در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | حامد هنرپرورتمیز درباره فیلم رها: تحلیل فیلم «رها» : (روایتی از بندگی و آزادی در دنیای پرالتهاب امروز)
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 03:22:10
تحلیل فیلم «رها» : (روایتی از بندگی و آزادی در دنیای پرالتهاب امروز)

فیلم «رها» همچون فریادی است در کوچه‌های تنگ و تاریک واقعیت، جایی که نور حقیقت در میان دیوارهای بلند مشکلات اقتصادی و اجتماعی محو شده است. حسام فرهمند، در نخستین تجربه کارگردانی خود، سفری تلخ اما شاعرانه به زخم‌های عمیق جامعه برداشته و تصویری عریان از روح انسانی در مسیری بی پایان را بر پرده ی سینما نقش زده است و تعلیق داستان....
پی‌رنگ و تعلیق؛ جریانی پرشتاب در مسیر بی‌پایانی از رنج
روایت فیلم، همچون رودخانه‌ای بی‌قرار، ما را از صحنه‌ای به صحنه دیگر می‌برد، گاهی آرام و لطیف، گاهی طوفانی و درهم‌شکننده. داستان زندگی توحید، مردی که در امواج بی‌رحم اقتصاد و اجتماع دست‌وپا می‌زند، ما را در دنیایی از ترس و امید رها می‌کند. تعلیق فیلم به‌خوبی در لحظات حساس پرورانده می‌شود؛ سکوت‌های کش‌دار، نگاه‌های پرمعنا، و دیالوگ‌هایی که بیشتر از آنکه پاسخ بدهند، سوال ایجاد می‌کنند. فیلم همچون معمایی حل‌نشده، تماشاگر را وادار به اندیشیدن ... دیدن ادامه ›› می‌کند.
این‌که سرنوشت توحید به کجا خواهد انجامید؟ چگونه از این چرخۀ بی‌پایان عبور خواهد کرد؟
آیا اصلاً راه گریزی برایش باقی مانده است؟
آیا با این شخصیت پردازی ای که شده، توانسته مخاطب را متقاعد و جادو کند یا خیر؟

شخصیت‌پردازی و بازی بازیگران؛ جادوی سکوت و کلمات همراه با ضعف ها
[ + ] شهاب حسینی، در نقش توحید، همچون شاعری است که شعرش را با چهره‌اش روایت می‌کند. هر چینِ پیشانی، هر لرزش لب، هر نگاه نافذ او حکایتی از درد و پشیمانی است. حسینی با ظرافتی هنرمندانه، مردی را به تصویر می‌کشد که میان وظیفه و سرنوشت، میان عشق و مسئولیت، و میان سقوط و رستگاری معلق مانده است، اما ضعف بزرگی در ارائه این نقش داشتند، اینکه ایشان در قامت همسر خوب ظاهر شدند، اما در قامت پدری که دو فرزند جوان دارد هرگز، اصلا و ابدا باور پذیر نبودند، شاید به خاطر نوع گریم بود یا نوع شخصیتی که خلق شده بود، نمی دانم. با وجودی که شهاب عزیز در واقعیت دو پسر جوان دارد، اما در این داستان باور نمی کردی پدر این دختر، پسر جوان هستند.

[ - ] غزل شاکری، در نقش همسر او، تجسمی است از صبوری و استقامت و موجودی که در بدترین شرایط رفتار زشتی از خود نشان میدهد و تیکه گو، متلک انداز با زبانی نیش دار می شود.... چهره‌اش، همچون دریایی آرام، اما پر از امواجی سرکش و بی پروا است. حضور او همچون فانوسی است در تاریکی، نوری که توحید را در لحظات سخت همراهی می‌کند، اما هرگز نمی‌تواند او را از تباهی نجات دهد.

[ × ] بازیگران فرعی نیز هر یک قرار است قطعه‌ای از این پازل پیچیده‌ باشند، حتی کاراکترهای فرعی با چند دیالوگ ساده، گاهی تاثیرگذاری خود را داشتند و نشانی از دقت فیلمنامه‌نویسان در خلق شخصیت‌های واقعی و ملموس هستند، اما خیلی سطحی و گاه کوتاه به آنها پرداخته شده بود. مثلا برادر دختری که در کُما بود، با وجود نقش مکملی که داشت، در کل داستان هیچ نامی نداشت. و خیلی سریع وارد داستان شد، یهو سر از یه خانه ی متروکه درآوردند و خیلی سریع در سکانس آخر فقط تصویری از او از پشت پخش شد.
یا مثلا پدر و مادر دختر مضروب خیلی خونسرد بودند، انگار نه انگار دخترشان به شکلی فجیع دچار حادثه شده و به کما رفته. انگار دخترشون رفته بیمارستان عمل زیبایی بینی بکنه و برگرده‌. مثلا وقتی که رها داخل کانال کولرشان فوت شده بود هم، هیچ ترس و هراس و نگرانی ای در چهره ی شان نبود، انگار یه گربه گیر کرده مرده.
یا سهیل در نقش پسر خانواده، یک هو به موجودی پلید تبدیل میشود و خیلی راحت حرف از کشتن یک انسان بی گناه میزند، و رفتار مسخره ی پدر و مادر برابر این کار پسر غیر قابل توجیه بود، این پسر باعث کشته شدن خواهرش و به کما رفتن یک دختر بی گناه بود. اما پدر مادر انگار نه انگار دخترشان را از دست داده اند. بیشتر به این فکر میکردند یه نان خور کم شده. حتی زمانیکه مامور ها ریختند خانه همه رو بردند، هیچ ترس و اضطرابی در سهیل دیده نمی شد، تازه دنبال این بود که ببینه پدرش از کی لب تاب خریده.... داستان باگ زیاد داشت.
یا سکانس دوست رها که آمده بود داخل خانه و توحید مجبورش کرد موهای رها رو پس بده، بدون پیش روایت و یا بدون خرده روایت گویی یهو داستان به سمتی دیگر رفت و پدر رها انتقام دخترش رو از او میگیره.


فیلمنامه؛ ضرباهنگی از درد و آرزو
محمدعلی حسینی، در مقام نویسنده، موفق شده است فیلمنامه‌ای پرکشش و عمیق را به تصویر بکشد. دیالوگ‌ها موجز، پرمعنا و سرشار از استعاره‌اند؛ هیچ کلمه‌ای اضافه نیست، هیچ جمله‌ای بی‌هدف بیان نمی‌شود. گفت‌وگوها نه‌تنها شخصیت‌ها را می‌سازند، بلکه فضایی فلسفی به داستان می‌بخشند.
اما نقطه‌قوت اصلی فیلمنامه، ساختار چندلایه آن است. در سطح اول، فیلم درباره یک مرد و خانواده‌اش است که درگیر بحران مالی هستند، اما در لایه‌های زیرین، سوالات عمیق‌تری مطرح می‌شود:

• آیا ما اسیر سرنوشتیم، یا می‌توانیم آن را تغییر دهیم؟
• آیا رهایی، یک توهم است یا حقیقتی دست‌نیافتنی؟

اما فیلمنامه ضعف های زیادی ام داشت، اینکه توحید بی کار بود، ولی مدام در حال خریدن یکسری آتاش آشغال یا وسایل خراب دست چندم بود.
• ولی سوال اینجاست، از کجا پول در می آورد این وسایل را خریداری می کرد؟
•از کجا پول در می آورد اجاره خانه و خرج خانه را می داد؟
• نه سهیل و نه مادر هیچکدام کار نمی کردند، اما از کجا درآمد داشتند؟

• یبار سکانسی نشان داده شد که توحید با دوستش رفته سرکار ولی بی دلیل سکانس تمام میشود. اصلا دلیل نشان دادن این سکانسِ ناقص چی بود؟ بود و نبود این سکانس چه تاثیری در روند فیلم داشت؟

تشبیهات و نمادگرایی؛ شعر در قاب تصویر
«رها» سرشار از نمادهای بصری و استعاره‌های شاعرانه است. نور و سایه در فیلم نقش اساسی ایفا می‌کنند؛ در صحنه‌های ناامیدی، سایه‌ها سنگین و غالب‌اند، و در لحظات امید، نور از میان پرده‌های ضخیم می‌تابد.
• آینه‌ها در فیلم حضور پُررنگی دارند؛ آن‌ها نشانگر درونیات شخصیت‌ها هستند، انعکاسی از حقیقتی که از آن فرار می‌کنند.
• آب به‌عنوان نماد تطهیر و رهایی، در لحظات کلیدی دیده می‌شود. مثلاً وقتی توحید فهمید پسرش قاتل اون دختره، به صورتش آب پاچید، گویا در تلاش برای پاک‌کردن گناهی نامرئی است.
• قطار و مسیرهای بی‌انتها، استعاره‌ای از زندگی و سرنوشت‌اند؛ مسیری که توحید در آن پیش می‌رود، خطی بی‌بازگشت دارد.
تمامی قاب ها و تصاویر، هنرمندانه قاب عکسی زیبا را خلق کرده بودند.

کارگردانی؛ روایت از دریچه‌ای نو
حسام فرهمند، با استفاده از قاب‌بندی‌های دقیق، زوایای دوربین غیرمتعارف و ضرباهنگ حساب‌شده، داستان را فراتر از کلمات روایت می‌کند. برخی نماها یادآور آثار اصغر فرهادی است، اما با هویت بصری مستقل و سبک‌پردازی خاص خود.
• لانگ‌شات‌ها، حس تنهایی شخصیت‌ها را عمیق‌تر می‌کنند.
• نمای نزدیک از چهره‌ها، عواطف درونی را بی‌واسطه منتقل می‌کند.
• حرکت آرام دوربین، ریتمی شاعرانه به روایت می‌دهد.
فرهمند نشان می‌دهد که تصویر می‌تواند بیشتر از دیالوگ سخن بگوید. او استادانه، لحظاتی از سکوت را در فیلم جای داده است که از هزاران کلمه گویاترند.

نقاط قوت و ضعف فیلم

✔ نقاط قوت:
• شخصیت‌پردازی قوی و بازی‌های درخشان
• فیلمنامه‌ای چندلایه با دیالوگ‌های عمیق
• فضاسازی دقیق و استفاده از نمادهای بصری
• تعلیق هوشمندانه که مخاطب را درگیر می‌کند.

✖ نقاط ضعف:
• ریتم کند در برخی صحنه‌ها ممکن است برای برخی مخاطبان خسته‌کننده باشد.
• برخی سکانس‌ها بیش از حد به استعاره و نمادپردازی متکی‌اند و ممکن است برای همه قابل درک نباشند.
• موسیقی متن می‌توانست تأثیرگذاری بیشتری داشته باشد.
• نداشتن خرده روایت جهت معرفی اشخاص فرعی.
• مشخص نکردن اوضاع فعلی و قبلی شخصیت های اصلی.
• نداشتن خرده روایت جهت کمک کردن به هضم بهتر داستان‌.
• برخی سکانس ها بود و نبودش هیچ تاثیری یا تغییری در روند روایت نداشت ولی در داستان جای داده شده بود، و جای یسری سکانس که کمک میکرد به فهم بیشتر داستان خالی بود.
• فیلمنامه ضعف و باگ زیاد داشت اینکه منبع اصلی درآمد خانواده مشخص نشده بود، چرا هر دو خانواده هم خانواده توحید و هم خانواده دختر مضروب انقدر بی تفاوت به مرگ دخترانشان بودن انگار به امر عادی اتفاق افتاده هیچ نگرانی و هراس و وحشتی در نگاه مادران نیست. انقدر که نگران پسر زنده ی شان بودند نگران مسبب اصلی اتفاق برای دخترانشان نبودند.

پیشنهادات برای بهبود
• ایجاد تنوع در ریتم فیلم: برخی سکانس‌های طولانی، با دیالوگ‌های کمتر و تحرک بیشتر.
• استفاده بهتر از موسیقی: موسیقی فیلم، در لحظاتی که باید تأثیرگذار باشد، گاهی کم‌رنگ است.
• پرداخت بیشتر به برخی کاراکترهای فرعی
• اصلاح فیلمنامه هرچند دیگر امکان پذیر نیست.

نتیجه‌گیری؛ آیا «رها» ما را رها می‌کند؟
فیلم «رها»، تجربه‌ای است که بعد از پایان، همچنان در ذهن باقی می‌ماند. مانند شعری که در تاریکی زمزمه شده است، مانند رؤیایی که تلخ اما واقعی است.
این فیلم، هم دلخراش است و هم شاعرانه، هم تلخ و هم زیبا. و شاید مهم‌ترین سوالی که مطرح می‌کند این باشد:
آیا واقعاً راهی برای رهایی از سرنوشت وجود دارد؟
یا همه ما، همانند توحید، تنها سایه‌ای از خودِ از‌دست‌رفته‌مان هستیم؟

و اینکه تمامی شخصیت های اصلی در مرگ رها مقصر بودند و نقشی داشتند .... اما مقصر اصلی ماجرا خود رها بود و نقش بسزایی در روند داستان و مرگش داشت، اگر در ابتدای کار به رییسش گفته بود لپ تاب نداره شاید هیچکس کشته نمیشد، و بی گناه ترین فرد داستان دختری که جرمش داشتن لپ تابی سالم و شبیه لپ تاب رها بود.....

ارادتمند شما
هنرپرورتمیز🖋