تیوال نمایش هر آنچه که دوست داری از دست خواهی داد
S3 : 22:56:30
امکان خرید پایان یافته
  ۲۵ شهریور تا ۱۹ مهر
  ۱۹:۲۰
  ۱ ساعت
 بها: ۳۵,۰۰۰ تومان

: وحید منتظری
: (به ترتیب ورود به صحنه‌) سعید زارعی، فاطیما بهارمست، بنفشه ریاضی، صالح علوی زاده، پویان رضایی

: پویا نوروزی
: مژگان ابطحی
: مریم برادران
: کیارش مسیبی
: محمدرضا رحمتی
: سارا بقا
: نوحی
: میلاد مختاری
: پگاه محمودوند
: مرجان برات
: پویان رضایی
: امیر قالیچی (تئاتر بازها)
کمال کوچکی سیگارودی کارمند ساواک در سن سی سالگی متوجه می شود هرآنچه که دوست داشته از دست داده پس تصمیم میگیرد در کافه نادری خودکشی کند.
سبک:
درام
شهر:
تهران

گزارش تصویری تیوال از نمایش هر آنچه که دوست داری از دست خواهی داد / عکاس:‌ رضا جاویدی

... دیدن همه عکس ها »

ویدیوهای وابسته

آواهای وابسته

مکان

خیابان فلسطین، پایین تر از خیابان انقلاب، پلاک ۲۹۲/۱
تلفن:  ۶۶۱۷۶۸۲۵


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
خیلی لذت بردم از دیدن کار متن منحصر به فرد و جذاب و بازی عالی خانم بهارمست
طراحی صحنه و لباس عالی
خسته نباشید .
امیرمسعود فدائی و Samira این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک فضای نوستالژیک که به هرحال برای ما همواره جذاب بوده و هست! بازی های خوب و روان بود و متن متوسط، اما در کل مجموعه کار از نظر من دیدنی و خوب بود.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی عالی بود .
نهایت لذت و بردم از دیدن این کار
یه اجرای عالی ، متن زیبا و عمیق ، صحنه و لباس عالی و بازیها به خصوص بازی خانوم بهارمست که واقعا چه کردن بسیار دقیق و مسلط و عالی ظاهر شدن
خوشحالم که تو روزهای آخر این کار رو از دست ندادم .
خسته نباشید
میترا این را خواند
امیرمسعود فدائی، فرزاد جعفریان، شاهین، زهره مقدم و Saeed Zarei این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
راستش این اولین باری بود که نه به انتخاب خودم بلکه با اکتفا و اعتماد به نظرات کاربران درباره ی این نمایش , تصمیم گرفتم که به تماشای اون بشینم ... اما متاسفانه انتظارات من از یک نمایش هیچ کدام برآورده نشد و ناامید شدم . اگر اشاره ای که به مفهوم جبر و اختیار شده بود از نمایش حذف میشد واقعا هیچ چیزی نداشت .
کارگردانی و دراماتورژی سطحی و نسبتا ضعیف , طراحی صحنه و نورپردازی به شدت دم دستی و کودکانه , کیفیت صدای ضعیف و آهنگ هایی که به نطر من هیچ تناسبی با فضا و محتوای نمایش نداشت ... بازی ها هم که هیچ چنگی به دل نمی زد.
نتیجه گیری : از این به بعد با دقت بیشتری انتخاب کنم که چه نمایشی ببینم .
به نقد کاربران هیچ وقت اکتفا نکنم . هیج وقت ...
بنظرم بخشی از نقدهای کاربران بیشتر ابراز سلیقه اس تا نقد.
الان که پروفایل شما رو میبینم فکر میکنم بهتر بود بجای این‌نمایش کریملوژی میرفتید .
خیلی از دوستان دلایل قابل قبولی دارند برای اینکه از یک نمایش تعریف کنند و از جهاتی هم درست است ولی بنظر خودم ... دیدن ادامه » نظر بعضی از کاربران که نزدیک به سلیقه من میشه دلیل برای انتخاب خواهد بود از نوع امتیازاتی که دادین خیلی دور از ذهن نبود ناراضی باشین از دیدن نمایش هرانچه ...
بنظر قبل خرید بلیط و خوندن نظر کاربر به پروفایل اون شخص هم مراجعه کنید
ضمنا یه پیشنهاد دیگه
نمیتونم قطعا بگم مشق شب هم‌مناسب سلیقه شماست ولی جز نمایش های خوب این ماه بود از نظر من
۱۷ مهر
ممنونم از پیشنهادتون ...
۱۷ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در پر اضطراب ترین روزهای زندگیم صفحه تیوال این نمایش ایجاد شد.... اسمش بدجور هوای گریه بهم میداد... خیلی دوس داشتم ببینمش... حتی چندبار برنامه ریزی کردم که برم و ببینم ولی همون اضطراب ها و استرسهای زندگی نمیزاشت...اما وقتی عزیزترین آدم زندگیم رو از دست دادم.... تازه فهمیدم که این داستان منه...اگه قرار بود از زندگی من فیلمی ساخته بشه قطعا این اسم براش بهترین انتخاب بود..."هرآنچه که دوست داری از دست خواهی داد"....
دیشب به دعوت دوستم بالاخره دیدمش... نمایش رو دوست داشتم....
همونجور که فکر میکردم از نظر احساسی و فکری خیلی درگیرم کرد...
گریم... دکور.. نور... موسیقی... همه به نمایش میومد...
ممنون از همه عوامل... بخصوص عکاس و فیلمبرداران !!!!

پ.ن: طبق روال عادی سالن هامون، نمایش با بیست دقیقه تأخیر شروع شد... البته آقای منتظری قبل از شروع نمایش بابت تاخیر بوجود اومده ... دیدن ادامه » عذرخواهی کردن و گفتن که امشب فیلمبرداری داریم...و ممکنه صندلی ها جابجا بشه... من که از تاخیر دلخور بودم با شنیدن این حرف خودم رو آماده کردم تا اگر صندلیم جابجا شد و یا نور دوربین فیلمبردار اذیت کرد به قول بعضی دوستان فرهیخته! و دلسوز تئاتر! عربده کشی کرده و اعتراض خود را اعلام کنم...(البته به نیابت از دوست عزیزم رضاجان غیوری)، سعی کردم جلوتر از همه وارد سالن بشم تا ببینم اوضاع چه جوریه... سه تا دوربین فیلمبرداری و یک عکاس رو دیدم... دو فیلمبردار ردیف اول گوشه ها بودن و خداروشکر جای ما رو اشغال نکرده بودن... فیلمبردار دیگر هم روی پله وسط دو باکس مستقر شده بود... خلاصه بگم در طول نمایش نه صدای شاتر دوربین شنیدم... و نه نور دوربین که کنارم در حال تصویربرداری بود اذیت کرد... و جا داره بابت رعایت حقوق تماشاگران از آقای منتظری و عوامل تشکر کنم.
آقای منتظری جان درود و سپاس :)
۱۶ مهر
تنها تاتری بود که رفتم و با کمترین تاخیر اجرا شد البته بار اولی هم بود که تماشاخانه هامون میرفتم.
۲۳ مهر
خوش به سعادتتون... :)))
۲۳ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک کپی نازل از ایده‌ی فیلم Stranger than Fiction با دیالوگ‌های به‌شدت باورناپذیر و سانتی‌مانتالیسم آزاردهنده. یا «وقتی قصه‌ات بد و ناقص است و خودت هم این را فهمیده‌ای چه‌گونه تلاش کنی با بازی با فرم از آن فرار کنی و یک حال حق به جانب به خودت بگیری» مسئله‌ی دیگری که در این نمایش به چشم می‌خورد، ویژگی‌ای بود که من اسمش را می‌گذارم «ادای روشن‌فکری». این که یک سری دیالوگ خوشگل فلسفی ولی بی‌ربط را توی دهن بازیگرها بگذاری در حالی که مطلقن ربطی به درامت ندارند. صحنه‌ی کلاس فلسفه از این نظر خنده‌دار و در عین حال تاسف‌آور بود.

با همه‌ی این‌ها از سر و شکل کار مشخص بود گروه توانایی این را دارد که یک تئاتر درست را روی صحنه ببرد. کاش در تجربه‌های بعدی به جای این بازی با فرم به سراغ یک نمایش‌نامه‌ی چفت‌وبست‌دار با قصه‌‌ای سرراست برود.
خیلی خوبه آدم فیلم خارجی نگاه نکنه!! چون باعث میشه همه چیز برات جذاب و نو باشه!! الآن من خیلی خیلی نمایش رو دوست داشتم چون کل داستان برام بکر و تازه بود!! شما بهت خوش نگذشته چون قبلاً دیده بودی!!
۱۵ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیشب این کار رو دیدم و واقعا لذت بردم از اینکه غرق داستان شدم، از دیلوگ های ماندگار و هدفمند،‌‌ از اینکه ذهنم درگیر نویسنده داستان خودم شد...
واقعا خسته نباشید میگم به همه‌ی بچه‌های این کار علی‌الخصوص بچه های طراح لباس، صحنه و سرکار خانم بهارمست که بسیار مسلط و عالی بازی کردند...
تنها نکته منفی که باعث شد به این کار امتیاز 5 ندهم، فقط صندلی های بد سالن بود و البته عکاسی که ردیف یک بود و گاهی LCD دوربین‌اش حواسم رو از نمایش و محیط داستان پرت میکرد (کنجکاو بودم ببینم عکس‌ها خوب شده یا نه :دی)...
در آخر بازم دست مریزاد میگم به همتون واقعا خوب و دوست داشتنی بودید
گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله ماست
آن که البته به جایی نرسد فریاد است...
۱۳ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با توجه به تعریف هایی که شنیده بودم انتظار داشتم بالاخر یک نمایش با متن داخلی خوب ببینم. نمایش تقریبا مطابق با همین انتظار اولیه شروع شد و در حال لذت بردن بودم و مشتاق که نویسنده چطور داستانی که به این خوبی شروع شده رو ادامه میده و به پایان می رسونه. متاسفانه با همان باز شدن اولین پیچ داستان فهمیدم این بار هم شانس متنی که روی پای خودش بیاستد و قوی بماند را از دست دادیم. اگرچه ادامه متن در قیاس با نمایش های فعلی قابل قبول بود، و بازی ها هم نسبتا خوب، اما چیزی که دنبالش بودم رو در این نمایش پیدا نکردم.
من امشب این اجرا رو دیدم
راستش هنوز فکرم درگیر قصه است .
اینکه آیا منم قصه ام ؟! حرفم ؟! یا واقعی ام ؟!
نمایشنامه ای جذاب همراه با نکته های فلسفی و سیاسی توامان با چاشنی لحظه های ناب شیرین و نوستالژیک.
همه ی بازیها جذاب و گیرا و مسلط بود تبریک به بازیگران جوان این نمایش
فقط به نظرم دکور میتونست بیشتر در خدمت کار باشه ایده جذاب بود اما من دوست داشتم که ازش بیشتر استفاده بشه .
و در آخر اینکه امیدوارکننده است که سالن این نمایش پر از تماشاگر بود اما کاش به عنوان تماشاگر کمی بیشتر صدای خنده هامون رو کنترل کنیم چون باعث میشد من لحظاتی از کار رو از دست بدم .

در کل خیلی خوشحالم که دیدن این کار و از دست ندادم .
خسته نباشید .
و جدا از این ها من در تعجبم که ذهن مخاطب تئاتر امروز ایران غالبا چقدر آلوده شده و انتظار ناخودآگاهى که میبینم توى تماشاگر هر روز رو به کاهشه
میترا، سودابه : و آقامیلاد طیبی این را خواندند
نسیبه و بهرام زندی این را دوست دارند
⁦(◔‿◔)⁩⁦⁦(◔‿◔)⁩⁦(◔‿◔)⁩⁦(◔‿◔)⁩⁦(◔‿◔)⁩⁦(◔‿◔)⁩
با کدوم یک از بچه های گروه مشکل داری عزیزم
راهش این نیست ، باور کن
از بیست و چهار نمایشی که طی دو سال و اندی در پروفایل داشتی و امتیازهایی که بهشون دادی میشه به معیار شما و عمق آگاهی و پاکی اندیشه ... دیدن ادامه » شما پی برد
مشکل شخصی خودت رو عزیزم چرا با توهین به مخاطبان دیگه میخوای سرکوب کنی
۱۲ مهر
احسنت بر محمد لهاک نازنین
۱۳ مهر
بنده هیچکدوم از عوامل این کار رو نمیشناسم و صرفا از تیوال یک بلیط تئاتر برای تماشا تهیه کردم , ولی اینکه عقل شما کاملا به چشمتونه اونم توی فضای مجازی عزیز جان دل ! خیلی میتونه قابل بحث باشه , اینکه معیار ها و عمق آگاهی بنده رو که چندان ارزشی هم ندارن از طریق ... دیدن ادامه » یک پروفایل که اون هم نمیتونه قابل اطمینان باشه تشخیص دادید واقعا جالبه , راستش فکر میکنم اونی که با یکی از بچه های گروه مشکل داره و اومده یه نقد منفی نوشته کسی از عوامل رو نمیشناسه , بلکه شاید حتی خیر و صلاحشون رو بخواد ! اما تماشاچی هایی که با فامیل عوامل پر شدن خیلی قابل اعتماد نیستن...
۱۷ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کمیت و کیفیت بیان بسیار ضعیف به صورتى که افراد ته سالن نمیتونن بدون دقت بسیار به خوبى کلمات رو واضح بشنون ، شخصى سازى و تمرکز بازیگر ها روى اکتشون واقعا ضعیف بود ، فرود هاى اشتباه موسیقى ، نمایشنامه اى که با تمام کلیشه اى بودن موضوع اصلیش باز هم میتونسته خیلى خوب اجرا شه اما نشده ...
بازى ها اصلا طورى نبود که بتونم یه تئاتر ببینم تا چند تا بازیگر که دارن صرفا بازى میکنن ...
حمیدرضا مرادی، میترا، شاهین و سودابه : این را خواندند
نسیبه، امیر مسعود و Saeed Zarei این را دوست دارند
من باور نمی‌کنم از روزی که من دیدم و انقدر لذت بردم تا امروز انقدر کار افت کرده باشه!! احتمالاً سلیقه‌هامون خیلی متفاوته...
۱۰ مهر
نمی‌دونم متر و معیار شما چی هست ولی چون به استاندارد اعتقاد دارید باید عرض کنم اتفاقا استاندارد های لازم رو اجرا داره
دکور قابل تامل نور مناسب طراحی لباس اندازه و فکر شده بازی های تمرین شده و باور پذیر و متنی که کشش کافی برای مخاطب در طی زمان اجرا داره
که ... دیدن ادامه » البته نکته درستی رو اشاره کردید نقد سلیقه نیست انتقاد که سلیقه است
اما یک اجرا می‌تونه مخاطب را چنان درگیر احساسات کنه که مخاطب حس وابستگی به یک اجرا داشته باشه و برای من این اتفاق هم افتاد
۱۱ مهر
بی خیال :))))
دیگه نمیشه کاری که این همه آدم روش نظر مثبت دارن و از بیخ و بن بزنید که ! به خدا ماهم کیفیت میشناسیم دوست من .
۱۱ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در مجموع کار قابل قبولی بود. خسته نباشید به عوامل نمایش
بازی ها ضعیف بود . دیالوگ ها قابل تامل نبود و درون مایه داستان بی نهایت در نمایش تضعیف شده بود .
celine، شاهین، میترا و اشکان حامد غلامشاهی این را خواندند
Saeed Zarei و زهره الف این را دوست دارند
جدی که نمیگی؟!
مطمئنی همین نمایش رو دیدی؟!؟
۰۹ مهر
:))))) منم فکر کنم یه نمایش دیگه رو دیده دوست عزیزمون . در ضمن به تیوال خوش اومدین :)
۱۰ مهر
چند کام گرفته و این نظر را داده اید؟ :دی
اما واقعا همین نمایش مد نظرتون بوده؟
۱۳ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
1. ممنون از جناب حجازی فر که تئاتر باران رو از اون ظاهر مخوف به یک محل استاندارد برای نمایش تبدیل کردن.
2. ممنون از گروه اجرا که به انتقاد و پیشنهادات برای بهتر شدن کارشون اهمیت می دن.
3.عادت کردم که روایت های تو در تو بصورت ریاضی وار یه جایی به یه نقطه ای متصل بشه ولی این انتظار تو این اجرا برآورده نشد ولی خب لحن بازیگوش تو در توی نمایش جالب و ایده جذابی بود.طراحی صحنه خوب ولی زیاد در خدمت نمایش نبود.بازی ها میتونست بهتر باشه و شاید تمام پتانسیل متن همین قدر توان بود، ولی تلاش بچه ها ستودنی بود.
4. چه چکی خورد، چقدر سیگار کشیدی پسر:)
خسته نباشید دوستان.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تاتر خوبی بود، با نورپردازی مناسب، نمایشنامه قابل قبول. به دوستان پیشنهاد میکنم
میترا این را خواند
شاهین و Saeed Zarei این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کار خوبی بود
موضوع جذابی داشت و بازی خانم ها به مراتب بهتر بود . حسته نباشید .
چیزی که در برخی نمایش ها من رو کمی اذیت می کنه، صدای بلند خنده تماشاگرهاست که خیلی وقت ها موضوعیت با اجرا نداره یا حتی شدت خندیدن ها متناسب با شدت موضوع نیست و تمرکز رو از بین میبره .
کاش یاد بگیریم تماشاگر بهتری باشیم
#من_یک_تماشاگرم
۰۹ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این اجرا از دید من نقاط مثبت زیادی داشت: 1. نمایشنامه جذاب و پر کشش که بسیار ازش لذت بردم (به ویژه از چرخش داستان در میانه ی کار و لایه های عمیق تر داستان که به تدریج با جلو رفتن ماجرا آشکار شد). 2. نفس این که برای نمایش آهنگسازی و ترانه سرایی شده بود برای من بسیار با ارزش بود (فارغ از کیفیت) 3. بازی خانم ها در خور تحسین بود. 4. من به طرز غریبی از بعضی جزئیات دکور مثل اون روزنامه ی شفاف و یا سر در کافه نادری لذت بردم...
و اما نقاطی که به نظرم به طور جدی جای کار داره: 1. به گمان من بازیگر نقش کمال انتخاب خوبی از طرف کارگردان عزیز نبود... نه به لحاظ سنی و نه به لحاظ بازی ای که ازشون دیدیم. کاراکتر کمال اصلاً از نگاه من درست در نیومده بود... ژست ها و بیان بازیگر عزیز خیلی کم انرژی و بی تفاوت بود و به جای سرخوردگی و افسردگی برای من حس بازی ضعیف و مبتدی رو تداعی می کرد. ... دیدن ادامه » بازی آقایان دیگر هم جا داشت خیلی بهتر بشه... در کل بزرگ ترین ضعف کار بازی آقایون بود. به نظرم این نمایش با این قصه پر کشش و لحظه های درخشان کاملاً قابلیت دیده شدن داره، به شرطی که کارگردان عزیز ما واقعاً روی کیفیت بازی ای که از آقایون می گیره تجدید نظر کنه و یا بازیگران دیگری رو امتحان کنه. 2.قطعات موسیقی در پایان پخششون به شکل ناگهانی قطع می شدند که به حس کار صدمه می زد... به نظرم مهمه که قطع تدریجی قطعات موسیقی حتماً مدنظر قرار بگیره. 3.سیگارهای کشیده شده حین اجرا به گمانم زیاد بودند، البته تهویه سالن هامون مناسبه ولی ضرورتش درک نمی شد.

آخر سر جا داره از انرژی صرف شده برای خلق این نمایش سپاسگزاری کنم و بگم که لحظه های دلنشینی رو تجربه کردم. بخشی از حس مثبتم هم به این خاطر هست که به گمانم تیم نازنین و دوست داشتنی ای هستند :)
کلمه به کلمه موافقم. نمایش خیلی خوبی بود و فقط آدم ناراحت میشه که چرا عالی نه؟
خوشحالم دیدنش رو از دست ندادم.
۰۸ مهر
ممنون که اجرا رو دیدید و وقت گذاشتید و نظراتتون رو به ما رسوندید
راجع به بازیگران باید عرض کنم که من به عنوان کارگردان از عملکرد همه راضى ام و اگر کاستى از نظر شما هست قطعا تقصیر منه
راجع به موزیک باشما موافقم و ما مبنامون بر فید شدن قطعات ولى نمیدونم ... دیدن ادامه » چرا شما حس کردید ناگهانى بوده.
راجع به سیگار کشیدن هم در تمارین بیشتر بوده و ما اتفاقا براى مراعات تماشاگران کمش کنیم و دوبار فقط سیگار میکشن
راجع به نام بردن از استفن کینگ هم من فقط از اسم این رمان استفاده کردم که اونم در اصل از اسم ترجمه اى آن و فکر میکردم همین که اسم آن را برداشتم یعنى اداى دین کردم به اون مترجم عزیز.
۰۸ مهر
آقای منتظری عزیز، سپاسگزارم از پاسخگویی شما و براتون آرزوی موفقیت بسیار زیاد دارم.
۰۹ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چاپ شده در روزنامه شرق به تاریخ هفتم مهر ماه نود و هشت


دانای کل بر صندلی تمشیت ساواک
نوشته محمدحسن خدایی
بحران روایت در نمایش «هر آنچه که دوست داری از دست خواهی داد»، بتدریج به اوج می‌رسد و گویی تنها این نیروی هولناک ساواک است که بحران را مهار می‌کند. لحن بازیگوش، نسبی‌باور و سرخوش اجرا، همچون یک میدان نیرو عمل می‌کند تا هر نوع تمنای بدست آوردن را ناممکن کند. چراکه ایده مرکزی اجرا بر حرمان بنا شده. از همان ابتدا که «کمال کوچکی سیگارودی»، با حیرتمندی ابدی، نشسته بر صندلی خانه، به روبرو خیره شده و صدای «مهین» یا همان راوی محذون نمایش، سرگذشت پر فراز و نشیب او را بیان می‌کند، می‌شود حدس زد که سیاست اجرا گشوده بر روایتگری است تا نمایشگری. یک روایتگری نامتعبر که مدام دچار وقفه‌شده و ابطال‌پذیری می‌شود. وحید منتظری به تاریخ معاصر می‌پردازد ... دیدن ادامه » اما سرگذشت شخصیت‌ها را به سرانجامی تاریخی نمی‌سپارد. روایت مملو است از گسست و منطق پسامدرنیستی در مرکززدایی و بازنمایی سوژه‌های به انقیاد کشیده شده، آن‌هم به میانجی یک قدرت کمابیش نامتعین فرامتنی که می‌شود دانای کل خطابش کرد. جالب آنکه تعین تاریخی اجرا مربوط است به فضای پر التهاب انقلاب پنجاه‌وهفت،همان دورانی که نظام پادشاهی در حال فروپاشی است و نظمی تازه در حال استقرار. دورانی که ارزش‌های حکومت محمدرضا شاه دچار بحران شده و جامعه در آستانه دگرگونی و آرمان‌گرایی انقلابی است. اما وحید منتظری چندان در قید این عینیت رئالیستی وضعیت سیاسی نمی‌ماند و هر نوع قطعیت را به محاق برده و از کار می‌اندازد. بنابراین مناسبات شخصیت‌ها نه بر اساس احیای امر سیاسی که به میانجی مداخله یک دانای کل دچار دگردیسی و بحران می‌شود. دیگر چندان «در آستانه انقلاب بودن» اهمیت ندارد و پرسش اصلی در باب آن نویسنده‌ای است که با فرم رمان، سرنوشت آدم‌ها را رقم می‌زند. رمانی که بر از دست رفتن هر آنچه انسان‌ها دوست می‌دارند تاکید دارد و در مقابل اقتدار نویسنده، هر نوع مقاومت و سوژه‌گانی را امری محال فرض می‌کند. با آنکه اجرا سرخوشانه است اما رهایی و رستگاری را هم بشارت نمی‌دهد.
وحید منتظری در مقام نویسنده و کارگردان، در ابتدا با لحنی نوستالژیک سرگذشت «کمال کوچکی سیگارودی» را روایت می‌کند. کسی که برای رسیدن به اهداف خویش، هر نوع آرمان و اخلاقیات را پس می‌زند و در نهایت مامور ساواک می‌شود. «کمال» شمایل جذابی است از جوانان آرمان‌گرایی که برای بالا رفتن از پلکان موفقیت، دست از آرمان‌های خود شسته و به سیاست‌واقعی پناه برده و حال روزگارشان به ملال و دلزدگی کشیده. از طرف دیگر با شخصیت «مهین» روبرو هستیم که نویسنده رمان‌های نخبه‌گراست و همچنین خالق شخصیت«کمال». مهین عاشق کمال شده و در جایی از روایت با یک مداخله پسامدرنیستی، به ملاقت معشوق می‌رود. همان لحظه‌ای که کمال در یک تصمیم سرنوشت‌ساز به کافه نادری رفته تا با سرکشیدن یک فنجان قهوه آغشته به سیانور خودکشی کند. ملاقات کمال و میهن، مقدمه‌ای است بر آشنایی و علاقه. اما نکته اینجاست که جهان نویسنده و شخصیت‌های مخلوق‌، نمی‌تواند به وصال ختم شود. بنابراین بار دیگر ایده از دست رفتن هر آنچه که دوست می‌داریم، پیدا شده و این بار دانای کل بر صحنه ظاهر می‌شود تا روایت، غایت خود را پی بگیرد. دانای کل گویا نویسنده‌ای است گرفتار معیشت که به غیر از پنیر چیزی برای خوردن ندارد و در انتها خطابه‌ای در باب سرنوشت مهین و کمال بعد از خروج از کافه نادری بیان می‌کند که چگونه ترور خواهند شد و به آنچه که دوست دارند، نخواهد رسید. از قضا در همان لحظه که گویا ایده اصلی نمایش در حال شکست خوردن است و فیگور دانای کل قرار است به آنچه که دوست دارد دست یابد، ناگهان کمال را می‌بینیم که در جایگاه یک مامور ساواک، دانای کل را بر صندلی تمشیت نشانده و دستور به تغییر دادن روایت رمان می‌دهد تا ایده اصلی اجرا نجات یابد و حتی دانای کل هم آنچه را که می‌خواهد از دست بدهد.
اجرای «هر آنچه که دوست داری از دست خواهی داد» را می‌توان ذیل تئاتر پسامدرنیستی صورتبندی کرد که اقتدار راوی را بحرانی کرده و تاریخ معاصر را بازیگوشانه روایت می‌کند. طراحی نور و لباس و صحنه‌، خلاقانه و بازی‌ سعید زارعی و فاطیما بهارمست امیدبخش است. اما همچنان می‌توان نسبت به لحن سرخوشانه اجرا از این بابت که آیا به سیاست‌زدایی منجر خواهد شد، تردید روا داشت.
دیدن این نمایش توصیه میشود


فقط دوتا نقد داشتم و اون اینکه از نظر من فقط خانم بهارمست بدرستی انتخاب شده بودن و بهتر بود در انتخاب بازیگر کمی دقت میشد ثانیا نمایش یکم کوتاه بود بطوری که تماشاگر گمان میبرد که عجله ای در کار است
تئاتر جالبی بود
تا یه جایی معمولی پیش میرفت
و از جایی به بعد آدم رو یاد فیلم others می انداخت
طراحی صحنه هم هوشمندانه بود
ازون دسته تئاتر هایی بود که آدم راضی از سالن میاد بیرون