تیوال نمایش مترسک
S3 : 16:50:19
  ۰۱ تا ۳۱ مرداد ۱۳۹۷
  ۱۹:۰۰
  ۲ ساعت و ۱۵ دقیقه
 بها: ۵,۰۰۰، ۱۰,۰۰۰، ۲۰,۰۰۰ و ۲۵,۰۰۰ تومان

: مهرداد خامنه‌ای
: غزاله کنعان‌پناه، آویشن بیکایی، محمدمصطفی ملک، آبان عسکری، عاطفه امینی
: گروه تیاتر اگزیت - نروژ

: شیرین میرزانژاد
: منصور میرزابابایی
: شیرین میرزانژاد
: فرنوش چاپاری
: یوریک کریم‌مسیحی
: مریم جعفری
: نسرین احمدی
: علی سالکی
: میلاد هیدی
: علی وثوقی

- برداشتی آزاد از «چهار صندوق» اثر بهرام بیضایی
- بین پرده‌ یک و دو ۱۵ دقیقه تنفس خواهد بود.

شماره تماس جهت هماهنگی: ۰۹۱۲۸۰۵۷۶۰۴
وبسایت گروه تیاتر اگزیت

فیلم ها و موسیقی استفاده شده در نمایش مترسک:
- مطب دکتر کالیگاری، رابرت وینه  ۱۹۲۰
- سگ آندلسی، لوییس بونویل  ۱۹۲۹
- ۲۰۰۱: ادیسه فضایی ، استنلی کوبریک  ۱۹۶۸
- نوسفراتو، فریدریش ویلهلم مورنایو  ۱۹۲۲
- رَزم‌ناو پوتمکین، سرگیی آیزنشتاین  ۱۹۲۵
- رقص روسی، تام ویتس، آلبوم سوار سیاه ۱۹۹۳
-‌ «پولیوشکا پولیه» (ای دشت‌ها، دشت‌های من)، لو کنیپر، ۱۹۳۳
- قلب من می‌سوزه، گروه رامشتاین آلمان ۲۰۱۱
-  با لایباخ برقص، گروه لایباخ اسلوونی ۲۰۰۴
- به سوی سنگرها، ژوزف پلاوینسکی، ۱۹۳۶، تنظیم برای اجرای ارکستر رادیو تلویزیون اسلواکی: خوزه نیه‌تو
-‌ اعزام مخفیانه، هانس آیسلر، گروه کر ارنست بوش، ۱۹۲۹

به جای یادداشت کارگردان:
بهرام بیضایی در پیشگفتار جلد دوم «دیوان نمایش بیضایی» در مورد اجراهای چهارصندوق چنین آورده: ... واقعیت‌گرایی بدون درک و خلاقیت یعنی متن‌کُشی. از بَر کردنِ متن و پس دادن آن، با روح هیچ نمایشی سازگار نیست...
شاید نقطه‌ی مقابل آن از بر کردن و پس دادن، این باشد: آراستن و پیراستن متن، یعنی زیر و رو کردن خاک فرسوده‌ی متن و دوباره بذرکاری و آبیاری‌اش. مراقبت از جوانه‌ی تازه بیرون‌زده و تیمار کردن‌اش به وقت نیاز. بی‌خود نیست پس از پایان این کاشت و داشتی که در متن انجام می‌شود، عنوان «برداشت» تازه بر آن می‌گذارند.
این‌ها همه‌؛ یعنی نمایشنامه‌ی «چهارصندوقی» که به دست مهرداد خامنه تبدیل به «مترسک» شده، خط فکری اجرا را مشخص می‌کند. تنها نام‌اش نیست که عوض شده، اما همین تغییر نام نشان از سیاست کارگردان در احضار امر سیاسی بر صحنه دارد. بذری که این باغبان در زمین حاصل‌خیز متن بیضایی کاشته، گیاهی‌ست که به تن مترسک مزرعه خواهد پیچید.
این اثر بازاجرای پیشین همین کارگردان است در چند دوره‌ی متوالی در داخل و خارج از ایران. در گذر این زمان او هم بذر را بهتر شناخته هم با خاک انس بیشتری گرفته. مترسک‌ها گرچه هنوز در جهان ما قد برافراشته‌اند، اما امید باغبان بسته‎‌ به ریشه‌ی عمیق گیاهان امسال مزرعه‌اش خواهد بود.
نمایش مترسک برخلاف چهارصندوق، لامکان و لازمان نیست. برداشتی انضمامی‌ست که فانتزی متن بیضایی را به واقعیتی که کارگردان می‌بیند پیوند می‌زند. به کمک بسط معنایی تصاویری که بر پرده به نمایش در‌ می‌آید نشانه‌های سرگردان متن را مهار می‌کند و سعی دارد ایده‌ی سرگشته‌ی متن را خط‌کشی کند. اگرچه مرز‌های جغرافیایی را در می‌نوردد اما تصور من این‌ست که پیوند‌های ظریفی با مخاطبش برقرار می‌کند یا به تعبیری میوه‌ی درختش طعمی آشنا برای ما خواهد داشت.
آرمان عزیزی، منتقد گروه تیاتر اگزیت

چهار شخصیت از اقشار مختلف اجتماع در پی احساس خطر دست به ساختن و تجهیز مترسکی برای حفاظت از خود می‌زنند. مترسک با رسیدن به قدرت، اقدام به سرکوب و کنترل مطلق سازندگان خود می‌کند، تا اینکه...

با وارد نمودن کد matarsak۱ با بهای ۵.۰۰۰ تومان
با وارد نمودن کد matarsak۲ با بهای ۱۰.۰۰۰ تومان
با وارد نمودن کد matarsak۳ با بهای ۲۰.۰۰۰ تومان
بدون وارد نمودن کد با بهای ۲۵.۰۰۰ تومان

گزارش تصویری تیوال از نمایش مترسک / عکاس:‌ رضا جاویدی

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» دیو دبنگ دال قدرت

» نگاهی جهانی به نمایشی ایرانی

» شکست صندوق سنت

» اجرای «مترسک» به کارگران ایران تقدیم شد

ویدیوهای وابسته

آواهای وابسته

مکان

خیابان اندرزگو (قیطریه)، شرق به غرب، روبروی بلوار کاوه، خیابان احمدی، پ۲۸
تلفن:  ۲۲۳۹۰۳۲۰


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
اصلا لذت نبردم
کارِ بدون خلاقیت و پر از شعارزدگی....
سلام
ممنون از شما که تشریف آوردید.

و اما درباره لذت و شعارزدگی.... حق با شماست. هوشنگ ابتهاج در شعری به نام «گالیا» می‌گوید:

اما در این زمانه که درمانده هر کسی

از بهر نان شب

دیگر ... دیدن ادامه » برای عشق و حکایت مجال نیست

امشب هزار دختر همسال تو ولی

خوابیده اند گرسنه و لخت روی خاک

زیباست رقص و ناز سرانگشت‌های تو

بر پرده‌های ساز

اما هزار دختر بافنده این زمان

با چرک و خون زخم سرانگشت هایشان

جان می کنند در قفس تنگ کارگاه

از بهر دستمزد حقیری که بیش از آن

پرتاب می کنی تو به دامان یک گدا

وین فرش هفت رنگ که پامال رقص توست

از خون و زندگانی انسان گرفته رنگ

در تار و پود هر خط و خالش، هزار رنج

در آب و رنگ هر گل و برگش، هزار ننگ

اینجا به خاک خفته هزار آرزوی پاک

اینجا به باد رفته هزار آتش جوان

دست هزار کودک شیرین بی گناه

چشم هزار دختر بیمار ناتوان ...

دیر است گالیا!

هنگام بوسه و غزل عاشقانه نیست

هر چیز رنگ آتش و خون دارد این زمان

هنگامهٔ رهایی لبها و دست هاست

عصیان زندگی است
۰۲ شهریور ۱۳۹۷
جناب خامنه ای بزرگوار

چند بار توی فرمایشاتتون اشاره کردید که ای کاش نقد مشخصی رو مطرح میکردیم تا شما توش دقت میکردید. برای من کمی گنگ هست چرا که من موارد زیادی رو مطرح کردم، همچنین خانم باصفا هم اگرچه کلی، ولی مشخص اشاره کردن، در جایی هم به نمادپردازی های سهل و ساده رو مطرح کردن که شما تقصیر رو به گردن متن انداختید.
منظور من اصلا این نیست که هرچی گفتم به اندازه یک نقد ماندگار ارزشمند، دقیق، کارشناسی و مهم هست، ولی همون اندک موارد مطرح شده بنده هم بی پاسخ مونده. منظور از بی پاسخ این نیست که می بایست تک به تک جواب میدادید، ولی همین که هنوز به عنوان موارد انتقادی مشخص قبولش نکردید من رو متعجب میکنه.

- بنده در خصوص همون نماد پردازی ها مطرح کردم که لحن راهب دقیقا لجن یک آخوند بود، یعنی شما از اونچه که تو متن نماد پردازی شده یک قدم به کلیشه جامعه امروز نزدیک تر شدید. لطفا نفرمایید که این دهه نودی کردن یک نمایش نامه دهه چهلی هست، چون نمایش نامه همون دهه چهلی باقی میمونه و قرار نیست دهه نودی باشه. چون اصلا واقعیت جامعه امروز ما و تحلیل سیاسی اون اصلا نمیتونه جزء به جزء با این نمایش نامه منطبق باشه.

مثال عرض میکنم : اگر توی نمایش نامه سیاه یا کارگر تحت تاثیر قدرت سرمایه، فریب نهاد مذهبی یا وسوسه گفتمان های روشنفکری دست به اقدام میزنه، توی جامعه امروز طبقه کارگر هیچ کدوم از این نهاد ها رو اصلا قبول نداره.
یا اصلا خیلی کلی تر، امروز بطور کلی جامعه ما روشنفکر نداره، نه تو ادبیات کاری انجام شده، نه تو موسیقی و نه حتی توی حوزه تئاتر (شاید فقط سینما کمی فعال تر بوده تو این زمینه). اصلا یک مثال کوچک همین کار شما بود که قبلا خدمتتون عرض کردم، بیشتر پشت نظر عوام جبهه میگیره و چند قدم از مردم عقب تر هست


- ... دیدن ادامه » بنده عرض کردم بازی بازیگرها هیچ چنگی به دل نمیزد. ما به زور به خودمون میقبولوندیم که مثلا این بازیگر تو فلان شرایط قرار گرفته و مثلا میترسه. نه ترس بازیگر قابل پذیرش بود، نه هیجانش، نه تردیدش.

- بنده مطرح کردم که هیچ میزانسن و حرکت درستی کارتون نداشت. بعنوان مثال قسمت شلاق زدن مترسک رو عرض میکنم : همون قسمت باید به قدری زیبایی تئاتری داشته باشه که تماشاگر صرفا از تماشای همون لحظات به وجد بیاد. اینکه مترسک صبر میکنه بازیگر شما حرکت کنه بعد رو زمین شلاق میزنه دیگه صحبتی باقی نمیذاره. اینکه مترسک شما فقط هیکل نسبتا درشتی داره کافی نیست، مترسکتون خشک وای می ایسته ولی توی حرکات بدنی اش این خشکی، عدم شکنندگی، شکست ناپذیری نیست .. مثل بقیه بازیگراتون ابرو بالا میندازه، خم میشه و ...

- بنده راجع به اینکه صندوق که کارکرد کلیدی توی مفاهیم اثر داره چرا حذف شده صحبت کردم. و اینکه چرا این صندوق ها که نمادی از فضای بسته و تاریک فکری اون تیپ هاست چرا با نور مشخص شده ؟ اوکی با تمام بی منطق بودنش شما این کار رو کردید، چرا برای شکستن اون صندوق ها از تبر مجسم استفاده کردید. اینکه صندوق نیست ولی تبر هست یعنی قاعده ای که خودتون بپا کردید هم رعایت نشده

و خیلی موارد دیگه ..
بازم میگم من ادعایی ندارم که یک منتقد حرفه ای هستم، بلکه بعنوان یک مخاطب مواردی که به ذهنم رسیده بود رو مطرح کردم، برعکس دوستان مدافع اثر یا کلی گویی می فرمایند یا موارد مضمونی و سیاسی رو ذکر میکنن که قاعدتا باید بیرون از کار باشن، و ذکرش بعنوان برتری های اثر، شاهدی ست به ادعای بنده مبنی بر ضعف اثر و موج سواری و مضمون گرایی بجای خلق اثر هنرمندانه
۰۶ شهریور ۱۳۹۷
جناب غیوری عزیز
ممنونم از وقتی که گذاشتید و مرا بیشتر و دقیق‌تر از نقطه نظراتتان مطلع ساختید. از این طریق هم بهتر با تفکر شما آشنا شدم و هم با دید شما بعنوان مخاطب تئاتر که هر دو برایم بسیار مغتنم و ارزشمند است و حتما در پرونده ذهن من در مورد این نمایش ... دیدن ادامه » ثبت خواهد شد.
در نهایت فکر می‌کنم می‌توانیم در این نقطه به توافق برسیم که نگاه ما نسبت به تئاتر و تحلیل سیاسی اجتماعی یکدیگر متفاوت است. چه خوب که می‌توانیم به واسطه این هنر شریف با هم گفتگو کنیم و از نقطه نظرات گاها متضاد یکدیگر مطلع شویم. شما البته بیشتر لطف دارید با پیگیری از دیدن نمایش گرفته تا نوشتن در مورد آن. من فکر می‌کنم نظر صادقانه شما هیچ‌گاه کم ارزش‌تر از نقد تخصصی نمایش نیست. حداقل برای من. ممنونم از شما و امیدوارم بار دیگر سعادت گفتگو و شاید دیدار شما را داشته باشم.
۰۶ شهریور ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با توجه به نظرات مثبتی که مخاطبان راجع به کار داشتن و سعه صدری که کارگردان محترم توی کامنت ها از خودشون نشون دادن سعی میکنم نظرم رو بی پرواتر مطرح کنم

تجربه تماشای "مترسک" یکی از بدترین تجربه های تئاتری بنده بود، نه اینکه کار ضعبف تر کم دیده باشم، ولی از اونجایی که قبلا اجرای دیگه از نمایشنامه "چهار صندوق" دیده بودم به قدرت و کلیت منسجم متن ایمان داشتم و از سوی دیگه کامنت های مثبت کاربران تیوال من رو برای دیدن اجرای قوی متقاعد کرده بود، مواجهه با همچین اثر نازلی من رو به شدت سرخورده کرد. اثری ضعیف که در عین حال مبتذل هم بود

ضعیف به دلیل بازی های به شدت زیر متوسط، به این دلیل که اثر نه از بعد طراحی صحنه و نه از بعد طراحی حرکت بازیگران هیچ فکری روش نشده بود و هیچ جذابیتی برای من بیننده القا نمیکرد. (نور پردازی هم صرفا مختص میشد به تجسم ... دیدن ادامه » صندوق با نور که دلیل مفتضحانه بودنش رو اشاره خواهم کرد)

و مبتذل به دلیل پوپولیستی بودن شدیدش در عین ژست روشنفرکانه ش. به دلیل تیپ سازی های به شدت کلیشه ای و نخ نما. یا مثلا به دلیل موزیک بی ربط "رامشتین" به کار
این که کارگردان محترم با ژست کار فکر شده، طراحی صحنه رو فاکتور بگیره و صندوق هایی با کارکرد فوق العاده مهم توی کلیت اثر رو که تمثیلی از فضای تاریک و بسته برای اندیشه و تعقل و اراده هستند رو با نور (روشنایی!!!) مجسم کنه به شدت تو ذوق میزنه. هم از این نظر که شکل کلاسیک طراحی صحنه رو قربانی کرده و هم از این لحاظ که نوآوری و ایده پردازی رو به سخره میگیره (به همون دلیل نشون دادن ظلمات با نور) و صحنه زمانی مضحک تر میشه که برای شکستن این زندان های فکری و صندوق های مجازی نه از اکت تئاتری بازیگران، نه از نگاه، نه از نور، که از تبر کاملا مجسم و قابل لمس استفاده میشه

نکته دیگه که باعث میشه کار رو مبتذل بدونم حذف ویژگی بی زمانی متن بیضایی و امروزی کردن کار هست که به نوعی موچ سواری هنر روی باورهای سطحی مردم محسوب میشه و به جای اینکه فکر هنرمند جلوتر از جامعه باشه (طوری که نمایشنامه بیضایی نشون میده که هست)،در پس افکار عمومی دنبال هیجانات و مرده بادها و زنده بادهای مردم سنگر میگیره تا خنده های بلند و به به تماشاگر رو برای خودش مایه فخر فروشی و کسب حیثیت هنری بکنه.
چیزی که باید بهش توجه بشه، امروزی کردن و ویرایش زمانی، برای آثاری موجه و هنرمندانه است که یا بدلیل کهنگی زبان اثر (دوری زبان اثر از مدروکات قشر باسواد و هنرفهم امروز) زبان نیاز به تصحیح داره یا آثاری که اگرچه دارای مفاهیم مانا و جاوید هستند ولی در بستر اتفاقات تاریخی مشخص یا در مکان هایی با تاریخ معین روایت میشن. اینکه اثر لازمان و لامکانی مثل "چهارصندوق" رو با تاریخ مصرف ارائه کنیم، نه کار هنرمندانه، که عوام فریبی محسوب میشه
* یه نکته کلی راجع به این قضیه عرض کنم که چون من نمایشنامه رو نخوندم، استنباطم از بی زمانی متن برمیگرده به شناختم از آثار بیضایی و برداشتی که از اجرای "مترسک" و "چهارصندوق - آناهیتا زینی وند" داشتم. دوستانی که متن رو مطالعه کردن اگه در این خصوص اشتباه میکنم حتما تذکر بدند.


نهایتا جا داره از برنامه ریزی دقیق کار که راس ساعت اجرا شروع شد تشکر کنم. البته نمیدونم این برمیگرده به دقت نظر دست اندرکاران اثر یا مسئولین خانه-موزه، .ولی هرچی هست من که فقط دو یا سه دقیقه تاخیر داشتم وقتی موقع آنتراکت بیرون اومدم و اون تابلوی بی نظیر در خصوص افرادی که دیر اومده بودند رو دیدم، به شدت شرمنده شدم و الان هم به دلیل بی نظمی که خودم مرتکب شدم عذاب وجدان دارم و جا داره از همه عذرخواهی کنم
سلام جناب غیوری عزیز
با دقت نظراتتان را مطالعه کردم و طبیعتا بر روی آنها با وسواس فکر خواهم کرد. ممنون از اینکه تشریف آوردید.
به امید دیدار دوست گرامی

پی‌نوشت: بر این باورم که اگر همه افراد با کار، فرد یا گروهی موافق باشند باید به کلیت آن پدیده شک کرد. ... دیدن ادامه » خوشحالم که شما این دغدغه را از ذهن من زدودید.
۳۱ مرداد ۱۳۹۷
متشکر و ممنون از حسن نظر شما
۳۱ مرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک نمایش خوب و هوشمندانه، حقیقتا لذت بردیم.
با تشکر از مهرداد خامنه ای عزیز و گروه خوبشون
سلام جناب علیزاده
ما هم از شما تشکر می‌کنیم که در کنار ما بودید و به امید دیدار دوست عزیز
۳۱ مرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام و احترام
واقعیت اینه هستش که من خودم رو نتونستم ببخشم در مورد چندین اثر که امسال ریچارد سوم اجرا نمی‌شود بود و مترسک حداقل تا الان
هر چه که کردم زمان نداشتم ای کاش اول مرداد این کار رو می‌دیدم که لااقل بتونم ۱۰بار دیگه ببینمش امشب آخرین اجراست هست و من دو کار دیگه رو قراره ببینم
غمگینم عمیقاً
بینش و دانش مهرداد خامنه ای همسو با هم اثری رو خلق کرده و تیمی رو تربیت کرده که حتی یک اشتباه هم نمیشود از بازیگرانش گرفت کار آنقدر جذاب و درخشان مسلط پیش میرود که گاهی دلم میخواست بلند بشم و با برخی پرسوناژها هم پیمان همراه شم.....

ویدئو آرت
هم که البته این روزها مورد توجه دوستان قرار گرفته
و میشه گفت شاید مدشده
ولی هنوز مضامین به درستی برای خیلی کارها انتخاب نمیشه و فقط به صرف این مد خیلی‌ها ازش پیروی میکنند
در مورد این اثر آنقدر انتخاب های درست دقیق و خواستنی داشت که میشد گفت برای کار مناسب بود
البته بخاطر تسلط سالیان دراز جناب خامنه‌ای به زبان آلمانی چند اثری که به این زبان پخش شد هم بخاطر خود زبان و هم فرم و سبک کارها خشونتی را همراه داشت که بیننده و شنونده را بیشتر درگیر اجرا میکرد

غزاله کنعان‌پناه مترسک
آویشن بیکایی روشنفکر
... دیدن ادامه » محمدمصطفی ملک. کارگر
آبان عسکری تاجر
عاطفه امینی راهبه
بچه ها چقدر درخشان بودید تک تکتون
منصور میرزابابایی بازی گردان
عالی بود کارتون نتیجه اش فوق‌العاده هم در بیان هم لهجه ها هم اکت
شیرین میرزانژاد دستیار کارگردان طراح لباس
یقیناً به دستیار خوب رو میشه به تکیه گاه کارگردان تشبیه کرد کسی که بخش قابل توجهی از درخشش یک اثر مدیون اون هستش درباره لباس لباس صندوق شاید اگر خاکستری یا مشکی بود حرف دیگری داشت لباس جراحی شاید برای مردم تسلیم شده کمی ...
اما لباس روزانه انتخابهای بهتری بود در کل خانم واقعا عالی
مهرداد خامنه‌ای کارگردان دراماتورژ
فقط میتونم بگم که به احترام شما میشه ایستاد و دست زد
ممنونم که کار خوب می‌سازید
ممنونم که با فکر میسازید
ممنونم که به مخاطب اهمیت میدید و جواب تک تک کامنت ها رو میدید
خیلی این کار درجه یک و قابل تحسین هست خانم اسد پور و جناب رزمجو هم این کار رو انجام میدهند به امید روزی که همه عوامل فارغ از اما و اگر ها به اهمیت مخاطب احترام بگذارند و برای کامنت هاشون با عشق پاسخ داشته باشن
جناب لهاک گرامی
ممنونم از لطف و نظر شما. از دیدار شما بسیار خوشنود شدم و باعث خوشبختی ماست که مخاطبینی تیزبین و عزیزی چون شما را در کنار خود داریم. مفتخریم که از کار ما راضی بودید و امیدوارم با نظرات دقیق خود در آینده نیز راهنمای ما باشید.
پایدار باشید ... دیدن ادامه » دوست عزیز
۳۱ مرداد ۱۳۹۷
سلام جناب رزمجو
کم سعادتی ما بود که افتخار دیدار شما را نداشتیم. ممنونم از لطف و توجه شما.
به امید دیدار
۰۱ شهریور ۱۳۹۷
جناب رزمجو عزیز
بنده ارادتمند شما هستم بسیار لذت بردم از همصحبتی با شما و سرکار خانم اسد پور برای من سرشار از یادگیری بود
ممنون که قابل میدونید و از علایقم دفاع میکنید
هر چند که کار مترسک به همه لحاظ قابل دفاع و ارزشمند بود
۰۱ شهریور ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
- بی نظیر و عالی
- نمایش مترسک دومین کاری هست که از گروه تیاتر اگزیت و مهرداد خامنه ای بزرگوار می بینم
- از همون تجربه ی اول فهمیدم که نمایشی که از این گروه و این گارگردان باشه رو باید حتمن دید
- فقط می تونم بگم فوق العاده بود
- چهار بازیگر بی نظیر ؛ که لحظه به لحظه ی نمایش رو با جون و دل و به زیبایی تمام بازی می کردند
- برداشت جالب ، خلاقانه و متفکرانه ای از " چهار صندوق "
- این نمایش پیام واضح و روشنی داشت ( بخصوص تلنگر بزرگ صحنه ی آخر نمایش ) ، ای کاش همه مردم به تماشای این نمایش می نشستند ؛ و ای کاش خودمون رو باور کنیم و بتونیم صندوق های تحمیل شده به خودمون رو بشکونیم و ...
- ضمن این که نمی تونم تعجب خودم رو از به روی صحنه رفتن چنین نمایشی انکار کنم :)) تبریک فراوان می گم به گروه محترم اجرایی و یک تبریک هم می گم به خودم و همه دیگر دوستان از این بابت که در این شهر و کشور در کنار امثال " مهرداد خامنه ای " ها زندگی می کنیم .
- یه نکته ی خیلی مهم و جالب و بی نظیر هم این بود که اجرا راس ساعت اعلام شده روی صحنه رفت ؛ راس ساعت به معنی واقعی کلمه و حتا می تونم بگم به ثانیه !!
که این خود نیازمند تقدیر و تشکر ویژه ی دیگری هست ؛ همین طور پرده ی دوم ؛ مجددن راس ساعت ؛ اولین باری بود که چنین نظمی رو در اجرای تیاتر می دیدم ؛ واقعن دست مریزاد .
- یک نکته ی قشنگ و جالب دیگه ، تابلویی بود که برای عزیزانی که دیر به نمایش می رسیدند قبل از ورود خود نمایی می کرد ؛
تابلویی با این مضمون ( دقیق اش رو خاطرم نیست مضمون اش رو می نویسم ) : " مخاطب محترم متاسفانه شما دیر به محل نمایش رسیدید و نمایش شروع شده ؛ ورود شما احتمالن باعث آزردگی دیگر دوستان خواهد شد ؛ شما دو انتخاب دارید " ( البته من دیر نرسیدم :)) بین دو پرده دیدم تابلو رو )
- راستی نور ( قبل از اجرای ) سالن هنوز مشکل لرزش رو داشت که :)) هنوز درستش نکردن

پ . ن : من هیچ تخصصی در زمینه هنر ندارم و فقط نظرهای شخصی خودم رو نوشتم ؛ ممنون که خوندید :)‌

- ... دیدن ادامه » هفتمین نمایشی که در سال 97 دیدم
- یکی از بهترین نمایش ها ...
شاهین عزیز ممنون از لطف شما.
بسیار باعث دلگرمی و افتخار ماست.
به امید دیدار دوست عزیز
۳۰ مرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اولین باری بود که کاری از گروه اگزیت می دیدم...
اولین باری بود که در خانه استاد انتظامی نمایش می دیدم...
اونم در شبی که فرداش استاد انتظامی آسمانی شدند...حس غریبیه...
دو مورد مثبت از گروه اگزیت دیدم که باید مطرح بشه:
یکی همین فروش بلیط به نرخ انتخابی مخاطب که بسیار حرکت زیبایی هستش...
مورد دوم هم پلاکارد نصب شده در دم در برای کسانی که دیر به سالن میرسند....
در مورد نمایش هم فقط باید بگم :
نمایشی که باید دید.....اگه همه این نمایش رو می دیدن و پیامش رو میگرفتن، الان اوضاعمون این نبود....
فقط تلنگر صحنه آخر نمایش...
ممنونم از شما جناب مهرداد الف.
خوشحالم از اینکه در اولین دیدارمان با هم همفکر بودیم.
به امید دیدار
۲۷ مرداد ۱۳۹۷
ممنون از شما جناب خامنه ای
من هم از آشنایی با شما و گروه شما خوشوقتم
۲۹ مرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بسیار نمایش عالی و خوبی بود. متن بسیار بسیار عمیق و جالب بود.
متاسفانه من متن چهار صندوق رو نخوندم و نمی دونم نمایشی که روی صحنه است چه میزان با متن اصلی تطابق داره، ولی چالش بسیار عمیق و کاملا مربوط به حال امروزمان را در صحنه دیدم! که عجیب انسان را به فکر می برد
دست همگی درد نکند.
کاش استاد بیضایی در وطن بود و باشد!
سلام و تشکر ار گروه اگزیت و جناب خامنه ای برای چند چیز:
اول دغدغه مند بودن نمایش در تبلیغات پسامدرن بی معنایی که در وهله اول قابل نقده و در ایران هم کاریکاتوری ازش دیده میشه و میان نمایش های فراوان بازاری حرفی اصیل گفتن.
دوم شیوه فروش بلیت که حداکثرش هم برابری می کنه با حداقل یا متوسط همون تئاترهای بازاری که به برکت سلبریتی ها و تبلیغات زنده ن
اما نقد من به این نمایش اینه که بر عکس مدعای نمایش، چندان برداشت جدیدی از نمایشنامه چهار صندوق جناب بیضایی دیده نمیشه. به هرحال مجسم کردن شخصیت مترسک با شلاق و دوربین و تفنگ، همچین شخصیت نظامی ای رو در ذهن میاره و شخصیت های دیگه هم خیلی با تیپ های چهارصندوق تفاوتی نداشتن
تفاوت معناداری هم در خط روایی و شیوه روایت و مهم تر از همه فرمِ اثر دیده نمی شد
اضافه شدن فیلم ها و و موسیقی هاکه بیشترون(نه همشون) همخوانی ... دیدن ادامه » روایی با اثر داشتن خوب بود، اما بازهم این به معنای برداشت جدید نیست
بازی ها هم متوسط به بالا و نه خیلی خوب بود (شخصیت راهبه به نظرم پایین تر از متوسط بود بازی اش)
حرف اصلی من اینه که توقعی که داشتم از تبدیل شدن نمایش نامه چهارصندوقِ بهرام بیضایی به نمایشِ مترسکِ مهرداد خامنه ای، و ایجاد اتفاقات بدیع خصوصا در فرم، و زندگی بخشیدن به "آن" های نمایشنامه خیلی در این کار اتفاق نیفتاد و عمده ی بارِ جذابیتِ کار هنوز بر دوشِ نمایشنامه قدرتمند بیضایی بود.
سلام جناب اعرابی عزیز
ممنون از لطف شما. من هم با شما موافقم که نمایش مترسک نمی‌تواند ادعایی بیشتر از آنچه که هست را داشته باشد و آن برداشتی «آزاد» است و نه «جدید». هدف از برداشت آزاد از این نمایشنانه نه تغییر در نمایش بلکه ارائه خط ‌کشی دقیق‌تر از مفاهیم ... دیدن ادامه » گسترده آن بوده است. امیدوار بودم که استفاده از فیلم‌ها و موسیقی در این مسیر یاری رسان باشند. فکر می‌کنم تنها تغییر در حقیقت در نقش سیاه (کارگر) و شخصیت‌پردازی آن بوده است و با امید به اینکه نگاه داشتن سه نقش دیگر بصورت تیپ‌های اجتماعی، نقش کارگر را برجسته‌تر کند و به ما نزدیک‌تر شود. تفاوتی که در فرم اجرا دیده می‌شود طبیعتا با صندوق بازی و نمایش سنتی ایرانی بسیار است و نقطه مشترکی در آن نیست. صندوق‌ها هم که به واقع دیگر صندوق فیزیکی نیستند بلکه فراتر از شکل سنتی این نمایش مفهومی را نشانه رفته است. شخصیت مترسک هم که بیشتر به سیاستمداران امروز شباهت دارد تا موجودی عجیب و غریب از دنیای فانتزی چهارصندوق. نود و پنج درصد دیالوگ‌های متن دست‌ نخورده اجرا می‌شوند و سعی شده است تا قدرت قلم جناب بیضایی حفظ شود و به مخاطب منتقل گردد.
تشکر می‌کنم از وقتی که برای دیدن این کار گذاشتید و با نظرتان ما را یاری کردید.
به امید دیدار
۲۰ مرداد ۱۳۹۷
خیلی ممنون از بزرگواریتون،
در بحثی که می فرمایید که برای شخص من دلیل بزرگی بود که نمایش رو ببینم و دوست داشته باشم، در نوشته اولم عرض کردم که به دلایل زیادی، که بخشی از پایه های فکری اون در پست مدرنیسم قابل پیگیری هست و در کتاب هایی مثل پست مدرنیسم: منطق ... دیدن ادامه » فرهنگی سرمایه داری متاخر یا در نقدهای متفکران چپ گرا بهش اشاره شده، اصالت دادن به بی معنایی از طریق نفی معناهای کلی که بخصوص از دهه هفتاد در ایران هم رشد کرد، به علاوه فضای سانسور گسترده در هنر و حضور کمرنگ هنرمندان مولفی مثل بهرام بیضایی و ناصر تقوایی و دیگران در تاتر و سینما، براهنی و رویایی و... در ادبیات و خیلی عوامل دیگه، باعث کم شدن غنای هنری آثار و تنزل سطح سلیقه مخاطبان شده، اضافه شدن تئاتر به سبد فرهنگی طبقه متوسط در این سال ها( که احتمالا اون هم با این اوضاع اقتصادی کاهش خواهد یافت) به بازاری تر شدن این هنر کمک کرده و پیش زمینه های فلسفی و اجتماعی هم تئاترهای گریزان از معنا و بازاری رو فراوون کرده. در همچین فضایی حضور اثری مثل مترسک و نمایشنامه ای مثل چهارصندوق که وضعیت قدرت و نهادهای اجتماعی رو به تصویر می کشه و مخاطب رو به اندیشیدن وا می داره (که حالا من کجای این قصه هستم؟ و صندوق من چیه؟) بسیار غنیمته. اثری که چه در زمان خودش و چه در زمان کنونی، تصویر نمادین دقیقی از جامعه می ده و اجرای گروه اگزیت که غلظت چپ گرایی رو هم به درستی در این کار بیشتر کرد، این اندیشه رو به مخاطبش منتقل می کنه. جدا امیدوارم اجراهای دغدغه مند که بخصوص به طبقه متوسط معادلات حاکم بر زندگی طبقه فرودست جامعه و نسبتشون با بقیه جامعه رو نشون میده و نه شعاری که ریشه ای، و نه شعاری که با زبان و بیان هنری به ارائه اثر می پردازه روز به روز فراگیرتر بشه.
ممنونم از شما و گروه اگزیت
۲۴ مرداد ۱۳۹۷
بسیار عالی. ممنون از شما جناب اعرابی عزیز.
۲۴ مرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بسیار زیبا و پر محتوا و البته پر از حرف، فردا برای بار دوم‌ به تماشا خواهم‌نشست
سلام جناب مرتضوی
ممنون از لطف شما. قدمتان به روی چشم و به امید دیدار.
۱۸ مرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید



سخنی دارم با آقای مهرداد خامنه ای؛
این روزها سالن های نمایش پر است از اجراهای رنگ و بی رنگ..خوش به حال مخاطب تیزهوشی که بتواند سره را از ناسره تشخیص بدهد و به تماشای کاری بنشیند که :
شعور مخاطب را محترم می شمارد .
دغدغه اش رساندن آگاهی ست .
دعوتنامه ای ست به ذهن مخاطب برای تفکر بیشتر..
.
.
بدون اغراق می گویم در بعضی از قسمت ها دلم میخواست از جایم برخیزم و پا به پای بازیگران ، پا بکوبم، مشتم را گره کنم..صندوقی که نمیشکستند را بشکنم..و با آنها صندوق عادتهای خودم را هم نابود کنم..تمامی آن لولو هایی که از کودکی تا به فرداها ازش ترسیدیم و ما را ترساندند ، با آن تبر زرد تکه و پاره کنم..
...
جناب خامنه! شاعر می فرماید : از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست، من می گویم از هنربند ملولم و تیمی شریف چون اگزیتم آرزوست..

سخنی هم با آقای محمد مصطفی ملک:
هنر ... دیدن ادامه » بازیگری شما را باید ستود..تمام.

من هم سخنی با شما دارم نگین عزیز و گرامی و ممنونم از لطف بی‌دریغ شما.


· اُتاق روبرو خاموش و تاریک است
· فقط در آن، گُل یک آتش سیگار می سوزد
· و با آن، شمع یک پندار می سوزد
· ـ نشان روشنِ همسایهٔ اندیشمندِ ساکتِ بیدار ـ

· هزاران خشت روی خشت، بالا می رود با فکر
· ... دیدن ادامه » که باروی پناه تازهٔ آزار های کهنه ای باشد
· خیال از دانه رویانَد، درخت نور
· که در آن، آشیانِ مرغکانِ خسته ای باشد

· اتاق خانهٔ من نیز تاریک است
· فقط در آن، گُلِ یک آتش سیگار می سوزد
· و با آن، شمع یک پندار می سوزد
· ـ نشان من که می اندیشم اندر آن ـ

· من اینجا سخت در کارِ درختِ نور و بارویِ پناه تازه ای هستم
· که با آن خویش را و دیگران را روشنی بخشم،
· ولی تا من در اینجا، او در آنجا
· و من تنها و او تنها ست،
· نه، باروی پناه تازه ای بنیاد خواهد شد
· نه، خواهد رُست در خاکی درخت نور

· اتاق روبرو، خاموش خواهد ماند
· به مانند اتاق مانده در تاریکی من
· فقط در آن، گل یک آتش سیگار خواهد سوخت
· و با آن، شمع یک پندار خواهد سوخت

محمد زهری

از مجموعه برای هر ستاره

(تهران ـ فروردین ۱۳۴۰)


۱۳ مرداد ۱۳۹۷
هزاران خشت روی خشت، بالا می رود با فکر..
.
.
زنده باد
۱۴ مرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تحلیل اگزیت
به بهانه‌ی اجرای مترسک به کارگردانی مهرداد خامنه‌ای با برداشت آزاد از چهارصندوق بهرام بیضایی
دیو دبنگ دال قدرت
به قلم اردشیر شیرخدایی منتقد گروه تئاتر اگزیت


مترسک مهرداد خامنه‌ای، برداشت آزادی از نمایش‌نامه چهارصندوق، بهرام بیضایی است و با اینکه به متن آن تقریبا وفادار مانده اما در شیوه اجرایی به شکل تقلید چهارصندوق (نمایش شاد ایرانی) مقید نیست و با آگاهی جاه‌طلبانه‌ای در جستجوی طراحی و استخراج مابه‌ازاءهای مفاهیم و ایده‌ها در نمایشنامه و فراروی از آنها به زبان و شکل قرن بیست‌ویکم است.
چهارصندوق بهرام بیضایی بعد از گذشت نیم قرن از نگارش آن، با وجود آنکه ممکن است واجد نوعی تقلیل‌گرایی باشد که احتمالا در هر اثر سمبولیستی سراغ داریم اما همچنان یکی از رادیکال‌ترین متون ادبیات نمایشی فارسی در خصوص به چالش کشیدن ایجاد و برسازی قدرت سلطه‌گر در اشکال مختلفش است و با صراحت و سادگی نمادین به آشکارسازی شکل‌گیری و تثبیت رویه‌های متعاقب آن می‌پردازد که در اجتماع در نهایت به انسداد آزادی نوع بشر ختم می‌شود. چهارصندوق در سال ۱۳۴۶ نوشته شده در دهه‌ای که بابک احمدی، آن را دهه‌ی تضادها می‌نامد:«دهه ای که با شعار عقلانیت و بهبود تولید اقتصادی آغاز شد اما جنون شاهانه کار را به جشن‌های دوهزار و پانصد ساله سلطنت ایران کشاند... اصلاحات ارزی در دو مرحله انجام شد اما از جمله نتایج آن نه فقط پیدایش ارتش ذخیره کار، بلکه رشد ناگهانی و سرسام‌آور تهی دستان شهری بود. همان لایه بی‌قرار اجتماعی که در انقلاب ۱۳۵۷ رانه مهمی در سقوط سلطنت شد... دولت کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان را با کتابخانه‌های فراوان و برنامه‌های عملی ساخت، اما بهترین کارمندانش روشنفکران مخالف حکومت بودند... گروتوفسکی به ایران آمد و در باغ فردوس اثر درخشانی چون همیشه شاهزاده را اجرا کرد اما طنز تلخ آنجا بود که این نمایش در کشوری به صحنه می‌رفت که شکنجه جسمانی در زندان‌هایش رایج بود و شاه با صراحت از شکنجه روانی زندانیان یاد و دفاع می‌کرد.»
در اجرای مدرن مترسک، برداشت‌های نوین از متن اصلی متنوع‌تر می‌شود. علاوه بر ویژگی‌ها، تضادها و نقاط اشتراک طبقاتی منتسب به هر رنگ، در نمایش مترسک، تاکید هشداردهنده‌ای بر نقش و تاثیر هولناک جایگاه قدرت بر تسخیرکنندگان آن از هر طبقه ،نژاد، جنسیت و... و سازوکارهای مخوف و گاه پنهانی مرتبطش صورت می‌گیرد. مشخصا انتخاب بازیگر زن برای ایفای نقش مترسک، در تاکید این واقعیت گاه نادیده انگاشته شده صورت گرفته است.. مترسک با تمام ویژگی‌های ظاهری زنانه، به یک سرکوب‌گر تمام عیار بدل شده است. چشم‌های ناظر ثابت روی پرده در فواصل بین پخش ویدیو پروجکشن‌ها در اجرای مترسک دلالت‌های پیچیده‌تری نسبت به سیطره نیروهای کنترلی پنهان قدرت را در جریان‌های سلطه طرح می‌کند و بارکدهای چسبیده شده بر لباس بازیگران در بخش دوم، دلالت روشنی دارد بر قالبی شدن آدم‌ها ذیل نظام بازاری مصرف‌گرا و کالایی شدن‌شان در ایدئولوژی نولیبرالیسم و فاشیسم بازار آزاد که چه‌بسا در قالب همان چشم‌های ناظر و گردانندگان بخشی از مترسک‌ها در جهان امروز تلقی می‌شوند.
*
وجه مشخص آثار بهرام بیضایی نگرش فلسفی در فضایی آیینی است. بیضایی در چهارصندوق در تلاش است از فرم تقلید در نمایش‌های سنتی به شکلی نمادین و برداشتی مدرن برسد. سال ۱۳۴۱ بیضایی سه نمایش‌نامه با الهام از نمایش سنتی و آیینی ایران مثل خیمه‌شب‌بازی و سیاه‌بازی می‌نویسد به نام مترسک‌ها در شب، عروسک‌ها و غروب در دیاری غریب، شخصیت سیاه، پهلوان، مرشد، دیو در این سه نمایش از نمایش سنتی می‌آیند و بیضایی ماهیت مضحکه‌وار سیاه بازی و خیمه‌شب‌بازی را در نمایشنامه‌های اشاره شده، تبدیل به تراژدی می‌کند. در واقع وارونگی مضمونی را به یک فرم کلاسیک اعمال می‌کند و دغدغه‌های معاصر را در قالب مالوف فرم کلاسیک طرح و قراردادهای آن فرم را تغییر می‌دهد. این نمایش‌ها واکنش تند جلال آل‌احمد را در پی داشت. او بیضایی را متهم کرد با نوشتن و اجرای این نمایش‌ها بزرگترین کمک را به تئاتر حکومتی سنگلج کرده. بهرام بیضایی سالها بعد در مصاحبه‌ای با مجله اندیشه پویا در این رابطه گفته:«آل‌احمد اولین نفری نیست که ناهمخوانی سه نمایش‌نامه عروسکی با قالب‌های مالوف را تنها توانست در قالب ناهمخوانی نویسنده با سنت مالوف معنی کند.. مگر می‌شود جز با درهم‌شکستن قالب‌های مالوف هنری را نوآفرینی کرد.. عجب که در این تندروی بی‌پروا آل‌احمد فراموش کرده بود که از دو قرنی پیش از آن که چشم به جهان باز کنم، سیاه خیمه‌شب بازی و تخت‌حوضی، اقلیت روی صحنه بوده‌اند، که خود را مایه تفریح بزرگان کرده‌اند، شاه و وزیر و سردار و پهلوان و تاجر و ملا و همه یعنی کل نظم را به بازی می‌گرفته‌اند یعنی همان سیاه که سرانجام در پایان غروب در دیاری غریب و بعدتر در چهارصندوق سر به شورش برمی‌دارد!» بیضایی معتقد است:«آل‌احمد با همه تسلط بر قلم، بد سرمشقی باقی گذاشت که شیوه‌ی سنتی قشریان را نو کرد و تهمت را به جای نقد آورد.»
در نمایش، ترس مردم از ناشناخته‌ها و فانتزی ایمن شدن‌شان دربرابر خطرها به وسیله مترسک، شروع همه دردها و مسائل است. جسم پوشالی مترسک را تجهیز می‌کنند، شلاق و درفش و اسلحه به دستش می‌نهند، پوتین به پایش می‌کشند تا آحاد مختلف اجتماع تاجر، راهبه، روشنفکر و کارگر به خیال خود در این دنیا در امان باشند. در اینجا به سادگی و روشنی هر چه تمام‌تر، تاثیر و ماهیت دال قدرت در معنای سیاسی‌اش اجرایی می‌شود. مترسک در این جایگاه شروع به سوءاستفاده از قدرت مسلح و تامش می‌کند و جباریت‌اش آرمان‌های حمایت‌طلبانه مورد انتظارگروه‌های اجتماعی را نابود می‌سازد. مترسک عامل ترس و تهدید و تحقیر آنها می‌شود.
مهرداد خامنه‌ای، به طورخودآگاهانه‌ای، تمثیل احتمالا ناخودآگاهانه‌ی مترسک از ناکارآمدی دولت (state) در برآوردن نیاز بشر به پشتیبانی و آزادی را در چهارصندوق بیضایی نمایشی می‌کند. دیگر اتحاد، همبستگی و برابری در بین طبقات اجتماعی صرفا مشروط به انتفاع طبقاتی ذیل سلسله مراتب تحت انقیاد میسر خواهد بود. در یک نظام هیرارشیک تمام‌خواه طبقاتی، تفرقه، تطمیع، تهدید و تحقیر و تعذیب از عوامل اصلی حفظ نظم موجود است. سمبولیسم چهارصندوق در هویت‌بخشی نفرپوش‌های رنگی در انعکاس تنوع و تفاوت‌های معنادار درون طبقاتی عامل محدودکننده است، اما در عین حال به روشنی انتفاع طبقه متوسط در معنای گسترده آن «قرمز(تاجر)، سبز(راهبه)، زرد(روشنفکر)» از استثمار، تهدید، تحمیق و فریب طبقه کارگر (یا محروم/تهی‌دست) را نمایش می‌دهند. بخش عمده‌ای از طبقه متوسط در کلیتش در رابطه با قدرت سرکوب‌گر، سازش‌کار و به نحوی خواهان حفظ نظم موجود برای بقا منافع طبقاتی‌اش است و طبقه محروم مستمسکی برای سوءاستفاده‌های طبقات بالایی در انتفاع درون گروهی شان... متن بیضایی به روشنی و در کمال سادگی چنین وضعیت مستدامی را صورت‌بندی می کند. در پایان مجلس دوم نمایش‌نامه، قرمز، سبز و زرد به شکل مذبوحانه‌ای با همدستی و مصالحه با یکدیگر و ملاحظه و ترس از شکستن صندوق‌هایشان طفره می‌روند در حالیکه سیاه به دلایل مختلف و گاه متضاد از جمله هیجان، حماقت، شجاعت، بی‌فکری، سادگی و... دست به اقدام یا واکنش می‌زند. این وضعیت به شکلی یادآور سوءاستفاده‌های برخی از گروه‌های در عرصه تحت عنوان حزب، گروه و دسته و... از حماقت، بی‌سوادی، شور و سادگی و حتی صداقت توده مردم است که به نفع مقاصد درون گروهی‌شان از آنها استفاده می‌کنند و در به‌زنگاه‌های خطر بلاگردان و قربانی‌شان می‌سازند و به آسودگی فراموش‌شان می‌کنند.
توازن، توافق و مصالحه طبقه متوسط ذیل چکمه‌های قدرت سلطه‌گر نهایتا بر علیه منافع طبقات فرودست و محروم، (کارگر)/سیاه عمل می‌کند. چهار نماد تاجر، راهبه، روشنفکر، کارگر تحت انقیاد مترسک، نقاط اشتراکی دارند اما در عین حال انتفاع طبقاتی تاجر، راهبه و حتی روشنفکر آنها را به نحوی با یکدیگر متحد و طبقه محروم استثمارشونده را طرد می‌کند. مهرداد خامنه‌ای با روشن‌بینی خوش‌بینانه‌ای، سیاه را در قالب کارگر صنعتی ایده‌آلیزه کرده است. سیاه در مترسک به نوعی واجد عاملیت سوبژکتیو و کنشی ناشی از آگاهی طبقاتی و نیروی طغیان و مقاومت ترسیم شده است. اما سیاه چهارصندوق، پیچیدگی و تناقض‌های واقعیت موجودش را بیشتر دلالت می‌کند و لزوما تصمیم‌اش دربرابر مترسک کنشی و آگاهانه نیست بلکه می‌تواند صرفا از سر استیصال یا ناامیدی و واکنش آنی هم باشد. آیا سیاه نماد به حاشیه رانده‌شدگان، محرومان طبقات فرودست از جمله تهی‌دستان شهری نیست؟ آیا همه این گروه‌های در ابتدا تحت انقیاد، واجد خصلت انقلابی هستند؟ یا برعکس ممکن است بخشی از آنها به راحتی توسط نیروهای قهقرایی مترسک مورد سوءاستفاده، تطمیع و تحریک قرار گیرند و به آسودگی فاقد عنصر انقلابی و خواست رهایی‌بخشی باشند و خود متعاقبا به بدنه سرکوب بدل شوند؟
اما در هر حال مهرداد خامنه‌ای در مترسک ثابت می‌کند هستی متن بیضایی قابلیت برتابیدن خوانش‌های متفاوت اجرایی را از خود دارد که محصور برهه‌های مشخص زمانی و مکانی نیستند و مهم‌تر اینکه با همه تفاسیر، مترسک واجد نیت عمل‌گرایانه آگاهی‌بخشی و مقاومت است و در زمانه کنونی بسیار ستودنی..





... دیدن ادامه » منابع:

۱. گفت‌وگو با بهرام بیضایی به مناسبت تولد ۷۵ سالگی‌اش، مجله اندیشه پویا شماره ۱۲، آذر و دی-ماه ۱۳۹۲
۲. مقاله دهه تضادها، بابک احمدی، از پرونده ویژه روشنفکری دهه‌ی چهل، مجله اندیشه‌پویا شماره ۱۲، آذر و دی‌ماه ۱۳۹۲
۳. محمدعلی سپانلو، نویسندگان پیشرو ایران، کتاب زمان، تیرماه ۱۳۶۲
۴. رسول نظرزاده، تن‌پوشی از آینه، ساختمایه‌ی نمایش‌های ایرانی در آثار بهرام بیضایی، انتشارات روشنگران و مطالعات زنان ۱۳۸۴
۵. منصور خلج، نمایشنامه‌نویسان ایران، از آخوندزاده تا بیضایی، نشر اختران ۱۳۸۱

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
احسنت بر جناب خامنه ای
آمیخته ای غنی و قوی از متن، محتوی، بازی، موسیقی و تصویر.
دیدنش به جد برای قشرهای مختلف تئاتر رو، تئاتر بین و تئاتر فهم پیشنهاد میشه.
ممنون از شما جناب امیر عزیز. خوشحالم که مورد توجه واقع شد.
۱۲ مرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به راستی که زیبایی در سادگی ست. یک شلاق، یک یونیفرم و چهار رنگ . روایت تاریخ از زبان فیلم صامت دراکولا تا امروز به لهجه رمشتاین. با مهره های ثابت این بازی در تاریخ همه کشورها.
قشر کارگر تبر به دستی که زیر دست و پا میمونه و رفقای روشنفکری که نمیفهمن کی و کجا به نام تغییر و تفکر پا روی عقایدشون گذاشتن و پایه های سرمایه داری قوی تر از گذشته ای که حالا دیگه نیازی به عقیده و آداب هم ندارند..
چشم انتظار اجرای سال آینده هستیم.
سپاس آقای خامنه و گروه محترم اجرایی.
سلام و درود بر بانو مقدم
جسارتا اگه اجازه بدید با این نوع برداشت از این نمایش به شدت مخالفم ، درسته که در انتهای داستان تنها قربانی این کارزار نماینده قشر کارگری و ضعیف جامعه است و حتی روشن فکران هم توان شکستن تابوهای خودساخته خودش رو ندارن اما این انتهای ... دیدن ادامه » داستان نیست، سه شنبه برای بار دوم همراه با دوست نویسندم به تماشای نمایش نشستیم برای برسی مجدد گره های ذهنی این بار شاید به دور از احساسات قوی سیال در اثر و شاید مهم تر از اون لذت هم اندیشی با مردی بینظیر - که به نظر حقیر بر خلاف نظر دوستان چپ یا سوسیالسیت نیست ، راست و کاپیتال هم نیست شاید نوع بسیار خاص و عجیب از انسانیت همراه با دیدگاه های آنارشیسمی هم نتونه به طور کامل این انسان خاص و مفرد رو توصیف کنه در هر صورت ایسم بودن چه معنا و مفهومی داره وقتی انسانیت، قالب مهم شخصیت ایشونه و به نظر میاد شاید خودشون هم تا حدودی از قالب و فرم گریزان باشن – که متاسفانه سعادت هم صحبتی با ایشون از دست دادیم، اما هدف اصلی بنده از این گزافه گویی این بود که اگر در جستجوی معنی آثار جناب خامنه ای هستید لطفا تنها به یک کار ایشون بسنده نکنید چون در این صورت شاید قسمت های اساسی این پازل رو گم کنیم و به جواب نصفه برسیم. اگر به تماشای اثر مهاجران از ایشون نشسته باشید شاید دقیقا عکس این اثر، روشن فکری رو میبینید که بی دریغ و خاصانه جان فشانی و تلاش میکنه فقط و فقط برای یک هدف اون هم نه هدفی بزرگ آرمانی بلکه تنها هدف اون ارتقای یک پله ای سطح آرزوهای یک کارگر جنسیه ( البته این برداشت هم برداشتی ناقص از یک مفهوم بزرگ تره ) و در عوض در اون نمایش این نماینده قشر کارگر و ضعیف جامعه هست که علاقه و توان ایجاد تغییر در خودش رو نداره . جناب خامنه ای با هوشمندی تمام آثاری رو برای اجرا انتخاب میکنن که نه تنها به صورت مفرد دارای معانی عمیق هستن اما در مجموع هدف و مفهوم بزرگ تری رو بازتاب میدن و شاید دریچه ای جدید به نوعی جهانگری نو حداقل برای جامعه ایرانی باشه. در ضمن به دور از آثار جناب خامنه ای در این هستی همیشه روشن فکرانی چون جناب آقای خامنه‌ای و یا سایر بزرگان جهان راه نوع اندیشی و بهتر زیست کردن رو به بشر یاد دادن و اتفاقا همیشه سردم داران این نوع اندیشی از سقراط و کوپرنیک تا گاندی و امیر انتظام بزرگ بالاترین تاوان هارو متحمل شدن.
۱۱ مرداد ۱۳۹۷
حقیقت امر اینه که نگاه مظلوم وار به کسی داشتن قطعا خودش باعث باز تولید ترس و انفعال بیشتر میشه . وقتی شما تنها قشر خاصی رو ستم دیده و مظلوم میبینید به هنگامه عمل فکر میکنید که نکنه ما همون قشر ستم دیده هستیم و قراره تنها ما فدا بشیم و این یعنی انفعال و کنار ... دیدن ادامه » کشیدن که شما بازخوردش رو تو نمایش تماشا کردید و فکر میکنم به قطع تایید میکنید که این نمایشی برای به انفعال کشوندن جامعه نیست.
بلکه نمایشی از لزوم فداکاری و شکستن تابو های خود ساخته برای نابودی هر نوع مترسکیه.
۱۱ مرداد ۱۳۹۷
سپاس بی کران از ایجاد گروه و امکان هم اندیشی
۱۱ مرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
محمد رضایی راد از کارگردانان و نمایشنامه نویسان به نام چندی پیش در صفحه اینستاگرام خود در مورد نمایشنامه چهارصندوق نوشته است: "نمایشنامه‌ی چهار صندوق را خوانده‌اید؟ داستان مردمی‌‌ست که از سر هراس فرمان خویش را به مترسکی وانهاده‌اند و به‌زودی در‌می‌یابند که فریب‌خورده‌ و به سلطه‌ی او در‌آمده‌اند. نمایش زیاد خوبی نیست؛ بیش از اندازه شعاری و استعاری‌ست، اما دقیقاً به همین دلیل باید آن را بخوانید، زیرا نمایشی‌ست برای‌ هراسیدگان و فریب‌خوردگان." و به راستی بهترین توصیف در مورد این نمایش نیز چنین است.
جناب خامنه ای با نگاهی هوشمندانه و پرداختی دقیق بی آنکه اصول و پایه های آن نمایشنامه را دگرگون سازد، اثری خلق کرده است که بیننده و مخاطب تئاتر را تمام و کمال در بر میگیرد و در دوساعت و چندی زمان نمایش او را چون در صندوق ماندگان و هراسیدگان ... دیدن ادامه » نمایش اسیر و مقهور مترسک می سازد. آری به راستی ما همه فریب خوردگانیم و در صندوق های خودساخته اسیر قدرت مترسک مخلوق خویشیم. کسانی از ما هستند که جرات و توان در هم شکستن صندوق هایشان را داشته اند اما افسوس از سکوت و انفعال اکثریت که تاوانش را همان عده معدود می دهند... به امید یافتن جرات و شهامت شکستن قالب ها و صندوق ها و نابودی تمامی مترسک های خودساخته ذهنی و واقعی...
ممنونم جناب نوبری عزیز
۱۱ مرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حالا دیگر مشتری تئاترهای گروه اگزیت هستم. چند تا ویژگی دارند که برایم دوست‌داشتنی‌اند. چپ‌اند. به طرز هماهنگ و زیبایی چپ‌اند. نمایش قبلی که ازشان دیدم «مارکس در سوهو» بود. مارکسی که رستاخیز کرده بود و آمده بود به قرن بیست و یکم و دنیای قشنگ نوی آدم‌های قرن بیست و یکم را به چالش کشیده بود. بی‌عدالتی، ظلم، ستم، نظام طبقاتی، نیروی کار، بهره‌کشی، آزادی دریغ شده، آزادی ازدست‌رفته. «مترسک» هم به طرز تکان‌دهنده‌ای چپ بود. این‌که می‌گویم به طرز هماهنگی چپ‌اند،‌ به خاطر طرز فروش بلیت تئاترهایشان هم هست.

من از تئاترهایی که قیمت بلیتشان در یک اجرا متفاوت است متنفرم. اگر ردیف اول باشی، 50 هزار تومان. اگر ردیف دوم باشی 45 هزار تومان و اگر ته بالکن باشی و بازیگرها را قد نخود ببینی 30 هزار تومان مثلاً. حالم به هم می‌خورد از این‌جور تئاترها که آدم‌ها را طبقه‌بندی می‌کنند. تئاترهای اگزیت هم قیمت بلیتشان متفاوت است: از 5 هزار تومان شروع می‌شود تا 25 هزار تومان. با یک تفاوت عظیم: کسی که بلیت 25 هزارتومانی می‌خرد هیچ برتری‌ای بر کسی که بلیت 5هزارتومانی می‌خرد ندارد. همه در کنار هم می‌نشینند. قیمت جایگاه را مشخص نمی‌کند. قیمت فقط یک انتخاب است. هرکسی می‌تواند متناسب با وسع خودش بلیت تئاترهای گروه اگزیت را بخرد.

اگزیتی ها فقط یک گروه تئاتری نیستند. تولید دانش و محتوا دارند. کانال تلگرامشان به‌روز است. سایتشان به‌روز است. فیلم‌ها و تئاترهای بقیه را متناسب با دیدگاه‌های خودشان نقد و بررسی می‌کنند. شفافیت دارند. مثلاً چند وقت پیش، کارگردان گروه (مهرداد خامنه‌ای) قراردادهای گروه با بازیگران را توی کانال تلگرامشان گذاشته بود. توی تیوال که بروی می‌بینی اعضای گروه به تک‌تک نقدهای ریزودرشت تماشاگران به تئاترهایشان با گرمی پاسخ داده‌اند. این‌که یک گروه حرفه‌ای علاوه بر کار خودش رسالت تولید محتوا را هم به این سنگینی به عهده بگیرد برایم خیلی ارزشمند است.

خیلی گروه اگزیت را تحویل گرفته‌ام؟ دلیلش نمایش آخرشان است شاید. آن‌قدر بهم چسبید که دوست دارم هی ازشان تعریف کنم.

«مترسک» جذاب است. یک نمایش دوپرده‌ای دوساعته که تا به آخر تو را با خودش می‌کشاند. برداشتی است از نمایشنامه‌ی «چهار صندوق» بهرام بیضایی. نخوانده‌ام نمایشنامه را. باید بخوانم. نمایش گروه اگزیت حتم برداشتی به‌روز شده از این نمایشنامه را به دست داده. فیلم‌ها و آهنگ‌هایی که در طول نمایش به زبان‌های مختلف و از کشورهای مختلف (از آلمان بگیر تا اسلواکی) پخش می‌شود دقیق و به‌جایند.

مترسک 5 تا شخصیت دارد. 4 نفر که نمادی از قشرهای اصلی یک جامعه‌اند: روشنفکر، راهبه، سرمایه‌دار و کارگر. نفر پنجم هم مترسکی است که آن 4 نفر با همفکری آن را می‌سازند تا به کمکش بتوانند زندگی بهتری داشته باشند. به او قدرت می‌دهند. هرکدامشان به او ابزاری می‌دهند تا از بیرون باابهت و خشن و از درون مهربان باشد. مترسک قرار است به جامعه‌ی آنان ثبات و آرامش ببخشد: نمادی از دولت‌ها. اما پس از موجودیت یافتن بر آن‌ها مسلط می‌شود. جامعه‌شان را تحت سیطره‌ی خودش می‌گیرد و تبدیل می‌شود به قدرت مطلقه. اهالی جامعه تصمیم می‌گیرند با هم متحد شوند و قدرت مترسک را از او بگیرند. اما... مترسک زرنگ‌تر از این حرف‌هاست.

شخصیت‌ها کاملاً واضح و شفاف‌اند. پیشنهادها و جملاتی که هرکدامشان می‌گویند دقیقاً متناسب با دستگاه فکری‌شان است. هماهنگی گفتارها در این نمایش تو را بی‌دست انداز و بی سکته با خودش می‌کشاند و می‌کشاند.

نمایش در دو پرده اجرا می‌شود و پایان هر دو پرده شبیه به همدیگر است. منتها میزان تکان دهندگی پایان پرده‌ی دوم بسیار بالا است. عنصر تکرار وقتی به‌جا مورداستفاده قرار می‌گیرد همچه اتفاقی می‌افتد...

قهرمان ... دیدن ادامه » اصلی نمایشنامه شخصیتی است که جنسیتش از بقیه بازیگرها متمایز است: تنها مرد نمایشنامه. اولین سؤالی که در ابتدای نمایش از خودت می‌پرسی احتمالاً همین است: چرا بقیه خانم‌اند و او آقا؟ اما هر چه در نمایش جلوتر می‌روی عنصر جنسیت در نظرت کم‌رنگ و کم‌رنگ‌تر می‌شود؛ تا به آخر نمایش که به یک نتیجه‌ی جالب می‌رسی: قدرت و بقا جنسیت نمی‌شناسد...

و آن صندوق های لعنتی که باز هم معنای نمادین خیلی عجیبی دارند.

5 یا 10 هزار تومان برای یک تئاتر جاندار اصلاً مبلغی نیست. پیشنهاد می‌کنم تا آخر مرداد حتماً یک اجرا از تئاتر «مترسک» را ببینید.



برگرفته شده از http://sepehrdad.blog.ir/1397/05/09/%D9%BE%D9%86%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D8%B1-%D8%B5%D9%86%D8%AF%D9%88%D9%82-%D9%87%D8%A7
سلام سپهرداد عزیز
ممنونم از توجه شما به گروه تئاتر اگزیت و خوشحالم از اینکه توانسته‌ایم دوستانی چون شما را در کنار خود داشته باشیم.
به امید دیدار مجدد
۱۰ مرداد ۱۳۹۷
شما لطف دارید بزرگوار
امیدوارم حال پدر بهتر باشه و اگه امر و کمکی نیاز هست در خدمت هستم
۱۰ مرداد ۱۳۹۷
لطف داری بهزاد جان
دیگه فعلا بستری شدند و تحت مراقبت. ممنونم ازت.
۱۰ مرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
می گوید: من که از نمایش خوشم نیومد.
جواب می دهد(با اعتماد به نفسی عجیب موهایش را کنار می زند): منم همینطور، اصلا خوشم نیومد...ولی اشکال نداره بزار دلشون خوش باشه، نیان توی سالن ببینن هیچکی نیومده!....
لیوان پلاستیکی آب را توی دستم مچاله می کنم و نگاهش می کنم، دلم میخواهد بروم روبه رویش بایستم بگویم: دقیقا داری منتت را سر چه کسی می گزاری؟ فرهنگ له شده ی تئاتر یک ملت یا بر سر کارگردان و عوامل این نمایش؟...اینها اگر دغدغه ی مسائل مالی را داشتند که این سیستم بلیط فروشی را راه نمی انداختند، اینها دنبال چند مخاطب فهیم اند که قطعا آن مخاطب شما نیستی، که اصلا نبودنت بهتر از بودنت است....پس راهت را بکش و برو...خواستم بگویم تو مرفه بی درد اصلا مسئله ی نویسنده ی این نمایشنامه را فهمیدی؟ نفهمیدی؟ خب مجبور نیستی اینگونه با حضور غیرمفیدت زحمت عوامل نمایش را به باد ... دیدن ادامه » دهی، ببینم تو تماشاچی هستی یا سالن پرکن؟؟؟؟!....خواستم بگویم تو اول فرهنگ سروقت رسیدن را یاد بگیر بعد بیا ماحصل چند ماهه ی گروه و زحمت نمیدانم چند ماه و سال آقای بیضایی را با چندرغازی که بابت بلیط داده ای به سخره بگیر ....خواستم بگویم....نگفتم، هیچ نگفتم....سرم را پایین انداختم و از پله ها رفتم پایین....راستش کتاب بی شعوری آقای خاویر کرمنت را کامل نخوانده ام،نمیدانم راجع به این دسته از آدم ها هم چیزی نوشته یا نه، اگر ننوشته باید بگویم این تیتر را هم اضافه کند: بی شعورها به تئاتر می روند...آنها برای اینکه ثابت کنند بافرهنگند به تئاتر می روند.
سلام خانم ایرانی گرامی
با خواندن نوشته‌ی شما به یاد داستان کوتاه «ملاحت‌های پنهان و آشکار خرده‌بوژاها» از کتاب «راه رفتن روی ریل» اثر فریدون تنکابنی افتادم. فکر می‌کنم که چه خوب است که همه از کار ما و نمایش چهارصندوق آقای بیضایی (نه به عنوان اثر هنری ... دیدن ادامه » بلکه به عنوان موضوعی اجتماعی) خوششان نمی‌آید، که اگر اینچنین نبود باید شک می‌کردیم به خودمان و افکارمان.
چقدر خوب است که در این نمایش این خط‌کشی‌های اجتماعی برجسته‌تر می‌شود.
به قول راهبه:«و هیچ کس بر تو اشکی نخواهد فشاند، اگر بیهوده باشی.» :-)
ممنون از حضور شما و همین‌طور از نوشته‌تان
۰۸ مرداد ۱۳۹۷
آقای خامنه ای، هنرمند عزیز
این دیدگاه و منش شما من را یاد هوشنگ گلشیری می اندازد....او هم چون شما برای اقلیت می نوشت و معتقد بود ادبیات برای اقلیت است....او هم چون شما دغدغه ی فروش تیراژ بالای کتاب هایش را نداشت...بله او با این منش گلشیری شد، ماند و همچنان گلشیری ... دیدن ادامه » خواهد ماند....آنگونه که کسی تا به امروز نتوانسته در ادبیات ایران جایش را حتی پر کند....یقینا رد پای شما نیز به وضوح در تاریخ تئاتر این مرز و بوم قابل رویت است...سایه تان از سر تئاتر ایران کم نشود.
با مهر
۰۸ مرداد ۱۳۹۷
بهتر که اینجور اشخاص هیچوقت پا به همچین نمایش های نگذارند.
خودتون بهترین توصشف رو کردید.
تماشاچی یا سالن پرکن؟
۰۸ مرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
و در نهایت این قشر مظلوم و ضعیف اما شرافتمند کارگر است که فنا خواهد شد. نه بازاری و کاسب، نه مذهبی و نه حتی روشنفکر....

#مترسک_نمایشی_که_باید_دید
سلام و درود بر بانو ایرانی
جسارتا با این برداشت از این نمایش به شدت مخالفم ، درسته که در انتهای داستان تنها قربانی این کارزار نماینده قشر کارگری و ضعیف جامعه است و حتی روشن فکران هم توان شکستن تابوهای خودساخته خودش رو ندارن اما این انتهای داستان نیست ... دیدن ادامه » ، دیروز برای بار دوم همراه با دوست نویسندم به تماشای نمایش نشستیم برای برسی مجدد گره های ذهنی این بار شاید به دور از احساسات قوی سیال در اثر و شاید مهم تر از اون لذت هم اندیشی با مردی بینظیر - که به نظر حقیر بر خلاف نظر دوستان چپ یا سوسیالسیت نیست ، راست و کاپیتال هم نیست شاید نوع بسیار خاص و عجیب از انسانیت همراه با دیدگاه های آنارشیسمی هم نتونه به طور کامل این انسان خاص و مفرد رو توصیف کنه در هر صورت ایسم بودن چه معنا و مفهومی داره وقتی انسانیت، قالب مهم شخصیت ایشونه و به نظر میاد شاید خودشون هم تا حدودی از قالب و فرم گریزان باشن – که متاسفانه سعادت این هم صحبتی رو به دلیل عدم حضور ایشون از دست دادیم، اما هدف اصلی بنده از این گزافه گویی این بود که اگر در جستجوی معنی آثار جناب خامنه ای هستید لطفا تنها به 1 کار ایشون بسنده نکنید چون در این صورت شاید قسمت های اساسی این پازل رو گم کنیم و به جواب نصفه برسیم. اگر به تماشای اثر مهاجران از ایشون نشسته باشید شاید دقیقا عکس این اثر، روشن فکری رو میبینید که بی دریغ و خاصانه جان فشانی و تلاش میکنه فقط و فقط برای یک هدف اون هم نه هدفی بزرگ آرمانی بلکه تنها هدف اون ارتقای یک پله ای سطح آرزوهای یک کارگر جنسیه ( البته این برداشت هم برداشتی ناقص از 1 مفهوم بزرگ تره ) و در عوض در اون نمایش این نماینده قشر کارگر و ضعیف جامعه هست که علاقه و توان ایجاد تغییر در خودش رو نداره . جناب خامنه ای با هوشمندی تمام آثاری رو برای اجرا انتخاب میکنن که نه تنها به صورت مفرد دارای معانی عمیق هستن اما در مجموع هدف و مفهوم بزرگ تری رو بازتاب میدن و شاید دریچه ای جدید به نوعی جهانگری نو حداقل برای جامعه ایرانی باشه. در ضمن به دور از آثار جناب خامنه ای در این هستی همیشه روشن فکرانی چون جناب آقای خامنه‌ای و یا سایر بزرگان جهان راه نوع اندیشی و بهتر زیست کردن رو به بشر یاد دادن و اتفاقا همیشه سردم داران این نوع اندیشی از سقراط و کوپرنیک تا گاندی و امیر انتظام بزرگ بالاترین تاوان هارو متحمل شدن.
۱۰ مرداد ۱۳۹۷
جناب بهزاد عزیز
من متاسفانه اقبال دیدن نمایش های پیشین آقای خامنه ای را نداشته ام. البته با بخش زیادی از نظرات شما موافقم اما آنچه از نمایشنامه ی چهار صندوق آقای بیضایی برمی آید این است که ایشان(بیضایی عزیز و بزرگ) با توجه به شناخت کافی از طبقات مختلف ... دیدن ادامه » جامعه در نهایت تنها امیدشان قشر کارگر است(جمله ی معروف جورج اورول).
۱۲ مرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مترسک، نمایشی که هرگز تمام نخواهد شد.
امشب به تماشای این نمایش نشستم و به جرأت میتونم بگم که این اثر یک شاهکار بود.
الان ساعت ها از نمایش گذشته و حتی یک ثانیه از ذهنم خارج نشده. این نمایش تا مدت ها در ذهنم خواهد ماند.
چقدر کارگردانی این نمایش درخشان بود. چقدر همه چیز حساب شده بود. چقدر میزانسن ها دقیق بودند.
بازی ها فوق العاده بودند. همه ی نقش ها باور پذیر بودند. نمایش انقدر روان بود که گذر زمان رو هرگز من و همراهانم متوجه نشدیم. و نمایشنامه، نمایشنامه بی نظیر بود. برداشت آزادی فوق العاده از چهار صندوق بهرام بیضایی. دوست دارم از نمایشنامه خیلی صحبت کنم امابرای جلوگیری از اسپویل در این مورد سکوت میکنم.
این نمایش تبدیل شد به یکی از سه نمایش برتر زندگیم.
از گروه اجرایی واقعا بابت ارائه ی این تجربه ی شیرین ممنونم و مخصوصا اقای خامنه ای که همیشه با ... دیدن ادامه » آثارشون ما رو شگفت زده میکنن.
در نهایت جا داره از این گروه بابت طرح مردمی بلیط تشکر کنیم که به همه ی اقشار جامعه این فرصت رو میدن تا به تماشای این شاهکار بنشینند.
به همه ی تئاتر دوستان دیدن این نمایش رو پیشنهاد میکنم و قول میدم تجربه ای فراموش نشدنی براتون رقم خواهد خورد.
جناب غلامشاهی عزیز
بسیار مفتخر و خوشحالم که کار ما مورد توجه شما قرار گرفت. ممنونم از شما.
۰۶ مرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یه خروس باید بخونه

خروسی که درد همه دنیا به دل اوست،

همونی که فریاد میزانه ` من هنوز هستم، هنوز هستم `

چرا همه تون دارین به من نگاه می‌کنین ؟

نمایشی نقدین از خود کامگی و قدرت ، این چهار صندوق مترسک شده کار ارزشمندیست از گروهی یکدست و کارگردانی خوشدست که برای من میپرسه کاوه زمانه کجاست، آن خروسی که صدایش را خفه‌اش نمیتوان کرد کجاست ؟

دوست داران نقدی کوتاه اما به جا از چهار صندوق بهرام بیضایی و به نوشته پرویز جاهد لطفا در گوگل نگاهی‌ بیندازید

این کار دیدنی‌ هست ...
کیا گرامی با سلام
ممنونم از توجه شما.
من در مورد نقد آقای جاهد اطلاعی نداشتم. حتما خواهم خواند.
مقاله دیگری هم هست تحت عنوان: نقد جامعه شناختی نمایشنامه ی چهار صندوق بهرام بیضایی. شاید برایتان جالب باشد در آدرس زیر:
https://goo.gl/Q1DNhM
۰۵ مرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش مترسک با حضور فعالین حقوق زنان کارگر افتتاح و به همه کارگران تقدیم شد
زنان و دختران زادگاهم ماهها پای دار قالی می نشینند و انگشتان زخمی و خونینشان میان تارهای قالی میرقصد و گلیم هایی با نقش و طرحی از زندگی خلق می شود و در سرتاسر جهان تزئین خانه ها می‌شود اما دست رنجشان در جیب تاجران و دلالان است
امروز گروه تئاتر اگزیت نمایشش را به شما تقدیم کرد. شما که در روستاهای مرزی آذربایجان ایران در سکوت تار و پود زندگی را می بافید، دیگر تنها نیستید صدایتان توسط مهرداد خامنه ای در صحنه های تهران طنین انداز شد
وقتی به صفحه نمایش مترسک اجرای مهر 94 رجوع کردم متوجه شدم تمام نقد ها و نظرات تماشاگران توسط کارگردان مطالعه و بررسی و تغییراتی جهت تکمیل اعمال شده،
مدت زمان نمایش حدود 25 دقیقه اضافه میشود. نمایشنامه‌ای که نیم قرن پیش نوشته شده با صحنه هایی ... دیدن ادامه » از فیلم‌های مطرح جهان (مرتبط با موضوع) با وسواس و سلیقه مهرداد خامنه ای مزین می گردد تا بر تاثیر کلام استاد بیضایی بیافزاید
نور، جایگزین صندوق ها می‌شود. صندوق هایی که شخصیت های نمایش از ترس مترسک خود را در آن محدود و اسیر کرده اند.
آنها صندوق ها را محل امن و آرامش می دانند در صورتیکه صندوق ها همچون پیله هایی هستند که بر خود تنیده اند. این پیله ها هرگز تبدیل به پروانه نخواهند شد زیرا خوراک کارخانه ریسندگی مترسک هستند
مترسک ساخته جهل و خرافه و ترس است و تنها راه حل نابودی اش اتحاد و اعتماد است
لباس بازیگران در پرده اول و دوم تغییر می کند، لباس‌های پرده دوم بارکد دارد که بسیار دردناک است (برای جذاب بودن موضوع برای دوستان در روزهای پایانی در مورد بارکدها بیشتر می نویسم
رضای عزیز مثل همیشه با کلام و ‌‌منش انسانیت تحت تاثیر قرار می‌گیریم و ممنون که مسئولیت من و گروه اگزیت را یادآور می‌شوی و ممنون که در این راه با هم هستیم.
۰۳ مرداد ۱۳۹۷
این هم شعری برای زحمتکشان زادگاهت از محمد زهری
گل قالی
از مجموعه برای هر ستاره
تهران - شهریور ۱۳۳۴


پنجه ای بر تار می بندد تن پودی

درد می ریزد ز سرانگشت خونمرده

... دیدن ادامه » خواب رفته پای بی اندام

در قولنج شانه، هر دم می کشد تیری

ای بسا جنبنده در آنجا

- ولی با شکل شان ترکیب در هم رفته ی انسان -

دست در کارند و اندر کارشان بی تاب

گاهگاهی

چشم ِ از سو رفتهٔ ناسور مردی یا زنی یا دختری یا...

باز می یابد نخ تابیده ی آبی، بنفش و ارغوانی را

گاه هم

در خم یک سر به روی چارچوب کارگاه

و سکوت دیگر یاران

می گریزد مرغک تنگ آشیان ِ روح غمناکی...

تا گل قالی شکوفد چون گل خورشید

زیر پای دیگران،

زیر پای شکل شان انسان و، از ما بهتران
۰۳ مرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید