در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | محمد فروزنده درباره نمایش جیب‌هایی پر از نان: در طول دیدن این جرای دائما این جمله از داستایفسکی تو ذهنم تکرار میشد ک
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 20:54:27
در طول دیدن این جرای دائما این جمله از داستایفسکی تو ذهنم تکرار میشد ک:
اگر عنکبوتی ک تو اتاقت کشتی، همه عمرش فک میکرد تو دوست و هم اتاقیش بودی،اونوقت چی!؟🕸️🕷️🕸️

از تمام فضاهای موجود در صحنه استفاده شده، مساله ای ک کمتر تو نمایش هایی ک اخیرا میبینم بهش توجه میشه.
طراحی صحنه و لباس رو دوست داشتم.
نور میتونست بهتر باشه.
گریم بازیگر مرد خوب بود ولی خانم بنظرم ی مقدار اگزجره و در نیومده بود.

متن و دوست داشتم، هر چند معتقدم میشد ی جاهاییش حذف بشه.
شکستن دیوار چهارم و تو این نمایش دوس داشتم و بازیگری ک انتخاب شده بود ب نحو ... دیدن ادامه ›› احسنت این کارو کرد(اینکه سوژه اشم خودم بودم بی تاثیر نبود😉)

و اما بازی ها
فرزین جان محدث فوق العاده بود،بهترین بازی بود ک تو این چند وقت اخیر ازشون دیدم🕊️❣️🕊️
آقای حیدری بازی اشون خیلی ظریف کاری داشت، دراومده بود.❣️
و خانم بهرامی با توجه مشکلی ک براشون پیش اومده بود خوب بودن🌹

یک مساله ک خیلی بهش در نظرات توجه نمیشه و راجبش صحبت نمیشه کارگردانی کار هستش، و در مورد این اجرا بنظرم کارگردانی کار فوق العاده اس❣️

و در آخر بقول فرزین محدث عزیز:

««ما درگیر اعمال خودمونیم
و در
دایره
تکرار اعمالمون
قرار گرفتیم»»
«آن‌کس که با هیولا می‌جنگد، باید مراقب باشد که خود بدل به هیولا نشود. اگر مدتی طولانی به پرت‌گاهی بنگری، پرت‌گاه نیز به تو چشم می‌دوزد.»

— نیچه



من در طول نمایش یاد این جمله افتادم
۰۶ مرداد ۱۴۰۳
این جمله درکدام کتاب یوفسکی آمده است.
۳۰ اسفند ۱۴۰۳
صلاح الدین افتاده
این جمله درکدام کتاب یوفسکی آمده است.
بعید میدانم جمله ای دقیقا با ترکیب بالا در آثار داستایوفسکی باشد!

شبیهترین قطعه ای که یادمه اینه که البته خیلی فاصله داره با جمله مذکور:

در رمان «جنایت و مکافات»، شخصیت اصلی، راسکولنیکف، پس از ارتکاب قتل، به سونیا می‌گوید:​

«سونیا، وقتی که مرتکب قتل می‌شدم، چیز ... دیدن ادامه ›› دیگری بیش از پول برایم مطرح بود... من همه‌ی این‌ها را اکنون می‌دانم. کوشش کن حرف‌های من را بفهمی، شاید اگر این راه را می‌پیمودم دیگر هرگز قتلی نمی‌کردم. چیز دیگری می‌خواستم بفهمم، چیز دیگری مرا به این کار واداشت: در آن وقت لازم بود بدانم که آیا من هم مانند همه‌ی مردم "شپش" هستم یا انسانم؟ آیا من می‌توانم از حد معین تجاوز کنم، یا نمی‌توانم؟ آیا جسارت این را دارم که خم شوم و آنچه می‌خواهم بردارم، یا نه؟ آیا موجودی ترسو و بزدلم یا صاحب حق و اختیار هستم.
۰۵ فروردین ۱۴۰۴
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید