«قاب» جهانی از سکوت و فاصله میسازد؛ جایی که آدمها کنار هماند اما صدای هم را نمیشنوند. مری، دختری که پس از مدتها به خانه بازمیگردد و کارگردانی که با میزانسنهای ایستا و طراحی صحنهی مینیمال، همین گسست را به چشم میکشد. ریتم سرد و کنترلشدهی بازیها با متن فرشت هماهنگ است، هرچند گاهی خطر بیرمقی را نزدیک میکند. اما در لحظههایی که احساس از بند سکوت میگریزد، نمایش جان میگیرد و معنای ارتباط از دسترفته را یادآوری میکند.
«قاب» بیش از آنکه بخواهد پاسخ بدهد، سؤال میپرسد: در جهانی پر از صدا، چقدر واقعاً یکدیگر را میشنویم؟