر آنچه هر جا دیده اند را در کارشان اضافه کنند تا کامل تر به نظر برسد. حال آنکه این اضافات آن هم با آن طرز بیان مضحک فقط توهینی است به شخصیت و تفکرات جناب آرتو.
فضای وحشت و تاریک حاکم بر کار هیچ گونه همخوانی با طنازی های نخ نما و اگزجره بازیگر نقش چنچی ندارد. به نظر می رسد این بازیگر سال هاست که آرزوی بازیگر شدن داشته و در این سالها بسیار دیده. حال بالاخره فرصتی پیدا کرده تا هرچند با یک کارگردان کم تجربه و آماتور خود را نشان بدهد. لذا تلاش مضحک و مذبوحانه ای می کند تا به هر قیمتی خود را به همه نشان بدهد. به شکل مفتضحانه ای دست و پا میزند تا مهارت های بدن و بیان خود را ارائه بدهد تا شاید دیده شود. واقعا انتظار داشتم یک بار هم روی سرش بایستد تا این کلکسیون آماتور بودنش تکمیل شود. به ایشان پیشنهاد می کنم یک کلاس بیان بروند چون انقدر تند دیالوگ میگفتند که بسیاری از کلماتش را متوجه نشدم و مجبور بودم با توجه به معنی و جمله کشفشان کنم و لذا نتوانستم به خوبی از هنر نمایی ایشان در به کار بردن لحن های مختلف برای یک شخصیت واحد لذت ببرم.
بازیگر لوکرشیا که فقط صدای خوبی داشت و چیزی از حس و حرکت و بیان در او دیده نمیشد. بازیگر نقش کشیش که گویا آمده سالن را جارو بزند مزدش را بگیرد و برود. بازیگر نقش بئاتریچه که حتی متوجه نشده دختر کنت چنچی از این که مورد تجاوز قرار گرفته باید خشم گین باشد نه این که مانند دختران دهاتی که مورد تجاوز ارباب قرار گرفته اند خجالت زده و شرمنده باشد. سایر بازیگران هم که انقدر آماتور بودند که به نظر میرسد در هیچ دوره آموزش مقدماتی بازیگری شرکت نکرده اند. حتی توانایی بازی با یک تکه پارچه را نداشته و چند بار از دستشان می افتد و ... تنها انتخاب درست شاید بازیگر فرمی بود که بدون دیالوگ و ادعا کارش را درست انجام میداد. حرکاتش به جا و مناسب فضا و متن بود. آن دختر بچه ای هم که به نظر کودک درون بئاتریچه بود نقشش را به درستی و به اندازه انجام داد.
در پایان به آقای سعدی و تیمش توصیه می کنم مدتی فقط تئاتر ببینند. تعدادی کتاب راجع به اصول بازیگری بخوانند و به عنوان یک تیم آماتور و کم تجربه برای شروع از نمایشنامه های ساده تر و سبک تر استفاده کنند. نمایش نامه هایی که چند بار قبلا اجرا شده اند. اینگونه فرصت مقایسه و نقد برای خودشان فراهم میشوند و بیشتر می آموزند.
روز بخیر خدمت شما بیننده گرامی، در درجه اول بسیار سپاسگزاریم از وقتی که گذاشتید و نقد (اعتراض، عصیان، فریاد، خشم و ...) برخاسته تان را در اینجا به نگارش درآوردید. ممنون از نقدتان در مورد این اثر.
اینکه این اجرا مورد قبول شما واقع نشده مایه ناراحتی گروه ... دیدن ادامه » آمیتیس است. اما این را هم می دانیم که ذات هنر، تدخیل سلایق و علایق است و همین ترکیب بند زشت و زیبا است که هنر را خاص می گرداند. در قامت دفاع از اجرا نیستم، قصد من در پاسخ، تنها به دفاع از ایراد هنر است و بس.
با توجه به متنی که مرقوم فرمودید تنها جهت یادآوری عرض می کنم؛ در ابتدایی ترین تعریف عناصر داستان (Literary Element)، خلق موقعیت داستان (مقدمه چینی) و سپس خط داستانی (یا همان پیرنگ) مطرح می شود که این دو در صحنه های به تصویر آمده، قاب بندی شده و طبیعتاً نیازی به توضیح این حقیر نیست. در مورد نقد سواد و یا بیسوادی عوامل، طبیعتاً نظر همگان محترم است مگر آنکه محلی از اتهام و بی حرمتی باشند...
با توجه به اینکه اشاره فرمودید نمایشنامه آرتو را قبل از اجرا مطالعه کردید ضمن تحسین این حرکت پیشنهاد می کنم یک بار هم اثر شلی را مطالعه فرمایید و سپس با کمی دقت بیشتر، اثر آرتو را از دیدگان بگذرانید و روی تمام کلمات آن که هر کدام، ساطع محور نقش های داستان اند توجه فرمایید و پس از آن برای ترقیق سو تفاهم بوجود آمده (امیدوارم قلت زمان به شما اجازه بدهد) تئوری تئاتر شقاوت را در "تئاتر و همزادش" (The Theatre and its Double) از آرتو مطالعه بفرمایید. مطمئنم سوتفاهمات بوجود آمده تا اندازه زیادی برطرف خواهند شد.
در خصوص توصیه شما به اعزام به کلاس بیان بازیگران، ضمن تقدیر از پیشنهاد شما، تنها به عرض این موضوع بسنده می کنم که جملاتی که در نمایش مشاهده فرمودید تقابل دیالوگ با مونولوگ بوده اند که بخش مهمی از مونولوگ ها از شاخه های خودگویی (Soliloquy) و تک گویی درونی اند و منطبق بر فلسفه شقاوت آرتو. در نهایت، از وقتی که بابت این اثر گذاشتید از شما تشکر می کنم.
۰۹ مهر
ای کاش امکان درج نام مستعار در دنیای مجازی وجود نداشت... بگذریم پسر شب.
- در ادبیات، مغلطه به معنای آوردن دلیل اشتباه برای استدلال است. جایی را به یاد نمی آورم استدلال کرده باشم.
- خواندن فلسفه با درک فلسفه از یک نمایش دو موضوع جدا، متفاوت و متضاد از یکدیگرند. ... دیدن ادامه » برای درک فلسفه یک نمایش الزامی به خواندن فلسفه وجود ندارد.
- هوش و زکاوت شما جای تحسین دارد که تنها با یک بار خواندن نمایشنامه، آن هم پیش از اجرای نمایش، توانسته تک گویی های متن سنگین آرتو را درک کند.
ممنون از شما، اما پیام دیگری از شما را پاسخ نخواهم داد.
به امید صداقت و آزادگی...
۰۹ مهر
دوست عزیز نام شما را در میان بازیگران دیدم. نمی دانم نام هایتان را بر اساس ترتیب ورود به صحنه نوشته اند. یا سن یا جایگاه نقشی که بازی می کنید. به هر حال هیچ کدامتان را نمیشناسم چون قبلا در نمایشی نامتان را ندیده ام. اگرهم دیده ام و به خاطر نمی آورم قصور حافظه ... دیدن ادامه » را بر من ببخشید. اما اگر شما بازیگر نقش چنچی هستید قدری صبور تر باشید و آن گونه که در صحنه تقلا می کنید نباشید. اشتباه نکنید من متن را یک بار نخواندم چون متن سنگین است و من چندان با هوش نیستم که با یک بار خواندنش آن را خوب بفهمم. جملات کلیشه ای و با بار فلسفی سنگین چون:
بروید فکر کنید به بودن یا نبودن آن هم با آن لحن تکراری.
حقیر شایسته نابودی است
قدرت به چه دردی می خورد وقتی هرکاری میخواهی انجام ندهی
و...
اینها جملاتی نیستند که حتی با یک بار خوانش متن در ذهن انسان نماند. چون هرکدامشان خیلی جای بحث فلسفی دارند و بعید است از نویسنده ای چون آرتو که چنین جملاتی را در متنش بیاورد و جنجالی بزرگ بیافریند. وی آنقدر باهوش است که اگر بخواهد چنین منظورهایی را هم بیان کند قطعا آن را مستقیم نمی گوید تا خود را درگیر مناقشه ملالغتی هایی چون من نکند. ضمنا وقتی خودتان فرمودید خودگویی هایی بوده که در خط فلسفی آرتو به متن اضافه شده من مطمئن شدم و اعتراضم را به امر اعلام کردم و گفتم که اشتباه می کنید و این جملات در خط فلسفی آرتو نیست.
البته حق با شماست و من متن شیلی را نخواندم که از توصیه به جایتان تشکر می کنم و حتما آن را هم خواهم خواند.
اینکه از نام مستعار استفاده شده به این دلیل است که ظرفیت پذیرش نقد سازنده در این مملکت پایین است و همین شما که در برابر این همه پیام مثبت ساکت بوده اید در مقابل این سخنان خام حقیر برافروخته اید و با تمسخر شم کاراگاهیتان را به کار انداختید که مثلا مچ بنده را بگیرید. باشد تا در فضایی آزاد بتوانیم رودررو مباحثه کنیم و از تبادل اندیشه هایمان بیاموزیم.
۰۹ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عالی با امکانات کم
میترا این را خواند
امین سعدی، آرام نیک بین و علی کاشمری این را دوست دارند
ممنون از همراهی و صرف وقت شما
۰۸ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خسته نباشید خدمت تمامی عوامل این نمایش زیبا. نمایش بسیار خوبی بود و دیدنش رو به همه توصیه میکنم.از نقاط قوت نمایش موسیقی فوق العاده در سراسر نمایش و نورپردازی فوق العاده اون بود.
بازی هنرپیشه ها در یک سطح نبود. چن چی و همسرش بازی فوق العاده ای انجام داده بودن.
وجود کشیش ها در اون برهه زمانی که داستان روایت میشد منطقی بود ولی یجورایی برای من وصله ناجور نمایش بودن و در تناقض با رمانتیسمی بودن که در بقیه اجرا وجود داشت.
در نهایت کار کار بسیار خوبی بود. کلی روش کار شده بود و حتما توصیه میکنم دیدنش رو به همه دوستان.
ما امشب به تماشای این نمایش نشتیم و بسیار لذت بردیم.آرزوی موفقیت دارم برای این کارگردان توانا
میترا این را خواند
امین سعدی، آرام نیک بین و علی کاشمری این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این نمایشنامه یکی از مفاخر فرهنگی غرب محسوب میشه که در سال 1819 در انگلیس نوشته شده.

این اجرا اما نمایشی متفاوت و جذاب. سرشار از فرم، حرکت، موسیقی، نور... که بر اساس برداشتی ازاد توسط اتونین ارتو، نویسنده ی فرانسوی در سال ۱۹۳۵ در سبک سوریال نگارش شده. به عبارتی حدود ۱۰ سال پس از بوجود امدن مکتب سوریال.

تغییرات و حذفیات فراوانی نسبت به متن اصلی اتفاق افتاده ولی به نظرم منظور نویسنده که داستان رو بر اساس اتفاقات واقعی نوشته، به طور جذاب و بی رحمی بیان شده.

فرم های استفاده شده جذاب بود. چه در دکور و چه روی بدن بازیگران.

موسیقی های حماسی(اپیک) انتخاب شده بسیار با فضای کار همخوان بود. و به نظرم اومد نوفل لوشاتو ارتقای خوبی به سیستم صوتی سالن داده، دست مریزاد.

صداسازی لوکریشیا، بسیار جذاب و تحسین برانگیز بود. براوو... براوو... براوو...

نوع استفاده از نورپردازی خیلی لذت بخش بود. هم نورپردازی ثابت و هم نورپردازی توسط بازیگران. بسیار جذاب.
یکی دیگر از نکات جذاب، تغییر رنگ فرم های مثلثی که جایی کاملا طلایی و جایی تماما نقره ای بود. ضمن اینکه با وجود بزرگ بودن فرمها، شدت نور در تمام قسمت ها یکسان به چشم می رسید.
ظرافت های زیادی در نور بود که بیانشون زمان زیادی می طلبه. براوو...

دکور ... دیدن ادامه » بسیار جذاب
دایره ی موجود در دکور در وهله ی اول من رو به یاد کنسرت های پینک فلوید انداخت. در حین نمایش هم نورپردازی این فرم گاهی از جلو و گاهی هم از پشت. گاهی حضور بازیگر جلوی ان و گاهی فقط سیلوت بازیگر از پشت پرده دیده می شد. عالی بود

نمایش حالات و احساسات بازیگران با استفاده از پارچه ی قرمز بسیار دلپذیر بود. و به نظر من جذاب ترین قسمت استفاده از پارچه، لحظه قتل اقای چن چی بود. عالی
طراحی لباس خیلی با فضای نمایش هماهنگ بود.

هماهنگی اکت ها، نور و موسیقی در جای جای نمایش شگفت انگیز بود.

چند نکته ای هم باید از ضعف های کار بگم. امیدوارم باعث تکمیل تر شدن نمایش بشه تا در اجراهای بعدی، کار قوی تری رو به تماشا بشینیم.

به نظرم مشکل بشه گفت سبک کار فقط سوریاله... فضای تیاتر برای خیلی از تماشاگران در ژانر وحشت قرار می گرفت که به حق هم بود. این از بازخوردهایی که از جای جای سالن شنیده می شد هم مشخص بود. فضای کار به طرز عجیبی من رو به یاد فیلم هبوط احمدرضا معتمدی می انداخت.

در قسمت هایی، بیان بازیگران کمی ضعیف می شد که باعث از دست رفتن قسمتی از نمایش می شد. بیشتر هم در انتهای جملات اتفاق می افتاد. مطمینا راهکار دشواری نداره.

کمی هم با ترجمه کار مشکل داشتم. برای مثال “می خوام در تنهایی بلرزم” و چند جای دیگر. به نظرم بهتر از این می شد منظور رو رسوند.

کمی تمرین بیشتر، کار رو پخته تر و جذاب تر می کرد.

در مجموع از کار بسیار لذت بردم.
ممنون از عصر دلچسب از تیاتری که برامون ساختید.


پس از دیدن اجرا، دوباره نظرات کاربران رو خوندم و کامنتها برام غیرطبیعی، اغراق آمیز و تعارف از دوستان عوامل تئاتر بنظر اومد. و اون داستان پردازی جالبی که یکی از دوستان نوشتند که بزای دیدن تئاتری دیگر به سالن رفته بودند و بطرز ناگهانی با تئاتر خاندان چن چی روبرو شدید و این تئاتر رو هم به تماشا نشستند... بنظر داستان غیرواقعی می اومد.""""""" نکته ی بسیار جالبی که دیدم این هست که دقیقا همان ۴ روز پیش که این کامنت رو نوشتند، برای اولین بار عضو تیوال شدند...حرفی باقی نمی مونه. با تشکر از تیوال عزیز که تاریخ عضویت شناسه ها (که قبلا در پروفایل نمایش داده نمیشد) نشون داده میشه.""""" متاسفانه من به شخصه با توجه به کامنتهای تعریفی اغراق آمیزی که در نظرات کاربران نوشته شده بود و همچنین تخفیفی که تیوال پلاس برای این نمایش قرار داده بود، ... دیدن ادامه » به دیدن این نمایش رفتم. و با کمال تاسف خیلی خیلی سرخورده شدم. از زمان و هزینه ای که برای رفتن به سالن و همچنین دیدن نمایش از دست دادم.
امروز با دقت مجدد به نظرات متوجه شدم این کامنتها یا آیدی هایی هستند که همون روزی که کامنت گذاشتند ساخته شدند، یا چند ماه قبلتر ولی به هیچ نمایشی حتی امتیاز هم نداده بودند تا اینکه درباره این نمایش وقت گذاشتند و نقدهای بلندبالای تحسین و تعریف و نمجید اغراق شده نوشته اند!!!!!
محبت و مهربانی و حمایت از دوستانتان که دست اندرکار این نمایش هستند بسیار قابل احترام و قابل تحسینه ولی آیا بهتر نیست برای وقت و هزینه ی سایر تماشاگران هم ارزش قائل بشیم؟ که با خوندن این کامنتها تصمیم میگیرند.به خرید بلیط و تماشای این نمایش .
دیشب شاهد بودم عده زیادی از تماشاچیان از دوستان و اقوام عوامل این تئاتر بودند و بنابراین برایم کاملا آشکاره که این کامنتهای تعریف و تمجید اغراقی به چه صورت اینجا نوشته شده...
سپهر، لیلا مظاهری، مینا، فصیح و roodgar این را خواندند
میترا، Farid Hoseini و نیلوفر ارسلانی این را دوست دارند
اینکه پس از اتمام ساعت کاری و خستگی، در ساعت پرترافیک خودم رو به سالن این تئاتر رسوندم و تمام بعدازظهر تا ساعت ۱۰ شب که به منزل رسیدم،زمانم رو از دست دادم.همچنین هزینه رفت و آمد و هزینه بلیط و ... و پس از اون سرخورده به منزل برگشتم. بخاطر بی دقتی در انتخاب ... دیدن ادامه » نمایش و صرفا بخاطر تخفیف تیوال پلاس و صد البته کامنتهای تحسین و تمجید اغراقی و غیرواقعی که اینجا خونده بودم، واقعا برام جای تاسفه
۰۴ مهر
مسئله ی اکانت های یک روزه ای که میان اینجا از دوست و اقوامشون به صورت برنامه ریزی شده تعریف میکنن و به به و چه چه راه میندازن، مدت زیادیه که به طرز تابلویی وجود داره تو گروه های آماتور. برای کسی که اهلش هست تشخیص نظر واقعی از غیرواقعی خیلی راحته. اما مثل ... دیدن ادامه » اینکه دوستان خیلی متوجهش نیستن. چند روز پیش دیدم ویکی پدیای فارسی خاندان چن چی هم ویرایش شده و از این نمایش و گروه به طور کامل به عنوان اجراکننده ی آرتو در ایران و طلایه دار نام برده شده :)))
۱۷ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
متاسفانه خوشم نیومد از نمایش، با اینکه زحمت زیادی کشیده شده بود و قطعا میشد با تغییراتی، مثل اصلاح نورپردازی یا تجدیدنظر در برخی فریادهای بازیگران مانند خود چن چی، نتیجه بهتری مشاهده کرد.
مقدمه نمایش هم طولانی بود.
و یه موردی که ربطی به نمایش نداشت ولی اذیت کننده بود، صدای شات دوربین عکاسی بود، من ردیف اول بودم و دو صندلی با عکاس فاصله داشتم، و این صدا باعث آزار بود واقعا.
آقامیلاد طیبی، آرام نیک بین، میترا، فصیح و علی کاشمری این را خواندند
زهره مقدم این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
متاسفانه کار رو اصلا دوست نداشتم و از هیچ لحاظ جذابیتی برام نداشت. ولی بدترین نکته حضور عکاس و عکس گرفتن دائمی او و صدای شاتر بود و همچنین نور مانیتور دوربین ایشون. جوری که با خودم فکر کردم کاش دوربین دیجیتال هیچوقت اختراع نشده بود که از هر صحنه بی دلیل ایشون پشت سر هم تعداد بیشمار عکس بگیرند . ایشون هیچ صحنه ی خاص یا جذابی رو انتخاب نمیکردند و فقط از ابتدا تا انتهای نمایش در هر ۱۰ ثانیه حداقل یکبار صدای شاتر دوربین شنیده میشد و فرصت یک دم تمرکز به تماشگر نمیداد. و البته مانیتور دوربینشون که دائم روشن بود و نورش بصورت دائم حواس بینندگان رو پرت میکرد، کاش لااقل مانیتور دوربین رو خاموش میکردند...در هرحال دوستان عزیز اگر میخوان این نمایش رو ببینید، حتما سعی کنند آخرین ردیف ممکن بلیط بگیرید شاید از صدای شاتر و نور مانیتور دوربین کمی در امان باشید
میترا این را خواند
Farid Hoseini این را دوست دارد
اجرای عکاسانشون که مجزا بود. باز چرا تو سالن عکاس داشتن اخه..
۱۰ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من برای دیدن نمایش دیگری به عمارت نوفل لوشاتو رفته بودم اما از آنجا که هنوز وقت داشتم و بلیط این کار موجود بود و دکتر صادقی را دیدم که به تماشای این کار آمده کنجکاوانه تصمیم به تماشای اجرای اثر آرتو گرفتم. متنی که تقریبا در ایران کمتر کسی سمت آن می رود و کلا ریشه تئاتر قساوت از گونه آرتویسم در کشور ما بسیار کم رنگ بوده است. خوب اول از همه انتظار داشتم دکور بلندبالا و پر زرق وبرقی را ببینم که مثلا کاخ یا کلسایی را نشان میدهد ، اما دکور تنها از چند نماد بیشتر در قالب مثلث شکل گرفته بود که در وهله اول بسیار کار را برایم جذاب تر نمود. نمایش با دو مونولوگ آغاز می شود که گویی انتهای کار را پیش از وقوع بازنمایی می کند.این دو مونولوگ توسط دو بازیگر با صدای کاملا تئاترال و شیک اجرا می شود که ظاهرا عمد کارگردان بر ایجاد ی جذابیت در آغاز کار برای همراهی مخاطب ... دیدن ادامه » بوده است. حرکات فرم اولیه کار شیرین است هرچند تا پس زمینه ای از کارنداشته باشی شاید خیلی مفهوم به نظر نرسد.اما قابهای زیبایی به تصویر می کشد. اما تکرار این فرمها پی در پی هم این احساس را بوجود می آورد که نکند کار کاملا فرمال است که ممکن است مخاطب را کمی دلزده کند،زیرا حیف است متن آرتو به زبان جاری نشود و قساوت جاری در کلماتش نادیده انگاشته شود.لیکن باقی صحنه ها دیالوگدار هستند و پس از چند دقیقه اول آغاز می شند که اغلب باز با حرکات فرم توسط خود بازیگر یا فرمر همراه است که بعضی جاها شلوغ و بی هدف به نظر می رسد. بازیگر نقش چن چی در بازی مسلط است اما اغراق زیاد در صداهایی که ایجاد می کند وفریادهایش در طول کار کمی مخاطب را عصبی می کند که دلیلی بر این نوع بازی نمیبینم. لحن کار گاها دوگانه است یا خیلی محاوره می شود یا ناگهان مثلا کلماتی چون دد منشی یا ... به گوش می رسد.لیکن بازیگران سعی کرده اند آنرا در فرم محاوره ای معتدلتر کنند. بازیهای کار دو دسته اند. بعضی خیلی خوب و مسلط و بعضی ضعیف است گویی متنی را از رو می خوانند. نورپردازی کار دلچسب است و موسیقی آن نیز بجز مواردی بسیار خوب روی کار نشسته است. من موسیقی که در صحنه چن چی و نماینده پاپ پخش می شد را بسیار دوست داشتم. در مجموع کار قابل قبول از آب درآمده و قابل توصیه کردن است.ولی جالب اینجاست که در تبلیغات مخصوص تئاتری ها اثری از آن ندیدم و خودم اتفاقی به تماشای آن نشستم.و توصیه می کنم در این زمینه فعالتر شوید. از بخش های برجسته کار به صحنه ای که به گمانم تجاوز را به تصویر می کشید و صحنه چن چی و همسرش می توان اشاره کرد که در خاطر می ماند.
در پایان به همه عوامل این کار خسته نباشید گفته و برایشان موفقیت های روزافزون خواستارم.
پس از دیدن اجرا، دوباره نظرات کاربران رو خوندم و کامنت شما برام غیرطبیعی، اغراق آمیز و تعارف از دوستان عوامل تئاتر بنظر اومد. و اون داستان پردازی جالبی که برای دیدن تئاتری دیگر به سالن رفته بودید و بطرز ناگهانی با تئاتر خاندان چن چی روبرو شدید و این تئاتر ... دیدن ادامه » رو هم به تماشا نشستید... بنظر داستان غیرواقعی می اومد.""""""" نکته ی بسیار جالبی که دیدم این هست که دقیقا همان ۴ روز پیش که این کامنت رو نوشتید، برای اولین بار عضو تیوال شدید...حرفی باقی نمی مونه. با تشکر از تیوال عزیز که تاریخ عضویت شناسه ها (که قبلا در پروفایل نمایش داده نمیشد) نشون داده میشه.""""" متاسفانه من به شخصه با توجه به کامنتهای تعریفی اغراق آمیزی که در نظرات کاربران نوشته شده بود و همچنین تخفیفی که تیوال پلاس برای این نمایش قرار داده بود، به دیدن این نمایش رفتم. و با کمال تاسف خیلی خیلی سرخورده شدم. از زمان و هزینه ای که برای رفتن به سالن و همچنین دیدن نمایش از دست دادم.
محبت و مهربانی و حمایت از دوستانتان که دست اندرکار این نمایش هستند بسیار قابل احترام و قابل تحسینه ولی آیا بهتر نیست برای وقت و هزینه ی سایر تماشاگران هم ارزش قائل بشیم؟ که با خوندن این کامنتها تصمیم میگیرند.به خرید بلیط و تماشای این نمایش .
دیشب شاهد بودم عده زیادی از تماشاچیان از دوستان و اقوام عوامل این تئاتر بودند و بنابراین برایم کاملا آشکاره که این کامنتهای تعریف و تمجید اغراقی به چه صورت اینجا نوشته شده...
۰۴ مهر
سها تابان دوست عزیز
اینجا نوشتن رو وظیفه ی خودم دونستم
بخاطر علاقه بسیار زیادی که به هنر تئاتر دارم، در اکثر مواقع حتی اگر کاری ضعیف هم ارائه شه، پس از دیدنش سعی میکنم کامنت و نظر منفی ای اینجا ننویسم ، برای احترام به زحماتی که اون گروه نمایش کشیدند. ... دیدن ادامه » ولی برای این نمایش نتونستم سکوت کنم. چون خودم بخاطر این این تعدد کامنتهای تمجید و تحسین اغراق شده به دیدن این نمایش رفتم و وقت کل بعدازظهرم رو در ترافیک خسته بعد از تمام شدن تایم کاری، رفت و آمد و هزینه اش به سالن در ترافیک سنگین اون ساعت و همچنین هزینه بلیط... رو از دست دادم. نه تنها لذتی نبردم و چیزی یاد نگرفتم، بلکه بسیار سرخورده به منزل برگشتم. در ضمن چون زودتر از تایم نمایش به محوطه رسیده بودم،متوجه شدم و دیدم که اکثر تماشاچیان از دوستان و یا دوست و اقوام دوستان عوامل نمایش هستند...امروز کامنتها رو مجددا مرور کردم،کامنتهایی که باعث شده بودند بلیط بگیرم و نمایش رو ببینم... و دوباره خوندن کامنتها پس از دیدن اجرای دیشب و شرایط دوستان و اقوام و آشنایان ....همه واقعیت رو برام آشکار کرد. و مطمئن شدم این کامنتهای مثبت در واقعا تبلیغ این نمایش بوده...
بنابراین بخاطر حس بدی که گرفته بودم، وظیفه دونستم نظر واقعی ام رو اینجا بنویسم.
و قطعا این آخرین تجربه ام بود که با خوندن کامنتها برای دیدن یک نمایش نتیجه گیری کنم . چون من برای این نمایش حتی یک کامنت منفی هم در نظرات ندیده بودم!!! بهر حال این هم تجربه ای بود، البته یک تجربه تلخ
۰۴ مهر
دوست عزیز و ارجمند،
1- من رویا معارفی دانشجوی رشته بازیگری هستم.
2- در دوره اهی استاد صادقی شرکت کردم و می دونم ایشون چقدر نکته سنج هستند در انتخاب کار.
3- برای دیدن نمایش شاتر شیطان رفته بودم که به تماشای خاندان چن چی نشستم.
4- با هیچکدوم از عوامل کار هم نه نسبتی دارم نه آشناییتی.
5- اتفاقا حرفت اینجا درسته. من به احترام گفته کارگردان برای خودم آی دی تیوال ساختم و برای این نمایش نظر نوشتم.چون بسیار رفتار و حرفشون صادقانه بود.
6- من تقریبا 60% از نمایش انتقاد کردم.عجیبه که شما نقد من رو تعریف اغراق شده دانستید!!!!!!!!!!!!!!!
7- اگر شما اطلاعات تئاتری دارید حتما میدانید، آرتو کیست و کار کردن متنهاش چه جسارتی می خواد.
8- و جسارتا تلاش شما برای پاسخ کاملا غیر تخصصی مثل ماندن در ترافیک و غیره ... رو برای همه نظرات بقول خودتون ساختگی ،من رو در این فکر فروبرد که نام نا مشخص و اصرار شما بر توجیه بد بودن این کار بسیار عجیب تره تا نظرات باقی.
9- ... دیدن ادامه » نظر دادن حق طبیعی هرکس هست. و شما به من به عنوان یک فرد بی طرف که فقط نظرش رو گفته توهین کرده و آزادی من رو زیر سوال بردید.
آیا این رفتار حرفه ایه؟
من منتظر پاسخ نیستم.
فقط مواردی رو که احساس کردم براتون جای سواله. شفاف کردم.
موفق باشید.
۰۸ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام. با عرض خسته نباشید خدمت همه دوستان و همکاران عزیز که در این نمایش زحمت کشیدن و نمایش نسبتا قابل قبول رو به اجرا در آوردن.جلوه های بصری نمایش به نسبت ژانر نمایش بسیار حرفه ای و جالب در نوع خودش بود.ایرادی که میشه به نمایشتون گرفت این بود که زمان نمایش بسیار بسیار پایین بود به نسبت اصل رمان و در واقع یک شو از یک رمان بود.در یک قاب ٤ یا گاها ٥ زاریه از رمان به نمایش درآمدت بود که بیننده توان پیدا کردن خط جریان رو از دست میداد و گاها با فریادهای بلند فوکوس کشیده میشد از تماشاجی که عموما بی دلیل و exaggerate مینمود.درسته که سرعت در اجرای نمایش و دیالوگ باعث بالا رفتن کیفیت کار میشود اما از طرفی بیش از حد بودن این امر تماشاچی را سردرگم و رمان و نمایش را خراب می کند.اجرای دیالوگ بت هم در نمایش ضعف کارگردانی را بیان میکند.به نظرم زمان نمایش بیشتر شود و قابها ... دیدن ادامه » متنوع تر باشد تا یک نفر همیشگی همیشه جلو با تماشاچی و در حال جذب دید تماشاگر باشد.نور پردازی و صدا و قسمت بصری نمایش بسیار جذاب بود.
چقدر جالب دوست خوبم که ۴ روز پیش که عضو تیوال شدید،دقیقا همون تاریخی هستش که این کامنت رو نوشتید. برام عجیبه شما با این نقد دقیق و موشکافانه تون تا به امروز تئاتری ندیده بودید یا نظری راجع به نمایش نداشتید و از همه مهمتر تا ۴ روز پیش اصلا عضو سایت تیوال ... دیدن ادامه » نبودید!!!!!
۰۴ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیشب به تماشای این نمایش نشستم و لازم دیدم نکاتی را از هر دو نظر مثبت و منفی برای رفع ایرادات و افزایش توانایی ها متذکر شوم. اولا از آنجا که در تیوال از این نمایش به سبک سورئال اجتماعی یاد شده است باید بگویم نمایش خاندان چن چی به کارگردانی جناب سعدی اثری رئال و جادویی است که بهتر است از این نمایش به عنوان «رئالیسم جادویی» یاد شود تا سورئال اجتماعی, چراکه تفاوت این دو سبک زمین تا آسمان است و نیاز به توضیح بیشتر نیست. خاندان چن چی نمایشی افسار گسیخته ای است که به تدریج رام میشود و این مهم مدیون کارگردانی آقای سعدی و بازی روی ریتم بازیگران است و البته که متن نمایشنامه شایسته چنین ریتمی است و باید آفرین گفت به کارگردان و بازیگران بابت حفظ این ریتم در مدت زمان یک ساعت اجرا. دوما وجود صحنه هایی بدون دیالوگ در ابتدای کار که مدت حدودی یک ربع از نمایش را شامل ... دیدن ادامه » میشد احتمالا برای افزایش تاثیر پذیری سبک بر مخاطب بود که به نظر شخصی من اگر این صحنه ها به صورت پراکنده در اجرا قرار داده میشد مخاطب راحت تر با سبک ارتباط برقرار می کرد چراکه شروع با ضربآهنگ شدید بستگی زیادی به نوع اجرا و نمایش نیز خواهد داشت که به نظرم برای این نمایش جواب نمی دهد. سوما استواری این نمایش به قدر زیادی به متن وابسته است و از آنجایی که تعدادی از بازیگران از جمله آقای کشوری بازیگر چن چی (که با حرکات بینظیر بدنشان و اکت قوی خود, من را مجذوب کردند) در ادای جملات سریع و شتابزده عمل میکردند و آن صلابت موجود در نمایشنامه دیگر به دل مخاطب نفوذ نمی کرد. چهارما دختری است که توسط پدرش مورد تعرض قرار گرفت, بر همگان واضح و مبرهن است که چنین دختری توانایی فریاد زدن های قوی و دفاع از حق و حقوق خود را درست در صحنه ی پس از تعرض ندارد, این ذات انسان است که پس از بوجود آمدن چنین مسئله ای آن هم به این بزرگی (زنای با محارم) شخص در لاک دفاعی خود فرو می رود و گوشه گیر میشود نه اینکه این مسئله را در دربار جار بزند و حتی جلوی مادرش به معشوق خود هم به راحتی بگوید که چه بر سرش آمده است. شخصا موردی را که خیلی پسندیدم و دوست داشتم پس از صحنه قتل بود زمانی که چن چی از سالن خارج میشد و درود و آفرین میگویم بر ذهن خلاق کسی که چنین ایده بکری را برای این صحنه داده است. در آخر اینکه برای من ثابت شد آقای سعدی کارگردانی جوان و ریسک پذیری جسور است که خوب کارش را بلد است و مثال آن جمع کردن گروه بازیگری به این قدرت و در آوردن اجرایی به این خوبی است. تبریک میگویم به تک تک عوامل این تئاتر و اینکه نگران نباشید چراکه از پس زحمات تمرین شش ماهه, خوب بر آمدید.
فلسفه های موجود در سوررئالیسم:
فلسفه علمی که همان رویکرد فروید به روانکاوی است.
فلسفه اخلاقی که با هرگونه قرارداد مخالف است.
فلسفه اجتماعی که می‌خواهد با ایجاد انقلاب سوررئالیستی بشریت را آزاد کند.
فلسفه اجتماعی سوررئالیسم، شعار سعادت بشری را دارد ... دیدن ادامه » و می‌خواهد آدمی را از قید تمدن سودجوی کنونی نجات بخشد، در عین اینکه بازگشت به گذشته را هم نمی‌پذیرد. در اصل از مواد مرام نامهٔ این مکتب به خوبی می‌توان دریافت که بنیان‌گذاران این مکتب در اندیشهٔ رهایی از هر نوع اسارتند و هدف آن‌ها در وهلهٔ اوّل پاشیدن آبی بر جنگ بوده‌است.
شاید نمایش خاندان چن چی در جستارهای دیگر و قالبهای دیگر بگنجد و آنهم بدلیل نزدیکی فراواقع گرایی و واقعیت حاکم بر نمایش و جامعه ی نمایش ماست، اما متد و شیوه ی اجرایی ما بر اساس اصول گفته شده در بالا و در قالب سبک سوررئال پایه ریزی شده...
موفق باشید...
۳۱ شهریور
چه خوب میشد اگه اسپویل نمیکردید
۰۳ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

بسیار عالی، بسیار عالی و بسیار عالی
بدون اغراق اصلا انتظار چنین اجرایی را نداشتم. البته به این معنی نیست که نقایص کار را نادیده گرفت اما اصلا نقایص این نمایش در حد و اندازه ای نیستند که سنگینی وزن این اجرای خوب را تحت تاثیر قرار بدهند. یک چنین نمایشی با چنین موضوعی مهم و از آن مهمتر نویسندگانی توانمند، بدون اغراق جرأت اجرا می خواهد و من، تمام قد به احترام این اجرا و این تیم می ایستم.
خیلی خیلی خوشحالم که فرصت نمایش هنوز باقی مانده و قدر مسلم یکی دو بار دیگر این اجرای خوب را به تماشا می نشینم.
با اجازه کارگردان اثر که در انتهای نمایش اشاره فرمودند نقدشان کنیم، تلاش می کنم نقدی انجام دهم اما تأکید می کنم این نقد اصلا به معنای زیر سوال بردن این اجرای خوب نیست.
نورپردازی جای کار بیشتری داشت. می توانست با ترکیب بندی های بیشتر صحنه ای که لوکرشیا و چن ... دیدن ادامه » چی بر سر مهمانی شب گذشته شان بحث می کردند بهتر باشد. و یا همان صحنه مهمانی چن چی که به گفته خودش به مجلس قاتلان تبدیل شد می توانست هم خشونت بیشتری داشته باشد و هم ترس بیشتری به ذهن تماشاگر تزریق کند. انتخاب برخی موسیقی ها بسیار خوب بود اما برخی دیگر می توانست بهتر باشد. به نظرم ایرادی نداشت از کارهای معروف و یا حتی صحنه های معروف فیلم های با این ژانر گزینش می شد. سالن به نظرم در پخش موسیقی مشکلات زیادی داشت، پایین و بالا رفتن تُن صدا مناسب نبود و بعضا تا اندازه ای آزاردهنده بود.
اما ظرافت های کار بسیارند و واقعا دیدن این کار را به دل آدم می نشاند؛ تمپوی بازیگران در تک تک صحنه ها فوق العاده است و تماما حس و حالی که باید به تماشاگر القا کند را القا می کند. لبخند خشک، تلخ و پرمعنی اهریمن در صحنه آخر که حاکم زمانه شده... و یا ضجه افراد خانواده چن چی در همان صحنه، یا شستن دست نماینده پاپ در ظرف آب و گول زدن فرزند چن چی که اشاره به محاکمه مسیح (عدالت به زمین آمده) توسط پونتیوس پیلاطس داشت، و یا استفاده از لباس کشسان قرمز و ترکیب بندی آن با نور از پشت و بالا که مشخصا یک پیام سرراست را به بیننده منتقل می کند و ... و ... و ... زیاد است نقاط مثبت و خوب این اجرا.
فقط تلاش می کنم تمام صحبتم را در یک جمله خلاصه کنم:
یک نمایش تحسین برانگیز...
میترا و س محمدی این را خواندند
امین سعدی، رویا م و بهروز صیامی این را دوست دارند
طی هماهنگی های صورت گرفته مسائل ناشی از صوت تا حدود بسیار زیادی برطرف گردید سپاس از توجهتان
۲۸ شهریور
ممنون
۳۱ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید