بنشین مرو چه غم که شب از نیمه رفته است
بگذار تا سپیده بخندد به روی ما
بنشین مرو هنوز کلامی نگفته ام
بنشین مرو هنوز به کامت ندیده ام
بنشین و جاودانه به آزار من مکوش
یک دم در کنار دوست نشستن گناه نیست
بنشین مرو حکایت وقت دگر مگو
شاید نماند فرصت دیدار دیگری
بنشین مرو صفای تمنای من ببین
امشب چراغ عشق را در این خانه روشن است
جان مرا به طلعت هجران خود مسوز
بنشین مرو که نه هنگام رفتن است
از: فریدون مشیری