تیوال نمایش هفتمین جان سگ
S3 : 14:09:58
  ۲۳ بهمن تا ۲۷ اسفند ۱۳۹۷
  ۲۰:۳۰
  ۱ ساعت و ۲۰ دقیقه
 بها: ۴۵,۰۰۰، ۴۰,۰۰۰، ۳۵,۰۰۰ و ۲۵,۰۰۰ تومان

: مهدی کوشکی
: (به ترتیب حروف الفبا) ترلان پروانه، بهنام شرفی و مهدی کوشکی

: نعیم بختیاری
: مهسا بختیاری
: حسین برفی نژاد
: رضا رضایی
: زهره کاظمی
: بهرام رامه
: علی کوزه گر
: آرش آقابیگ
: اشکان شریعت، مهدی آذربخش، احسان رضوانی
: پریسا نقدی زاده
: شکیلا بختیاری، مدیا دشوارپسند
: سارا حدادی
یک انتقام شخصی


- از همراه داشتن فرزندان زیر ۱۸ سال خودداری نمایید.

شبکه‌های اجتماعی تماشاخانه سپند: اینستاگرام
با خرید بلیت اجراهای این تماشاخانه و ارائه‌ بلیت همان شب، از ۱۰٪ تخفیف کافه رستوران «خانه فیروزه» در محوطه مجموعه بهره‌مند می‌شوید.


ردیف ۱ تا ۵ هر سه باکس با بهای: ۴۵،۰۰۰ تومان
ردیف ۶ تا ۹ هر سه باکس با بهای: ۴۰،۰۰۰ تومان
ردیف‌ ۱۰ هر سه باکس با بهای:‌ ۳۰،۰۰۰ تومان

گزارش تصویری تیوال از نمایش هفتمین جان سگ / عکاس:‌ رضا جاویدی

... دیدن همه عکس ها »

مکان

تهران، خیابان کریمخان، خیابان عضدی جنوبی (آبان)، خیابان سپند، پلاک ۶۹، تماشاخانه سپند
تلفن:  ۸۶۰۳۷۸۰۷


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
چقدر این اجرا پر ترس و دلهره بود برام، از یه جایی به بعد تصمیم گرفتم هر چیزی که آقای کوشکی رو یاد من میندازه کنار بذارم :)
ولی عالی بود
تا مغز استخوانم ترسیدم
پارسا یزدی و حمیدرضا مرادی این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بازی خوب . لباس مناسب . طراحی صحنه به اندازه . استفاده از صحنه عالی . نو آوری به اندازه ای که کیفور می شی . بازی آقایون شیرین .و درست و لذتبخش و متنی که حسابی درگیرت می کنه مخصوصن بعد از کار ... به خدا نامردیه اون صندلی های خالی ... یه گیرای کوچولویی با متن داشتم که حقیقتن می شه ازش گذشت . دمتون گرم همه گی .
سپیده و امیر مسعود این را خواندند
غزال شعبانی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نوشتاری نئو فرمالیستی در باب " هفتمین جان سگ" اثر مهدی کوشکی

"بهره بردن از تمامی جوانب آزادیِ هنری"یکی از مهمترین شاخصه های بررسی یک اثر از پنجره ی نئو فرمالیسم است که در "هفتمین جانِ سگ" به طرز هوشمندانه ای مورد کاشت قرار میگیرد، داشت و نگهداری از این نطفه که در دقایق آغازین نمایش در دل مخاطب هیجان زده ی اثر نهاده شده، اندکی دشوار مینماید ، با توجه به زنده بودنِ امر نمایشی ، و ایضا اینکه چند سانس از این نمایش توسط نگارنده ی سطور دیده شده ، هر شب این رخداد به صورت دیگری و در حال و هوای دیگری رقم میخورد . شبی با ترس، شبی با جنون، شبی با خنده ، شبی هم با نگرانی.
ارجاعاتِ برون متنی و دیالوگ های بیرون زده از قاب نمایش ، هر کدام به عنوان ستونی که هر شب خیمه ی نمایش بر آن استوار میشود، نقش مهمی را در شکسته شدنِ دیوار چهارم بر عهده دارند ، ... دیدن ادامه » به زعم بنده، شب هایی که ارجاعات برون متنی در اولویت قرار میگیرند، اجراهای اندیشه مدار تر و شب هایی که دیالوگ های بیرون زده از قاب نمایش برتری دارند، اجراهای سرگرم کننده تری میبینیم، چه هر کدام از این دو حالت خارج از عهده ی عوامل اجرایی و مبتنی بر روحیاتِ غالب تماشاچیان است.
اما در مرحله ی برداشت ، با کلاژ دهشتناکی از نور و صدا و غریزه مواجهیم، حال آنکه در یک سوم پایانی نمایش ، تماشاچی از هر قشر و تفکری که باشد ، خنده های ماسیده بر لب را تجربه خواهد کرد ، و رساندنِ اوج بهره کشی از آزادی ها به این منجلاب خون و غریزه و شقاوت، افتضای زمانه ای است که این تئاتر در آن ساخته و پرداخته شده.

رویارویی ِ عریان و بی واسطه با مرگ، هدیه ای است که مهدی کوشکی، بهنام شرفی و ترلان پروانه، با کمک یک تیمِ یکدل و منسجم در پشت صحنه برای ما به ارمغان می آورند .
امیر مسعود و محسن جوانی این را خواندند
آذرمهر، جهان، زهره مقدم و aram Darabi این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هنگام انتخاب اجرا، نظرات را که خوندم تعداد زیادی از مخاطبان از خنده های حضار گله مند بودند ... ولی به نظرم این خنده ها مهمترین بخش کار بود. انسانی زجر میکشد و بقیه میخدند، سگی میلرزد و بقیه میخندند، خیانت را نگاه میکنند و میخندند. نقطه ضعف بزرگ کار بازی ترلان پروانه ست. چرا این انتخاب؟
آذرمهر، محسن جوانی و آقای سوبژه (محمد لهاک) این را خواندند
حمیدرضا مرادی و aram Darabi این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تئاتر بسیار شبیه زندگی است.
آرتور میلر

ماشین قرمز رنگ گیر کرده در گل، نمادی از جامعه بحرانی به بن بست رسیده و سه سخصیت داستان که نمادی از توده مردم این جامعه هستند. دو مرد نیرنگ باز و فرصت طلب و در ظاهر دوست به همراه دختری با چهره معصوم ولی ذاتی پلید.
پس از کش و قوس های فراوان و تلاش هر سه شخصیت برای غلبه بر دیگری و حفظ موقعیت خود، این همه هستند که ضرر کردند و این جامعه است که به نابودی سوق داده شد.
سه بازیگر داستان نشان از مردم فرودست و عام که بازیچه آن دیگری (شخصی ثروتمند و قدرتمند پست خط تلفن) یعنی نماد زر و زور، به زیبایی و سادگی وضعیت امروزی جامعه ایران را نشان می دهند.
بداهه ها و لودگی های مهدی کوشکی به درستی فرهنگ کنونی را به نمایش می گذارد که در جامعه ای که به سوی دره سقوط می کند، مردمی هنوز در پی جک ساختن و مسخره کردن ... دیدن ادامه » هستند.
پس از سه بار تماشای این تئاتر باشکوه، نهیب عظیمی سراسر وجودم را فرا گرفته است که مبادا سرنوشت جامعه ما همانند پایان این نمایش مسحور کننده به نافرجام ختم شود و شاید این بار زندگی بسیار شبیه تئاتر باشد.

و کاش هنرمندانی از جنس کوشکی ها، شرفی ها، بختیاری ها فزونی یابد و کاش نسل جدید الگوی خود را از جنس پروانه ها انتخاب کند تا امیدی باشد به رشد و توسعه این دشت بی فرهنگی.

سپاس از وجود و حضورتان
جسارتن، مسحور کننده درست است.
۲۰ اسفند ۱۳۹۷
درس پس میدیم لیون جان
خیلی مخلصیم
راستی رزدینت اویل ۰ تو گیم کیوب بازی کردم
یه بازی دیگه هم مال زمانی که وسکر و لئون دوست بودن اونو دانلود کردم رو پی سی بازی کردم
توی کنسول دریم کست هم یه بازی دو دیسک بود اتفاقا کلر شخصیتش بود با یه نفر دیگه یادم نمیاد.
ولی الان بیشتر دارم رولوشن و اپریشن راکون سیتی بازی میکنم
فک کنم جریانشو میدونی چیه
تنها چیزی که تو حسرتشم ریمیک سری ۱ بود تو گیم کیوب که نتونستم پیداش کنم
احتمالا سری های فرعی دیگه هم وجود داره که بازی نکردم

آقا ... دیدن ادامه » بخشان عزیز
شخصیت خوبی انتخاب کردی
نظر من
حالا غیر از ایدا وانگ که شخصیت مورد علاقه ای منه
بازم نفر اول انتخابم آلبرت خواهد بود.
پسرش جیک هم بد نبود.
۲۱ اسفند ۱۳۹۷
من اصلا از فیلماش راضی نیستم. واقعا در حد اسم رزیدنت ایول نبودند.
۲۱ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیدید وقتی یه شربت خیلی شیرین میخورید دیگه تا مدتی طعم شیرینی های ملایم تر رو احساس نمیکنید ، هفتمین جان سگ برای من در مواجهه با شیطونی همینطوری بود چون تمام ایده ها روال داستانی رو به سیاق خلاقانه تر تو اون دیده بودم ولی به قدری موضوع جذاب و ملموس و بازی ها عالی و با جون دل بود که نمیشه ازش بی تفاوت گذشت ، شایدم این خشونت لعنتی پهن شده بر بستر جامعه بحدی زیاد و قابل بحثه که 100 تا شیطونی و هفتمین جان هم ساخته بشه باز قابلیت مطرح شدن داشته باشه ولی باز به نظرم بهتره دست کم تو پرداخت داستانی تفاوت هایی رو بینیم که بتونیم از کار قبلی متمایزش کنیم
بازی های خیلی خوب و قابل تقدیری رو هم شاهد هستیم ، حتی از خانم پروانه ، فقط به نظرم ایشون برای ایفای این نقش مظلوم به نظر میومدن و شاید بازیگری به فرض مثل خانم بهاره افشاری طوری براش مناسب تر میبود ولی درکل ایشون ... دیدن ادامه » هم نهایت سعی خودشون رو کردن و اینکه صداشون به بالا ها نمیرسه دیگه از تارهای صوتی شونه :)))
عرض درود و خسته نباشید دارم خدمت دوستان و امیدوارم بزودی شاهد کار جدید با خلاقیت های جدید باشیم از آقای کوشکی عزیز
با فکر نکردن به شیطونی : 7.5 از 10 4 ستاره ، با توجه به شیطونی : 6 از 10 3 ستاره
45 تومن 36 طوری با توجه به بازی پر استرس و فیزیکی گروه دست کم از 45 تومن بی تخفیف سالگشتکی معقول تر و عادلانه تره
مهدی کوشکی خودش یه سبکه که من بهش میگم کوشکیسم
یه جوری معضلات رو مطرح میکنه که هیچ کس شبیهش نمیتونه بگه
اینقدر کامله که نیازی به کارای حاشیه ای و دکور و حرکات اضافه نداره
یه پکیج کامل
محسن جوانی این را خواند
امیرعلی یکتا، کامران متقی و غزال شعبانی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چاپ شده در روزنامه شرق به تاریخ سیزدهم اسفند ماه نود و هفت

با یک ماشین کروکی مقابل ویلای بیرون از شهر
نوشته محمدحسن خدایی
مهدی کوشکی بار دیگر به خشونت می‌پردازد. بار دیگر حاشیه‌های شهر و مکانی که به عوض آشنا شدن، هر دم بر غریبگی و هولناکی آن افزوده می‌شود. شب است و یک جاده خارج از شهر و یک ماشین کروکی قرمز رنگ که به سوی ویلایی ناآشنا در حرکت است. جاده را نمی‌بینیم اما به میانجی آن تصاویر گرافیکی که در بالای صحنه به نمایش گذاشته می‌شود، می‌توان حرکت در یک مسیر جاده‌ای را تجسم کرد. تصاویر گرافیکی، ترجمانی‌ است از مناسبات شخصیت‌ها و دیالوگ‌هایی که لامحاله به سمت یکدیگر پرتاب می‌کنند. لحن طنازانه اجرا به تصاویر گرافیکی هم منتقل شده و فضایی آیرونیک و البته مالیخولیایی می‌سازد. مهدی کوشکی به خشونت به مثابه امکان اتصال به وضعیت مردمانی می‌پردازد ... دیدن ادامه » که دیر زمانی است محذوف و مطرود شده‌اند. مردمانی که در غیاب نهادهای رسمی، به «اخلاق فردی» یا حتی می‌شود گفت نوعی «ضد اخلاق» باور دارند و در مواجهه با جهان، آن را بکار گرفته و گاه مستوجب پدیداری «شرّ» می‌شوند. بی‌جهت نیست که در انتهای نمایش‌های کوشکی، انبوه جنازه‌های مملو از خون بر زمین پراکنده شده‌ و تماشاگران تکلیف‌شان با اجرا اغلب مبهم و ناروشن باقی می‌ماند. گویا واقعیتِ مردمانِ حاشیه‌‌ها، با فرمی از خشونت و در غیاب دولت است که متعیّن می‌شود.
نمایش «هفت جان سگ» را می‌توان در ادامه فضاسازی و رویکردهای اجرائی «شیطونی» و «تئاتر بد» دانست. همان فاصله‌گذاری‌ها و تنشِ هر دم فزآینده در یک مکان خالی از دکور. برای دوری از تکرار تجربیات گذشته، فاصله‌گذاری بیشتری استفاده می‌شود و کارگردان با لحنی مستاصل بر جایگاهِ خود به عنوان کارگردان تاکید کرده و مدام بر بی‌نظمی عوامل اجرائی و اتاق فرمان، اشاره می‌کند. مهدی کوشکی اغلب میان بازیگر و کارگردان بودن در نوسان است. بنابراین با اجرائی روبرو هستیم که کارگردان، به تناوب خود را از جدیّت و رسمیّت می‌اندازد. بر عکس دو اجرای قبلی که شاهد اقتدار مهدی کوشکی بودیم، این‌بار بهنام شرفی است که فرمان می‌راند و نهیب می‌زند. فی‌الواقع با یک بهنام شرفی کاملا متفاوت روبرو هستیم که نشانی از مهربانی و مبادی آداب بودن همیشگی ندارد و با کله‌ای تراشیده و لباسی چرمی، در پی اجرای عدالت و مداوای سگ‌های مجروح است. در انتها گویا خویشتن‌داری کوشکی به پایان می‌رسد و بار دیگر به شخصیت مقتدر که فرمان می‌راند، تبدیل می‌شود. بطور اخص این نکته را آنجا مشاهده می‌کنیم که ناگهان مهدی کوشکی عصبانی شده و به سمت منشی صحنه می‌رود و متن نمایشنامه را به زور می‌گیرد و به سمتی پرتاب می‌کند. «هفت جان سگ» بر آماتوریسم خود به شکل تعمدی، اصرار دارد. چندان خبری از تدوام حسّی اجرا نیست و فاصله‌گذاری مدام، گسست و انقطاع ایجاد می‌کند..
از کار انداختن بازنمایی با نوعی کنشِ سهل‌انگارانه، به همراه تکنیک فاصله‌گذاری و صد البته اعتراضات گاه و بیگاه بازیگران نسبت به وضعیت موجود، به اجرائی طنازانه و گاه از جدیت افتاده تبدیل شده است. اجرائی که چندان در پی به سرانجام رساندن روایت و ترسیم دقیق مناسبات نیست و با تساهل و تسامح گاه اعصاب خردکن، با عناصر اجرائی برخورد می‌کند. خبری از امر استعلایی و غایت‌گرایی نیست. یک بی‌معنایی که در نهایت به مرگ ختم شده و روایتگر بیهودگی و بی‌هدفی زندگی است. مهدی کوشکی از نمایش‌های قبلی با شیوه اجرائی فاصله گرفته و حتی طنزی که استفاده می‌کند، بیش از آنکه بر متن و روایت مبتنی باشد، بر بداهه‌پردازی‌ها مبتنی است. به نظر می‌رسد پتانسیل این فرم از اجرا، تا حد زیادی برای مهدی کوشکی مصرف شده و حال می‌توان به گسست و تغییر مسیر از این نوع مواجهه با جهان مبادرت ورزید. «هفت جان سگ»، تحشیه‌ای است آیرونیک نسبت به نمایش‌های قبلی کوشکی. همچنان تلاشی است تا حدی موفقیت‌آمیز در رسیدن به این واقعیت که کوشکی هم بهتر آن است که تجربیات تازه را مدنظر قرار دهد. چراکه او هنرمند توانایی‌ست در این وادی پر خطر.
در نهایت می‌توان به بازی‌ها اشاره داشت که چگونه بهنام شرفی سویه تازه‌ای از توانایی خود را در مقام بازیگر به نمایش گذاشته و ترکیبی از اقتدارطلبی و مهربانی را چاشنی کار خود کرده. یا اینکه با یک مهدی کوشکی طذف هستیم که از فیگور همیشگی، تلاش دارد فاصله بگیرد و به انفعال و بی‌کنشی هم میدان دهد. ترلان پروانه بعد از تجربیات سینمایی، حال تلاش دارد به صحنه قدم گذاشته و تجربیات تازه کسب کند، اما کار سختی پیش‌روی اوست. «هفت جان سگ» این امکان را به او می‌دهد که کاستی‌ها را با شیوه اجرائی منحصر به فرد مهدی کوشکی، پوشش دهد، اما در اجراهایی متعارف‌، تلاش بیشتری می‌باید صورت بگیرد.
روایت حاشیه‌نشینان همیشه واجد حساسیت‌ها و جذابیت‌هاست، مهدی کوشکی جهان آنان را خوب می‌شناسد، بنابراین یافتن فرم اجرائی مناسب که به تکرار نرسد، مهم‌ترین مسئولیت هنری و اجتماعی اوست.
محسن جوانی، امیر مسعود و رضا بهکام این را خواندند
آقای سوبژه (محمد لهاک) این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نخستین کاری که از آقای کوشکی دیدم، نمایش ۱۳ بود، کاری به غایت جذاب که تماشاگر متوجه گذر ساعتها نمی‌شد، در پایان، تا چند روز در فکر بودم که کشتار حقیقی پایان نمایش به دست قاتلان دردناکتر بود یا کشتن شخصیت هر کاراکتر به دست دوستانش...

این کار هم به همان جذابی بود، با همان ریتم، طنزی فریبنده در آغاز که برخی را می‌خنداند ولی در پشت خود، ترور شخصیت بازیگر را به دنبال داشت و در ادامه، قتل واقعی کاراکتر و تعلیق نهایی که تماشاگر را به فکر می‌اندازد که کدام دردناکتر بود؟ ترور شخصیت که با خنده‌ی تماشاگر همراه است یا قتل واقعی با صحنه‌ی خون آلود و سکوت تماشاگران...

درود بر آقای کوشکی... بی‌صبرانه منتظر کارهای آینده‌ی ایشان هستیم....
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امشب برای بار دوم این نمایش رو دیدم، بار اول مشکلاتی داشت از جمله بازی ضعیف تر خانم پروانه نسبت به آقای شرفی و کوشکی که تا حدی برطرف شده بود و بهم نزدیک شده بودن، فاصله گذاری های بازیگرا به شدت پخته تر شده بود، جلوه های ویژه هم تاثیر گذاریش بیشتر شده بود و ارتقا پیدا کرده بود، من دفعه قبل اجرای اول رو دیدم و امشب یه اجرای به شدت پخته تر رو دیدم.
بازی با زبان تو این نمایش باعث می‌شه خیال مخاطب پرواز کنه و چیزی که خودش می‌خواد رو ببینه، این نمایش با اینکه درام گیرایی نداره اما با ایجاد یه فضای جذاب و با فاصله گذاری های درست باعث میشه حدود یک ساعت و نیم ساعت رو فراموش کنی، بداهه های بازیگرا هم باعث میشه هر اجرا با اجرای قبل و بعدش فرق کنه و این یعنی یکی از مهمترین فرق های تئاتر و تصویر، یه اجرای زنده واقعی
به شدت توصیه به دیدنش می‌کنم
یه نمایش خوب. دغدغهء کوشکی مثل همیشه خشونت هست و خوب هم نشان داده میشود. صحنه و دکور مختصر و مفید هستن و ویدئو پروجکشن مثل نمایش شیطونی خلاقانه جای آکساسوار را پر میکند و گاهی تماشاکر نمیداد صحنه را ببیند یا تصویر پس آن را. موسیقی هم عالی بود. و از همه مهمتر کارگردانیست که حرف نداشت. پر از ایده و خلاقیت. تا حدی که ضعفهای ترلان پروانه را به قوت بدل کرده بود. میزانسن و بداهه گویی و طنز های بجا که مثل یک تلنگر میماند و فضای سنگین خشونت را کمی ملایم میکرد. بازی بهنام شرفی و مهدی کوشکی هم که مثل همیشه عالی بود. فقط نمایشنامه بود که با اینکه مضمون خشونت را کامل رساند و محبت به حیوان و انسان، و خشونت به انسان و حیوان را دربرداشت، اما از لحاظ داستان کمی ضعف داشت. در کل عالی بود
وحید دوربین این را پاسخ داده‌است
رفتار بی ادبانه مسولین سالن نمایش سپند به هیچ عنوان قابل توجیه نیست و بارها باعث آزردگی خاطر شده است.
۰۹ اسفند ۱۳۹۷
آقای مدیری فکر میکردم فقط منم که با این موضوع مشکل دارم. این پسران جوانی که مسئول ارائه بروشور هستند و حتی خانم‌هایی که مسئول گیشه چند بار من دیدم در پاسخ دهی و کمک خیلی بی حال و حوصله عمل می‌کردن و حتی موقع پاسخ گویی به سوالات ما از ارائه تیکه های ریز ... دیدن ادامه » و با مزه به نظر خودشون هم دریغ نکردن! خیلی عجیبه برام این حرکاتشون.
۱۱ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شما نمیتونی به این کار بگی نمایش، بهتره بگی تجربه کوتاهی در زندگی
از نظر من آقای مهدی کوشکی عزیز خلاق، یه ریسک کرده و محکم هم پاش ایستادگی میکنه.کارهای ایشون مخاطب های خاص خودش رو داره و اون آدما با ایشون و کاراش عشق میکنن.
و من به شخصه به ریسک کردن و خلاقیت ایشون تبریک میگم چون فوق العاده هستن.

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کار تمام شده و تو از سالن اومدی بیرون، اما نه.... هیچی تموم نشده، تو تازه شروع کردی به فکر کردن به چیزی که دیدی و شنیدی و حس کردی، هنوز صداها تو سرت هستنو مدام داری فکر میکنی این همه بهت از کجا میاد؟ روی ریتم تند داری هولناک ترین وقایعو به مغزت وارد میکنی و چقدر قشنگ بازی میکنه آقای کوشکیِ همه فن حریف وقتی از تجاوز میگه و اون لحظه دلت میخواد عربده بزنی و چقدر ساده و راحت دلت بسوزه برای سپیده ای که تازه باهاش آشنا شدی، .... شاید زیادی مسخ این کار شدم، اما نمیشه از تنفس زیرکانه ای که با طنز به تماشاگر داده میشه گذشت.... اصولا نمیشه از کار خوب گذشت ...
هفتمنی جان سگ خیلی شباهت به نمایش شیطونی داشت با این تفاوت که به جای بازیگر دختری که تو نمایش شیطونی رپ میخوند و کار نو و جدیدی بود ترلان پروانه رو جایگزین کرده بودن که به شدت مبتدیانه و بی هواس بازی می کرد. بداهه گویی در نمایش باید هدف داشته باشه که قطعا خانم پروانه نمیتونست حق مطلب رو در راستای هدف بداهه گویی ادا کنه و این خیلی تو ذوق میزد. بهنام شرفی از همه بهتر بود. و اینکه سالن سپند تو اکثر اجراها تاخیر داره بدون هیچ عذرخواهی...
متأسفانه این تأخیر خیلی با اعصاب آدم بازی میکنه. نمایش ما حداقل 20 دقیقه تأخیر داشت و بله دقیقاً دریغ از یک عذرخواهی ساده. جای بسی تأسف است
۱۱ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش ضعیفی نبود ولی پایینتر از حد انتظار من بود...
استفاده از بداهه در اجرای نمایش میتونه نمایشگر هوش بازیگرها، متن انعطاف پذیر و قدرت کار باشه ولی وقتی استفاده از بداهه اینقدر زیاد بشه که مرزی بین نمایش و بداهه گویی نتونی قائل بشی نتیجه اش فقط گیج شدن تماشاچی میشه. واقعاً نیازی به اینهمه بداهه گویی یا اینهمه پرش از نمایش در حال اجرا به نمایش بازی کردن افراد بود؟ این پرشها تنها تاثیرش این بود که تماشاچی نمیتونست روی یه سیر داستانی تمرکز کنه.
خیلی امیدوار بودم که بازی متفاوت تری رو از ترلان پروانه ببینم که کاملاً مایوس شدم. ترلان پروانه در این نمایش یک وصله ناجور بود که حتی نمیتونست شوخی های بداهه رو پا به پای دو بازیگر دیگه ادامه بده.
و نکته آخر اینکه... همیشه انتظار این هست که تماشاچی تئاتر از سطح فکری بالایی برخوردار باشه و همین سطح شعور بالاتر ... دیدن ادامه » باعث میشه که درک کنه یک نمایش ممکن هست در شروعش به مشکل بخوره و با چند دقیقه تاخیر شروع بشه. معمولا هم در برابر این بی نظمی ها صبوری و سکوت میکنه ولی وقتی که کوچکترین عذرخواهی از عوامل اجرایی نمایش بابت نیم ساعت تاخیر در کار نمیشنوه، به شعورش توهین میشه!! سعی کنیم به همدیگه بیشتر احترام بذاریم.
آغوش تو بوی خون میداد و من،
دوباره مَز مَزهِ کردم طعم جنون و عشق را
بی قوت ندیدن
بی ملال ترسیدن
اعتنا به خشونتت که تعالی تحریف بنام تعریف بود
و تصویری برای تشویش
به سرخی رخساری که خون منظر بود
به ضربه های کاری در ....
به باران افشان بر صحنه ات سوگند؟
به مثلثیِ عشقی که که مربع می‌نمود و دایره شد
به تصاویر هرباره ات در پرده قسم
قصیده تلخ خون واره هایت اگر چه میخراشند
اما.....
باز بر تماشایت مجسمانه خواهم شد




"با ... دیدن ادامه » همه ی بی سر و سامانی ام ... باز به دنبال پریشانی ام"
مرد فرو رفته در آیینه کیست ؟ ... تا که مرا دید به حالم گریست
ساعت خوابیده حواسش به چیست ؟ ... مردن تدریجی اگر زندگی ست
"طاقت فرسودگی ام هیچ نیست ... در پی ویران شدنی آنی ام"
هر زندگی‌ای دو داستان دارد؛
داستانی که شما در آن زندگی می‌کنید، و داستانی که دیگران تعریف می‌کنند.

اولین تماس تلفنی از بهشت
میچ البوم
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستت دارم اگر لطف کنی، ور نکنی
به دو چشم تو که چشم از تو به انعامم نیست

سعدی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
1) حبیب (بهنام شرفی)
ساطع و درخشان:
بی نیاز از حاشیه و بداهه، غرق در نقش خویش همچون ستاره ای بر روی صحنه نورافشانی میکند. حبیب آن همسر بی توجه به نیکا و بهنام، آن ستاره تئاتر بی تمنا به مهدی، و چه ساده و بی ریا نقش خود را ایفا کرد تا در یادها بماند که زندگی قانون نانوشته ای دارد همانند قانون سگان، که فرد ضعیف و پای دربند محکوم به زوال است. آی حبیب، اگر ذره ای از محبت خود را که نثار سپیده ها میکردی، برای آن همسر کودک خویش داشتی، بی شک به عذاب خیانت و جنایت دچار نمیشدی، ولی باید میشد و میدیدیم و می آموختیم از این صحنه زندگی.

2) پدرام (مهدی کوشکی)
ژیان و طغیان:
غضب، کلافگی و درماندگی از حماقت نیکا، از جهالت و بی تجربگی وی، با تار و پود خویش عجین شده. پدرام همچون پدری مهربان که نیکا از طفولیت بر روی پاهای او بزرگ شده است و همچون عاشقی خشمگین، بسان نفس اماره نیکا درخشید. و چه هنرمندانه بود وجدان بیدار پدرام و مهدی (نقش چهارم) که مدام به انها گوشزد می کرد، دیالوگ ها و تذکرها به ترلان را و چه هنرمندانه حذف شد آن شلاق های نکوهش مهدی (بلندتر و با حس تر اجرا کن) که بر تن عریان ترلان می خوابید و چه خوشبخت انسانی است ترلان که زیر هجمه سهمگین چکش های این استاد تئاتر و زندگی فولاد آبدیده ای می شود.

3) نیکا (ترلان پروانه)
حضور، سقوط، ظهور و بالندگی:
و اما ترلان، درخور نقش نیکای خیره سر و در آرزوی رفتن، رویای نسل امروز این جامعه. شاهکاری بی بدیل از نقش آفرینی. ظهور ترلان با نیکا در تئاتر همراه شد با تکبر و غرور، ایستاده بر بلندای صحنه که من یگانه ستاره این میدانم ولیکن پدرام با زمزمه مداوم در گوش نیکا، مهدی با تذکر پی در پی به ترلان، وی را شکست چنان که صدای خورد شدن استخوان هایش من تماشاگر را آزار داد و این حقیقت تلخ زندگی است که تا سقوطی نباشد، صعودی نیست. خوشا بحال ترلان که مهدی همانند استاد شاهکار whiplash وی را می کوبد و می شکند و می سوزاند و سپس از خاکستر وی، ققنوس افسانه ای سر بر خواهد آورد.
ترلان بسان نیکا، خسته در پیله خود فرو رفته بود. سرخورده از چهره واقعی زندگی یعنی تئاتر.
پروانه ای در راه است.
ترلان همانند پروانه ای شگرف ظهور خواهد کرد و چه فرخنده روزی است آن روز برای سینما و تئاتر ایران.

4) ... دیدن ادامه » نقش چهارم (وجدان)
و این بود داستان این هنر زیبا که جامعه وجودی جز وجدان عمومی نیست و سقوط خواهد کرد هر آنکه لگدمال کند وجدان خویش را.

مشتاق به تماشای مجدد این هنر ناب هستم.
خیلی خوب نوشتین .
۰۶ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آقای کوشکی، این همه تکرار برای چی؟