تیوال نمایش هر آنچه که دوست داری از دست خواهی داد
S3 : 23:02:24
امکان خرید پایان یافته
  ۲۵ شهریور تا ۱۹ مهر
  ۱۹:۲۰
  ۱ ساعت
 بها: ۳۵,۰۰۰ تومان

: وحید منتظری
: (به ترتیب ورود به صحنه‌) سعید زارعی، فاطیما بهارمست، بنفشه ریاضی، صالح علوی زاده، پویان رضایی

: پویا نوروزی
: مژگان ابطحی
: مریم برادران
: کیارش مسیبی
: محمدرضا رحمتی
: سارا بقا
: نوحی
: میلاد مختاری
: پگاه محمودوند
: مرجان برات
: پویان رضایی
: امیر قالیچی (تئاتر بازها)
کمال کوچکی سیگارودی کارمند ساواک در سن سی سالگی متوجه می شود هرآنچه که دوست داشته از دست داده پس تصمیم میگیرد در کافه نادری خودکشی کند.
سبک:
درام
شهر:
تهران

گزارش تصویری تیوال از نمایش هر آنچه که دوست داری از دست خواهی داد / عکاس:‌ رضا جاویدی

... دیدن همه عکس ها »

ویدیوهای وابسته

آواهای وابسته

مکان

خیابان فلسطین، پایین تر از خیابان انقلاب، پلاک ۲۹۲/۱
تلفن:  ۶۶۱۷۶۸۲۵


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
- خسته نباشید به تیم.
- دوستش نداشتم.
- یاد تسلسل اباطیل افتادم.

شاهین و امیر مسعود این را خواندند
زهره الف و م ح خ این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام وروز بخیر
نمایش فوق العاده عالی بود و نوستالژی قوی داشت و آدمی را به دهه پنجاه و اوایل انقلاب می برد و بازی خانم نویسنده بی نظیر بود و عالی
آنقدر این نمایش قوی بود که تفکیک مرز خیال و واقعیت بسیار مشکل بود / فرم لباس های بازیگران نیز دهه پنجاه ای بود / آواز خواندن بازیگر خیالی و گریه های نویسنده خانم کاملا طبیعی جلوه کرد بدرخشید برای همیشه سلامت باشید منتظر کارهای بعدی شما می مانم
علی جباری، امیر مسعود و میترا این را خواندند
امیرمسعود فدائی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش نامه بسیار جذاب بود و کاملا مخاطب رو درگیر می کرد.
خسته نباشید بسیار خوب بودید.
میترا و حمیدرضا مرادی این را خواندند
امیرمسعود فدائی، شاهین و Saeed Zarei این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بازیها خوب،دکور متوسط و نمایشنامه و لوکیشنها تکراری و تکراری...
میترا، زهره مقدم و celine این را خواندند
Saeed Zarei این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
متن و موزیک جذاب. حس بازیگرا خیلی خوب نبود
شاهین، میترا و زهره مقدم این را خواندند
Saeed Zarei این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله ماست
آن که البته به جایی نرسد فریاد است...
دوست ندارم نبش قبر کنم و دوباره جنجال و حاشیه، ولی واقعا نتونستم نگم که کارگردان عزیزی که چندین بار فرمودید کار آقای غیوری اشتباه بود و باید در آرامش به خودتون منتقل میکردند و اون عکاس محترم فقط یه اتفاق از قبل پیش بینی نشده بود.
جناب کارگردانی که فرمودید قطعا دیگه فقط روزهای اول عکاس میارید و برای این نمایشم دیگه قطعا عکاس لازم نیست (با تاکید فرمودید این قطعا رو)
فرمودید حالا که متوجه شدید چقد ممکنه کار عکاسای محترم تمرکزو بهم بزنه خیلی بیشتر توجه میکنید برای این موضوع و در کارای بعدیتون حتمن دقت بیشتری میفرمایید و حتمن توجیه میکنید عکاسای محترم رو ....
بله همونطور که اون شب تاکید داشتید اون راهش نبود و باید قبول کنیم اون کار اشتباه بود، لطفا شما هم قبول کنید برای جنابعالی ... دیدن ادامه » هم فرقی نداشت در آرامش گفته بشه و یا با فریاد در سالن، جنابعالی حتی یک هفته هم روی فرمایشاتتان نماندید. و اصلا اون همه دغدغه و اعتراض برایتان کمترین اهمیتی نداشت.
ما قبول میکنیم، شما هم قبول کنید لطفا

پی نوشت:
دوستان، بخش آخر پست جناب سعید تو صفحه همین نمایش رو مطالعه بفرمایید لطفا.

بازم پی نوشت:
دوستان عزیزی که می فرمودید لشگر کشی کردید و کارتون زشت بوده و باید مسالمت آمیز و با گفتگو حل میکردید، داد زدیم، دوساعت بعد از نمایش گفتگو هم کردیم، هزارن چشم چشم و حرفتون و دغدغه تون درسته هم شنیدیم، مثل ده ها باری که از گروه های محترم دیگه شنیده بودیم، ولی فقط یکهفته کافی بود تا ببینید که باید خودمون به فکر خودمون باشیم، گروههای محترم اجرایی نه حرفای ما براشون مهمه و نه ترتیب اثری میدن... خودمون باید راه حلی پیدا کنیم.
آقای منتظری عزیز اون صحبتی که کردیم و فرمایش تون که دیگه تو این این زمینه اقدامات لازم رو صورت میدید جنبه فرمالیته داشت برادر؟ یادتونه عرضم این بود که همیشه دوستان با سیاست اره و تیشه فقط سعی در پوشش اصل قضیه رو دارن و اقدام اصولی ای انجام نمیدن؟ شما هم ... دیدن ادامه » گویا از همون دوستان بودید..
۱۳ مهر
آقا درود فراوان ، قطعن فرمایش شما درسته و این اتفاقی بوده که تا دیشب دیگه بوجود نیومده بوده و شما کنترلش کردید و من از دقت تون متشکرم، ولی تماشاگران دیشب هم فرقی با شبهای قبل نداشتن و متاسفانه این داستان براشون بوجود اومده ،کاش این دوست عکاس مون علاوه ... دیدن ادامه » بر اینکه اندازه عکس گرفتن فکری به حال نور دوربین شون هم میکردن، قطعن عکاسی با رعایت اصول در سالن های تئاتر هم شدنی یه و میشه عکس گرفت و برای بقیه ایجاد مزاحمت نکرد
فقط چند آیتم داره و صرفن رعایت فقط یک کدومشون چاره ساز نیست
تعداد عکس منطقی، صفحه lcd خاموش، شاتر سایلنت یا کم صدا
۱۳ مهر
جناب منتظری سلام
ما هم امیدواریم به وفای به عهد دوستان فرهیخته ای مثل شما
سپاسگزارم بخاطر توجهتون
۱۳ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
همیشه و همیشه و همیشه به این فکر می‌کنم که خیلی وقت‌ها، مثلاً، اگر به جای نگاه‌کردن به سمت چپ، به سمت راست نگاه کرده بودیم، همه چیز یه جور دیگه پیش می‌رفت... و هزار سال دیگه هم به این موضوع فکر کنم برام جذابه!
به شخصه بخش اول نمایش رو بیشتر دوست داشتم و باهاش بیشتر ارتباط برقرار کردم. از جایی که روندِ داستان تغییر کرد، حسِ اجرا هم تغییر کرد و برای من فقط کنجکاوی باقی موند که ببینم آخرش چی میشه؟ ولی ایده‌‌ی داستان رو دوست داشتم. بخشِ استاد دانشگاه خیلی عالی بود. با دوستانی که نوشتن بازیِ خانم‌ها بهتر بود، موافقم. من ردیف اول بودم و مشکلی در شنیدنِ دیالوگ‌ها نداشتم، اما یه قسمت‌هایی آقایون تقریباً دیالوگ‌ها رو توی دلشون می‌گفتن. ؛)
یه کوچولوی چهار-پنج ساله هم توی سالن بود. با اینکه مخالفِ همراه داشتنِ بچه در سالن هستم، اما این کوچولو انقدر ساکت ... دیدن ادامه » و مودب بود که دلم می‌خواست به عنوانِ تماشاچیِ نمونه ازش تقدیر کنم. بزرگترها یاد بگیرن!
من هم اون بخش اول قبل از این که روند داستان عوض بشه خیلی دوست داشتم .
۱۳ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
وحید منتظری از نمایش «هر آنچه که دوست داری از دست خواهی داد» می گوید
گریز از اکنون نویسی در ادبیات نمایشی
گفت‌گو: سیدحسین رسولی
روزنامه اعتماد صفحه ۸
دو‌شنبه ۸ مهر ۱۳۹۸، شماره ۴۴۷۶



این روزها نمایش «هر آنچه دوست داری از دست خواهی داد» به نویسندگی و کارگردانی وحید منتظری در تئاتر هامون روی صحنه است. این نمایش به فضای روشنفکری دهه های ۴۰ و ۵۰ ایران می پردازد و شخصیت اصلی آن هم فردی به اسم کمال کوچکی سیگارودی است که رویای عدالت طلبانه و نگاه انتقادی خود به سیستم حاکم را فراموش می کند و مامور سازمان ساواک شده است. او از شدت ملال و افسردگی قصد خودکشی دارد و ماجراهایی برایش رخ می دهد. روایت این نمایش بارها و بارها دستخوش انقطاع و تغییر می شود و هر بار از یک روایت وارد روایتی دیگر می شویم؛ گویا شاهد عروسک های ماتریوشکای روسی هستیم. در حقیقت، وحید منتظری با لحنی نوستالژیک زندگی نویسنده ای را روایت می کند که از آرمان عدالت خواهی به پول و ثروت رسیده است و این اندیشه هم زندگی عادی او را دستخوش تلاطم جدی کرده و حالا این کاراکتر هیچ مرز اخلاقی ندارد و تنها به فکر مرگ خویش است. این پیرنگ اصلی نمایش است ولی مدام دستخوش تزلزل می شود و پرسش های مهمی شکل می گیرد مبنی بر اینکه آیا نویسنده مولف اثر است یا سازمان هایی چون ساواک؟ آیا جبر مهم است یا اختیار؟ آیا اصلا حقیقتی در پس پرده وجود دارد؟ تمام این پرسش ها باعث شد تا پای صحبت های وحید منتظری بنشینیم که در ادامه می خوانید.

*شما به فضاهای نوستالژیکی چون کافه نادری و دهه های ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ و تفکرات سیاسی گذشته پرداخته اید. چرا این فضاهای نوستالژیک؟
این فضاهای نوستالژیک از کاراکتر اصلی نمایش یعنی کمال کوچکی سیگارودی می آید. او از روستا به تهران آمده و عاشق صادق هدایت است و حتی به عشق این نویسنده سیگار پال مال می کشد و در کافه نادری می نشیند. بهترین جایی که او می تواند زندگی خود را به پایان برساند همان صندلی صادق هدایت در کافه نادری است و اتفاقا با سیانوری هم می خواهد زندگی اش را به پایان برساند که به واسطه حرفه اش - چه در نویسندگی و چه حضور در ساواک- با آن آشنا شده است. او به رسالتی که می خواسته نرسیده است و می خواهد انتقام بگیرد.

*پس نوستالژی باز هستید؟
بله، به شدت.

*وقتی ... دیدن ادامه » تئاترهای روی صحنه را تحلیل کنیم با چهار مفهوم اصلی چون «انتظار بیهوده»، «خشونت»، «خودکشی» و «فقر و فلاکت» مواجه می شویم. تئاتر شما هم به خودکشی می پردازد؛ البته شخصیت اصلی با عشق مواجه می شود و این امر به تعویق می افتد. با این تفسیر، به نظر می رسد سویه های اجتماعی و روح جمعی ما ایرانیان روی نمایش ها تاثیر چشم گیری دارد.
این موضوع به دغدغه و تجربه زیسته من برمی گردد. من هم به زندگی و هم به مرگ فکر می کنم ولی مرگ برایم مهم تر است. به نظرم، معنای اصلی زندگی در وجود مرگ خلاصه می شود و اصلا بدون مرگ ما زندگی ای نداریم. شاید شعاری حرف می زنم ولی من همیشه در سخت ترین شرایط به این فکر می کنم که مرگ پایان کار است و حتی شیرین. در نمایشنامه هم به شیرینی مرگ اشاره می کنم. در کار قبلی خودم هم به سیانور و خودکشی پرداختم ولی خودکشی برایم یک انتخاب است و نه کنشی از روی یاس و ناامیدی.

*اجازه بدهید دلالت های صریح و ضمنی متن را در کنار هم بگذاریم تا بتوانیم از منظر اجتماعی نمایش «هر آنچه دوست داری از دست خواهی داد» را تحلیل کنیم. «نوستالژی»، «جریان روشنفکری دهه های گذشته» و «خودکشی» را در کنار هم داریم. انگار اشاره دارید که جریان روشنفکری رو به خودکشی رفته است.
در نمایشنامه قبلی خودم به چند هنرمند پرداختم و در حد بضاعتم به جریان روشنفکری نقد داشتم ولی فکر می کنم این ایده دستمالی شده است. من تلاش می کنم با این وضعیت ها و جریانات شوخی کنم و بگویم که این جریانات آنقدرها هم جدی نیستند ولی دقیقا نمی دانم که چه هستند.
پس در روایت و مفاهیم بازیگوشی می کنید؟

بله. من اتفاقا با نویسنده آخر نمایشنامه که به خاطر امرار معاش دست به قلم همدلی بیشتری دارم تا کاراکترهای دیگر.
*اگر به ساختار نمایشنامه نگاه کنیم با داستان هایی قاب در قاب یا به قول آندره ژید «میز-آن-آبیم» (mise en abyme) روبرو می شویم که معنای تحت اللفظی آن «قرار گرفته در مغاک» می شود. در این شیوه وقتی یک روایت درون روایت دیگری قرار می گیرد، آن دو برای هم چون آینه رفتار می کنند و همدیگر را بی نهایت می کنند؛ گویا حقیقت در دل یک مغاک قرار دارد. ما در سینمای ژاپن هم با فیلم هایی چون «راشومون» و «هاراکیری» مواجه هستیم که این شیوه را از دل ادبیات ژاپن اخذ و به کار گرفتند. برخی اعتقاد دارند که هدف اصلی شما در این نمایش هم بازی با روایت است نه چیز دیگر.
من نمی توانم بگویم که با روایت بازی می کردم یا با محتوا ولی یک جایی آنها به پست هم خوردند. پرسش های اساسی این است که حقیقت چیست؟ یا اینکه جبر مهم است یا اختیار؟ من تلاش کردم بین واقعیت و خیال بایستم و به سوی فانتزی نروم. شیوه روایت در روایت به محتوای نمایش من خیلی کمک کرد زیرا ما دقیقا نمی دانیم نویسنده اصلی یک اثر هنری کیست؟ یک نویسنده گاهی فکر می کند که مولف حقیقی است ولی خیلی از مواقع به بن بست می خورد و اختیاری ندارد. من همیشه در بین جبر و اختیار مانده ام و خیلی از چیزها دست من نیست. فرهنگ ایرانی هم به شدت جبرگراست. گاهی این جبر برساخته اجتماع و گاهی هم حقیقی است و من هم جوابی برای آن ندارم. من نمایشنامه «هر آنچه دوست داری از دست خواهی داد» را بارها بازنویسی کردم. اتفاقات نمایش در هر بازنویسی به مسیر متفاوتی رفت ولی در نهایت این پایان و این روایت فعلی را روی صحنه می بینیم.

*من احساس می کنم که فضای نمایشنامه های شما خیلی مردانه است. در نمایش شما هر وقت که زنی قرار است راوی اصلی بشود یک مرد بازی او را به هم می زند. انگار زنان نمی توانند تبدیل به راوی اصلی خاطرات و تاریخ بشوند.
فکر می کنم درست می گویید. در متن قبلی هم دو راوی زن داشتم که دو مرد به یکباره در داستان اضافه شدند. دنیای زنان خیلی چالش برانگیز است ولی فکر کنم دنیای مردانه ای دارم. ایده آل اصلی من در نمایشنامه نویسی «شب بیست و یکم» است. واقعا این متن برایم عجیب و غریب است و خیلی آن را دوست دارم. البته اصلا به این موضوع فکر نکرده بودم. به نکته خوبی اشاره کردید.

*خیلی خوب است که زندگی زیسته ایرانی را روی صحنه می برید. متاسفانه صحنه های تئاتر ایران مملو از اجراهای ترجمه ای و بی معنا شده است و هیچ نسبتی هم با مناسبات اجتماعی تولید در ایران ندارند. اگر برخی ایرانی هم می نویسند در آثارشان شاهد زندگی غربی و موسیقی خارجی هستیم. با اینکه اصل نمایشنامه شما در کافه (مکانی وارداتی از غرب) شکل می گیرد ولی شاهد لباس ها و موسیقی های ایرانی هستیم. ایرانی بودن که تنها خلاصه در زبان فارسی نمی شود! شما حتی صدای فرهاد و فریدون فروغی را پخش می کنید که هم فضاسازی می کند و هم به ایرانی بودن اشاره دارد.
اصرار دارم که نمایشنامه های ایرانی کار کنم. البته من خودم را کارگردان و نویسنده نمی دانم و بیشتر در بازیگری فعال هستم. من از طریق نمایشنامه های بهرام بیضایی به تئاتر ایرانی علاقه مند شدم. شاید «روایت در روایت» و «بازی در بازی»نمایش «هر آنچه دوست داری از دست خواهی داد» هم از سنت نمایشی ایران آمده باشد زیرا در رشته تئاترعروسکی تحصیل کردم و در پایان نامه ام هم به مقایسه برخوان، مرشد خیمه شب بازی و راوی پرداختم. فکر می کنم فضاهای ایرانی را خیلی دوست دارم همان طورکه نمایشنامه «شب بیست و یکم» را خیلی می پسندم.

*نمایشنامه های غربی در ایران با مشکل ریزش معنا روبرو می شوند و گویا زیرمتن و زمینه اجتماعی آنها برای کارگردانان مهم نیست و بیشتر شاهد آثار فرمالیستی و زرق و برق دار هستیم که خالی از زیست سیاسی هستند.
مخاطب برای من مهم است و باید اشاره کنم در انبوهی از نمایشنامه های غربی بازی کردم و همیشه هم ناراحت بودم. انگار یک چیزی درست نبود. شاید دوست داریم همه چیز را سخت کنیم تا مخاطب به راحتی نفهمد چه می گوییم. حتی یک نمایشنامه در فضای ایرانی نوشتم که پایه اساسی آن یک کاراکتر دون ژوان ایرانی بود ولی بنا به دلایلی آن را اجرا نرفتم چون برخی می گفتند که باید خیانت را در فضای غربی نشان بدهید نه ایران!

*به نظر می رسد تئاتر ایرانی از نظر سیاسی اخته شده است و دیگر به «اکنون» کاری ندارد و مدام به تاریخ گذشته مانند دوران پهلوی و قاجار و حتی فضاهای غربی سرک می کشد. احتمالا این امر از اداره سانسور می آید ولی برخی نویسندگان ایرانی مطرح فعلی هم مدام در حال اقتباس از آثار غربی هستند و از قضا داور بیشتر جشنواره های ایرانی و استاد دانشگاه های تئاتر هم هستند. نمایش شما هم به تاریخ گذشته رفته و به اکنون کاری ندارد. حتی شاهد کمدی فراموش آوری مخصوص طبقه متوسط چون متون نیل سایمون و فلوریان زلر هستیم که هیچ انتقادی را به مناسبات اجتماعی تولید اکنون ایران وارد نمی کنند ولی ساعدی و بیضایی و رادی به زندگی دوران خود واکنش نشان می دادند.
اغلب متون نویسندگان ایرانی که به اکنون می پردازند رئالیستی و ناتورالیستی هستند. آنان طبقه پایینی را نشان می دهند که یا پول اجاره خانه ندارند یا دختر خوانده به یک باره حامله شده است. البته محمد یعقوبی به طبقه متوسط پرداخته است ولی آنچنان باب میل من نیست اما امیر رضا کوهستانی نگاه خوبی به اکنون و زندگی روزمره فعلی دارد. مثل او نوشتن هم خیلی سخت است. به نمایشنامه «قصه ظهر جمعه» محمد مساوات هم نگاه کنید که تا آخر ماجرای ناتورالیسم رفته و تاثیر فراوانی هم گذاشت ولی من از این اکنون نویسی فرار می کنم زیرا باید نگاه درستی مانند نگاه کوهستانی داشته باشیم. من اعتراف می کنم که آن نگاه را ندارم و اگر درباره اکنون بنویسم دچار شعار و ضعف خواهم شد.

http://www.etemadnewspaper.ir/fa/main/print/133857

https://www.magiran.com/article/3960304

http://farhangemrooz.com/news/60383/%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D8%B2-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%DA%A9%D9%86%D9%88%D9%86-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%DB%8C

Saeed Zarei، نیما علوی و شاهین این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"چاپ شده در روزنامه اعتماد"

وحید منتظری از نمایش «هر آنچه دوست داری از دست خواهی داد» می‌گوید
گریز از اکنون‌نویسی در ادبیات نمایشی
سیدحسین رسولی

 
این روزها نمایش «هر آنچه دوست داری از دست خواهی داد» به نویسندگی و کارگردانی وحید منتظری در تئاتر هامون روی صحنه است. این نمایش به فضای روشنفکری دهه‌های ۴۰ و ۵۰ ایران می‌پردازد و شخصیت اصلی آن هم فردی به اسم کمال کوچکی سیگارودی است که رویای عدالت‌طلبانه و نگاه انتقادی خود به سیستم حاکم را فراموش می‌کند و مامور سازمان ساواک شده است. او از شدت ملال و افسردگی قصد خودکشی دارد و ماجراهایی برایش رخ می‌دهد. روایت این نمایش بارها و بارها دستخوش انقطاع و تغییر می‌شود و
هر بار از یک روایت وارد روایتی دیگر می‌شویم؛ گویا شاهد عروسک‌های ماتریوشکای روسی هستیم. در حقیقت، وحید منتظری با لحنی نوستالژیک زندگی نویسنده‌ای را روایت می‌کند که از آرمان عدالت‌خواهی به پول و ثروت رسیده است و این اندیشه هم زندگی عادی او را دستخوش تلاطم جدی کرده و حالا این کاراکتر هیچ مرز اخلاقی ندارد و تنها به فکر مرگ خویش است. این پیرنگ اصلی نمایش است ولی مدام دستخوش تزلزل می‌شود و پرسش‌های مهمی شکل می‌گیرد مبنی بر اینکه آیا نویسنده مولف اثر است یا سازمان‌هایی چون ساواک؟ آیا جبر مهم است یا اختیار؟ آیا اصلا حقیقتی در پس پرده وجود دارد؟ تمام این پرسش‌ها باعث شد تا پای صحبت‌های وحید منتظری بنشینیم که در ادامه می‌خوانید.

شما به فضاهای نوستالژیکی چون کافه نادری و دهه‌های ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ و تفکرات سیاسی گذشته پرداخته‌اید. چرا این فضاهای نوستالژیک؟
این فضاهای نوستالژیک از کاراکتر اصلی نمایش یعنی کمال کوچکی سیگارودی می‌آید. او از روستا به تهران آمده و عاشق صادق هدایت است و حتی به عشق این نویسنده سیگار پال‌مال می‌کشد و در کافه نادری می‌نشیند. بهترین جایی که او می‌تواند زندگی خود را به پایان برساند همان صندلی صادق هدایت در کافه نادری است و اتفاقا با سیانوری هم می‌خواهد زندگی‌اش را به پایان برساند که به واسطه حرفه‌اش - چه در نویسندگی و چه حضور در ساواک- با آن آشنا شده است. او به رسالتی که می‌خواسته نرسیده است و می‌خواهد انتقام بگیرد.
پس نوستالژی‌باز هستید؟
بله، به‌شدت.
وقتی تئاترهای روی صحنه را تحلیل کنیم با چهار مفهوم اصلی چون «انتظار بیهوده»، «خشونت»، «خودکشی» و «فقر و فلاکت» مواجه می‌شویم. تئاتر شما هم به خودکشی می‌پردازد؛ البته شخصیت اصلی با عشق مواجه می‌شود و این امر به تعویق می‌افتد. با این تفسیر، به نظر می‌رسد سویه‌های اجتماعی و روح جمعی ما ایرانیان روی نمایش‌ها تاثیر چشم‌گیری دارد.
این ... دیدن ادامه » موضوع به دغدغه و تجربه زیسته من برمی‌گردد. من هم به زندگی و هم به مرگ فکر می‌کنم ولی مرگ برایم مهم‌تر است. به نظرم، معنای اصلی زندگی در وجود مرگ خلاصه می‌شود و اصلا بدون مرگ ما زندگی‌ای نداریم. شاید شعاری حرف می‌زنم ولی من همیشه در سخت‌ترین شرایط به این فکر می‌کنم که مرگ پایان کار است و حتی شیرین. در نمایشنامه هم به شیرینی مرگ اشاره می‌کنم. در کار قبلی خودم هم به سیانور و خودکشی پرداختم ولی خودکشی برایم یک انتخاب است و نه کنشی از روی یأس و ناامیدی.
اجازه بدهید دلالت‌های صریح و ضمنی متن را در کنار هم بگذاریم تا بتوانیم از منظر اجتماعی نمایش «هر آنچه دوست داری از دست خواهی داد» را تحلیل کنیم. «نوستالژی»، «جریان روشنفکری دهه‌های گذشته» و «خودکشی» را در کنار هم داریم. انگار اشاره دارید که جریان روشنفکری رو به خودکشی رفته است.
در نمایشنامه قبلی خودم به چند هنرمند پرداختم و در حد بضاعتم به جریان روشنفکری نقد داشتم ولی فکر می‌کنم این ایده دستمالی شده است. من تلاش می‌کنم با این وضعیت‌ها و جریانات شوخی کنم و بگویم که این جریانات آنقدرها هم جدی نیستند ولی دقیقا نمی‌دانم که چه هستند.
پس در روایت و مفاهیم بازیگوشی می‌کنید؟
بله. من اتفاقا با نویسنده آخر نمایشنامه که به خاطر امرار معاش دست به قلم همدلی بیشتری دارم تا کاراکترهای دیگر.
اگر به ساختار نمایشنامه نگاه کنیم با داستان‌هایی قاب در قاب یا به قول آندره ژید «میز-آن-آبیم» (mise en abyme) روبرو می‌شویم که معنای تحت‌اللفظی آن «قرار گرفته در مغاک» می‌شود. در این شیوه وقتی یک روایت درون روایت دیگری قرار می‌گیرد، آن دو برای هم چون آینه رفتار می‌کنند و همدیگر را بی‌نهایت می‌کنند؛ گویا حقیقت در دل یک مغاک قرار دارد. ما در سینمای ژاپن هم با فیلم‌هایی چون «راشومون» و «هاراکیری» مواجه هستیم که این شیوه را از دل ادبیات ژاپن اخذ و به کار گرفتند. برخی اعتقاد دارند که هدف اصلی شما در این نمایش هم بازی با روایت است نه چیز دیگر.
من نمی‌توانم بگویم که با روایت بازی می‌کردم یا با محتوا ولی یک جایی آنها به پست هم خوردند. پرسش‌های اساسی این است که حقیقت چیست؟ یا اینکه جبر مهم است یا اختیار؟ من تلاش کردم بین واقعیت و خیال بایستم و به سوی فانتزی نروم. شیوه روایت در روایت به محتوای نمایش من خیلی کمک کرد زیرا ما دقیقا نمی‌دانیم نویسنده اصلی یک اثر هنری کیست؟ یک نویسنده گاهی فکر می‌کند که مولف حقیقی است ولی خیلی از مواقع به بن‌بست می‌خورد و اختیاری ندارد. من همیشه در بین جبر و اختیار مانده‌ام و خیلی از چیزها دست من نیست. فرهنگ ایرانی هم به‌شدت جبرگراست. گاهی این جبر برساخته اجتماع و گاهی هم حقیقی است و من هم جوابی برای آن ندارم. من نمایشنامه «هر آنچه دوست داری از دست خواهی داد» را بارها بازنویسی کردم. اتفاقات نمایش در هر بازنویسی به مسیر متفاوتی رفت ولی در نهایت این پایان و این روایت فعلی را روی صحنه می‌بینیم.
من احساس می‌کنم که فضای نمایشنامه‌های شما خیلی مردانه است. در نمایش شما هر وقت که زنی قرار است راوی اصلی بشود یک مرد بازی او را به هم می‌زند. انگار زنان نمی‌توانند تبدیل به راوی اصلی خاطرات و تاریخ بشوند.
فکر می‌کنم درست می‌گویید. در متن قبلی هم دو راوی زن داشتم که دو مرد به یکباره در داستان اضافه شدند. دنیای زنان خیلی چالش‌برانگیز است ولی فکر کنم دنیای مردانه‌ای دارم. ایده‌آل اصلی من در نمایشنامه‌نویسی «شب بیست و یکم» است. واقعا این متن برایم عجیب و غریب است و خیلی آن را دوست دارم. البته اصلا به این موضوع فکر نکرده بودم. به نکته خوبی اشاره کردید.
خیلی خوب است که زندگی زیسته ایرانی را روی صحنه می‌برید. متاسفانه صحنه‌های تئاتر ایران مملو از اجراهای ترجمه‌ای‌ و بی‌معنا شده است و هیچ نسبتی هم با مناسبات اجتماعی تولید در ایران ندارند. اگر برخی ایرانی هم می‌نویسند در آثارشان شاهد زندگی غربی و موسیقی خارجی هستیم. با اینکه اصل نمایشنامه شما در کافه (مکانی وارداتی از غرب) شکل می‌گیرد ولی شاهد لباس‌ها و موسیقی‌های ایرانی هستیم. ایرانی بودن که تنها خلاصه در زبان فارسی نمی‌شود! شما حتی صدای فرهاد و فریدون فروغی را پخش می‌کنید که هم فضاسازی می‌کند و هم به ایرانی‌بودن اشاره دارد.
اصرار دارم که نمایشنامه‌های ایرانی کار کنم. البته من خودم را کارگردان و نویسنده نمی‌دانم و بیشتر در بازیگری فعال هستم. من از طریق نمایشنامه‌های بهرام بیضایی به تئاتر ایرانی علاقه‌مند شدم. شاید «روایت در روایت» و «بازی در بازی ‌»نمایش «هر آنچه دوست داری از دست خواهی داد» هم از سنت نمایشی ایران آمده باشد زیرا در رشته تئاترعروسکی تحصیل کردم و در پایان‌نامه‌ام هم به مقایسه برخوان، مرشد خیمه‌شب بازی و راوی پرداختم. فکر می‌کنم فضاهای ایرانی را خیلی دوست دارم همان‌طورکه نمایشنامه «شب بیست و یکم» را خیلی می‌پسندم.
نمایشنامه‌های غربی در ایران با مشکل ریزش معنا روبرو می‌شوند و گویا زیرمتن و زمینه اجتماعی آنها برای کارگردانان مهم نیست و بیشتر شاهد آثار فرمالیستی و زرق و برق‌دار هستیم که خالی از زیست سیاسی هستند.
مخاطب برای من مهم است و باید اشاره کنم در انبوهی از نمایشنامه‌های غربی بازی کردم و همیشه هم ناراحت بودم. انگار یک چیزی درست نبود. شاید دوست داریم همه‌چیز را سخت کنیم تا مخاطب به راحتی نفهمد چه می‌گوییم. حتی یک نمایشنامه در فضای ایرانی نوشتم که پایه اساسی آن یک کاراکتر دون‌ژوان ایرانی بود ولی بنا به دلایلی آن را اجرا نرفتم چون برخی می‌گفتند که باید خیانت را در فضای غربی نشان بدهید نه ایران!
به نظر می‌رسد تئاتر ایرانی از نظر سیاسی اخته شده است و دیگر به «اکنون» کاری ندارد و مدام به تاریخ گذشته مانند دوران پهلوی و قاجار و حتی فضاهای غربی سرک می‌کشد. احتمالا این امر از اداره سانسور می‌آید ولی برخی نویسندگان ایرانی مطرح فعلی هم مدام در حال اقتباس از آثار غربی هستند و از قضا داور بیشتر جشنواره‌های ایرانی و استاد دانشگاه‌های تئاتر هم هستند. نمایش شما هم به تاریخ گذشته رفته و به اکنون کاری ندارد. حتی شاهد کمدی فراموش‌آوری مخصوص طبقه متوسط چون متون نیل سایمون و فلوریان زلر هستیم که هیچ انتقادی را به مناسبات اجتماعی تولید اکنون ایران وارد نمی‌کنند ولی ساعدی و بیضایی و رادی به زندگی دوران خود واکنش نشان می‌دادند.
اغلب متون نویسندگان ایرانی که به اکنون می‌پردازند رئالیستی و ناتورالیستی هستند. آنان طبقه پایینی را نشان می‌دهند که یا پول اجاره‌خانه ندارند یا دختر‌خوانده به یک‌باره حامله شده است. البته محمد یعقوبی به طبقه متوسط پرداخته است ولی آنچنان باب میل من نیست اما امیر رضا کوهستانی نگاه خوبی به اکنون و زندگی روزمره فعلی دارد. مثل او نوشتن هم خیلی سخت است. به نمایشنامه «قصه ظهر جمعه» محمد مساوات هم نگاه کنید که تا آخر ماجرای ناتورالیسم رفته و تاثیر فراوانی هم گذاشت ولی من از این اکنون‌نویسی فرار می‌کنم زیرا باید نگاه درستی مانند نگاه کوهستانی داشته باشیم. من اعتراف می‌کنم که آن نگاه را ندارم و اگر درباره اکنون بنویسم دچار شعار و ضعف خواهم شد.
لیلا مظاهری، امیر مسعود و سیدمهدی این را خواندند
امیرمسعود فدائی و پری سیما صابری این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من امشب دوباره اجرا رو دیدم، و اول خواستم از آقاى منتظرى تشکر کنم که بعد اجرا وایسادن و صحبت کردن و پاسخگو بودن، و واقعا علاوه بر اینکه از اجراشون لذت بردم از مصاحبت باهاشون هم لذت بردم.
اما اجرا چندین لایه داره که به نظرم کاملا بستگى به تجربه و سطح سواد مخاطب دارد فهم و درکش، و از بازى هاى خوب و روان تک تک بازیگران هم بگذریم، از صحنه اى که مثل زندگى ورق میخورد هرصحنه، تا موسیقى بى نظیرى که هر دفعه مثل اجرا آس جدیدى برامون رو میکرد هم بگذریم، اجرا براى من پراز لحظات نابى است که اکثرش رو لمس کرده بودم، از اینکه روزى دانشجو شدم اومدم تهران و تمام چیزهایى که داشتم رو توى شهرستان گذاشتم و موندم تهران تا اینکه الان تو سن سى و چندسالگى روزى نیست که حسرت نخورم چرا تئاتر نخوندم، از اینکه عشق رو زمان دانشجویى تا سرحد مرگ تجربه کردم و الان پر از لحظه هایى ... دیدن ادامه » هستم که به این فکر میکنم همه چیه این زندگى تلخى و ناکامیه، یا اینکه کاش ماشین زمان داشتم و برمیگشتم عقب و یه سرى کار هارو انجام نمیدادم یا انجام میدادم، یه سرى حرف هارو میزدم.
ممنون واقعا بابت همه چیه این اجرا البته که قبول دارم خیلى از این احساساتم نسبت به این اجرا شخصیه
به نظر من که تئاتر خوبی بود
اینکه یه بحث فلسفی مربوط به جبر و اختیار رو به این زیبایی بتونی ارائه کنی واقعا هنره.
به نظرم به این تئاتر باید به صورت یه big map نگاه کرد. همه اجزا در کنار هم خوب بودند و نتیجه مطلوبی داشتند.
تماشای این تئاتر رو حتما پیشنهاد میکنم.
درضمن اگر تماشاگر نما یا عکاس خودخواه و رنج آفرین هم دیدین تذکر بدین.
کار آقای غیوری هم کاملا درست بود.
من اینقدر تو این چند شب از دست تماشاگر نماها و عکاسان رنج آفرین و البته آگاه به ایجاد مزاحمت برای سایرین اذیت شدم و از طرفی از اقدام گروه های اجرایی نا امید شدم که دیگه تصمیم گرفتم آتش به اختیار عمل کنم.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام

تماشاگری بلیطی برای بهترین نقطه ی سالن تهیه کرده و هنگام اجرا متوجه میشه گروه اجرایی یا مسئولین سالن اون جایگاه رو به یک مهمان اختصاص دادن و از این تماشاگر خواسته میشه تشریف ببره ردیف آخر که خالی هست بنشینه. تماشاگر اعتراض میکنه که این جایگاه برای من هست و بلیط تهیه کردم ولی ترتیب اثر داده نمیشه و کار بجایی میرسه که تماشاگر میگه یا صندلی که توی این سانس برای من هست به من اختصاص داده میشه یا اجازه نمیدم نمایش اجرا بره.

ما بعنوان دیگر تماشاگرها سه نوع عکس العمل میتونیم داشته باشیم. اول اینکه ساکت بنشینیم و نظاره گر دعوای طرفین باشیم. دوم اینکه اون اون تماشاگر رو عربده کش و نامحترم خطاب کنیم و ازش بخواهیم رضایت بده و بره ردیف آخر سالن مستقر بشه تا ما وقت مون بیشتر از این ضایع نشه و بتونیم نمایش رو تماشا کنیم. و سوم اینکه به مسئولین سالن یا گروه اجرایی اعتراض کنیم که حقوق پایمال شده اون تماشاگر بهش برگردونده بشه تا قضیه تمام بشه و نمایش رو بتونیم ببینیم.

دیشب در تاریخ سوم مهر 1398 بنده در اعتراض به عملکرد دختر بچه ای که بعنوان عکاس بهش اجازه حضور توی سالن داده شده بود و ظرف همون دقایق ابتدایی اعصاب همه رو بر هم زد، بعد از اتمام نریشن ابتدای کار و توی فاصله تا شروع نمایش با حجم صدایی که بتونه پیغام من رو از انتهای ردیف چهارم به بهترین صندلی سالن توی ردیف اول که غیر قابل فروش به تماشاگر واقعی و مختص برهم زنندگان نظم نمایش هست برسونه اعتراض کردم و از شخص دوربین به دست خواهستم یا دوربین رو زمین بگذاره یا سالن رو ترک کنه.

حالا شما هستید که میتونید یکی از اون سه عکس العمل رو انتخاب کنید برای برخورد با بنده. میتونید عربده کش خطابم کنید و نامحترم. ولی آگاه باشید اگه احقاق حق من رو تعدی به حقوق خودتون بدونید، بنده باهاتون مخالف خواهم بود، شما کسانی هستید که تماشاگر محق رو بواسطه اعتراضش مورد حمله قرار میدین و ازش میخواین بره ردیف آخر بنشینه، یا ساکت بشه تا مبادا ذره ای خودتون ناراحت بشید. احساس من این هست که همه ما باید به حقوق هم احترام بگذاریم، ولی اگه در قبال تضییع حق خودمون به بهانه حفظ آرامش و احترام سکوت کنیم یا انتظار سکوت داشته باشیم راه رو داریم اشتباه میریم.

من با افتخار به حرکتی که خودم انجام دادم اعلام میکنم من بعد محکم تر و محق تر اعتراض خواهم کرد، اگر کسی که مورد ظلم واقع شده به بهانه این که خواب ناز دیگران رو مختل نکنه سکوت کنه قطعاً کارش ناصحیح هست.

جالب اینجاست که حرکت من بی احترامی به گروه اجرایی تلقی شده و برهم خوردن تمرکز بازیگرها، اشتباه من دونسته شده، مثل این میمونه معترضین به اون مسئول بزرگواری که میلیاردها ریال دزدی کرده رو نامحترم بدونیم، چون صرفنظر از دزدی که انجام شده، اون بزرگوار محق هستند در فضایی آرام و به دور از تنش مشغول خدمت به خلق اله باشند و همچنان به یکه تازی شون در زمینه قلع و قمع حقوق دیگران ادامه بدن.

دوستانی که مدعی هستید در فضایی آرام و بعد از نمایش باید به اجراگران تذکر داده بشه، کاربر "امیرمسعود فدائی" که معرف حضور بیشتر کاربران تیوال هستند، دقیقا چهار روز پیش بعد از تحمل مزاحمت عکاس همین نمایش به کارگردان محترم کار مراجعه کردند و ضمن ابلاغ مراتب اعتراضشون از دوستان خواهش کردند که برای اجراهای بعدی این بی احترامی به مخاطب برطرف بشه ولی گروه اجرایی همچنان به رفتار غلطشون ادامه دادند.

من ... دیدن ادامه » هیچ بی احترامی رو از طرف گروه اجرایی یا سالن برنمی تابم اما اگه سایر مخاطبین بهم توهینی روا دارن میتونم تحمل کنم، ولی کلاهتون رو قاضی بفرمایید، تا کی به بهانه رعایت حال بقیه، من ِ مخاطب باید صندلی که از یک هفته پیش خریداری کردم و حق من هست روی اون صندلی بنشینم و کار رو ببینم، ترک کنم و مثل یک گوسفند ( شاید هم چهارپای دیگه ای) برم ردیف آخر بنشینم و از بقیه بخاطر خللی که توی آغاز نمایش ایجاد کردم عذرخواهی کنم ؟ تا کی شمای مخاطب به بهانه حفظ آرامش بجای برخورد با هتاکان گروه نمایش که به راحتی آب ِ خوردن موجودیت و حقوق تماشاگر رو نفی میکنن، به اون مخاطبی که دنبال حق خودش هست معترض خواهید بود ؟شرایط کنونی بوجود اومده حاصل کم کاری و سکوت و مصلحت اندیشی تک تک ماست، کاش اوضاع بدتر از این نشه.

از مدت ها پیش تصمیم گرفته بودم دیگه توی تیوال مطلبی ننویسم، ولی بخاطر دلایلی توبه شکستم. عذرخواهی میکنم بابت حرافی
عزیز نادیده،من هم دوباره فریاد کشیدم و بر کنش خود می بالم و با شما همدل و همراه هستم.پس از شنیدن آن چه که دیشب رخ داد و به جای آن که با همراهی گروه اجرایی با شما همراه شود و از شما پوزش بخواهند،من و همسر و پنج تن از دوستانم که می خواستیم امشب به دبدار این ... دیدن ادامه » نمایش برویم ،کار را از سیاهه ی نمایش هایی که می خواهیم ببینیم بیرون گذاشتیم.می دانم که برای گروه مهم نیست که اگر مهم بود دیشب از شما دلجویی می کرد،اما در همراهی و هم افزایی با کنش به جای شما نه این اجرا را خواهیم دید و نه کارهای آینده ی جناب منتظری.نخستین بودن(پارسی اولویت)با کسانی است که به مانند ما وقت می کذازند و بها می پردازند.
شاد،برقرار و همیشه فریاد زن باشید.
با رارادت،یک فریاد زن دیگر.
۰۴ مهر
@ابرشیر:
آقا دم شما گرم با یادداشتی که نوشته بودید توی سایت هنرآنلاین:
(( آیا نباید به صداقت تئاترهایی با مضامینی چون آزادی یا عدالت‌خواهی و یا اعتراض اجتماعی شک کرد چون تولیدکنندگانش حقوق ابتدایی تماشاگران‌اش را ضایع می‌کنند؟ آیا این تئاتر، ذاتا ... دیدن ادامه » دروغگو و ریاکار نیست؟ ))
۱۰ مهر
محسن جان دم شما گرم با این دقت نظرتان...
۱۰ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حدود یک ماه پیش مطلبی در تیوال در رابطه با "کم تحملی ما نسبت به هر چیزی که باب میل مون نیست" و "اعتراض به همه چیز و به هر شکل ممکن" نوشتم
که با هجوم گروهی تعدادی از دوستان و خارج شدن بحث از حیطه ادب، مجبور به حذف نظرم شدم
حالا که خداروشکر به لطف همون گروه که بین مخاطبین تئاتر و گروه های نمایشی به "...... های تیوال" معروفند، شاهد پدیده جدید عربده کشی تماشاچی حین اجرا هستیم
خواستم این نکته رو یادآور بشم که ادامه این روند " اگر تو بیشعوری من از تو خیلی خیلی بیشعورترم" تئاتر دیدن در آرامش رو هر روز سخت خواهد کرد.

پ.ن: طبیعتا دوباره شاهد هجوم اون گروه به این نظر خواهم بود که اگر نظرات توهین آمیز باشند طبیعتا مثل نظر قبلیم این نظر رو هم حذف می کنم.
سرکار خانم عرض ادب
من که یک تماشاگرم، دوستانم هم، هدفمون هم فقط دیدن تئاتر در آرامشه.
نه سه نقطه ای از تیوالیم، و نه دل خوشی از تیوال داریم، منسوب و مربوط به هیچ جا هم نیستیم. فقط یک تماشاگریم.
لطفا یکبار هم که شده تشریف بیارید در خدمت شما نمایشیو ببینیم ... دیدن ادامه » تا از نزدیک با دوستانی که به زعم سرکار عالی عربده کش و بیشعور و فحاش هستند آشنا بشید، شاید نظرتون عوض شد.
۰۴ مهر
1- اجرا از دست نرفت ، اعتراض ایشون قبل از شروع نمایش بود ولی صد البته میتونست تمرکز برهم زننده باشه
2--اون عکاس اگه همون ویژگی که تاکید شما هم هست رو داشتن این کار رو انجام میدادن ، یعنی یا تشریف میبردن بیرون یا عکس نمیگرفتن ، همچنانکه خانم پریچهر ژیان ... دیدن ادامه » که دست بر قضا عکاس بسیار حاذقی هم هستن در اجرای هفته پیش مشق شب وقتی با اعتراض تماشاگر کناری شون مواجه شدن دیگه تا آخر اجرا به احترام درخواست درست یا غلط ایشون عکسی نگرفتن با وجود اینکه ایشون چهارچوب شناس و گزیده کار هم هستن و در هر اجرا فوقش ده دوازه تا عکس بندازن ، این کار اسمش شعوره و من هر وقت ببینمشون باز هم ازشون تشکر میکنم
3-اگه عزیزان گروه نمایشی به درخواست بحق تماشاگران اهمیت ندن و بجای ماله کشیدن و سعی بر رفع و رجوع طوری برخورد کردن داشته باشن بزودی ما شاهد پدیده های بدتری هم خواهیم بود ، شاید شما برای پر کردن وقت تئاتر میبینی و حتی بدتون هم نیاد 4 تا چیپس و تخمه هم بینش میل کنید و از دید شما اشکالی نداشته باشه ولی درک کنید که بعضی ها مقوله تئاتر براشون مثل زندگی مهمه ، چرا همه چی رو برعکس میبینید ؟ بجای اینکه بگید اگه کسی که داره از خط کشی عابر عبور میکنه به یکی که با سرعت 80 تا بی توجه به اون طی مسیر میکنه یابو خطاب نکنه و چه بی ادبه و جواب اشتباه رو با اشتباه مدیدد ! تربیت تان کجای است ! اگه واقعن دغدغه مندید برید سراغ اصل قضیه نمیخواد هم بگید یابو ! بگید اون عزیز محترم چرا با سرعت خط عابر رو طی میکنه
چرا همش پی چرائی یه چک خوردن آقا دزده هستید ؟ چون زورتون به دزد زده هه بیشتر میرسه ؟؟؟
۰۴ مهر

سرکار خانوم امیدوارم کار و دیده باشید و نظر خودتون رو بنویسید.
و نظرات آقاى متاجى که براى من بسیار محترمه اما عارى از جایى براى گفتگوست هم به منظور کپى بودن متن نیست، کاش با دقت بیشترى نظرات رو بخونید.
۰۴ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بدون شک تئاتر بدون تماشاگر هیچ رسالتى نداره و زمانى این فرآیند کامل میشه که ارتباطى بین اجرا و مخاطب شکل بگیره. اول میخواستم از دوستانى که دیشب موندن تا دیروقت و حضورى نظرشون رو با ما درمیون گذاشتن تشکر کنم چون واقعا براى ما تجربه جدید و به یادموندنى ای شد.
و اما راجع به اتفاقى که دیشب در اجرا افتاد، تماشاگر باید در بهترین حالت ممکن اجرا رو ببینه و فراهم کردن این بهترین حالت وظیفه ی کارگردانه ، پس اگر عکاسى تمرکز مخاطب رو بهم میزنه این تقصیر گروه اجرایى است که اون عکاس رو توجیه نکرده.
اما این که تماشاگرى به اون روش تذکر بده بدون شک کار غلطیه ولى خب به هرحال تماشاگران حرفه اى تئاتر کم آسیب ندیدن از عکاسان غیر حرفه اى و آتیش این خشم دامن اجراى مارو گرفت.
اما اینکه کارگردانى در رورانس از گروه بازیگران بابت اتفاقی که رخ داده عذر خواهى کنه و نیز از ... دیدن ادامه » عکاسى که بد باهاش برخورد شده و همینطور تماشاگرى که تمرکزش بهم ریخته به نظر شما کار غیر حرفه ایه؟
و قولى که گروه اجرایى به تماشاگران حرفه اى تئاتر خواهد داد این است که تا آنجا که میشود از حضور عکاس در اجرا جلوگیرى کند، و در صورت لزوم حضور عکاس، فقط یک عکاس حضور داشته باشد آن هم توجیه شده و بدون کمترین مزاحمت براى تماشاگران محترم.

وحید منتظری نویسنده و کارگردان نمایش هر آنچه که دوست داری از دست خواهی داد.
جناب منتظری نخست تشکر می‌کنم
با شما هم نظرم که شیوه‌ی تذکر درست نبود و من هم نپسندیدم
اما شما می‌توانستی با خویشتن داری موضوع را پیش ببری.
تشکر غلیظ شما از بازیگرها این اتفاق را به تقابل بدل کرد.
جانب‌داری مستقیم خب شاید نادیده گرفتن حق مخاطب باشد.
روش ... دیدن ادامه » شاید نادرست اما این به مثابه انکار حق تماشاچیان نیست.
ارادت
۰۴ مهر
نماینده گروه اجرایی :

صمیمانه از همکاری تون متشکرم
۰۶ مهر
موفق باشید جناب منتظری
۰۶ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من این نمایشو خیلی دوست داشتم و ارتباط خیلی خوبی باهاش برقرار کردم
طراحی صحنه و لباس و موسیقی کار، کاملا تونسته بود فضا و زمانی که داشت روایت میکردو مجسم کنه و این بخشش برای من خیلی لذتبخش بود
اما به نظر من نقطه قوت این نمایش بازی‌ها بود، حتی میتونم بگم این انرژی و حس درست و فوق العاده بازی‌هاست که متنو نجات میده و لحظه‌ای باعث نمیشه تماشاگر خسته بشه، بازی خانمها بهار مست و ریاضی در صحنه ای که من اسمشو میذارم کلاس واقعا فوق العاده ست و من حسرت میخورم که کاش میشد چندبار این صحنه رو زد عقب و دوباره از ابتدا تا انتهاشو تماشا کرد
مورد دیگه تسلط عالی و مثال زدنی بازیگرای کار پس از اتفاقیه که دیشب رخ داد و بازیگرای اون صحنه تونستن با تمرکز و تسلط بالاشون بازیشونو انجام بدند، درسته که این از اصول اولیه بازیگریه ولی خب به هرحال جای تحسین و تشویق داره ... دیدن ادامه » این میزان تسلط و مهارتشون.

اما اتفاق دیشب، دوستان به تفصیل درموردش توضیح دادند که چه اتفاقی افتاده، عکاس محترم و جوانی از صحنه های ابتدایی علاوه بر صدای شاتر دوربینشون مدام در حال چک کردن تک تک فریمهایی بودند که میگرفتند و جداً نور صفحه نمایش دوربینشون کاملا آزار دهنده بود، من که به شخصه با اینکه ردیف کناری بودم، سرمو کاملاً چسبونده بودم به دیوار که نور صفحه نمایش دوربین ایشون کمتر اذیتم کنه، بعد از چند دقیقه یکی از دوستان که اتفاقا از کاربران قدیمی تیوال هم هستند و از قدیمی ترین تئاتر بین هایی هستند که من میشناسم و اتفاقا هم بسیار اهل مطالعه و تحصیلکرده حوزه نمایش و ادبیات هم هستند با صدای بلند به این عکاس جوان اعتراض کردند ( در لحظه سکوت نمایش)
بله البته که کار این دوست عزیز کاملا کار غیر حرفه ای بود، و ممکنه از منظر خیلی از تماشاگرای دیشب هیچ توجیهیم نداشته باشه.
ولی من میخوام از دوستانی که تو همین صحفه به این کار اعتراض داشتند سوال کنم به نظر شما چیکار باید میکردیم دیشب؟؟
شبهای دیگه و تو سالنهای دیگه چیکار باید کنیم؟
این که کارگردان‌‌ها و تهیه کننده‌های محترم نمایش‌ها بعد از هر نمایشی میفرمایند بله بله حق با شماست کاملا ولی فقط در حد همون لحظه ست و دوباره و ده باره همون کارو تکرار میکنند و کمترین توجهی به آزاری که تماشاگرا از مزاحمتهای عکاسها میبینن ندارند. خب چاره کار چیه؟
بله ممکنه همه بفرمایید خب این راهش نیست، بله من هم موافقم این بدترین و ناجورترین چاره این کاره، ولی راهیه که به ذهن دوست ما و شخص من و خیلی از دوستای دیگمون رسیده، ممکنه در نمایش بعدی من هم اگه ردیفهای عقبتر باشم و عکاسی که داره کاملا غیر حرفه ای تمرکز منو از بین میبره و به تذکرات آروم کنار دستیهاش توجهی نمیکنه صدامو بالا ببرم و با صدای بلند بهشون اعتراض کنم، حتی اگه متهم به بیشعوری و نداشتن فرهنگ بشم.
باید از یه جایی شروع بشه و یه جوری توجهات به این سمت جلب بشه، عرض کردم بله این بدترین راهه، لطفا هر دوستی راه حل بهتری سراغ داره بگه بهمون، با جان و دل استقبال میکنیم ازش.
ضمنا لازم میدونم اینجا از تک تک بچه های باحال و پر انرژی و محترم این کار تشکر کنم که دیشب ساعتها بعد از نمایش برای ما وقت گذاشتند و در یک فضای بسیار صمیمی با متانت و صبر و حوصله به حرفامون گوش دادند و تبادل نظر کردیم. خیلی شب خوب و خاطره انگیزی بود برای من و تک تک دوستام.
واقعا ازین کار ارزشمند بازیگرای نمایش و کارگردان محترمشون صمیمانه تشکر میکنم.
کاملا با شما موافقم قرار نیست تا ابد تحمل کنیم و صدامون در نیاد حتی به بهای برهم خوردن نمایش
۰۴ مهر
جناب شاهین عرض ادب و ارادت
انشالله تو قرارهای بعدی تشریف بیارید از نزدیک زیارتتون کنیم و حضوری از نظرات و پیشنهاداتتون بهره ببریم.
۰۴ مهر
حتما سیدمهدی عزیز، باعث افتخاره آشنایی با دوستان
۰۴ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اول خسته نباشید می گم به عوامل کار.
من لذتی از تماشای این نمایش نبردم. بجز تکراری بودن قصه که اکثرا بهش اشاره کردن نکات منفی دیگه ای هم بود.
بازی های خیلی بی حس و روح و ضعیف، مخصوصا بازیگر مرد (کمال)، البته خانم بهارمست در این زمینه از سایرین کمی جلوتر بودند.
طراحی لباس ضعیف که قرار بود به تنهایی با یه شلوار دمپاگشاد حس و حال دهه 40 و 50 رو منتقل کنه!
دیالوگ های تکراری و ریتم خیلی کند نمایش باعث شد به شدت کسل کننده بشه.
من یک دوره نمایش نامه نویسی گذروندم که گاهی توو کلاس استاد می گفت با فلان تکنیک یا فلان موضوع یه چیزی بنویسین در مدت زمان مثلا 20 تا 30 دقیقه، این متن انگار از دل همچین فضایی درومده بود.
در کل به نظرم متن به پرداخت و بازیگران به تمرین بیشتری نیاز داشتند.

نکته ای رو هم دوستان اشاره کردند در مورد اتفاق دیشب و تذکر دادن اون دوستمون
من تذکر ... دیدن ادامه » دادن رو به شدت می پسندم و تایید می کنم اما نه به اون صورت.
حالا این اتفاق افتاد کارگردان نباید در رورانس بیاد اونجوری برخورد کنه، دوباره اون دوستمون بخوان از کارشون دفاع کنن دوباره بازیگر بخواد وارد بحث شه و ...
اتفاقی که تو رورانس افتاد بسیار غیرحرفه ای و نشون دهنده ی تجربه ی کم عوامل اجرا بود.

بهرحال برای گروه آرزوی موفقیت می کنم و اجراهای خوبی داشته باشید.
موافقم باهات نسیبه جان
یه سوالی هم دارم دهه‌ی چهل جلسات شعر سپید برگزار می‌شد؟ اسم جلسه سپید بود یا شعر سپید خوانده می شد. واقعا برام سواله
۰۴ مهر
نه قربان منظورم شما هم نیستید.
نمی دونم به چه اسم و آیدی‌ای اینجا فعالیت می کنن اون شخص ( گمانم ردای نامریی پوشیدن)
۰۴ مهر
درود وقت شما به خیر
نسیبه خانم تمایل دارید با یک مجله سینمایی همکاری داشته باشید ؟
در صورت تمایل میتوانید با من تماس بگیرید.
۰۴ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این سوژه بکر نیست و انتخابش ریسک بزرگی بوده!
خطر پس زدن این متن توسط مخاطب وجود داشت ولی ظاهرا نویسنده و کارگردان بقدری با متن کلنجار رفته و از زوایای مختلف بهش نگاه کرده که هم هیجان کار حفظ شده، هم هیچگونه ملال و خستگی توسط تماشاگر حس نمیشه.
اندازه بازیها کاملا مناسب هست و هیچ اغراقی مشاهده نمیشه. دکور هم با سالن منطبق بود و هم با اجرا. و نکته مهم فضای نوستالژیک این اجراست که با توجه به جوانی تمامی اعضای گروه، بسیار خیره کننده بود و واقعا باعث شد که اجرا رو بسیار دوست داشته باشم!
در خصوص ماجرای عکاس ما خیلی با هم گپ زدیم.
در اجرای دیشب خانم جوانی حضور داشتند که از ابتدای نمایش (زمانیکه هنوز فضا تاریک بود و هیچ تحرکی در صحنه وجود نداشت) شروع به عکاسی کردند! چندین عکس از تاریکی گرفتند و تمام عکسها رو چک کردند! در دقایق اولیه اطرافیان این خانم کلافه شدند و پچپچه ی اعتراض از اون سمت به گوش میرسید! یک نفر جاشو تغییر داد و سایرین شروع به تذکر کردند ولی این ایشون به روالشون ادامه دادند. بیشتر تماشاگران در اون سمت سالن، نریشن ابتدایی رو از دست دادند! بعضی ها چشمانشون رو بستند یا با دستهاشون دو طرف صورتشون رو پوشاندند!
بعد از نریشن و پیش از آغاز اجرا، یکی از دوستان تذکر دادند به اون خانم.
با صدای بلند گفتند چون نمیشد از جاشون بلند بشن و بهشون نزدیک بشن.
تذکر دادند چون اگر این روال ادامه پیدا میکرد، وقت، انرژی، اعصاب و پول خیلی از تماشاگران هدر میرفت و با اون وضعیت چیزی از اجرا متوجه نمیشدند!
تکرار کردند چون عکاس جوان به تذکرات نجواگونه سایرین توجهی نکرده بودند!
شاید این برخورد بنظر سختگیرانه بیاد ولی در اون چند ثانیه سکوت پیش از اجرا، گزینه های دیگری برای نجات تعداد زیادی تماشاگر از اون وضعیت ناراحت کننده وجود نداشت.
البته اون خانم عکاس تا پایان اجرا به عکاسی ادامه دادند.
ولی نکته مهم حضور عکاسی در ردیف جلوی من بود! آقای رضا جاویدی. ایشون در نهایت دقت، بدون سر و صدا، بدون هیچگونه تحرک و مزاحمت و در نهایت مهارت حرفه ای، تعداد محدودی عکس گرفتند بطوریکه هیچکس متوجه حضور ایشون نشد.
پس میشه بدون آزار سایر تماشاگران، از اجرا عکاسی کرد. عکاسی از تاتر مهارتی ست که باید به عکاسان جوان آموزش داده بشه. صرف اینکه کسی عکاسی بلد باشه، نمیتونه عکاس تاتر باشه. بنظرم نهادهای مرتبط و مسئول باید برای جوانان علاقمند به این کار، دوره های آموزشی برگزار کنند تا این عزیزان به راه و روش عکاسی «در سالن تاتر» اشراف پیدا کنند و نه خودشون اذیت بشن و نه باعث رنجش سایر تماشاگران باشند.
از گروه محترم این نمایش ممنونم که باعث شدند گفتگوی مفید و صمیمانه پس از اجرا داشته باشیم،
مطمئنم با این عشق و‌ تعهدی که به تاتر دارین، در آینده شاهد اجراهای بسیار خوبی از شما خواهیم بود.
# ... دیدن ادامه » من یک تماشاگرم

مریم جان رویکرد مشفقانه ، همراه و بزرگوارانه تو نسبت به مسایل و مصائب ستودنی است.. درود بر شما
فکر می کنم‌ پدیده حضور عکاسان مزاحم تقریبا در هر مقطعی از یک دوره اجرایی با راهکارهای بسیار خوبی که بهشون اشاره کردی (آموزش عکاس آماتور و حضورعکاس حرفه ای) ... دیدن ادامه » خاتمه پیدا نمی کنه..(شاید سوال مهم اینجا این باشه که چرا این همه عکاس بعضا مزاحم در طول یک اجرا بدون اجازه و آگاهی مخاطبان در سالن حضور داره؟؟).. اما شاید نهایتا کنترل این جریان ضد حقوق تماشاگران تاتر به خواست گروه های اجرایی و کنترل کارگردان و گروه میسر و عملی خواهد بود ... در برخی از موارد به درخواست بازیگر یا بازیگرانی که مثلا عکس هایش در نمایش از زاویه مناسبی که آنها دلشان می خواسته، برداشته نشده، از عکاس مجددا درخواست حضور در سالن می کنند.!!
پدیده های اینچنینی که مدتها است ما تماشاگران تاتر با آن مواجه هستیم همراه با پدیده های دیگری مثل باجگیری تبلیغاتی که دوستان عزیزمان به تازگی در تیوال افشا کردند ،همگی مولود نگاه تجارت زده و کالایی به تاتر است و گروه های اجرایی در به وجود آمدن چنین وضعیتی نقش پر رنگی دارند...
واقعا ایکاش تصمیم سازی های فرهنگی به سویی برود که به بلیط نمایش هایی که داعیه فرهنگی دارند سوبسید پرداخت شود که نه تماشاگران اهل فرهنگ و نه گروه های اصیل تاتری که به کارشان اعتقاد راسخ دارند،کمتر دچار مشکلات تهیه و تماشای تاتر باشند... تکلیف نمایش های سرگرمی ساز و اصحابش هم با آخرین متدهای جذب مشتری که روشن است.. از استخدام سلبریتی و شعبده بازی و لنترانی و... در نمایش ها گرفته تا پرداخت مواجب به برخی از تماشاگران و افراد مشهور برای تبلیغ به شرط بلیط مجانی!
ببخش پرحرفی کردم
۰۴ مهر
ممنونم اردشیر جان از توجهت
بله متاسفانه هم ما بعنوان تماشاگر و هم گروههای اجرایی با معضلات عجیبی مواجه شدیم که به نظرم تنها راه حل این مسائل این هست که در فضایی محترمانه در موردشون گفتگو کنیم و نظرات هم رو بشنویم.
آنچه که ما در این مدت متوجه شدیم اینه ... دیدن ادامه » که مساله حضور عکاس به اون شدتی که برای تماشاگران آزار دهنده ست، برای بازیگران نیست! البته شاهد برخوردهای تندی از سوی سرشناسانی مثل رضا بهبودی، مهدی کوشکی یا مهدی پاکدل بودیم ولی خب این دوستان بیشتر به نور موبایل معترض بودند تا دوربین عکاسی.
وقتی با گروهها صحبت میکنیم، و توضیح میدیم که چه آزار عمیقی هنگام حضور عکاس غیر حرفه ای در سالن به ما تحمیل میشه، تازه متوجه عمق فاجعه میشن!
یا اون مساله بلیط رایگان که متاسفانه بعضی گروه ها بصورت ناخواسته و از سر دلسوزی (با این تصور که بعضیها توان مالی خرید بلیط ندارند) وارد ماجراهای پیچیده و عجیبی شدند که حقیقتا ناراحت کننده بود!
من هنوز هم معتقدم که هر مشکلی در سالن تاتر وجود داره باید در موردش گفتگو بشه. در این گفتگوها نکات بسیار امیدوار کننده ای دیدم. جوانانی که نسبت به تاتر بسیار متعهدند. اهل مطالعه و آگاه نسبت به کاری که دارن انجام میدن. و از همه مهمتر بسیار مشتاق شنیدن و اهل تعامل. من خیلی خیلی به این نسل امید دارم و بنظرم اگر روحیه شجاعانه و جستجوگر این عزیزان، با تجربیات سالها تاتر دیدن ما تلفیق بشه، اتفاقات بسیار خوبی رقم خواهد خورد
۰۴ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به نظرم ایده اصلی متن شاید خیلی خلاقانه نبود ولی بقدری در طول نمایش تعلیق و فراز و فرود های جذاب رو شاهد بودیم که این نقیصه رو بسیار کمرنگ کرد دکور ساده در عین حال چند منظوره و زیبا و موزیک اختصاصی از نکات قابل ذکر نمایش بحساب میومد به همه این موارد بازیهای بسیار خوب و کار شده رو هم باید اضافه کنم ، به شخصه گویش آقای زارعی و حس بازی خانم بهار مست رو خیلی دوست داشتم ولی بقیه گروه هم در عین جوانی مثال زدنی بودن
عرض درود و خسته نباشید دارم خدمت جناب منتظری و گروه خوب شون و امیدوارم موفق و پر تماشاگر باشید .
خیلی لذت بردم از نمایش؛ متن، بازی ها و موسیقی عالی

فقط اگرچه ما ردیف دوم بودیم و صدای دوربین عکاس روی اعصاب بود ولی تذکر بلند اون دوستمون از چند ردیف عقب تر هم به نظرم درست نبود، من فکر کردم یکی از مسئولین سالن داره به کسی که بی اجازه عکس میگیره اعتراض میکنه، ایشالا که حضور عکاس ها به بعضی سانس های مخصوص محدود بشه که این مشکلات هم پیش نیاد
فکر میکنم ذیل سایر کامنت ها صحبت های لازم انجام شده

با این حال اگه تذکر من اذیت تون کرده متاسف هستم و عذرخواهی میکنم، ولی حق بدید به کسانی که بعد از سال ها تذکر به عکاس بغل دستی و تحمل عکاس دورتر مستقر شده، بالاخره روزی تصمیم بگیرند با صدایی که به گوش ... دیدن ادامه » طرف مقابلشون برسه تذکراتشون رو مطرح کنند
۰۴ مهر
عرض ارادت جناب غیوری، نمیدونم والا راه حل این مشکل چیه، به جناب جعفریان هم گفتم شاید روزی من هم به همین نتیجه شما برسم
۰۴ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خب شکر خدا که با پدیده نوظهور تذکر با فریاد به تماشاچی دیگر از باکس کناری هم آشنا شدیم امشب.
دو بار پشت سر هم با جملات یکسان، انقدر غیر قابل باور که تا پایان کار که کارگردان به ایشون یادآوری کرد کار خوبی نکرده اند، نصف سالن تازه متوجه شدن که اون بخش داخل نمایشنامه نبوده ((((:

من تاتر رو دوست داشتم. چسبید بهم.
با درود و احترام
می شود لطف بزرگی به من بفرمایید و بگویید که دقیق چه رویدادی رخ داده است؟یعنی آن کسی که مورد تذکر قرار گرفت به شکل دقیق چه می کرد و تذکر دهنده چه گفت ؟
پیشاپیش از پاسخ گویی شما سپاس گذارم.
۰۳ مهر
پاینده باشید
منتظر نظراتتون هستیم خوشوقت هم میشیم در خدمت تون باشیم
ما گروهی هستیم که در پی همین تحقق همین جریانات هستیم
۰۴ مهر
لطف شماست.
چشم حتما به زودی.
مممونم ازتون
۰۴ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید