🎭 از روی دست استاد
از حدود دهه چهل و پنجاه، نمایشنامهنویسانی به چرخه ادبیات نمایشی وارد شدند که هر کدام چون چراغ راهی برای اهالی تئاتر و اجراهای صحنهای بودند. این بزرگان و درام نویسان، با متونی ایرانی و برگرفته از زیست و زندگی مردم جامعه خود، توانستند بازتابی از مسائل اجتماعی، تغییرات فرهنگی و شرایطی باشند که متمرکز بر واقعیات و نگاهی رئالیسم به مسائل روز جامعه و فرهنگ سنتی و ملی ایرانی بود. نمایشنامهنویسان زبردستی چون “بهرام بیضایی، اکبر رادی، بهمن فرسی، غلامحسین ساعدی” و بعدتر “محمود استادمحمد”، از این گروهاند. متون “محمود استادمحمد” نیز با ترسیم موقعیتهای انسانی و اجتماعی با حفظ وجوه احساسی و دراماتیکی، از جنس مردم عادی جامعه و کوچه و بازار است. مردمی که در اطراف خود بسیار میبینیم اما کمتر پیش آمده که به قصه زندگی آنان، گوش داده باشیم. نمایشنامههای “محمود استادمحمد” از جمله “ آسید کاظم، دیوان تئاترال، سپنج رنج و شکنج، تیغ و ترنا، گل یاس، عکس خانوادگی، چهل پله تا مرگ، امپراتور شهر افسوس، شب بیست و یکم، کافه مَک اَدَم و آخرین بازی و ...” همواره جزو انتخابهای نسل جوانتر و کارگردانان علاقمند به روایتهای ایرانی، قرار گرفته و تا امروز بارها بر روی صحنه اجرا شدهاند. “ شب بیست و یکم” در سال ۱۴۰۰ توسط مهدی رضایی و مهدی خالدی و “دیوان تئاترال” به کارگردانی محمد مهدی قائم پناه از نمونه اجراهای چند سال اخیرند. در حال حاضر نیز دو گروه نمایشی، متنهایی از این نویسنده فقید را انتخاب و برای اجرا بر روی صحنه آماده کردهاند. آرمان شهبازی ، نمایش “کافه مَک اَدَم” این نویسنده را از ۸ مرداد ماه در سالن سایه مجموعه تئاترشهر، بهروی صحنه میآرود. نمایش “ آخرین بازی” نیز به کارگردانی مهدی صفوی در تماشاخانه سیمرغ با متنی دیگری از محمود استادمحمد برای اجرای روی صحنه، ساخته و پرداخته شده است. هر دوی این نمایش، مضمونی مرتبط با مهاجرت و مسائل آن داردند که “ محمود استادمحمد” خود نیز با تجربه مهاجرت به کانادا و سالها دور بودن از وطن، از نزدیک آن مسائل را لمس کرده و آشنا بوده است. “کافه مَک اَدَم” و “ آخرین بازی” هر دو نمایشی هستند که ضمن لذت از اجرایی با قصه ایرانی، میتواند پلی ارتباطی بین دو نسل هنرمند از گذشته تا حال تئاتر ایران باشد.