تیوال نمایش کامنت
S2 : 07:09:12
  ۱۶ فروردین تا ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۴
  ۲۱:۰۰
  ۱ ساعت
 بها: ۲۵,۰۰۰ تومان

: بهار کاتوزی، محمد منعم
: یوسف باپیری
: (به ترتیب حروف الفبا) بهرام افشاری، ستاره پسیانی، هوتن شکیبا، بهار کاتوزی، نوید محمدزاده

: محمد قدس
: پیمان قاسم‌زاده
: سمانه حسینی
: علی صفری
: علی شهبازی
: آرمان کوچکی
: مهدی آشنا

گروه کارگردانی
: دکتر فرهاد مهندس‌پور
: اشکان خیل‌نژاد
: رها جهانشاهی
: داود ونداده
: پریا وزیری

گروه تبلیغات
: گروه تیاتر تازه
: روح الله زندی فرد
: علیرضا حسینی
: سعید روستایی

کاری از گروه تیاتر تازه

خرید بلیت دیگر صندلی‌ها در سایت: www.gisheh.net

شهر:
تهران

گزارش تصویری تیوال از نشست نقد و بررسی نمایش کامنت / عکاس: سارا نوروزی

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از نمایش کامنت (سری دوم) / عکاس: آرزو بختیاری

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از نمایش کامنت (سری نخست) / عکاس: آرزو بختیاری

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از آیین افتتاح نمایش کامنت / عکاس: آرزو بختیاری

... دیدن همه عکس ها »

آواهای وابسته

مکان

خیابان طالقانی، خیابان شهید موسوی شمالی، جنب خانه هنرمندان، تماشاخانه ایران‌شهر
تلفن:  ۸۸۸۱۴۱۱۵_۸۸۸۱۴۱۱۶


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
بوی خوش پول
و مصرف کنندگانِ مسخ شده
اولین یادداشت تان مبارک باشد امیدوارم آخرینش نباشد.
به تیوال خوش آمدید.
۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خوب راستش من یک تیاتر دوست داشتم برم !! دیدم اگر بخواهم منتظر بمانم تا در موضوعات مورد علاقه ام مثل "مردی برای تمام فصول" و "سقراط" و حتی "مرگ فروشنده" تیاتر برم، دوری ام از نمایش طولانی میشه و از اونجایی که دلم برای فضای تیاتر و آدمهایی که در این حوزه کار می کنند و حتی به عنوان تماشاگر کنارشون میشینم، زود به زود تنگ میشه و نیز خواندم استاد عزیزم آقای چرم شیر هم به دیدن این نمایش رفته است....
هدف من برآورده شد !! ولی مطمئنا این نمایش از یادم خواهد رفت، به زودی !!
نمایش قابل احترامی بود . بررسی گذشته افراد و شرایط در شکل گیری شخصیت افراد و نتیجه ان جامعه ای بی نظم و ناکارامد با افرادی اسیب پذیر،بی ثبات و قدرت طلب. نماد هایی مثل صندلی ، آب، لباس و... هم کمک زیادی به متن می کرد اما موضوع هم از لحاظ روانشناسی و هم جامعه شناسی تا حدود زیادی خام باقی ماند. نیاز به دیالوگ کمتر و بازی های پخته تری بود . مخصوصا بازی باور ناپذیر خانم کاتوزی . بازی ها در مورد اقای شکیبا و افشاری هم بیشتر در راستای جلب تماشاگر عام بود تا خود متن. نورپردازی و اهنگ کار هم میتوانست تاثیر بسیار بیشتری داشته باشد اما بسیار ساده برگزار شده بود.
به هر حال این اثر حتما ارزش پیشنهاد دادن برای تماشا را دارد .
کامنتی بر نمایش «کامنت»: خوب بود... لذت بردیم...
احسان زیورعالم


تئاتر مستند، گونه تئاتری نسبتاً مهجوری در ایران است، تئاتری که به زعم مورخان تئاتر با «مرگ دانتون» بوخنر از فضای هنری قرن نوزدهم سر برآورد تا در قرن بیستم موجب شکوفایی چهره¬های شاخصی چون پیسکاتور، برشت و وایس را فراهم کند. تئاتر مستند را می¬توان یکی از مناقشه¬آمیزترین گونه¬های تئاتری دانست که همواره محل جدل میان نظریه-پردازان تئاتری بوده است.
یوسف باپیری با بیان این مساله که «کامنت»، تازه¬ترین اثرش به گونه¬ای تئاتر مستند به حساب می¬آید، جرقه¬ای را روشن می¬کند تا درباره تئاتر مستند و وجوه آن در اثر باپیری صحبت کنیم. اگر بخواهیم خلاصه¬ای از آنچه در «کامنت» می¬بینیم را ذکر کنیم، به مجموعه¬ای از جملات مبهم دست خواهیم یافت. چند بازیگر در حال تمرین نمایشی هستند که در آن داستان قتل ... دیدن ادامه » دختری به دست یک پسر و سکته کردن دختری در خیابان از هراس پاشیده شدن اسید را نقل می¬کنند. اما این گروه نمایشی به نحوی در روابط میان خود درگیری دارند. ولی این متن خلاصه به هیچ عنوان تصویری از این نمایش به حساب نمی¬آید و علت آن فرم اجرایی است که باپیری برای نمایش خود انتخاب کرده است.
نگاه فرم¬گرای باپیری بعلاوه تاکیدش بر گرایش به تئاتر مستند را باید در آرای آتیلیو فاوورینی جستجو کرد. این استاد تئاتر دانشگاه پیتزبورگ با تاکید بر اهمیت فرم در تئاتر مستند بر این باور است که ”ویژگی اساسی فرم در تئاتر مستند اعتماد کامل به واقعیت¬هاست تا رخدادهایی موهوم موجود در مدارک تاریخی ثبت شده.“ فرم همان چیزی است که در نمایش «کامنت» خودنمایی می¬کند؛ ولی سوال این است که «کامنت» قرار است چه چیزی را مستندوار بازگو کند و انتخاب چنین فرمی برای این نمایش می¬تواند در راستای آرای فاورینی اعتماد به واقعیت باشد؟
پاسخ به این دو سوال برای مخاطب این نمایش کمی مبهم و سخت خواهد بود. چرا که در ساده¬ترین تعریف از تئاتر مستند با عبارت «نزدیک شدن به تاریخ آن گونه که واقعاً رخ داده است» مواجه می¬شویم. این همان تصویری است که عموماً مخاطب تئاتر از تئاتر مستند می¬داند. «مرگ دانتون» به عنوان اولین نمونه کامل یک تئاتر مستند به شدت وابسته به مستنداتی است که بوخنر مطالعه کرده بود. حجم عمده دیالوگ¬های، همان کلمات و جملاتی است که از زبان شخصیت-های در کالبد حقیقی¬شان بر زبان رانده شده بود. اما در «کامنت» چه واقعیت تاریخی در حال نقل شدن است؟ جواب این سوال به شدت دوپهلوست؛ چرا که هم می¬توان برای آن واقعیتی تاریخی در نظر گرفت و هم می¬توان منکرش شد. از این منظر می¬توان آن را رد کرد که در «کامنت» مخاطب با هیچ واقعه تاریخی – به آن معنا که در ذهن مخاطب حک شده است – مواجه نمی¬شود؛ بلکه نقل دو داستان نسبتاً جنایی – روانکاوانه را می¬شنود – حتی آن را تماشا نمی¬کند. اما اگر از این منظر به این «کامنت» نگاه کنیم که در زمانه¬ای روی صحنه می¬رود که در یک سو مساله اسیدپاشی یک دغدغه عمومی در ایران به حساب می¬آید و در سوی دیگر با افزایش جرم و جنایت در میان نسل جوان دست و پنجه نرم¬ می¬کنیم، وضعیت کمی متفاوت می¬شود. در این صورت «کامنت» تبدیل به «شوک» تئاتری می¬شود.
برخورد با «کامنت» با این تعاریف یک انحراف از واقعیتی است که روی صحنه جاری است و حتی بیان مطلب فوق ذهن را درگیر این ابهام می¬سازد که هر اثری با رگه¬های جنایی – روانکاوانه می¬تواند تئاتر مستند باشد، موضوعی که در بیشتر نمایشنامه¬های به نگارش درآمده جاری و ساری است. پس می¬توان به این نتیجه نیز رسید که «کامنت» یک تئاتر مستند نیست؛ چرا که هیچ ما به ازای بیرونی منحصر به فردی برای دو داستان نقل شده، به شکل مستقیم به مخاطب ارائه نمی-شود؛ مقایسه کنید با نمایشنامه¬ای چون مورد جی. رابرت اوپنهایمر که در آن یک واقعه تاریخی شناخته شده برای عموم مردم – انفجار بمب¬های اتمی در ژاپن – دستمایه اثر قرار می¬گیرد. حتی می¬توان این دو داستان را در حد دو مونولوگ در قالب یک معضل اجتماعی به حساب آوریم.
اما «کامنت» باپیری وجه دیگری نیز در خود دارد و آن هم ما وقعی است که میان بازیگران رخ می¬دهد؛ گویی زندگی واقعی آن نیز بر کلیت اثر تاثیر می¬گذارد. اولین نشانگانی که برای این مساله انتخاب می¬شود، نام¬هایی است که هویت واقعی بازیگران را آشکار می¬کند. گویی قرار است آنان خود را بازی کنند. از این منظر شاید بتوان «کامنت» را یک تئاتر مستند خواند. ولی باز هیچ ما به ازایی یافت نمی¬شود که دال بر واقعه¬ای از زندگی بازیگران خارج از چارچوب روایت باشد. حتی واکنش نهایی چند تن از بازیگران در انتهای هر پرده که رازی از زندگی را فاش می¬کند، تنها در حد خطوطی از نمایشنامه باقی می¬مانند نه یک خوداعتراف.
پس درک این مطلب که چرا باید کامنت یک تئاتر مستند باشد موضوعی مبهم و الکن است. البته به قول رابرت لیچ، نویسنده کتاب «چگونه یک نمایشنامه مستند بنویسید» ”درست همانطور که هیچ تعریف مسلم و قاطعانه¬ای درمورد تئاتر نمی¬توان داشت... مثلاً اینکه آیا تئاتر باله است؟ آیا نمایش¬های خیابانی تئاتر هستند؟ به همین دلیل نمی¬توان تعریف مسلم و قاطعانه¬ای برای نمایش مستند ارائه داد.“ ولی می¬توان برای «کامنت» به تعریف مسلمی نزدیک شد. «کامنت» از نظر نگارنده یک بازی است و این بازی دال بر نوعی خودآگاهی است که در کلیت اثر متبلور می¬شود. این خودآگاهی نیز به شدت برشتی است – که از قضا یک چهره¬های تئاتر مستند به حساب می¬آید. برشتی بودن نمایش «کامنت» زمانی برجسته می¬شود که فرم انتخابی آن تبدیل به قواعدی می¬شود که مخاطب در طول اثر آن را فرامی¬گیرد و البته قرار است در این بازی نیز شرکت کند. اشاره من به صحنه¬ای که مهمانان را روی صندلی می¬نشانند تا جایگزین نوید محمدزاده در تمرین شوند و در نهایت این بهاره کاتوزی است که در تمام شب¬ها انتخاب می¬شود. همین جاست که «کامنت» دچار نوعی اختلاف سطح در دو محوری است که در پیش گرفته است. از سویی قواعدی را پایه¬ریزی می¬کند و مخاطب را با آن آموزش می¬دهد؛ ولی این قاعده به شدت شکننده است. چون نه تنها هیچ یک از آن برگزیدگان از انفعال خارج نمی¬شوند؛ بلکه نوعی تقدیر محتوم بر نمایش سایه افکنده است؛ آن هم بهاری است که در چه بخواهیم و چه نخواهیم او انتخاب کارگردان نمایش است. پس بازی شکست خورده است و پیشتر روی کاغذ نتیجه¬اش رقم خورده است.
اگر یادگیری قواعد – که منجر به تنش میان بازیگران هم می¬شود – را نوعی آموزش بدانیم، می¬توان به این مساله بازگردیم که با تئاتری مستد روبروییم – چرا که تئاتر آموزشی برشتی نوعی از تئاتر مستند محسوب می¬شود – ولی این بازی قواعد خود را رعایت نمی¬کند. برای مثال در قسمت سوم نمایش که قرار است بازیگران به سوال¬های هم جواب دهند، دیگر اثری از صدای کارگردان نیست. صدای کارگردان طبق قاعده بازی، کار داوری را به عهده دارد؛ اما به ناگاه در بزنگاهی صدایش قطع می¬شود و باز در قسمت چهارم ظهور می¬کند. فقدان این صدا موجب بحران می¬شود. مخاطب می-داند این بازی بخشی از تمرین این بازیگران است که باید زیر نظر کارگردان – داور، اجرا شود. ولی خبری از این داور نیست؛ چرا که حضورش خلق بحران را مختل می¬کند و نمایش مسیری دیگری را باید طی کند. این باز خود تخطی از اصول بازی است. چرا که مشخص می¬شود نمایش طبق یک متن صلب و بسته پیش می¬رود و جایی برای برون رفت از یک بحران دراماتیکی وجود ندارد. برای همین است که مخاطب برگزیده باید منفعلانه روی صندلی بنشیند و هیچ کنشی ارائه ندهد. باپیری در این بازی تخطی می¬کند. خیلی ساده می¬تواند مجال بیشتری به چهره¬های روی صندلی دهد، بخصوصاً آنکه آنان را از میان بازیگران انتخاب می¬کند.
شاید به نظر می¬رسد که شکستن قواعد بازی در «کامنت» بخشی از فرم نمایشی است. دلیل این مدعا نیز روی صحنه می¬بینیم که نوعی مسابقه میان بازیگران در جریان است که حکم «چه کسی دیالوگ بگوید» را دارد. ولی باز آنچه این نگرش را مخدوش می¬کند از پیش تعین شده بودن تک تک کنش¬هاست. اگر نمایشنامه با توجه به فرم اثر به رشته تحریر درمی¬آمد، خروج بازیگران و جایگزین شدنشان می¬توانست حالتی تصادفی پیدا کند که نمی¬کند. طبق تیزر این نمایش همواره این نوید محمدزاده است که تمرین را ترک و بازمی¬گردد.
پس «کامنت» را نه می¬توان نوعتی تئاتر مستند قلمداد کرد و نه یک بازی سرخوشانه در چارچوب پر رنگ و لعاب تئاتر پست¬مدرن؛ بلکه نمایشی است خلاق که می¬تواند مخاطبش را همراه کند و طبق اصول برشتی مدام فاصله¬گذاری کند، بار احساسی معضلات اجتماعی را بکاهد و با تکرارهایش شامه کارآگاهی مخاطب را بیدار کند. «کامنت» نمایش خوش¬ساختی است که قرار است جامه تئاتر تجربی را به تن کند؛ ولی نیمه¬آگاه بودن عوامل اجرایی، این جامه¬ای همچون لباس بازیگران نمایش بر تن نمایش می¬کنند؛ لباسی که تکه¬هایی از آن نیست. شاید از زیر دست طراح لباس در رفته باشد و آن را دال بر کم¬تجربگیش می¬گذاریم.
از این نوشته ی مفصل و تحلیلی و پر از اطلاعات مفیدتون استفاده کردم.
سپاس.
۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
این نمایش را دوست نداشتم. مگر باید هر نمایش مخاطب خاص داشته باشد؟! مگر همه تماشاگران یک نمایش، باید دانش آموخته فلسفه باشند؟! تازه مگر هر نمایشی اگر ارتباط برقرار نکرد با تماشاگرش، باید با کامنت های سوفسطایی توجیهش کرد؟ بازیگران این نمایش همه قوی بودند که بارها توانمندی خود را اثبات کردند؛ اما نمایش چه برای گفتن دارد؟!! نمایش خشونت؟ داستان خشونت جاری؟ به زبانی اینگونه غامض!! برای آنچه هر روز در جامعه ی ما برای همه عوام و خواص، عیان است؟ درد بازیگران تاتر ، درد جامعه است یا درد جامعه تاتر؟! من به خشونت اسید پاشی و دختر ستیزی بگریم یا به دعوای بی ارزش و مضحک و محدود شغلی؟
وقتم را با دیدن این نمایش تلف شده دیدم...
با بخش عمده ای از کلام شما موافقم غیر از فلسفی خواندن نمایش.
بعید میدونم کسانی که این نمایش باب سلیقه شون بوده، لزوما از دانش عمیق فلسفی برخوردار بوده باشن. کوشش برای بیان متفاوت و غیرمتعارف از یک موضوع پیش پا افتاده نمیتونه دغدغه انسانی که در مسیر فلسفه ... دیدن ادامه » قدم نهاده، باشه.
۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برای بار سوم دیدمش...

آدم واقعا افتخار میکنه به تک تک اعضای این گروه فوق العاده...

سخت ترین کار برای یک بازیگر اینه که نقش خودشو روی صحنه بازی کنه

به نظرم هر چی بیشتر نمایشو میبینم بیشتر میفهممش.
آقای باپیری گفتند هرشب تغییرات جزئی در نمایش بوجود می آید.
میشه یکم از این تغییرات در سه شب نمایش بگید
۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۴
خانم اسلامی خیلی ممنون بابت توضیح کاملتون

به نظر من اگه هرشب یکی قهر می کرد و صحنه ترک می کرد میتونست خیلی جذاب تر باشه و ای کاش فقط ستاره این وظیفه نداشت که تمام داستان هارو دوباره بازی کنه باز هم می شد که شب های مختلف بازیگرای دیگری به جای ستاره تنها ... دیدن ادامه » بمانند و بازی کنند.مثلا در یک هفته اجرا همه بازیگران حداقل یکبار به جای ستاره اون صحنه آخر بازی می کردند که البته ما از هدف کارگردان بی اطلاعیم.

۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۴
خواهش می کنم،
موافقم ، مثل تفاوت صحنه ی پرسش و پاسخ در هر سه اجرایی که دیدم. ا
من متاسفانه نتونستم در نشست نقد و بررسی حضور داشته باشم وگرنه سوال های زیادی پیرامون نمایش ذهنم رو درگیر کرده که هرچند با سه بار دیدن تعداد کمی از سوال ها پاسخ داده شد.
۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عاشق دیدن نمایش هستم و از این کار لذت میبرم....
دیشب کامنت رو دیدم و افتخار میکنم که شبی این نمایش رو دیدم که جعفر پناهی هم داشت این نمایش رو میدید...
ولی دیدشب هیچ لذتی از دیدن نمایش نبردم... چرا؟؟؟
چون ٢٥ هزار پول بلیط نمایشی رو داده بودم توی یک سالن خصوصی و قرار بود برم راحت روی یک صندلی بنشینم و مثل همیشه از دیدن نمایش لذت ببرم.... ولی نبردم.... صندلی وجود نداشت البته فقط تو چهار ردیف آخر که متاسفانه منم تو همون ردیف ها بودم...دو تکه ابر بود ... نمیدونم صندلی های این چند ردیف رفته بود تعمیر یا.... پشتی من به حدی عقب بود که اصلا نمیشد تکیه داد.... پشتی ردیف جلویی هم چسبیده بود به پای من که یا میبایستی خیلی پاهام رو باز میکردم یا کاملا خم میکردم به سمت زمین تا جا بشه....( من هم دیسک کمر دارم هم زانو درد شدید)....
تمام طول اجرا از بس درد جسمانی داشتم فقط نگاهم به ... دیدن ادامه » ساعت موبایلم بود که چرا این نمایش تموم نمیشه.....
الان سوال من اینه کی مقصره لذت نبردن من از نمایش کامنته؟!!!
پروانه بانو

مقصر اصلی لذت نبردن از یک اثر هنری به غیر از دلایل فنی هر اثر هنری که جای بحث دارد اگر مربوط به سالن و کیفیت سخت افزاری سالن باشد به نظر شخص من خود مخاطبین و تماشاگران هستند.

وقتی ما به عنوان تماشاگر با صرف هزینهای به سالنی مراجعه می کنیم ... دیدن ادامه » و می بینیم اندازه حتی نصف هزینه صورت گرفته خدمات رفاهی دریافت نمی کنیم و به خودمون این زحمت نمی دیم این نارضایتی از طریق مسئول درستش که روابط عمومی اون سالن باشه به گوش مدیریت برسونیم چه انتظاری دارید ؟؟

اشتباه نشه منظورم شخص شما نیست که شاید این کار کرده باشید. منظور من یک برایند کلی از رفتار مخاطبین است که اینجور مواقع دیواری کوتاه تر از دیوار گروه های تئاتری پیدا نمی کنیم و همه گلایه های خود را به آنها و یا مسئولین حراست سالن منتقل می کنیم که می تونم بگم قدرت تصمیم گیری و تاثیری گذاری به مراتب کمتری نسبت به مدیریت سالن دارن.

ای کاش مخاطبین هم اندکی از وقت و انرژی خود را برای منتقل کردن این گله مندی ها به مدیریت سالن ها می گذاشتند
۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اجرا و شاید بازی گیری از بازیگران عالی بود...
ریتم تند و هارش نمایش هم بسیار گیرا بود
من از دیدن این نمایش خیلی لذت بردم

در سبک خودش به نظرم کار خوبی بود، به تمام هنردوستان دیدن این نمایش را در روزهای باقیمانده توصیه می کنم.
علی جعفریان و محسن سرابی این را خواندند
farhad riazi، محمد رحمانی، علی عبدالرحیم و سپیده این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"کامنت رو دوست داشتم"
البته دوست‌داشتنی که خیلی خیلی نزدیک "دیدم"ه
ولی به هر حال بازی بازیگرا باعث شد دوست داشتم رو بزنم
"کامنت" به نظرم خیلی جاها در حد ایده می‌مونه
و ازش فراتر نمی‌ره
اتفاقی که می‌افته تا حدودی قابل حدسه که واقعی نیست
و شاید واقعی جلوه دادنش خیلی اهمیتی برای گروه نداشته باشه
ولی وقتی تغییری که مدنظره داده می‎شه
کار دیگه جلو نمی‌ره
و بازی صندلی آخر کار هم به نظرم بیش‌تر مثل یه موقعیت اومد که نویسنده یا کارگردان دوستش داشتن
و خواستن ازش استفاده کنن
ولی ربطی به بقیه اجرا نداشت
البته با توجه به اسمِ "کامنت"
شاید اول و آخر کار به‌ش مربوط می‌شد و اتفاقای اون وسط ربط زیادی به بقیه کار نداشت
سعی شده بود مفهوم خشونت توی همه موقعیت‌ها اعمال بشه و البته این اتفاق افتاده بود
ولی ... دیدن ادامه » ارتباط محکمی بین بخشای مختلف با هم وجود نداشت
(خصوصن بازی صندلی)
از دیدنش راضی‌ام
ولی در حدی که انتظار داشتم قانعم نکرد.

شبی کار رو دیدم که حبیب رضایی، الهام کردا، سعید چنگیزیان و احمد کاوری توی سالن بودن.

manimoon..
آقای لشگری اتفاقا منم نمایش شنبه شب دیدم که مثل شما سؤالاتی برایم پیش اومد که در جلسه نقد تیوال با سوال هایی که از کارگردان و بازیگران پرسیده شد تونستم ارتباط بیشتری با کار برقرار کنم.
۰۹ اردیبهشت ۱۳۹۴
من با این که خیلی دوست داشتم
نتونستم برای جلسه نقد بمونم
تو اولین فرصت مصاحبه آقای باپیری رو می‌خونم
شاید بیش‌تر بتونم ارتباط برقرار کنم.

manimoon..
۰۹ اردیبهشت ۱۳۹۴
سلام
خوشحالم که کار را دوست داشتید
۰۹ اردیبهشت ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
قبول ! قصد کارگردان در بکارگیری داستان های صفحه حوادث روزنامه قسمت فرعی کار و نه هدف اصلی آن ولی آیا کشمکش عده ای هم صنف ، که هیچکدامشان هیچ تعلقی به هدف مشترک خود با هم صنفانشان ندارند ، دستاورد خاصی به همراه دارد؟ اگر آنها به واسطه کنار هم بودن با هم هستند ، پس متعلق به حکم کارگردان هستند ، نه اهداف مشترکشان و نه حتی احساسات در هم تنیده شان. نتیجه آن میشود که برای هم بازی نمیکنند ، برای کارگردان بازی میکنند . ضعف نمایش در همین جاست . میگوید اینها برای کارگردان بازی میکنند ، ولی در واقعیت به کارگردان واکنش نشان نمیدهند ، بلکه به یکدیگر واکنش نشان می دهند . چگونه است که کارگردان به خود کاراکتر نسبت میدهد و در کنار بازیگرها بازی میکند ، ولی تا وقتی که صدایش در نمی آید ، نه بیننده اورا میبیند ، نه بازیگر ها ، و نه حتی کارگردان اصلی کار . آیا این روح سرگردان ... دیدن ادامه » در صحنه ، توانایی نفس کشیدن را دارد ؟
اکیدا توصیه نمی شود.
از کامنت نمایشی که نامش تفسیر بود باز می گردم.
کامنت مرا دعوت کرد تا تعبیر خود را داشته باشم پس به اختصار چنین می نمایم.

1) من می اندیشم پس هستم" دکارت.
صحنه ی نمایشی دیدم که ماتریسی مربعی شکل بود و عناصر آن نه درایه ، بلکه آدمیان بودند. ماتریس معکوس پذیر جامعه، آدم هایی که هرکدام قصه ای دارند درست مثل من درست عین شما!
اهالی ماتریس قصه گو بودند. به ترتیب قصه میگفتند. گوی سبقت از هم می ربودند. چه رقابتی! اول شخصی که روی صندلی جای می گرفت پیروزمندانه سخن میراند. سخن اما از قربانیانی حکایت می کرد که خود قربانی می گرفتند. قصه ها پیش می رفتند، درایه ها از یکدیگر دور می شدند، ماتریس از هم پاشیده می شد و آدم ها عریان تر می شدند. دور باطل زنجیره ای بنام تجاوز. می پرسید به که؟ به شما خواهم گفت که به حقوق دیگری.

2) من اضطراب دارم پس هستم" هایدگر.
پرده اول سکوتی سهمگین در تمام سالن سایه افکنده بود حتی صدای عطسه ای به گوش نمیرسید فجایع عریان به موازات در دو بعد زمان و مکان رخ می نمودند. همه چیز به یکباره اتفاق می افتاد. قصه درایه یک از یک دختر 28 ساله ای در خیابان و قصه درایه دو از دو نوجوانی که از خونریزی جراحت دستش لذت میبرد. مرز و دیواری بین قصه ها نبود و میان قصه گوها نیز!
چه کسی در کدام قصه است؟ و چه کس از قصه ها مبرا ست؟

3)من تهوع دارم پس هستم" سارتر.
در این میان ناگهان بعد سوم در توضیح می آید. کسانی از راویان به ناگاه خود می شوند و سرگذشت خود می گویند، خبری از داستانهایی که به لطف صفحات حوادث جراید یا اخبار رسانه به آنها عادت کرده ایم نیست! شبیه شاید اما این خود آنهایند! خود خود آنها! اوج التهاب را در سالن می توانستم لمس کنم. یک لحظه با خود فکر کردم شاید قصه حسن هم داستانی شبیه نوید بوده است. قربانیانی که خود قربانی می طلبند.

4) من طغیان می کنم پس هستم" کامو.
تماشاگران ... دیدن ادامه » عزیز ضمن سپاس فراوان از قدوم مبارک شما که همیشه حامی تئاتر بوده اید خوشحال باشید شما در بعد چهارم به سر می برید!
همان قصه ها از نو اما جای نگرانی نیست چون دیگر تن دکارت و هایدگر و سارتر در گور نمی لرزد بلکه چشمانمان را باز میکنیم و می بینیم که خوشبختانه روی صندلی های تئاتر تکیه زده ایم. شاید یکی دو نفر از ما کاندیدای نشستن بر روی صندلیهای آبی شده باشند که آن هم احتمالا نباید زیاد مهم باشد آنچه مهم است اینکه ما هنوز سر جایمان محکم نشسته ایم و نه جای دیگرانیم و نه جایمان را به دیگری داده ایم! حالا دیگر گویی آنچه تاکنون دیده و شنیده ایم خوابی و خیالی در عالم رویا بوده است! حالا دیگر بهانه های خوبی هم برای نمود طغیان درونمان به شکل قهقهه خواهیم یافت تا طعم آشوب و گریزی موفق را هرچند برای دقایقی بچشیم. یکی از درایه ها سعی می کند محض میزان سن نقاط طلایی در دو گوش چپ صحنه را به هم وصل کند. نمی دانم شاید همان نقاط طلایی که درسمت چپ سینه ما نشستگان و آن ایستادگان می تپد!

5) هست از پس پرده گفتگوی من و تو ... چون پرده بر افتد نه تو مانی و نه من" خیام.
پرده آخر ...
دیگر شاهد آن رقابت برای داستان سرایی نیستیم در حالیکه آن بازی کودکانه با صندلی ها تمام شده است کاندیداها به استقبال سکوت شتافتند تا طی یک همه پرسی دموکراتیک فردی از ماتریس انتخاب و از پرده نمایش اخراج تا سیلی حقیقت را به گوش من تماشاگر بنوازد...
نوید عذر خواست و شرمسار نشست.
ستاره محکم به گوش من زد.
من به هوش آمدم.

کامنتی ها ایول الله! دست مریزاد!
به یاد آوردم و از یادآوری اش بسیار متاسف شدم و بسیار از این تاسف و تاثر لذت بردم!
گواه لذت من قطرات اشکی که هرچه کوشیدم توان جلوگیری از چکیدنشان را نداشتم.
سپاس از سیلی حقیقت بغایت متذکرشونده شما.
آنچه من از کامنت شما برداشتم عالی بود.
از هر حیث عالی.
مرسی و ممنون از یادداشت زیبات
۰۹ اردیبهشت ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
راجب این کار باید خیلی نوشت ، خیلی.
.
.
.
خطر لو رفتن داستان و این حرفا ....
.
.
.
دوستان به اندازه کافی نوشتن اما برخلاف نظر خیلی ها، من با قسمت دوم نمایش خیلی حال کردم. اون تنش و تشنج ذهنی که باید ایجاد میشد، به خوبی ایجاد شد. در عین حال به نظرم از اونجایی که احتمال میرفت تنش خشک و خالی بیننده رو خسته کنه و آزار بده، سعی شده بود داخلش شوخی گنجونده بشه که به بهترین نحو ممکن این کار انجام شد!
از خیلی صحبتا فاکتور میگیرم اما نهایتا اون قسمت آخر - سوم- کار هم عالی بود. مخصوصا اونجایی که میگه من 21 سالمه، 5 ساله منتظرم ...
علی جعفریان این را خواند
تلخون، محمد قدس، علی عبدالرحیم و بهنوش قرائی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کامنت رو دوست داشتم ولی انقد تلخ بود که در تمام طول اجراء تمامی عضلاتم منقبض شده بود تماشای این همه خشونت با دیالوگ های تلخی که پشت سر هم تکرار می شد... انگار داشتی یه خواب بد و چند بار پشت سر هم می دیدی.....
» تا ۲ پاسخ


زهرا و مریم رودبارانی این را پاسخ داده‌اند
خانم زهرا گرامی ، به نظر من وجود این حس تلخ در تماشاگران در واقع نشانگر موفقیت اجرا است و مهمتر این است که این تلنگر باعث ایجاد تفکر و تعمق بیشتر درباره مساله خشونت در جامعه به شکل های مختلف و مبارزه با آن شود.
۰۶ اردیبهشت ۱۳۹۴
کلیک یا کامنت؟
۰۶ اردیبهشت ۱۳۹۴
محمد عزیز مرسی
۰۹ اردیبهشت ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمی خواستم در مورد "کامنت" چیزی بنویسم ، ولی وقتی بعد چند روز آدم رو ول نمی کنه ینی باید راجبش نوشت

کامنت و هم دوست داشتم ، هم دوست نداشتم.

ترجیح میدادم ، دوست داشتم، آرزو می کنم ،همون چیزی رو که از اول شروع به دیدنش کردم و آخرش هم به همون ختم شد ، کل مدت اجرا می دیدمش ، همون کانسپت صحنه ها ، همون بازی ها و داستان ها ،و چون اینجور نشد نمی تونستم کار رو تماما دوست داشته باشم چون به نظرم از مسئولیتش شونه خالی کرده بود اواسط اجرا




خطر لو رفتن داستان


یک نمایش مدرن در مورد خشونت های اجتماعی با کدگذاری و سمبل های اجرایی و طراحی صحنه ، که شاید به خوبی بتونه دغدغه مندی در این رابطه رو پر کنه ، اما با رفتن نوید همه ی این ها به هوا میره و ما فقط کل کل و به قولی لوس بازی و دعوای چند تا بازیگر رو می بینیم تا وقتی که درآخر آخر نوید برگرده و دوباره کار روال قبلی رو بگیره
قبل از دیدن کار هیچ نقدی رو نخوندم تا داستان برام تازه باقی بمونه و واقعا از صحنه ی رفتن نوید شوکه شدم و باورش کردم ؛ نوید محمدزاده اون صحنه رو فوق العاده باورپذیر بازی کرد ( کاری که در ادامه بقیه هم قصدش رو داشتن ولی از 2 دقیقه بعد رفتن نوید ازش عاجز بودن ) و از تاثیرگذارترین بازی های عمرم رو تو اون صحنه دیدم ، ولی این چیزی از بد بودن این ایده کم نمی کنه ! چرا وقتی خود نمایش داستان خوبی داره باید اینجور خرابش کرد و بعدش دعوا و کل کل هایی رو نگاه کرد که آدم می دونه واقعیت نداره ؟
رفتن نوید ، دلیل رفتنش، و دعواهای بعدش تو گروه در راستای نشون دادن همون خشونت به شکل عینی و واقعی تر بود ، این رو می فهمم ، ولی

واقعا ... دیدن ادامه » ، واقعا کاش به جای اون دو تا داستان گره خورده ، چهار تا داستان برای چهار نفر داشتیم ، ولی تا آخر همونا رو دنبال می کردیم و اون اتفاقات وسط نمیفتاد

طراحی لباس خیلی خوب بود . لباس ها جوری بودن که اول اصلا مشخص نبود قابل جدا شدن هستن . زیر قسمت های جدا شده رنگ پوست بود و تعبیری که ازش داشتم این بود که با هرکدوم از این اتفاقا قسمتی از بدن شون ، و قسمتی از وجودشون کنده میشه

صدای کارگردان که به شکل دستوری از بالا پخش میشد حسی شبیه فیلم های هالیوودی داشت که یه عده یه جا کار می کنن و یه رئیس که هیچوقت نمی بیننش فقط از یه بلندگو بهشون دستور میده و جالب درومده بود

متزلزل بودن کف طی وقایع مفهومی و جالب بود ، ولی کانسپت چیدمان صندلی ها انقد زود بهم ریخت که نمییشد روابط شونو کشف کرد

بازی ها خوب بود ، هوتن شکیبا از همه بهتر بود و نوید هم خیلی خوب بود ولی کم بود . ستاره و بهار از پسرا ضعیفتر بودن

در کل به گروه خسته نباشید میگم و امیدوارم همیشه ازشون کارهای قوی و قوی تر ببینیم چون چشم امیدما به این گروهه
پینوشت : تمام دیالوگ های ماندگار حاوی خطر لو رفتن داستان هستند، برای همین دیالوگ های ماندگار پس از اتمام نمایش عرضه می شوند :)
۰۵ اردیبهشت ۱۳۹۴

سوال بسیار خوبی است "واقعا چرا باید دعواها و کل کل هایی رو نگاه کرد که آدم می دونه واقعیت نداره ؟"

دقیقا به نظر من هم ایده ی واقعیت بازسازی شده ، یک جوری باعث لوث شدن کل کار بود تا ایده ای تابنده..
البته نباید بحث نمایشی کردن مفهوم خشونت روی صحنه ... دیدن ادامه » را که به خوبی عملی شده فراموش کرد
مرسی از نوشته ی خوبتون

۰۵ اردیبهشت ۱۳۹۴
ممنون از یادداشت خوبتون
۰۵ اردیبهشت ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شاید تقصیر من است. تقصیر من است که همیشه وقتی با اشتیاق و امید به دیدن یک نمایش/فیلم خوب مینشینم،تمام اشتیاقم هنگام خروج از سالن تبدیل به یأسی شده که بار سنگین آن را تا اجرای بعدی بر دوشم حس میکنم. نا امید از انتخاب درست یک نمایش با وجود سنجیدن تمام نکته هایی که احتمال انتخاب درست را بالا ببرد. وقتی میخوانی کار از گروهی است که همیشه تو را راضی به خانه برگردانده،وقتی نام تهیه کننده ای را میبینی که کمتر تورا از کمکاری های اجرایی عصبانی کرده، وقتی اسم هایی که مقابل تیتر بازیکران ردیف شده اند خیالت را از دیدن کاری کم اشکال راحت میکنند،و وقتی هنوز مزه خوب اجرای قبلی کارگردان زیر دندانت باشد...خب داشتن اشتیاق برای دیدن کار چندان عجیب نیست.
«کامنت» اما از خیلی جهات انتخاب درستی نبود. نمایشی که موضوع خلاقانه،بکر و مهمی را به شیوه ای نا کارآمد عرضه میکرد.ناکارآمد ... دیدن ادامه » چه از لحاظ رساندن پیام به مخاطب( که از چندین نفر موقع خروج از سالن شنیدم «من که هیچی نفهمیدم» و این الزاما نشاندهنده ی سنگین و عمیق بودن کار نیست) و چه از لحاظ خصوصیات اجرایی(که حتی من به عنوان مخاطب عام بعد از دین چندین اجرا قادر به تشخییص این اشکالات اجرایی هستم). حرکات بی هدف، دیالوگ های خسته کننده، طراحی صحنه ای که خالی بودنش ، ضعف های دیگر را بیشتر به چشم میاورد، اتصال ضعیف صحنه ها به هم و میزانسنی که از نظر من اصلا وجود نداشت. ( هرچه سعی میکنم نمیتوانم با جمله «عمدی بوده و کارگردان خودش میخواسته...» خودم را قانع کنم)
نکات مثبت کار به جز بازی کم نظیر ستاره پسیانی وطراحی نوآورانه لباس ، ارجاعات موضوعی به حقایقی بود که نزدیکندو ملموس و در عین حال فراموش شده. موضوعی که با چنین تلنگری همه را به فکر می اندازد ... اما شاید این موضوع «بزرگ» نیاز به پرداختی بیشتر و پر وسواس تر داشت تا طول عمر اثر این تلنگر کمی بیشتر از راه ایرانشهر تا خانه باشد.
ناکارآمد چه از لحاظ رساندن پیام به مخاطب( که از چندین نفر موقع خروج از سالن شنیدم «من که هیچی نفهمیدم» و این الزاما نشاندهنده ی سنگین و عمیق بودن کار نیست)
"خلاقیت فقط به معنای نوآوری نیست که تعریف درست آن تولید و یا به کارگیری ایده ها، آلترناتیوها ... دیدن ادامه » و امکاناتیست که برای حل و یا نمایش موضوعی راهگشا باشند و با دیگران به نحو جدیدی ارتباط برقرار کنند و ما و دیگران را محظوظ کنند."
نوآوری که کار نکند ارتباط ایجاد نکند خلاقیت نیست. پیچیده کردن مفهوم که ادراک مخاطب از اثر را موثرتر نکند، به هیچ کار نمی آید و مخاطب را دلزده رها می کند و پتانسیل های خوب اثر بالقوه باقی می ماند که می ماند....
۰۲ خرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"کامنت" نمایشی با دغدغه های جامعه شناسانه و فرم روانشناسانه

دیشب به تماشای این کار نشستم، جدای آنکه به چنین سبکی چندان علاقه مند نیستم و حین اجرا آنچنان که انتظار داشتم لذت نبردم اما در پایان رضایت کلی حاصل شد.
---آنچه که در ظاهر دیده می شود یک روایت مغشوش و شاید کسالت بار از آسیب های اجتماعی است که هرکدام جداگانه می توانند یک نمایش پر فراز و نشیب را به خود اختصاص دهند، اما از نیمه ی نمایش به نظر می رسد آنچه که قرار بوده به تصویر کشیده شود مسائل اجتماعی نبوده بلکه به نوعی طرح کردن ناتوانی های تعامل افراد در محیط های شغلی بر اساس باورهای غلط و آستانه ی تحمل پایین است ( آن جا که بازیگران بر اثر مسائل ساده ای همچون ترتیب بازگویی دیالوگ ها، اشکالات میزانسن ها و.... به جای گفتمان و حل بالغانه و منطقی مشکل به فریاد زدن بر سر هم و درگیری می پردازند ).
---از ... دیدن ادامه » طرفی از دید من قهر کردن نوید و به هم ریختنش بر اثر دیالوگ ها و نقشی که بر عهده داشت نمود فرافکنی های مثبت یا منفی است که هر انسانی نسبت به یک شخصیت داستانی انجام میدهد و گاه با او همزاد پنداری می کند و گاه مورد نفرت قرارش می دهد زیرا توان پذیرش بخش های ناخوشاید وجودی اش را ندارد، حال می خواهد بازیگر نسبت به نقشش باشد یا تماشاچی نسبت به قهرمان.
-طراحی فوق العاده ی لباس که در طول نمایش ذره ذره بخش هایی از لباس هرکدام از بازیگران جدا می شد و در نهایت یک لباس دیگر می شد که شباهت چندانی نسب به لباس هنگام شروع نمایش نداشته از منظر من نمادی از روند رشد بود ، حال این رشد طی زندگی باشد یا طی یک روند شغلی.
-درنهایت پانزده دقیقه ی آخر نحوه ی چیدمان صحنه و تک تک، خودافشایی کردن بازیگران تداعی کننده ی جلسات مشاوره گروهی علی الخصوص جلسات پایانی است که رشد حاصل شده و بخش عمده ی راه طی گردیده است.


با سپاس از تک تک افراد گروه
شهرزاد مقدادی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کامنت را که دیدم احساس کردم یک قسمت دیگر از ویران را آن هم به طور ضعیف تر دیدم، ویران خیلی دلچسب و نو بود. اما کامنت دقیقا کپی ویران بود تک تک لحظه ها، مخصوصا اوج داستان و نوید محمدزاده که به شدت مرا یاد ویران می انداخت، موضوع بروز خشونت در هر مکان و صدمات بعدی اش بر انسانها، اما به نظرم بسیار مبهم و گنگ بود و به داستان کم پرداخته شده بود. دیدنش خالی از لطف نیست اما ویران بسیار عالی تر و ناب تر بود و از نظر من کارگردان در همان کار مانده و رشدی نداشته.
حدودا سی سال هست که تماشاچی تئاتر هستم و بدون اغراق سالی 70 الی 75 کار رو میبینم

گاهی هم بعضی از کارها رو چندین بار میبینم که شده کاری رو هفت بار دیدم و شده از دیدن کاری برای یک بار پشیمون بشم و از دست کارگردان و بازیگران در برم که نخوام الکی تعریف کنم از کارشون گو اینکه اگر هم اینجوری بشه فقط به گفتن یک خسته نباشید بسنده میکنم!

دیشب کامنت رو دیدم

بدبختانه تا بحال از کارگردان محترم کاری ندیده بودم و با فرم کارهاشون آشنایی نداشتم

خب طبق معمول عزیزان لطف دارن و من رو زودتر به داخل سالن بردن

با صحنه ای مواجه شدم که فقط کفپوش هایی طرح چوب داشت و چندتا چهارپایه که اگه اشتباه نکنم از جنس فلکسی گلس بود

کار که شروع شد دقیقه به دقیقه بر حیرت و بهت من افزوده شد و نقطه اوج این بهت زدگی جایی بود که یکی از بازیگران حرکتی کرد که اصلا روند نمایش رو 180 درجه تغییر داد {متاسفانه نمیتونم بگم این حرکت چی بود چون لو میره و لذت تجربه ش از دست میره}

فرم کار بسیار بسیار نو و تازه بود

متن ... دیدن ادامه » مبتنی بر قصه نیست ولی آنچنان تماشاچی رو با موضوعی که مد نظرش هست درگیر میکنه که فکر نکنم تا مدتها گریبان تماشاچی رو رها کنه

موضوعی به نام خشونت

خشونت در جامعه، خشونت در خانواده، خشونت در اماکن ورزشی، خشونت در محل کار و...

خشونتی که تجاوز رو در بر میگیره تا اسید پاشی، تا شوخی با آب پاشی به صورت دختری جوان که اگر چه اسید نیست ولی باعث سکته دختر میشه

خشونتی که گویا مروجش خدایی است که به این انسان ها خدایی میکنه، خدایی که در اینجا این اجتماع کوچیک رو رهبری میکنه و فقط کارش امر و نهی و ترویج خشونت هست و ما فقط صداش رو میشنویم، ههمون خدایی که تا بحال به ما شناسوندن و کارش فقط تنبیه کردن و به جهنم انداختن هست و زیر سایه همچین خدایی جامعه ای اینچنینی رو هم شاهد خواهیم بود

اگر چه در طول کار در ظاهر تنها خشونتی که اتفاق میفته سیلی زدن هست ولی در لایه های زیرین کار آنچنان خشونت عریانی جریان داره که انسان مو بر تنش سیخ میشه

بازی بازیگران واقعا بی نظیره و معلوم هست که خیلی زحمت کشیده اند و زحمت های کارگردان رو هم نباید نادیده گرفت که به نظر من کارگردانی کار مستند بسیار کار مشکلی است

در آخر با جمله ای از کارگردان فقید «سام پکین پا» یادداشتم رو به پایان میبرم

«خشونت رو باید جوری نشون داد که بیننده از خشونت متنفر بشه»

و به نظر من کامنت کاملا در این امر موفق بوده

یک بار دیدن برای این کار کافی نیست...
مرسی
۰۳ اردیبهشت ۱۳۹۴
در قسمت "نقد کارشناسان"
۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۴
به نظر من ایده اسیدپاشی و بحث نقد این کار وبه کل نشون دادن این ایده ها درنمایش انقدر سطحی وپزروشن فکری هست که بشه گفت این یک نمایش بده
۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام و سپاس
اجرای حرفه ای، نمایشنامه قوی، طراحی صحنه ساده اما با مفهوم -جدا از مساله سرخوردن تشک ها که مرزهای فیزیکی زندگی را دچار تغییر میکرد :) - و البته نمایشی خاص برای مخاطب علاقمند به مباحث جامعه شناسی و دغدغه های این چنینی.
حرکت نمایش از لایه بیرونی به درونی و همزمان حرکت از مصادیق بارز و عینی خشونت در جامعه به مظاهری از خشونت که جاری در زندگی روزمره هستند و به همان اندازه پنهان، بسیار کار سختی بود که عالی و تاثیر گذار انجام شد. مخاطب دراین نمایش با نمونه هایی از خشونت برخورد میکند که هر روز انجام میدهد یا در معرض آن قرار میگیرد و اینگونه، به آگاهی ای دست می یابد که می تواند او را متحول کند.
باور بفرمایید اغراق نکرده ام، ذهن خودم چند روزی است که درگیر این آگاهی است.
موفق باشید.
نمایشی که جز بازی خوب چیزی نداشت و چرا باز باید بازی خوب فدای نمایشی شود که چیزی ندارد؟؟ نمایش کامنت فرم ویران شده ی نمایش ویران بود که باز سعی در مستند سازی ولی از نوع ضعیف و لو رفته داشت و باز سعی در در آوردن اشک تماشاچی... متاسفانه تاتر ایران خلاقیت خودش را از دست داده و متاسفانه در دوران رکود است. امیدوارم کار خوب در راه باشد.