«ناریا» و سایر کارهای حسین فردوسی، نکات مثبت و منفی خود را داشتند، اما من نمیخواهم درباره این موارد صحبت کنم. در عوض، میخواهم به سراغ خود کارگردان، حسین فردوسی، بروم. من چهار اثر از او دیدهام: «دجال»، «سیئر»، «ناریا ۲» و «۲۵۷».
آنچه در تمام این چهار کار مشترک و برجسته بود، دغدغهمندی و ایراندوستی است. اگر به نامها دقت کنیم، «ناریا» برعکس «ایران» است و «۲۵۷» برعکس «۷۵۲»؛ عددی که یادآور یکی از غمهای تاریخی کشورمان است. این دغدغهمندی حتی در انتخاب اسمها و دیالوگها هم دیده میشود؛ دیالوگی از «سیئر» که درباره خطای انسانی بود و دیالوگهای دیگر که همگی از عمق دغدغه او نشئت میگیرند.
در زمانی که بسیاری نسبت به دهه هشتادیها گارد دارند، حسین فردوسی به آنها بها میدهد و نه تنها بهعنوان یک کارگردان، بلکه به عنوان برادر بزرگتر و رفیقی دلسوز در کنارشان است. به نظر من، دلیل موفقیت و پرفروش شدن کارهای او همان ضربالمثل قدیمی است: «هرچه از دل برآید، لاجرم بر دل نشیند.»
پیشنهاد میکنم با نگاهی خوشبینانه به تماشای «ناریا» و «۲۵۷» بنشینید. از نکات مثبت کار لذت ببرید و اگر اندک نکته منفی در آنها دیدید، چشمپوشی کرده و از این آثار حمایت کنید.
خسته نباشید به تکتک بازیگران و تمام عوامل، بابت زحماتی که کشیدند. حواسمان به ایرانمان باشد.