تیوال نمایش کمیته نان
S2 : 10:30:35
  ۲۳ اردیبهشت تا ۳۱ خرداد
  ۱۸:۳۰
  ۱ ساعت و ۵ دقیقه
 بها: ۳۰,۰۰۰ تومان

: لیلی عاج
: الهام شعبانی، ارسطو خوش رزم، غزاله جزایری، شاهو رستمی، لبخند بدیعی، سعید احمدی

: شاهرخ استخری
: توماج دانش بهزادی (میهمان از گروه تئاتر پراکسیس)
: سینا ییلاق بیگی
: الهام شعبانی
: ماریا حاجیها
: رضا خضرایی
: شایان کیانی
: کهبد تاراج
: تریفه کریمیان
: مریم رودبارانی
: احمدرضا حجار زاده
: رضا جاویدی
: ناصر ارباب
: امیرحسین نوحنژاد
: زینب ایوبی
: محمدحسن درباغی فرد
مرده سنگ و زنده برف، گریه نکن آب می شی. ما که هنوز نمی دونم چه بلایی سر کولبرای گم شده اومده.

گزارش تصویری تیوال از نمایش کمیته نان / عکاس:‌ رضا جاویدی

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» تراژدی وارد بر زبان و امیدواری برای فردای بهتر

» یاداشت توماج دانش بهزادی برای نمایش «کمیته نان»

» چهارمین همکاری الهام شعبانی و لیلی عاج / «کمیته نان» روایتی از مصائب کول‌برها

» طراحان نمایش «کمیته نان» معرفی شدند

آواهای وابسته

مکان

تقاطع خیابان انقلاب و ولی‌عصر، مجموعه فرهنگی و هنری تئاترشهر
تلفن:  ۶۶۴۶۰۵۹۲-۴


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
بازی ها عالی. پر از اوج و فرود .پر از حرف. و تاثیرگذار. هم خندیدم و هم گریه کردم.
فرزاد جعفریان، زهره مقدم و سپیده این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در پس سفره ای از بودن و عشق
غُصه قصه ما غربت و بی نانی بود
سفره از بهر غذا بود ولی
خالی از هر چه که بتوانی بود
خانه مان گرم به فصل گرما
سردی خانه مان برف زمستانی بود
گر چه در شهر شما همره نان هست هزاران همراه
نان ما در قدح خون جگر مانده مهمانی بود
عمر ما رفت پی جنگ و پس از جنگ ولی
حاصل جنگ برای ده ما تهمت و ویرانی بود
کوله در کوه به تفریح اگر میبندید
کوله و کوه من اما غم بی نانی بود
بعد از این جنگ اگر سهم کسی چیزی شد
سهم ما کوله بری خالی از امکانی بود

واقعا نمایش زیبایی بود
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یکم گیج شدم راستش، از یکجایی به بعد نفهمیدم کی آزاد بود و کی نبود!!؟
فقط فهمیدیم که آزاد، آزاد نبود، روزگار هم آزاد نبود، هیچ کولبری آزاد نبود، و هیچ کردی هم.
من هم که آزاد نیستم، و دوست من تو هم آزاد نیستی!!
پس چه کس آزاد بود!؟
کولبرها ، ستم دیدگان بی صدا
کولبری واژه ای است تلخ، که باعث آزردگی هر شنونده و خواننده ای میشود. کردان مرز نشین که علی رغم رنج دیدگیشان سختی های بسیاری را در طول زندگی تحمل میکنند .
مسئولان و قانون گذاران کشور باید بدانند که مسئله فقر زمانی که فراگیر شود دامان همه طبقات جامعه خصوصا طبقه بالانشین را خواهد گرفت. فقر در ایران همچون آتشی زیر خاکستر است که اگر برای حل آن چاره ای نیندیشیم آفت بزرگی بر جان جامعه خواهد شد.
نمایشی دغدغه مند تلخ از طبقه کارگر که با بازی اندازه و درست بازیگران بسیار تاثیرگذار بود.بازیگران گاهی تپق های ریزی داشتند و به کرات این اتفاق افتاد
شاید برای بیان دیالوگها به لهجه کردی این گیرتمرکز اتفاق میفتاد.
دکور جالبی داشت با حدقل دکور خانه ای که در جنوب شهر بود را تداعی میکرد که حیاط دارد و خانه هایی که چهارساعت با ترمینال ... دیدن ادامه » جنوب فاصله دارد. تفاوت حس خانم باردار که ابتدا میخندید و در اخر زجه میزد و به غم تبدیل میشد خیلی تاثیرگذار و ملموس بود موسیقی کار بسیار به جا انتخاب شده بود موزک ابتدایی شادی و قناعت و سخت کوشی قوم کرد و موسیقی پایانی حزین که حتی از روی صندلی توان بلند شدن نداشتی. ترکیبی از اشک و لبخند ، کارگردانی خوب، حتی شوخی هایشان با انکه جنسی گونه بود اما در این کار دل رو نمیزد و بسیار هوشمندانه و زیرکانه با ترکیب فضای خودمانی کردها بامزه بود.
ولی لهجه غلیظشون باعث میشد یه جاهایی مطلب و متوجه نشم
۲۴ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کمیته نان و نانی که جایش در سفره ی بعضی ها خالیست. اول از همه عاشق اسم نمایش شدم. به خاطر ترکیب کمیته و نان که هر کدام در شرایط خاص می تواند لرزه بر تن بیاندازد. نمایش که تمام شد با اینکه بارها و بارها از دست صبری خانم قهقهه زده بودم ولی چشم هایم خیس بود... درود بر شرف و شجاعتتان... خوسحالم که لااقل شما سرتان را زیر برف نکرده اید و از رنج این مردم حرف می زنید. کاش از مرز امضأ گرفتن و استوری گرفتن با ستاره ها ی نمایش های آنچنانی عبور کنیم و از آثاری حمایت کنیم که شرایط اقتصادی و سیاسی کشورش را نقد می کند و جیب های خالی این روزهایمان می گوید... کمیته نان را به شدت پیشنهاد میکنم... تنها انتقادم کیفیت ضعیف صدا در ردیف 6است که به دلیل صدای فن سالن کمی آزار دهنده است... باز هم خدا قوت راهتان روشن ایمانتان به بیان دردهای مردم محکم تر از همیشه

"رنجِ چندپاره "

کمیته نان به واسطه‌ی کارگردان خود لیلی‌عاج، حائز اهمیت و توجه ویژه‌ای‌ست . سالهاست لیلی‌عاج را به‌عنوان هنرمند تاتری می‌شناسیم که خط و ربط مشخصی را در متن و اجراهای‌ش دنبال می‌کند. دغدغه‌ی او قشر فرودستی از جامعه‌ست که با طبقه‌ی کارگر پیوندخورده‌. کارگری که تحت شرایط سخت، به زندگی‌اش ادامه می‌دهد، و اگرچه نیروی محرکه ی تولید جامعه است اما از نظر معاش و سطح رفاه زندگی در مضیقه است. قشری که در نمایش‌ها ومتن‌های تئاتر امروز کمتر جایی دارد. حضور پررنگ زنان و محوربودن‌شان در متن‌های لیلی‌عاج، ادای دین دیگری‌ست به قشری اقلیت که هرچه پرداخت بیشتر به وضعیت و شرایط آنان در تحولات اجتماعی و جامعه، آگاهی بخش است .
خواب زمستانی/ قندخون/ روزمرگی و اکنون کمیته نان، آثار او هم درمتن واجرا بوده اند که هرکدام درخور توجه و مورد اقبال مخاطبین قرارگرفته‌اند..
آنچه این سالها، مرا به پیگیری و اشتیاق آثار او واداشته نگاه ارزشمند ومردمی او برای توسعه "تئاترمردمی"‌ست.. تئاتری که تنها برای قشرخاصی از مرفهین و یا طبقه‌ی سرمایه‌داری که قادرباشد بهای بالای بلیت یک نمایش تجملی را دریک سالن چندستاره بپردازد، نیست. هنری‌ست برای هرعلاقمند از هر قشری که می‌خواهد در جهان صحنه وهنر نمایشی، با انسان امروز مرتبط باشد، و تاثیر کنش و اثر هنرمند معاصرش را به تماشا بنشیند. و حرکتی‌ست به عنوان تئاتری منتقد بر روال مسلط کنونی که مسیرش را به سمت وسوی تجاری‌شدن و گیشه‌مداری تغییر داده‌است.
چنین تئاتری که می‌خواهد جدای از سبک خود ارتباط معنادار ونزدیکی با مخاطب به ویژه تماشاگر عام برقرار کند، نیازمند، سادگی و درعین‌حال هوشمندی خاصی‌ست که لازمه ی تاثیرگذاری حداکثری هسته‌ی معنایی نمایش‌ باشد. لیلی عاج همواره این دوعنصر را در متن‌ها و اجراهایش دارد. اما آنچه در کمیته نان، زنجیره‌ی منسجم آنرا درهم می‌ریزد، التقاط بیش از اندازه‌ی موضوعات غیرمرتبط، چندپارگی جریان اصلی ، و حوادث پرحاشیه‎ی جنبی‌ست که موجب می‌شود تمرکز از پیگیری روال اصلی داستان، برهم بخورد بخصوص جابجایی دو شخصیت دوقلو در داستان که نه تنها کمک کننده و جذابیت ندارد بلکه نقطه‌ی اوج ازهم پاشیدگی زنجیره‎ی اصلی‌ست که حتی از موضوع کولبران نیز منحرف می‌شود.و آنرا تبدیل به یک روایت دورهمی در تقلیل یک موقعیتِ توصیفی می‌کند. چنین ضعفی، جهت ارزشمند معنایی نمایش را، آنچنان بی‌اعتبار می‌کند که حتی بیش ازآنکه تاثیرگذاری ثمربخش داشته باشد، معکوس عمل می‌کند. به ویژه رخداد نهایی وتک‌گویی پرده‎ی آخر، تیغ بُرنده‌ی رگ نمایش‌ست که نبض حیاتش را ازکار می‌اندازد. ونمایش را در حد یک واگویی مصیبت و زنجه‌موره، پایین می‌آورد. و ایکاش چنین نمی‌شد.
توازی چند موضوع در راستای حوادث داستان به غنی‌ترشدن و چندلایه‌شدن متن واجرا می‌انجامد اما اگر دراین مهم افراط شود و یا موضوعات ارتباطی معنادار وکارکردی و تکمیلی نداشته باشند تبدیل به ضعف بزرگی می‌شود که قادرنیست جریان داستان را از پرچونگی بیهوده حفظ کند.و روبنایی می‌شود از توسل به یک موضوعیتِ جذاب، اما نابسنده و عقیم و چه بسا ویرانگر.
کمیته نان، متنی آشفته دارد که در اجرا هم به بار نمی‌نشیند،و سوژه‌ی قابل پرداختِ پرمایه و شریفی را هدر میدهد.
صحنه‌پردازی و میزانس پرده‌ها، اغلب سرسری‌ و تکراری به نظرمی‌رسد و نشانی از یک طراحی فکرشده،که هرچیزی سرجای خودش باشد،ندارد.هرچند طراحی‎صحنه ازمعدود عناصرقابل قبول‌ست. بروشور در بسته‌های پلاستیکی با قاشق وچنگالی یک‌بارمصرف ایده‌ی نامناسبی‌ست که درتمام طول اجرا صدای خش‌خش مدام بسته‌ها توسط تماشاگران، تمرکززدا و آزاردهنده است.
ضمن اظهار لیلی عاج در مصاحبه‌ای که تمایل به تمرین و پرداخت بیشتر بر متن واجرا، برای مدت زمانی در آینده داشته است، کاملا مشهودست این شتابزدگی، کمیته نان را از سطح دیگرکارهای لیلی عاج، پایین‌تر برده‌است.
با تمام آنچه اشاره شد،و سطح انتظار تماشاگری که از کمیته نان برآورده نمی‌شود، اما احترام و حمایت از هنرمندی که سالهاست برای باور و اعتقادی از جنس مردمش، تلاش می‌کند، همچنان نقطه قوتی ست که اشتیاق را برای آثاری قوی‌تر و پخته‌تری از او، حفظ می‌کند.

نیلوفرثانی
گروه نقد هنرنت
https://www.honarnet.com/?p=4208
درج ... دیدن ادامه » در روزنامه ی آرمان امروز ... 18 خرداد 98
http://www.armandaily.ir/fa/pdf/main/2036/16
بروشور حذف شده پس دیشب به ما ندادند.
۲۸ خرداد
چه خوب زهره جان .. چون به نظرم ایده ی بسیار ناخوشی بود... فردکناری من وسط اجرا نیازداشت از بروشور موردی رو ببینه، حداقل دودقیقه طول کشید بتونه اونو از بسته بندی دربیاره .. باصدای خش خش فراوان که وسط یک نمایش فاجعه باره.. درتمام طول اجرااین صدا در سالن بود
۲۸ خرداد
خیلی ایده ی عجیبی بوده.. در این جور موارد بروشور رو موقع خروج تماشاگر بهش بدند بهتر نیست؟
۲۸ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
متن خوب در کنار اجرای خوب و جای تشکر و قدردانی داره
فرشته و آقای سوبژه (محمد لهاک) این را خواندند
مریم رودبارانی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام نمایش کمیته ی نان رو دیدم خیلی دوستش داشتم با اینکه نمایش تراژیک بود ولی یه جاهایی با یه چیزایی شوخی شده بود که از تلخی ش کم کرده امیدوارم از این گروه حرفه ای کارای بیشتری ببینیم
ستاره نگارستان این را پاسخ داده‌است
سارای عزیز
سپاس از حضورتون
ما هم امید به دیدار مجدد شما داریم
۱۸ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام نمایش کمیته ی نان رو دیدم خیلی دوستش داشتم با اینکه نمایش تراژیک بود ولی یه جاهایی با یه چیزایی شوخی شده بود که از تلخی ش کم کرده امیدوارم از این گروه حرفه ای کارای بیشتری ببینیم
بهار این را پاسخ داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام نمایش کمیته ی نان رو دیدم خیلی دوستش داشتم با اینکه نمایش تراژیک بود ولی یه جاهایی با یه چیزایی شوخی شده بود که از تلخی ش کم کرده امیدوارم از این گروه حرفه ای کارای بیشتری ببینیم
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کمیته نان درصدد نشان دادن زندگی فقیرانه یک خانواده کارگر است که با دست گذاشتن روی سختی‌های بی‌شمار بخش محروم جامعه، اعم از بی‌کاری، گرسنگی و بی‌پناهی با تم واقع‌گرایانه به این مهم دست می‌یابد.کمیته نان نام دسته‌ای از کول‌بران کُرد سرزمینمان است که عایدیشان را از این راه بدست می‌آورند.گاهی آشفتگی‌های بی‌دلیل متن به ارتباط‌ و رابطه بازیگران آسیب می‌زند و باعث تصنعی شدن آن می‌شود. طراحی لباس دقیقا حال و هوای روستاهای دور افتاده مردمان کُرد را با رنگ‌بندی واقعی به تصویر کشیده است. طراحی صحنه فقط در یک پرده متحرک با قاب فلزی خلاصه شده است که به نظر با اهداف کار یا حتی خانه‌های روستایی همسو نیست.
کمیته نان یک نمایش انتقادی، تلخ اما امیدوار‌کننده است.
درجه نمایش: بین B و C
بازیگری: ۶,۵/۱۰
طراحی صحنه، نور، موسیقی: ۴/۱۰
طراحی لباس: ۸/۱۰
کارگردانی: ... دیدن ادامه » ۶,۵/۱۰
گروه محترم لیدی تئاتر
خیلی خوبه که نظراتتون رو اینقدر بیطرفانه و منصفانه و با جزئیات مینویسید،علیرغم سوتفاهمات پیش امده ، به نوبه خودم خوشحالم که به خانواده تیوال پیوستید.موفق باشید.
۱۴ خرداد
سپاس از حضورتون و دقت ویژه تون ب نمایش
۱۸ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آرتو میگفت:" باید باور کرد که زندگی میتواند به وسیله تئاتر بازسازی شود...همچنین، این مطلب را نیز باید درک نمود که وقتی واژه "زندگی" را به کار می بریم بحث بر سر واقعیت های بیرونی نیست، بلکه سخن بر سر آن مرکز شکننده و پر طپشی است که دست فرم ها همیشه از آن کوتاه است."
بالاخره بعد از مدتها دیدن نمایش هایی با مضمون "رنج بشری" که نه رنجشان معلوم بود و نه بشری در کار بود (اصلا نطفه شان هم بسته نشده بود چه برسد که زندگی کرده باشند که بخواهند رنج ببرند ) و فقط آمده بودند که تماشاچی را رنج بدهند(استثنایی هم بود که البته خودت و تنهاییت و رنجت را میدیدی)، روز پنجشنبه 9 خرداد به تماشای نمایشی از جنس رنج وطنی رفتم. یک رنج وطنی واقعی که بخش های متفاوت آن قابل درک و باور بود. (البته صحنه آخر به دلیل روایت سریع حجمی از داده هاکه باعث میشد فرآیند پردازش داده ... دیدن ادامه » به اطلاعات با کندی صورت گیرد، گنگ و با عجله بود.)
خوب گوش کردن ها، زندگی (و نه بازی) غالبا یکدست بازیگران، هدایت درست و منسجم بر روی خط داستانی با وجود بیان قسمتهای دیگر زندگی، طنز تلخ و خوش نمک اما به اندازه، روایت ساده و دلنشین دختر کولبر، غرورش، بیان کار مردانه اما پر ملاحت دخترانه اش، گریه و گلایه صادقانه اش، روزگاری که روزگار با او نساخته، صبری خانم که صبرش سر آمده از بس آزادش را ندیده (اما ای کاش کمی بیشتر گوش میکرد و صبوری میکرد) و طفلک روزگاری که در راه است، زندگی آبرومند و شریفی را به نمایش درآورده بودند.

پایان
دو بار به تماشای این نمایش نشتم و بسی لذت بردم. کمیتۀ نان روایتگر یک تکه از زندگیست که غصه ها و شادی ها کنار هم، کار رو زیباتر و واقعی تر میکنه. سبک واقع گرایانۀ کار باعث میشه که برای عموم تماشاگران قابل درک و دلنشین باشه. خداقوت به تمام اعضای گروه تئاتر کمیتۀ نان.
فائزه عزیز
سپاس از شما
و ممنون که دوبار این نمایش و برای تماشا انتخاب کردید
۰۵ خرداد
خانم روبارانی فقط یک سوال دارم وخواهشمندم صادقانه پاسخ شما اگر در همین تیوال که جواب مخاطبان را می دهید و چرادرهمین متمرکز همین تیوال نمی شوید وحتی اعلام مهمانان ویژه بجای اینستاگرام. که جالب است . فقط در صغحه شان تلبیغ اجراشان به نمونه همین اجرا شما ... دیدن ادامه » اشکال داره اعلام اسامی؟!!! در تیوال ولی تلبیغ در صفحه شان بخاطر فالور توهین به تاتر نیست ؟!!! خانم رودبارانی گرامی اگر رویت کردید جهت تکمیل این کامنت ابتدا پیچیده نیست فقط نمی خواهم اشاره مستقیم به ان دسته از اهالی برخی از نمایش ها بکنم که وقتی بنده پیشنهاد دادم که بهتر در تیوال همان طور جواب کامنت مخاطبان را می دهیدوپس همانطور هم, هم نلبیغ وهم اعلام مهمانان را همین جا اعلام کنید کاری اتفاقا قبلا انجام می شوددرهمینتیوال بازهم بشود وخوشبختانه برجی کاربران محترم تیوال هم باپیشنهاده هم موافق بودند چون خانم روبارانی نه انکه برخی ازعوامل نمایشها که اسم نمیبرم جالب است وفتارشان کاملا متانض با انچه بقول خودشان ادعا دارند است در صغحه شان بخاطر فالو مرتب استوریشان تلبغ میکنند ولی دد خواست کردم اعلام مهمان وتلبغ تیوال باشد,گفتند توهین به تاتر است جالب است دراینستاگرام تبلیغ باشد که اصلا جای نلببغ تاتر نیست ولی اعلام مهمان توهین به تاتر است .چون خانم رودبارانی هم حرف وگله مندی,بسیار استدرخصوص به همین نکنه فقط بسنده کرده .منتظر پاسخ شما درخصوص هستم. پوزش اگر کامنتم قسمت اول کمی کامل نبود.
۰۶ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امروز در ساعات پایانی عصر آدینه سوم خرداد از دیدن نمایش بسی لذت بردم. از دید من تماشاچی، بنظر میومد بازیگران تلاشی بیشتر از اجرای یک متن رو برعهده گرفته بودند. چیزی شبیه ادای مسئولیت اجتماعی خودشون. بنظرم چیزی که تو نمایش های رئال میشه دید. خسته نباشید می گم. هر چند از نظر من تماشاچی، بازی ها و متن یکدست خوب نبودند. کیفیت گاهی اوج می گیرفت و گاهی فرود می اومد. بنظرم اومد متن رو "روزگاری" برای اجرا آماده کرده که گاهی از ترس می چسبه زمین.
با این حال متن ساده ولی در عین حال گیرای داستان داشت خوب پیش می رفت تا پرده آخر.... داستان و اجراها به اندازه کافی شریف و متواضع بودند که تماشاچی اعتماد کنه تا بزاره احساساتش به غلیان بیاد و ذهن خودش رو برای برداشت شخصی باز کنه که وقتی پا از سالن بیرون گذاشت با یک ساعت گذشته اش تفاوت داشته باشه؛ ولی روایت تصادف و ... دیدن ادامه » کشته شدن روزگار و زخمی شدن "آزاد" از جنس مصائب خاص عزیزان کولبر نبود. جاش تو اون سالن و متن نبود. جای دیگری کاربرد داشت :)))
ولی بازهم از همه تشکر می کنم تا ذهن من رو به مشکلات عزیزان سخت کوشی که در همین نزدیکی بدبختی هاشون رو بغل می کنند؛ باز کردند و نذاشتند تو روزمرگی هامون فراموش بشند.
نمایش تلخی بود. مشخصه که خانم عاج نویسنده با استعدادیه. هر چند من کلا نمایشنامه های خیلی رئال رو دوست ندارم. اما دغده ایشون برای بیان دردها ارزشمنده. سپاس از گروه و خسته نباشید.
ثمین عزیز
سپاس از حضورتان و اشتراک نظرتون
۰۵ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امروز این اجرای بسیار زیبا رو دیدم همه بازیگران حرفه ای و عالی بودن و به همه شون خسته نباشید میگم چون واقعا با تمام وجود برای این کار زحمت کشیدن بخصوص خانم شعبانی عزیز که در اجرای غلامرضا لبخندی هم سنگ تموم گذاشتن و من از این به بعد سعی میکنم تمام کارهاشون رو ببینم.
کارگردانی بی نقص بود .
دکور در عین سادگی مکفی بود و در اختیار اجرا بود .
موزیک متناسب بود و هماهنگی خوبی داشت.
نحوه توزیع بروشور و ایده جالبشون خیلی خوب بود .
متن بسیار روان و بیان بسیار ساده قابل درک بود ،نمیدونم چرا یه عده به این موضوع تلخ میخندیدن ،اصلا بعضی ها فکر میکنن اگه تو سالن تئاتر نخندند رسالت خودشون رو به جا نیاوردن.
از اون آقا هم که دیر به سالن وارد شدن با یه کیسه خوراکی ممنونم که عرض سالن رو طی کردن و هم حین اجرا از دیدارشون با خوراکیهاشون فیض بردیم سپاس همشهری:)))
در نهایت ... دیدن ادامه » توصیه میکنم برید و یه اجرای ارزشمند بی ادعا ببینید.
سپاس از حضورتون و خوشحالیم که کمیته نان را دوست داشتید
۰۵ خرداد
سپاس از توجه شما دوست عزیز.
۰۵ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
لیلی عاج نویسنده و کارگردان جوان و بااستعدادیست که دغدغه اش همواره نوشتن از دردها و رنج های طبقه ی کارگر بوده است. نمایش کمیته نان به دور از شعارزدگی به چند و چون زنی کارگری و کولبری میپردازد. سبک کار رئالیسم اجتماعی تلخی است که بسیار استادانه پرداخت شده است. در حین نمایش احساس میکنید که دزدانه وارد خانه ی یک کارگر شده اید و زندگی و رنج ها و حتی خصوصی ترین لحظات دعواهای خانوادگی را به تماشا نشسته اید. دیالوگ ها روان و جذاب و شخصیت پردازی ماهرانه است. هر کاراکتر شناسنامه ی مخصوص خودش را دارد. ریتم کار کسالت بار نیست. و در تمام مدت این 65 دقیقه نمیتوانید چشم از صحنه بردارید. از شخصیت روزگار که کارگر تره بار است و تمام عمرش گونی سیب زمینی پیاز جابجا کرده تا بقول خودش بتواند روزی غرفه ای کرایه کند و شرمنده ی همسر باردار و خانواده اش نباشد تا دو برادر دوقلو ... دیدن ادامه » که به دانشگاه رفته اند بلکه زندگی بهتری داشته باشند تا رن و شوهر کولبری که نانانشان را از زیر سنگ بیرون میکشند.یا حتی پیرزن ترشرویی که صبح زود در صف گوشت می ایستد و مدتهاشت رنگ گوشت را هم ندیده. همه و همه نشان از طبقه ی محروم اما پرتلاش کارگر دارد که زیر چرخ اقتصاد این روزها کمر خم کرده است. جالب اینجاست که این آدمها شعار نمیدهند از خود دفاع نمی کنند اهل لفاظی و جلب ترحم نیستند. این تماشاگر است که این رنج ها را به چشم خود میبیند.در طول نمایش می خندید و گریه میکنید. آه میکشید از همه مهمتر به فکر فرو میروید. کار های خانم عاج ازین بابت تحسین برانگیز هستند که همواره حرفی برای گفتن دارند و مخاطب را به فکر وا می دارند.نمایش با مرگ تمام می شود و البته مرگ آغاز تولدی دیگر است. عروس باردار خانواده نوید تولد یک نوزاد را میدهد. زیباترین صحنه به اعتقاد من همان صحنه ی پایانی است که پیرزن فرتوت که بار سنگینی بر دوش دارد از پا در می آید و روی زانوهایش می افتد. حضور او و سن و سالش نماد رنج های قدیمی و کهن قشر کارگر است که زیر بار فقر و نداری از پای می افتند. و اما در مورد بازی ها باید گفت که بازی ها یکدست و روان است . بخصوص بازی " شاهو رستمی" در نقش "روزگار". شاید به علت ریتم تند کار، به ندرت، بازیگران تپق بزنند و یا دیالوگ ها به اصطلاح روی هم بیافتد که در هر اجرای زنده ای محتمل است. بازی زوج کولبر "سعید احمدی" و "غزاله جزایری" هم در خور تحسین بود. برای سرکار خانم عاج و گروهش آرزوی موفقیت میکنم و خوشحالم که مرا با خود به دنیای کارگرها و خانه ی " روزگار " بردند.
ستاره عزیز
سپاس از حضورتون و یادداشت زیباتون
۰۱ خرداد
با نظر شما موافقم
۰۱ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یسیار اجرای خوبی بود.
بازیها بسیار عالی.
خسته نباشید
کمیته نان رو خیلی دوست داشتم. شریف، ساده و پر از حرف. حرف دل مردمی که دیگه این روزها تبدیل به درد مشترک شده و چقدر خوب نویسنده این طبقه اجتماعی رو می شناسه... من با شوخی هاتون خندیدم و دلم از بی عدالتی که در حق تون روا شده شکست. بازیها رو دوست داشتم... بخصوص ارتباط برادرهای نمایش که به نظرم حسابی فکر شده بود... خسته نباشید، خوشحالم در این بی سرو سامانی تاتر شما از مسائل انسانی حرف می زنید و حواستون به مردم مرز نشین و دغدغه هاشون هست.