نقد تئاتر باخ:
اول از همه من دو بار این تئاتر را تماشا کردم و تصمیم گرفتم نظر خودم را درباره این تئاتر بنویسم.
ابتدا از نکات مثبت تئاتر موزیکال و کمدی باخ شروع میکنم:
نقطه اوج این تئاتر برای من خواندن قطعهی معروفی از اپرای کارمن است.
فکر نمیکردم در ایران بتوانم این قطعه را با صدای خانم گوش بدهم. پس سورپرایز و غافلگیری خوبی بود.
قسمتهای جذاب بعدی برای من، نواختن «انوانسیون شماره ۱ دو صدایی باخ» در شروع هر به رویا رفتنی بود. هر چند که قطعه به طور کامل اجرا نشد.
در
... دیدن ادامه ››
آخر هم ملودی برگرفته از «پرلود شماره ۱ باخ کتاب اول» را دوست داشتم که با آهنگی کوچه بازاری همراه بود.
اشارههایی کوچکی هم به سرناد شوبرت شد که البته کامل نبود ولی باز شنیدن آن، من را ذوق زده کرد.
نکتهی مثبت دیگر این تئاتر، نواختن پیانوی بازیگر (همان نویسنده و کارگردان اثر) بهزاد عبدی بود.
کاش نواختن حرفهای ساز در تئاتر بیشتر رواج
داشت و شاهد ترکیب تئاتر و موسیقی نواختن بودیم.
به طور کلی بازیها هم خوب و قابل قبول بود. اما مشکل اصلی من با نمایشنامه این تئاتر است.
نکات منفی اثر:
ضعف اصلی این تئاتر در نمایشنامه است. داستان و پیرنگ اثر، داستانی تکراری است که سعی کرده مرموز و پرتعلیق باشد، اما حوصله سربر و خستهکننده جلوه میکند.
در طول داستان سرنخهایی داده میشود اما اینقدر جذاب نیستند که مخاطب به دنبال پیدا کردنشان برود یا برایش مهم باشند.
در آخر داستان هم که پازل تکمیل میشود، خبری از بهت و حیرت نیست. پیچش داستانی به تنهایی هیجان انگیز نبوده و مخاطب را جذب نمیکند.
حتی شاید جایی معما برای مخاطب لو رود.
شخصیتهای داستان هم به خوبی پرداخته نشدند. ما با فروغ همذات پنداری نمیکنیم و سرنوشت تلخ او برایمان اهمیتی ندارد.
🔴داستان از اینجا با اسپویل همراه است🔴
عشق بین فروغ و بشیر هم از آب درنیامده و به دل نمیشیند. چون شخصیت پردازی هر دو مشکل دارد. اگر خط عاشقانه این داستان را هم کنار بگذاریم، داستان صدمهای نمیبیند. به راحتی اگر فروغ عاشق بشیر نمیشد، اتفاق خاصی نمیافتاد و همین خط روایی میتوانست باز هم برقرار باشد.
از همه مهمتر حضور باخ و نقش او در داستان، بسیار بلااستفاده و صرفا برای آوردن قسمتهای موزیکال تئاتر بود. به جای باخ میتوانست عباس قادری باشد و داستان باز هم صدمهای نمیدید.
چرا باخ باید در رویای فروغ بخواهد کنسرتی برگزار کند و از هنرمندان جوان دعوت کند؟ چرا بشیر به رویای فروغ دسترسی داشت و در آن حضور داشت؟ چه طوری به رویای فروغ راه داشت؟ آیا حضور او هم خواب و خیال فروغ بود؟
مرز بین رویا و واقعیت چندان مشخص نبود. میتوان گفت که پیرنگ داستان و پیچش داستانی آن ناامید کننده و تکراری بود.
اما من خوشحالم که همچین تئاتری برگزار شده و با این همه ازش حمایت میکنم.
همین که اسم باخ و قطعات او سر زبانها بیاید، چند قطعه از باخ شنیده شود و آواز کلاسیک در سالنها خوانده شود، کافی است. عالی نیست اما با شرایط جامعهی ما کافی است.
امیدوارم که این سبک تئاترهایی که از موسیقیهای کلاسیک بهره میبرند، بیشتر شود اما با نمایشنامهی قویتر و غنیتر.