تیوال نمایش هر آنچه که دوست داری از دست خواهی داد
S3 : 06:07:58
فقط ۲۰ شب اجرا
خرید بلیت
۳۵,۰۰۰ تومان
از ٪۲۰ تا ٪۳۰ تخفیف
٪۲۰ تخفیف
  ۲۵ شهریور تا ۱۶ مهر
  ۱۹:۲۰
  ۱ ساعت
 بها: ۳۵,۰۰۰ تومان

: وحید منتظری
: (به ترتیب ورود به صحنه‌) سعید زارعی، فاطیما بهارمست، بنفشه ریاضی، صالح علوی زاده، پویان رضایی

: پویا نوروزی
: مژگان ابطحی
: مریم برادران
: کیارش مسیبی
: محمدرضا رحمتی
: سارا بقا
: نوحی
: میلاد مختاری
: پگاه محمودوند
: مرجان برات
: پویان رضایی
: امیر قالیچی (تئاتر بازها)
کمال کوچکی سیگارودی کارمند ساواک در سن سی سالگی متوجه می شود هرآنچه که دوست داشته از دست داده پس تصمیم میگیرد در کافه نادری خودکشی کند.
سبک:
درام
شهر:
تهران

ویدیوهای وابسته

آواهای وابسته

مکان

خیابان فلسطین، پایین تر از خیابان انقلاب، پلاک ۲۹۲/۱
تلفن:  ۶۶۱۷۶۸۲۵


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
دوستان عزیز
اگر کسی تمایل به تماشای این نمایش برای امشب دارد، دو عدد بلیط برای ردیف سه، صندلی شش و هفت "به صورت هدیه" (نیازی به پرداخت هزینه نیست) در اختیارشان قرار می دهم.
متأسفانه امکان تماشای این نمایش رو برای امشب ندارم.
ممنون
میترا این را خواند
محمد لهاک ( آقای سوبژه ) این را دوست دارد
لازم به ذکر است که بعداً وقت کردید ببینید کار رو، واقعاً زیباست.
۱۳ ساعت پیش
سام وان عزیزم از مهرت ممنونم خیلی خیلی خیلی دلچسب بود
۶ ساعت پیش
@نیلوفر
من اختلاف نظر اساسی با امیرمسعود دارم و نظراتش اکثر اوقات نقطه مخالف من هست
۶ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش رو چهارشنبه دیدم .همانطور که دوستان هم گفتن نمایش لایه به لایه زیباتر شد . با حضور خانم بهارمست حسابی جون گرفت و دیگه شما هستین و یک اثر زیبا و جذاب .طنز جز ابتدای کار عالی و ساده کار شده بود .
موزیک و ترانه ها بجا و عالی بودن .بنظر من کمی نور صحنه کم بود .
بازیها همگی عالی بودن مخوصا خانم بهارمست .
با خسته نباشین به همگی گروه .ممنون .
حمیدرضا مرادی این را خواند
میترا، Saeed Zarei و پویان رضایی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت روز تازه این نمایش، دوشنبه ۸ مهر، به کارگردانی وحید منتظری و با بازی سعید زارعی، فاطیما بهارمست، بنفشه ریاضی و ... امروز (شنبه) ساعت ۱۲ آغاز خواهد شد.
میترا و M... این را خواندند
خیلی بد بود من اصلا ارتباط برقرار نکردم
۱۶ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کار رو دیدم و بسیار لذت بردم این نمایش چیزی رو نمیخواد به زور به مخاطب حالی کنه...اول اجرا خیلی ساده و روون اجازه میده کارکتر رو بشناسی و سر فرصت دربارش قضاوت کنی و بعد چک اول رو میزنه...تا میای به خودت بیای چک دوم رو میخوری و کم کم یاد میگیری فقط نگاه کنی ...بدون نتیجه گیری چون هر چیزی ممکنه پیش بیاد...این جهان هیچ قطعیتی نداره و این کار خیلی به درستی این واقعیت رو یادمون میده...
خرید بلیت روزهای تازه این نمایش، از پنجشنبه ۴ تا یکشنبه ۷ مهر، به کارگردانی وحید منتظری و با بازی سعید زارعی، فاطیما بهارمست، بنفشه ریاضی و ... شنبه (۳۰ شهریور) ساعت ۱۲ آغاز خواهد شد.
من نه منتقدم نه نویسنده نه دانشجوی تئاتر من یه ادم علاقه من به تئاترم که با خانوادم چهارشنبه شب به دیدن این تئاتر رفتیم و از تماشاش کلی لذت بردیم یه نمایش جذاب و روان و درام عاشقانه که تا اخر نمایش نمی شد حدس زد که اخرش چی می شه و بر خلاف چیزی که من فکر می ... دیدن ادامه » کردم اتفاق افتاد بازی بازیگراشم که نگم براتون خیلی مسلط و خوب بود . حتما برید و ببینید و کیفشو‌ببرید .
۳ روز پیش، جمعه
من این نمایش چهارشنبه دیدم خیلی جذاب بود و از دیدنش خیلی لذت بردم و دیدنش رو به همه پیشنهاد می دم واقعا باید قدر این بازیگرای جوون و با استعداد رو دونست که با جون ودل هنر خودشون رو‌در اختیار مردم قرار می دن بدون هیچ ادعایی. داستان روان و‌ملموس با بازی ... دیدن ادامه » بازیگران جوان اما با تجربه .در اخر از بازی اقای زارعی خیلی خوشم اومد مثل همیشه... و اینکه اولین تئاتری بود که دیدم عوامل از مردم خواستند که بیان بیرون و نظراتشون رو‌بهشون بگن که این خیلی به دل همه نشست .امیدوارم که موفق باشن و‌بدرخشن هنرمندان دوست داشتنی کشور عزیزمون ❤️
۳ روز پیش، جمعه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زمان
در اعماق من یخ می زند
از کنار سیلِ نور پنجره
عبور می کنم
مثال نسیم و رقص های باد

از کنار کوه های آن
سوی شهر عبور می کنم
از کنار دنیای اسباب بازی های مان‌
از کنار شوخی های سیاستمدارانه
از کنار یک بازیگر کارکشته

از کنار کسی که دوستش داشتم
از کنار قبر نلسون ماندلا
از کنار انیشتین ِ زنده
از ... دیدن ادامه » کنار آن لحظه که آژیر کشید
دزدگیر یک بانک در ونیز

از کنار چند ستاره
از کنار جنگل انبوه سوخته
از کنار یک گربه وحشی
به خودم هم که می رسم
از کنار آن هم عبور میکنم

میدانم که جهان،خود من هستم
تک تک ماه هایی
که در آسمان پیدا و ناپیداست
من خودِ بهشت روی زمین هستم
طبقات تبعیدیِ برزخم

من همه چیزم و این بار
که زمان در من یخ می زند
در مردمک چشمان من می شکند
این بار و برای آخرین بار
خودم را ترک می کنم
به مقصد چیزهایی که نمی دانم

از کنار خودم عبور می کنم‌
به آسانی
دنیا را می بافم
و پشت گوشهایم می اندازم
نیمکت های دو نفره را حیف می کنم.


#مجتبی
نیما علوی، Sima و امیر مسعود این را خواندند
میترا، فرزاد جعفریان، Saeed Zarei و فاطیما بهارمست این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش رو دوست داشتم اما دلم می خواد دوستانه چند نکته رو بگم اونم از نظر خودم که بیننده معمولی تیاتر هستم
یه جاهایی گفتار راوی کشدار میشه و کمی اذیت کنندست
نمایش کمی دیر استارت میخوره
تا یه جاهایی از نمایش,متن شباهت زیادی به فیلم strenger than fiction داشت اما خب از یه جایی به بعد روند داستان تغییر کرد
انتخاب موزیک متن برای کار سنجیده و به جا بود و فضای زیبایی رو به وجود آورده بود
بازیگران نمایش همه خوب و مسلط ظاهر شدند مخصوصا خانم بهارمست
متن نقد های زیادی رو لا به لای داستانش به جامعه خصوصا جامعه هنری وارد میکنه
طنز کار دلنشینه و مبتذل نیست
و اما حیف از این متن خوب که می تونست پایان جدابتری داشته باشه اما نویسنده مجذوب ایده خودش شده که شاید با کمی تغییر,می تونست پایان موندگارتری داشته باشه
ممنون از همه عوامل تماشاخانه هامون و
ممنون از این گروه خوب ... دیدن ادامه » که میتونن آینده درخشانی رو داشته باشن
به امید موفقیت های بیشتر

کشدار بودن راوى فکر میکنم منظورتون صحنه اول، که خب من سعى کردم تجربه کنم شنیدن فکر کاراکتر رو بدون اینکه رفتارش مشخص کنه به چى فکر میکنه، و راجع به دیر شروع شدن اجرا باید بگم من سعى کردم از ثانیه یک قصه رو شروع کنم، ولى خب شاید به دلیل شنیدارى بودن صحنه ... دیدن ادامه » یک شاید براى شما جذاب نبوده. و اما راجع به این فیلمى که گفتید بله دیدم این فیلم رو و قطعا بى تاثیر نبوده.
و اما راجع به پایان باید بگم شاید جالب باشه براتون که متن من ٥ پایان متفاوت داره و این پایان فعلى پنجمین پایان من، و انتخاب کردم که این پایان باشه چون از همه پایان هاى دیگه به خود من، احساساتم و تفکراتم نزدیکتره، و یکم شخصیه، و طبیعیه که به مذاق خیلى از تماشاگران خوش نیاد.
۲ روز پیش، شنبه
ممنون از اینکه صادقانه و ذر کمال احترام نظرتونو گفتید.
به امید موفقیت های بیشتر شما و گروهتون
۷ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
الان که دارم اینو مینویسم هنوز داغم انگار تصادف کردم مغزم آسیب دیده هنوز نمیدونم چه اتفاقى برام افتاده الان فقط به همه چى شک کردم، به خودم به دنیا حتى به خدا، دیگه نمیدونم منم یه کمالم یا یه نویسنده! انقدر سوال برام ایجاد شده که قطعا باید یکبار دیگه ببینم شاید به جوابام برسم، الانم پنج ستاره دادم اما این پنج ستاره رو مطمئن نیستم چون اگر دفعه بعدى که میبینم جواب سوالام رو نگیرم قطعا یک ستاره است نظرم

ممنون که نمایش ما رو تماشا کردید، و ماهم خودمون در مقابل این نظر شما گیج شدیم، اما امیدوارم باز هم ببینید نمایش رو و اگر خواستید با هم حضورى صحبت کنیم.
۵ روز پیش، چهارشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اولین بار توى همین کافه دیدمش عصر بود هنوز غروب نشده بود پاییز بود بارون نمیومد ولى اون بارونى پوشیده بود یه بارونى سبز لجنى خودش میگفت این قهوه ایه آخه کور رنگى داشت رنگ ها رو همیشه اشتباه تشخیص میداد، اومد توى کافه اصلا به من نگاه نکرد روبروى من نشست اما کل یک ساعتى که اونجا بود حتى یکبارم بهم نگاه نکرد دفعات بعد هم بهم نگاه نکرد تا اینکه یکبار کافه شلوغ شد و صاحب کافه گفت اگه بخواد میتونه بیاد پیش من بشینه آخه میدونست که من دوست ندارم تنها بشینم و از یه نفر دیگه استقبال میکنم ولى بازم قبول نکرد و خداحافطى کرد و رفت اون انگار اصلا زاده شده بود که منو انکار کنه تا اینکه یکبار تصمیم گرفتم اومد توى کافه خودم ازش دعوت کنم بیاد بشینه پیشم ببینم مشکلش چیه اومد توى کافه فکر کنم چند ماه گذشته بود ولى هنوز هوا سرد بود اینبار یه پالتو پوشیده بود که معلوم ... دیدن ادامه » بود انگار واسه باباش بوده یعنى نه که مندرس باشه نه ولى طرحش حداقل واسه سى سال پیش بود هنوز تو تن خوب مى نشست یا حداقل تو تن اون خوب بود صداش زدم گفت با منید؟ گفتم بله، گفت جانم بفرمایید؟
گفتم تو بامن مشکلى دارى؟
گفت باشما؟ من اصن شما رو نمیشناسم
گفتم پس چرا منو نمیبینى؟ چرا نیومدى اون بار سر میزم بشینى؟ انگار دارى از من فرار میکنى!
گفت بله دقیقا دارم ازت فرار میکنم
گفتم چرا؟!
گفت چون میبنم روزى رو که دیگه یا تو نمیاى توى این کافه یا من، یا تو میاى اینجا تنها میشینى بدون من یا من میام بدون تو تنها اینجا میشینم.
:((
۲۳ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مرد: معلومه اصلا تمرین نمیکنى
زن: این هفته حالم خوب نبود اصلا، ببخشید
مرد: هیچوقت کارى نکن که مجبور بشى بعدش عذر خواهى کنى
زن: من از روى ادب عذرخواهى کردم
مرد: اگه معتقدى که اشتباه نکردى هیچوقت عذرخواهى نکن
زن: اشتباه که خب شما تکلیف داده بودید به من و من انجام ندادم
مرد: به نظرت اشتباه نکردى؟
زن: نه واقعا فرصت نکردم
مرد: پس چرا عذرخواهى کردى؟
زن: ببخشید
مرد: دستم میندازى؟
زن: نه چرا باید دستتون بندازم؟
مرد: الان دوباره گفتى ببخشید
زن: نه گفتم ببخشید که گفتم ببخشید
مرد: یعنى ببخشید اولت اشتباه بود که بابتش دوباره گفتى ببخشید؟
زن: ... دیدن ادامه » میشه این بحث رو تمومش کنید؟
مرد: این کلاس دیگه فایده نداره
زن: یعنى چى؟
مرد: یعنى تو وقت نمیذارى انگیزه ندارى منم وقت ندارم براى وقت تلف کردن
زن: ولى من فقط این هفته تکالیفمو انجام ندادم
مرد: چه ضمانتى هست که هفته بعدم تکرار نشه؟
زن: من واقعا حالم خوب نبود
مرد: چرا فکر میکنى حال من خوب بوده یا هست؟
زن: شما چرا حالتون خوب نیست؟
مرد: عاشقت شدم
زن سکوت میکند
مرد به روزنامه زُل میزند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زن: دیشب که توى کافه دیدمت فکر نمیکردم صبح که از خواب پامیشم تورو کنارم ببینم
مرد: بابام همیشه میگفت زن ها مث ماهى ان اگر تو ١٠ ثانیه طعمه رو ببینه و بیاد سمت قلاب دیگه واسه توئه اگر بشه ١١ ثانیه دیگه اون ماهى واسه تو نیست
زن: یعنى تو شکار کردى منو؟
مرد: به ماهى گرفتن صید میگن نه شکار
زن: فرقش چیه؟
مرد: بابام میگفت تمام معانى دنیا توى کلمات خلاصه میشن پس به کلماتى که میگى دقت کن
زن: امشب دوباره میبینمت؟
مرد: بابام همیشه میگفت آدما مث برفن اگه زیاد بباره دیگه مث دفعه اول که بعد از یه سال میباره دوست داشتنى نیست کسى رو ذوق زده نمیکنه ، اگرم بخواى نگهش دارى آب میشه و دیگه وجود نداره
زن: تو خودت چى فکر میکنى؟ آدما مث برفن واقعا؟
مرد: بابام میگفت هرچى رو که دوست داشته باشى شک نکن که از دستش میدى
زن: باباتو خیلى دوست داشتى؟
مرد: هنوزم دوسش دارم
زن: آهان پس زنده اس هنوز چون میگى بابام میگفت پرسیدم
مرد: نمیدونم زنده اس یا مرده
زن: یعنى چى نمیدونى؟
مرد: ... دیدن ادامه » من هیچوقت ندیدمش، مادرم که منو حامله بود مادرمو ترک کرد و دیگه برنگشت.
دیالوگ جذابی بود
اگر از متن این نمایشه است لطفا برچسب دیالوگ رو انتخاب کنید
۱۶ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آقا واقعا این اجرا به نظر خوب میاد :)
چه تبلیغاتی ! چه اسمی ! چه خلاصه داستانی ! به به !
هیجان دارم زودتر ببینم .
میترا و Saeed Zarei این را خواندند
نماینده گروه اجرایی، فهیمه محمدی و شیرین عالمی این را دوست دارند
استیون کینگ کتابی داره که با این عنوان ترجمه شده. البته گمان نکنم موضوع این نمایش ربطی به کتاب ایشون داشته باشه، اما چون اسمش به دلتون نشست خواستم عرض کنم.
در کل من هم از اسم و پوستر و خلاصه داستان خوشم اومده. اگر خوب بود فیدبک بدین حتماً.
۱۴ شهریور
چقد جالب !
من بلیط گرفتم . حتما نظرم و میگم اینجا.
۱۴ شهریور
عالی. منتظر شنیدنیم.
۲۳ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هایدگر میگه زندگی چیزی است بین دو نابودی یعنی ما قبل از تولد مردیم بعد از تولد هم میمیریم و زندگی با مرگ معنا پیدا میکنه البته اساسا هرچیزى با تضادش معنا پیدا میکنه، مثل شب و روز، زشتى و زیبایى، خوبى و بدى، عسل و خربزه و در نهایت زندگی محبوس نابودی است.
خرید بلیت این نمایش به کارگردانی وحید منتظری و بازی سعید زارعی، فاطیما بهارمست، بنفشه ریاضی، صالح علوی زاده، پویان رضایی (روزهای دوشنبه ۲۵ تا چهارشنبه ۲۷ شهریورماه) شنبه ۹ شهریورماه ساعت ۱۲ با تخفیف روزهای نخست آغاز خواهد شد.