تیوال نمایش روزمرگی
S2 : 18:29:21
  ۰۴ تا ۱۹ آذر ۱۳۹۷
  ۲۰:۱۵
  ۱ ساعت
 بها: ۲۵,۰۰۰ تومان

: لیلی عاج
: آلاله زارع‌طلب، غزل میرزایی، الناز اسماعیلی، المیرا صارمی
: علیرضا فولادشکن

: سینا ییلاق‌بیگی
: باران سیبی
: رضا خضرایی
: سحر شمس
: سارا سیبی
: مهرناز آژند
: امین مصلایی
: شایان کیانی
: میلاد بهشتی، محمدرضا علیپور
: محمدحسن درباغی فرد
: سامان قوچانی، جهانگیر معانی
: مریم رودبارانی
: سید هادی موسوی
یه وقتایی دم غروب که می شه، می‌رم تو این پاساژا، فرقی هم نمی‌کنه پاساژ صفویه خیابون ولیعصر باشه یا یه پاساژ میدون جلیلی ته نواب، وقتی می‌بینم مغازه‌ها مشتری ندارن حالم بد می‌شه ... هی راه می‌رم و بلند بلند می‌گم ای خدا مردم پول ندارن، اینا دارن ورشکست می‌شن ای خدا مردم بدبختن ...

گزارش تصویری تیوال از نمایش روزمرگی / عکاس:‌ رضا جاویدی

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» حمید امجد در خانه نمایش مهرگان ۵۰ ساله شد

» لیلی عاج با "روزمرگی" به تماشاخانه مهرگان می‌آید

ویدیوهای وابسته

آواهای وابسته

مکان

خیابان انقلاب، خیابان خارک، بن بست اول، پلاک ۵ خانه نمایش مهرگان
تلفن:  ۶۶۷۲۲۶۲۲ - ۶۶۷۲۴۸۱۵


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
من خیلی اهل نوشتن در تیوال نیستم، اما امشب اتفاق جالبی برای من در تماشاخانه مهرگان افتاد که دوست داشتم در موردش بنویسم. قرار بود امشب یه کمدی زنانه در این تماشاخانه ببینم و برای نمایش محبوبه‏ها بلیط تهیه کرده بودم، اما خیلی دیر رسیدم، از شلوغی راهرو و فضای انتظار سالن حدس زدم نمایش بعدی کار قابل تحملی باشه، برای همین خواستم از گیشه بلیط خارج از ظرفیت بخرم که خانم دستیار کارگردان نمایش روزمرگی اومدن و با روی باز گفتن نیازی به تهیه بلیط نیست. سالن واقعا شلوغ، شلوغ و گرم و خفه... نمایش که شروع شد، احساس کردم منو به برق زدن، هر لحظه که قصه‏ها پیش می رفت فکر میکردم قلبم از شدت اندوه از کار می‏افته از بس که این نمایش تلخ و تکان دهنده بود، وقتی زنی که محمد بیجه سالها قبل به پسرش تجاوز کرده بود با بغض دستای زخمی‏‏ اش رو نشون می‏داد و می‏گفت از ترسم شبا ... دیدن ادامه » بچه ها م رو با طناب به مچ دستام می بندم از بس که چشم ترسیده واقعا گریه کردم. وقتی از سالن اومدم بیرون دوست داشتم یه جای خلوتی بشینم و گریه کنم... شخصیت‏های این نمایش دقیق ساخته و پرداخته شده بودن به همین دلیل وقتی از زندگی شون حرف می زدن واقعا غم و تاثر همه رو می گرفت. خب من رفته بودم کمدی زنانه ببینم اما یه کار اجتماعی تلخ اونم زنانه دیدم، تجربه ی جالبی بود، هنوز دارم به نمایش فکر می کنم... اینکه ممکنه فردا یا پس فردا که با مترو می رم دانشگاه یهو دختر شلنگیه نمایش با اون خنده های عجیب اش جلوی چشمم سبز بشه یا اون دختر کرد با صورت زخمی جلوی پام غش کنه... این نمایش رو دوست داشتم از این جهت یک نویسنده زن تا این اندازه دقیق به مشکلات اجتماعی زنان توجه داشته... در عین حال دوست‏ اش نداشتم یا بهتره بگم ترسیدم چون از فردا منم مثل دختر شلنگیه می شم شاخک هام نسبت به بدبختی زن های اطرافم حساس می شه و این حال بد حالا حالاها دست از سرم بر نمی داره. خانم عاج عزیز لطفا کمی از تلخی ماجراها بکاهید باور کنین هنوز دارم به زن های مستعصلی که شما خلق کرده بودین فکر می کنم و هنوز بغض دارم... من امشب تو سالن با دختر کردی که با دنیای شرم و حیا به تهران امده بود تا حق اش را بگیرد گریه کردم من با زنی که به پسرش تجاور شده بود گریه کردم... من هنوز برای زنان سرزمین ام بغض دارم ... بازی های بازیگران عالی بود و نوشته تان را به غایت دوست داشتم. امشب قرار بود بخندم اما با کلی فکر و خیال و چشم های خیس از مهرگان رفتم...

من هنوز این اجرا رو ندیدم اما اگر این همه تاثیر گذاره پس داره به رسالت هنریش عمل میکنه و دلیلی برای کم کردن تلخی ماجرا نمی بینم و خواهش میکنم اجازه بدیم این شاخکها که مدتهاست حساسیتشون رو از دست دادن یکم شروع بکار کنن. من قویا معتقدم مشکلات جامعه ما از ... دیدن ادامه » دشمنی زنان علیه زنان شروع میشه و با فهم این موضوع میشه اولین قدمها رو برای تغییر جامعه برداشت.
۱۹ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بر اساس داشته های ذهنیم از نمایش های قند خون و خواب زمستانی، در این اثر شاهد ایده و متنی بسط یافته از دغدغه های نویسنده و کارگردان محترم هستیم؛ متنی اگرچه کلیشه ای ولی هدفدار و حاوی حقایق اجتماعی تلخ و عریان سرزمینمان از شهرهای مختلف این مرز و بوم که فوق العاده نوشته اند و جزئیات بطور کامل از قلم نویسنده پنهان نمانده است آنقدر زیبا که گویی پشت این قلم تجربه زیستی و عینی پنهان است؛ مونولوگها و واگویه ها موجز و خط روایت به غایت درست و ارتباط بین پرده ها چون خواب زمستانی میسر و منطقی؛
بازی ها در هر چهار پرده بی نظیر و بدون نقص، که تقدیر و تشکر ویژه ای برای بازیگران قائلم؛
تنها ٢ نکته آزاردهنده وجود داشت که صرفاً بواسطه بهبود در کیفیت اجرا و سالن بیان می کنم : اول آنکه تأخیر حدود ٣٠ دقیقه ای آن هم تؤامان با انتظار در راه پله های مهرگان عذاب آور است ... دیدن ادامه » و دوم آنکه ابرکمپانی نیکون فکری به حال صدای شاتر در دوربین های خود بکند چون بنده که عاجزم از این عکاسان محترم صحنه و واقعاً این تک کلیک های صوتی روی تمرکز تماشاگر تئاتر تأثیر نامطلوب می گذارد؛
البته این ٢ مورد باعث نشد که از امتیاز کامل برای این اثر لذت بخش پرهیز کنم؛
به کلیه عوامل اجرایی و بازیگران و نویسنده -کارگردان فهیم و توانا سرکار خانم لیلی عاج هم تبریک و خسته نباشید می گویم ، همواره در اوج باشید.

به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر برده‏ عادات خود شوی،
اگر همیشه از یک راه تکراری بروی،
اگر روزمرّگی را تغییر ندهی،
اگر رنگ‏های متفاوت به تن نکنی،
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی
""پابلو نرودا""

نمیدونم باید بگم که نمایش رو دوست داشتم یا نداشتم ! متن خوب بود.از شنیدنش ناراحت شدم ، اما نمیدونم چرا نتونستم با شخصیت ها همراه بشم.(به جز اپیزود اول که من رو کمی بیشتر درگیر کرد)شاید مشکل در شخصیت پردازی بود.یا شاید هم مشکل در زمان کوتاه هر اپیزود بود که تا میخواستم همراه داستان بشم ، تمام میشد و میرفتیم سراغ داستان بعدی.در صورتی که من هنوز داستان قبلی رو هضم نکرده بودم .
در اپیزود سوم زمانی که از جنگ صحبت میکردن دلم میخواست کمی ادامه بدن چون نبودم و ندیدم ولی زلزله سرپل ذهاب رو میدونم و از نزدیک هم دیدم.من با یکی از دوستانم که کرد بود نمایش رو دیدم و میگفت لهجه کردی رو خوب اجرا نمیکردن.
لهجه خانم اسماعیلی هم نفهمیدم کجایی بود ، فقط میدونم که یزدی نبود.(به مشهدی ها هم خیلی شباهتی نداشت)

خسته نباشید میگم به همه عوامل مخصوصا خانم عاج.
به امید موفقیت های روز افزون.

الان ... دیدن ادامه » نوشت : دیدن نمایش با یک سری از دولبریتی ها ( به جای سلبریتی) واقعا زجرآوره. خانم س.خ که دیشب در سالن بودن خدا رو شکر جای کسی رو نگرفتن ، ولی با خنده های بی جا و زیادشون تمرکز رو از ما گرفتن .

محمد جواد جان چرا خودسانسوری میکنی؟؟ دقیقا اسمشونو بنویس دوست عزیز

شب ما هم آقای محمد نادری مارو بیچاره کرد از بس خندید!!!
۱۷ آذر ۱۳۹۷
آقای عبداللهی عزیز خانم سپیده خداوردی بودن متاسفانه.
۱۷ آذر ۱۳۹۷
خانم نوری آدم واقعا متاسف میشه وقتی همچین رفتارهایی میبینه.
۱۷ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
" می نوشم برای خانه ای ویران
برای زندگی قهر آلود خود
برای تنهایی ، در حین با هم بودن
و برای تو می نوشم
برای دروغ لبهای خیانت گرت به من
برای سرمای بی جان چشمانت
برای آنکه دنیا سخت و بی رحم بود
و برای آنکه خدا هم نجاتمان نداد "
" آنا آخماتووا "
با احترام به قلم و نگاه خانم لیلی عاج و اجرای دردآلود هر چهار بازیگر .
فقط ای کاش به جای این همه خنده های بلند و بی دغدغه ی اکثر تماشاگران ( خصوصا مهمانان ویژه ) ، کمی بیشتر شاهد تامل و بغض می بودم از جانب حضار ،تا کمتر احساس غریبی کنم حین اجرا.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
موضوع نخ نما,هجوم داستانهای بی ربط ، بازی های متوسط و خوب، عدم کشش داستانی، دور همی نق و ناله....
با احترام به همه عوامل نمایش، جذابیت خاصی نداشت....
دیشب بعد از اینکه با 20 دقیقه تاخیر اجازه ورود به سالن داده شد من و دوستم رفتیم سر جای خودمون تو ردیف سوم نشستیم که یکباره مسئول سالن اومد سمت ما و ازمون خواست که اگه امکانش هست بریم ردیف بالاتر که خالی بود بشینیم تا مهمان های ویژه شون بیان جای ما بشینن.من و دوستم یه نگاهی به هم کردیم و رفتیم تو صندلی های خالی ردیف چهارم نشستیم (طبعن با این تصور که بلیطی فروخته نشده برای این ردیف که اگه اینطور بود حتمن درخواست اون مسئول رو رد میکردیم)دقایقی نگذشته بود که دوستانی که برای ردیف چهارم بلیط تهیه کرده بودن اومدن و دلیل پر بودن جاشون رو جویا شدن.خلاصه موقعیت ابزوردی بود.یه تعدادی آدم با بلیط های از قبل تهیه شده به دنبال نشستن روی صندلی های خودشون و مسئولان سالن که درمونده برای پاسخ .دوستان در نهایت نشستن رو پله ها و ما هم روی صندلی های تصرف شده ی اونها.
نمایش ... دیدن ادامه » شروع شد و من در طول مدت نمایش به دوستانی که روی پله ها نشسته بودن و جاشون رو که ما تصرف کرده بودیم فکر میکردم و نمایش داشت همزمان از رنج ملت و جفایی که در حقشون شده میگفت.
میرحسین عزیز
پوزش ما را بپذیرید
بی شک حق با شما تماشاگر محترم است
گروه اجرایی نمایش"روزمرگی"بی نهایت شرمنده ی شم دوستان عزیزی است که به واسطه همراهان هنرمندان مجبور شدید جای خود را تغییر دهید
امیدواریم که این اشتباه بزرگ را ببخشید
۱۴ آذر ۱۳۹۷
واقعا خجالت آوره کارشون
اسمشونم گذاشتن هنرمند

بنده هم همون شب 15 آذر دیدم کار رو آقای صحرایی عزیز..و دقیقا بی نظم ترین و پر سر و صداترین افراد بودن اونا
اعصابمونو خراب کردن به کل
۱۷ آذر ۱۳۹۷
بله جناب عبدالهی عزیز متاسفانه همینطوره که می فرمایید
۱۸ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
باز هم مهرگان، باز هم تاخیر در اجرا. این بار بیست و پنج دقیقه.

همیشه روی این مسئله تاکید داشتم که هنرمند در انتخاب موضوع و در نحوه پرداخت آزادی کامل داره و تشخیصش در خصوص لحن بیان و زاویه دید باید محترم شمرده بشه. اما چیزی که اذیتم میکنه سوء استفاده از احساسات تماشاگر، یا پرداخت تاریخ مصرف دار و سطحی از وضعیت سیاسی و اجتماعی، یا موج سواری روی حب و بغض های عمومی جامعه ست.

متاسفانه "روزمرگی" نه در قالب یک تئاتر، که در شکل یک نمایشنامه خوانی، با بهره گیری از متنی کلیشه ای شده بواسطه کارهای اخیر "محمد رحمانیان" (که به استناد بروشور، اثر به ایشان و مهتاب نصیرپور تقدیم شده) سعی در ارائه ملغمه ای از انواع مختلف بدبختی ها و کمبود ها و حسرت های موجود، در ساده ترین شکل ممکن با پرداختی شعاری داره که با رگباری از دیالوگ های خسته کننده و اکت هایی غیر ضروری همراه میشه تا فرصت تفکر و درک سطحی نگری کار رو از مخاطب بگیره و با قلقلک وجدان تماشاگر، برای خودش اعتباری بیش از شایستگیش اخذ کنه.

این حجم از آبغوره گیری شخصیت یزدی داستان برای بیان حسادت هاش، که ممکنه تو هر فردی از جامعه وجود داشته باشه، توی فضای سیاه و غم بار ایجاد شده چه کارکردی میتونه داشته باشه، غیر از تهییج بی اساس احساس تماشاگر ؟

فشرده سازی سی سال مظلومیت مردم کرمانشاه، توی پانزده دقیقه دیالوگ، بدون شخصیت سازی و بدون داستان گویی و بی هیچ میزانسن تئاتری، صرفاً اثر ما رو از شکل هنری دور و به سمت عوام فریبی نزدیک میکنه .

اگر قرار هست ضرورت توجه به معضلات اجتماعی در قبال دلسوزی های بی ثمر بین المللی مطرح بشه، باید طرح داستانی درستی متناسب با موضع تدارک دیده بشه نه اینکه از نگاه دختر شیلنگ به دستی بهره ببریم که مشکلات روحی طرد از سمت دوست پسرش، سنخیتی با نگاه ترحم آمیرش به مردم جامعه و بی تفاوتیش نسبت به بدبختی های بین المللی نداره. و اینکه با قهقهه های به ظاهر خنده دار ولی تلخش، فضای داستان رو بدون هیچ ضرورتی سیاه و سیاه تر کنیم، کارکردی غیر از برانگیختن بی اساس احساس ترحم و تنفر بیننده نداره.

و در نهایت سرک کشی به ته ِ ته ِ تهران، با رویکردی آشنا و با برچسب هایی از پیش شکل گرفته در ذهن مخاطب از فقر و فساد اخلاقی و کثافت جاری در محله های پایین شهر و تنفر کلیشه ای آدم های اون منطقه و شیوع اعتیاد و بی مسئولیت مردان و ...

قلم قابل احترام نویسنده و بازی های بدون تپق و مسلط بازیگران، اگرچه در شکل متوسط و در سطح انجام تکلیف ارائه میشن، ولی شاید بدلیل وفور آثار ضعیف و فاقد ارزش این روزها نمودی بیش از اونچه که باید پیدا میکنه.

ای ... دیدن ادامه » کاش خانم "عاج" عزیز بجای فشرده سازی اینهمه موضوعات مبتلابه جامعه، در یک ساعت مونولوگ گویی، تعدادی نمایشنامه تاثیرگذار و ماندگار خلق میکردن با شخصیت هایی قابل درک و دوست داشتنی و پرداخت درست تئاتری، هنر خودشون رو در تبدیل معضلات اجتماعی در قالب آثار نمایشی به منصه ظهور میگذاشتن و از جبهه گیری پشت تاثرات و عقده ها و شعارهای ما مخاطبین حذر میکردن.

بعداً نوشت :
امتیاز 3 از 10
(97/09/13)

نه از جنبه توجه به حواشی، و نه به منظور تقبیح یا تکریم، بلکه صرفا بدلیل ارتباط معنایی حضور مهمانان گرامی با کلیت اثر (و شاید شاهدی بر ادعای حقیر، مبنی بر توجه اصلی خالق اثر به مضمون بجای کیفیت کار) احساس میکنم نام بردن از "پروین فهیمی" در جمع مدعوین ... دیدن ادامه » امشب و "محمد نوری زاد" که در شب های پیشین و بواسطه حضورم در سالن انتظار مهرگان برای دیدار با دوستان متوجه حضورشون برای تماشای "روزمرگی" شدم، خالی از لطف نباشه.
۱۴ آذر ۱۳۹۷
آقای محمد جواد به نظرم شما مستقل عمل کنید و کار رو ببینین چون نسبت به زحمت گروه قیمت بلیط شون متعارفه و کار ارزش یک بار دیدن رو داره. نمایش اثر شریفی و در بیان مشکلات شجاع عمل می کنه.... در مورد تاخیر با جناب غیوری به شدت موافقم و امیدوارم روزی این مشکل دست ... دیدن ادامه » از سر نمایش ه ا بر داره
۱۴ آذر ۱۳۹۷
ممنون از همه دوستانی که وقت گذاشتن و خوندن و نظر دادن.
۱۵ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
باید بگم تئاتر خوبی بود در کل، یه مقدار بازی ها میتونست بهتر باشه اما متن و موضوع ها خیلی خوب بود، اشاره ها و یکپارچگی خوبی جریان داشت در این ١ساعت نمایش. اما باید بگم نمایشی که اینقدر دغدغه مند درونمایه اعتراض اجتماعی و در خودش داره چرا مسئولانش تماشاگری که از قبل بلیط خریده رو از جا بلند میکنند و تعدادی سلبریتی که ما حتی نمیشناختیمشون بجز آقای آتش تقی پور و جای اونها میشونن. و از همه بدتر اون سلبریتی یا مهمان عزیزی هست که به خودش اجازه میده مسئول تئاتر با گردن کج بیاد از تماشاگر بخواد از جاش بلند بشه و بشینه روی زمین و... باز هم نکته زننده ای که در این نمایش به چشم خورد سلبریتی دیگه ای که فکر کنم خانم آناهیتا همتی بود صف و بهم میزنه هنگام ورود و با ببخشید ببخشید گفتن حتی توی یه صف ٢٠ نفره نمی ایسته.
هنرمندانی که خودشون و از مردم نمیدونن و به تماشای ... دیدن ادامه » تئاتری میشینن که از دل رنج این مردم ساخته میشه.
باورم نمیشه به مردم بگن پاشو اینا بشینن، یعنی چی؟؟؟!!!
۱۴ آذر ۱۳۹۷
این دومین کامنتیه که در مورد مهمانان این اجرا رو تیوال می بینم
فکر کنم این اتفاق داره هر شب تکرار می شه!
به نظرم به جای اعتراض تو تیوال بهتره تو سالن اعتراض کنید و کمترین کار اینه که جاتون رو به سلبریتی ها ندید
۱۴ آذر ۱۳۹۷
برای من هم امشب(۱۵ آذر) همین مورد پیش اومد . صندلی ردیف ۱ من اشغال شده بود و از من خواستن ردیف ۵ بشینم ، راستش بنده نپذیرفتم.و به ناچار ردیف ۲ نشستم . میخوام بگم که اگه این ناهماهنگی ، اتفاق بوده نباید به تکرار برسه که البته رسیده . ما هم برای مهمان هنرمند ... دیدن ادامه » احترام قائل هستیم اما راه هایی هست که این ناهماهنگی پیش نیاد. مهمانان هنرمند ردیف ۱ هم چندان رعایت نکردن البته . هم حین اجرا حرف میزدن با هم ، هم خنده های بی مورد در جایی که باید بغض کرد .
۱۵ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوشنبه 12 آذرماه نمایش روز مرگی را در تماشاخانه مهرگان دیدم

خلاصه نظر:

بازی بازیگران - عالی
کارگردانی - خوب
طراحی صحنه، لباس و نور - جای حرف دارد
نمایشنامه - پر از درد و واقعیت اما جای حرف دارد

توضیحات:

لیلی عاج را به عنوان یک هنرمند دارای حرف و نظر در تئاتر می شناسم. وقتی از نزدیک با او هم کلام می شوید شاید در کلام و چهره او نیز این دغدغه مندی و درد داشتن را به وضح ببینید. آثار او معمولا جمع و جور و البته بدور از هیاهوی مرسوم تئاتر است. تا جایی که من دنبال کردم همیشه از دردهای طبقه ضعیف جامعه صحبت می کند و دردهایی که بیان می شود در نگاه مسموم ما به ویروس روزمرگی و تکرار، نادیده گرفته شده است. از اثار گذشته او مانند نمایش موفق " قند خون " هم می توان این مورد را به وضح مشاهده کرد و حالا در اثر جدید نیز همان خط را امتداد داده است.

بازی بازیگران این اثر با وجود جوان بودن بسیار پخته و خوب ارائه می شود و به خوبی نبض مخاطب را در دست داشته و با خود همراه می کنند. اگر بخواهم نهایت لذت خود را از نمایش بگویم می توان به بازی غزل میرزایی در نقش دختر شلنگی (اصطلاحی که در نمایش استفاده می شود) اشاره کنم که با فیزیک، میمیک و بازی به اندازه توانسته کاراکتری باور پذیر برای مخاطب خلق کند و در عین لبخندهایی که بر لب مخاطب می نشاند بخوبی بار احساسی کاراکتر را هم همراه دارد.

قسمت ... دیدن ادامه » دومی که بسیار از آن لذت بردم و به بازیگر این اپیزود جا دارد تبریک بسیار گفت اپیزود دختر کرد با بازی آلاله زارع طلب است که به واقع نقش را با وجود اینکه مطلع شدم اصلا کرد زبان نیست بینهایت خوب و با انرژی بسیار عالی ارائه می دهد. زارع طلب بدون اضافه کاری یا بغض و و خنده بیش از اندازه و با آمیزش چهره معصوم خود با ته لهجه شیرین کردی کرمانشاهی توانست کارکتری به واقع جذاب و دلنشین را به مخاطب نشان داده و بازی بسیار عالی با چشمان خود دارد که به واسطه نزدیکی مخاطبین به صحنه بوضوح می توان برق چشمان و احساس کاراکتر را در چشم های او مشاهده کرد. مطمئن هستم بعد از این از بازی های درخشان او بیشتر خواهیم شنید.

درباره طراحی صحنه، لباس، و نور می توان گفت در عین سادگی در خدمت اثر بوده و قرار نیست با فضای عجیب و غریبی مواجه شویم و لازمه نمایش نیز همین سادگی بوده است. گرچه مطمئن هستم شرایط سالن به واسطه اینکه سه اجرای پشت سرهم در آن برقرار است عملا برای گروه های نمایش جایی برای طراحی صحنه و نور باقی نمی گذارد و متاسفانه این آفتی است که سالها گریبان تئاتر را گرفته و مثل اینکه رها شدنی هم در کار نخواهد بود.

اما کارگردانی و نمایشنامه. کارگردانی و متن اثر توسط لیلی عاج را باید در عین جدا کردن و جداگانه نظر دادن درهم تنیده و در یک مسیر دید. لیلی عاج بخوبی توانسته ضرب آهنگ اثر را حفظ کند و مخاطب از دیدن نمایش خسته نمی شود. اپیزودها به درستی تقسیم شده و نقطه اوج و فرود مناسب طراحی شده است. متن نمایشی هم در بخش روایت هر کاراکتر بخوبی توانسته ملات لازم را جهت ساخت شخصیت ها فراهم کند. اما در اینجا بین اثر قبلی ایشان یعنی نمایش " قند خون " و نمایش "روزمرگی " یک تفاوت واضح وجود دارد. در قند خون درام و داستان شکل می گرفت، اما در روزمرگی ما با روایت داستان مواجه هستیم. درست است که سعی شده بین کاراکترها با استفاده از چند جمله ارتباطی حداقلی ایجاد شود اما در روزمرگی ما شاهد ایجاد درام و به اصطلاح چلنجی میان کاراکترها نیستیم و با اثری روایت گر مواجه خواهیم بود.

در اینجا بحث سلیقه و علاقه مخاطب به میان می آید. مثلا تماشاگرانی که با آثار ساناز بیان مانند "عامدانه، عاشقانه، قاتلانه" یا " آبی مایل به صورتی" و یا نمایش " هم هوایی " اثر افسانه ماهیان ارتباط برقرار می کنند به احتمال زیاد از این اثر هم لذت خواهند برد گرچه کارگردان هم سعی نکرده عدم درهم تنیدگی روایت کارکترها را نیز با ترفند های کارگردانی بهم وصل کند. مثلا قرار نیست ما بصورت تکه تکه به شیوه نمایش " هم هوایی " در طول مدت اجرا از هر اپیزود بخش هایی را ببینیم و بعد تماشاگر وظیفه چیدن این پازل را کنار هم داشته باشد. البته از نظر من این کار نقطه قوت اثر و کارگردانی محسوب می شود اما در عین حال این سادگی در روایت شاید با نگاهی سخت گیرانه باعث شده نمایش اندکی تک بعدی شود. اما باز تکرار می کنم بیشتر این نگاه سلیقه ای است و هر کس می تواند از زاویه علاقه خود به این شیوه روایت کردن تعلق خاطر پیدا کند.

در پایان جا دارد از همه عوامل نمایش تشکر کنم و به همه مخاطبین تئاتر پیشنهاد کنم حتما دیدن نمایش "روزمرگی" را از دست ندید چون مطمئن هستم با وجود دردمندی و تلخ بودن نمایش، لذتی بسیار از بازی بازیگران و نگاه نکته سنج کارگردان خواهید برد.

سپاس آقای ایمانیان عزیز
ممنون از درج یادداشت تون
۱۳ آذر ۱۳۹۷
جناب ایمانیان من هم اینگونه روایت مستقل اپیزودها رو دوست دارم و به سبک روایت هم هوایی ترجیح میدهم و همونطور که فرمودید نقطه قوت کار شده
۱۳ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از خوندن صفحه حوادث روزنامه می ترسم ، دیدن و شنیدن دردها و رنجهای هموطن آزارم میده ، آزارم میده بخاطر اینکه نمیتونم کاری براشون بکنم ، نمیتونم بار غمشون رو سبک کنم
نهادهای خیریه و کمک های مردمی بنظرم مسکن های خوبی بودند ولی درد و فقر آنقدر زیاد و گسترده شده که قشر متوسط چون گذشته نمیتواند کار خیرخواهانه انجام دهد ، همین که جوابگوی خانواده اش باشد کار بزرگی کرده .نقش دولت چیست ؟شهرداری چه وظیفه ای دارد؟
لیلی عاج از ایران و ایرانی می گوید از طبقه فقیر، مردمان تیره بخت، بحران های اجتماعی و آثار مخربش . لیلی عاج صدای مظلومان و تهیدستان ایران است
دکتر علیرضا صادقی در کتاب زندگی روزمره تهیدستان شهری جمله دردناکی نوشته : تهی دستان به لحاظ اقتصادی استثمار به لحاظ سیاسی سرکوب به لحاظ اجتماعی بدنام و به لحاظ فرهنگی طرد شده اند ( از صفحه اینستاگرام خانم ... دیدن ادامه » عاج با این کتاب آشنا شدم)
اسم نمایش با ظرافت، دقت و وسواس انتخاب شده که نشان میدهد این زندگی روزمره و تکراری و از نگاه ما ( بی اهمیت ) باعث مرگ هر روزه این اقشار است. مرگ عواطف احساسات و شاید در آخر مرگ جسمانی
واقعا این زندگیست ؟ پاسخگویی به این سوال وظیفه کیست ؟
فقط میتوانم به شعر عماد خراسانی اشاره کنم ( برما گذشت نیک و بد اما تو روزگار ... فکری به حال خویش کن این روزگار نیست)
در مورد نمایش (اجرا و بازیها)
چندان علاقه ای به نمایش و فیلم های اپیزودیک ندارم و بعلت وفور کارهای مونولوگ ،در انتخاب مونولوگ هم وسواس دارم . زیرا علاقمندم هنگام تماشای نمایش اتفاقات و رخدادها را ببینم نه اینکه شنونده باشم حتی اگر بازیگر به زیبایی برایم تصویر سازی کند . این اثر قطعا دلنشین و گیرا و تاثیرگذار هست و از انتخابش خوشحالم و بعد از گذشت چند روز چهره بازیگران جلوی چشمانم هست و گریه ها و هق هقشون شوک بهم وارد میکنه
قطعا این هنرمندان جوان در آینده نامها و چهره های مهمی در تیاتر خواهند بود زیرا نشان دادند که کلاس های بازیگری مهتاب نصیر پور و محمد رحمانیان چقدر کارآمد هست و بازیگردانی و کارگردانی لیلی عاج هم چون قلمش توانا و پرقدرت
این نمایش به همت علیرضا فولادشکن (مدیر و مسئول ثبت نام و برگزاری کلاسهای خانم نصیرپور) تهیه شده و میزبان هنرمندان نام آشنای سینما تئاتر موسیقی و مدیران فرهنگی و فعالان رسانه و... بوده . امید که این بزرگواران با نقد معظلات جامعه بتوانند مسئولین رو هم به فعالیت و کمک بیشتر تشویق کنند و خلاصه اینکه از این محافل و مهمانیهای هنری آبی هم برای تهیدستان گرم بشه
روزمرگی نمایشی پر از درد بود، دردهایی که هر روز با آنها زندگی می کنیم. چهار شخصیت زن درست مثل چهار فصل گذر زندگی پر از درد این روزهای مردم کشورمان را روایت می کنند.... روزمرگی بازی های به شدت درخشانی دارد، آنقدر درخشاان که گاهی فراموش می کنید در سالن تئاتر نشسته اید و شاید لحظه ای فکر کنید دختر کردی از سرپل ذهاب آمده و دارید به حرف های پر غصه اش گوش می کنید. متن دقیق و حساب شده است و شما را با خود همراه می کند و خوشحالم نمایشی را دیدم که به این زیبایی زندگی را در صحنه به نمایش می گذاشت... من امشب با این نمایش گریه کردم و هنوز به آگرین، دختری با شیلنگ در مترو، دختری که قاتل بود و مادری که بچه هایش را از ترس با طناب به خود می بست فکر می کنم. من هنوز به این جمله فکر می کنم...
حال مردم خوب نیست، باید فکری کرد
بغضی که از شب زلزله دوباره پل ذهاب در من بود بالاخره شکست و تونستم نفس بکشم.
نمیتونم حتی یکی از داستان هارو با بیشتر دوست داشتم از بقیه جدا کنم.
هر چهار قصه کاملا ملموس و رعال و بازی ها بسیار زیبا و کار شده.
متن و کارگردانی هم نمره ای کمتر از این بازی های فوق العاده نمیگیرن.
همه چیز عالی مثل دکور و شخضیت پردازی های حساب شده.
و در نهایت یک اجرای خوب دیگه که تا مدت ها میشه باهاش زندگی کرد.
ممنونم.
خانم مقدم عزیزم، ممنون که نمایش ما رو دیدین... حضور شما باعث دلگرمی و افتخار منه، اگه در اینستا گرام پیجی داشته باشین، خوشحال می‏شم در دایرکت در مورد نمایش باهاتون حرف بزنم و از دیدگاهتون استفاده کنم.
۱۰ آذر ۱۳۹۷
با افتخار خانم عاج عزیز
۱۰ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
قطاری میرود که فقط چهار نفرشان برای ما از خودشان میگویند قطاری از بنباد شهید تا تیمارستان میرود و شاید صد ها نفر دیگر حاضر در قطار در تصور ما جایی برای گفتن باقی هزینه هایی که ما برای انقلاب دادیم را دارند ذهنیتی با تکرار نگاه بر معیشت حال روحی خراب مردم
داستان اگرچه در بیان می‌تواند بیننده را اغنا کند اما بازیگران جوان که بجز یک نفر هر سه نفر مکتب اموخته مهتاب نصیر پور هستند چهارتایی آنقدر مسلط ظاهر میشوند که حتی اگر متنی هم نبود راضی با سالن نمایش وداع میکردم.
حکایت حرفها و نقد هایی که اگر چه گاهی لایه مند دند اما ذهنمان را به تأمل و تفکر وا میدارد
از بدعت عروس حضرت قاسم که امروز نوزاد حضرت علی اصغر است
نا قطاری که سرو تهش را زنان مینشانند
از گم شدن خواهر در بمباران شیمیایی تا مرگ همسایه در اسفند ماه
داستان اگرچه از بن تلخ است اما شاید ... دیدن ادامه » اگر مثل من نباشید نیمی از حکایت به خنده برایتان بگذرد و این خودش برای شما جای چرایی خواهد گذاشت
حکایت سکوت ؟
به زعم من این اثر هم بلحاظ قصه و هم روایت کار بسیار شریف و قابل دفاعی بود
امتیاز من ۸/۱۰
میگیرم تیکتش رو امروز رضا یزدانی و آقای چرمشیر وآقای زرگر و خانم سهیلا گلستانی و کلی دیگه میان رفتم چک کردم
۰۷ آذر ۱۳۹۷
حال همه ما خراب است.
سرها در گریبان و هوا سرد.
سکوت در صورت های روح زده مان جیغ بنفش می کشد،
و خش خش گالش های پیر آسیابان به صورتمان خنج می اندازد.
تا به کی این چرخ را خواهد رقصاند؟
آیا او را مرگی هست؟
یا شاید مرگ فقط ( در زمین ) برای ماست؟
هر روز مرگیست از ما و زجر خرد شدن استخوان ها میان چرخ ها.
و باز فردا از نو
حال ... دیدن ادامه » همه ما خراب است.

ده آذر نودوهفت
۱۰ آذر ۱۳۹۷
خانم مقدم نازنین
دست مریزاد
حرفها دارم اگر بغض نفسم را نگیرد
.........................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................⁦❤️⁩
۱۰ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام و احترام
بازی ها و متن..........
فقط حنما ببینید.
یه توضیحی چیزی ............
۰۷ آذر ۱۳۹۷
در پست های بعدی انشاالله
۰۷ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تئاتری زیبا که بیانگر واقعیتهای تلخ جامعه است، ولی باید بگویم برای حرفه ای شدن نیاز به احترام حرفه ای به مخاطب است.
باوجود تهیه بلیط به عنوان اولین نفر از سایت تیوال و انتخاب جا و مکان مناسب برای دیدن این نمایش، متاسفانه جای بنده و برخی از دوستان، توسط افرادی اشغال شده بود و هیج توجیه و دلیلی برای این همه بی نظمی در یک نمایش که بلیط آن اینترنتی که از سایت معتبر تیوال تهیه شده بود وجود نداشت. مطمئنا بنده و سایرینی که بلیط تهیه کرده بودن از قبل برای دیدن این کار ، آن هم در روز اول نشان از توجه، اهمیت و احترام به آن بوده است و این توهین به شعور مخاطبی است که برای دیدن کاری لحظه شماری می کند.
شاید عذر خوهی و یا دعوت مجدد بهانه ای برای جبران باشد، ولی بازهم دلیل نمی شود ... حرفه ای شدن نیاز به رفتار حرفه ای و احترام به بیننده تئاتر دارد.
متاسفانه دیشب ما هم با این مشکل روبرو بودیم و درواقع تعداد خیلی بیشتر از ظرفیت سالن تماشاگر و البته مهمان گنجانده شده بود . این موضوع برای اجرای روز اول ,عجیب و دور از انتظار به نظر می رسد .
۰۵ آذر ۱۳۹۷
نادر عزیز
عذرخواهی ما را برای موضوع پیش آمده بپذیرید
سپاس از شما بابت حضورتان در اولین اجرا
متاسفانه به دلیل برخی مشکلات و اشتباهات پیش امده در صندلی ها این اتفاق روی داد و امیدواریم که روزی دیگر میهمان شما باشیم.
۰۵ آذر ۱۳۹۷
مریم عزیز
عذرخواهی صمیمانه ما را بپذیرید
و امیدواریم که در روزهای آتی میزبان شما باشم
۰۵ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درخشان بودید عزیزان
درود بر لیلی عاج و متن زیباشون. واقعا نگاه درستی به مشکلات اجتماعی داشتند . کار ساده و بی ادعا... متن بسیار قوی. کارگردانی درست. بازی های درخشان. دوستان واقعا خسته نباشید. حتما شب های بعد مجددا برای دیدن نمایش میام... شب اول بود و کمی کار با تاخیر اجرا شد. کاش بشه واقعا فکری برای این تاخیرها کرد. توصیه میکنم بچه های جوان را که به قول استاد فتحی چراغ تاتر را روشن نگه داشتند حمایت کنید
نیلوف عزیز
ممنون که در نخستین روز به تماشای روزمرگی نشتید
و خوشحالیم که این اثر را دوست داشتید
عذرخواهی ما را بابت تاخیر پیش امده بپذیرید
۰۵ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من از خانم عاج نمایش قند خون رو در جشنواره فجر سال گذشته دیدم و از همون نمایش که به نظرم جز بهترین کارهای سال گذشته بود، پیگیر کارهاشون شدم. روزمرگی در ادامه همون نگرش های همیشگی نویسنده اس یعنی طبقه کارگر و فرودست و نقد بسیار تند سیاسی اجتماعی وضعیت موجود... اینکه نویسنده ای با این میزان از شجاعت اثری اجتماعی و تند و تیز می نویسن برای من جذاب و بسیار قابل احترام... لیلی عاج یک دیالوگ نویس درجه یک و فارغ از برخی لحظات نمایش که به خاطر کم تجربگی بازیگران که اغلب از هنرجویان خانم نصیر پور هستند. اثر تکان دهنده، هولناک و بی نظیر بود... روزمرگی رو ببینید به خاطر تلاش های نویسنده ای که اهل اندیشه اس و با زبان نمایش وضعیت سیاسی اجتماعی موجود رو به چالش می کشه...روز مرگی در یک کلام از مشکلات مالی این روزهای مردم حرف می زنه و دستمریزاد به این همه همت و شجاعت...
سمانه عزیز
سپاس از حضورتان و درج نظرتان
خوشحالیم که نمایش روزمرگی را دوست داشتید
۰۵ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بیماری و به خصوص مشکلات روحی از دشوارترین موضوعاتی است که یک نویسنده می تواند آن را برای نوشتن انتخاب کند . در واقع نگارش این مساله ، آن قدر دشوار است که در طول تاریخ ادبیات ، داستانهایی که شخصیت اصلی شان یک بیمار باشند ، به وفور دیده نمی شود ؛ جز استثنائاتی که با فضاسازی فوق العاده قویِ نویسنده ، همذات پنداری ِمخاطب برانگیخته شده ، آثار شاخص دیگری در این زمینه نمی بینیم . روزمرگی نیز تمرکز خود را روی چهار زنِ دردمند که دارای بیماری نیز هستند و از یک مشکل روحی رنج می برند ،گذاشته است ؛ اگرچه هیچ گونه ارتباط مستحکمی بین این افراد و اینکه چرا کنار هم قرار گرفته اند ، دیده نمی شود .
مسلما تمام بیماران روحی و روانی لباس مشکی نمی پوشند ، همگیِ آنها این قدر راحت، تمام لایه های پنهان شخصیت خود را نمی شناسند و این قدر دقیق نسبت به نیازها و آرزوها و حتی ریشه ... دیدن ادامه » های دردهایشان آگاهی ندارند و حتی در صورت آگاه بودن، این قدر راحت آنها را بازگو نمی کنند . به همین دلیل ، بازسازیِ فضای یک بیمارستان روانی ، مستلزم آن است که نویسنده و کارگردان قبلا از نزدیک این محیط ها را لمس کرده باشند . همان طور که به عقیدۀ بسیاری اگر فردی بخواهد یک روستا را توصیف کند و تجربۀ زیسته درآنجا را نداشته باشد ، حاصل کارش در بهترین حالت فقط کاریکاتوری از یک روستا را نشان می دهد .
از سوی دیگر وقتی در حال حاضر در تئاترهای روز دنیا از حداکثر توانایی برای پربار کردن اجراها استفاده می شود و در مواردی از حسهایی مثل بو ( مثلا ایده پخش بوی روغنِ در حال سرخ شدن و... ) در سالن تئاتر برای انتقال معنا و مفهوم به کار برده می شود , نداشتن دکور مناسب و مشاوره نگرفتن از طراحان صحنه در طراحی یک صحنۀ درست ، توجیهی ندارد . در روزمرگی در واقع با دکور خاصی مواجه نیستیم ؛ حتی در طراحی لباس ، ظرافتی به کار برده نشده است. در حالی که تئاتر یک فعالیت گروهی است که با گره زدن مجموعه ای از هنرهای مختلف می تواند به هدف نهایی خود یعنی انتقال حس برسد . البته تمایز این موضوع با اجراهایی که به تناسب فضای کلی نمایش از دکورهای ساده تر استفاده می کنند ، قابل تشخیص است اما این اجرا نیازمند ساختن یک فضای فیزیکی است که مخاطب بداند در چه محیطی و با چه رنگ و بویی حرکت می کند. هم چنین نمی توان از اهمیت موسیقی در نمایش چشم پوشید ؛ در طول اجرا ، عدم هماهنگی صدا باعث گم شدن کلمات بازیگران در موسیقی شده و این عدم تجانس ,تمرکز مخاطب را به هم می زند .
در این اجرا روی بیان بازیگران کار نشده است .گریه های بازیگران ، تکراری و لوث شده به نظر می رسد . اینکه به صورت پی در پی در این اجرا شاهد اشک ریختن و ضجه زدن بازیگر باشیم ، آن هم در حالی که این گریه نتواند داستان را به جلو ببرد و کمکی به پیشبرد آن کند ، مسلما نمی تواند به عنوان آجری از دیوار علت و معلولی یک عمل در ساختمان داستان به حساب بیاید. نبودِ فراز و فرود در بیان بازیگران باعث بروز ِ یک بازیِ تخت و یکنواخت شده است .
بازیگر نقش آگرین (آلاله زارع طلب) ، بازی مناسب تری دارد و با اضافه کردن لهجه ( البته برخلاف بازیگر اول (الناز اسماعیلی)که لهجه اش در نیامده است ) با استفاده از تکیه کلام و بازی با لباسهایش به عنوان یک حرکت وسواس گونه در انتقال حس اضطراب ، جنبه هایی قابل باورتر به نقش اضافه کرده است . بازیگر شلنگ به دست و خندان در کار (غزل میرزایی) ،اگرچه توانایی طنازی مشهودی دارد اما از این توانایی به درستی استفاده نشده است . او آنقدر در بیان نمکین خود ، توانمند است که در طول اجرایش به راحتی تماشاگران را می خنداند ؛ اما میزان لبخندی که روی این صورت نقش اضافه شده واز آن به عنوان یکی از نشانه های داشتن بیماری روحی استفاده شده ، بیشتر از حد معمول و قابل باور است.
البته تئوری عریان سازی فاجعه به این معنا که گاهی لازم است به روش مستقیم با زشتی ِیک فاجعه و تلخیِ یک درد روبرو شویم ، دارای ارزش است اما وقتی فقط از یک دیدگاه و از طریق عجز و لابه و بدون تزریق هیجان یا نقطه اوج ، قصه بازگو شود، مستقیما از جذابیت کار کاسته می شود . در روزمرگی جایی برای کشف و شهود تماشاگر باقی نمی ماند چون بازیگران ،مخاطب را بمباران اطلاعاتی می کنند ؛بدون اینکه این اطلاعات به خوردِ هم بروند و همچون تارو پور در هم تنیده شوند و یک آنِ داستانی ایجاد کنند . در واقع روزمرگی ،تکه هایی جالب از پازلهای مختلف است که اگر وظیفه اتصال آن را به عهده کارگردانی گذاشته شود ، در مجموع با یک اثر مسنجم روبرو نمی شویم .
البته نمی توان هنر نویسنده را در ایجاد تکه هایی از داستان که دارای دیالوگهای جذابی نیز هست در نظر نگرفت. ایده هایی همچون شباهت یک ایرانی به افغان یا عاشق یک فرد مرده شدن نیز مواردی است که ذهن خلاق نویسنده رانشان می دهند ؛ اگرچه این کار به بازنویسی مجدد و تمرین بیشتر بازیگران برای رسیدن به نقطۀ تسلط در اجرا نیازمنداست ؛ اما نمی توان دغدغۀ قابل تقدیرِ خانم عاج در مقام نویسنده ، پیرامون مشکلات اقتصادی و اجتماعی ِجامعه را نادیده گرفت .
مریم عزیز
سپاس از شما بابت نگاه دقیق تان و یادداشتی که در برگه نمایش روزمرگی نوشتید
۰۵ آذر ۱۳۹۷
"البته تئوری عریان سازی فاجعه به این معنا که گاهی لازم است به روش مستقیم با زشتی ِیک فاجعه و تلخیِ یک درد روبرو شویم ، دارای ارزش است اما وقتی فقط از یک دیدگاه و از طریق عجز و لابه و بدون تزریق هیجان یا نقطه اوج ، قصه بازگو شود، مستقیما از جذابیت کار کاسته ... دیدن ادامه » می شود . در روزمرگی جایی برای کشف و شهود تماشاگر باقی نمی ماند چون بازیگران ،مخاطب را بمباران اطلاعاتی می کنند ؛بدون اینکه این اطلاعات به خوردِ هم بروند و همچون تارو پور در هم تنیده شوند و یک آنِ داستانی ایجاد کنند . در واقع روزمرگی ،تکه هایی جالب از پازلهای مختلف است که اگر وظیفه اتصال آن را به عهده کارگردانی گذاشته شود ، در مجموع با یک اثر مسنجم روبرو نمی شویم ."

ممنون از نقد ارزشمنتون
۱۴ آذر ۱۳۹۷
ممنونم جناب غیوری از توجه و لطفتون
۱۴ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید