آسمان ...
آرمانی ترین کابوس شبهای من است
تمام رویایم،
قدم زدن از پسِ سقفِ بی سقفی ست که،
مملوء است ،از نعره های بی صدای سکوت محض
طولی نمی کشد...
شبح می شوم و فرسخ فرسخ دور می شوم
ازتیرگیِ تاریکیِ کرانه های ِبی ستاره یِ مجنون
لیلی وار می گریم ...
برای سایه هایِ عصیانیِ دستانی
... دیدن ادامه ››
سرد
که از بی تراکمیِ وجود اندکی دل یخ زده است
به سپیدار نزدیک می شوم
و به درخت بید مجنون
که مدتهاست پیرهن سرخ رنگ غروبت را به رویش مهر کرده ام
تا شاید خبری برایم بیاورد
از من...از تو...
از واژه ی سهمگین فاصله
و یا ...
خبرت دهد
از پایان من ...تا آغاز تو...
و از منی که به اتمام رسیده ام
از: دست نوشته های خط خطی (شادی)